📝 کانال فلسفه اخلاق:
⭕️ مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری همزمان با برگزاری سی و ششمین جشنواره فیلم فجر به تحلیل و ارزیابی فیلمهای بخش مسابقه جشنواره با محوریت موضوع «تصویر ایران در سینمای ایران» پرداخت.
⭕️ پس از مشاهده و تحلیل ۲۲ فیلم داستانی جشنواره فیلم فجر توسط گروه پژوهشی مرکز، جمعبندی 《تصویر ارائه شده از ایران》 در این آثار در قالب ۱۳ عنوان زیر بهصورت خلاصه منتشر میشود:
🔶 جامعه
تصویر «جامعه ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای «درهم»، «بینظم»، «در آستانه اضمحلال» است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شدهاست؛جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود.
🔶 خانواده
مسئله خانواده با «غیابها» معنا مییابد. بدون اغراق، در هیچ فیلمی «خانوادهای کامل» و «بهسامان» تصویر نمیشود. این نکته به معنای «اجبار به» تصویرکردن شعاری خانوادههای آرمانی و کامل نیست.
🔶 زنان
تصویر زنان در عموم فیلمهای جشنواره سی و ششم، تصویر افرادی پرخاشگر و عصبانی است. دختران نیز در چارچوبهای مردسالارانه، قربانیِ «غرور، تعصب، کامیابی و جبران ناکامی مردان» تصویر شدهاند. به لحاظ پذیرش نقش، مفهوم «مادری» در زنان تصویر شده بسیار کمرنگ است.
🔶 انسان
منظور از انسان، شخصیتهایی هستند که مولفههای قهرمان را ندارند. عموم شخصیتها، «ناتوان در تعریف وضع موجود»، «ناتوان در پیدا کردن راه حل معقول» و «ناتوان در برقراری ارتباط سالم با خود و جامعه» هستند و به همین دلیل دائماً به پرخاشگری و بویژه پرخاشگری کلامی روی میآورند.
🔶 تکنیک و تکنولوژی
در فیلمهای بخش مسابقه جشنواره ۹۶، به خصوص در ژانر دفاع مقدس شاهد حرکت به سمت «بهرهگیری از تکنولوژی» هستیم. «سینما» تکنیکی عمومی برای طرح مسائل انسانی است اما در فیلمی مثل «به وقت شام» گویی «مهارتهای تکنولوژیکی» جایگزین «حسها» میشود و مادیت تصویر «مهابت» و ایجاد «حیرت» را جانشین پرداختن به عمق روابط انسانی میکند.
🔶 آینده، امید و رویا
«بیآیندگی»، «ناامیدی» و «دنیای بدون فانتزی و رویا»، بر فیلمهای مشاهده شده در جشنواره ۹۶ چیره است. در این فیلمها اغلب شاهد آسیبها و مسائل اجتماعی هستیم که در سبک و سیاقی عریان و در قالب نوعی «رئالیسم بسیار تلخ، کور و بیانتها» ارائه شدهاند.
🔶 اخلاق و دین
دین پشتوانه اخلاق اجتماعی نیست و در استدلالها، نظامهای گفتمانی و... اساسا حضور دین دیده نمیشود. «اغتشاش ارزشی» موجود در فیلمها به نحوی است که «ارزش مشخصی» برای «داوری» نداریم و تنها شاهد نوعی «عقل متوسط رایج/Common Sense» به عنوان یک نظام اخلاقی تصویب شده در سینما هستیم.
🔶 گسست نسلی
گسست نسلی محدود به «تعارض پدر و مادرها» به عنوان «نسل گذشته» با «فرزندان» به عنوان «نسل آینده» بازنمایی میشوند. شاهد تمایزی میان «گسست نسلی» و «تفاوت نسلی» نیستیم و «تغییرات فرانسلی» نیز نادیده انگاشته میشود.
🔶 قانون
«قانون» در فیلمهای جشنواره سی و ششم، نه به عنوان «متن»، بلکه به عنوان موضوعی اغلب «در حاشیه» نمایش داده میشود. قانون، «گرهگشا و حلال مشکلات» شخصیتهای فیلمها نیست.
🔶 عقلانیت و پیشرفت
«پیشرفت» یکی از شعارهای اصلی دولت دوازدهم است. در مجموع در فیلمهای بخش مسابقه جشنواره فجر ۹۶، غیاب رویا به غیاب الگوهایی «از» و «برای» پیشرفت بدل شدهاست. این امر اساسا بیش از هر چیزی برآمده از «بیمساله»بودن فیلمهای جشنواره فیلم فجر ۹۶ در مواجهه با اقتصاد سیاسی ایران معاصر است.
🔶 امنیت و آزادی
مفهوم آزادی بیش از هر چیزی به «آزادی اجتماعی» محدود شده است. تقریباً در هیچ فیلمی موضوع «آزادی سیاسی» مطرح نمیشود. همچنین چون مفهومی به نام آرامش در فضای فیلمها قابل مشاهده نیست و ناامنی تبدیل به مسئلهای بنیادین شدهاست، مطالبه امنیت در حوزههای مختلف برجسته میشود.
🔶 ما/هویت ملی
تصویر روشن و مشخصی از نوعی هویت متحد -البته نه به عنوان امری ایدهآل و نه به عنوان امر فعلیتیافته در زندگی اکنون و روزمره شخصیتهای اصلی فیلمها- قابل مشاهده نیست. بنابراین تفاهمی درباره وضع موجود ارائه نمیشود. دقیقا بر همین اساس است که «فرار» در اشکال گوناگون آن (سفر، سیگار، مهاجرت، پناهندگی، و خشونت) به عنوان راه حل توسط شخصیتها انتخاب میشود.
🔶 آسیبهای اجتماعی
سینمای جشنواره سیوششم، سینمای «جامعه آسیبزده» است. آسیبهای اجتماعی بیش از هر چیزی در مرکز روایتها قرار دارند.آسیبها و مسائل اجتماعی بیش از هر چیزی به «اعتیاد» و «فقر و فحشاء» فرو کاسته شده است و عموما این طبقات اقتصادی پائین هستند که مبتلا به چنین آسیبهایی تصویر میشوند.
#سینمای_ایران
#جشنواره_فجر
❤️🍀 @filsofak
⭕️ مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری همزمان با برگزاری سی و ششمین جشنواره فیلم فجر به تحلیل و ارزیابی فیلمهای بخش مسابقه جشنواره با محوریت موضوع «تصویر ایران در سینمای ایران» پرداخت.
⭕️ پس از مشاهده و تحلیل ۲۲ فیلم داستانی جشنواره فیلم فجر توسط گروه پژوهشی مرکز، جمعبندی 《تصویر ارائه شده از ایران》 در این آثار در قالب ۱۳ عنوان زیر بهصورت خلاصه منتشر میشود:
🔶 جامعه
تصویر «جامعه ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای «درهم»، «بینظم»، «در آستانه اضمحلال» است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شدهاست؛جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود.
🔶 خانواده
مسئله خانواده با «غیابها» معنا مییابد. بدون اغراق، در هیچ فیلمی «خانوادهای کامل» و «بهسامان» تصویر نمیشود. این نکته به معنای «اجبار به» تصویرکردن شعاری خانوادههای آرمانی و کامل نیست.
🔶 زنان
تصویر زنان در عموم فیلمهای جشنواره سی و ششم، تصویر افرادی پرخاشگر و عصبانی است. دختران نیز در چارچوبهای مردسالارانه، قربانیِ «غرور، تعصب، کامیابی و جبران ناکامی مردان» تصویر شدهاند. به لحاظ پذیرش نقش، مفهوم «مادری» در زنان تصویر شده بسیار کمرنگ است.
🔶 انسان
منظور از انسان، شخصیتهایی هستند که مولفههای قهرمان را ندارند. عموم شخصیتها، «ناتوان در تعریف وضع موجود»، «ناتوان در پیدا کردن راه حل معقول» و «ناتوان در برقراری ارتباط سالم با خود و جامعه» هستند و به همین دلیل دائماً به پرخاشگری و بویژه پرخاشگری کلامی روی میآورند.
🔶 تکنیک و تکنولوژی
در فیلمهای بخش مسابقه جشنواره ۹۶، به خصوص در ژانر دفاع مقدس شاهد حرکت به سمت «بهرهگیری از تکنولوژی» هستیم. «سینما» تکنیکی عمومی برای طرح مسائل انسانی است اما در فیلمی مثل «به وقت شام» گویی «مهارتهای تکنولوژیکی» جایگزین «حسها» میشود و مادیت تصویر «مهابت» و ایجاد «حیرت» را جانشین پرداختن به عمق روابط انسانی میکند.
🔶 آینده، امید و رویا
«بیآیندگی»، «ناامیدی» و «دنیای بدون فانتزی و رویا»، بر فیلمهای مشاهده شده در جشنواره ۹۶ چیره است. در این فیلمها اغلب شاهد آسیبها و مسائل اجتماعی هستیم که در سبک و سیاقی عریان و در قالب نوعی «رئالیسم بسیار تلخ، کور و بیانتها» ارائه شدهاند.
🔶 اخلاق و دین
دین پشتوانه اخلاق اجتماعی نیست و در استدلالها، نظامهای گفتمانی و... اساسا حضور دین دیده نمیشود. «اغتشاش ارزشی» موجود در فیلمها به نحوی است که «ارزش مشخصی» برای «داوری» نداریم و تنها شاهد نوعی «عقل متوسط رایج/Common Sense» به عنوان یک نظام اخلاقی تصویب شده در سینما هستیم.
🔶 گسست نسلی
گسست نسلی محدود به «تعارض پدر و مادرها» به عنوان «نسل گذشته» با «فرزندان» به عنوان «نسل آینده» بازنمایی میشوند. شاهد تمایزی میان «گسست نسلی» و «تفاوت نسلی» نیستیم و «تغییرات فرانسلی» نیز نادیده انگاشته میشود.
🔶 قانون
«قانون» در فیلمهای جشنواره سی و ششم، نه به عنوان «متن»، بلکه به عنوان موضوعی اغلب «در حاشیه» نمایش داده میشود. قانون، «گرهگشا و حلال مشکلات» شخصیتهای فیلمها نیست.
🔶 عقلانیت و پیشرفت
«پیشرفت» یکی از شعارهای اصلی دولت دوازدهم است. در مجموع در فیلمهای بخش مسابقه جشنواره فجر ۹۶، غیاب رویا به غیاب الگوهایی «از» و «برای» پیشرفت بدل شدهاست. این امر اساسا بیش از هر چیزی برآمده از «بیمساله»بودن فیلمهای جشنواره فیلم فجر ۹۶ در مواجهه با اقتصاد سیاسی ایران معاصر است.
🔶 امنیت و آزادی
مفهوم آزادی بیش از هر چیزی به «آزادی اجتماعی» محدود شده است. تقریباً در هیچ فیلمی موضوع «آزادی سیاسی» مطرح نمیشود. همچنین چون مفهومی به نام آرامش در فضای فیلمها قابل مشاهده نیست و ناامنی تبدیل به مسئلهای بنیادین شدهاست، مطالبه امنیت در حوزههای مختلف برجسته میشود.
🔶 ما/هویت ملی
تصویر روشن و مشخصی از نوعی هویت متحد -البته نه به عنوان امری ایدهآل و نه به عنوان امر فعلیتیافته در زندگی اکنون و روزمره شخصیتهای اصلی فیلمها- قابل مشاهده نیست. بنابراین تفاهمی درباره وضع موجود ارائه نمیشود. دقیقا بر همین اساس است که «فرار» در اشکال گوناگون آن (سفر، سیگار، مهاجرت، پناهندگی، و خشونت) به عنوان راه حل توسط شخصیتها انتخاب میشود.
🔶 آسیبهای اجتماعی
سینمای جشنواره سیوششم، سینمای «جامعه آسیبزده» است. آسیبهای اجتماعی بیش از هر چیزی در مرکز روایتها قرار دارند.آسیبها و مسائل اجتماعی بیش از هر چیزی به «اعتیاد» و «فقر و فحشاء» فرو کاسته شده است و عموما این طبقات اقتصادی پائین هستند که مبتلا به چنین آسیبهایی تصویر میشوند.
#سینمای_ایران
#جشنواره_فجر
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هرچه در عالم به نظر ما بیهوده و پوچ یا بد میآید برای آن است که اطلاعات ما درباره اشیاء جزیی است و از نظم و توافق کل عالم طبیعت بیخبریم و برای آن است که خیال میکنیم همه اشیاء بر وفق عقل ما ساخته شده است؛ در حقیقت آنچه را که عقل ما بد میداند در مقایسه با قوانین کلی طبیعت بد نیست بلکه از آن جهت بد است که با قوانین طبیعت خاص ما سازگار نیست.
▫️کتاب: دین و دولت
▫️نویسنده: باروخ اسپینوزا
✏️ اسپینوزا یکی از بزرگ ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار میرود.
❤️🍀 @filsofak
هرچه در عالم به نظر ما بیهوده و پوچ یا بد میآید برای آن است که اطلاعات ما درباره اشیاء جزیی است و از نظم و توافق کل عالم طبیعت بیخبریم و برای آن است که خیال میکنیم همه اشیاء بر وفق عقل ما ساخته شده است؛ در حقیقت آنچه را که عقل ما بد میداند در مقایسه با قوانین کلی طبیعت بد نیست بلکه از آن جهت بد است که با قوانین طبیعت خاص ما سازگار نیست.
▫️کتاب: دین و دولت
▫️نویسنده: باروخ اسپینوزا
✏️ اسپینوزا یکی از بزرگ ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار میرود.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from همنشید (Admin)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
#عامه_پسند
#چارلز_بوکفسکی
❤️🍀 @filsofak
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
#عامه_پسند
#چارلز_بوکفسکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چطور انسانهایی که به اخلاق، باور دارند دست به شرارت میزنند؟
هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
پاسخ "#بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید.
این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
1- توجیه اخلاقی :
با تاکید بر اهداف متعالی رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
2- تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" مینامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
3- مقایسه با دیگران :
در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
4- جابجایی یا تقسیم مسئولیت:
فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان امریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی 14 نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
5- انسانیتزدایی از قربانی :
منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
6- مقصر دانستن قربانی:
در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی ازاین مکانیسم هستند.
✍️محسن حسنزاده
#اخلاق
#شرارت
#قربانى
❤️🍀 @filsofak
چطور انسانهایی که به اخلاق، باور دارند دست به شرارت میزنند؟
هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
پاسخ "#بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید.
این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
1- توجیه اخلاقی :
با تاکید بر اهداف متعالی رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
2- تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" مینامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
3- مقایسه با دیگران :
در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
4- جابجایی یا تقسیم مسئولیت:
فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان امریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی 14 نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
5- انسانیتزدایی از قربانی :
منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
6- مقصر دانستن قربانی:
در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی ازاین مکانیسم هستند.
✍️محسن حسنزاده
#اخلاق
#شرارت
#قربانى
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
زمان، آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچچیز دردناکتر از این تضادِ میانِ دگرگونیِ آدمها و ثبات خاطرهها نیست.
#مارسل_پروست
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته
❤️🍀 @filsofak
زمان، آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچچیز دردناکتر از این تضادِ میانِ دگرگونیِ آدمها و ثبات خاطرهها نیست.
#مارسل_پروست
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال خانه های روشن:
آدمیزاد توی روابطش با دیگران پشت قیافه ی ظاهرش قیافه ی دیگری دارد که گاهی تا آخر هم آفتابی نمیشود.
باید قیافه ی رویی اشخاص را تراشید و قلب بی شیله اش را از آن زیر بیرون کشید به این جهت مدام در وجودش میل دردناکی داشت به این که پشت نمای خشن یا جدی یا نترس یا افاده یی یا خوش بخت یا شاد اشخاص واقعن چی پنهان است.
هیچوقت توی دنیا حقیقت یگانه یی وجود نداشته تا هر کسی بتواند در پناه اش گوشه ی امنی پیدا کند. هر کسی برای خودش حقیقتی دارد.
#دن_آرام
#میخائیل_شولوخوف
❤️🍀 @bright_houses
آدمیزاد توی روابطش با دیگران پشت قیافه ی ظاهرش قیافه ی دیگری دارد که گاهی تا آخر هم آفتابی نمیشود.
باید قیافه ی رویی اشخاص را تراشید و قلب بی شیله اش را از آن زیر بیرون کشید به این جهت مدام در وجودش میل دردناکی داشت به این که پشت نمای خشن یا جدی یا نترس یا افاده یی یا خوش بخت یا شاد اشخاص واقعن چی پنهان است.
هیچوقت توی دنیا حقیقت یگانه یی وجود نداشته تا هر کسی بتواند در پناه اش گوشه ی امنی پیدا کند. هر کسی برای خودش حقیقتی دارد.
#دن_آرام
#میخائیل_شولوخوف
❤️🍀 @bright_houses
Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال خانه های روشن:
هر آدمی یک جایی، یک زمانی، یک حرف را بهانه میکند که فرار کند. خودش هم نمیداند به کجا و چه وقت و چطور، اما فقط گویی قرار است برود و این رفتن هم اصلا دستِ خودِ آدم نیست.
#خاما
#یوسف_علیخانی
❤️🍀 @bright_houses
هر آدمی یک جایی، یک زمانی، یک حرف را بهانه میکند که فرار کند. خودش هم نمیداند به کجا و چه وقت و چطور، اما فقط گویی قرار است برود و این رفتن هم اصلا دستِ خودِ آدم نیست.
#خاما
#یوسف_علیخانی
❤️🍀 @bright_houses
📝 کانال فلسفه اخلاق:
گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت میدهد.
تو جهتت را تغییر میدهی، اما طوفان دنبالت میکند. تو باز میگردی، اما طوفان با تو میزان میشود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیدهدم. چرا؟
چون این طوفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد.
این طوفان خود توست!چیزی است در درون تو!
بنابراین تنها کاری که میتوانی بکنی تن در دادن به آن است، یک راست قدم گذاشتن درون طوفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوشها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی، و نه مفهوم زمان... و طوفان که فرونشست، یادت نمیآید چی به سرت آمد و چه طور زنده ماندهای.
در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که طوفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است.
«ازطوفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پانهاده بودی».
معنی این طوفان همین است...
#هاروکی_موراکامی
#کافکا_در_کرانه
❤️🍀 @filsofak
گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت میدهد.
تو جهتت را تغییر میدهی، اما طوفان دنبالت میکند. تو باز میگردی، اما طوفان با تو میزان میشود. این بازی مدام تکرار می شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیدهدم. چرا؟
چون این طوفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد.
این طوفان خود توست!چیزی است در درون تو!
بنابراین تنها کاری که میتوانی بکنی تن در دادن به آن است، یک راست قدم گذاشتن درون طوفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوشها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی، و نه مفهوم زمان... و طوفان که فرونشست، یادت نمیآید چی به سرت آمد و چه طور زنده ماندهای.
در حقیقت حتی مطمئن نخواهی شد که طوفان واقعا به سر رسیده. اما یک چیز مشخص است.
«ازطوفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پانهاده بودی».
معنی این طوفان همین است...
#هاروکی_موراکامی
#کافکا_در_کرانه
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✔️سید جلال آشتیانی قلندر بود🔻🌳
🖋استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی
حال من بد نیست در تنهاییام
با خودم در خلوتام، تنها نیام
📍من اگر بخواهم درباره مرحوم آقا سید جلال آشتیانی، فیلسوف بزرگ عصر ما و دوست دیرینه بنده و بسیاری از حضاری که اینجا تشریف دارند، صحبت کنم باید همین بیتی را که برایتان خواندم تفسیر کنم. آقای آشتیانی جمع متناقضات بود. خیلی تنها بود. تنها زندگی کرد و تنها از دنیا رفت. ازدواج هم نکرد. با این حال اجتماعیترین مرد هم بود. آن وقت که ما در قم طلبه بودیم و ایشان هم در قم بود، یعنی در زمان ریاست حضرت آیتالله بروجردی اعلیالله مقامه، کمتر کسی میتوانست خدمت آقای بروجردی برود. ما طلبهها هم که اصلاً راه به آنجا نداشتیم. تنها طلبهای که هر وقت میخواست پیش آقای بروجردی میرفت آقای آشتیانی بود. او با آقای بروجردی رفیق بود. حالا آقای بروجردی یک مرجع اعلا و پیرمرد، و آقای آشتیانی یک طلبه جوان! او در عین حال که با آیتالله بروجردی رفیق بود، با بالخیر، آفتابهدار مدرسه فیضیه، هم رفیق بود.
📍ایشان فقه میدانست، اصول را خوب میدانست، ادبیات را خوب میشناخت و یکی از خوشخطترین آدمهای روزگار ما بود؛ ولی با این همه عاشق فلسفه بود. با فلسفه عنوان داشت. کسی او را بهعنوان فقیه قبول نداشت. وقتی که دانشکده الهیات مشهد تأسیس شد از ایشان بهعنوان خبرگان بیمدرک برای تدریس دعوت کردند و ایشان استاد شد. من چندین سال هم در مشهد با ایشان در گروه فلسفه همکار بودم.
📍آشتیانی مردی بود که محضرش بسیار شیرین بود. کسی نبود که یکدفعه با او صحبت کند و مجذوبش نشود. اما در عین حال تنهاترین مرد بود و این خصلت فلسفه است. او فیلسوف بود و در عصر ما خیلی کار کرد. کارهایی که آقای آشتیانی کرد، کمتر کسی کرده است. هیچکس روی فلسفه اسلامی کار حسابی نکرده بود؛ مگر افراد نادری چون ملاصدرا، میرداماد، و جلوه. در عصر ما انصافاً آقای آشتیانی درباره فلسفه اسلامی خیلی کار کرد. باک هم نداشت. قلندر بود. به این حرفها اصلاً کاری نداشت.
📍مرحوم آشتیانی قلندر بود. امروزه شما قلندری را در دراویش و خانقاهها میبینید که البته هیچ کدامشان هم قلندر نیستند و فقط اظهار قلندری میکنند. قلندری ترک تعلق است؛ ترک تعلق از امور دنیوی و بیش از همه نجاتیافتن از اسارت فکری. مرحوم آشتیانی مردی بود که اسارت فکری نداشت. قلندر بود. آزاد بود. خودش میاندیشید. البته نمیتوانم بگویم که دنیای جدید فلسفه را خیلی میشناخت. با فلاسفه جدید غرب آشنایی نداشت. ولی در فلسفه اسلامی خیلی کار کرد و کارهایش مورد استفاده همه است. البته خودش کم نوشت؛ به جز یک کتاب اصلی که تألیف و فکر خودش است، اکثر کتابهایش تصحیح بود. او کتابهایی را که مرده بود و هیچکس از آنها خبر نداشت زنده کرد و چاپ کرد. حالا ممکن است بگویید که همه میتوانند تصحیح کتاب بکنند. البته الآن کسانی هستند که تصحیح میکنند و از کتابی که تصحیح میکنند چیزی هم نمیفهمند، اما مرحوم آشتیانی کتابی را که تصحیح میکرد خوب میفهمید، حتی بهتر از نویسندهاش.
📍مرحوم آشتیانی هم خلوت داشت و هم جلوت. هم بهمعنای واقعی کلمه خوشسخن و خوشمحضر و اجتماعی بود و هم تنها بود. یکی از خصلتهای انسان این است که تنهاترین موجود عالم است و در عین حال اجتماعیترین موجود. هیچ موجودی به غیر از انسان، اجتماعی نیست.
❤️🍀 @filsofak
✔️سید جلال آشتیانی قلندر بود🔻🌳
🖋استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی
حال من بد نیست در تنهاییام
با خودم در خلوتام، تنها نیام
📍من اگر بخواهم درباره مرحوم آقا سید جلال آشتیانی، فیلسوف بزرگ عصر ما و دوست دیرینه بنده و بسیاری از حضاری که اینجا تشریف دارند، صحبت کنم باید همین بیتی را که برایتان خواندم تفسیر کنم. آقای آشتیانی جمع متناقضات بود. خیلی تنها بود. تنها زندگی کرد و تنها از دنیا رفت. ازدواج هم نکرد. با این حال اجتماعیترین مرد هم بود. آن وقت که ما در قم طلبه بودیم و ایشان هم در قم بود، یعنی در زمان ریاست حضرت آیتالله بروجردی اعلیالله مقامه، کمتر کسی میتوانست خدمت آقای بروجردی برود. ما طلبهها هم که اصلاً راه به آنجا نداشتیم. تنها طلبهای که هر وقت میخواست پیش آقای بروجردی میرفت آقای آشتیانی بود. او با آقای بروجردی رفیق بود. حالا آقای بروجردی یک مرجع اعلا و پیرمرد، و آقای آشتیانی یک طلبه جوان! او در عین حال که با آیتالله بروجردی رفیق بود، با بالخیر، آفتابهدار مدرسه فیضیه، هم رفیق بود.
📍ایشان فقه میدانست، اصول را خوب میدانست، ادبیات را خوب میشناخت و یکی از خوشخطترین آدمهای روزگار ما بود؛ ولی با این همه عاشق فلسفه بود. با فلسفه عنوان داشت. کسی او را بهعنوان فقیه قبول نداشت. وقتی که دانشکده الهیات مشهد تأسیس شد از ایشان بهعنوان خبرگان بیمدرک برای تدریس دعوت کردند و ایشان استاد شد. من چندین سال هم در مشهد با ایشان در گروه فلسفه همکار بودم.
📍آشتیانی مردی بود که محضرش بسیار شیرین بود. کسی نبود که یکدفعه با او صحبت کند و مجذوبش نشود. اما در عین حال تنهاترین مرد بود و این خصلت فلسفه است. او فیلسوف بود و در عصر ما خیلی کار کرد. کارهایی که آقای آشتیانی کرد، کمتر کسی کرده است. هیچکس روی فلسفه اسلامی کار حسابی نکرده بود؛ مگر افراد نادری چون ملاصدرا، میرداماد، و جلوه. در عصر ما انصافاً آقای آشتیانی درباره فلسفه اسلامی خیلی کار کرد. باک هم نداشت. قلندر بود. به این حرفها اصلاً کاری نداشت.
📍مرحوم آشتیانی قلندر بود. امروزه شما قلندری را در دراویش و خانقاهها میبینید که البته هیچ کدامشان هم قلندر نیستند و فقط اظهار قلندری میکنند. قلندری ترک تعلق است؛ ترک تعلق از امور دنیوی و بیش از همه نجاتیافتن از اسارت فکری. مرحوم آشتیانی مردی بود که اسارت فکری نداشت. قلندر بود. آزاد بود. خودش میاندیشید. البته نمیتوانم بگویم که دنیای جدید فلسفه را خیلی میشناخت. با فلاسفه جدید غرب آشنایی نداشت. ولی در فلسفه اسلامی خیلی کار کرد و کارهایش مورد استفاده همه است. البته خودش کم نوشت؛ به جز یک کتاب اصلی که تألیف و فکر خودش است، اکثر کتابهایش تصحیح بود. او کتابهایی را که مرده بود و هیچکس از آنها خبر نداشت زنده کرد و چاپ کرد. حالا ممکن است بگویید که همه میتوانند تصحیح کتاب بکنند. البته الآن کسانی هستند که تصحیح میکنند و از کتابی که تصحیح میکنند چیزی هم نمیفهمند، اما مرحوم آشتیانی کتابی را که تصحیح میکرد خوب میفهمید، حتی بهتر از نویسندهاش.
📍مرحوم آشتیانی هم خلوت داشت و هم جلوت. هم بهمعنای واقعی کلمه خوشسخن و خوشمحضر و اجتماعی بود و هم تنها بود. یکی از خصلتهای انسان این است که تنهاترین موجود عالم است و در عین حال اجتماعیترین موجود. هیچ موجودی به غیر از انسان، اجتماعی نیست.
❤️🍀 @filsofak
در این زمانه، همینکه با مردم همرنگ نشوی و در برابر سنتها سر خم نکنی، خود خدمتی است به جامعه!
جان استوارت میل
🍀❤️ @filsofak
جان استوارت میل
🍀❤️ @filsofak
چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست، به من گفت. ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم؛ بیآنکه واژهای گفته باشیم.
📚 #صدای_آرچر
✍🏻 #میا_شریدن
پسرم محمد طاها سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
📚 #صدای_آرچر
✍🏻 #میا_شریدن
پسرم محمد طاها سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
❤1
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ازدواج موفق=ازدواج اخلاقی
#مصطفی_سلیمانی
یک. هنگامی جامعه ای سالم و متعادل خواهیم داشت که افراد آن جامعه، از سلامت روان برخوردار و در عرصه های اجتماعی فعال باشند. انکار کردن نابسامانی های روانی افراد جامعه درست نیست. برای اصلاح، نخست باید درد و بیماری را شناخت. در این صورت، درمان سهل تر خواهد شد.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان، کتاب های پند و اندرز می نوشتند تا به مردم آگاهی های لازم را برای رسیدن به تعادل اخلاقی و روانی ارائه دهند. اما امروزه این پندنامه های ارزشمند به تنهایی کافی نیستند.
زندگی در عصر ما، آگاهی ها و مهارت های ظریف تری را می طلبد که با مطالعه و تجربه به دست می آیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارت های لازم برای زندگی، در پیشگیری از آسیب های روانی سهم عمده ای دارد. هرچند علاوه بر اطلاعات درست، یافتن راهکارهای صحیح نیز ضروری است.
دو. ازدواج به عنوان مهم ترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال، همواره مورد تأیید بوده است، ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است، هم چنین، توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط و تعاملات میان فردی گرم و صمیمی که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، ازجمله اهداف و نیازهای اجتماعی، فردی و جسمانی است.
هر که را می بینیم مشتاق عشق است و مسلم ترین مکان برای جست و جوی آن زندگی زناشویی است، اکثریت مردم داشتن زندگی زناشویی سعادتمند را مهم ترین هدف زندگی خود عنوان می کنند و این یک واقعیت است که ازدواج همان طور که می تواند سبب ساز خوشبختی باشد اگر موفق و صحیح نباشد اسباب شکست و ناکامی خواهد بود.
سه. مرد و زن باید از نظر عقلی و ذهنی به چنان رشدی برسند که بتوانند به راحتی از والدین خود جدا شوند. به خودکفایی دوران بزرگسالی برسند. جایگاهی رضایت بخش در بازار کار بیابند. صمیمیت عاطفی را رد یک رابطۀ مبتنی بر تعهد تجربه کنند. توانایی حفظ آن را در مواجهه با فشارهای قدرتمند بدنی، روانی و محیطی دارا باشند؛ با افراد، در سنین مختلف روابط دوستانه برقرار کنند؛ قدرت پذیرش نقش همسر و به تبع آن پدر یا مادر بودن را از ابعاد مختلف روان شناختی و زیستی دارا باشند.
چهار. برای ازدواج باید به دنبال فردی با خصوصیات اخلاقی خوب بود. خصوصیات اخلاقی در واقع نشان دهنده نهاد، سرشت و ارزش هایی است که هر فرد با آن ها زندگی می کند.
خصوصیات اخلاقی یک نفر تعیین کننده رفتاری است که با خودش و با شما دارد و روزی با فرزندانش خواهد داشت. به همین دلیل خصوصیات اخلاقی خوب، اساس و پایه یک ازدواج موفق است. ممکن است فردی شخصیت خوبی داشته باشد ولی خصوصیات اخلاقی پسندیده ای نداشته باشد، در حقیقت شخصیت حالتی است که فرد در دنیای بیرون از خود و درمحیط بیرون از خانه به خود می گیرد.
شما هم حتماً مواجه شده اید که برخی واقعاً شوخ طبع و بذله گو هستند ولی در خانه و خانواده شان افراد خوش برخوردی نیستند. ممکن است فردی در نظر اول کاملاً جذاب و گیرا باشد ولی بعدا متوجه شویم که کلاهبردار بوده است.
در حقیقت بسیاری از انسان ها با نشان دادن شخصیتی تأثیرگذار از خود می کوشند بر روی نقصان های اخلاقی شان سپوش بگذارند. خصوصیات اخلاقی اساس و پایه درون هر انسانی است و ممکن است مانند شخصیت او آشکار نباشد، ولی در واقع بازتاب واقعی تری از ذات انسان است.
شخصیت مانند تزیین روی کیک، و خصوصیات اخلاقی مانند مواد اولیه آن کیک هستند. معمولاً قضاوت انسان ها بر اساس شخصیت افراد صورت می گیرد نه خصوصیات اخلاقی آن ها. اینجاست که قضاوت درستی صورت نمی گیرد.
🍀❤️ @filsofak
ازدواج موفق=ازدواج اخلاقی
#مصطفی_سلیمانی
یک. هنگامی جامعه ای سالم و متعادل خواهیم داشت که افراد آن جامعه، از سلامت روان برخوردار و در عرصه های اجتماعی فعال باشند. انکار کردن نابسامانی های روانی افراد جامعه درست نیست. برای اصلاح، نخست باید درد و بیماری را شناخت. در این صورت، درمان سهل تر خواهد شد.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان، کتاب های پند و اندرز می نوشتند تا به مردم آگاهی های لازم را برای رسیدن به تعادل اخلاقی و روانی ارائه دهند. اما امروزه این پندنامه های ارزشمند به تنهایی کافی نیستند.
زندگی در عصر ما، آگاهی ها و مهارت های ظریف تری را می طلبد که با مطالعه و تجربه به دست می آیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارت های لازم برای زندگی، در پیشگیری از آسیب های روانی سهم عمده ای دارد. هرچند علاوه بر اطلاعات درست، یافتن راهکارهای صحیح نیز ضروری است.
دو. ازدواج به عنوان مهم ترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال، همواره مورد تأیید بوده است، ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است، هم چنین، توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط و تعاملات میان فردی گرم و صمیمی که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، ازجمله اهداف و نیازهای اجتماعی، فردی و جسمانی است.
هر که را می بینیم مشتاق عشق است و مسلم ترین مکان برای جست و جوی آن زندگی زناشویی است، اکثریت مردم داشتن زندگی زناشویی سعادتمند را مهم ترین هدف زندگی خود عنوان می کنند و این یک واقعیت است که ازدواج همان طور که می تواند سبب ساز خوشبختی باشد اگر موفق و صحیح نباشد اسباب شکست و ناکامی خواهد بود.
سه. مرد و زن باید از نظر عقلی و ذهنی به چنان رشدی برسند که بتوانند به راحتی از والدین خود جدا شوند. به خودکفایی دوران بزرگسالی برسند. جایگاهی رضایت بخش در بازار کار بیابند. صمیمیت عاطفی را رد یک رابطۀ مبتنی بر تعهد تجربه کنند. توانایی حفظ آن را در مواجهه با فشارهای قدرتمند بدنی، روانی و محیطی دارا باشند؛ با افراد، در سنین مختلف روابط دوستانه برقرار کنند؛ قدرت پذیرش نقش همسر و به تبع آن پدر یا مادر بودن را از ابعاد مختلف روان شناختی و زیستی دارا باشند.
چهار. برای ازدواج باید به دنبال فردی با خصوصیات اخلاقی خوب بود. خصوصیات اخلاقی در واقع نشان دهنده نهاد، سرشت و ارزش هایی است که هر فرد با آن ها زندگی می کند.
خصوصیات اخلاقی یک نفر تعیین کننده رفتاری است که با خودش و با شما دارد و روزی با فرزندانش خواهد داشت. به همین دلیل خصوصیات اخلاقی خوب، اساس و پایه یک ازدواج موفق است. ممکن است فردی شخصیت خوبی داشته باشد ولی خصوصیات اخلاقی پسندیده ای نداشته باشد، در حقیقت شخصیت حالتی است که فرد در دنیای بیرون از خود و درمحیط بیرون از خانه به خود می گیرد.
شما هم حتماً مواجه شده اید که برخی واقعاً شوخ طبع و بذله گو هستند ولی در خانه و خانواده شان افراد خوش برخوردی نیستند. ممکن است فردی در نظر اول کاملاً جذاب و گیرا باشد ولی بعدا متوجه شویم که کلاهبردار بوده است.
در حقیقت بسیاری از انسان ها با نشان دادن شخصیتی تأثیرگذار از خود می کوشند بر روی نقصان های اخلاقی شان سپوش بگذارند. خصوصیات اخلاقی اساس و پایه درون هر انسانی است و ممکن است مانند شخصیت او آشکار نباشد، ولی در واقع بازتاب واقعی تری از ذات انسان است.
شخصیت مانند تزیین روی کیک، و خصوصیات اخلاقی مانند مواد اولیه آن کیک هستند. معمولاً قضاوت انسان ها بر اساس شخصیت افراد صورت می گیرد نه خصوصیات اخلاقی آن ها. اینجاست که قضاوت درستی صورت نمی گیرد.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر جای خدا بودم...
#مصطفی_سلیمانی
.
...دکمۀ دلیت را می زدم و دلشوره را از صفحۀ روزگار حذف می کردم. کاری می کردم که صدایِ دارمب درومب گوشِ فلک را کر کند و همۀ عاشقان به همدیگر برسند. راحت تر از آنی که به فکرشان خطور کند. اصلاً کاری می کردم دو نفری که یواشکی همدیگر را دوست دارند، بی معطلی به هم برسند. بعدش روی تخت پادشاهی ام با چشمانی باز از آن بالا نگاه می کردم. می دیدم که چطور انرژی بینشان ردّ و بدل می شود. کیف می کردم. می دیدم بغل کردنشان را. ماچ کردنشان را. شعر خواندنشان را. رقصیدنشان را و در یک جمله با هم بودنشان را.
راستش حالا که خدایم و همۀ عشاق را به هم رسانده ام، حوصله ام سر رفته است. کم آورده ام. دارم می بینم که دیگر زندگی براشان عادی شده است. لیلی و مجنون دیگر مرا نمی پرستند و درد و دل نمی کنند. نیمه شب مرا از خواب بیدار نمی کنند تا پایِ حرفشان خوابم ببرد.
فکرش را بکن. همین لیلی و مجنون همدیگر را در مکتبخانه دیده باشند. یک دل نه و صد دل عاشقِ هم شده باشند. خواستگاریِ خانوادۀ پسر راه به جایی نبرده باشد. حالا بعد از یک جنگِ قبیله ای، به هم رسیده اند و بعدترها پیر شده اند. مجنون حوصلۀ غرغر کردنِ لیلی را ندارد. قرصش را نخورده و سرش درد می کند. لیلی هم سرگرم کار خودش است و بافتنی می بافد. دیگر حرارتی بینشان نیست. اضطراب و دلهره، مفهومی ندارد. زندگی نه برای خودشان جذّاب است و نه برای دیگران.
حالا شاعرها و داستان نویس ها سوژه ای برای نوشتن ندارند. دیگر از بیژن و منیژۀ فردوسی؛ زهره و منوچهرِ ایرج میرزا و فرهاد و شیرینِ بافقی خبری نیست. دیگر شهرۀ آفاق نیستند. از محدودۀ مکانی و زمانی شان نگذشته اند. عشقشان شهرتِ بین المللی ندارد.
دیگر «لبخند ژکوندِ داوینچی»، رازی ندارد. از دویست نامۀ پنهانیِ «ویکتورهوگو» به «آدل فوشر» چیزی نمانده. ناپلئون و دزیره ای نیست و این همه شعر و کتاب... انگار هیچ وقت نبوده اند: نه عشقی آمده و نه عشقی رفته!
چقدر بد است که جذابیتی نباشد. مثلِ اینکه زمین فلت شده باشد. نه قله ای، نه درّه ای، نه غروبی، نه خورشیدی، نه دریایی... انگار که دنیا یک نقطۀ نامشخص باشد.
غروبِ آفتاب دیگر کسی را به خودش خیره و مبهوت نمی کند و کسی سرگردانِ کسی نیست. کسی منتظرِ طلوعِ آفتاب نیست. اصلاً انتظار بی معناست. انتظاری که از مرگ شیرین تر است. دیگر سیگارِ به لب مانده و چایِ بی قند و شکر خوردن، نسلش منقرض می شود.
می خواهم از خدایی استعفا دهم قبل از آنکه صدایِ لیلی و مجنون هایی دربیاید که در تاریخ جنگ کردند و زحمت کشیدند ولی به هم نرسیدند...
🍀❤️ @filsofak
اگر جای خدا بودم...
#مصطفی_سلیمانی
.
...دکمۀ دلیت را می زدم و دلشوره را از صفحۀ روزگار حذف می کردم. کاری می کردم که صدایِ دارمب درومب گوشِ فلک را کر کند و همۀ عاشقان به همدیگر برسند. راحت تر از آنی که به فکرشان خطور کند. اصلاً کاری می کردم دو نفری که یواشکی همدیگر را دوست دارند، بی معطلی به هم برسند. بعدش روی تخت پادشاهی ام با چشمانی باز از آن بالا نگاه می کردم. می دیدم که چطور انرژی بینشان ردّ و بدل می شود. کیف می کردم. می دیدم بغل کردنشان را. ماچ کردنشان را. شعر خواندنشان را. رقصیدنشان را و در یک جمله با هم بودنشان را.
راستش حالا که خدایم و همۀ عشاق را به هم رسانده ام، حوصله ام سر رفته است. کم آورده ام. دارم می بینم که دیگر زندگی براشان عادی شده است. لیلی و مجنون دیگر مرا نمی پرستند و درد و دل نمی کنند. نیمه شب مرا از خواب بیدار نمی کنند تا پایِ حرفشان خوابم ببرد.
فکرش را بکن. همین لیلی و مجنون همدیگر را در مکتبخانه دیده باشند. یک دل نه و صد دل عاشقِ هم شده باشند. خواستگاریِ خانوادۀ پسر راه به جایی نبرده باشد. حالا بعد از یک جنگِ قبیله ای، به هم رسیده اند و بعدترها پیر شده اند. مجنون حوصلۀ غرغر کردنِ لیلی را ندارد. قرصش را نخورده و سرش درد می کند. لیلی هم سرگرم کار خودش است و بافتنی می بافد. دیگر حرارتی بینشان نیست. اضطراب و دلهره، مفهومی ندارد. زندگی نه برای خودشان جذّاب است و نه برای دیگران.
حالا شاعرها و داستان نویس ها سوژه ای برای نوشتن ندارند. دیگر از بیژن و منیژۀ فردوسی؛ زهره و منوچهرِ ایرج میرزا و فرهاد و شیرینِ بافقی خبری نیست. دیگر شهرۀ آفاق نیستند. از محدودۀ مکانی و زمانی شان نگذشته اند. عشقشان شهرتِ بین المللی ندارد.
دیگر «لبخند ژکوندِ داوینچی»، رازی ندارد. از دویست نامۀ پنهانیِ «ویکتورهوگو» به «آدل فوشر» چیزی نمانده. ناپلئون و دزیره ای نیست و این همه شعر و کتاب... انگار هیچ وقت نبوده اند: نه عشقی آمده و نه عشقی رفته!
چقدر بد است که جذابیتی نباشد. مثلِ اینکه زمین فلت شده باشد. نه قله ای، نه درّه ای، نه غروبی، نه خورشیدی، نه دریایی... انگار که دنیا یک نقطۀ نامشخص باشد.
غروبِ آفتاب دیگر کسی را به خودش خیره و مبهوت نمی کند و کسی سرگردانِ کسی نیست. کسی منتظرِ طلوعِ آفتاب نیست. اصلاً انتظار بی معناست. انتظاری که از مرگ شیرین تر است. دیگر سیگارِ به لب مانده و چایِ بی قند و شکر خوردن، نسلش منقرض می شود.
می خواهم از خدایی استعفا دهم قبل از آنکه صدایِ لیلی و مجنون هایی دربیاید که در تاریخ جنگ کردند و زحمت کشیدند ولی به هم نرسیدند...
🍀❤️ @filsofak
Besinnlichkeit
Arnd Stein.@delshodeegan
👆👆موسیقی از آرند اشتاین
این موسیقی بر پایه جدیدترین دستاورد های علم روانشناسی و دانش صوت، تحت لیسانس انستیتو VTM اشتاین آلمان زیر نظر تیمی از بهترین روانشناسان خلق شده است.
🍀❤️ @filsofak
این موسیقی بر پایه جدیدترین دستاورد های علم روانشناسی و دانش صوت، تحت لیسانس انستیتو VTM اشتاین آلمان زیر نظر تیمی از بهترین روانشناسان خلق شده است.
🍀❤️ @filsofak
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی و در هر شرایطی زیبا برقص 💃
#چارلی_چاپلین
❤️🍀 @filsofak
#چارلی_چاپلین
❤️🍀 @filsofak
The difference between freedom & slavery is one thin line.
اختلاف بین آزادی و بردگی یک خط باریک است.
❤️🍀 @filsofak
اختلاف بین آزادی و بردگی یک خط باریک است.
❤️🍀 @filsofak