📝 کانال فلسفه اخلاق:
انسان افسرده، در برابر جریانی که احتمال خوب بودن یا بد بودنِ سرانجامش مساوی است، از سرانجام بد خشمگین یا اندوهگین می شود، اما از سرانجام خوب شاد نمی گردد.
برعکس، انسان شاد از سرانجام بد، نه خشمگین می شود، نه اندوه می خورد، اما از سرانجام نیک شاد می شود.
اگر از ده تصمیم فردی که دچار افسردگی است، نُه تصمیم با موفقیت عملی شود، ان فرد، احساس شادی نمی کند بلکه بابت آن یک مورد ناموفق به خشم می آید. برعکس، انسان شاد می تواند فقط با یک موفقیت خود را تسلی دهد و از آن شاد شود.
👤 ارتور_شوپنهاور
📚 فلسفه_غرب
❤️🍀 @filsofak
انسان افسرده، در برابر جریانی که احتمال خوب بودن یا بد بودنِ سرانجامش مساوی است، از سرانجام بد خشمگین یا اندوهگین می شود، اما از سرانجام خوب شاد نمی گردد.
برعکس، انسان شاد از سرانجام بد، نه خشمگین می شود، نه اندوه می خورد، اما از سرانجام نیک شاد می شود.
اگر از ده تصمیم فردی که دچار افسردگی است، نُه تصمیم با موفقیت عملی شود، ان فرد، احساس شادی نمی کند بلکه بابت آن یک مورد ناموفق به خشم می آید. برعکس، انسان شاد می تواند فقط با یک موفقیت خود را تسلی دهد و از آن شاد شود.
👤 ارتور_شوپنهاور
📚 فلسفه_غرب
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان، هیچگاه دیر نیست. هرچند سال که داشته باشیم، هرگونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، بازهم نو شدن ممکن است.
حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و نفسی نو شد! برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مرد!
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
❤️🍀 @filsofak
برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان، هیچگاه دیر نیست. هرچند سال که داشته باشیم، هرگونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، بازهم نو شدن ممکن است.
حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و نفسی نو شد! برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مرد!
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
👈ازدواج های هوشمندانه عاطفی
آنچه سبب می شود ازدواج با موفقیت روبه رو شود به شکل شگفت انگیزی ساده است؛ آنهایی که زندگی زناشویی موفق دارند لزوما باهوش تر ؛ غنی تر و یا به لحاظ روانی برتر از دیگران نیستند بلکه آنها در زندگی روزمره خود به پویاییهایی دست یافته اند که اندیشه های منفی آنها را درباره یکدیگر کنترل می کند. این اندیشه های منفی در همه وجود دارد؛ اما مانع از آن می شود که بر جنبه های مثبت برتری پیدا کنند.
اخیرا مشخص شده است که هوش عاطفی یکی از عوامل موثری است که براساس آن می توان موفقیت یک کودک را در زندگی بعدی او مشخص نمود. بهره هوشی هر کودک هر اندازه که باشد مهم نیست مهم این است که او با هوش عاطفی خود در تماس باشد و بهتر بتواند دیگران را درک کند و با آنها روابط معقولانه داشته باشد. همین مطلب در رابطه میان زوجها وجود دارد؛ هرچه هوش عاطفی زن و شوهر بالاتر باشد؛ بهتر می توانند یکدیگر را درک کنند و به هم احترام بگذارند و حرمت ازدواجشان را پاس بدارند. درست همان طور که والدین می توانند هوش عاطفی را به فرزندانشان آموزش بدهند؛ زوجها هم این مهارت را می توانند بیاموزند. موضوع به همین سادگی است که ملاحظه می کنید.
آموزش هوش عاطفی می تواند مانع از فروپاشی زندگی زناشویی اشخاص شود.
📚 هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج
دکتر جان گاتمن و نان سیلور
❤️🍀 @filsofak
👈ازدواج های هوشمندانه عاطفی
آنچه سبب می شود ازدواج با موفقیت روبه رو شود به شکل شگفت انگیزی ساده است؛ آنهایی که زندگی زناشویی موفق دارند لزوما باهوش تر ؛ غنی تر و یا به لحاظ روانی برتر از دیگران نیستند بلکه آنها در زندگی روزمره خود به پویاییهایی دست یافته اند که اندیشه های منفی آنها را درباره یکدیگر کنترل می کند. این اندیشه های منفی در همه وجود دارد؛ اما مانع از آن می شود که بر جنبه های مثبت برتری پیدا کنند.
اخیرا مشخص شده است که هوش عاطفی یکی از عوامل موثری است که براساس آن می توان موفقیت یک کودک را در زندگی بعدی او مشخص نمود. بهره هوشی هر کودک هر اندازه که باشد مهم نیست مهم این است که او با هوش عاطفی خود در تماس باشد و بهتر بتواند دیگران را درک کند و با آنها روابط معقولانه داشته باشد. همین مطلب در رابطه میان زوجها وجود دارد؛ هرچه هوش عاطفی زن و شوهر بالاتر باشد؛ بهتر می توانند یکدیگر را درک کنند و به هم احترام بگذارند و حرمت ازدواجشان را پاس بدارند. درست همان طور که والدین می توانند هوش عاطفی را به فرزندانشان آموزش بدهند؛ زوجها هم این مهارت را می توانند بیاموزند. موضوع به همین سادگی است که ملاحظه می کنید.
آموزش هوش عاطفی می تواند مانع از فروپاشی زندگی زناشویی اشخاص شود.
📚 هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج
دکتر جان گاتمن و نان سیلور
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
.
بعضی از چیز ها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان خراش ها
پرنده های مهاجر زیادی دیده ام
که چشم هایشان پر از اشک بود!
سايبر هاكا
❤️🍀 @filsofak
.
بعضی از چیز ها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان خراش ها
پرنده های مهاجر زیادی دیده ام
که چشم هایشان پر از اشک بود!
سايبر هاكا
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد؟!
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیمهایی بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند عملا انتظار دارند زندگی، سطح درک و نگاه آنها به زندگی را داشته باشیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم اما به این میارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیب نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند ...
✍️#اریک_فروم
📕#هنر_عشق_ورزیدن
🎯#سطح_زندگى
❤️🍀 @filsofak
بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد؟!
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیمهایی بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند عملا انتظار دارند زندگی، سطح درک و نگاه آنها به زندگی را داشته باشیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم اما به این میارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیب نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفتهاند ...
✍️#اریک_فروم
📕#هنر_عشق_ورزیدن
🎯#سطح_زندگى
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فلسفه
@CE7EN
تفاوت فهم و فهمیدن:
برای پرسشگری، ذهن باید فعال باشد. اما باید میان فهم و فهمیدن تفاوت قائل شویم. همهی ما یک فهمهایی داریم. همان که همه میدانیم، فهمهای ما است. اما فهم کافی نیست، فهمیدن است که اهمیت دارد. کسی که یک کلمه میداند ولی فهمیدن دارد، نسبت به كسى که همه علوم را میداند، اما هنر فهمیدن ندارد، برتری دارد.
او یک کلمه میداند، اما فهمیدن دارد، به همین دلیل در حرکت است.
فرق بین فهم و فهمیدن آن است که پرسش از فهمیدن میآید نه از فهم. پرسش معمولاً در فرهنگهای دینی مطلوب نیست. [از خداوند بازخواست نمیشود اما از انسانها بازخواست خواهد شد.]، از کار خدا هیچ نپرس. از کار خدا سر در نمیآوری. خدا مسؤول نیست و نمیتوان از او سؤال کرد، اما همه مردم مسولاند و باید پاسخگوی کاری باشند که انجام میدهند.
بنابراين باید مدام از خودمان بپرسیم. کلمه «چرا» کلمهی مقدسی است.
اگر مدام از خودمان بپرسیم ؛؟
چرا کاری را انجام دادهایم؟
چرا فلان فکر را کردهایم؟
بسیار پیش میرویم. از خودمان بپرسیم و صادقانه هم پاسخ دهیم. بعضی وقتها انسان با خودش ریاکاری میکند. انسان فکر میکند ریا برای دیگران است، اما آدمی بیش از هرکس به خودش دروغ میگوید. از خودش میپرسد ولی برای آنکه خودش را راحت کند، جواب سردستی میدهد و جدی درگیر نمیشود. اگر انسان به خودش صادقانه جواب دهد، بسیاری از رفتارهایش را تغییر میدهد. بسیاری از کارها را نمیکند و بسیاری از کارها را میکند. به این اصطلاحاً "مونولوگ" میگویند.
انسان وقتی از دیگران میپرسد گفتوگو شکل میگیرد. "دیالوگ" را گفتوگوی انسان با دیگران میگویند و مونولوگ را گفتوگوی انسان با خود.
اما در واقع ما مونولوگ نداریم. مونولوگ دروغ است. وقتی انسان با خودش گفتوگو میکند، در واقع خودش را مخاطب فرض کرده است و با خودش حرف میزند. آن کسی که از خودش میپرسد، از یک حیث پرسنده است و از یک حیث پاسخگو. خودش با خودش گفتوگو میکند، پس دیالوگ است. ما باید بتوانیم دیالوگ را بفهمیم و پرسش کنیم. پرسشهای اصلی نه پرسشهای روزمره.
برای پاسخ به پرسشهایی مانند «حیات چیست؟» و «مرگ چیست؟» مفاهیم روتینی در ذهنمان داریم. میگوییم مرگ یعنی پایان حیات. اما خود حیات چیست که بخواهد پایانی داشته باشد؟ خود حیات مبهم است. ابهام حیات بیشتر است یا ابهام مرگ؟ مرگ بسیار مبهم است. نمیدانیم چیست. انتها است؟ یک حادثه است؟ از اول معلوم است؟ جریان است یا رخداد؟ پاسخ آن بسیار سخت است. وقتی میتوانیم بفهمیم مرگ چیست که حیات را بفهمیم. حیات چیست؟ اگر از یک پزشک بپرسیم، میگوید یک جریان بیولوژیک است. حرکت سلولها و... مجموع اینها را میگوید حیات. حرکت سلول، حیات است؟ خود سلول زنده است؟ حرکت میکند یا مرده است؟ درون سلول باز یک جهان است. حیات چیست؟ حرکت است؟ جوهر حیات چیست؟ در ظاهر پاسخ به این سوالات فلسفی آسان است.
فلسفه یعنی پرسش و آنچه در فلسفه اهمیت دارد، پرسش است و پاسخ مهم نیست. و اگر هم پاسخ جایگاهی داشته باشد، پاسخ نهایی وجود ندارد. در فلسفه عرض میکنم، با دیانت کاری ندارم. اگر کسی گفت من در فلسفه پاسخ نهایی را پیدا کردهام و دیگر بعد از این پرسشهای فلسفی تمام شد، او را به دارالمجانین ببریم شایستهتر است. پرسش تمام نمیشود و خوب است که تمام نشود.
پرسش و پاسخ کار فلسفه است و فیلسوفانی که پرسش و پاسخ ندارند، فیلسوف نیستند. فقط اصطلاحات بلدند. ما در ظاهر فیلسوفان زیادی در دنیا داریم اما تعداد آنهایی که اهل پرسش و پاسخاند، بسیار کم است. آنانی که تنها اصطلاحات فلسفی یاد گرفتهاند و پرسش ندارند، فیلسوف نیستند. اما کسانی هستند که اصطلاحات را بلد نیستند، اما ذهن پرسشگری دارند فیلسوفند. هرچند که عوام باشند و درس نخوانده، اما ذهن پرسشگری دارند.
✍️استاد #غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
#ديالوگ
#مونولوگ
#پرسشگرى
❤️🍀 @filsofak
#فلسفه
@CE7EN
تفاوت فهم و فهمیدن:
برای پرسشگری، ذهن باید فعال باشد. اما باید میان فهم و فهمیدن تفاوت قائل شویم. همهی ما یک فهمهایی داریم. همان که همه میدانیم، فهمهای ما است. اما فهم کافی نیست، فهمیدن است که اهمیت دارد. کسی که یک کلمه میداند ولی فهمیدن دارد، نسبت به كسى که همه علوم را میداند، اما هنر فهمیدن ندارد، برتری دارد.
او یک کلمه میداند، اما فهمیدن دارد، به همین دلیل در حرکت است.
فرق بین فهم و فهمیدن آن است که پرسش از فهمیدن میآید نه از فهم. پرسش معمولاً در فرهنگهای دینی مطلوب نیست. [از خداوند بازخواست نمیشود اما از انسانها بازخواست خواهد شد.]، از کار خدا هیچ نپرس. از کار خدا سر در نمیآوری. خدا مسؤول نیست و نمیتوان از او سؤال کرد، اما همه مردم مسولاند و باید پاسخگوی کاری باشند که انجام میدهند.
بنابراين باید مدام از خودمان بپرسیم. کلمه «چرا» کلمهی مقدسی است.
اگر مدام از خودمان بپرسیم ؛؟
چرا کاری را انجام دادهایم؟
چرا فلان فکر را کردهایم؟
بسیار پیش میرویم. از خودمان بپرسیم و صادقانه هم پاسخ دهیم. بعضی وقتها انسان با خودش ریاکاری میکند. انسان فکر میکند ریا برای دیگران است، اما آدمی بیش از هرکس به خودش دروغ میگوید. از خودش میپرسد ولی برای آنکه خودش را راحت کند، جواب سردستی میدهد و جدی درگیر نمیشود. اگر انسان به خودش صادقانه جواب دهد، بسیاری از رفتارهایش را تغییر میدهد. بسیاری از کارها را نمیکند و بسیاری از کارها را میکند. به این اصطلاحاً "مونولوگ" میگویند.
انسان وقتی از دیگران میپرسد گفتوگو شکل میگیرد. "دیالوگ" را گفتوگوی انسان با دیگران میگویند و مونولوگ را گفتوگوی انسان با خود.
اما در واقع ما مونولوگ نداریم. مونولوگ دروغ است. وقتی انسان با خودش گفتوگو میکند، در واقع خودش را مخاطب فرض کرده است و با خودش حرف میزند. آن کسی که از خودش میپرسد، از یک حیث پرسنده است و از یک حیث پاسخگو. خودش با خودش گفتوگو میکند، پس دیالوگ است. ما باید بتوانیم دیالوگ را بفهمیم و پرسش کنیم. پرسشهای اصلی نه پرسشهای روزمره.
برای پاسخ به پرسشهایی مانند «حیات چیست؟» و «مرگ چیست؟» مفاهیم روتینی در ذهنمان داریم. میگوییم مرگ یعنی پایان حیات. اما خود حیات چیست که بخواهد پایانی داشته باشد؟ خود حیات مبهم است. ابهام حیات بیشتر است یا ابهام مرگ؟ مرگ بسیار مبهم است. نمیدانیم چیست. انتها است؟ یک حادثه است؟ از اول معلوم است؟ جریان است یا رخداد؟ پاسخ آن بسیار سخت است. وقتی میتوانیم بفهمیم مرگ چیست که حیات را بفهمیم. حیات چیست؟ اگر از یک پزشک بپرسیم، میگوید یک جریان بیولوژیک است. حرکت سلولها و... مجموع اینها را میگوید حیات. حرکت سلول، حیات است؟ خود سلول زنده است؟ حرکت میکند یا مرده است؟ درون سلول باز یک جهان است. حیات چیست؟ حرکت است؟ جوهر حیات چیست؟ در ظاهر پاسخ به این سوالات فلسفی آسان است.
فلسفه یعنی پرسش و آنچه در فلسفه اهمیت دارد، پرسش است و پاسخ مهم نیست. و اگر هم پاسخ جایگاهی داشته باشد، پاسخ نهایی وجود ندارد. در فلسفه عرض میکنم، با دیانت کاری ندارم. اگر کسی گفت من در فلسفه پاسخ نهایی را پیدا کردهام و دیگر بعد از این پرسشهای فلسفی تمام شد، او را به دارالمجانین ببریم شایستهتر است. پرسش تمام نمیشود و خوب است که تمام نشود.
پرسش و پاسخ کار فلسفه است و فیلسوفانی که پرسش و پاسخ ندارند، فیلسوف نیستند. فقط اصطلاحات بلدند. ما در ظاهر فیلسوفان زیادی در دنیا داریم اما تعداد آنهایی که اهل پرسش و پاسخاند، بسیار کم است. آنانی که تنها اصطلاحات فلسفی یاد گرفتهاند و پرسش ندارند، فیلسوف نیستند. اما کسانی هستند که اصطلاحات را بلد نیستند، اما ذهن پرسشگری دارند فیلسوفند. هرچند که عوام باشند و درس نخوانده، اما ذهن پرسشگری دارند.
✍️استاد #غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
#ديالوگ
#مونولوگ
#پرسشگرى
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر ناپایداریِ دنیا نبود، هیچ کداممان دوام نمیآوردیم.
اگر غیرقابلِ پیش بینی بودنِ دنیا نبود، در تکراری ملال آور میمردیم!
همیشه ناپایدار بودن کمک کرده است که دوباره برگردیم به جریان زندگی و شروع کنیم. همین ناپایداری کمک میکند تا اتفاقات کم رنگ شوند و گاهی فراموش کنیم چه دردهایی تجربه کرده ایم. دقیقا همین درد، درد هم ناپایدار است و اگر مشمول قانونِ ناپایداری نمیشد هرگز رابطه هایمان دوام نمیآوردند.
در هر نوع رابطه، دردهایی وجود دارند و دردهایی بیدار میشوند و ناپایدار بودن درد به ما این اجازه را میدهد که در رابطه هایمان باقی بمانیم.
اگر دنبال آرامشی همیشگی هستیم در رابطههایمان قطعا روزی ناامید میشویم و هم خودمان و هم افراد در رابطه را خسته خواهیم کرد. رابطهها محل تجربه کردنِ احساساتِ ما هستند و تمام احساسات ناپایدارند. اگر بخواهیم همیشه یک احساسِ خوشآیند داشته باشیم رویاپردازی زخمی خواهیم شد و اگر فکر کنیم همیشه میتوانیم متنفر و خشمگین باشیم روزی از اینکه دلمان تنگ شده است متعجب خواهیم شد.
به رابطهها واقعی نگاه کنیم. رابطه ها هم بخشی از این دنیای ناپایدار هستند و احساساتی که درون رابطه هم به وجود میآیند ناپایدارند.
نه هیچگاه قرار است عشق جاودانه باشد، نه خشم و بیزاری. به همین علت است که آدمهای صبورتر و آرامتر رابطههای طولانیتری تجربه میکنند چون در تجربهی احساساتِ ناخوشآیند کمتر واکنش نشان میدهند و سریع تصمیم به ترکِ رابطه و یا حمله به فرد مقابلشان نمیکنند.
به نظر من بزرگترین وظیفه ی ما در رابطههایمان تمرین درک کردن و سکوت است. درک کنیم که هیچ رابطهای قرار نیست مدام آرامبخش و زیبا باشد و سکوت کنیم زمانهایی که در احساساتِ ناخوشآیند فقط میخواهیم حمله کنیم و تمام کنیم همه چیز را! البته منظور از این سکوت، سکوت از سر درماندگی نیست بلکه سکوتی ست که ما را دعوت به تحمل میکند، تا بعد از گذر از احساساتِ ناخوشآیندمان تصمیم بگیریم و رفتار مناسب را انجام دهیم.
بیحوصله و کمتحمل نباشیم، گاه رابطهها احتیاج به سکوت و خلوت دارند. گاهی یکی از طرفین و گاهی هر دو فرد، آشفتگیهایی را تجربه میکنند که شاید کمی رابطه را دچار نوسان کند، سریع واکنش نشان ندهیم و سریع تصمیم به تمام کردن نگیریم در نوسانات.
ناپایداری بخشی از رابطههاست. در لحظاتِ تلخ و ناخوشآیندِ رابطه هم صبور باشیم درست همانطور که در لحظاتِ عمیق و دوست داشتنی صبوریم.
پونه مقيمی
❤️🍀 @filsofak
اگر ناپایداریِ دنیا نبود، هیچ کداممان دوام نمیآوردیم.
اگر غیرقابلِ پیش بینی بودنِ دنیا نبود، در تکراری ملال آور میمردیم!
همیشه ناپایدار بودن کمک کرده است که دوباره برگردیم به جریان زندگی و شروع کنیم. همین ناپایداری کمک میکند تا اتفاقات کم رنگ شوند و گاهی فراموش کنیم چه دردهایی تجربه کرده ایم. دقیقا همین درد، درد هم ناپایدار است و اگر مشمول قانونِ ناپایداری نمیشد هرگز رابطه هایمان دوام نمیآوردند.
در هر نوع رابطه، دردهایی وجود دارند و دردهایی بیدار میشوند و ناپایدار بودن درد به ما این اجازه را میدهد که در رابطه هایمان باقی بمانیم.
اگر دنبال آرامشی همیشگی هستیم در رابطههایمان قطعا روزی ناامید میشویم و هم خودمان و هم افراد در رابطه را خسته خواهیم کرد. رابطهها محل تجربه کردنِ احساساتِ ما هستند و تمام احساسات ناپایدارند. اگر بخواهیم همیشه یک احساسِ خوشآیند داشته باشیم رویاپردازی زخمی خواهیم شد و اگر فکر کنیم همیشه میتوانیم متنفر و خشمگین باشیم روزی از اینکه دلمان تنگ شده است متعجب خواهیم شد.
به رابطهها واقعی نگاه کنیم. رابطه ها هم بخشی از این دنیای ناپایدار هستند و احساساتی که درون رابطه هم به وجود میآیند ناپایدارند.
نه هیچگاه قرار است عشق جاودانه باشد، نه خشم و بیزاری. به همین علت است که آدمهای صبورتر و آرامتر رابطههای طولانیتری تجربه میکنند چون در تجربهی احساساتِ ناخوشآیند کمتر واکنش نشان میدهند و سریع تصمیم به ترکِ رابطه و یا حمله به فرد مقابلشان نمیکنند.
به نظر من بزرگترین وظیفه ی ما در رابطههایمان تمرین درک کردن و سکوت است. درک کنیم که هیچ رابطهای قرار نیست مدام آرامبخش و زیبا باشد و سکوت کنیم زمانهایی که در احساساتِ ناخوشآیند فقط میخواهیم حمله کنیم و تمام کنیم همه چیز را! البته منظور از این سکوت، سکوت از سر درماندگی نیست بلکه سکوتی ست که ما را دعوت به تحمل میکند، تا بعد از گذر از احساساتِ ناخوشآیندمان تصمیم بگیریم و رفتار مناسب را انجام دهیم.
بیحوصله و کمتحمل نباشیم، گاه رابطهها احتیاج به سکوت و خلوت دارند. گاهی یکی از طرفین و گاهی هر دو فرد، آشفتگیهایی را تجربه میکنند که شاید کمی رابطه را دچار نوسان کند، سریع واکنش نشان ندهیم و سریع تصمیم به تمام کردن نگیریم در نوسانات.
ناپایداری بخشی از رابطههاست. در لحظاتِ تلخ و ناخوشآیندِ رابطه هم صبور باشیم درست همانطور که در لحظاتِ عمیق و دوست داشتنی صبوریم.
پونه مقيمی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
تک فرزندی با روان فرزند شما چه کار میکند ؟
شکنندگی
بچه هایی که تک فرزند بودند، به دلیل اینکه خواهر یا برادری نداشتند که رقابت کردن سالم را با او تمرین و تجربه کنند با مشکلاتی در زمینه پذیرش واقعیت های زندگی روبه رو شدند. آنها که از زبان والدینشان هیچ گاه کمتر از گل نشنیده بودند، با کوچکترین تشری می شکستند و پا پس می کشیدند. در حالی که اگر خواهر یا برادری داشتند، داشتن رقیب را بهتر درک می کردند و بهتر از عهده موقعیت هایی که مستلزم رقابت و پا فشاری هستند بر می آمدند.
فرصت کمتر برای همدلی
واهر و برادر داشتن کمک می کند تا فرزندان بتوانند در موقعیت های مختلف خودشان را جای دیگری بگذارند و از منظر او به اتفاقات نگاه کنند.
زیر ذره بین بودن
بچه هایی که تک فرزند هستند، در مرکز توجه والدین قرار دارند و هر رفتار آنها توسط والدین پایش می شود. این توجه زیاد باعث می شود که این بچه ها همیشه با یک جور اضطراب زندگی کنند، اضطرابِ اینکه نکند آن کسی نباشند که والدینشان انتظار دارند. به علاوه خود والدین هم از این قضیه اذیت می شوند چرا که مدام خودشان را مجبور می بینند که نگران فرزندشان باشند، آن هم نه یک نگرانی معمولی، بلکه یک اضطراب آزار دهنده.
(پس یعنی تک فرزندی هیچ جنبه مثبتی ندارد؟
صحبت کردن درباره معایب تک فرزندی به این معنی نیست که تک فرزندها افراد موفقی نخواهند بود یا همه آنها لوس و ناز پرورده خواهند شد. تک فرزندهای زیادی هستند که نسبت به بچه های چند فرزندی خلاق تر و اجتماعی تر هم از آب در آمده اند. اما مسئله ای که وجود دارد این است که ما ببینیم در برابر چیزهایی که به فرزندمان می دهیم چه چیزهایی را از او می گیریم.)
❤️🍀 @filsofak
تک فرزندی با روان فرزند شما چه کار میکند ؟
شکنندگی
بچه هایی که تک فرزند بودند، به دلیل اینکه خواهر یا برادری نداشتند که رقابت کردن سالم را با او تمرین و تجربه کنند با مشکلاتی در زمینه پذیرش واقعیت های زندگی روبه رو شدند. آنها که از زبان والدینشان هیچ گاه کمتر از گل نشنیده بودند، با کوچکترین تشری می شکستند و پا پس می کشیدند. در حالی که اگر خواهر یا برادری داشتند، داشتن رقیب را بهتر درک می کردند و بهتر از عهده موقعیت هایی که مستلزم رقابت و پا فشاری هستند بر می آمدند.
فرصت کمتر برای همدلی
واهر و برادر داشتن کمک می کند تا فرزندان بتوانند در موقعیت های مختلف خودشان را جای دیگری بگذارند و از منظر او به اتفاقات نگاه کنند.
زیر ذره بین بودن
بچه هایی که تک فرزند هستند، در مرکز توجه والدین قرار دارند و هر رفتار آنها توسط والدین پایش می شود. این توجه زیاد باعث می شود که این بچه ها همیشه با یک جور اضطراب زندگی کنند، اضطرابِ اینکه نکند آن کسی نباشند که والدینشان انتظار دارند. به علاوه خود والدین هم از این قضیه اذیت می شوند چرا که مدام خودشان را مجبور می بینند که نگران فرزندشان باشند، آن هم نه یک نگرانی معمولی، بلکه یک اضطراب آزار دهنده.
(پس یعنی تک فرزندی هیچ جنبه مثبتی ندارد؟
صحبت کردن درباره معایب تک فرزندی به این معنی نیست که تک فرزندها افراد موفقی نخواهند بود یا همه آنها لوس و ناز پرورده خواهند شد. تک فرزندهای زیادی هستند که نسبت به بچه های چند فرزندی خلاق تر و اجتماعی تر هم از آب در آمده اند. اما مسئله ای که وجود دارد این است که ما ببینیم در برابر چیزهایی که به فرزندمان می دهیم چه چیزهایی را از او می گیریم.)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
موفقیت یعنی آنطور که دلِ خودتان می خواهد زندگی کنید؛
کاری که خودتان دوستش دارید را انجام دهید؛
آدمی که خودتان دوستش دارید را دوست بدارید،
لباسی که خودتان می پسندید را به تن کنید،
در راهی که خودتان انتخاب کردید قدم بردارید... به تعبیری با تمام تاسف «ما بیشتر می پسندیم که خوشبخت نباشیم اما دیگران ما را خوشبخت بدانند تا این که خوشبخت باشیم اما دیگران ما را بدبخت بدانند...»
#آنتونی_رابینز
❤️🍀 @filsofak
موفقیت یعنی آنطور که دلِ خودتان می خواهد زندگی کنید؛
کاری که خودتان دوستش دارید را انجام دهید؛
آدمی که خودتان دوستش دارید را دوست بدارید،
لباسی که خودتان می پسندید را به تن کنید،
در راهی که خودتان انتخاب کردید قدم بردارید... به تعبیری با تمام تاسف «ما بیشتر می پسندیم که خوشبخت نباشیم اما دیگران ما را خوشبخت بدانند تا این که خوشبخت باشیم اما دیگران ما را بدبخت بدانند...»
#آنتونی_رابینز
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
سقف آزادی، رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد؛ در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند.
و سقفها پایین و پایین تر می آیند و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
#بیچارگان
#فئودور_داستایوفسکی
❤️🍀 @filsofak
سقف آزادی، رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد؛ در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند.
و سقفها پایین و پایین تر می آیند و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
#بیچارگان
#فئودور_داستایوفسکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#روانشناسی#کودک
هرگاه کودک شما تقاضایش را به آرامی بیان کرد، به او توجه کنید ولی اگر خواسته اش غیر منطقی است، باز هم تسلیم نشوید و به جای هرگونه صحبت اضافی، نصیحت یا سر و صدا فقط و فقط بگویید: «نه، نمی شود.» اگر هم کودک با شما لجبازی می کند، سعی کنید با زبانی ساده و خیلی مختصر برایش توضیح دهید ولی از سخنرانی های طولانی، تاکید زیاد، اصرار کردن زیاد، نصیحت، تذکر و ... جدا بپرهیزید چون برای او نرم افزاری که بتواند این سی دی های شما را بخواند، هنوز نصب نشده است(!) یعنی هنوز به آن مرحله شناختی نرسیده است که مفهوم صحبت های شما را بفهمد.
❤️🍀 @filsofak
#روانشناسی#کودک
هرگاه کودک شما تقاضایش را به آرامی بیان کرد، به او توجه کنید ولی اگر خواسته اش غیر منطقی است، باز هم تسلیم نشوید و به جای هرگونه صحبت اضافی، نصیحت یا سر و صدا فقط و فقط بگویید: «نه، نمی شود.» اگر هم کودک با شما لجبازی می کند، سعی کنید با زبانی ساده و خیلی مختصر برایش توضیح دهید ولی از سخنرانی های طولانی، تاکید زیاد، اصرار کردن زیاد، نصیحت، تذکر و ... جدا بپرهیزید چون برای او نرم افزاری که بتواند این سی دی های شما را بخواند، هنوز نصب نشده است(!) یعنی هنوز به آن مرحله شناختی نرسیده است که مفهوم صحبت های شما را بفهمد.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آدم هرقدر بیشتر بفهمد، تنهاتر می شود. یک عمر با ترس هایمان زندگی کردیم. با ترس هایی که توی مغزمان فرو کرده اند. این تنها چیزی است که یاد گرفته ایم. اگر از بچگی می گذاشتند وقتی دلمان می خواهد فریاد بزنیم و آن را توی گلویمان خفه نکنیم، وضعمان بهتر از این بود.
#روزی_که_هزار_بار_عاشق_شدم
#روح_انگیز_شریفیان
❤️🍀 @filsofak
آدم هرقدر بیشتر بفهمد، تنهاتر می شود. یک عمر با ترس هایمان زندگی کردیم. با ترس هایی که توی مغزمان فرو کرده اند. این تنها چیزی است که یاد گرفته ایم. اگر از بچگی می گذاشتند وقتی دلمان می خواهد فریاد بزنیم و آن را توی گلویمان خفه نکنیم، وضعمان بهتر از این بود.
#روزی_که_هزار_بار_عاشق_شدم
#روح_انگیز_شریفیان
❤️🍀 @filsofak
24-31.pdf
5.5 MB
مجله خانههایروشن۴۲
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۰
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۰
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝 منبرک: (خروس جنگی!)
.
خانهای که در آن دعوا نباشد، مفت هم گران است؛ یک جای کار میلنگد. بهترین دعواهای زن و شوهری، آنهایی هستند که دو طرف میدانند که باید عقبنشینی کنند! نه آنهایی که مثل خروسجنگی فقط به فکر پیشروی هستند.
جای دوری نمیرود اگر حق با تو هم بود کوتاه بیایی و عاقل بودن خودت را به نمایش بگذاری...
باید دست از قلدربازی و شاخ و شانه کشیدن برداری. مردانگی و زنانگی با برنده شدن وسط درگیری مشخص نمیشود.
اگر به فکر خود نیستید، به فکر دختر و پسری باشید که زیر سایه شما تربیت میشوند. بعدها پسرِ این خانه، مثل پدرش قلدرمآب میشود و از پدرش خوی منفی را به ارث میبرد و دخترِ این خانه توسریخور و به دنبال شوهر دیکتاتور میگردد!
زندگی را باید با ندید گرفتن نقائص همدیگر جلو ببریم. پیروزی در اینگونه درگیریها، مساوی است با شکستی بزرگتر در جای دیگر زندگی! اصلا مگر چه اشکال دارد گاهی اجازه دهیم، همسرمان طعم پیروزی را بچشد و کیف کند!
آنچیزی که زنوشوهر را اذیت میکند، یادآوریِ سوتیهای گذشته است که بیتعارف منجر به سفت شدن طناب دار میشود.
یکی از مسائل اذیتکننده در دعواها نصیحتهای کلیشهای، آه و نفرین و پای خدا و عقاید را وسط کشیدن جهت سرکوب طرف مقابل است.
اگر خدایی نکرده خواستید یک دعوای مشتی کنید و نتیجه بخش باشد، این سه مرحله را انجام دهید:
۱. سریع سراغ اصل ماجرا بروید و طفره نروید.(خبر دارم که ماشینت را فروختی. از همسایه شنیدم.)
۲. بگوئید که احساستان در مورد این قضیه چیست.(باورم نمیشد که مساله به این مهمی را از من مخفی کنی.)
۳. پیشنهاد برای جلوگیری از مشکلات دفعات بعد دهید.(دوست دارم در این مسائل زودتر از بقیه در جریان باشم. علت نگفتنت را برایم توضیح بده.)
راستی چند نکته هم برای بعد از دعوا خدمتتان عرض کنم:
اگر همسرتان عوض شد، تغییراتش را یادآوری و تائید کنید.
نگاه عاقلاندر سفیه و روانشناسبازی در نیاورید. با خواندن چند مقاله و کتاب و دیدنِ دورههای مهارتی مجوّز هر برخوردی به خودتان ندهید. به جای به کار بردن کلمات قلمبهسلمبه، عمل کنید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
.
.
#همسرداری
#مشاوره
#خانه_های_روشن
#خانواده
❤️🍀 @filsofak
📝 منبرک: (خروس جنگی!)
.
خانهای که در آن دعوا نباشد، مفت هم گران است؛ یک جای کار میلنگد. بهترین دعواهای زن و شوهری، آنهایی هستند که دو طرف میدانند که باید عقبنشینی کنند! نه آنهایی که مثل خروسجنگی فقط به فکر پیشروی هستند.
جای دوری نمیرود اگر حق با تو هم بود کوتاه بیایی و عاقل بودن خودت را به نمایش بگذاری...
باید دست از قلدربازی و شاخ و شانه کشیدن برداری. مردانگی و زنانگی با برنده شدن وسط درگیری مشخص نمیشود.
اگر به فکر خود نیستید، به فکر دختر و پسری باشید که زیر سایه شما تربیت میشوند. بعدها پسرِ این خانه، مثل پدرش قلدرمآب میشود و از پدرش خوی منفی را به ارث میبرد و دخترِ این خانه توسریخور و به دنبال شوهر دیکتاتور میگردد!
زندگی را باید با ندید گرفتن نقائص همدیگر جلو ببریم. پیروزی در اینگونه درگیریها، مساوی است با شکستی بزرگتر در جای دیگر زندگی! اصلا مگر چه اشکال دارد گاهی اجازه دهیم، همسرمان طعم پیروزی را بچشد و کیف کند!
آنچیزی که زنوشوهر را اذیت میکند، یادآوریِ سوتیهای گذشته است که بیتعارف منجر به سفت شدن طناب دار میشود.
یکی از مسائل اذیتکننده در دعواها نصیحتهای کلیشهای، آه و نفرین و پای خدا و عقاید را وسط کشیدن جهت سرکوب طرف مقابل است.
اگر خدایی نکرده خواستید یک دعوای مشتی کنید و نتیجه بخش باشد، این سه مرحله را انجام دهید:
۱. سریع سراغ اصل ماجرا بروید و طفره نروید.(خبر دارم که ماشینت را فروختی. از همسایه شنیدم.)
۲. بگوئید که احساستان در مورد این قضیه چیست.(باورم نمیشد که مساله به این مهمی را از من مخفی کنی.)
۳. پیشنهاد برای جلوگیری از مشکلات دفعات بعد دهید.(دوست دارم در این مسائل زودتر از بقیه در جریان باشم. علت نگفتنت را برایم توضیح بده.)
راستی چند نکته هم برای بعد از دعوا خدمتتان عرض کنم:
اگر همسرتان عوض شد، تغییراتش را یادآوری و تائید کنید.
نگاه عاقلاندر سفیه و روانشناسبازی در نیاورید. با خواندن چند مقاله و کتاب و دیدنِ دورههای مهارتی مجوّز هر برخوردی به خودتان ندهید. به جای به کار بردن کلمات قلمبهسلمبه، عمل کنید.
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
.
.
#همسرداری
#مشاوره
#خانه_های_روشن
#خانواده
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
تولد من! ❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
.
منبرک: (رفقای کهنه)
.
انگار یکی دست و پاهام را با چنگالش میگیرد و از یک بلندی ول میکند به درهای ناپیدا و خاموش. چشمم را به زحمت باز میکنم. ترس به مویرگهای تنم رخنه می کند. قلبم از دهلیزها به زیر پاهام نقلِ مکان میکند. شن های زرد زیر انگشتان پاهام به رعشه میافتند. هاجو واج ردپای نوری را دنبال میکنم. نزدیک و نزدیک تر میشوم. آبِ دهانم را قورت میدهم که دستی کودکانه بر شانهام سنگینی میکند. سرم را میچرخانم. میخواهم جیغ بزنم، اما مثل مرغی که گلویش را بفشارند، صدای جیر جیرم در هوا معلق میشود. نگاهم میافتد به ماسهها و ردپاهای بجا مانده. ردّپاهام با اندازه واقعی پاهام نمیسازد. رمقی ندارم. فریادی بر آرواره هام نمیچرخد. دوباره دست کودکانه ای را روی سرم حس میکنم. این بار مچدستش را دودستی میگیرم. با صدای گریه از خواب میپَرم. دستِ تُپُل طاهاست. می خواهد موهای سرم را به اعتراض بِکِشد. سفت بغلش میکنم. طوری صورتش را به لُپهام فشار میدهم که لبش مثل ماهی غنچه میشود. اینطور میشود که من از مرگِ حتمی نجات پیدا میکنم.
بله! روز تولدم حس غریب پرتاب شدن است به این دنیا. دنیایی که فقط میتوان با دو کلمه معاملهاش کرد و غیر از آن را بدون تعارف باید دور ریخت: «دوستت دارم!»
شاید بگویی: «دوست داشتن به چه دردمان میخورد؟» مثلاً من هم با پوزخندی بگویم: «هیچ!» اما اگر همین دو کلمه را از بقچه زندگی حذف کنی، خواهی دید چه بلوایی بپا میشود. باور کن همین دو کلمه به درد نخور و انتزاعی، نمیگذارد در بن بستِ استیصال و تنهایی بمانی.
باور کن رفیق! میشود به امید آفتاب، از بیابان برهوتِ بیجان، دست بشوییم و منتظر باران باشیم. و با بهانههای دمدستی دلمان را گرم نگه داریم.
همین کار را دوستانم انجام دادند و به بهانه تولدم،رفاقتشان را کهنهتر کردند و زرنگ بودنشان را به رُخم کشیدند. آنها ثابت کردند که عمر شاداببودن و شاداب زندگی کردن حقیقیمان اینقدر کوتاه نیست... توصیهام به تو هم همین است: «به جایِ دور ریختن و نو کردن رفیقها و رفاقتهات، کهنهشان کن.» بعد از گذشت چند سال، یک روز به خود میآیی و میبینی که تا خرخره گرفتار روزمرهگیها و ناامیدی شدی؛ آن وقت است که باید دستت را مثلِ آدمی که دارد غرق میشود، دراز کنی و شاخهای(دستِ دوستِ کهنهای) را محکم بگیری و خودت را بیرون بکشی...
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
.
منبرک: (رفقای کهنه)
.
انگار یکی دست و پاهام را با چنگالش میگیرد و از یک بلندی ول میکند به درهای ناپیدا و خاموش. چشمم را به زحمت باز میکنم. ترس به مویرگهای تنم رخنه می کند. قلبم از دهلیزها به زیر پاهام نقلِ مکان میکند. شن های زرد زیر انگشتان پاهام به رعشه میافتند. هاجو واج ردپای نوری را دنبال میکنم. نزدیک و نزدیک تر میشوم. آبِ دهانم را قورت میدهم که دستی کودکانه بر شانهام سنگینی میکند. سرم را میچرخانم. میخواهم جیغ بزنم، اما مثل مرغی که گلویش را بفشارند، صدای جیر جیرم در هوا معلق میشود. نگاهم میافتد به ماسهها و ردپاهای بجا مانده. ردّپاهام با اندازه واقعی پاهام نمیسازد. رمقی ندارم. فریادی بر آرواره هام نمیچرخد. دوباره دست کودکانه ای را روی سرم حس میکنم. این بار مچدستش را دودستی میگیرم. با صدای گریه از خواب میپَرم. دستِ تُپُل طاهاست. می خواهد موهای سرم را به اعتراض بِکِشد. سفت بغلش میکنم. طوری صورتش را به لُپهام فشار میدهم که لبش مثل ماهی غنچه میشود. اینطور میشود که من از مرگِ حتمی نجات پیدا میکنم.
بله! روز تولدم حس غریب پرتاب شدن است به این دنیا. دنیایی که فقط میتوان با دو کلمه معاملهاش کرد و غیر از آن را بدون تعارف باید دور ریخت: «دوستت دارم!»
شاید بگویی: «دوست داشتن به چه دردمان میخورد؟» مثلاً من هم با پوزخندی بگویم: «هیچ!» اما اگر همین دو کلمه را از بقچه زندگی حذف کنی، خواهی دید چه بلوایی بپا میشود. باور کن همین دو کلمه به درد نخور و انتزاعی، نمیگذارد در بن بستِ استیصال و تنهایی بمانی.
باور کن رفیق! میشود به امید آفتاب، از بیابان برهوتِ بیجان، دست بشوییم و منتظر باران باشیم. و با بهانههای دمدستی دلمان را گرم نگه داریم.
همین کار را دوستانم انجام دادند و به بهانه تولدم،رفاقتشان را کهنهتر کردند و زرنگ بودنشان را به رُخم کشیدند. آنها ثابت کردند که عمر شاداببودن و شاداب زندگی کردن حقیقیمان اینقدر کوتاه نیست... توصیهام به تو هم همین است: «به جایِ دور ریختن و نو کردن رفیقها و رفاقتهات، کهنهشان کن.» بعد از گذشت چند سال، یک روز به خود میآیی و میبینی که تا خرخره گرفتار روزمرهگیها و ناامیدی شدی؛ آن وقت است که باید دستت را مثلِ آدمی که دارد غرق میشود، دراز کنی و شاخهای(دستِ دوستِ کهنهای) را محکم بگیری و خودت را بیرون بکشی...
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دنیا مملو از آدمهای تنها، ناکام، عصبانی و ناخشنودی است که نمیتوانند به هیچ آدم خشنود و شادمانی نزدیک و با او صمیمی شوند. عمده ترین مهارتهای اجتماعی آنان نیز شکایت، سرزنش و انتقاد است که به سختی میتوان با چنین مهارتهایی با دیگران کنار آمد.
#ویلیام_گلسر
از کتاب: تئوری انتخاب
🍀❤️ @filsofak
دنیا مملو از آدمهای تنها، ناکام، عصبانی و ناخشنودی است که نمیتوانند به هیچ آدم خشنود و شادمانی نزدیک و با او صمیمی شوند. عمده ترین مهارتهای اجتماعی آنان نیز شکایت، سرزنش و انتقاد است که به سختی میتوان با چنین مهارتهایی با دیگران کنار آمد.
#ویلیام_گلسر
از کتاب: تئوری انتخاب
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند.
اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانمیش؟
که به قول تو حالمان خوش بشود؟
بدون کتاب هم که میشود خوشحال بود.
تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حالمان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابخانه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوشحالیِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، دور از همهی آدمها، مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهی درونمان
#فرانتس_کافکا
❤️🍀 @filsofak
آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند.
اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانمیش؟
که به قول تو حالمان خوش بشود؟
بدون کتاب هم که میشود خوشحال بود.
تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حالمان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابخانه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوشحالیِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، دور از همهی آدمها، مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهی درونمان
#فرانتس_کافکا
❤️🍀 @filsofak