Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
اگر شما 1 دقیقه بخندید، آن خنده، 45 دقیقه باعث آرامش شما می شود و خطر بیماری قلبی را از شما می گیرد.
بخند دوستم 😊🌷
❤️🍀 @bright_houses
بخند دوستم 😊🌷
❤️🍀 @bright_houses
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اولین باری که بین دوراهی قانون و اخلاق قرار گرفتم مربوط به زمانی بود که قاضی بودم
و به پرونده های تخلفات رانندگی رسیدگی می کردم.
پرونده پسر دوست پدرم را برایم آوردند که من و خانواده ام چند مدتی در خانه آن ها تا پیدا شدن خانه جدید مهمان بودیم.
اخلاق اقتضا می کرد تا او را جریمه نکنم ولی ندای درونم قانون را میپسندید.
بالاخره او را جریمه کردم اما برگ جریمه اش را خودم پرداختم.
#دکتر_امیر_ناصر_کاتوزیان
🍀❤️ @filsofak
اولین باری که بین دوراهی قانون و اخلاق قرار گرفتم مربوط به زمانی بود که قاضی بودم
و به پرونده های تخلفات رانندگی رسیدگی می کردم.
پرونده پسر دوست پدرم را برایم آوردند که من و خانواده ام چند مدتی در خانه آن ها تا پیدا شدن خانه جدید مهمان بودیم.
اخلاق اقتضا می کرد تا او را جریمه نکنم ولی ندای درونم قانون را میپسندید.
بالاخره او را جریمه کردم اما برگ جریمه اش را خودم پرداختم.
#دکتر_امیر_ناصر_کاتوزیان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چرا قصه درمانی؟
سالهاست که محققان به این نتیجه رسیده اند که دو نیمکره ی مغز عملکردهای متفاوتی دارند. آنچه بطور معمول عملکرد منطقی می نامیم (تجزیه و تحلیل اطلاعات، منطق ریاضی و زبان) توسط نیمکره ی چپ مغز سازماندهی می شود، در حالیکه ادراکِ هنری (زیبایی شناسی، درک شعر و موسیقی) توسط نیمکره ی راست مغز ما صورت می گیرد.
نیمکره ی راست با کارکردهایی سرو کار دارد که در ما ایجاد احساسات می کنند و قدرت هنر از همین جا ناشی می شود؛ بسیاری از رفتارهای ما بر پایه ی تفکر منطقی نیستند بلکه توسط احساساتِ ما سامان می پذیرند. تقریباً همه ی کسانی که سیگار می کشند از آسیب های آن آگاهند اما سیگار کشیدن را «دوست دارند»! بسیاری از رفتارهای پرخطر و روابط آسیب رسان صرفاً بر پایه ی احساسات ادامه می یابند! وقتی به انسان ها اطلاعاتِ کلامی می دهیم با نیمکره ی چپ مغزشان ارتباط برقرار می کنیم و نمی توانیم بر موضوعاتی که بسترِ احساسی دارند اثر بگذاریم. اینجاست که مربی یا درمانگری که قرار است مدیریت موضوعات احساسی را به عهده گیرد چاره ای ندارد مگر این که هنرمند باشد و بتواند نیمکره ی راست را مخاطب قرار دهد. منظور من از هنرمند بودن این نیست که این فرد بطور رسمی دوره های هنری دیده باشد بلکه به این معناست که بتواند به گونه ای صحبت کند یا رفتار نماید که نیمکره ی راست مراجع یا دانشجو را تحت تأثیر قرار دهد. «میلتون اریکسون»، روانپزشک آمریکایی، چنین فردی بود. او با لحنی خاطره تعریف می کرد و قصه می گفت که مراجعانش «غرقِ» گفته های او می شدند و این «غرق شدن» نشان دهنده ی هنرمند بودن گوینده است.
شاید در بین هنرها کاربردی ترین آنها در فضای رواندرمانی همین هنر قصه گویی باشد چرا که با کمترین امکانات و تقریبا در هر فضایی قابل اجراست.
راز ماندگاری کتبی همچون عهد عتیق، عهد جدید، قرآن و مثنوی را نیز در استفاده از «قصه» می دانم؛ «نحن نقصّ علیک أحسن القصص». برای آشنایی بیشتر با قصه درمانی پیشنهاد می کنم کتاب های «هنر قصه گویی و تخیل» از انتشارات جهاد دانشگاهی و قصه درمانی "میلتون اریکسون" از انتشارات دایره را مطالعه کنید.
دکتر محمدرضا سرگلزایی_روانپزشک
🍀❤️ @filsofak
چرا قصه درمانی؟
سالهاست که محققان به این نتیجه رسیده اند که دو نیمکره ی مغز عملکردهای متفاوتی دارند. آنچه بطور معمول عملکرد منطقی می نامیم (تجزیه و تحلیل اطلاعات، منطق ریاضی و زبان) توسط نیمکره ی چپ مغز سازماندهی می شود، در حالیکه ادراکِ هنری (زیبایی شناسی، درک شعر و موسیقی) توسط نیمکره ی راست مغز ما صورت می گیرد.
نیمکره ی راست با کارکردهایی سرو کار دارد که در ما ایجاد احساسات می کنند و قدرت هنر از همین جا ناشی می شود؛ بسیاری از رفتارهای ما بر پایه ی تفکر منطقی نیستند بلکه توسط احساساتِ ما سامان می پذیرند. تقریباً همه ی کسانی که سیگار می کشند از آسیب های آن آگاهند اما سیگار کشیدن را «دوست دارند»! بسیاری از رفتارهای پرخطر و روابط آسیب رسان صرفاً بر پایه ی احساسات ادامه می یابند! وقتی به انسان ها اطلاعاتِ کلامی می دهیم با نیمکره ی چپ مغزشان ارتباط برقرار می کنیم و نمی توانیم بر موضوعاتی که بسترِ احساسی دارند اثر بگذاریم. اینجاست که مربی یا درمانگری که قرار است مدیریت موضوعات احساسی را به عهده گیرد چاره ای ندارد مگر این که هنرمند باشد و بتواند نیمکره ی راست را مخاطب قرار دهد. منظور من از هنرمند بودن این نیست که این فرد بطور رسمی دوره های هنری دیده باشد بلکه به این معناست که بتواند به گونه ای صحبت کند یا رفتار نماید که نیمکره ی راست مراجع یا دانشجو را تحت تأثیر قرار دهد. «میلتون اریکسون»، روانپزشک آمریکایی، چنین فردی بود. او با لحنی خاطره تعریف می کرد و قصه می گفت که مراجعانش «غرقِ» گفته های او می شدند و این «غرق شدن» نشان دهنده ی هنرمند بودن گوینده است.
شاید در بین هنرها کاربردی ترین آنها در فضای رواندرمانی همین هنر قصه گویی باشد چرا که با کمترین امکانات و تقریبا در هر فضایی قابل اجراست.
راز ماندگاری کتبی همچون عهد عتیق، عهد جدید، قرآن و مثنوی را نیز در استفاده از «قصه» می دانم؛ «نحن نقصّ علیک أحسن القصص». برای آشنایی بیشتر با قصه درمانی پیشنهاد می کنم کتاب های «هنر قصه گویی و تخیل» از انتشارات جهاد دانشگاهی و قصه درمانی "میلتون اریکسون" از انتشارات دایره را مطالعه کنید.
دکتر محمدرضا سرگلزایی_روانپزشک
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی توسط یک گربه
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
هرگز نمیتوانی زندگیات را تغییر بدهی مگراینکه کارهایی را که هرروزه انجام میدهی تغییر بدهی.
راز کامیابی در کارهای روزمرهات نهفته است.
🍀❤️ @filsofak
راز کامیابی در کارهای روزمرهات نهفته است.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا از ترسیدن لذت میبریم؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل انسان را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد؛ دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد...
#درخت_زیبای_من
#واسکونسلوس
🍀❤️ @filsofak
دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل انسان را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد؛ دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد...
#درخت_زیبای_من
#واسکونسلوس
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«رقص زندگی»
فیلمی که از سوی ایران در مسابقه ویدئویی سازمان جهانی جهانگردی ملل متحد در چین، به نمایش گذاشته میشود و نمایانگر طبیعت زیبای ایران و اقوام اصیل آن است.
🍀❤️ @filsofak
فیلمی که از سوی ایران در مسابقه ویدئویی سازمان جهانی جهانگردی ملل متحد در چین، به نمایش گذاشته میشود و نمایانگر طبیعت زیبای ایران و اقوام اصیل آن است.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐈
Ilhami Cetin, Bolu, Turkey 🇹🇷
علي مشه پيرمرد٨٣ ساله اي كه سعي داشت بخاري نفتي اش رو با كبريت روشن كند، به اشتباه خانه خود را به آتش كشيد. آتش نشانان علي و گربه اش را نجات دادند.
🍀❤️ @filsofak
Ilhami Cetin, Bolu, Turkey 🇹🇷
علي مشه پيرمرد٨٣ ساله اي كه سعي داشت بخاري نفتي اش رو با كبريت روشن كند، به اشتباه خانه خود را به آتش كشيد. آتش نشانان علي و گربه اش را نجات دادند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
خائنانه ترین خیانت ها این است که وقتی یک جلیقه ی نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه ی کسی که دارد غرق می شود نیست.
اینجوری است که نزول می کنیم و همینطور که به قعر می رویم تقصیر همه ی مشکلات دنیا را می اندازیم گردن دیگران ولی لازم نیست برای تقصیر اسم خاص درست کرد.
ریشه ی سقوط ما همین است: "نفع شخصی"
این هم در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ شروع نمی شود، در خانه آغاز می شود.
📕جزء ازکل
📌استیو تولتز
🍀❤️ @filsofak
خائنانه ترین خیانت ها این است که وقتی یک جلیقه ی نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه ی کسی که دارد غرق می شود نیست.
اینجوری است که نزول می کنیم و همینطور که به قعر می رویم تقصیر همه ی مشکلات دنیا را می اندازیم گردن دیگران ولی لازم نیست برای تقصیر اسم خاص درست کرد.
ریشه ی سقوط ما همین است: "نفع شخصی"
این هم در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ شروع نمی شود، در خانه آغاز می شود.
📕جزء ازکل
📌استیو تولتز
🍀❤️ @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بودا، حقیقت رنج، و راه میانه
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
پنج دوست که هر مرد باید داشته باشد.
دوست، زندگی را جالب تر و البته آسانتر می سازد. برای همین همه ما با افرادی دوستی بیشتری خواهیم داشت که در ضمن مفید هم باشند و این به خودی خود یعنی ما نیز در زندگی آنهایی که ما را به دوستی برمی گزینند نقش مثبت داریم. اگر خوش شانس باشیم شکل ایده ال برای جمع بسیار خاص دوستان، یک گروه ۵ نفره است. دوستانی که هر کدام گوشه ای از ضعف ها و کمبودهای ما را می پوشانند.
۱ – دوست مشاور و راهنما
آدمها با هم فرق می کنند و به همین دلیل واضح، بعضی ها، از ما با تجربه تر و یا خردمندتر هستند. داشتن دوستی که همه خصوصیات یک انسان عاقل و با تجربه را داشته باشد از بزرگترین نعمت های زندگی است. همه ما در لحظات بحرانی قرار می گیریم که هر قدم و تصمیم ممکن است هزینه های زیاد داشته باشد. برای همین داشتن دوستی که بتوانیم به نظر و مشاوره وی اعتماد داشته باشیم یک امکان گرانقدر است.
۲ – دوست همه فن حریف
همانطور که از اسمش پیدا است شخصی است که می تواند در شرایط مختلف، با قابلیت های فراوانی که دارد به کار آید. اومی تواند در زمینه سازی برای آشنایی با یک دختر به کمک ما بیاید. کلا با او بودن به آدم اعتماد به نفس کافی می دهد که اجتماعی تر باشیم. او مشوق ما برای ریسک های کوچک زندگی است.
او اهل برنامه ریختن است. او دوستی است که وقتی از مجردی به متاهلی کوچ می کنیم به یادمان می اندازد که کمی مستقل باشیم و همچنان دوستان قدیمی و خوب را از یاد نبریم و …
۳ – دوست حی و حاضر
این دوست هر جا که کارت می لنگد سرو کله اش پیدا می شود، موقع اسباب کشی، موقعی که پول کم می آوری. موقعی که ماشینت وسط جاده از کار افتاده یا پایت در گچ است و باید از بیمارستان به خانه بروی… این نوع دوست، با وجود اینکه ساده ترین مشکلات فنی و لوژیستیکی را حل می کند ولی وجودش و تاثیرش در زندگی، بویژه در لحظاتی که دنیا زیر پای آدم خالی می شود غنیمت است.
۴ – دوستِ ورزش
فرق نمی کند با هم به مسابقه فوتبال می روید یا دوچرخه سواری می کنید یا به باشگاه محل می روید ولی اگر دوستی برای این موقعیت ها نداشتید شاید 70 درصد مواقع از جای تان هم بلند نمی شدید. سلامت شاید در دهه بیست زندگی اصلا به چشم نیاید ولی عادت ورزشی که نصیب تان می شود در ده های بعدی زندگی حتی می تواند نجاتبخش زندگی تان باشد.
این روزها سکته، چاقی، مرض قند و سرطان، با نسبت بالا در درون جمعیت انسانی رخنه کرده است. عادت و علاقه به ورزش، هدیه ایی است سالم که این نوع دوست ایجاد می کند.
۵ – دوستِ همکار
اکثر مردان حدود 40 سال در هفته کار می کنند و ترکیب ان با وقت نهار و ایاب و ذهاب، برای خودش بخش بزرگی از دوران بیداری در زندگی است. داشتن یک دوست که فضای سخت و خسته کننده ساعات کاری را کمی مطبوع سازد یک غنیمت است. این نوع دوست قرار نیست دوست خیلی نزدیکت باشد و یا اخر هفته شاید اصلا او را نبینی ولی نفعش و احساس رضایتی که ایجاد می کند در حد یک دوست واقعی و همیشگی است.
"سایت مرد روز"
🍀❤️ @filsofak
پنج دوست که هر مرد باید داشته باشد.
دوست، زندگی را جالب تر و البته آسانتر می سازد. برای همین همه ما با افرادی دوستی بیشتری خواهیم داشت که در ضمن مفید هم باشند و این به خودی خود یعنی ما نیز در زندگی آنهایی که ما را به دوستی برمی گزینند نقش مثبت داریم. اگر خوش شانس باشیم شکل ایده ال برای جمع بسیار خاص دوستان، یک گروه ۵ نفره است. دوستانی که هر کدام گوشه ای از ضعف ها و کمبودهای ما را می پوشانند.
۱ – دوست مشاور و راهنما
آدمها با هم فرق می کنند و به همین دلیل واضح، بعضی ها، از ما با تجربه تر و یا خردمندتر هستند. داشتن دوستی که همه خصوصیات یک انسان عاقل و با تجربه را داشته باشد از بزرگترین نعمت های زندگی است. همه ما در لحظات بحرانی قرار می گیریم که هر قدم و تصمیم ممکن است هزینه های زیاد داشته باشد. برای همین داشتن دوستی که بتوانیم به نظر و مشاوره وی اعتماد داشته باشیم یک امکان گرانقدر است.
۲ – دوست همه فن حریف
همانطور که از اسمش پیدا است شخصی است که می تواند در شرایط مختلف، با قابلیت های فراوانی که دارد به کار آید. اومی تواند در زمینه سازی برای آشنایی با یک دختر به کمک ما بیاید. کلا با او بودن به آدم اعتماد به نفس کافی می دهد که اجتماعی تر باشیم. او مشوق ما برای ریسک های کوچک زندگی است.
او اهل برنامه ریختن است. او دوستی است که وقتی از مجردی به متاهلی کوچ می کنیم به یادمان می اندازد که کمی مستقل باشیم و همچنان دوستان قدیمی و خوب را از یاد نبریم و …
۳ – دوست حی و حاضر
این دوست هر جا که کارت می لنگد سرو کله اش پیدا می شود، موقع اسباب کشی، موقعی که پول کم می آوری. موقعی که ماشینت وسط جاده از کار افتاده یا پایت در گچ است و باید از بیمارستان به خانه بروی… این نوع دوست، با وجود اینکه ساده ترین مشکلات فنی و لوژیستیکی را حل می کند ولی وجودش و تاثیرش در زندگی، بویژه در لحظاتی که دنیا زیر پای آدم خالی می شود غنیمت است.
۴ – دوستِ ورزش
فرق نمی کند با هم به مسابقه فوتبال می روید یا دوچرخه سواری می کنید یا به باشگاه محل می روید ولی اگر دوستی برای این موقعیت ها نداشتید شاید 70 درصد مواقع از جای تان هم بلند نمی شدید. سلامت شاید در دهه بیست زندگی اصلا به چشم نیاید ولی عادت ورزشی که نصیب تان می شود در ده های بعدی زندگی حتی می تواند نجاتبخش زندگی تان باشد.
این روزها سکته، چاقی، مرض قند و سرطان، با نسبت بالا در درون جمعیت انسانی رخنه کرده است. عادت و علاقه به ورزش، هدیه ایی است سالم که این نوع دوست ایجاد می کند.
۵ – دوستِ همکار
اکثر مردان حدود 40 سال در هفته کار می کنند و ترکیب ان با وقت نهار و ایاب و ذهاب، برای خودش بخش بزرگی از دوران بیداری در زندگی است. داشتن یک دوست که فضای سخت و خسته کننده ساعات کاری را کمی مطبوع سازد یک غنیمت است. این نوع دوست قرار نیست دوست خیلی نزدیکت باشد و یا اخر هفته شاید اصلا او را نبینی ولی نفعش و احساس رضایتی که ایجاد می کند در حد یک دوست واقعی و همیشگی است.
"سایت مرد روز"
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند گارسون با مدرک دکتری نیازمندیم!
با دیدن این کلیپ به عمق فاجعهی بیکاری پی خواهید برد!
حتما ببینید و منتشر کنید دوستان.
🍀❤️ @filsofak
با دیدن این کلیپ به عمق فاجعهی بیکاری پی خواهید برد!
حتما ببینید و منتشر کنید دوستان.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش. چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا.
لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید! نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد
تنبلی و به فردا انداختن هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. بگذارید مثالی بزنم: مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن رسیدگی چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها، تعیین تکلیف یارانهها و.. همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده اما امروز را فعلا می گذارنیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی! در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلا هفته بعد) انتخاب کنند.
افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدت شان چیره میشوند.
توماس شلینگ، استاد نظریۀ بازی، این پدیده را با «خویشتنِ پراکنده» تحلیل می کند. در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه.
گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد!
وی گفته بود: فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند. اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هرکدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار ) است و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
تجویز راهبردی:
سندروم «از شنبه هفته بعد» گریبان گیر همه ماست. آیا برای رهایی از این مساله راهی وجود دارد؟ پنج تکنیک زیر شاید راهگشا باشد.
محدودسازی آزادانه: شرایط را به گونه ای طراحی کنیم که برخی از گزینه های وسوسه انگیز اما کم فایده را حذف کنیم. بگذارید سه مثال بزنم: برخی از معتادان به قماربازی قراردادهایی با کازینوها امضا میکنند تا جلوی ورودشان به محوطۀ کازینو را بگیرند.
در سال ۲۰۰۸، نرمافزاری نوشته شد که به افراد امکان میداد اینترنت شان را برای حداکثر هشت ساعت قطع کنند. این برنامه با نام «آزادی» اکنون هزاران کاربر دارد و مثال آخر: ویکتور هوگو عادت داشته برهنه مشغول نوشتن شود و به پیشخدمت خود میگفت لباسهایش را قایم کند تا وقتی که نتواند بیرون برود.
متعهدسازی بیرونی: مثلامی خواهید پروژهای را تمام کنيد، به دوستان تان تعهد کنید که اگر به قول تان عمل نکرديد، آنگاه همه آن ها را میهمان خواهید کرد. بگذارید از جیب تان هزینه بدهید تا دردش را به صورت ملموس حس کنید.
مشروط سازی درونی: به خودتان قول دهید که اگر پروژه تان را انجام دادید (خویشتن بلندمدت)، می توانید یک دل سیر تلویزیون نگاه کنید! (خویشتن کوتاه مدت). اینگونه منافع خویشتن کوتاه مدت تان در گرو خویشتن بلندمدت خواهد بود و با شما بیشتر همکاری خواهد کرد.
خط پایان تعریف کنید: تجربه به دفعات ثابت کرده است که اموری که زمان و خط پایان ندارند، میل به جاودانگی دارند. اما وقتی زمان می گذارید حتی اگر آن را برای سه بار رعایت نکنید بالاخره در چهارمین بار آن را عملی خواهید کرد.
قطعه قطعه سازی: هرچه یک تکلیف مبهمتر یا هرچه ایده، انتزاعیتر باشد، احتمال آنکه تمامش کنید کمتر است. چه می توان کرد؟ کار بزرگ و مبهم تان را تقسیم کنید به بسته های کوچک و اقدامات مشخص.
پنج تکنیک بالا را با هم ترکیب کنید: یک هدف مبهم را بشکنید به اقدامات مشخص کوچک (تکنیک پنج)، برای آنها زمان بندی کنید (تکنیک چهار)، برای خودتان جریمه بیرونی و پاداش درونی (تکنیک دو و سو) و شرایط را به گونه ای طراحی کنید که کارهای دیگر غیر از این کار برای تان سخت باشد (تکنیک اول).
#مجتبی_لشکربلوکی
🍀❤️ @filsofak
چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش. چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا.
لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید! نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد
تنبلی و به فردا انداختن هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. بگذارید مثالی بزنم: مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن رسیدگی چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها، تعیین تکلیف یارانهها و.. همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده اما امروز را فعلا می گذارنیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی! در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلا هفته بعد) انتخاب کنند.
افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدت شان چیره میشوند.
توماس شلینگ، استاد نظریۀ بازی، این پدیده را با «خویشتنِ پراکنده» تحلیل می کند. در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه.
گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد!
وی گفته بود: فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند. اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هرکدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار ) است و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
تجویز راهبردی:
سندروم «از شنبه هفته بعد» گریبان گیر همه ماست. آیا برای رهایی از این مساله راهی وجود دارد؟ پنج تکنیک زیر شاید راهگشا باشد.
محدودسازی آزادانه: شرایط را به گونه ای طراحی کنیم که برخی از گزینه های وسوسه انگیز اما کم فایده را حذف کنیم. بگذارید سه مثال بزنم: برخی از معتادان به قماربازی قراردادهایی با کازینوها امضا میکنند تا جلوی ورودشان به محوطۀ کازینو را بگیرند.
در سال ۲۰۰۸، نرمافزاری نوشته شد که به افراد امکان میداد اینترنت شان را برای حداکثر هشت ساعت قطع کنند. این برنامه با نام «آزادی» اکنون هزاران کاربر دارد و مثال آخر: ویکتور هوگو عادت داشته برهنه مشغول نوشتن شود و به پیشخدمت خود میگفت لباسهایش را قایم کند تا وقتی که نتواند بیرون برود.
متعهدسازی بیرونی: مثلامی خواهید پروژهای را تمام کنيد، به دوستان تان تعهد کنید که اگر به قول تان عمل نکرديد، آنگاه همه آن ها را میهمان خواهید کرد. بگذارید از جیب تان هزینه بدهید تا دردش را به صورت ملموس حس کنید.
مشروط سازی درونی: به خودتان قول دهید که اگر پروژه تان را انجام دادید (خویشتن بلندمدت)، می توانید یک دل سیر تلویزیون نگاه کنید! (خویشتن کوتاه مدت). اینگونه منافع خویشتن کوتاه مدت تان در گرو خویشتن بلندمدت خواهد بود و با شما بیشتر همکاری خواهد کرد.
خط پایان تعریف کنید: تجربه به دفعات ثابت کرده است که اموری که زمان و خط پایان ندارند، میل به جاودانگی دارند. اما وقتی زمان می گذارید حتی اگر آن را برای سه بار رعایت نکنید بالاخره در چهارمین بار آن را عملی خواهید کرد.
قطعه قطعه سازی: هرچه یک تکلیف مبهمتر یا هرچه ایده، انتزاعیتر باشد، احتمال آنکه تمامش کنید کمتر است. چه می توان کرد؟ کار بزرگ و مبهم تان را تقسیم کنید به بسته های کوچک و اقدامات مشخص.
پنج تکنیک بالا را با هم ترکیب کنید: یک هدف مبهم را بشکنید به اقدامات مشخص کوچک (تکنیک پنج)، برای آنها زمان بندی کنید (تکنیک چهار)، برای خودتان جریمه بیرونی و پاداش درونی (تکنیک دو و سو) و شرایط را به گونه ای طراحی کنید که کارهای دیگر غیر از این کار برای تان سخت باشد (تکنیک اول).
#مجتبی_لشکربلوکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ما چیزی که خودمان می خواهیم باشیم، نیستیم. چیزی هستیم که جامعه می خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین ها را در وجود خود خفه می کنیم. کم کم درخشش رویاهامان تبدیل به هیولای کابوس هامان می شود. آنها کارهایی اند که انجامشان نداده ایم. ممکن هایی که ناممکن کرده ایم.
با انجام دادن آنچه نباید انجام دهی، خودت را پیدا می کنی. وقتی احساس من شبیه احساس کسی نیست، مطلقاً هیچ کس نمی تواند بفهمد درونم چه می گذرد؛ این یعنی تنهایی!
دنیای کنونی ما پر است از مردمی که در لحظه ای بی نهایت سخاوتمندند اما بعد خشمشان را روی ضعیف تر از خود خالی می کنند. مردم به طرز فزاینده ای غیرقابل پیش بینی شده اند. واقعا برای این افراد چه اتفاقی می افتد؟ افرادی که فکر می کنیم آنها را می شناسیم. چرا این قدر پرخاشگرانه رفتار می کنند؟ آیا ناشی از استرس کاری است؟ و فردایش دوباره عادی و طبیعی رفتار می کنند و با آنها احساس راحتی می کنیم. اما خیلی زود می بینیم که زیر پایمان را خالی کرده اند، آن هم وقتی که انتظارش را نداریم. در این مواقع به جای اینکه بپرسیم مشکل او چیست، متحیر از خود می پرسیم آیا کار اشتباهی انجام داده ایم؟هر کسی در زندگی به روزهایی می رسد که در آن روزها می گوید: خُب، زندگی من آن طور که انتظار داشتم نیست و آنچه را می خواستم برایم فراهم نکرده اما اگر زندگی از شما بپرسد برای او چه کرده اید، چه پاسخی می دهید؟
زمان انسان را تغییر نمی دهد. تنها چیزی که ما را تغییر می دهد عشق است.
خیانت
پائولو کوئلیو
❤️🍀 @filsofak
ما چیزی که خودمان می خواهیم باشیم، نیستیم. چیزی هستیم که جامعه می خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین ها را در وجود خود خفه می کنیم. کم کم درخشش رویاهامان تبدیل به هیولای کابوس هامان می شود. آنها کارهایی اند که انجامشان نداده ایم. ممکن هایی که ناممکن کرده ایم.
با انجام دادن آنچه نباید انجام دهی، خودت را پیدا می کنی. وقتی احساس من شبیه احساس کسی نیست، مطلقاً هیچ کس نمی تواند بفهمد درونم چه می گذرد؛ این یعنی تنهایی!
دنیای کنونی ما پر است از مردمی که در لحظه ای بی نهایت سخاوتمندند اما بعد خشمشان را روی ضعیف تر از خود خالی می کنند. مردم به طرز فزاینده ای غیرقابل پیش بینی شده اند. واقعا برای این افراد چه اتفاقی می افتد؟ افرادی که فکر می کنیم آنها را می شناسیم. چرا این قدر پرخاشگرانه رفتار می کنند؟ آیا ناشی از استرس کاری است؟ و فردایش دوباره عادی و طبیعی رفتار می کنند و با آنها احساس راحتی می کنیم. اما خیلی زود می بینیم که زیر پایمان را خالی کرده اند، آن هم وقتی که انتظارش را نداریم. در این مواقع به جای اینکه بپرسیم مشکل او چیست، متحیر از خود می پرسیم آیا کار اشتباهی انجام داده ایم؟هر کسی در زندگی به روزهایی می رسد که در آن روزها می گوید: خُب، زندگی من آن طور که انتظار داشتم نیست و آنچه را می خواستم برایم فراهم نکرده اما اگر زندگی از شما بپرسد برای او چه کرده اید، چه پاسخی می دهید؟
زمان انسان را تغییر نمی دهد. تنها چیزی که ما را تغییر می دهد عشق است.
خیانت
پائولو کوئلیو
❤️🍀 @filsofak