فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

قاعده زرین در اخلاق

امپاتی empathy چیست؟

"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است.

مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.

مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد ، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند ، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است.

هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند ، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت .
روانشناسان معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود ، حل و فصل کند .

اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟
خودتان را جای همسر ، معلم ، شاگرد ، فروشنده ، خریدار و یا دوستتان بگذارید .
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟

"توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید."
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

تنها راه زندگی همین است.
کوچ‌کردن از یک جا به جای دیگر.
نماندن مدت دراز در یک جا. شما چرا چنین کاری نکنید؟
ببینید چگونه همیشه روز و شب دنبال یکدیگر دور زمین می‌گردند؟
شما هم اگر عشق به زندگی را از دست نداده‌اید، باید اندیشه‌هایتان دنبال هم تغییر کند.
تنها کسی که زیاد دربارهٔ زندگی به فکر فرو می‌رود بی‌گمان عشق به آن را از دست می‌دهد.

از کتاب #ماکار_چودرا
#ماکسیم_گورکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

مَثَل «حق» چون مَثَل آتش است که سایه‌ای ندارد، اما روشنایی اشیاء وابسته به آن است. «حق» انعطاف‌ناپذیر است، آن‌گونه که آتش را نتوان منعطف نمود تا سایه‌ای از خود نشان دهد.
آتشِ عشقی که از اعماق قلب و روح علی‌بن ابی‌طالب(ع) شعله می‌کشید، آتشی بود از اشعّه ربّانی که بر تار و پود شخصیتش طنین انداخته بود. او فروغ چهره «حق» بود. آن‌چنان به لقای پروردگارش اشتیاق داشت که کودک شیرخوار به پستان مادرش.
با نشستن بیگانه بود. هماهنگ با آهنگ کلی هستی در حرکت بود، و کالبد جسمانی‌اش متحمّل تکاپوی روح در مسیر کمال برین. صفای باطن و لطافت روحش چنان بود که توانست آب حیات معارف الهی را بر کشتزار مغز و قلب انسان‌ها سرازیر نماید.
با دلی پرهیجان و دیدگانی پر از اشک سوزان به انسان‌هایی می‌نگریست که نه‌تنها به او عشق نورزیدند، بلکه کوشش او را در تحریک به پیمودن مسیر کمال، ناگوار تلقّی می‌نمودند. فَایَنَ تَذهَبوُنَ؟ آخر، به کجا می‌روید؟ چرا از حق و عدالت گریزان هستید؟ آخر، در انسان شدن چه دیدید که با آن به مبارزه برخاستید؟!
آن‌که بخواهد به حضرت آدم در علمش بنگرد و به نوح در تقوایش، و به ابراهیم در بردباری‌اش و به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش، بی‌تردید به چهره فرزند ابی‌طالب باید نگریست. یگانه‌نسخه‌ای بی‌همتا که مشرق و مغرب در حسرت همتای اویند.
سیل انبوهِ فضیلت‌های انسانی-الهی از قلّه‌های روحش به سوی انسان‌ها سرازیر بود و ارتفاعات سر به ملکوت کشیده امتیازاتش چنان بود که پرندگان دورپرواز، هوای پریدن در آن ارتفاعات را در سر نمی‌پروراندند.
اين‌چنين گفتا عزيز انبياء
خاتم‌المُرسل نبیّ مصطفی
با امام‌المتقّين حَبل‌ُالمتين
عُروَة‌الوُثقی اميرالمؤمنين
که:
«یا علی! چون مردمان در تکثّر عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج بر تا بر همه سبقت گیری!»
و چنین خطاب را نشاید که جز بر او راست آید، که او مرکز حکمت بود و فلک حقیقت.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

یک سوال:
تا حالا شده از صداوسیما گریه و اعتراف‌گیری یک مفسد اقتصادی و دزد و... را ببینید؟!
.
.
خواهش می‌کنم مردم را بیش از این کلافه نکنید!
کلی مُجرم هر روز در گوشه و کنار این کشور، فیلم‌هایی از شکنجه و آزار حیوانات، کودکان، اهانت و تعرض به دختران و زنان و حتی پسرانمان، گرفته و‌ در شبکه‌های اجتماعی از جمله اینستاگرام پخش می‌کنند و این فیلم‌ها دست به دست می‌چرخد و هیچ‌کس حتی زحمت تلنگری به آن‌ها را نمی‌دهد.
هر لحظه از شبانه‌روز با وحشت از اینکه دوباره امروز چه کسی چه فیلم وحشتناکی را ممکن است در صفحه خود گذاشته باشد تا دست جانور دیگری را رو کند، امانمان را بریده...
مجرمانی با خیال آسوده شب را صبح و صبح را شب می‌کنند و بی خیال و سرخوش به فکر آزار بعدی و بعدی هستند... آن‌وقت دختری هفده ساله بدون اختلاس و آزار دیگری، باعث تشویش اذهان عمومی شده و آن دیگری تا خرخره مال و جان و ناموس مردم را آروغ زده، انگار نه انگار!
کاش اولویت‌ها و تفاوت‌ها برایمان مشخص بود!
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

◽️مجری: بسیار خُب، به میزِ گردِ فیلسوفان خوش آمدید. موضوعِ امروز: "تفاوتِ انسان و حیوان چیست؟" در خدمتِ پنج تن از برجسته‌ترین فیلسوفان برای پاسخ به این سوال هستیم: ارسطو، هایدگر، دکارت، نیچه، و کی‌یرکگور. ارسطو، با تو شروع می‌کنیم.

◾️ارسطو: انسان حیوان ناطق است. ما تنها حیوانی هستیم که می‌توانیم از قوه‌ی ادراک و خِرَد استفاده کنیم تا بر غرایز غلبه کنیم. حیوانات تنها غریزه دارند ولی هیچ استعدادِ عقلانی‌ای ندارند.

◽️مجری: هایدگر، آیا موافقی؟

◾️هایدگر: عقل نه، بلکه زبان است که بین انسان و حیوان تفاوت ایجاد کرده است. با زبان می‌توانیم بر چیزها نام بگذاریم و اساسِ اندیشه را شکل بدهیم. با زبان هست که بشر می‌تواند جهانی برای خویش بیافریند که وضعش برایِ خودش فهمیدنی گردد.

◽️مجری: دکارت،‌ نظر شما چیه؟

◾️دکارت: پاسخ ساده‌تر از این حرفاست. انسان تنها موجودی است که روح دارد، تنها موجودی که آزادی، اندیشه، تجربه و احساسات دارد.

◽️مجری: ببخشید، گفتی حیوانات احساسات و تجربه ندارن؟!

◾️دکارت: حیوانات ممکن است از درد جیغ بکشند، ولی این عملشان تنها یک واکنشِ مکانیکی است، مثل صدایِ جیغی که از کِتریِ آبِ درحالِ جوشیدن بیرون می‌آید.

◽️مجری: باشه... فقط امیدوارم هیچوقت حیوان خونگی نداشته باشی!... نیچه، تو چی فکر می‌کنی؟

◾️نیچه: عقل؟ زبان؟ احساس؟ نه، آنچه انسان را انسان کرده است اینها نیست. انسان تنها موجودی است که می‌تواند پیمان ببندد. برای اینکه تماماً انسان گردیم باید چنین موجودی بشویم، یعنی انسانی با اراده‌ی آزاد و دیرپا. تنها با چنین اراده‌ی گران‌سَر و نیرومند، آدمی می‌تواند شجاعانه آن شود که هست.

◽️مجری:‌ و شما کی‌یرکگور، به نظر شما انسان چیست؟

◾️کی‌یرکگور: ها؟ چی؟

◽️مجری: پرسیدم انسان چیست؟

◾️کی‌یرکگور: آها، گرفتم، پاسخ ساده است.
انسان حیوانی غمگین است، که تمامِ عمر بدونِ دلیل افسرده است. انسان حیوانی است که در هر لحظه از عُمرِ کوتاه و بیچاره‌اش دائماً در نومیدیِ ژرف و گریزناپذیری است.

◽️مجری: آه... هرلحظه، یعنی حتی همین الان؟

◾️کی‌یرکگور: حتی همین الان، دوبووار.
آیا آدمی ترجیح نمی‌دهد سگی شادان باشد که در پارک به دنبال توپی می‌دَوَد، تا اینکه اینجا مجبور باشد به این سوالاتِ مزخرف پاسخ دهد، بااینکه خیلی خوب می‌داند مرگ در کمینِ اوست، مرگی که گویی دمی بیش با او فاصله ندارد...

◽️مجری (سیمون دوبووار) : خُب، فکر کنم اینم حَرفیه.

⭕️ منبع: existentialcomics
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود.

#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃"به جای" دیگران ناندیشیدن؛"در جای" دیگران اندیشیدن

🔹یک روشنفکر مردم را متوجه می‌کند که در عین اینکه خوداندیش و منطقی‌اندیش هستند، باید به جای دیگری نیندیشند، اما در جای دیگری بیندیشند و این نکته بسیار مهمی است. در جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ما، کسانی به خود اجازه می‌دهند به جای دیگران بیندیشند و آنچه را که حاصل اندیشه‌های خودشان است، با انواع تطمیعها، تهدیدها و خشونتها بر دیگران اعمال کنند. به جای دیگران اندیشیدن، درست مخالف خوداندیشی است. اما نکته‌ی دومی وجود دارد و آن اینکه نباید به جای دیگران بیندیشیم. حال آنکه باید بتوانیم در جای دیگران بیندیشیم. به این معنا که اگر از پنجره ی اتاق خود به شهری نگاه می‌کنم، فکر نکنم فقط همان یک پنجره است که از آن می توان به شهر نگاه کرد. باید پشت پنجره‌ی سایر آپارتمانها و خانه‌ها بایستم و این قدرت را داشته باشم که پشت پنجره‌ی دیگران بایستم و شهر را دیگرگونه ببینم. باید گاه از پشت پنجره خود کنار برویم و از پشت پنجره‌ی دیگران به شهر نگاه کنیم. نمی‌توانیم فقط با محفوظات خود به جهان هستی نگاه کنیم و فقط و فقط محبوس و منحصر در محفوظات خود شویم. اگر چنین کنیم جزم پیش می‌آید. این مشکل سوم ماست. جزم و جمود ناشی از این است که نمی‌توانم پنجره‌ی خود را لحظه‌ای ترک کنم و از پنجره‌ی دیگری به جهان نگاه کنم.

مصطفی ملکیان،در رهگذر باد و نگهبان لاله – جلد دوم – ص110
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🍃🍃آشتی با خود و توجه به عزت نفس

🔹اگر دقت کنید ما یکبار کار خطا انجام میدهیم اما بیش از یکبار مجازات میشویم. یعنی بر فرض که من خلافی کنم گویی یک قاضی سختگیر درون من است که دائم کار خلافم را بر رخ میکشد و مرا دستخوش تشویر(شرمنده کردن) و خجلت میکند. این قاضی جرمی را که یکبار مرتکب شده ام پانصد بار مکافات میدهد در حالی که اقتضای عدالت تناسب جرم و جریمه است. و مشکل این است اگر انسان در اثر یک خطا بارها ملامت بشنود، به تدریج از خود متنفر شده و عزت نفس خود را از دست میدهد و استعداد برای هر گناهی پیدا میکند.

🔹 امیرالمؤمنین میفرماید: «مادر گناهکاری این است که انسان عزت نفس خود را از دست بدهد». خوب اگر بخواهیم این تنفر درونی پیش نیاید و خودمان را دوست داشته باشیم تا گناه نکنیم باید آن قاضی درونی را به گونه ای خاموش بکنیم و واقع بینانه بپرسیم گذشته که از دست رفت چرا حب ذات خود را که باعث عزت نفس و دوری از معصیت است از دست بدهم؟

🔹شاید هیچ آیه ای در کتب مقدس به این زیبایی نگفته که «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ«وقتی خداعقاب خدا فراموشی را خود فراموشی میداند درواقع خود فراموشی را امری نامطلوب شمرده و بدین ترتیب است که ما همیشه باید به یاد خودمان باشیم. اینکه حضرت علی علیه السالم میفرماید: «من هانت علیه نفسه» یعنی کسی که پیش خودش خوار است گناه میکند یا میفرماید »علیکم ب أعَزّ األنفس علیکم« یعنی عزیزترین موجود را که خودتان هستید بپایید.

🔹پس بحث بر سر این است که شخص عزم جزم کند تا گذشته را تکرار نکند نه اینکه دائماً مجازات گذشته اش را ببیند. و این رمز «الْحَسَنَات یذْهبْنَ السَّیئَات است. هرکه این قاضی عبوس و سختگیر را داشته باشد در واقع یک انشقاق شخصیت پیدا میکند و به گفته مایستر اکهارت هیچکدام مطلوب نیست چون یکی قاضی و دیگری قربانی است و آدم اگر قاضی و یا قربانی باشد شخصیت سالمی ندارد. لازمه اینکه انسان عزم خود را جزم کند این است که یقین داشته باشد دروغ کار بدی است نه یقین به اینکه چند دروغ در گذشته انجام داده است. به تعبیری تنها دانستن فهرست فضائل و رذائل کافی است تا عزم جزم کند. من این مطلب را بسیار تأکید میکنم چون پدران و مادران ما درست عکس این را میگفتند. در حالی که یکی از راههای موفق در تعلیم و تربیت امروزه این است که میگویند اگر میخواهید فرزندتان X باشد در حالی که X نیست با او چنان رفتار کنید که گویی X است و بدین ترتیب کم کم X میشود و طبعاً راجع به خودمان هم همینطور است یعنی اگر من در گذشته دروغ میگفتم با خود جوری رفتار کنم که گویا راستگوترینم به تدریج صادق و راستگو خواهم شد.

🍎مصطفی ملکیان، حیات طیبه
❤️🍀 @filsofak
22-29.pdf
7 MB
مجله خانه‌های‌روشن‌۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۶

مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

💢 دین مردم‌سالاری 💢

✳️ امام صادق (علیه‌السلام) در پایان حدیثی مفصل پس از توصیه‌ به مدارا و توجه به تفاوت سطح و ظرفیت افراد فرمودند:

🔻لاتَخْرَقُوا بِهِمْ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِي‌أُمَيَّةَ كَانَتْ‏ بِالسَّيْفِ وَ الْعَسْفِ وَ الْجَوْرِ وَ أَنَّ إِمَارَتَنَا بِالرِّفْقِ وَ التَّأَلُّفِ وَ الْوَقَارِ وَ التَّقِيَّةِ وَ حُسْنِ الْخُلْطَةِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا النَّاسَ فِي دِينِكُمْ وَ فِيمَا أَنْتُمْ فِيهِ.

📚 شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص ۳۵۵.

🔺بر مردم سخت نگیرید؛ آیا نمی‌دانی که حکومت بنی‌امیّه بر پایهٔ شمشیر و خشونت و ستم بود، ولی مبنای حکمرانی ما نرمی و جاذبه و متانت و تقیّه و برخورد خوب و پارسایی و تلاش است؟ پس مردم را به دین و مرامتان تشویق و جذب کنید.

✳️ با وجود همهٔ معایب دموکراسی آیا در دوران فعلی برای عمل به این توصیه روشی بهتر ارائه شده است؟
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

(حسّ دلتنگی)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفنَت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
در این دنیای محدود و دم‌دستی،
دست بردار از این دست‌دست کردن‌هایِ بی‌خود و بی‌ثمر!
از این سکوت‌هایی که بوی دلخوری می‌دهد!
از این فاصله‌های زیادی که آدم‌ها را برایت کاذب و بزرگ می‌کند. واقعیتش نمی‌ارزد...
اصلا باید آدم‌ها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّ‌شان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایه‌هایِ غبار رویِ اثاثیه‌ی خانه‌‌ی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه می‌توان به زبان آورد نه می‌توان نوشت‌شان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمی‌شود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمی‌توانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، می‌خواهم بگویم:
نگذار دلتنگی‌ات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسی‌اش!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
کارگاه یک‌روزه
با عنوان: (انتخاب با چشمان باز)

مدرسان:
سید حسن آقامیری
مصطفی سلیمانی

تهران. جمعه ۲۹تیر. ساعت ۹ الی ۱۳.

جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات👇
@howzeh_soleymani


🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

وقتی مردم یک جامعه کتاب می خوانند....

مردم یک جامعه وقتی کتاب می‌خوانند، چهره‌ی آن جامعه را عوض می‌کنند، یعنی به جامعه‌شان چهره می‌دهند.
یک جامعه‌‌ی بی‌چهره را می‌شود در میان مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، در اتاق‌های انتظار و در انتظارهای بی‌اتاق منتظرند و به هم نگاه می‌کنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی می‌گیرند و نه چیزی می‌دهند.
جامعه‌ای که گروه منتظرانش به هم نگاه می‌کنند جامعه‌ی بی‌چهره‌ای ست.

"از سکوی سرخ"
#یدالله_رویایی
❤️🍀 @filsofak
‏چرخ اقتصاد مردم...
❤️🍀 @filsofak
22-29.pdf
4.7 MB
مجله خانه‌های‌روشن‌۴۷
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۸

مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

همان‌طور که نیچه گفته است، مرگ پایان زندگی است ولی مرگ‌اندیشی آغاز آن
مصطفی ملکیان

▪️از لحظه‌ای که انسان به اندیشۀ مرگ می‌افتد، تازه زندگی راستین و واقعی‌اش را شروع می‌کند. نیچه می‌گفت اگر می‌خواهید زندگی راستین‌تان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر می‌شود و می‌گوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشتۀ روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح می‌شوی؛ هر چه می‌خواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمان‌هایت را و در قسمت دوم، واقعیت زندگی‌ات را بنویس، مثلاً بنویس در اینجا کسی آرمیده است که می‌خواست با همه مهربان باشد(یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگی‌اش این شد)؛ می‌خواست عالِم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ می‌خواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا.

▪️نیچه می‌گفت حالا روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد زندگی طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمان‌هایتان- را آغاز کنید. این‌گونه بود که می‌گفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیت‌های زندگی با آرمان‌های زندگی ما فاصله داشته است، همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمده‌ایم و با آرمان‌هایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.

#ارزشها_اهداف
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

چهار "زندان" اندیشه

اندیشیدن همان تأمل ورزیدن درباره پدیده‌ها و کاوش درباره پرسش‌ها است؛ کاوشی با نتایج و پیامدهای نامعلوم. اندیشیدن، پروسه‌ای است برای فهم و ادراک جهان و مساله‌هایش و یافتن راه‌های برون رفت از مشکلات.

انگیزه اصلی در تفکر، پاسخ به پرسش‌ها است. در ذهنِ بی پرسش، اندیشیدنی شکل نمی‌گیرد.

اندیشه اما مزاحمان بسیار دارد (چه مزاحمان درون آدمی و چه برون آدمی) که شناخت آنها راه آزادی اندیشه را هموار می‌سازد.

در یک نظر کلی می‌توان از چهار زندان اندیشه سخن گفت:


🔻اولین زندان اندیشه را می توان زندان روان‌شناختی نام نهاد.

امیال، حب و بغض‌ها، دشمنی‌ها و دوستی‌ها، نیازها، خوشایندها و ناخوشایندها و وضعیت روان‌شناختی هر آدمی می‌تواند مانع بزرگی برابر شناخت و اندیشیدنِ او ایجاد کند.
وقتی قوه ی تفکر در چنگال احساسات و عواطف گرفتار می‌شود، قدرت اندیشیدن را از دست می‌دهد. خرد آدمی، وقتی زمینه اندیشیدن درست را پیدا می‌کند که بتواند بر امواج درونی احساسات و هیجانات، لگام بزند و آن را مهار کند. عدم مهارت و توانایی کنترل موثر احساسات، سبب می شود که سایه ی سنگینی بر "اندیشیدن" تحمیل شود و اندیشه را در ضبط و مهار خود در آورد. "با تسلط بلامنازع احساسات و عواطف، اندیشه به بن‌بست می‌رسد و شمع خردورزی عقلانی خاموش گردد".

🔻دومین زندان اندیشه، عبارت است از: زندان منافع و مصلحت‌ها، هویت‌ها، ایدئولوژی‌ها، خواسته‌ها و مطلوبات فردی و اجتماعی؛ حصار منافع فردی و جمعی.

اندیشه‌ی آزاد، اندیشه‌ای است که حقیقت را با منافع و مصلحت‌ها نمی‌سنجد. "منفعت و مصلحت، عینکی تیره بر چشم معرفت آدمی می‌نهد" و سبب می‌شود که اندیشیدن به معنای واقعی، کمرنگ گردد و تفکر، تنها در جهت رسیدن به منافع و یافتن مسیرهایی برای وصول به مصلحت‌ها بکار گرفته شود.

🔻 سومین زندان اندیشه، زندان تعصبات فرهنگی و بدیهیات عصری است.

فرهنگ، عموما محصول تجربه‌ها و اندیشیدن نسل‌های پیش از ماست. فرهنگ به ما می‌گوید که "پیشینیان ما جهان را چگونه می‌دیدند و چگونه تفسیر می‌کرده اند".

آدمیان درون فرهنگ می‌زیند و با او خو می‌گیرند. فرهنگ و بدیهیات عصری، گاه چنان استحکام می‌یابند و یخ می‌زنند که تمام انعطاف‌شان را از دست می‌دهند.
فرهنگ‌ها به میزان باز و بسته بودن شان، اندیشه را در تنگنا قرار می‌دهند. هر چه فرهنگ بازتر و امكان نقد بیشتر شود، فرصت گریختن و آزاد شدن از چتر آن، بیشتر فراهم می‌شود. فرهنگ‌های بسته و سنت، امكان تحرك اندیشه و اجازه "دگراندیشی" را از همگان مي‌ستاند.

🔻 زندان باورهای متافیزیکی و دین به منزله ی زندان اندیشه.

برخی برداشت‌ها و قرائت‌ها از دین نیز اندیشه را در تنگنا و در زندان خویش می‌برند. اندیشه، زیر چتر تقدس و دین و باورهای متافیزیکی، می‌پژمرد و راه به جایی نمی‌برد.
سلطه ی مرجعیت سنت دینی می‌تواند عرصه را بر اندیشه تنگ کند و بلکه آن را خفه کند.
شرط لازم برای گفتگوی انتقادی با سنت، این است که ابتدا از زیر چتر آن بیرون بیایم و به منزله ذهن شناسا و فاعل شناسا بتوانم آن را سوژه ی نقد قرار دهم.

⚫️ اندیشه‌ی در اسارت، همان "جهل نقابدار" است. جهلی که خود را به صورت دانایی نمایش می دهد.

✍️ علی زمانیان
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

سهروردی و فلسفه
(از ناسوت تا ملکوت)
به مناسبت ۸م مرداد، روز ولادت او

مصطفی سلیمانی
دانشجوی دکتری فلسفه

سهروردی در نگاه فراگیر خود به فلسفه، آن را دانشی می‌داند که دست انسانی را که می‌خواهد فلسفه‌ورزی کند، می‌گیرد و از آغاز تا به انجام می‌رساند. گویی، آموزه‌های فلسفه در نزد وی دستورالعملی است که پژوهنده فلسفه با به کارگیری آن‌ها از مُغاک ناسوت به ملکوت می‌رسد، این یک نوع نگاه به حکمت است که بر اساس آن آغازگر فلسفه، بایستی از دنیا رها شود تا بتواند انوار الهی را دریابد.
در نتیجه، با این نگرش به فلسفه یک نوع حکمتی به وجود آورده که مهم‌ترین پایه آن معرفت و شناخت مبدأ هستی است، و از سوی دیگر برترین معرفت از دیدگاه شیخ اشراق معرفتی است که با کشف و شهود عقلی به دست آمده باشد.
حال که وی چنین نگاهی به فلسفه دارد باید شهود نیز از اساسی‌ترین عنصر تشکیل دهنده این فلسفه شمرده شود؛ چون همان‌گونه که اشاره شد سهروردی هر یک از این دو ابزار را به تنهایی کامل نمی داند، در صورتی که چنین نگاهی در فلسفه مشّا که اساس آن را عقل استدلالی تشکیل می‌دهد دیده نشده است.
جالب این‌جاست که سالک فلسفی، پس از عبور از دو مرحله انسلاخ و مشاهده با بن‌بست فکری و شهودی مواجه نمی‌گردد، بلکه راه باز است و هر چه‌قدر صیقل بیش دهد بیشتر می‌بیند، چون شیخ در فلسفه اشراق نهایتی برای این راه تعیین نمی‌کند.
نتیجه این‌که سهروردی حکمت را خمیره ازلی و حقیقت واحده‌ای می‌داند که آن خمیره را در هر دینی از ادیان می‌توان یافت‌.
از سوی دیگر این حکمت در هر مکانی و در هر زمانی باشد، فرقی نمی‌کند؛ چرا که او واهب‌العلم را یکی می‌داند و خمیر مایه آن را دستیابی به واقعیت معرفی می‌کند، یعنی حکمت یک حقیقتی است که هرگز از عالم قطع نمی‌شود، و او بر این باور است که این دستیابی به واقعیت که در تمام ادیان و ازمان همانند حکمت یکی است، یعنی به گونه‌ای نیست که در طول زمان تغییر و تحول‌پذیر باشد، بله واقعیت از دیدگاه شیخ اشراق می‌تواند مراتب گوناگون و وجوه متعددی داشته باشد، ولی اصل و خمیره آن یکی، و ازلی و ابدی است؛ چون نظام هستی با همین مراتب و وجوه گوناگون و حتی با احکام گوناگون ثابت و ازلی و ابدی است و رسیدن به این واقعیت(خمیره ازلی) راه‌های گوناگونی دارد؛ ولی به باور او از راه شهود و عقل این وصول هموارتر می‌شود و این همان حکمت خالده‌ای است که وی در پی تبیین آن است.
شاید برخاسته از این باور باشد که وی عارفان بایزید بسطامی و همانند او را که به این نوع کمک دست یافته‌اند، حکیم واقعی معرفی می‌کند و به این نکته تأکید می‌کند:
انسان از جمله حاکمان شمرده نمی‌شود، مگر این‌که به این خمیره دست یابد. مادامی که انسان از خمیره مقدس اطلاع پیدا نکند از حکما شمرده نمی شود.
البته سهروردی بر این باور است این خمیره ازلی مسیری را طی کرده تا به دست او رسیده و او هم با توجه به همان مسیر که خمیره حکمت فیثاغورثیان را با استفاده از تمثیل نور بیان، و آن‌گاه از طریق حکمای یونان اشراقی مسلط به دست شخصی به نام ذوالنون مصری می‌رسد که سهروردی از او به عنوان برادر اخمیم یاد می‌کند.
از سوی دیگر همین خمیره حکمت خسروانی به دست کسانی چون: بایزید بسطامی می رسد و سپس سهروردی این دو خمیره حکمت را که یکی با بن‌مایه شرقی و دیگری با خمیرمایه غربی است، درهم می‌آمیزد و گویی با همین دو خمیره به سوی نظریه علم‌الانوار یا فقه‌الانوار هدایت می‌شود.
🍀❤️ @filsofak
نگاهی به حکمت شیخ اشراق
(از ناسوت تا ملکوت)
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
مجله میلان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

#اکت در سه جمله

۱. شادکامی هدفی نیست که به دنبالش باشیم. درد و رنج اجتناب‌ناپذیر است و نباید در پی حذف آن یا حتی فرار از آن بود.

۲. به جای اجتناب از درد و رنج باید رابطه‌مان را با آن عوض کنیم. (پذیرش)

۳. به جای تلاش و تقلا برای کسب احساسات و افکار خوشایند، همت ما باید معطوف به خلق یک زندگی غنی و پربار و پرمعنا باشد. باید هنر خوب زیستن را بیاموزیم. (تعهد)

درمان مبتنی بر #پذیرش و #تعهد
❤️🍀 @filsofak