📝 کانال فلسفه اخلاق:
دارم به آخرین پیامتان فکر می کنم
پیام هایِ سوخته ی ناتمام
که مثل این سفر
هیچوقت به مقصد نرسید
به اینکه "نگرانم نبا..."
به اینکه "از دور می بو..."
به اینکه "تو هم مراقب خو..."
دارم به انگشت هایِ کسی فکر میکنم
که برایت نوشته بود
"رسیدی زنگ بزن عزیزم"
به باقیمانده ی شیشه ی عطرت روی میز
به پیراهنِ تازه ات
به اینکه مرا ببخش مادر
اگر اینبار به جای سوغاتی
خاکسترم را برایت هدیه می آورم
#داوود_سوران
❤️🍀 @filsofak
دارم به آخرین پیامتان فکر می کنم
پیام هایِ سوخته ی ناتمام
که مثل این سفر
هیچوقت به مقصد نرسید
به اینکه "نگرانم نبا..."
به اینکه "از دور می بو..."
به اینکه "تو هم مراقب خو..."
دارم به انگشت هایِ کسی فکر میکنم
که برایت نوشته بود
"رسیدی زنگ بزن عزیزم"
به باقیمانده ی شیشه ی عطرت روی میز
به پیراهنِ تازه ات
به اینکه مرا ببخش مادر
اگر اینبار به جای سوغاتی
خاکسترم را برایت هدیه می آورم
#داوود_سوران
❤️🍀 @filsofak
▫️مظلوم، مثل کاپیتانی که وظيفه اش هدایتِ كهنه ترين هواپيماهاى دنياست...
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فلسفه، فرزند شک است و در دامن شک نیز رشد می کند و ارتقا می یابد. یکی از آثار سودمند شک این است که جزم گرایی را از انسان سلب می کند و یخ های اندیشه افسرده را ذوب می سازد.
جزم گرایی و انجماد موجب توقف است و انسان به واسطه شک می تواند از آنچه موجب توقف می شود، رهایی یابد.
کتاب من و جزمن - دکتر ابراهیمی دینانی
❤️🍀 @filsofak
فلسفه، فرزند شک است و در دامن شک نیز رشد می کند و ارتقا می یابد. یکی از آثار سودمند شک این است که جزم گرایی را از انسان سلب می کند و یخ های اندیشه افسرده را ذوب می سازد.
جزم گرایی و انجماد موجب توقف است و انسان به واسطه شک می تواند از آنچه موجب توقف می شود، رهایی یابد.
کتاب من و جزمن - دکتر ابراهیمی دینانی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
انسان در بیست سالگی در مرکز جهان می رقصد،
در سی سالگی میان دایره پرسه می زند،
در پنجاه سالگی روی حاشیه راه می رود، و از نگریستن به درون و بیرون پرهیز می کند ...
پس از آن، دیگر اهمیتی ندارد؛
امتیاز کودکان و سالمندان،
نامرئی بودن آنهاست.
زن آینده
#کریستین_بوبن
🍀❤️ @filsofak
انسان در بیست سالگی در مرکز جهان می رقصد،
در سی سالگی میان دایره پرسه می زند،
در پنجاه سالگی روی حاشیه راه می رود، و از نگریستن به درون و بیرون پرهیز می کند ...
پس از آن، دیگر اهمیتی ندارد؛
امتیاز کودکان و سالمندان،
نامرئی بودن آنهاست.
زن آینده
#کریستین_بوبن
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دیگر برایم کاملا روشن بود که بخش عمده بدبختی انسان به نادرستی راهش بستگی دارد. اگر هنگام راه رفتن کفش آدم خیلی تنگ یا گشاد باشد، پس از طی چند کیلومتر، زمین و زمان را به باد فحش و ناسزا می گیرد. اما آنچه از درکش عاجز بودم این بود که چرا آدم ها از همان اول کفشی مناسب پایشان نمی کنند.
جان جهان
#سوزانا_تامارو
❤️🍀 @filsofak
دیگر برایم کاملا روشن بود که بخش عمده بدبختی انسان به نادرستی راهش بستگی دارد. اگر هنگام راه رفتن کفش آدم خیلی تنگ یا گشاد باشد، پس از طی چند کیلومتر، زمین و زمان را به باد فحش و ناسزا می گیرد. اما آنچه از درکش عاجز بودم این بود که چرا آدم ها از همان اول کفشی مناسب پایشان نمی کنند.
جان جهان
#سوزانا_تامارو
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
تاریخ غرب (و حتی شاید جهان) به روایتی مناظره میان ارسطو و افلاطون است. گفتم “مناظره” ولی گاه به مصاف خونین شبیه تر بوده!
هر دو در زمان حیات آدمهای محترم و خویشتنداری بودند، از این رو ستیز سرشتیِ این دو تفکر در بسط و استقراء نمادین اندیشه شان طی زمان بهتر دیده می شود:
افلاطون عاشق راستی بود و عدالتخواه.
ارسطو عاشق دانستن بود و کنجکاو.
افلاطون شاگرد شهید شوکران بود.
ارسطو فرزند هنرهای خویشتن بود.
افلاطون مراقبه می کرد و فلسفه بافی.
ارسطو تجربه می کرد و کالبد شکافی.
افلاطون آکادمی را ساخت.
ارسطو، لیسئوم را پایه گذاشت.
افلاطون در پی آرمانشهر و نظم و نجات جمعی بود.
ارسطو، فن بیان آموخت تا هر کس فردیّت خود را بهتر شکوفا کند.
افلاطون می ترسید “مردم از پی گمان بروند” و شعر را، جوش آوردن احساسات ناپرورده انسانی می دانست. افکار را “نگهبانان” جامعه از بالا می بایست به توده ها عرضه کنند. شعر در مدینه فاضله افلاطون ممنوع بود.
ارسطو رساله “بوطیقا” - فن شعر را نوشت که انجیل همه فیلمنامه نویسان هالیوود است. هر کس آزاد است قصه خود را بنویسد. ارسطو پدر “رسانه اصطلاحا آزاد” است...
شهیدِ مصلوب که غرب را در نوردید، از جهتی شاگرد نمادین افلاطون است...
هرگاه که اندیشه افلاطون بخواهد چیره شود، شرطِ لازمْ یک شهید است.
شاگرد ارسطو اما (خلف یا ناخلف) اسکندر مقدونی است که شرق را شخم زد و هیچ گیاه روینده ای نکاشت....
در زمانه ی ما بخشی از نظرات افلاطون در اتحاد جماهیر شوروی پیاده شد.
ارسطو آمریکا را ساخت...
در مجموع شرق در بیشتر دوره های خود افلاطونی بوده و غربْ ارسطویی...
اما کدام بهتر است؟
همه سقراط و مسیح را دوست دارند اما انگار آخر هفته با شاگردان ارسطو بیشتر خوش می گذرد!
طی دوره های سختیِ طبیعی یا جنگ که اتحاد لازم است، افلاطون قیمت پیدا می کند. در شرایط رفاه جغرافیایی و تاریخی ارسطو باب می شود.
نقطه ضعف افلاطون (نظام های تمامیت خواه) شاید زودتر روشن شود، اما شاگردان بازیگوش ارسطو هم تا تمام سیاره را نبلعند و تشریح نکنند دست بردار نیستند. تباهی ارسطویی مزمن تر و کامل تر است! حکایت قورباغه و دیگ آب جوش...
ایده آلیزم سیاسی، دیکتاتوری های عقیدتی و تفتیش عقاید، تزویر و ریا، عقب ماندگی علمی از عوارض ناخواسته افلاطون زدگی است.
اوتانازی اجباری، نژادپرستی و بهنژادی، سرمایه داری افسار گسیخته ، برده داری مدرن، نابودی منابع سیاره و گرمایش زمیننتیجه ارسطو زدگی دیوانه وار است.
بسط و استقراء کابوس وار روش های افلاطون به “قلعه حیوانات” می رسد و بسط جنون آمیز آیین ارسطو به “۱۹۸۴” جرج اورول و “Brave new world” آلدوس هاکسلی می انجامد!
جهان به تناوب از کمبود ارسطو یا افلاطون رنج برده است...
در سال ۳۰۰ میلادی در غرب ارسطو زیاد بود و افلاطون کم...
در سال ۱۰۰۰ میلادی در غرب ارسطو کم بود و افلاطون زیاد،(هرچند گفته های ارسطو را مومیایی کرده و نگه داشته بودند، روش تجربی او فراموش شده بود).
از رنسانس دنیای پیروز و پیشرو دوباره بدست ارسطو افتاد تا امروز و امروز
وقتی می گویند:
“دنیا دیگر به آدمهای موفق، رقابتی و نابغه نیازی ندارد اما سخت محتاج آدمهای صلح طلب، مهربان و بی آزار است”،
منظورشان این است:
“ارسطو بس است، افلاطون بیاورید!”
البته بعضی از جاهای دنیا هم هست که سرسختانه نسخه های بومی و محلی افلاطون را اجرا می کنند و به آنجاها بد نیست به مقدار لازم ارسطو اضافه گردد.
هر گاه جهان میان ارسطو و افلاطون دست بدست شود، یکی برود تا دیگری بیاید، آشوب و آشفتگی رخ می دهد، دوره هایی طولانی از قساوت توام با حماقت که نه با ارسطو توضیح داده می شود و نه با افلاطون توجیه...
مارکس زمانی گفته بود: “تکامل فردی خلاصه ای است از تکاملِ گونه!”
شاید هر فرد بتواند در نهاد خود حد متعادلی از افلاطون و ارسطو برقرار کند...
شاید این دریافت ها کمک کند عده ای میان ارسطو و افلاطون، تصمیمشان را بگیرند.
شاید آگاهی از این پهلو به پهلو شدنِ دردناک تاریخ، دستِ کم رنج را کم کند.
ایمان فانی
#فلسفه
#سیاست
#تاریخ
🍀❤️ @filsofak
تاریخ غرب (و حتی شاید جهان) به روایتی مناظره میان ارسطو و افلاطون است. گفتم “مناظره” ولی گاه به مصاف خونین شبیه تر بوده!
هر دو در زمان حیات آدمهای محترم و خویشتنداری بودند، از این رو ستیز سرشتیِ این دو تفکر در بسط و استقراء نمادین اندیشه شان طی زمان بهتر دیده می شود:
افلاطون عاشق راستی بود و عدالتخواه.
ارسطو عاشق دانستن بود و کنجکاو.
افلاطون شاگرد شهید شوکران بود.
ارسطو فرزند هنرهای خویشتن بود.
افلاطون مراقبه می کرد و فلسفه بافی.
ارسطو تجربه می کرد و کالبد شکافی.
افلاطون آکادمی را ساخت.
ارسطو، لیسئوم را پایه گذاشت.
افلاطون در پی آرمانشهر و نظم و نجات جمعی بود.
ارسطو، فن بیان آموخت تا هر کس فردیّت خود را بهتر شکوفا کند.
افلاطون می ترسید “مردم از پی گمان بروند” و شعر را، جوش آوردن احساسات ناپرورده انسانی می دانست. افکار را “نگهبانان” جامعه از بالا می بایست به توده ها عرضه کنند. شعر در مدینه فاضله افلاطون ممنوع بود.
ارسطو رساله “بوطیقا” - فن شعر را نوشت که انجیل همه فیلمنامه نویسان هالیوود است. هر کس آزاد است قصه خود را بنویسد. ارسطو پدر “رسانه اصطلاحا آزاد” است...
شهیدِ مصلوب که غرب را در نوردید، از جهتی شاگرد نمادین افلاطون است...
هرگاه که اندیشه افلاطون بخواهد چیره شود، شرطِ لازمْ یک شهید است.
شاگرد ارسطو اما (خلف یا ناخلف) اسکندر مقدونی است که شرق را شخم زد و هیچ گیاه روینده ای نکاشت....
در زمانه ی ما بخشی از نظرات افلاطون در اتحاد جماهیر شوروی پیاده شد.
ارسطو آمریکا را ساخت...
در مجموع شرق در بیشتر دوره های خود افلاطونی بوده و غربْ ارسطویی...
اما کدام بهتر است؟
همه سقراط و مسیح را دوست دارند اما انگار آخر هفته با شاگردان ارسطو بیشتر خوش می گذرد!
طی دوره های سختیِ طبیعی یا جنگ که اتحاد لازم است، افلاطون قیمت پیدا می کند. در شرایط رفاه جغرافیایی و تاریخی ارسطو باب می شود.
نقطه ضعف افلاطون (نظام های تمامیت خواه) شاید زودتر روشن شود، اما شاگردان بازیگوش ارسطو هم تا تمام سیاره را نبلعند و تشریح نکنند دست بردار نیستند. تباهی ارسطویی مزمن تر و کامل تر است! حکایت قورباغه و دیگ آب جوش...
ایده آلیزم سیاسی، دیکتاتوری های عقیدتی و تفتیش عقاید، تزویر و ریا، عقب ماندگی علمی از عوارض ناخواسته افلاطون زدگی است.
اوتانازی اجباری، نژادپرستی و بهنژادی، سرمایه داری افسار گسیخته ، برده داری مدرن، نابودی منابع سیاره و گرمایش زمیننتیجه ارسطو زدگی دیوانه وار است.
بسط و استقراء کابوس وار روش های افلاطون به “قلعه حیوانات” می رسد و بسط جنون آمیز آیین ارسطو به “۱۹۸۴” جرج اورول و “Brave new world” آلدوس هاکسلی می انجامد!
جهان به تناوب از کمبود ارسطو یا افلاطون رنج برده است...
در سال ۳۰۰ میلادی در غرب ارسطو زیاد بود و افلاطون کم...
در سال ۱۰۰۰ میلادی در غرب ارسطو کم بود و افلاطون زیاد،(هرچند گفته های ارسطو را مومیایی کرده و نگه داشته بودند، روش تجربی او فراموش شده بود).
از رنسانس دنیای پیروز و پیشرو دوباره بدست ارسطو افتاد تا امروز و امروز
وقتی می گویند:
“دنیا دیگر به آدمهای موفق، رقابتی و نابغه نیازی ندارد اما سخت محتاج آدمهای صلح طلب، مهربان و بی آزار است”،
منظورشان این است:
“ارسطو بس است، افلاطون بیاورید!”
البته بعضی از جاهای دنیا هم هست که سرسختانه نسخه های بومی و محلی افلاطون را اجرا می کنند و به آنجاها بد نیست به مقدار لازم ارسطو اضافه گردد.
هر گاه جهان میان ارسطو و افلاطون دست بدست شود، یکی برود تا دیگری بیاید، آشوب و آشفتگی رخ می دهد، دوره هایی طولانی از قساوت توام با حماقت که نه با ارسطو توضیح داده می شود و نه با افلاطون توجیه...
مارکس زمانی گفته بود: “تکامل فردی خلاصه ای است از تکاملِ گونه!”
شاید هر فرد بتواند در نهاد خود حد متعادلی از افلاطون و ارسطو برقرار کند...
شاید این دریافت ها کمک کند عده ای میان ارسطو و افلاطون، تصمیمشان را بگیرند.
شاید آگاهی از این پهلو به پهلو شدنِ دردناک تاریخ، دستِ کم رنج را کم کند.
ایمان فانی
#فلسفه
#سیاست
#تاریخ
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
زیاد از خویش سخن گفتن، تلاشی است برای پنهان کردن خویشتن.
فریدریش نیچه
❤️🍀 @filsofak
زیاد از خویش سخن گفتن، تلاشی است برای پنهان کردن خویشتن.
فریدریش نیچه
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هر چه یک جامعه بیشتر
از «حقیقت» فاصله بگیرد،
افراد آن جامعه از آنان که
حقیقت را میگویند نیز
بيشتر متنفر خواهند شد!
#جورج_اورول
❤️🍀 @filsofak
هر چه یک جامعه بیشتر
از «حقیقت» فاصله بگیرد،
افراد آن جامعه از آنان که
حقیقت را میگویند نیز
بيشتر متنفر خواهند شد!
#جورج_اورول
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from همنشید (Admin)
تصویر کوچک: میدان حلقوی (توروس) انرژی بدن در حالت ترس
تصویر بزرگ: میدان حلقوی (توروس) انرژی بدن در حالت عشق
عشق را میتوان پراکنده کرد.
❤️🍀 @lovediverse
تصویر بزرگ: میدان حلقوی (توروس) انرژی بدن در حالت عشق
عشق را میتوان پراکنده کرد.
❤️🍀 @lovediverse
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
❤️🍀 @filsofak
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from انجمن ادبی موژ (Admin)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️توی عصر تكنولوژى و روزگار دیجیتال، این صحنه ها کمتر دیده میشه. ولی به نظرم همین صحنه هاست که به آدم بودنِ ما آدمها هویت میده...
❤️🍀 @bright_houses
❤️🍀 @bright_houses
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافی است یک بار دل به دریا بزنی تا دریادل شوی. ترس یک تصویر ذهنی است که باید به آن غلبه کنی تا پیروز شوی.
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺭﺳﯿﺪﻩ، ﺁﺑﺪﺍﺭ، ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ .
ﺍﻣﺎ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﻏﻮﺑﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺣﺎﻻ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺯ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ...
زندﮔﯽ_ﻋﺸﻖ_ﻭ_ﺩﯾﮕﺮ_ﻫﯿﭻ
#لئو_ﺑﻮﺳﮑﺎﻟﯿﺎ
❤️🍀 @filsofak
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺭﺳﯿﺪﻩ، ﺁﺑﺪﺍﺭ، ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ .
ﺍﻣﺎ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﻏﻮﺑﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺣﺎﻻ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺯ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ...
زندﮔﯽ_ﻋﺸﻖ_ﻭ_ﺩﯾﮕﺮ_ﻫﯿﭻ
#لئو_ﺑﻮﺳﮑﺎﻟﯿﺎ
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح. با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد...
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده. او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی...
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید:
"شاید روزی به هم برسیم ...."،
می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست...
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...
#شل_سیلور_استاین
برش کتاب #قطعه_گمشده
❤️🍀 @filsofak
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح. با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد...
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده. او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی...
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید:
"شاید روزی به هم برسیم ...."،
می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست...
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...
#شل_سیلور_استاین
برش کتاب #قطعه_گمشده
❤️🍀 @filsofak