📝 کانال فلسفه اخلاق:
شنیدهاید که گفته شده است، همسایه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن. اما من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احساس کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید. تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع میسازد و باران بر عادلان و ظالمان می باراند.
زیرا هر گاه آنانی را محبت کنید که شما را محبت می نمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی کنند؟
پس شما کامل باشید چنانچه پدر شما که در آسمان است کامل است.
یشوعا(عیسی)، انجیل به روایت متی
🍀❤️ @filsofak
شنیدهاید که گفته شده است، همسایه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن. اما من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احساس کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید. تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع میسازد و باران بر عادلان و ظالمان می باراند.
زیرا هر گاه آنانی را محبت کنید که شما را محبت می نمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی کنند؟
پس شما کامل باشید چنانچه پدر شما که در آسمان است کامل است.
یشوعا(عیسی)، انجیل به روایت متی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂 شادمان از آن هستم که خود را از بندِ دین رها ساختهایم، اما آیا نوعی اخلاقِ طبیعی به حدِّ کافی نیرومند به وجود آوردهایم که توانا باشد غرایزِ چپاول، پرخاشگری، و شهوترانی ما را مهار کرده، از سقوطِ تمدن به ورطهی آز، بیعفتی و جنایت جلوگیری کند؟ آیا واقعاً دیگر اهلِ تعصب نیستیم، یا تنها تعصبِ مذهبی را به خصومتهای ملی، نژادی و آرمانی تبدیل کردهایم؟ آیا منش و رفتارمان از گذشته بهتر شده است یا بدتر؟
#ویل_دورانت
🍀❤️ @filsofak
🍂 شادمان از آن هستم که خود را از بندِ دین رها ساختهایم، اما آیا نوعی اخلاقِ طبیعی به حدِّ کافی نیرومند به وجود آوردهایم که توانا باشد غرایزِ چپاول، پرخاشگری، و شهوترانی ما را مهار کرده، از سقوطِ تمدن به ورطهی آز، بیعفتی و جنایت جلوگیری کند؟ آیا واقعاً دیگر اهلِ تعصب نیستیم، یا تنها تعصبِ مذهبی را به خصومتهای ملی، نژادی و آرمانی تبدیل کردهایم؟ آیا منش و رفتارمان از گذشته بهتر شده است یا بدتر؟
#ویل_دورانت
🍀❤️ @filsofak
هیچ کدوم یک از اینا در سال 2006اصلا وجود نداشتن...
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
مستربين يه چيزى تو زندگى بهم ياد داد:
به جاى اينكه منتظر باشى تا ديگران خوشحالت كنن، از مصاحبت و همراهى خودت لذت ببر...
❤️🍀 @filsofak
به جاى اينكه منتظر باشى تا ديگران خوشحالت كنن، از مصاحبت و همراهى خودت لذت ببر...
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃علل ضعف اراده اخلاقی از دید ارسطو
🔹تا از ضعف اراده سخن ميگوييم گويي اين پيشفرض را داريم كه انسان اراده دارد، و نيز اين پيشفرض را كه اراده شدت و ضعف دارد. ارسطو به اين دو پيشفرض توجه داشت و از هر دو دفاع ميكرد. اراده داشتن يعني چه و با چه متدولوژياي ميتوان فهميد كه موجودي اراده دارد يا نه؟ جوابهاي بسيار متعددي به اين پرسش داده شده است، جواب ارسطو اين است كه موجودي اراده دارد كه در همة اوضاع و احوال يكسان كنش و واكنشهاي متفاوت نشان دهد، از اين رو انسان داراي اراده است. دليل او براي شدت و ضعف داشتن اراده هم اين است كه انسان يك وضع و حال واحد را به درجات متفاوت طلب ميكند، مثل وقت غذا خوردن كه لقمة اول و لقمة آخر را به درجات متفاوت طالب است. بنابراين ارسطو براي اثبات اصل اراده به يك ديدگاه آبجكتيو رجوع كرد و براي اثبات شدت و ضعف آن به يك ديدگاه سابجكتيو.
🔹حال ارسطو ميگويد علت شكاف ميان معرفت و عمل اخلاقي اين است كه اراده انسان ضعيف شده است، يعني خواستاري اوليه به مثلاً راست گفتن را از دست داده است و چيزي كه باعث كاهش علاقه به راست گفتن شده است ميل به يك لذت ديگر است. ارسطو معتقد بود كه تنها لذاتي كه در مقابل اخلاقي عمل كردن ميايستند لذات جسمانياند، يعني لذات مربوط به تن، كه تقريباً همان نيازهاي بيولوژيك مزلو است يعني خوردن و آشاميدن و پوشاك و مسكن و خواب و استراحت و تفريح و نيازهاي جنسي. و اين خيلي جالب است، چون بيشتر به نظر ميآيد كه مطلوبهاي جمعي اجتماعي مثل شهرت و محبوبيت و قدرت و جاه و مقام و حيثيت اجتماعي و علم مانع عمل به معرفت اخلاقي شوند، اما ارسطو به اين اعتقادي نداشت و براي آن دو دليل ذكر كردهاند: يكي اينكه بعضي گفتهاند تا آنجا كه تحقيقات تاريخي، باستانشناختي و پارينهشناختي نشان ميدهد نيازهاي بيولوژيك همواره وجود داشتهاند اما اين مطلوبهاي جمعي اجتماعي همواره در طول تاريخ نبوده است و بعدها تحت تأثير تطورات تاريخي حاصل شدهاند و بنابراين زمانيـمكانياند و به فرهنگ و جامعه و امور ديگر بستگي دارند.
🔻( اريك فروم به اين راي قائل بود و بحث جالبي شده است دربارة اينكه اين نيازهاي غيربيولوژيك از چه زماني به وجود آمدند و بحث جالبتري شده در اين باره شده و روانشناسان اجتماعي گفتهاند جامعة خوب جامعهاي است كه در آن اين نيازها از بين برود و مثلاً گفتهاند جامعة خوب جامعهاي نيست كه در آن قدرتطلبان سوءاستفاده نكنند، بلكه جامعهاي است كه در آن قدرت باعث انگيزه نشود. من واقعاً كساني را ميشناسم كه واقعاً نميفهمند نياز به جاه و مقام يعني چه و اصلاً با اين مقوله آشنا نيستند و به صدق اخلاقي آنها معتقدم.)
🔹 اما اين راي را با قاطعيت نميتوان پذيرفت، چون در ادبيات زمان ارسطو و حتي در ادبيات مقدم بر او مثل ايلياد و اوديسة هومر ميبينيم كه از اين مطلوبها ياد شده و ناشناخته نبودهاند. اما دليل دومي كه گفتهاند و قابل قبولتر است اين است كه گفتهاند ارسطو با اين مطلوبها آشنا بوده است، اما معتقد بوده كه آنها بالمآل به نيازهاي بيولوژيك بازميگردند. به نظر ميآيد بعضي از متون به جا مانده از زمان ارسطو اين سخن را تأييد ميكنند.
🌷🌷مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه ۲۸.
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃علل ضعف اراده اخلاقی از دید ارسطو
🔹تا از ضعف اراده سخن ميگوييم گويي اين پيشفرض را داريم كه انسان اراده دارد، و نيز اين پيشفرض را كه اراده شدت و ضعف دارد. ارسطو به اين دو پيشفرض توجه داشت و از هر دو دفاع ميكرد. اراده داشتن يعني چه و با چه متدولوژياي ميتوان فهميد كه موجودي اراده دارد يا نه؟ جوابهاي بسيار متعددي به اين پرسش داده شده است، جواب ارسطو اين است كه موجودي اراده دارد كه در همة اوضاع و احوال يكسان كنش و واكنشهاي متفاوت نشان دهد، از اين رو انسان داراي اراده است. دليل او براي شدت و ضعف داشتن اراده هم اين است كه انسان يك وضع و حال واحد را به درجات متفاوت طلب ميكند، مثل وقت غذا خوردن كه لقمة اول و لقمة آخر را به درجات متفاوت طالب است. بنابراين ارسطو براي اثبات اصل اراده به يك ديدگاه آبجكتيو رجوع كرد و براي اثبات شدت و ضعف آن به يك ديدگاه سابجكتيو.
🔹حال ارسطو ميگويد علت شكاف ميان معرفت و عمل اخلاقي اين است كه اراده انسان ضعيف شده است، يعني خواستاري اوليه به مثلاً راست گفتن را از دست داده است و چيزي كه باعث كاهش علاقه به راست گفتن شده است ميل به يك لذت ديگر است. ارسطو معتقد بود كه تنها لذاتي كه در مقابل اخلاقي عمل كردن ميايستند لذات جسمانياند، يعني لذات مربوط به تن، كه تقريباً همان نيازهاي بيولوژيك مزلو است يعني خوردن و آشاميدن و پوشاك و مسكن و خواب و استراحت و تفريح و نيازهاي جنسي. و اين خيلي جالب است، چون بيشتر به نظر ميآيد كه مطلوبهاي جمعي اجتماعي مثل شهرت و محبوبيت و قدرت و جاه و مقام و حيثيت اجتماعي و علم مانع عمل به معرفت اخلاقي شوند، اما ارسطو به اين اعتقادي نداشت و براي آن دو دليل ذكر كردهاند: يكي اينكه بعضي گفتهاند تا آنجا كه تحقيقات تاريخي، باستانشناختي و پارينهشناختي نشان ميدهد نيازهاي بيولوژيك همواره وجود داشتهاند اما اين مطلوبهاي جمعي اجتماعي همواره در طول تاريخ نبوده است و بعدها تحت تأثير تطورات تاريخي حاصل شدهاند و بنابراين زمانيـمكانياند و به فرهنگ و جامعه و امور ديگر بستگي دارند.
🔻( اريك فروم به اين راي قائل بود و بحث جالبي شده است دربارة اينكه اين نيازهاي غيربيولوژيك از چه زماني به وجود آمدند و بحث جالبتري شده در اين باره شده و روانشناسان اجتماعي گفتهاند جامعة خوب جامعهاي است كه در آن اين نيازها از بين برود و مثلاً گفتهاند جامعة خوب جامعهاي نيست كه در آن قدرتطلبان سوءاستفاده نكنند، بلكه جامعهاي است كه در آن قدرت باعث انگيزه نشود. من واقعاً كساني را ميشناسم كه واقعاً نميفهمند نياز به جاه و مقام يعني چه و اصلاً با اين مقوله آشنا نيستند و به صدق اخلاقي آنها معتقدم.)
🔹 اما اين راي را با قاطعيت نميتوان پذيرفت، چون در ادبيات زمان ارسطو و حتي در ادبيات مقدم بر او مثل ايلياد و اوديسة هومر ميبينيم كه از اين مطلوبها ياد شده و ناشناخته نبودهاند. اما دليل دومي كه گفتهاند و قابل قبولتر است اين است كه گفتهاند ارسطو با اين مطلوبها آشنا بوده است، اما معتقد بوده كه آنها بالمآل به نيازهاي بيولوژيك بازميگردند. به نظر ميآيد بعضي از متون به جا مانده از زمان ارسطو اين سخن را تأييد ميكنند.
🌷🌷مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه ۲۸.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#مرگ
دکتر اروین یالوم میگوید: از بیشتر مراجعه کنندگانم میپرسم: «دقیقا از چه چیز مرگ میترسید؟»
پاسخهای مختلفی که به این پرسش میدهند، غالبا به درمان سرعت میبخشد.
وقتی که از جولیا (یکی از مراجعین) پرسیدم: «چرا مرگ اینقدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را میترساند؟» فورا پاسخ داد:
«همه کارهایی که انجام ندادهام.»
پاسخ جولیا به جانمایه ای اشاره میکند که برای همه آنهایی که به مرگ میاندیشند یا با آن روبرو میشوند اهمیت دارد:
"رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته".
به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، اضطراب_مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید. نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیان کرده است:
«زندگیت را به کمال برسان و بموقع بمیر.»
همانطور که زوربای_یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است: «برای مرگ چیزی جز قلعهای ویران به جای نگذار.»
و سارتر در زندگینامهاش آورده: «آرام آرام به آخر کارم نزدیک میشوم ... و یقین داشتم که آخرین تپشهای قلبم در آخرین صفحههای کارم ثبت میشود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»
📚 خیره به خورشید نگریستن
✍ اروین یالوم
🍀❤️ @filsofak
#مرگ
دکتر اروین یالوم میگوید: از بیشتر مراجعه کنندگانم میپرسم: «دقیقا از چه چیز مرگ میترسید؟»
پاسخهای مختلفی که به این پرسش میدهند، غالبا به درمان سرعت میبخشد.
وقتی که از جولیا (یکی از مراجعین) پرسیدم: «چرا مرگ اینقدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را میترساند؟» فورا پاسخ داد:
«همه کارهایی که انجام ندادهام.»
پاسخ جولیا به جانمایه ای اشاره میکند که برای همه آنهایی که به مرگ میاندیشند یا با آن روبرو میشوند اهمیت دارد:
"رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته".
به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، اضطراب_مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید. نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیان کرده است:
«زندگیت را به کمال برسان و بموقع بمیر.»
همانطور که زوربای_یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است: «برای مرگ چیزی جز قلعهای ویران به جای نگذار.»
و سارتر در زندگینامهاش آورده: «آرام آرام به آخر کارم نزدیک میشوم ... و یقین داشتم که آخرین تپشهای قلبم در آخرین صفحههای کارم ثبت میشود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»
📚 خیره به خورشید نگریستن
✍ اروین یالوم
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
کارگاه یکروزه
با عنوان: تکنیکهای آرامسازی ذهن
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
تهران. ۸دی. ساعت ۹ الی ۱۳.
ممنون که اطلاع رسانی میکنید.
ثبت نام به این آیدی👇
@howzeh_soleymani
🍀❤️ @filsofak
با عنوان: تکنیکهای آرامسازی ذهن
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
تهران. ۸دی. ساعت ۹ الی ۱۳.
ممنون که اطلاع رسانی میکنید.
ثبت نام به این آیدی👇
@howzeh_soleymani
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شخصیت هر انسان، برآیند رفتار 5 نفریست که در زندگی با آنها بیشترین ارتباط را دارد.
این گربه در اسطبلِ اسب نمایشی زندگی میکرده و حالا شبیه اسبها راه میرود و میدود...
🍀❤️ @filsofak
این گربه در اسطبلِ اسب نمایشی زندگی میکرده و حالا شبیه اسبها راه میرود و میدود...
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هیچ فردای روشنی در چشمانداز نیست. هیچکس نمیداند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفتهاند تا دیگران دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند دربارهشان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمیتواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم میکند.
📌 نون نوشتن
🕹 محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
هیچ فردای روشنی در چشمانداز نیست. هیچکس نمیداند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفتهاند تا دیگران دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند دربارهشان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمیتواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم میکند.
📌 نون نوشتن
🕹 محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
🎅🏾
Brandon Ruffin, Los Angles, USA 🇺🇸
Winter is coming, Find something to be thankful for today...
وقتي بابانوئل لباس خودش رو به يك كارتن خواب خياباني مي بخشه
🍀❤️ @filsofak
Brandon Ruffin, Los Angles, USA 🇺🇸
Winter is coming, Find something to be thankful for today...
وقتي بابانوئل لباس خودش رو به يك كارتن خواب خياباني مي بخشه
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
امام محمد باقر(ع):
بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند، درباره مردم بگویید.
تحفالعقول، ص۳۰۰.
❤️🍀 @filsofak
امام محمد باقر(ع):
بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند، درباره مردم بگویید.
تحفالعقول، ص۳۰۰.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بریده ای از یک کتاب 📚
هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد..
هر "گناه کاری" آینده ای..
پس قضاوت نکن!
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند،
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.
محتاط باشیم،
در "سرزنش " و "قضاوت کردن دیگران"
وقتی؛ نه از "دیروز او" خبر داریم،
نه از "فردای خودمان".
شیاطین 📖
🖌 داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
بریده ای از یک کتاب 📚
هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد..
هر "گناه کاری" آینده ای..
پس قضاوت نکن!
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند،
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.
محتاط باشیم،
در "سرزنش " و "قضاوت کردن دیگران"
وقتی؛ نه از "دیروز او" خبر داریم،
نه از "فردای خودمان".
شیاطین 📖
🖌 داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هیچ رابطهای، قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما، در هستی تنها هستیم ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران میکند ... بوبر میگوید: یک رابطه خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیده تنهایی آدمی رخنه میکند، و بر قانون بی چون و چرای آن فائق میشود، و بر فراز مغاک وحشت انگیز عالم، از وجود خود، به وجود دیگری پل میزند.
📌 روان درمانی اگزیستانسیال
🕹 اروین د یالوم
🍀❤️ @filsofak
هیچ رابطهای، قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما، در هستی تنها هستیم ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران میکند ... بوبر میگوید: یک رابطه خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیده تنهایی آدمی رخنه میکند، و بر قانون بی چون و چرای آن فائق میشود، و بر فراز مغاک وحشت انگیز عالم، از وجود خود، به وجود دیگری پل میزند.
📌 روان درمانی اگزیستانسیال
🕹 اروین د یالوم
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمدی که آگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکردهای. از آدمی کاری بر میآید که آن کار نه از آسمان بر میآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو میگویی کارهای زیادی از من بر میآید، این حرف تو به این میماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام؛ یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکستهای را به آن آویزان کنی. ای نادان این کار از میخی چوبین نیز بر میآید خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی!
بهانه میآوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار میگذرانم. دانش میآموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی میخوانم، اما اینها همه برای توست و تو برای آنها نیستی. اگر خوب فکر کنی در مییابی که اصل تویی و همه اینها فرع است. تو نمیدانی که چه شگفتیها و چه جهانهای بیکرانی در تو موج می زند. آخر این تن تو اسب توست، اسبی بر سر آخور دنیا، خوراک این اسب که خوراک تو نیست.
روزی مجنون آهنگ دیار لیلی کرد. با بیقراری بر شتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد در راه گاه خیال لیلی آنچنان او را باخود میبرد. شتر نیز در گوشهی آبادی بچهای داشت؛ او هر بار که مجنون را از خود بیخود میدید به سوی آبادی باز میگشت و خود را به بچهاش میرساند. مجنون هر بار که به خود میآمد در مییافت که فرسنگها راه را بازگشته است. او سه ماه در راه ماند پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست، او را رها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.
#مولوی، برگرفته از کتاب فیه ما فیه
🍀❤️ @filsofak
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمدی که آگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکردهای. از آدمی کاری بر میآید که آن کار نه از آسمان بر میآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو میگویی کارهای زیادی از من بر میآید، این حرف تو به این میماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام؛ یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکستهای را به آن آویزان کنی. ای نادان این کار از میخی چوبین نیز بر میآید خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی!
بهانه میآوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار میگذرانم. دانش میآموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی میخوانم، اما اینها همه برای توست و تو برای آنها نیستی. اگر خوب فکر کنی در مییابی که اصل تویی و همه اینها فرع است. تو نمیدانی که چه شگفتیها و چه جهانهای بیکرانی در تو موج می زند. آخر این تن تو اسب توست، اسبی بر سر آخور دنیا، خوراک این اسب که خوراک تو نیست.
روزی مجنون آهنگ دیار لیلی کرد. با بیقراری بر شتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد در راه گاه خیال لیلی آنچنان او را باخود میبرد. شتر نیز در گوشهی آبادی بچهای داشت؛ او هر بار که مجنون را از خود بیخود میدید به سوی آبادی باز میگشت و خود را به بچهاش میرساند. مجنون هر بار که به خود میآمد در مییافت که فرسنگها راه را بازگشته است. او سه ماه در راه ماند پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست، او را رها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.
#مولوی، برگرفته از کتاب فیه ما فیه
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمها را باید شست!
هر روز با چیزهای زیادی سروکار داریم بدون اینکه نگاهی کنجکاوانه به کارکرد آنها کنیم! کلیپ دیدنی "چطور کار میکنند" این موضوع را به تصویر کشیده است.
🍀❤️ @filsofak
هر روز با چیزهای زیادی سروکار داریم بدون اینکه نگاهی کنجکاوانه به کارکرد آنها کنیم! کلیپ دیدنی "چطور کار میکنند" این موضوع را به تصویر کشیده است.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌺 "داشتن" یا "بودن"
اریک فروم در کتاب داشتن یا بودن توضیح می دهد که ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و "داشتن" هستیم.
ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان.
ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم،
به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....
به جای آنکه از لحظه ای در آن هستیم لذت ببریم، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و....
شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم؛
می خواهیم همه چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم،
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است،نو و سالم باقی بمانند...
در همه اینها ما دنبال "ثبات" و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم،
نگرانی اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است، از بین برود..
در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد، هیچ چیزی "همانطوری که هست باقی نمی ماند".
و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم .
" همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که می ماند"
و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود .
تمام تلاش ما برای آنکه " قرار" و "ثبات" را در این دنیا حفظ کنیم، محکوم به شکست است.
ما برای آنکه "قرار" را حفظ کنیم، بی قرار می شویم،
هرگاه سعی می کنیم پدیده ای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای "حفظ قرار" آن پدیده می شویم.
بی قراری آدم ها عمدتا نتیجه این است که به دنبال قرار می گردند.
اگر مانند مولانا یاد بگیریم که از جستجوی "قرار "بگذریم، و دیگر "قرار" برای ما مهم نباشد تازه در آن صورت است که به "قرار" می رسیم:
🍃🌸جمله بی قراریَت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت
🍀❤️ @filsofak
🌺 "داشتن" یا "بودن"
اریک فروم در کتاب داشتن یا بودن توضیح می دهد که ما آدم ها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و "داشتن" هستیم.
ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان.
ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم،
به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....
به جای آنکه از لحظه ای در آن هستیم لذت ببریم، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و....
شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم؛
می خواهیم همه چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم،
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است،نو و سالم باقی بمانند...
در همه اینها ما دنبال "ثبات" و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم،
نگرانی اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است، از بین برود..
در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد، هیچ چیزی "همانطوری که هست باقی نمی ماند".
و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم .
" همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که می ماند"
و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود .
تمام تلاش ما برای آنکه " قرار" و "ثبات" را در این دنیا حفظ کنیم، محکوم به شکست است.
ما برای آنکه "قرار" را حفظ کنیم، بی قرار می شویم،
هرگاه سعی می کنیم پدیده ای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای "حفظ قرار" آن پدیده می شویم.
بی قراری آدم ها عمدتا نتیجه این است که به دنبال قرار می گردند.
اگر مانند مولانا یاد بگیریم که از جستجوی "قرار "بگذریم، و دیگر "قرار" برای ما مهم نباشد تازه در آن صورت است که به "قرار" می رسیم:
🍃🌸جمله بی قراریَت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چمباتمه لمیده ام
مثل سگی
که سردش است.
که به من می گوید
چرا زاده شدم؟
چرا این شرارتی که نامش زندگی ست
اصلا هست؟
ناگهان تلفن زنگ می زند
قرار است بروم جایی شعر بخوانم.
صد آدم و دوصدچشم.
نگاه می کنند. منتظر.
می دانم چرا.
قرار است به آن ها بگویم
چرا زاده شدند؟
چرا این شرارتی که نامش زندگی ست
اصلا هست؟
آنا اشویر/محمدرضا فرزاد
🍀❤️ @filsofak
چمباتمه لمیده ام
مثل سگی
که سردش است.
که به من می گوید
چرا زاده شدم؟
چرا این شرارتی که نامش زندگی ست
اصلا هست؟
ناگهان تلفن زنگ می زند
قرار است بروم جایی شعر بخوانم.
صد آدم و دوصدچشم.
نگاه می کنند. منتظر.
می دانم چرا.
قرار است به آن ها بگویم
چرا زاده شدند؟
چرا این شرارتی که نامش زندگی ست
اصلا هست؟
آنا اشویر/محمدرضا فرزاد
🍀❤️ @filsofak