📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی آدمِ سابق بدجور از چشمت میافتد و وارد ارتباط جديد میشوي، جوگیر نشو و در مورد تجربههای عاطفیِ قبلت زياد ورّاجی نکن!
شاید برگردی و بگویی: بیانِ تجربههای شکستخوردهی قبلی و ظلمهایی که در حقّم شده، میتواند من را بهتر نشان دهد...
اما من از زبانِ مراجعان زیاد شنیدهام که دوست دارند طرفِ مقابلشان تجربههای تلخ و شیرین قبلیاش را در یک چمدان بچپاند و از کوه پرتش کند پایینِ درّه.
آدمها دوست دارند که هیچ پیشزمینه خوب یا بد عاطفیای در ذهنِ طرفشان نباشد و با کسی وارد رابطه شوند که ذهنش جای هيچچيز دیگری نیست.
حتی این را هم بارها از بین کلمات جوانان شنیدهام که: دوست نداریم از خواستگاری رفتنهای زیاد و خواستگار داشتنهای پشتسرهم چیزِ زیادی بشنویم! چه برسد به اینکه تجربه نامزدیِ شکستخوردهای در کارنامهی طرف باشد.
رفیق! صحبت از این موضوعات را به بعد موکول کنید و در قرار اول خودتان را فرشتهی ملکوت یا دیوِ بیشاخ و دم معرفی نکنید و از او هم نخواهید در مورد تجربههای قبلیاش برایتان چیزی بگوید.
البته حواستان به موارد استثنا باشد.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
وقتی آدمِ سابق بدجور از چشمت میافتد و وارد ارتباط جديد میشوي، جوگیر نشو و در مورد تجربههای عاطفیِ قبلت زياد ورّاجی نکن!
شاید برگردی و بگویی: بیانِ تجربههای شکستخوردهی قبلی و ظلمهایی که در حقّم شده، میتواند من را بهتر نشان دهد...
اما من از زبانِ مراجعان زیاد شنیدهام که دوست دارند طرفِ مقابلشان تجربههای تلخ و شیرین قبلیاش را در یک چمدان بچپاند و از کوه پرتش کند پایینِ درّه.
آدمها دوست دارند که هیچ پیشزمینه خوب یا بد عاطفیای در ذهنِ طرفشان نباشد و با کسی وارد رابطه شوند که ذهنش جای هيچچيز دیگری نیست.
حتی این را هم بارها از بین کلمات جوانان شنیدهام که: دوست نداریم از خواستگاری رفتنهای زیاد و خواستگار داشتنهای پشتسرهم چیزِ زیادی بشنویم! چه برسد به اینکه تجربه نامزدیِ شکستخوردهای در کارنامهی طرف باشد.
رفیق! صحبت از این موضوعات را به بعد موکول کنید و در قرار اول خودتان را فرشتهی ملکوت یا دیوِ بیشاخ و دم معرفی نکنید و از او هم نخواهید در مورد تجربههای قبلیاش برایتان چیزی بگوید.
البته حواستان به موارد استثنا باشد.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
پست جدید آپلود شد.
https://www.instagram.com/p/BkU0lVWhEYs/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=od7cmqpt3vfr
🍀❤️ @filsofak
پست جدید آپلود شد.
https://www.instagram.com/p/BkU0lVWhEYs/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=od7cmqpt3vfr
🍀❤️ @filsofak
Instagram
🔍روانشناسی🔍منبرک🔍مصطفی سلیمانی
☠ چرا آمار طلاق اینقدر بالا رفته؟ نظرت رو برام بنویس رفیق. میخونم همه رو. خوبیش اینه بقیه هم میخونن! . . . 📝 منبرک: (طلاق مفتکی!) . . همانطور که میتوانی با رعایتِ چند توصیه بهداشتی، دیابتی نشوی تا از قطع شدن پاهات جلوگیری کنی؛ میتوانی با رعایتِ چند توصیه…
📝 کانال فلسفه اخلاق:
طلاق مفتکی!
همانطور که میتوانی با رعایتِ چند توصیه بهداشتی، دیابتی نشوی تا از قطع شدن پاهات جلوگیری کنی؛ میتوانی با رعایتِ چند توصیه طلاق نگیری و شریکِ زندگیات را داشته باشی!
** چند توصیه برای آنکه کارت به طلاق نکشد:
۱. درست انتخاب کنید؛ اینکه دخترخانمی که روبروتان نشسته یا آقا پسری که خواستگاریتان آمده، خلق و روحش با شما میخواند یا نه، همان اول معلوم است. البته کمی دقت و حوصله و تعقل میخواهد، ولی تا حدودی مشخص است که آره یا نه.
۲. کم مهر کنید؛ دستانتان را بیاورید جلوی مانیتور، میخواهم آبِ پاکی را بریزیم رویشان: مهریههای کلان، نه حاشیه امنیت درست میکند نه جلو چشم بقیه مدرسهسازی میکند و «کلاس» میسازد برایتان!
۳. زیاد محبت کنید؛ چرا خسیساید و به همسرتان نمیگویید «دوستت دارم»؟ در روایاتمان آمده: هر قدر ایمان مرد بالاتر برود، بیشتر به زنش محبت میکند.
۴. به خودتان برسید؛ از آنجا که همه از آراستگی و خوشگلی خوششان میآید ــ و شما و همسرتان هم استثنا نیستید، توجه شما میرود به طرف دیگران(چون همسرتان به آراستگی دیگران نیست) و توجه همسرتان هم میرود به طرف بقیه(چون شما به جذابی بقیه نیستید.)
۵. غیرت داشته باشید؛ غیرت فقط این نیست که: من میشکنم گردن کسی را که چپ به زنم نگاه کند! غیرتِ آقای خانه، محافظت از خانوادهاش هم هست: حواسم باشد چیزی کم و کسر نداشته باشند و تا جایی که بتوانم، نگذارم سختی ببینند. و غیرتِ خانم خانه، مدیریتِ خانه است: خانهام، خانه آرامش و راحتی برای شوهر و بچههام باشد تا به دنبال آرامش، جاهای دیگر سرک نکشند.
۶. بدبین نباشید؛ تهمت ــ حالا راجع به هر چی ــ اعتماد بین زن و مرد را از بین میبرد و حرمتها و محبتها را میشکند. اعتماد و محبت، سنگِ آسیاب زندگی است؛ اگر شکست، دیگر هیچ گندم مشترکی آرد نمیشود و خبر از نان و نوایی نیست. شما بگویید توی همچین آسیابی، کسی از آسیابانها میماند؟
#مصطفی_سلیمانی (مشاور خانواده)
🍀❤️ @filsofak
طلاق مفتکی!
همانطور که میتوانی با رعایتِ چند توصیه بهداشتی، دیابتی نشوی تا از قطع شدن پاهات جلوگیری کنی؛ میتوانی با رعایتِ چند توصیه طلاق نگیری و شریکِ زندگیات را داشته باشی!
** چند توصیه برای آنکه کارت به طلاق نکشد:
۱. درست انتخاب کنید؛ اینکه دخترخانمی که روبروتان نشسته یا آقا پسری که خواستگاریتان آمده، خلق و روحش با شما میخواند یا نه، همان اول معلوم است. البته کمی دقت و حوصله و تعقل میخواهد، ولی تا حدودی مشخص است که آره یا نه.
۲. کم مهر کنید؛ دستانتان را بیاورید جلوی مانیتور، میخواهم آبِ پاکی را بریزیم رویشان: مهریههای کلان، نه حاشیه امنیت درست میکند نه جلو چشم بقیه مدرسهسازی میکند و «کلاس» میسازد برایتان!
۳. زیاد محبت کنید؛ چرا خسیساید و به همسرتان نمیگویید «دوستت دارم»؟ در روایاتمان آمده: هر قدر ایمان مرد بالاتر برود، بیشتر به زنش محبت میکند.
۴. به خودتان برسید؛ از آنجا که همه از آراستگی و خوشگلی خوششان میآید ــ و شما و همسرتان هم استثنا نیستید، توجه شما میرود به طرف دیگران(چون همسرتان به آراستگی دیگران نیست) و توجه همسرتان هم میرود به طرف بقیه(چون شما به جذابی بقیه نیستید.)
۵. غیرت داشته باشید؛ غیرت فقط این نیست که: من میشکنم گردن کسی را که چپ به زنم نگاه کند! غیرتِ آقای خانه، محافظت از خانوادهاش هم هست: حواسم باشد چیزی کم و کسر نداشته باشند و تا جایی که بتوانم، نگذارم سختی ببینند. و غیرتِ خانم خانه، مدیریتِ خانه است: خانهام، خانه آرامش و راحتی برای شوهر و بچههام باشد تا به دنبال آرامش، جاهای دیگر سرک نکشند.
۶. بدبین نباشید؛ تهمت ــ حالا راجع به هر چی ــ اعتماد بین زن و مرد را از بین میبرد و حرمتها و محبتها را میشکند. اعتماد و محبت، سنگِ آسیاب زندگی است؛ اگر شکست، دیگر هیچ گندم مشترکی آرد نمیشود و خبر از نان و نوایی نیست. شما بگویید توی همچین آسیابی، کسی از آسیابانها میماند؟
#مصطفی_سلیمانی (مشاور خانواده)
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(خروس جنگی!)
.
خانهای که در آن دعوا نباشد، مفت هم گران است؛ یک جای کار میلنگد. بهترین دعواهای زن و شوهری، آنهایی هستند که دو طرف میدانند که باید عقبنشینی کنند! نه آنهایی که مثل خروسجنگی فقط به فکر پیشروی هستند.
جای دوری نمیرود اگر حق با تو هم بود کوتاه بیایی و عاقل بودن خودت را به نمایش بگذاری...
باید دست از قلدربازی و شاخ و شانه کشیدن برداری. مردانگی و زنانگی با برنده شدن وسط درگیری مشخص نمیشود.
اگر به فکر خود نیستید، به فکر دختر و پسری باشید که زیر سایه شما تربیت میشوند. بعدها پسرِ این خانه، مثل پدرش قلدرمآب میشود و از پدرش خوی منفی را به ارث میبرد و دخترِ این خانه توسریخور و به دنبال شوهر دیکتاتور میگردد!
زندگی را باید با ندید گرفتن نقائص همدیگر جلو ببریم. پیروزی در اینگونه درگیریها، مساوی است با شکستی بزرگتر در جای دیگر زندگی! اصلا مگر چه اشکال دارد گاهی اجازه دهیم، همسرمان طعم پیروزی را بچشد و کیف کند!
آنچیزی که زنوشوهر را اذیت میکند، یادآوریِ سوتیهای گذشته است که بیتعارف منجر به سفت شدن طناب دار میشود.
یکی از مسائل اذیتکننده در دعواها نصیحتهای کلیشهای، آه و نفرین و پای خدا و عقاید را وسط کشیدن جهت سرکوب طرف مقابل است.
اگر خدایی نکرده خواستید یک دعوای مشتی کنید و نتیجه بخش باشد، این سه مرحله را انجام دهید:
۱. سریع سراغ اصل ماجرا بروید و طفره نروید.(خبر دارم که ماشینت را فروختی. از همسایه شنیدم.)
۲. بگوئید که احساستان در مورد این قضیه چیست.(باورم نمیشد که مساله به این مهمی را از من مخفی کنی.)
۳. پیشنهاد برای جلوگیری از مشکلات دفعات بعد دهید.(دوست دارم در این مسائل زودتر از بقیه در جریان باشم. علت نگفتنت را برایم توضیح بده.)
راستی چند نکته هم برای بعد از دعوا خدمتتان عرض کنم:
اگر همسرتان عوض شد، تغییراتش را یادآوری و تائید کنید.
نگاه عاقلاندر سفیه و روانشناسبازی در نیاورید. با خواندن چند مقاله و کتاب و دیدنِ دورههای مهارتی مجوّز هر برخوردی به خودتان ندهید. به جای به کار بردن کلمات قلمبهسلمبه، عمل کنید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاوره خانواده)
🍀❤️ @filsofak
(خروس جنگی!)
.
خانهای که در آن دعوا نباشد، مفت هم گران است؛ یک جای کار میلنگد. بهترین دعواهای زن و شوهری، آنهایی هستند که دو طرف میدانند که باید عقبنشینی کنند! نه آنهایی که مثل خروسجنگی فقط به فکر پیشروی هستند.
جای دوری نمیرود اگر حق با تو هم بود کوتاه بیایی و عاقل بودن خودت را به نمایش بگذاری...
باید دست از قلدربازی و شاخ و شانه کشیدن برداری. مردانگی و زنانگی با برنده شدن وسط درگیری مشخص نمیشود.
اگر به فکر خود نیستید، به فکر دختر و پسری باشید که زیر سایه شما تربیت میشوند. بعدها پسرِ این خانه، مثل پدرش قلدرمآب میشود و از پدرش خوی منفی را به ارث میبرد و دخترِ این خانه توسریخور و به دنبال شوهر دیکتاتور میگردد!
زندگی را باید با ندید گرفتن نقائص همدیگر جلو ببریم. پیروزی در اینگونه درگیریها، مساوی است با شکستی بزرگتر در جای دیگر زندگی! اصلا مگر چه اشکال دارد گاهی اجازه دهیم، همسرمان طعم پیروزی را بچشد و کیف کند!
آنچیزی که زنوشوهر را اذیت میکند، یادآوریِ سوتیهای گذشته است که بیتعارف منجر به سفت شدن طناب دار میشود.
یکی از مسائل اذیتکننده در دعواها نصیحتهای کلیشهای، آه و نفرین و پای خدا و عقاید را وسط کشیدن جهت سرکوب طرف مقابل است.
اگر خدایی نکرده خواستید یک دعوای مشتی کنید و نتیجه بخش باشد، این سه مرحله را انجام دهید:
۱. سریع سراغ اصل ماجرا بروید و طفره نروید.(خبر دارم که ماشینت را فروختی. از همسایه شنیدم.)
۲. بگوئید که احساستان در مورد این قضیه چیست.(باورم نمیشد که مساله به این مهمی را از من مخفی کنی.)
۳. پیشنهاد برای جلوگیری از مشکلات دفعات بعد دهید.(دوست دارم در این مسائل زودتر از بقیه در جریان باشم. علت نگفتنت را برایم توضیح بده.)
راستی چند نکته هم برای بعد از دعوا خدمتتان عرض کنم:
اگر همسرتان عوض شد، تغییراتش را یادآوری و تائید کنید.
نگاه عاقلاندر سفیه و روانشناسبازی در نیاورید. با خواندن چند مقاله و کتاب و دیدنِ دورههای مهارتی مجوّز هر برخوردی به خودتان ندهید. به جای به کار بردن کلمات قلمبهسلمبه، عمل کنید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاوره خانواده)
🍀❤️ @filsofak
14-19.pdf
5.9 MB
مجله خانههایروشن۴۵
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۴
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۴
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فهمِ صحیح از اجتماع
#مصطفی_سلیمانی
(طلبه حوزه علمیه قم
و دانشجوی دکتری فلسفه)
جامعه امروز، جامعهای فقهمحور نیست که بتواند با نظام سنتی حوزه، مشکلاتش را حل کند. طلبههای امروز هم محصول این جامعهاند، لذا این واکنش طبیعی است که عدهای از طلبهها، از متونِ حوزوی فاصله بگیرند. متون حوزه جذابیت و ضرورت لازم برای نگهداشتن یک طلبه در نظام سنتی طلبگی را ندارد، چون کارایی و خلاقیتِ طلبه به خاطر این متونِ بعضاً انتزاعی پایین میآید و طلبه در اواسط راه دچار تحیر و سرگردانی میشود.
آموزشهای فقهی در قالبِ باید و نباید، بخش کوچکی از نیازهای دستچندم یک روحانی جوان میباشد. اگر طلبهای از این قالب سنتی فاصله نگیرد، از نگاه مردم یک عقبمانده اجتماعی قلمداد میشود و توانایی ارتباط با مردم را از دست میدهد. لذا برخی از طلبهها با حضور و تحصیل در دانشگاهها و مؤسسات، شناخت بهتری از موضوعات دارند و خود را در این زمینه تهیدست نمیبینند.
با تحقیقی میدانی می توان دریافت که آموزشهای رسمی و متنمحورِ حوزه، با جهتگیری اساسی طلبهها _که مدیریت فرهنگی است، سنخیتی ندارد. به گفته برخی کارشناسان، سیستم امروز حوزه، فاصله زیادی با حقایق زندگی مردم دارد؛ لذا طلبههای موفق و صاحبذوق قانع به این سیستم نشده و به ضعفِ محیط واکنش نشان میدهند. از همین روی تحولاتِ کارآمد که این سالها از سمت طلاب جوان شاهدش هستیم، پدیدهای است مبارک، که نشان از فهم صحیحشان از دردِ اجتماع دارد.
برای رسیدن به مدیریت فرهنگی پیاده کردن این فرمول لازم است: «انجام فعالیتهای مطالعاتی و پژوهشی در عرصههای دینی، و توانایی انتقالِ آن با روش و هنر روز همراه با تسلط به متد و باورهای سنتی حوزه»؛ نقطه آرمانی مسأله اینگونه است که طلبه علاوه بر باورهای سنتی حوزه، میبایست توانایی استفاده از ظرفیتهای اجتماعی را در قالب یک هنر داشته باشد. اما از این نکته نباید غفلت ورزید که فاصله افراطی از سنت و مسیر حوزه، عوارضی دارد که آن هم در جایگاه خود باید مورد بررسی قرار گیرد.
امروزه به اقتضای زمان، شرایط، ابزار و تجهیزات مدرن، شاهد رشد طلبههای موفق و کارآمد در جامعه هستیم که برخی از آنها علاوه بر معروفیت، محبوبیت هم دارند که علت محبوبیتشان هم لزوماً حضور در رسانه و تلویزیون نیست. تاریخ نشان داده است که لازمه محبوبیت، شناختِ صحیح از جامعه، فهمِ زبانِ مخاطبین، همدردی با مردم و دلسوزی برای آنهاست.
امروزه باید پذیرفت که میتوان حقایق دینی را با ابزار و زبانی دیگر هم بیان کرد که این معنایش خلافِ عقاید دینی عمل کردن نیست. انتظار اجتماع از طلبه امروز این است که با احساس مسئولیت بیشتر و هوشمندی وسیعِ محیطی مانند خبر داشتن از اتفاقات پیرامون جامعه در مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی و فناوری، وارد حوزه فهم دین شود. این امر تحقق پیدا نمیکند مگر اینکه یک طلبه دینمدار از انزواطلبی دوری کرده و در متن جامعه حضور پیدا کند.
❤️🍀 @filsofak
فهمِ صحیح از اجتماع
#مصطفی_سلیمانی
(طلبه حوزه علمیه قم
و دانشجوی دکتری فلسفه)
جامعه امروز، جامعهای فقهمحور نیست که بتواند با نظام سنتی حوزه، مشکلاتش را حل کند. طلبههای امروز هم محصول این جامعهاند، لذا این واکنش طبیعی است که عدهای از طلبهها، از متونِ حوزوی فاصله بگیرند. متون حوزه جذابیت و ضرورت لازم برای نگهداشتن یک طلبه در نظام سنتی طلبگی را ندارد، چون کارایی و خلاقیتِ طلبه به خاطر این متونِ بعضاً انتزاعی پایین میآید و طلبه در اواسط راه دچار تحیر و سرگردانی میشود.
آموزشهای فقهی در قالبِ باید و نباید، بخش کوچکی از نیازهای دستچندم یک روحانی جوان میباشد. اگر طلبهای از این قالب سنتی فاصله نگیرد، از نگاه مردم یک عقبمانده اجتماعی قلمداد میشود و توانایی ارتباط با مردم را از دست میدهد. لذا برخی از طلبهها با حضور و تحصیل در دانشگاهها و مؤسسات، شناخت بهتری از موضوعات دارند و خود را در این زمینه تهیدست نمیبینند.
با تحقیقی میدانی می توان دریافت که آموزشهای رسمی و متنمحورِ حوزه، با جهتگیری اساسی طلبهها _که مدیریت فرهنگی است، سنخیتی ندارد. به گفته برخی کارشناسان، سیستم امروز حوزه، فاصله زیادی با حقایق زندگی مردم دارد؛ لذا طلبههای موفق و صاحبذوق قانع به این سیستم نشده و به ضعفِ محیط واکنش نشان میدهند. از همین روی تحولاتِ کارآمد که این سالها از سمت طلاب جوان شاهدش هستیم، پدیدهای است مبارک، که نشان از فهم صحیحشان از دردِ اجتماع دارد.
برای رسیدن به مدیریت فرهنگی پیاده کردن این فرمول لازم است: «انجام فعالیتهای مطالعاتی و پژوهشی در عرصههای دینی، و توانایی انتقالِ آن با روش و هنر روز همراه با تسلط به متد و باورهای سنتی حوزه»؛ نقطه آرمانی مسأله اینگونه است که طلبه علاوه بر باورهای سنتی حوزه، میبایست توانایی استفاده از ظرفیتهای اجتماعی را در قالب یک هنر داشته باشد. اما از این نکته نباید غفلت ورزید که فاصله افراطی از سنت و مسیر حوزه، عوارضی دارد که آن هم در جایگاه خود باید مورد بررسی قرار گیرد.
امروزه به اقتضای زمان، شرایط، ابزار و تجهیزات مدرن، شاهد رشد طلبههای موفق و کارآمد در جامعه هستیم که برخی از آنها علاوه بر معروفیت، محبوبیت هم دارند که علت محبوبیتشان هم لزوماً حضور در رسانه و تلویزیون نیست. تاریخ نشان داده است که لازمه محبوبیت، شناختِ صحیح از جامعه، فهمِ زبانِ مخاطبین، همدردی با مردم و دلسوزی برای آنهاست.
امروزه باید پذیرفت که میتوان حقایق دینی را با ابزار و زبانی دیگر هم بیان کرد که این معنایش خلافِ عقاید دینی عمل کردن نیست. انتظار اجتماع از طلبه امروز این است که با احساس مسئولیت بیشتر و هوشمندی وسیعِ محیطی مانند خبر داشتن از اتفاقات پیرامون جامعه در مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی و فناوری، وارد حوزه فهم دین شود. این امر تحقق پیدا نمیکند مگر اینکه یک طلبه دینمدار از انزواطلبی دوری کرده و در متن جامعه حضور پیدا کند.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(این بود زندگی؟)
.
.
خیلیهامان فکر میکنیم در زندگی هدف داریم، اما اشتباه میکنیم. خیلیهامان اصلا هدفی نداریم و بیخیال با موج اینطرف و آنطرف میرویم.
تمامی مردان و زنانی که به موفقیتهای عمده در زندگی دست پیدا کردند، در تعیین هدف در زندگیشان اصرار داشتند، مصرانه دنبال این بودند که هدف داشته باشند و برنامه بریزند برای رسیدن به آن اهداف.
آدم بیهدف مثل قایقی است که توی دریا به این طرف و آن طرف میرود، هر جا موج آن را ببرد میرود، ولی کشتی وقتی حرکت میکند، یک بندر مبدا دارد و یک بندر مقصد.
خیلیهامان اصلا نمیدانیم کجا میرویم!
توی زندگی از هر کسی خوشمان بیاید با او آشنا میشویم! در صورتی که نمیدانیم آن شخص ما را برای رسیدن به اهدافمان کمک میکند یا نه!
نکته مهم این است که:
اگر خود را به چیزهای غیرمهم مشغول کنید به چیزهای مهم نمیرسید.
نباید هدفهای بیاهمیت انتخاب کنید. به هر قلهای رسیدید، وقتی که داشتید از آن لذت میبردید برنامه بعدی و هدف بعدی را مشخص کنید. این یعنی زندگی. این یعنی انسان بودن! این یعنی معمار ذهن. این یعنی دلیلی که شما به این دنیا آمدید تا توی انتخابهایی که میکنید، مورد آزمایشهای مختلفی قرار بگیرید و در عین حال به علاقههایتان برسید و لذت ببرید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(این بود زندگی؟)
.
.
خیلیهامان فکر میکنیم در زندگی هدف داریم، اما اشتباه میکنیم. خیلیهامان اصلا هدفی نداریم و بیخیال با موج اینطرف و آنطرف میرویم.
تمامی مردان و زنانی که به موفقیتهای عمده در زندگی دست پیدا کردند، در تعیین هدف در زندگیشان اصرار داشتند، مصرانه دنبال این بودند که هدف داشته باشند و برنامه بریزند برای رسیدن به آن اهداف.
آدم بیهدف مثل قایقی است که توی دریا به این طرف و آن طرف میرود، هر جا موج آن را ببرد میرود، ولی کشتی وقتی حرکت میکند، یک بندر مبدا دارد و یک بندر مقصد.
خیلیهامان اصلا نمیدانیم کجا میرویم!
توی زندگی از هر کسی خوشمان بیاید با او آشنا میشویم! در صورتی که نمیدانیم آن شخص ما را برای رسیدن به اهدافمان کمک میکند یا نه!
نکته مهم این است که:
اگر خود را به چیزهای غیرمهم مشغول کنید به چیزهای مهم نمیرسید.
نباید هدفهای بیاهمیت انتخاب کنید. به هر قلهای رسیدید، وقتی که داشتید از آن لذت میبردید برنامه بعدی و هدف بعدی را مشخص کنید. این یعنی زندگی. این یعنی انسان بودن! این یعنی معمار ذهن. این یعنی دلیلی که شما به این دنیا آمدید تا توی انتخابهایی که میکنید، مورد آزمایشهای مختلفی قرار بگیرید و در عین حال به علاقههایتان برسید و لذت ببرید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مصطفی ملکیان
زندگیای مطلوب است که:
۱)خوب باشد
۲)خوش باشد
۳)معنادار باشد
زندگیِ خوبِ خوشِ معنادار، زندگی مطلوب است.
خوب بودن و خوش بودن و معنادار بودن، سه چیز غیر از یکدیگر است و زندگیای مطلوب است که هر سه ویژگی را داشته باشد.
زندگی خوب، یعنی زندگیای که فرد به مطلوبهای اخلاقی دسترسی پیدا کرده است. زندگی خوب یعنی زندگی اخلاقی. وقتی فردی زندگی خوبی دارد، یعنی به جای تکبر، تواضع دارد و به جای تزویر و ریا، صداقت دارد و به جای آزار دیگران، به آنها نیکی میکند. پس شرط اول زندگی خوب، زندگی اخلاقی است.
زندگی مطلوب، باید خوش هم باشد. زندگی خوش یعنی به دست آوردن مطلوبهای روانشناختی. مطلوب روانی یعنی شخص آرامش داشته باشد، شاد باشد، امید داشته باشد، رضایت باطن داشته باشد. انسان میخواهد که به جای دلهره و اضطراب و استرس، آرامش داشته باشد.
همچنین زندگی مطلوب، زندگی معناداری هم باید باشد. ممکن است شخصی زندگی خوب و خوشی داشته باشد، اما زندگی در نظر او بیمعنا باشد. در نظر چنین شخصی زندگی به زیستناش نمیارزد. اگر زندگی بیمعنا باشد، مطلوب نیست.
🍀❤️ @filsofak
مصطفی ملکیان
زندگیای مطلوب است که:
۱)خوب باشد
۲)خوش باشد
۳)معنادار باشد
زندگیِ خوبِ خوشِ معنادار، زندگی مطلوب است.
خوب بودن و خوش بودن و معنادار بودن، سه چیز غیر از یکدیگر است و زندگیای مطلوب است که هر سه ویژگی را داشته باشد.
زندگی خوب، یعنی زندگیای که فرد به مطلوبهای اخلاقی دسترسی پیدا کرده است. زندگی خوب یعنی زندگی اخلاقی. وقتی فردی زندگی خوبی دارد، یعنی به جای تکبر، تواضع دارد و به جای تزویر و ریا، صداقت دارد و به جای آزار دیگران، به آنها نیکی میکند. پس شرط اول زندگی خوب، زندگی اخلاقی است.
زندگی مطلوب، باید خوش هم باشد. زندگی خوش یعنی به دست آوردن مطلوبهای روانشناختی. مطلوب روانی یعنی شخص آرامش داشته باشد، شاد باشد، امید داشته باشد، رضایت باطن داشته باشد. انسان میخواهد که به جای دلهره و اضطراب و استرس، آرامش داشته باشد.
همچنین زندگی مطلوب، زندگی معناداری هم باید باشد. ممکن است شخصی زندگی خوب و خوشی داشته باشد، اما زندگی در نظر او بیمعنا باشد. در نظر چنین شخصی زندگی به زیستناش نمیارزد. اگر زندگی بیمعنا باشد، مطلوب نیست.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
▪️به گفتۀ ارسطو همۀ انسانها در پی نیکبختیاند. اما این میل و گرایش از کجا میآید؟
▪️به نظر او، سه چیز در ذات ما انسانها هست که سبب میشود به دنبال زندگی خوب باشیم: داشتن احساس، اجتماعی بودن، و صاحب عقل بودن.
▪️این که ما دارای احساس و ادراک هستیم به این معناست که میتوانیم لذت و درد جسمانی را حس کنیم، و از روی طبع به دنبال کسب لذت جسمانی و پرهیز از درد جسمانی هستیم.
و این که موجوداتی اجتماعی هستیم به این معناست که ما در همزیستی با دیگران نیز لذت یا رنج را تجربه میکنیم، مثل لذت دوستی یا تحسین شدن یا برعکس رنج تنهایی یا تحقیر. و همانگونه که در ساحت جسم در پی کسب لذت و اجتناب از درد هستیم، در زندگی اجتماعی و در عرصۀ ذهن و روح هم به دنبال کسب لذت و دوری از رنج هستیم.
▪️اما ما مانند برادههای آهن نیستیم که بیاختیار جذب هر لذتی شویم و هر درد و رنجی ما را دفع کند. از آنجایی که ما صاحب عقل هستیم، میتوانیم امکان یک وضع مطلوب را تصور کنیم(ارسطو اسم این وضع مطلوب را یودِمونیا میگذارد).
▪️بر اساس آن وضع مطلوب میتوانیم اعمال و افکار و خواستههایمان را ارزیابی کنیم تا ببینیم کدامیک ما را به آن وضع مطلوب میرساند و کدامیک ما را از آن وضع مطلوب دور میکند.
▪️ این گونه است که شخص عاقل صرفاً پیرو تکانههای لذتجویانه یا اجتناب از ترسها و چیزهای ناخوشایند نخواهد بود: چه بسا برای خوب زیستن، از لذتی چشم بپوشیم یا درد و رنجی را بر خود هموار کنیم.
و این گونه است که «زندگی خوب» و «زندگی درست» به معیاری برای جهت دادن به عمل و انتخابهای ما تبدیل میشود.
(منبع: Richard Creel, Thinking Philosophically)
#ارسطو #نیکبختی #عقلانیت
🍀❤️ @filsofak
▪️به گفتۀ ارسطو همۀ انسانها در پی نیکبختیاند. اما این میل و گرایش از کجا میآید؟
▪️به نظر او، سه چیز در ذات ما انسانها هست که سبب میشود به دنبال زندگی خوب باشیم: داشتن احساس، اجتماعی بودن، و صاحب عقل بودن.
▪️این که ما دارای احساس و ادراک هستیم به این معناست که میتوانیم لذت و درد جسمانی را حس کنیم، و از روی طبع به دنبال کسب لذت جسمانی و پرهیز از درد جسمانی هستیم.
و این که موجوداتی اجتماعی هستیم به این معناست که ما در همزیستی با دیگران نیز لذت یا رنج را تجربه میکنیم، مثل لذت دوستی یا تحسین شدن یا برعکس رنج تنهایی یا تحقیر. و همانگونه که در ساحت جسم در پی کسب لذت و اجتناب از درد هستیم، در زندگی اجتماعی و در عرصۀ ذهن و روح هم به دنبال کسب لذت و دوری از رنج هستیم.
▪️اما ما مانند برادههای آهن نیستیم که بیاختیار جذب هر لذتی شویم و هر درد و رنجی ما را دفع کند. از آنجایی که ما صاحب عقل هستیم، میتوانیم امکان یک وضع مطلوب را تصور کنیم(ارسطو اسم این وضع مطلوب را یودِمونیا میگذارد).
▪️بر اساس آن وضع مطلوب میتوانیم اعمال و افکار و خواستههایمان را ارزیابی کنیم تا ببینیم کدامیک ما را به آن وضع مطلوب میرساند و کدامیک ما را از آن وضع مطلوب دور میکند.
▪️ این گونه است که شخص عاقل صرفاً پیرو تکانههای لذتجویانه یا اجتناب از ترسها و چیزهای ناخوشایند نخواهد بود: چه بسا برای خوب زیستن، از لذتی چشم بپوشیم یا درد و رنجی را بر خود هموار کنیم.
و این گونه است که «زندگی خوب» و «زندگی درست» به معیاری برای جهت دادن به عمل و انتخابهای ما تبدیل میشود.
(منبع: Richard Creel, Thinking Philosophically)
#ارسطو #نیکبختی #عقلانیت
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود. اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
🕴 بوسكالیا لئو
📚 زاده برای عشق
(دوستان لطفا لینک کانال فلسفه اخلاق را از زیر پستها برندارید و اخلاقی عمل کنید.)
❤️🍀 @filsofak
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود. اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
🕴 بوسكالیا لئو
📚 زاده برای عشق
(دوستان لطفا لینک کانال فلسفه اخلاق را از زیر پستها برندارید و اخلاقی عمل کنید.)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💭بیخاصیت سازی مفهوم نقد
1- «نقد شما سازنده نیست»: رایجترین پسوندی که به مفهوم نقد میبندند مفهوم سازنده بودن آن است. در پس این تعبیر یک سفسطۀ بزرگ خوابیده است. کسی که میگوید مرا نقد سازنده کنید یعنی «من میخواهم در موقعیت خودم سفت و سخت باقی بمانم و شما جوری مرا نقد کن که من بمانم». نقد سازنده یعنی بی خاصیت سازی نقد. وظیفۀ نقد در بسیاری از موارد برافکندن یک بنیان بد است نه ساختنش. نقد در بسیاری از موارد نباید بنای سازندگی فرد یا وضعیتی را داشته باشد که اساس بحران است. مثل این است که برای آلودگی هوا ایرانخودرو را نقد سازنده کنیم! کارخانه ای که خود پاره ای از مسئله است و سالانه انبوهی انسان را به کشتن میدهد طلب نقد سازنده کند! راستین ترین نقد بافکندن بنیان اینچنینیِ خودروسازی است نه ساختنش.
2- «نکات منفی را گفتید چرا نکات مثبت را نمیگویید»: وظیفۀ منتقد مجیزگویی نیست. گفتن نکات مثبت کاری است که فردِ در مسئولیت باید انجام دهد نه فرد منتقد. منتقدی که به نکات مثبت میپردازد منتقد نیست مجیزگو است. نکتۀ مثبت یک عملکرد وظیفۀ بانیِ آن عمل است نه چیزی برای مجیزگویی. اینکه کسی وظیفه اش را درست انجام داده خب باید انجام میداده وگرنه برای چه آنجا است؟ منتقد همواره وظیفه دارد خلأها و حفرها را به رخ بکشد.
3- «شما که این همه نقد میکنید راهکارتان چیست؟»: نقد با نشان دادن حفره و شکاف و خلأ پیشاپیش یک راهکار است. موظف کردن منتقد به راهکار دادن نیز سفسطه ای است بس بزرگ چون نفس نقد در درون خود یک راهکار را دارد. وقتی برای مثال گفته میشود «صدا و سیما تک صدایی است» ابلهانه است بگوییم صادرکنندۀ این گزاره راهکار نداده و فقط نقد کرده. در عین حال در بسیاری از موارد منتقد یک وضعیت دلیلی ندارد خود بدل به راهکار دهنده نیز بشود. طرح مسئله و حل مسئله دو فراینداند که لزوماٌ قرار نیست همپوش باشند. کسی که فریاد میزند «تو همش نقد میکنی راهکار هم بده» پیشاپیش نپذیرفته است که او و سیستم ادارۀ وضعیتش خود پاره ای از مسئله اند و اولین راهکاردر پاسخ به چنین مدعایی این است: «تو برو کنار، استعفا بده». مثل شهرداری تهران که در بحران بسته شدن راه های شهر و ناتوانی سیستمش از ادارۀ شهر یخ زده از منتقدان میخواهد نکات مثبت را ببینند!. درست مثل استاد بیسوادی که دانشجو یقه اش را میگیرد که «از کلاس راضی نیستیم» و او پاسخ میدهد»: «راهکارتان چیست نمیشود که فقط نقد کرد». راهکار اول این است: «شما بفرما سر جای خودت بنشین این صندلی جای تو نیست».
4- کسانی که این تعابیر را سکۀ رایج بازار کرده اند در بسیاری از موارد خودشان بخش بزرگی از مسئله اند. تکرار طوطی وار این تعابیر متاسفانه بدل به سکۀ رایج شده است چه از جانب منتقدان چه از جانب مجیزگویان و... . باید محکم ایستاد و از نقد اعادۀ حیثیت کرد.
(دوستان لطفا عنوان و لینک کانال فلسفه اخلاق را از بالا و زیر پستها برندارید و اخلاقی عمل کنید.)
❤️🍀 @filsofak
💭بیخاصیت سازی مفهوم نقد
1- «نقد شما سازنده نیست»: رایجترین پسوندی که به مفهوم نقد میبندند مفهوم سازنده بودن آن است. در پس این تعبیر یک سفسطۀ بزرگ خوابیده است. کسی که میگوید مرا نقد سازنده کنید یعنی «من میخواهم در موقعیت خودم سفت و سخت باقی بمانم و شما جوری مرا نقد کن که من بمانم». نقد سازنده یعنی بی خاصیت سازی نقد. وظیفۀ نقد در بسیاری از موارد برافکندن یک بنیان بد است نه ساختنش. نقد در بسیاری از موارد نباید بنای سازندگی فرد یا وضعیتی را داشته باشد که اساس بحران است. مثل این است که برای آلودگی هوا ایرانخودرو را نقد سازنده کنیم! کارخانه ای که خود پاره ای از مسئله است و سالانه انبوهی انسان را به کشتن میدهد طلب نقد سازنده کند! راستین ترین نقد بافکندن بنیان اینچنینیِ خودروسازی است نه ساختنش.
2- «نکات منفی را گفتید چرا نکات مثبت را نمیگویید»: وظیفۀ منتقد مجیزگویی نیست. گفتن نکات مثبت کاری است که فردِ در مسئولیت باید انجام دهد نه فرد منتقد. منتقدی که به نکات مثبت میپردازد منتقد نیست مجیزگو است. نکتۀ مثبت یک عملکرد وظیفۀ بانیِ آن عمل است نه چیزی برای مجیزگویی. اینکه کسی وظیفه اش را درست انجام داده خب باید انجام میداده وگرنه برای چه آنجا است؟ منتقد همواره وظیفه دارد خلأها و حفرها را به رخ بکشد.
3- «شما که این همه نقد میکنید راهکارتان چیست؟»: نقد با نشان دادن حفره و شکاف و خلأ پیشاپیش یک راهکار است. موظف کردن منتقد به راهکار دادن نیز سفسطه ای است بس بزرگ چون نفس نقد در درون خود یک راهکار را دارد. وقتی برای مثال گفته میشود «صدا و سیما تک صدایی است» ابلهانه است بگوییم صادرکنندۀ این گزاره راهکار نداده و فقط نقد کرده. در عین حال در بسیاری از موارد منتقد یک وضعیت دلیلی ندارد خود بدل به راهکار دهنده نیز بشود. طرح مسئله و حل مسئله دو فراینداند که لزوماٌ قرار نیست همپوش باشند. کسی که فریاد میزند «تو همش نقد میکنی راهکار هم بده» پیشاپیش نپذیرفته است که او و سیستم ادارۀ وضعیتش خود پاره ای از مسئله اند و اولین راهکاردر پاسخ به چنین مدعایی این است: «تو برو کنار، استعفا بده». مثل شهرداری تهران که در بحران بسته شدن راه های شهر و ناتوانی سیستمش از ادارۀ شهر یخ زده از منتقدان میخواهد نکات مثبت را ببینند!. درست مثل استاد بیسوادی که دانشجو یقه اش را میگیرد که «از کلاس راضی نیستیم» و او پاسخ میدهد»: «راهکارتان چیست نمیشود که فقط نقد کرد». راهکار اول این است: «شما بفرما سر جای خودت بنشین این صندلی جای تو نیست».
4- کسانی که این تعابیر را سکۀ رایج بازار کرده اند در بسیاری از موارد خودشان بخش بزرگی از مسئله اند. تکرار طوطی وار این تعابیر متاسفانه بدل به سکۀ رایج شده است چه از جانب منتقدان چه از جانب مجیزگویان و... . باید محکم ایستاد و از نقد اعادۀ حیثیت کرد.
(دوستان لطفا عنوان و لینک کانال فلسفه اخلاق را از بالا و زیر پستها برندارید و اخلاقی عمل کنید.)
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا حالا به این فکر کردی که اتفاقاتِ پیرامونت، از درونِ خودته؟
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
تا حالا به این فکر کردی که اتفاقاتِ پیرامونت، از درونِ خودته؟ #مصطفی_سلیمانی (مشاور خانواده) ❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(سایه ذهن)
.
۱. ممکن است باور چنین چیزی در ابتدا مشکل به نظر برسد. اما همه چیز در زندگی تو بازتابی است از بخش سایه ذهنت. گفتم که باور کردن آن در ابتدا مشکل است.
انداختن تقصیرها به گردن دیگران و بهانه آوردن ساده است و به تو اجازه میدهد از پذیرفتن مسئولیت فرار کنی. اما زندگی یعنی پذیرفتن مسئولیت. وقتی به دور و برت نگاه میکنی هرچه که میبینی و میشنوی از طریق ذهنت درک میشود.
۲. پدیدههای بیرونی برای درک توسط ذهن از صافیهای ذهنی و روانیات گذر میکند. به همین جهت برای تغییر هر چیزی باید ابتدا درونت را تغییر دهی.
درک این نکته مشکل است. چون بیشتر انسانها از آن آگاه نیستند. هرگز کسی به آنها نگفته زندگی و رخدادهای پیرامونشان از درون رخ میدهد. وقتی کسی ناراحتت میکند در حقیقت دگمهای را درونت فشار میدهد. وقتی اتفاقی میافتد که دوست نداری دلیل جذب آن برنامهریزی درونی خودت است.
اگر چنین چیزی درست باشد، که حتماً هست، چگونه میتوان آن را تغییر داد؟ باید نخست قبول کنی تو اتفاقها را به سوی خودت جذب میکنی؛ همه اتفاقها را.
۳. اگر کسی ناراحتت میکند دقت کن که خودت، چگونه خودت را ناراحت میکنی... حالا خودت را دوست داشته باش. وقتی درونت را تغییر میدهی تغییرات در دنیای پیرامونت هم یکی پس از دیگری اتفاق میافتد.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(سایه ذهن)
.
۱. ممکن است باور چنین چیزی در ابتدا مشکل به نظر برسد. اما همه چیز در زندگی تو بازتابی است از بخش سایه ذهنت. گفتم که باور کردن آن در ابتدا مشکل است.
انداختن تقصیرها به گردن دیگران و بهانه آوردن ساده است و به تو اجازه میدهد از پذیرفتن مسئولیت فرار کنی. اما زندگی یعنی پذیرفتن مسئولیت. وقتی به دور و برت نگاه میکنی هرچه که میبینی و میشنوی از طریق ذهنت درک میشود.
۲. پدیدههای بیرونی برای درک توسط ذهن از صافیهای ذهنی و روانیات گذر میکند. به همین جهت برای تغییر هر چیزی باید ابتدا درونت را تغییر دهی.
درک این نکته مشکل است. چون بیشتر انسانها از آن آگاه نیستند. هرگز کسی به آنها نگفته زندگی و رخدادهای پیرامونشان از درون رخ میدهد. وقتی کسی ناراحتت میکند در حقیقت دگمهای را درونت فشار میدهد. وقتی اتفاقی میافتد که دوست نداری دلیل جذب آن برنامهریزی درونی خودت است.
اگر چنین چیزی درست باشد، که حتماً هست، چگونه میتوان آن را تغییر داد؟ باید نخست قبول کنی تو اتفاقها را به سوی خودت جذب میکنی؛ همه اتفاقها را.
۳. اگر کسی ناراحتت میکند دقت کن که خودت، چگونه خودت را ناراحت میکنی... حالا خودت را دوست داشته باش. وقتی درونت را تغییر میدهی تغییرات در دنیای پیرامونت هم یکی پس از دیگری اتفاق میافتد.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💢 به نظرم تمام مسائل و مشکلاتمان ناشی از این است که سه پدیده اساسی زندگیمان یعنی عشق، مرگ و تنهایی را نمیشناسیم.
#مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
💢 به نظرم تمام مسائل و مشکلاتمان ناشی از این است که سه پدیده اساسی زندگیمان یعنی عشق، مرگ و تنهایی را نمیشناسیم.
#مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
حتما بخوانید 👇
برای دیدن خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم، یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابانهای شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند ...
به او اجازه دادم و اتفاقأ کارش هم خیلی تمیز بود، یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از آمریکا آمدید ؟
گفتم بله، بعد گفت امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاههای امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمیخواهم
رفتار مودبانهاش تحت تاثیرم قرار داده بود .. گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم ... با اجازه کنارم نشست ...
پرسیدم چند ساله هستی ؟
گفت ۱۶ ...گفتم دوم دبیرستانی ؟
گفت نه امسال دیپلم میگیرم ...
گفتم چطور ؟
گفت درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم ...
گفتم چرا کار میکنی ؟
گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ...
مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است ...
من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم ...
اما درس هم میخوانیم ...
پرسید آقا شنیدم دانشگاههای آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس میدهد ...
پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟
گفت هیچکس فقط خودم و خودم ...
گفتم غذا خوردی؟
گفت نه ...
گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم ...
گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین را تمیز کنم و من هم قبول کردم، با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابهلای غذای خواهر و مادرش گذاشت ...
نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...
دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف میزند ...
نزدیک غروب که فرید را ...( اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خودشان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم ...
قرارمان این شد که فردای آنروز مدارک تحصیلیش را به من برساند مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای اقامت او انجام دهم ...
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم ...
چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت من باورم نمیشود فقط میخواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق میریزیم ...
با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ...
او هم با مهربانی ذاتیاش کمکم کرد تا همه چیز سریعتر پیش برود ...
خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ...
صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر میکرد ...
وقتی دو سال بعد به عنوان جوانترین متخصص تکنولوژیهای جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود میبالیدیم ...
نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ...
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند ...
روز زیبایی بود ..
وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چهها که نکردید ...
مشغول پذیرایی از مهمانها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت اتومبیلم را تمیز میکرد ...
از خانه بیرون رفتم و بغلش کردم ..
گفت میخواهم هرگز فراموش نکنم
که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید.
انسانیت انسانها را به اوج میرساند.
🔍دکتر فریدعبدالعالی یکی از استادان
ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمريكا
❤️🍀 @filsofak
حتما بخوانید 👇
برای دیدن خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم، یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابانهای شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند ...
به او اجازه دادم و اتفاقأ کارش هم خیلی تمیز بود، یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از آمریکا آمدید ؟
گفتم بله، بعد گفت امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاههای امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمیخواهم
رفتار مودبانهاش تحت تاثیرم قرار داده بود .. گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم ... با اجازه کنارم نشست ...
پرسیدم چند ساله هستی ؟
گفت ۱۶ ...گفتم دوم دبیرستانی ؟
گفت نه امسال دیپلم میگیرم ...
گفتم چطور ؟
گفت درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم ...
گفتم چرا کار میکنی ؟
گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ...
مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است ...
من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم ...
اما درس هم میخوانیم ...
پرسید آقا شنیدم دانشگاههای آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس میدهد ...
پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟
گفت هیچکس فقط خودم و خودم ...
گفتم غذا خوردی؟
گفت نه ...
گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم ...
گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین را تمیز کنم و من هم قبول کردم، با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابهلای غذای خواهر و مادرش گذاشت ...
نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...
دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف میزند ...
نزدیک غروب که فرید را ...( اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خودشان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم ...
قرارمان این شد که فردای آنروز مدارک تحصیلیش را به من برساند مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای اقامت او انجام دهم ...
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم ...
چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت من باورم نمیشود فقط میخواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق میریزیم ...
با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ...
او هم با مهربانی ذاتیاش کمکم کرد تا همه چیز سریعتر پیش برود ...
خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ...
صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر میکرد ...
وقتی دو سال بعد به عنوان جوانترین متخصص تکنولوژیهای جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود میبالیدیم ...
نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ...
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند ...
روز زیبایی بود ..
وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چهها که نکردید ...
مشغول پذیرایی از مهمانها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت اتومبیلم را تمیز میکرد ...
از خانه بیرون رفتم و بغلش کردم ..
گفت میخواهم هرگز فراموش نکنم
که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید.
انسانیت انسانها را به اوج میرساند.
🔍دکتر فریدعبدالعالی یکی از استادان
ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمريكا
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
قاعده زرین در اخلاق
امپاتی empathy چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است.
مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.
مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد ، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند ، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است.
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند ، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت .
روانشناسان معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود ، حل و فصل کند .
اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟
خودتان را جای همسر ، معلم ، شاگرد ، فروشنده ، خریدار و یا دوستتان بگذارید .
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
"توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید."
❤️🍀 @filsofak
قاعده زرین در اخلاق
امپاتی empathy چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است.
مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.
مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد ، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند ، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است.
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند ، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت .
روانشناسان معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود ، حل و فصل کند .
اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟
خودتان را جای همسر ، معلم ، شاگرد ، فروشنده ، خریدار و یا دوستتان بگذارید .
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
"توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید."
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
تنها راه زندگی همین است.
کوچکردن از یک جا به جای دیگر.
نماندن مدت دراز در یک جا. شما چرا چنین کاری نکنید؟
ببینید چگونه همیشه روز و شب دنبال یکدیگر دور زمین میگردند؟
شما هم اگر عشق به زندگی را از دست ندادهاید، باید اندیشههایتان دنبال هم تغییر کند.
تنها کسی که زیاد دربارهٔ زندگی به فکر فرو میرود بیگمان عشق به آن را از دست میدهد.
از کتاب #ماکار_چودرا
#ماکسیم_گورکی
❤️🍀 @filsofak
تنها راه زندگی همین است.
کوچکردن از یک جا به جای دیگر.
نماندن مدت دراز در یک جا. شما چرا چنین کاری نکنید؟
ببینید چگونه همیشه روز و شب دنبال یکدیگر دور زمین میگردند؟
شما هم اگر عشق به زندگی را از دست ندادهاید، باید اندیشههایتان دنبال هم تغییر کند.
تنها کسی که زیاد دربارهٔ زندگی به فکر فرو میرود بیگمان عشق به آن را از دست میدهد.
از کتاب #ماکار_چودرا
#ماکسیم_گورکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مَثَل «حق» چون مَثَل آتش است که سایهای ندارد، اما روشنایی اشیاء وابسته به آن است. «حق» انعطافناپذیر است، آنگونه که آتش را نتوان منعطف نمود تا سایهای از خود نشان دهد.
آتشِ عشقی که از اعماق قلب و روح علیبن ابیطالب(ع) شعله میکشید، آتشی بود از اشعّه ربّانی که بر تار و پود شخصیتش طنین انداخته بود. او فروغ چهره «حق» بود. آنچنان به لقای پروردگارش اشتیاق داشت که کودک شیرخوار به پستان مادرش.
با نشستن بیگانه بود. هماهنگ با آهنگ کلی هستی در حرکت بود، و کالبد جسمانیاش متحمّل تکاپوی روح در مسیر کمال برین. صفای باطن و لطافت روحش چنان بود که توانست آب حیات معارف الهی را بر کشتزار مغز و قلب انسانها سرازیر نماید.
با دلی پرهیجان و دیدگانی پر از اشک سوزان به انسانهایی مینگریست که نهتنها به او عشق نورزیدند، بلکه کوشش او را در تحریک به پیمودن مسیر کمال، ناگوار تلقّی مینمودند. فَایَنَ تَذهَبوُنَ؟ آخر، به کجا میروید؟ چرا از حق و عدالت گریزان هستید؟ آخر، در انسان شدن چه دیدید که با آن به مبارزه برخاستید؟!
آنکه بخواهد به حضرت آدم در علمش بنگرد و به نوح در تقوایش، و به ابراهیم در بردباریاش و به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش، بیتردید به چهره فرزند ابیطالب باید نگریست. یگانهنسخهای بیهمتا که مشرق و مغرب در حسرت همتای اویند.
سیل انبوهِ فضیلتهای انسانی-الهی از قلّههای روحش به سوی انسانها سرازیر بود و ارتفاعات سر به ملکوت کشیده امتیازاتش چنان بود که پرندگان دورپرواز، هوای پریدن در آن ارتفاعات را در سر نمیپروراندند.
اينچنين گفتا عزيز انبياء
خاتمالمُرسل نبیّ مصطفی
با امامالمتقّين حَبلُالمتين
عُروَةالوُثقی اميرالمؤمنين
که:
«یا علی! چون مردمان در تکثّر عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج بر تا بر همه سبقت گیری!»
و چنین خطاب را نشاید که جز بر او راست آید، که او مرکز حکمت بود و فلک حقیقت.
🍀❤️ @filsofak
مَثَل «حق» چون مَثَل آتش است که سایهای ندارد، اما روشنایی اشیاء وابسته به آن است. «حق» انعطافناپذیر است، آنگونه که آتش را نتوان منعطف نمود تا سایهای از خود نشان دهد.
آتشِ عشقی که از اعماق قلب و روح علیبن ابیطالب(ع) شعله میکشید، آتشی بود از اشعّه ربّانی که بر تار و پود شخصیتش طنین انداخته بود. او فروغ چهره «حق» بود. آنچنان به لقای پروردگارش اشتیاق داشت که کودک شیرخوار به پستان مادرش.
با نشستن بیگانه بود. هماهنگ با آهنگ کلی هستی در حرکت بود، و کالبد جسمانیاش متحمّل تکاپوی روح در مسیر کمال برین. صفای باطن و لطافت روحش چنان بود که توانست آب حیات معارف الهی را بر کشتزار مغز و قلب انسانها سرازیر نماید.
با دلی پرهیجان و دیدگانی پر از اشک سوزان به انسانهایی مینگریست که نهتنها به او عشق نورزیدند، بلکه کوشش او را در تحریک به پیمودن مسیر کمال، ناگوار تلقّی مینمودند. فَایَنَ تَذهَبوُنَ؟ آخر، به کجا میروید؟ چرا از حق و عدالت گریزان هستید؟ آخر، در انسان شدن چه دیدید که با آن به مبارزه برخاستید؟!
آنکه بخواهد به حضرت آدم در علمش بنگرد و به نوح در تقوایش، و به ابراهیم در بردباریاش و به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش، بیتردید به چهره فرزند ابیطالب باید نگریست. یگانهنسخهای بیهمتا که مشرق و مغرب در حسرت همتای اویند.
سیل انبوهِ فضیلتهای انسانی-الهی از قلّههای روحش به سوی انسانها سرازیر بود و ارتفاعات سر به ملکوت کشیده امتیازاتش چنان بود که پرندگان دورپرواز، هوای پریدن در آن ارتفاعات را در سر نمیپروراندند.
اينچنين گفتا عزيز انبياء
خاتمالمُرسل نبیّ مصطفی
با امامالمتقّين حَبلُالمتين
عُروَةالوُثقی اميرالمؤمنين
که:
«یا علی! چون مردمان در تکثّر عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج بر تا بر همه سبقت گیری!»
و چنین خطاب را نشاید که جز بر او راست آید، که او مرکز حکمت بود و فلک حقیقت.
🍀❤️ @filsofak