📝 کانال فلسفه اخلاق:
❣ یک دقیقه مطالعه
زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی
به نظر دشوار تر می آید.
جامعه ای که پُر است از ما مردان بلاتکلیف
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم میخواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانم خانه بودن را می خواستند. آنها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.
اما امروزه ما به اینها کفایت نمیکنیم، دختری را میپسندیم که علاوه بر اینها مانند باربی باشد و کوچکترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربهی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می دهد.
البته کار به اینجا هم ختم نمی شود
زنان جامعهی ما همواره در فضای ارزش های متناقض زندگی میکنند، یعنی از سویی جامعه مدام آنها را سوق می دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آنها را به باد تمسخر می گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و... هستند.
از سوی دیگر از آنها میخواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آنها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می انگیزد و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند. از او می خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.
تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه های جنسیتی غلبه کند و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمی شود بلکه با لقبهایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و... تحقیر میشود.
زن بودن در جامعهی بلاتکلیف ایران یعنی تجربهی مداوم انواع خشونتهای پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بنهید. او را همانطور که هست دوست بدارید و چیزی را به او تحمیل نکنید.
👤ناصر سبزیانپور (رواندرمانگر)
❤️🍀 @filsofak
❣ یک دقیقه مطالعه
زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی
به نظر دشوار تر می آید.
جامعه ای که پُر است از ما مردان بلاتکلیف
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم میخواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانم خانه بودن را می خواستند. آنها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.
اما امروزه ما به اینها کفایت نمیکنیم، دختری را میپسندیم که علاوه بر اینها مانند باربی باشد و کوچکترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربهی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می دهد.
البته کار به اینجا هم ختم نمی شود
زنان جامعهی ما همواره در فضای ارزش های متناقض زندگی میکنند، یعنی از سویی جامعه مدام آنها را سوق می دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آنها را به باد تمسخر می گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و... هستند.
از سوی دیگر از آنها میخواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آنها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می انگیزد و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند. از او می خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.
تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه های جنسیتی غلبه کند و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمی شود بلکه با لقبهایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و... تحقیر میشود.
زن بودن در جامعهی بلاتکلیف ایران یعنی تجربهی مداوم انواع خشونتهای پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بنهید. او را همانطور که هست دوست بدارید و چیزی را به او تحمیل نکنید.
👤ناصر سبزیانپور (رواندرمانگر)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بگذار دیگران شکوه کنند که عصر ما عصر شرارت است؛ شکوه من این است که عصر ما عصر بیچارگی است، چون شور ندارد.
فکر آدمها ضعیف و سست است مثل نخ باریک... آنچه در دل می پرورانند حقیرتر از آن است که گناهکارانه باشد... شهوتشان بی قوت و بی هیجان است، شور در دلشان خفته است.
وظیفه شان را انجام می دهند... برای همین است که روح من همواره به سوی عهد عتیق بازمی گردد و به سوی شکسپیر.
احساس میکنم دست کم آنهایی که آنجا حرف می زنند آدمند: نفرت می ورزند، عشق می ورزند، دشمنانشان را می کشند، اخلافشان را نسل اندر نسل نفرین می کنند، گناه می کنند.
(برگرفته از کتاب ترس و لرز نوشته کیرگگورد)
این قطعه از منظر یک پیرو شیوه زیباشناختی زندگی نوشته شده است، و کیرگگورد یقینا زندگی گناه آلود را توصیه نمی کند؛ اما روشن است که او کمتر دلنگران گناه کردن ماست و بیشتر دلنگران این است که مبادا خودمان را به اعماق آنچه میکنیم پرتاب نکنیم.
...اگر چه "شور سوختن آدمی است" اما در عین حال "برخاستنش از میان شعله ها هم هست."
ولی اکثر آدمها همچنان محتاطند، و می ترسند مبادا دل به چیزی کاذب بسپارند. آدمها از شور بیمناکند، زیرا شور پرخطر است.
سوزان_لی_اندرسون 👤
فلسفه_کیرکگارد 📚
❤️🍀 @filsofak
بگذار دیگران شکوه کنند که عصر ما عصر شرارت است؛ شکوه من این است که عصر ما عصر بیچارگی است، چون شور ندارد.
فکر آدمها ضعیف و سست است مثل نخ باریک... آنچه در دل می پرورانند حقیرتر از آن است که گناهکارانه باشد... شهوتشان بی قوت و بی هیجان است، شور در دلشان خفته است.
وظیفه شان را انجام می دهند... برای همین است که روح من همواره به سوی عهد عتیق بازمی گردد و به سوی شکسپیر.
احساس میکنم دست کم آنهایی که آنجا حرف می زنند آدمند: نفرت می ورزند، عشق می ورزند، دشمنانشان را می کشند، اخلافشان را نسل اندر نسل نفرین می کنند، گناه می کنند.
(برگرفته از کتاب ترس و لرز نوشته کیرگگورد)
این قطعه از منظر یک پیرو شیوه زیباشناختی زندگی نوشته شده است، و کیرگگورد یقینا زندگی گناه آلود را توصیه نمی کند؛ اما روشن است که او کمتر دلنگران گناه کردن ماست و بیشتر دلنگران این است که مبادا خودمان را به اعماق آنچه میکنیم پرتاب نکنیم.
...اگر چه "شور سوختن آدمی است" اما در عین حال "برخاستنش از میان شعله ها هم هست."
ولی اکثر آدمها همچنان محتاطند، و می ترسند مبادا دل به چیزی کاذب بسپارند. آدمها از شور بیمناکند، زیرا شور پرخطر است.
سوزان_لی_اندرسون 👤
فلسفه_کیرکگارد 📚
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
لازمهی فیلسوفبودن این است که متن فلسفی را طوری نخوانیم که گویی بهحدی موثق است که جز پذیرفتن آن کار دیگری برایمان نمانده است، بلکه باید آن را یکی از طرفهای گفتوگویی محسوب کنیم که خود ما نیز در آن شریکایم. باید موضوع را نقادانه بخوانیم، البته نقدی که سازنده است. باید بین جستوجوی نادرستیهای استدلال و جستوجوی حقایق و بصیرتهای موجود در استدلال توازن برقرار کنیم.
مسائل کلیدی فلسفه | جولیان باجینی | ترجمهی حمیده بحرینی
❤️🍀 @filsofak
لازمهی فیلسوفبودن این است که متن فلسفی را طوری نخوانیم که گویی بهحدی موثق است که جز پذیرفتن آن کار دیگری برایمان نمانده است، بلکه باید آن را یکی از طرفهای گفتوگویی محسوب کنیم که خود ما نیز در آن شریکایم. باید موضوع را نقادانه بخوانیم، البته نقدی که سازنده است. باید بین جستوجوی نادرستیهای استدلال و جستوجوی حقایق و بصیرتهای موجود در استدلال توازن برقرار کنیم.
مسائل کلیدی فلسفه | جولیان باجینی | ترجمهی حمیده بحرینی
❤️🍀 @filsofak
👏1
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چه فکر میکنی،
جهان چو آبگینۀ شکستهایست
که سرو هم در او شکسته مینُمایدت
چُنان نشسته کوه در کمین درههای این غروبِ تنگ،
که راهْ بسته مینُمایدت
زمانِ بیکرانه را
تو با شمار عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
بهسان رود،
که در نشیب درّه سر به سنگ میزند، رونده باش!
امید هیچ معجزی ز مُرده نیست
زنده باش!
(هـ. الف. سایه)
❤️🍀 @bright_houses
چه فکر میکنی،
جهان چو آبگینۀ شکستهایست
که سرو هم در او شکسته مینُمایدت
چُنان نشسته کوه در کمین درههای این غروبِ تنگ،
که راهْ بسته مینُمایدت
زمانِ بیکرانه را
تو با شمار عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
بهسان رود،
که در نشیب درّه سر به سنگ میزند، رونده باش!
امید هیچ معجزی ز مُرده نیست
زنده باش!
(هـ. الف. سایه)
❤️🍀 @bright_houses
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✔️سال نو
قطعا در سالی که گذشت، زندگی همه ما فراز و فرودهایی داشته و برخی اتفاقات آن بسیار به خیر و مصلحت ما بوده ـ چه خوشایند ما باشد یا نباشد ـ و برخی از وقایع یک سال گذشته هم به خیر و صلاحمان نبوده ـ هر چند خوشایند باشند یا نباشند ـ اما مهم این است که رو به جلو حرکت کنیم و از تلخی ها و شکست ها و اشتباهات گذشته تجربه بگیریم و نه تنها آنها را تکرار نکنیم بلکه آن ها را به پلی برای ترقی و حرکت به سمت کمال تبدیل کنیم.
ما معمولا در زندگی تصمیماتی برای بهتر شدن و جبران کاستی ها می گیریم ولی برخی از این تصمیمات گاها چنان بزرگ هستند که عملی کردن آن ها را به تأخیر می اندازیم یا کلا از عمل به آن تصمیمات منصرف می شویم. در این مواقع اگر بهانه ای دستمان باشد راحت تر و با انرژی بیشتری می توانیم به آن تصمیم اقدام کنیم. مثلا کسی که تا به امروز در پوشش و حجابش نقصی داشته و تصمیم می گیرد تا حد واجب و شرعی حجاب را مراعات کند، هر چند تصمیم مهم و بزرگی را گرفته اما فکر کردن به این که آیا می تواند حجاب کامل را برای همیشه داشته باشد یا نه؟ و این که برخورد اطرافیان و آشنایان و بازخورد این تغییر و تحول چه خواهد بود؟ چه بسا مانع از عمل به تصمیم شوند ولی اگر موقعیتی مثل سفر به مناطق جنگی یا حج عمره برایش فراهم شود، می تواند از این فرصت استفاده کرده و آن را بهانه قرار داده و به نقطه عطف زندگیش تبدیل کند.
واقعیت این هست که لحظه تحویل سال به خودی خود، چیز خاصی ندارد و در آن لحظه، به غیر از رسیدن لحظه اعتدال بهاری، هیچ اتفاق خاص دیگری در عالم واقع رخ نمی دهد، حتی نو شدن طبیعت و حیات هم در آن لحظه محقق نمی شود بلکه از روزها قبل این روند آغاز شده اما این لحظه به عنوان این که نقطه شروع سالی نو برای ما هست و شمارش تقویم زندگی ما از آن لحظه (هر چند به صورت اعتباری) در سالی جدید، آغاز می شود، بسیار می تواند ارزشمند باشد و می تواند یکی از بهانه های منحصر بفرد برای نو شدن و اجرایی کردن تصمیمات بزرگ باشد... این لحظه و این شروع و این روزهایی که به ظاهر نو هستند (چرا که هر روز ما روز نو و تازه ای است اگر قدرش را بدانیم) می توانند بستر اتفاقات و عملکردهای بسیار خوب، عاقلانه و خداپسندانه باشند... پس با این دید، این لحظه و این آغاز نوی سال را قدر بدانیم.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
✔️سال نو
قطعا در سالی که گذشت، زندگی همه ما فراز و فرودهایی داشته و برخی اتفاقات آن بسیار به خیر و مصلحت ما بوده ـ چه خوشایند ما باشد یا نباشد ـ و برخی از وقایع یک سال گذشته هم به خیر و صلاحمان نبوده ـ هر چند خوشایند باشند یا نباشند ـ اما مهم این است که رو به جلو حرکت کنیم و از تلخی ها و شکست ها و اشتباهات گذشته تجربه بگیریم و نه تنها آنها را تکرار نکنیم بلکه آن ها را به پلی برای ترقی و حرکت به سمت کمال تبدیل کنیم.
ما معمولا در زندگی تصمیماتی برای بهتر شدن و جبران کاستی ها می گیریم ولی برخی از این تصمیمات گاها چنان بزرگ هستند که عملی کردن آن ها را به تأخیر می اندازیم یا کلا از عمل به آن تصمیمات منصرف می شویم. در این مواقع اگر بهانه ای دستمان باشد راحت تر و با انرژی بیشتری می توانیم به آن تصمیم اقدام کنیم. مثلا کسی که تا به امروز در پوشش و حجابش نقصی داشته و تصمیم می گیرد تا حد واجب و شرعی حجاب را مراعات کند، هر چند تصمیم مهم و بزرگی را گرفته اما فکر کردن به این که آیا می تواند حجاب کامل را برای همیشه داشته باشد یا نه؟ و این که برخورد اطرافیان و آشنایان و بازخورد این تغییر و تحول چه خواهد بود؟ چه بسا مانع از عمل به تصمیم شوند ولی اگر موقعیتی مثل سفر به مناطق جنگی یا حج عمره برایش فراهم شود، می تواند از این فرصت استفاده کرده و آن را بهانه قرار داده و به نقطه عطف زندگیش تبدیل کند.
واقعیت این هست که لحظه تحویل سال به خودی خود، چیز خاصی ندارد و در آن لحظه، به غیر از رسیدن لحظه اعتدال بهاری، هیچ اتفاق خاص دیگری در عالم واقع رخ نمی دهد، حتی نو شدن طبیعت و حیات هم در آن لحظه محقق نمی شود بلکه از روزها قبل این روند آغاز شده اما این لحظه به عنوان این که نقطه شروع سالی نو برای ما هست و شمارش تقویم زندگی ما از آن لحظه (هر چند به صورت اعتباری) در سالی جدید، آغاز می شود، بسیار می تواند ارزشمند باشد و می تواند یکی از بهانه های منحصر بفرد برای نو شدن و اجرایی کردن تصمیمات بزرگ باشد... این لحظه و این شروع و این روزهایی که به ظاهر نو هستند (چرا که هر روز ما روز نو و تازه ای است اگر قدرش را بدانیم) می توانند بستر اتفاقات و عملکردهای بسیار خوب، عاقلانه و خداپسندانه باشند... پس با این دید، این لحظه و این آغاز نوی سال را قدر بدانیم.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کارهایی که تویِ این عمرِ کوتاه نمیشه کرد.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
نذار اُبهت هیچ آدم خِبرهای تو رو بگیره.
اون بهت میگه: دوست عزیز، من بیست ساله این کارمه!
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده!
#کورت_توخولسکی
🍀❤️ @filsofak
اون بهت میگه: دوست عزیز، من بیست ساله این کارمه!
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده!
#کورت_توخولسکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شاید خوشبختی واقعی در این است که باور کنیم، که خوشبختی را برای همیشه از دست دادهایم، فقط آن وقت میتوانیم بیامید یا هراس زندگی کنیم، فقط در آن زمان میتوانیم از شادیهای ناچیز که بیش از هر چیز دیگر دوام میآورند، لذت ببریم.
داستانهای کوتاه آمریکای لاتین
#روبرتو_گونسالس
❤️🍀 @filsofak
شاید خوشبختی واقعی در این است که باور کنیم، که خوشبختی را برای همیشه از دست دادهایم، فقط آن وقت میتوانیم بیامید یا هراس زندگی کنیم، فقط در آن زمان میتوانیم از شادیهای ناچیز که بیش از هر چیز دیگر دوام میآورند، لذت ببریم.
داستانهای کوتاه آمریکای لاتین
#روبرتو_گونسالس
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
کسی که با حیوانات بی رحم است در رفتار با آدم ها نیز چنین است.
می توان عاطفه ی یک آدم را از روی رفتارش با حیوانات سنجید.
#ایمانوئل_کانت
❤️🍀 @filsofak
کسی که با حیوانات بی رحم است در رفتار با آدم ها نیز چنین است.
می توان عاطفه ی یک آدم را از روی رفتارش با حیوانات سنجید.
#ایمانوئل_کانت
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم؟
#عباس_معروفی
❤️🍀 @filsofak
#سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم؟
#عباس_معروفی
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🕯
از مرگ میترسی؟ چرا؟
(کامنتهاتون رو میخونم و استفاده میکنم.)
.
.
.
📝 منبرک: (ترس از مرگ ما را میکُشد!)
.
🔹️وقتی صحبت از سفر میشود کسی را پیدا نمیکنی که از ته دل خوشحال نشود.
ما به محض این که فرصت مناسبی پیدا میکنیم چمدانهایمان را میبندیم و آماده رفتن میشویم، روز شماری میکنیم و مدام با خود میگوییم همه چیز را برداشتهام؟ چیزی کم نباشد؟
اما چه میشود وقتی حرف از این سفر به میان میآید زبانمان بند میآید، دستمان به کار نمیرود، دلمان میلرزد، فکرمان دیگر کار نمیکند، خندههایمان برچیده میشود و حسی نامفهوم و شاید ناخوشایند تمام وجودمان را دربرمیگیرد. این هم سفر است، اما سفری که برخی افراد را نه تنها شاد نمیکند بلکه از خیال آمدن آن هم واهمه دارند.
🔹️این ترس به قدری گیج کننده است که گاهی تمام مختصات زندگی و فعالیت برخی افراد را بر هم میزند. برخی حتی حاضر نیستند نامش را به زبان آورده و لحظه ای به آن فکر کنند. از این رو ترس از مرگ به یکی از بزرگترین دغدغههای زندگیشان تبدیل شده و خواب شبانه آنها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
طبیعتا اگر نسبت به این نوع ترسها، ریشهها و علل ایجاد آن آگاهی به دست آوریم، به شکل منطقیتری با آن روبه رو خواهیم شد.
🔸️ابتدا بدانیم که ترس از مرگ و نگرانی درباره فانی بودن همه چیز، یک حس اصیل، ریشهدار و سالم در وجود انسان است؛ در واقع اگر کسی اصلاً به موضوع مرگ نیندیشد، به بخشی از واقعیت زندگیاش توجه نکرده است.
🔸️یک ضربالمثل قدیمی وجود دارد که میگوید: «درمیانگذاشتن مشکلاتُ نیمی از آن را حل میکند.»
در مورد ترستان با افرادی که به آنها اعتماد دارید گفتگو کنید. این موضوع اگرچه ممکن است کاملا ترس شما را از بین نبرد، اما گفتگو درباره ناراحتیها و ترسها میتواند نگرانی نزدیکان شما نسبت به تغییر رفتارهایتان را کاهش دهد و علاوه برآن، زندگی شما را با ارزشتر میکند و باعث میشود تا از برخی افکار ناراحتکننده منحرف شوید.
🔸️ضمناً هنگامیکه افکار ترسآلود، شما را سرکوب میکنند سعی کنید به لحظهای که هماکنون در آن زندگی میکنید، فکر کنید. امروزه این دیدگاه که زندگی در دنیای مصنوعی و مجازی باعث افزایش افسردگی و اضطرابشده طرفداران بیشتری پیدا کرده است. ما بهخاطر جدایی از طبیعت دچار سردرگمی شدهایم.
#مصطفی_سلیمانی
.
.
پانویس:
به نظرت ربط بین فیلم و موضوع چیه؟😉
❤️🍀 @filsofak
🕯
از مرگ میترسی؟ چرا؟
(کامنتهاتون رو میخونم و استفاده میکنم.)
.
.
.
📝 منبرک: (ترس از مرگ ما را میکُشد!)
.
🔹️وقتی صحبت از سفر میشود کسی را پیدا نمیکنی که از ته دل خوشحال نشود.
ما به محض این که فرصت مناسبی پیدا میکنیم چمدانهایمان را میبندیم و آماده رفتن میشویم، روز شماری میکنیم و مدام با خود میگوییم همه چیز را برداشتهام؟ چیزی کم نباشد؟
اما چه میشود وقتی حرف از این سفر به میان میآید زبانمان بند میآید، دستمان به کار نمیرود، دلمان میلرزد، فکرمان دیگر کار نمیکند، خندههایمان برچیده میشود و حسی نامفهوم و شاید ناخوشایند تمام وجودمان را دربرمیگیرد. این هم سفر است، اما سفری که برخی افراد را نه تنها شاد نمیکند بلکه از خیال آمدن آن هم واهمه دارند.
🔹️این ترس به قدری گیج کننده است که گاهی تمام مختصات زندگی و فعالیت برخی افراد را بر هم میزند. برخی حتی حاضر نیستند نامش را به زبان آورده و لحظه ای به آن فکر کنند. از این رو ترس از مرگ به یکی از بزرگترین دغدغههای زندگیشان تبدیل شده و خواب شبانه آنها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
طبیعتا اگر نسبت به این نوع ترسها، ریشهها و علل ایجاد آن آگاهی به دست آوریم، به شکل منطقیتری با آن روبه رو خواهیم شد.
🔸️ابتدا بدانیم که ترس از مرگ و نگرانی درباره فانی بودن همه چیز، یک حس اصیل، ریشهدار و سالم در وجود انسان است؛ در واقع اگر کسی اصلاً به موضوع مرگ نیندیشد، به بخشی از واقعیت زندگیاش توجه نکرده است.
🔸️یک ضربالمثل قدیمی وجود دارد که میگوید: «درمیانگذاشتن مشکلاتُ نیمی از آن را حل میکند.»
در مورد ترستان با افرادی که به آنها اعتماد دارید گفتگو کنید. این موضوع اگرچه ممکن است کاملا ترس شما را از بین نبرد، اما گفتگو درباره ناراحتیها و ترسها میتواند نگرانی نزدیکان شما نسبت به تغییر رفتارهایتان را کاهش دهد و علاوه برآن، زندگی شما را با ارزشتر میکند و باعث میشود تا از برخی افکار ناراحتکننده منحرف شوید.
🔸️ضمناً هنگامیکه افکار ترسآلود، شما را سرکوب میکنند سعی کنید به لحظهای که هماکنون در آن زندگی میکنید، فکر کنید. امروزه این دیدگاه که زندگی در دنیای مصنوعی و مجازی باعث افزایش افسردگی و اضطرابشده طرفداران بیشتری پیدا کرده است. ما بهخاطر جدایی از طبیعت دچار سردرگمی شدهایم.
#مصطفی_سلیمانی
.
.
پانویس:
به نظرت ربط بین فیلم و موضوع چیه؟😉
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سورپرایز شدن معلم مدرسه باغچهبان، توسط گروه موسیقی پالت و تعدادی از دانشآموزان ناشنوا.
لحظه زیبای قدردانی بچهها و اشک شوق معلم رو در این ویدئو ببینید.
🍀❤️ @filsofak
لحظه زیبای قدردانی بچهها و اشک شوق معلم رو در این ویدئو ببینید.
🍀❤️ @filsofak
🔺این پدر بی نظیر 23 سال از عمرش رو به نظافت در دانشگاه بوستون گذروندچون طبق قانون فرزندان مستخدمها میتوانند رایگان وارد این دانشگاه شوند. او 5 فرزندش را به این دانشگاه معروف فرستاد.
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔳⭕️سندروم اهداف کهنه در سال نو
همه ما این تجربه را داشته ایم؛ سال نو که نزدیک می شود، معمولا یکی از کارهایی که می کنیم، هدف گذاری برای سال بعد است. مثلاً اینکه در سال جدید می خواهم سالم تر غذا بخورم، وزنم را کم کنم یا بیشتر ورزش کنم. ارتباطم را با خدا یا خانواده عمیق تر و وزین تر کنم. شغل بهتری پیدا کنم. در امور عام المنفعه بیشتر نقش آفرینی کنم. انسان صادق تر و امین تری باشم. سیگار را کنار بگذارم. زبان انگلیسی ام را تقویت کنم. دو کتاب تدوین کنم و تصمیمات دیگری از این قبیل.
اما این مساله جهانی و فراگیر است. تقریبا همه آدم ها چنین تجربیاتی داشته اند. تحقیقاتی در این زمینه انجام شده که نشان می دهد بطور متوسط تنها 8 درصد افراد به اهدافی که در ابتدای سال به آن فکر کرده بودند و در موردش تصمیم گرفته بودند می رسند! و نکته جالب تر اینکه تقریبا این تصمیمات و اهداف هر سال ثابت هستند و تنها افراد در ابتدای هر سال جدید آن ها را به خود یادآوری مجدد می کنند! حتی آنقدر این مسئله فراگیر است که واژه ای هم برایش گفته می شود؛ سندورم سال جدید که شاید بهتر باشد بگوییم سندروم اهداف کهنه در سالِ جدید! تصمیمات بزرگ، اما غیرعملی و فراموش شدنی تا ابتدای سال بعد که دوباره سر و کله شان پیدا می شود!
علت این سندروم چیست؟ مطالعاتی که در این زمینه انجام شده چهار اشتباه را ریشه این سندروم می داند: اول: عدم تمرکز یعنی تعریف تعداد زیادی موضوع برای تغییر در یک سال! دوم: شروع اشتباه یعنی آغاز از چیزهای که عادت های خیلی جدی ما هستند و به این راحتی ها نمی شود آن ها را تغییر داد! سوم: ماندن در هدف یعنی نداشتن برنامه عملیاتی زمان بندی شده برای اهداف سال جدیدمان! و چهارم: ذهنیت کوتاه مدت که باعث می شود هر چه زودتر منتظر نتیجه باشیم چرا که مواردی که زمان بر باشد را اصلا دوست نداریم!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای رهایی از این سندروم چه می توان کرد؟ به این پنج توصیه توجه جدی کنید!
1: نقطه تمرکز اصلی را مشخص کنید. ما هر سال در سفر زندگی مان به منزلگاه های مختلفی می رسیم و از آن ها عبور می کنیم. هر کدام از این منزلگاه ها ما را تبدیل به آدم جدیدی می کند. آن منزل گاهی که اگر به آن برسم تبدیل به آدم جدیدی می شوم چیست؟ روی این موضوع خوب فکر کنید. بعد از پاسخ دادن به این سوال می توانید یک نقطه کانونی برای سال جدید تعریف کنید. برای مثال یکی از نویسندگان اثرگذار فضای مجازی می گوید من در سال 2014 دنبال سلامتی بودم؛ سال 2015 استقلال مالی، سال 2016 دنبال کردن علایقم و سال 2017 رشد کسب و کارم. نقطه کانونی (منزلگاه) کمک مان می کند تا تمرکز ویژه ای روی یکی از ابعاد شخصی مان داشته باشیم.
2: نقاط پیرامونی را نیز تعریف کنید. شما قرار نیست در طول سال فقط یک کار انجام دهید بنابراین می توانید چندین هدف پیرامونی نیز تعریف کنید.
3: اهداف را در هم بکوبید و خرد کنید. تا آنجا که می توانید اهداف بزرگ تر را کوچک کنید و سپس برایش زمان بگذارید. مثلا برای یادگیری زبان بگویید که تا آخر بهار این 4 کتاب را مطالعه می کنم. تا آخر تابستان 500 ساعت فایل صوتی گوش می کنم و ....
4: دو دشمن بزرگ را زیرنظر بگیرید و برایشان برنامه ويژه داشته باشید. اولی فراموشکاری و دومی ناامیدی. برای فراموش کاری می توانید از اپلیکیشن های مختلف برنامه ریزی استفاده کنید تا اهداف فراموش تان نشود و برای ناامیدی یک جمله به خودتان بگویید من بین این دو گزینه اولی را انتخاب می کنم: گزینه اول اینکه اهدافی را تعیین کنم و فقط به بخش کوچکی از آن برسم. گزینه دوم اینکه اصلا هدفی نداشته باشم. من شکست در رسیدن کامل به اهداف را به آرامش بی هدفی ترجیح می دهم.
5: به هیچ وجه برای اسفند برنامه ریزی نکنید. تمام زمان بندی تان تا بهمن ماه سال آینده باشد. آن ماه را بگذارید برای فرجه اطمینان که اگر هدفی به هر دلیلی کش آمد در آن ماه انجام شود. سال افراد هوشمند 11 ماه دارد.
خداوند در کتاب آسمانی ما را دعوت می کند به اینکه به نشانه مهربانی او بنگریم و ببینیم چگونه زمین، پس از مرگش دوباره زنده میشود و دریابیم که او براستی زنده کنندة مردگان است. خداوند گردش ایام را بهانه ای برای شروع مجدد قرار داده است. به قول یک اندیشمند معاصر، گرچه هر روز به ما اجازه می دهد که یک شروع تازه داشته باشیم، اما شروع سال جدید یک شروع روی همه شروع های هر روزمان است! سال تان سرشار از نشانه های خدا.
✔️نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
❤️🍀 @filsofak
🔳⭕️سندروم اهداف کهنه در سال نو
همه ما این تجربه را داشته ایم؛ سال نو که نزدیک می شود، معمولا یکی از کارهایی که می کنیم، هدف گذاری برای سال بعد است. مثلاً اینکه در سال جدید می خواهم سالم تر غذا بخورم، وزنم را کم کنم یا بیشتر ورزش کنم. ارتباطم را با خدا یا خانواده عمیق تر و وزین تر کنم. شغل بهتری پیدا کنم. در امور عام المنفعه بیشتر نقش آفرینی کنم. انسان صادق تر و امین تری باشم. سیگار را کنار بگذارم. زبان انگلیسی ام را تقویت کنم. دو کتاب تدوین کنم و تصمیمات دیگری از این قبیل.
اما این مساله جهانی و فراگیر است. تقریبا همه آدم ها چنین تجربیاتی داشته اند. تحقیقاتی در این زمینه انجام شده که نشان می دهد بطور متوسط تنها 8 درصد افراد به اهدافی که در ابتدای سال به آن فکر کرده بودند و در موردش تصمیم گرفته بودند می رسند! و نکته جالب تر اینکه تقریبا این تصمیمات و اهداف هر سال ثابت هستند و تنها افراد در ابتدای هر سال جدید آن ها را به خود یادآوری مجدد می کنند! حتی آنقدر این مسئله فراگیر است که واژه ای هم برایش گفته می شود؛ سندورم سال جدید که شاید بهتر باشد بگوییم سندروم اهداف کهنه در سالِ جدید! تصمیمات بزرگ، اما غیرعملی و فراموش شدنی تا ابتدای سال بعد که دوباره سر و کله شان پیدا می شود!
علت این سندروم چیست؟ مطالعاتی که در این زمینه انجام شده چهار اشتباه را ریشه این سندروم می داند: اول: عدم تمرکز یعنی تعریف تعداد زیادی موضوع برای تغییر در یک سال! دوم: شروع اشتباه یعنی آغاز از چیزهای که عادت های خیلی جدی ما هستند و به این راحتی ها نمی شود آن ها را تغییر داد! سوم: ماندن در هدف یعنی نداشتن برنامه عملیاتی زمان بندی شده برای اهداف سال جدیدمان! و چهارم: ذهنیت کوتاه مدت که باعث می شود هر چه زودتر منتظر نتیجه باشیم چرا که مواردی که زمان بر باشد را اصلا دوست نداریم!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای رهایی از این سندروم چه می توان کرد؟ به این پنج توصیه توجه جدی کنید!
1: نقطه تمرکز اصلی را مشخص کنید. ما هر سال در سفر زندگی مان به منزلگاه های مختلفی می رسیم و از آن ها عبور می کنیم. هر کدام از این منزلگاه ها ما را تبدیل به آدم جدیدی می کند. آن منزل گاهی که اگر به آن برسم تبدیل به آدم جدیدی می شوم چیست؟ روی این موضوع خوب فکر کنید. بعد از پاسخ دادن به این سوال می توانید یک نقطه کانونی برای سال جدید تعریف کنید. برای مثال یکی از نویسندگان اثرگذار فضای مجازی می گوید من در سال 2014 دنبال سلامتی بودم؛ سال 2015 استقلال مالی، سال 2016 دنبال کردن علایقم و سال 2017 رشد کسب و کارم. نقطه کانونی (منزلگاه) کمک مان می کند تا تمرکز ویژه ای روی یکی از ابعاد شخصی مان داشته باشیم.
2: نقاط پیرامونی را نیز تعریف کنید. شما قرار نیست در طول سال فقط یک کار انجام دهید بنابراین می توانید چندین هدف پیرامونی نیز تعریف کنید.
3: اهداف را در هم بکوبید و خرد کنید. تا آنجا که می توانید اهداف بزرگ تر را کوچک کنید و سپس برایش زمان بگذارید. مثلا برای یادگیری زبان بگویید که تا آخر بهار این 4 کتاب را مطالعه می کنم. تا آخر تابستان 500 ساعت فایل صوتی گوش می کنم و ....
4: دو دشمن بزرگ را زیرنظر بگیرید و برایشان برنامه ويژه داشته باشید. اولی فراموشکاری و دومی ناامیدی. برای فراموش کاری می توانید از اپلیکیشن های مختلف برنامه ریزی استفاده کنید تا اهداف فراموش تان نشود و برای ناامیدی یک جمله به خودتان بگویید من بین این دو گزینه اولی را انتخاب می کنم: گزینه اول اینکه اهدافی را تعیین کنم و فقط به بخش کوچکی از آن برسم. گزینه دوم اینکه اصلا هدفی نداشته باشم. من شکست در رسیدن کامل به اهداف را به آرامش بی هدفی ترجیح می دهم.
5: به هیچ وجه برای اسفند برنامه ریزی نکنید. تمام زمان بندی تان تا بهمن ماه سال آینده باشد. آن ماه را بگذارید برای فرجه اطمینان که اگر هدفی به هر دلیلی کش آمد در آن ماه انجام شود. سال افراد هوشمند 11 ماه دارد.
خداوند در کتاب آسمانی ما را دعوت می کند به اینکه به نشانه مهربانی او بنگریم و ببینیم چگونه زمین، پس از مرگش دوباره زنده میشود و دریابیم که او براستی زنده کنندة مردگان است. خداوند گردش ایام را بهانه ای برای شروع مجدد قرار داده است. به قول یک اندیشمند معاصر، گرچه هر روز به ما اجازه می دهد که یک شروع تازه داشته باشیم، اما شروع سال جدید یک شروع روی همه شروع های هر روزمان است! سال تان سرشار از نشانه های خدا.
✔️نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌿پیامدهای خودشیفتگی
زمانی که هر فرد انسانی میان خودش و دیگران تفاوتی شگرف می بیند و هر آنچه برای خود حق می پندارد برای دیگری ناحق می داند و به عکس آن و زمانی که همدلی و مشابهتی میان خود و سایرین نمی بیند و نسبت به غیر خود کاملا بی تفاوت و گاهی بی رحم است، وی دچار خودشیفتگی است.
خودشیفتگی منجر می شود تا ما از زندگی واقعی و سالم دور بمانیم و تصوری افراطی از شخصیت خود داشته باشیم. خودشیفتگی، حقیقت طلبی را می سوزاند و واقع گرایی را کور می کند؛ گویا هماره خود را در آیینه ای محدب می نگریم و عظمت و شکوه بی پایه و اساسی را به خود نسبت می دهیم ...
ما هماره انسان های خودشیفته ای را در زندگی مان دیده ایم که چونان قلکی توخالی با سر و صدایی زیاد، احوالاتمان را به اشمئزاز نزدیک کرده اند، اما شاید این وجه ناپسند را در خود ندیده ایم، وجهی که به ما اجازه داده، از انسان دیدن دیگران و از حق بهره بردن هر آنچه که ما برای خود حق می دانیم محرومشان کنیم. زمانی که خودشیفته ایم از واقعیت وجودی خود توهمی مالیخولیایی داریم و چنین توهمی را می خواهیم به دیگران تزریق کنیم ..
خودشیفتگی پیامدهای بسیار خطرناکی را برای انسان به ارمغان می آورد. ما در اینجا 4 پیامد شاخص تر آن را که هم برای فرد و هم برای محیط او حاصل می آید را بر می شمریم:
1. پیش داوری: من پیش از مواجهه با هر فردی یا هر محیطی، درباره اش حکم می کنم، حکمی پیش از مواجهه و پیش از تجربه و درک، فقط به این دلیل که آن فرد یا محیط غیر از من یا غیر از گروه من است و چون تعلقی به من ندارد و من بسیار از خود راضی هستم، حق دارم حکم یا قضاوتی را نادانسته و نیازموده اعلام کنم.
2. جزم و جمود/ دگماتیزم: صاحب عقیده یا باوری هستم که به هیچ وجه من الوجوه نمی توانم بدان تگ یا نکته یا اشارتی یا استثنایی یا ... را به آن بچسبانم و محال بدانم که عقیده ام غلط باشد. هماره بر این باور باشم که دارای باور صادق موجه هستم.
3. تعصب: به انسانی یا تفکری وفادار شوم و با آن دست بیعت و وفاداری بدهم، به هر دلیلی این انسان یا تفکر فاسد و شرور و ظالم از کار در بیاید، اما من همچنان بر این وفاداری پایدار بمانم و پابرجا و نخواهم اشتباهات یا ظلم یا ... ناشی از آن تفکر یا فرد یا ... را که بدان وفادار ماندم را ببینم یا انکار یا توجیه کنم؛ به این دلیل که نمی توانم بپذیرم وفاداری ام غلط است و من در گزینش خود خطا کرده ام و روی گزینش غلط خود همچنان پافشاری نمایم.
4. بی مدارایی / بی رواداری / بی روا شماری: من طرز زیست ها و طرز اندیشه های دیگر را دارای حق حیات ندانم، تنها طرز زیست و طرز اندیشه خود را صاحب حق حیات بدانم و تنها صاحب حق واقعی بپندارم؛ به این دلیل که آن طرز زیست ها و طرز اندیشه ها متعلق به من نیستند، پس حقی ندارند که حیات داشته باشند. (تفتیش عقاید یکی از پیامدهای بی مدارایی و خودشیفتگی است که در واقع یعنی عدم تحمل باورهای متفاوت و نه تنوع زیستن؛ در واقع نه تنها دگرزیستی تحمل نمی شود که دگر اندیشی را نیز تحمل نمی کند). یعنی تنها طرز اندیشه من و زیست من درست است!!!
اریش فروم بر این باور است که اخلاقی زیستن، خودشیفتگی را از بین می برد و به تبع آن این چهار فرزند ناخلف از بین رفته و در نتیجه زندگی بهتری برای انسان ها حاصل می آید.
در نتیجه اولین گام ما برای واقع گرا بودن و حقیقت طلبی، زیر پا نهادن خودشیفتگی است؛ خودشیفتگی که با خودکاوی واقعی می توان کنار نهاده شود. البته این به معنای ندیدن حق حیات و حق انسانی خودمان برای زیستن نیست. متاسفانه ما همواره تعادل را گم می کنیم، یعنی یا از یک سوی بام می افتیم و گاه از سویی دیگر؛ یا اینقدر خودمان را بیهوده بزرگ می کنیم که هیچ چیز و هیچ کس را نمی بینیم و یا اینقدر کوچک می کنیم و ذره که دیگر حقی را برای خودمان به عنوان یک انسان قائل نمی شویم. همه ما انسانیم و حق حیات داریم، حقی برابر که نه تحمیلی است و نه ناچیز و بی ارزش.
برگرفته ای از درس گفتارهای روانشناسی اخلاق #استاد_مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
🌿پیامدهای خودشیفتگی
زمانی که هر فرد انسانی میان خودش و دیگران تفاوتی شگرف می بیند و هر آنچه برای خود حق می پندارد برای دیگری ناحق می داند و به عکس آن و زمانی که همدلی و مشابهتی میان خود و سایرین نمی بیند و نسبت به غیر خود کاملا بی تفاوت و گاهی بی رحم است، وی دچار خودشیفتگی است.
خودشیفتگی منجر می شود تا ما از زندگی واقعی و سالم دور بمانیم و تصوری افراطی از شخصیت خود داشته باشیم. خودشیفتگی، حقیقت طلبی را می سوزاند و واقع گرایی را کور می کند؛ گویا هماره خود را در آیینه ای محدب می نگریم و عظمت و شکوه بی پایه و اساسی را به خود نسبت می دهیم ...
ما هماره انسان های خودشیفته ای را در زندگی مان دیده ایم که چونان قلکی توخالی با سر و صدایی زیاد، احوالاتمان را به اشمئزاز نزدیک کرده اند، اما شاید این وجه ناپسند را در خود ندیده ایم، وجهی که به ما اجازه داده، از انسان دیدن دیگران و از حق بهره بردن هر آنچه که ما برای خود حق می دانیم محرومشان کنیم. زمانی که خودشیفته ایم از واقعیت وجودی خود توهمی مالیخولیایی داریم و چنین توهمی را می خواهیم به دیگران تزریق کنیم ..
خودشیفتگی پیامدهای بسیار خطرناکی را برای انسان به ارمغان می آورد. ما در اینجا 4 پیامد شاخص تر آن را که هم برای فرد و هم برای محیط او حاصل می آید را بر می شمریم:
1. پیش داوری: من پیش از مواجهه با هر فردی یا هر محیطی، درباره اش حکم می کنم، حکمی پیش از مواجهه و پیش از تجربه و درک، فقط به این دلیل که آن فرد یا محیط غیر از من یا غیر از گروه من است و چون تعلقی به من ندارد و من بسیار از خود راضی هستم، حق دارم حکم یا قضاوتی را نادانسته و نیازموده اعلام کنم.
2. جزم و جمود/ دگماتیزم: صاحب عقیده یا باوری هستم که به هیچ وجه من الوجوه نمی توانم بدان تگ یا نکته یا اشارتی یا استثنایی یا ... را به آن بچسبانم و محال بدانم که عقیده ام غلط باشد. هماره بر این باور باشم که دارای باور صادق موجه هستم.
3. تعصب: به انسانی یا تفکری وفادار شوم و با آن دست بیعت و وفاداری بدهم، به هر دلیلی این انسان یا تفکر فاسد و شرور و ظالم از کار در بیاید، اما من همچنان بر این وفاداری پایدار بمانم و پابرجا و نخواهم اشتباهات یا ظلم یا ... ناشی از آن تفکر یا فرد یا ... را که بدان وفادار ماندم را ببینم یا انکار یا توجیه کنم؛ به این دلیل که نمی توانم بپذیرم وفاداری ام غلط است و من در گزینش خود خطا کرده ام و روی گزینش غلط خود همچنان پافشاری نمایم.
4. بی مدارایی / بی رواداری / بی روا شماری: من طرز زیست ها و طرز اندیشه های دیگر را دارای حق حیات ندانم، تنها طرز زیست و طرز اندیشه خود را صاحب حق حیات بدانم و تنها صاحب حق واقعی بپندارم؛ به این دلیل که آن طرز زیست ها و طرز اندیشه ها متعلق به من نیستند، پس حقی ندارند که حیات داشته باشند. (تفتیش عقاید یکی از پیامدهای بی مدارایی و خودشیفتگی است که در واقع یعنی عدم تحمل باورهای متفاوت و نه تنوع زیستن؛ در واقع نه تنها دگرزیستی تحمل نمی شود که دگر اندیشی را نیز تحمل نمی کند). یعنی تنها طرز اندیشه من و زیست من درست است!!!
اریش فروم بر این باور است که اخلاقی زیستن، خودشیفتگی را از بین می برد و به تبع آن این چهار فرزند ناخلف از بین رفته و در نتیجه زندگی بهتری برای انسان ها حاصل می آید.
در نتیجه اولین گام ما برای واقع گرا بودن و حقیقت طلبی، زیر پا نهادن خودشیفتگی است؛ خودشیفتگی که با خودکاوی واقعی می توان کنار نهاده شود. البته این به معنای ندیدن حق حیات و حق انسانی خودمان برای زیستن نیست. متاسفانه ما همواره تعادل را گم می کنیم، یعنی یا از یک سوی بام می افتیم و گاه از سویی دیگر؛ یا اینقدر خودمان را بیهوده بزرگ می کنیم که هیچ چیز و هیچ کس را نمی بینیم و یا اینقدر کوچک می کنیم و ذره که دیگر حقی را برای خودمان به عنوان یک انسان قائل نمی شویم. همه ما انسانیم و حق حیات داریم، حقی برابر که نه تحمیلی است و نه ناچیز و بی ارزش.
برگرفته ای از درس گفتارهای روانشناسی اخلاق #استاد_مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak