چند نفر از جوانان ایرانی در سال 1395 اقدام به خودکشی کرده اند؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from نامههای حوزوی
✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
.
🔹همیشه معتقد بودم که دین در اجتماع از طریق گفتگو، رشد و تجلی پیدا می کند. به نظرم گفتگو انسان ساز است، زیرا انسان در ارتباط با دیگران خود را بازمی شناسد و تشخیص می دهد. رشد آدمی تنها در سایه این است که بیاموزیم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و امکان های فضای دو انسان را دریابیم. برترین این امکان ها گفتگو است. رابطه ما با دیگران، مهمترین منصّه ظهورِ رشد و گسترش ماست. انسان در رابطه هم خود را پیدا و کشف می کند و هم دیگران را.
🔹با وجود اهمیت رابطه و گفتگو، مدّت هاست که می بینم در کسوتِ علم، افراد به جای ملاقات حضوری، از طریق تریبون های رسمی شان، شروع به نصیحت می کنند. البته گاهی همین نصحیت، رنگ و لعاب تخریب افراد را می گیرد. وقتی راه صحیح وجود دارد، چرا بیراهه های وقت گیر و تنش زا!
🔹دوستی دارم که این روزها در مورد شخصیت و افکارش بحث های زیادی می شود. خیلی ها در این قضاوت ها و برداشت هایشان از دایره انصاف خارج می شوند و گویا منطق شان این است که: «هر که با ما نیست، علیه ماست.» اما برای رسیدن به اندیشۀ چکش کاری شده، هیچ راهی جز گفتگو در اندیشه ها نداریم.
🔹هفته قبل به لطف یکی از فضلا (حجت الاسلام والمسلمین حاج علی آقا خمینی) ترتیب ملاقاتی بین آیت الله جواد فاضل لنکرانی و برادرم سید حسن آقامیری داده شد. در ابتدا فکر می کردم شاید این ملاقات تنش زا باشد، هرچند سید حسن را می شناختم که اهل گفتگوست، ولی می ترسیدم اتفاق ناراحت کننده ای پیش آید. اما از بدو ورود به دفتر آیت الله، برخورد اعضای دفتر در کمال احترام و از روی ادب بود. خودمان را که معرفی کردیم، با مهربانی عزیزی مواجه شدیم که با آغوشی باز استقبال کردند. نیم ساعتی به اذان ظهر مانده بود. به اتاقی راهنمایی شدیم و گفتند: «حاج آقا رفتند برای نماز آماده شوند.» یکی از شیوخ دفتر کنار ما نشست و با تواضعی ستودنی و رویی گشاده با ما هم کلام شد. چای و خرمایی خوردیم. سید حسن با شوخی و خنده به داستانی اشاره کرد و به آن شیخ بزرگوار گفت: «ما با خوردن این چای و خرما دیگه نمک گیر شدیم و هر چی حاج آقا بفرمایند می گوییم چشم!» فضا بسیار گرم و صمیمی و به دور از هر گونه تكلّفی بود.
🔹همین که حاج آقا وارد شد و آغوش و روی بازشان را دیدم، مطمئن شدم ملاقات شیرینی رخ خواهد داد. در ابتدا آیت الله خوشحالی شان را از رشد و خلاقیت طلبه های جوان و موفقيت هاشان ابراز کردند و از اینکه طلبه های با استعداد این مقدار می توانند با جوانان مرتبط باشند و مسائل دینی و معرفتی را انتقال دهند، ابراز رضایت کردند. نكته جالب اين گفتگو، طریقه صحبتشان بود که گویا سال هاست همكاری نزديک با دغدغه های مشترک معرفتی/اجتماعي دارند.🔺
🔸ادامه در پست بعدی 👇
@namehayehawzavi
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
.
🔹همیشه معتقد بودم که دین در اجتماع از طریق گفتگو، رشد و تجلی پیدا می کند. به نظرم گفتگو انسان ساز است، زیرا انسان در ارتباط با دیگران خود را بازمی شناسد و تشخیص می دهد. رشد آدمی تنها در سایه این است که بیاموزیم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و امکان های فضای دو انسان را دریابیم. برترین این امکان ها گفتگو است. رابطه ما با دیگران، مهمترین منصّه ظهورِ رشد و گسترش ماست. انسان در رابطه هم خود را پیدا و کشف می کند و هم دیگران را.
🔹با وجود اهمیت رابطه و گفتگو، مدّت هاست که می بینم در کسوتِ علم، افراد به جای ملاقات حضوری، از طریق تریبون های رسمی شان، شروع به نصیحت می کنند. البته گاهی همین نصحیت، رنگ و لعاب تخریب افراد را می گیرد. وقتی راه صحیح وجود دارد، چرا بیراهه های وقت گیر و تنش زا!
🔹دوستی دارم که این روزها در مورد شخصیت و افکارش بحث های زیادی می شود. خیلی ها در این قضاوت ها و برداشت هایشان از دایره انصاف خارج می شوند و گویا منطق شان این است که: «هر که با ما نیست، علیه ماست.» اما برای رسیدن به اندیشۀ چکش کاری شده، هیچ راهی جز گفتگو در اندیشه ها نداریم.
🔹هفته قبل به لطف یکی از فضلا (حجت الاسلام والمسلمین حاج علی آقا خمینی) ترتیب ملاقاتی بین آیت الله جواد فاضل لنکرانی و برادرم سید حسن آقامیری داده شد. در ابتدا فکر می کردم شاید این ملاقات تنش زا باشد، هرچند سید حسن را می شناختم که اهل گفتگوست، ولی می ترسیدم اتفاق ناراحت کننده ای پیش آید. اما از بدو ورود به دفتر آیت الله، برخورد اعضای دفتر در کمال احترام و از روی ادب بود. خودمان را که معرفی کردیم، با مهربانی عزیزی مواجه شدیم که با آغوشی باز استقبال کردند. نیم ساعتی به اذان ظهر مانده بود. به اتاقی راهنمایی شدیم و گفتند: «حاج آقا رفتند برای نماز آماده شوند.» یکی از شیوخ دفتر کنار ما نشست و با تواضعی ستودنی و رویی گشاده با ما هم کلام شد. چای و خرمایی خوردیم. سید حسن با شوخی و خنده به داستانی اشاره کرد و به آن شیخ بزرگوار گفت: «ما با خوردن این چای و خرما دیگه نمک گیر شدیم و هر چی حاج آقا بفرمایند می گوییم چشم!» فضا بسیار گرم و صمیمی و به دور از هر گونه تكلّفی بود.
🔹همین که حاج آقا وارد شد و آغوش و روی بازشان را دیدم، مطمئن شدم ملاقات شیرینی رخ خواهد داد. در ابتدا آیت الله خوشحالی شان را از رشد و خلاقیت طلبه های جوان و موفقيت هاشان ابراز کردند و از اینکه طلبه های با استعداد این مقدار می توانند با جوانان مرتبط باشند و مسائل دینی و معرفتی را انتقال دهند، ابراز رضایت کردند. نكته جالب اين گفتگو، طریقه صحبتشان بود که گویا سال هاست همكاری نزديک با دغدغه های مشترک معرفتی/اجتماعي دارند.🔺
🔸ادامه در پست بعدی 👇
@namehayehawzavi
Forwarded from نامههای حوزوی
🔸ادامه از پست قبلی
2✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
🔹سيد حسن به خاطر اشرافش به فضای مجازی، در محضر آيت الله نکاتی را گفت از جمله اینکه: «حاج آقا! در فضای مجازی خيلی ها در قالب نقد مطالبی رو منتشر می كنن، اما مقصودشون روشن شدن حقيقت نيست، بلكه می خوان به اونی كه نقدش كردن بگن شما قدّت از ما بلندتر نيست؛ در اين جور مواقع سكوت بهترين كاره چون التهاب بيشتر از اينكه به كشف حقيقت كمک كنه به اهداف اينجور آدم ها كمک می كنه... حضور بزرگان حوزه تو فضاهای مجازی خيلی مغتنمه، فقط بايد مراقب باشيم كه آدم كوتوله ها اين فرصت رو به نفع خودشون و رشد غيرمتعارفشون تو اذهان كاربران فضای مجازی تبديل و مصادره نكنن.».
🔹در ادامه صحبت از پسر حاج آقا شد. درد و دل حضرت آیت الله باز شد. خاطراتی را از پدر مرحومشان، آیت الله العظمی فاضل نقل كردند كه خيلي ها سعی داشتند تلاش حاج آقا جواد را ناديده بگيرند و كارهای ايشان را منتسب به پدرشان كنند. از این طریق هم آيت الله فاضل بزرگ را متهم می كردند به بی تقوايی، هم رشد علمی آقازاده شان را انكار می كردند. كاری كه ايشان معتقد بود اين روزها با فرزندشان آقا مهدی مي شود.
🔹سيد دوباره افسار سخن را به دست گرفت:
«حاج اقا ريشه اين زدن ها چيه؟ چرا به جای كمک و مشاوره به ما جوان ها با تهديد و زيرآب زنی روبرو مي شيم. حاج آقا اين حوزه يه جلد كتاب كه به من نداده هيچ، يه كارت كتابخونه هم به من نداده!»
🔹سید حسن بعد از درد و دلش در محضر آیت الله فاضل لنکرانی، پيشنهادی داد كه من خیلی تعجب كردم؛ سيد گفت: «حاج آقا! من حاضرم شما يه لجنه علمي معرفی كنيد. من مباحثم رو قبل از طرح عمومی برای اونها مطرح كنم و از نظراتم دفاع كنم. البته مجموعه ای باشه كه بشه توش حرف زد. بعد خروجی اون جلسه رو مي برم روی منبر و توی پادكست ها استفاده می كنم.» يادم نيست جواب آيت الله فاضل چه بود، اما ايشان مطلبی فرمودند كه نشان می داد صداقت كلام سيد حسن را قبول دارند. فرمودند: «مجموعه ما در خدمت شماست.»
🔹و در نهایت آیت الله فاضل، شماره تماس سيد را گرفتند و قرار شد از اين به بعد به صورت مستقيم بیاناتشان را نسبت به منابر سيد حسن لطف کنند. حسّ خوبی داشتم. بله، بزرگان بايد پدری كنند. در این صورت است که سرمایه های جوان حوزه شکل درست خودش را پیدا می کند. جلسه كوتاه، اما جذاب و عميق بود. سراسر لطف و محبت. صدای اذان بلند شد. بايد می رفتيم. استاد کتاب های قواعد فقهی شان را به ما هدیه دادند... حسرت می خورم. هر چند برای انجام كارهای خوب هيچ وقت دير نيست، اما كاش اين اخلاق زودتر در حوزه همگانی شود. حوزه قم صدها سيد حسن آقاميری دارد كه نياز دارند بزرگان حوزه برایشان پدری كنند.
🔹به امید گفتگو و بها دادن بزرگان و علما نسبت به طلاب جوان و مستعد...🔺
@namehayehawzavi
https://goo.gl/KN3Vza
2✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
🔹سيد حسن به خاطر اشرافش به فضای مجازی، در محضر آيت الله نکاتی را گفت از جمله اینکه: «حاج آقا! در فضای مجازی خيلی ها در قالب نقد مطالبی رو منتشر می كنن، اما مقصودشون روشن شدن حقيقت نيست، بلكه می خوان به اونی كه نقدش كردن بگن شما قدّت از ما بلندتر نيست؛ در اين جور مواقع سكوت بهترين كاره چون التهاب بيشتر از اينكه به كشف حقيقت كمک كنه به اهداف اينجور آدم ها كمک می كنه... حضور بزرگان حوزه تو فضاهای مجازی خيلی مغتنمه، فقط بايد مراقب باشيم كه آدم كوتوله ها اين فرصت رو به نفع خودشون و رشد غيرمتعارفشون تو اذهان كاربران فضای مجازی تبديل و مصادره نكنن.».
🔹در ادامه صحبت از پسر حاج آقا شد. درد و دل حضرت آیت الله باز شد. خاطراتی را از پدر مرحومشان، آیت الله العظمی فاضل نقل كردند كه خيلي ها سعی داشتند تلاش حاج آقا جواد را ناديده بگيرند و كارهای ايشان را منتسب به پدرشان كنند. از این طریق هم آيت الله فاضل بزرگ را متهم می كردند به بی تقوايی، هم رشد علمی آقازاده شان را انكار می كردند. كاری كه ايشان معتقد بود اين روزها با فرزندشان آقا مهدی مي شود.
🔹سيد دوباره افسار سخن را به دست گرفت:
«حاج اقا ريشه اين زدن ها چيه؟ چرا به جای كمک و مشاوره به ما جوان ها با تهديد و زيرآب زنی روبرو مي شيم. حاج آقا اين حوزه يه جلد كتاب كه به من نداده هيچ، يه كارت كتابخونه هم به من نداده!»
🔹سید حسن بعد از درد و دلش در محضر آیت الله فاضل لنکرانی، پيشنهادی داد كه من خیلی تعجب كردم؛ سيد گفت: «حاج آقا! من حاضرم شما يه لجنه علمي معرفی كنيد. من مباحثم رو قبل از طرح عمومی برای اونها مطرح كنم و از نظراتم دفاع كنم. البته مجموعه ای باشه كه بشه توش حرف زد. بعد خروجی اون جلسه رو مي برم روی منبر و توی پادكست ها استفاده می كنم.» يادم نيست جواب آيت الله فاضل چه بود، اما ايشان مطلبی فرمودند كه نشان می داد صداقت كلام سيد حسن را قبول دارند. فرمودند: «مجموعه ما در خدمت شماست.»
🔹و در نهایت آیت الله فاضل، شماره تماس سيد را گرفتند و قرار شد از اين به بعد به صورت مستقيم بیاناتشان را نسبت به منابر سيد حسن لطف کنند. حسّ خوبی داشتم. بله، بزرگان بايد پدری كنند. در این صورت است که سرمایه های جوان حوزه شکل درست خودش را پیدا می کند. جلسه كوتاه، اما جذاب و عميق بود. سراسر لطف و محبت. صدای اذان بلند شد. بايد می رفتيم. استاد کتاب های قواعد فقهی شان را به ما هدیه دادند... حسرت می خورم. هر چند برای انجام كارهای خوب هيچ وقت دير نيست، اما كاش اين اخلاق زودتر در حوزه همگانی شود. حوزه قم صدها سيد حسن آقاميری دارد كه نياز دارند بزرگان حوزه برایشان پدری كنند.
🔹به امید گفتگو و بها دادن بزرگان و علما نسبت به طلاب جوان و مستعد...🔺
@namehayehawzavi
https://goo.gl/KN3Vza
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بيست نوع قلبي که به آنها قرآن اشاره کرده❣
❤️القلب السليم: و آن قلبي است مخلص براي خدا و خالي از کفر و نفاق و هرگونه پستي .
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }
💜القلب المنيب: و آن قلبي است که هميشه در حال برگشت و توبه به سوي خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا .{ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ }
💛القلب المخبت: و آن قلبي است فروتن و آرام به ذکر خدا .{ فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ }
💚القلب الوجل: و آن قلبي است که از ياد خدا مي لرزد که مبادا عمل وي به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد .{ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }
💙القلب التقي: و آن قلبي است که به احکام خدا احترام مي گذارد .{ ذَلِکَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ }
❤️القلب المهدي: و آن قلبي است که تسليم امر خدا و راضي به قضا و قدر پروردگار است .{ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ }
💜القلب المطمئن: و آن قلبي است که با ياد خدا و توحيدش آرام مي گيرد .{ وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه }
💛القلب الحي: و آن قلب زنده اي است که از شنيدن داستان هاي امت هاي گذشته که با گناه و طغيان هلاک شدند پند و اندرز مي گيرد .{ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ }
💚القلب المريض: و آن قلبي است که دچار بيماري شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت هاي حرام .
{ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ }
💙القلب الأعمى: و آن دل کوري است که حق را نمي بيند و در نتيجه پند و اندرز نمي گيرد .
{ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ }
❤️القلب اللاهي: و آن دلي است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت هاي دنياست .
{ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ }
💛القلب الآثم: و آن دلي است که گواهي حق را کتمان مي کند و مي پوشاند .
{ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ }
💚القلب المتکبر: و آن دل مغرور و متکبري است که از توحيد و طاعت خداوند رويگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغيان .
{ قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ }
💜القلب الغليظ: و آن دلي است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده .
{ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ }
💙القلب المختوم: و آن قلبي است که هدايت را نمي شنود و تعقل نمي کند .
{ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ }
❤️القلب القاسي: و آن دلي است که به عقيده و ايمان نرم نمي شود و وعظ و ارشاد در آن تأثيري ندارد و از ياد خداوند رويگردان است .
{ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً }
💛القلب الغافل: و آن قلبي است که مانع ذکر و ياد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالي ترجيح مي دهد .
{ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا }
💚الَقلب الأغلف: و آن دلي است که پوشيده شده است به طوري که اقوال و فرمايشات رسول اکرم صلى الله عليه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمي کند .
{ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ }
💜القلب الزائغ: و آن قلبي است که از حق و حقيقت اعراض مي کند .
{ فأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }
💙القلب المريب: و آن قلبي است که در شک و شکوک متحير و سرگردان است .
{ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ }
🙌اللهم إجعل قلوبنا من القلوب السليمة المطمئنة البيضاء.. وثبتنا على الهدى والايمان
...................
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین
🍀❤️ @filsofak
بيست نوع قلبي که به آنها قرآن اشاره کرده❣
❤️القلب السليم: و آن قلبي است مخلص براي خدا و خالي از کفر و نفاق و هرگونه پستي .
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }
💜القلب المنيب: و آن قلبي است که هميشه در حال برگشت و توبه به سوي خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا .{ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ }
💛القلب المخبت: و آن قلبي است فروتن و آرام به ذکر خدا .{ فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ }
💚القلب الوجل: و آن قلبي است که از ياد خدا مي لرزد که مبادا عمل وي به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد .{ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }
💙القلب التقي: و آن قلبي است که به احکام خدا احترام مي گذارد .{ ذَلِکَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ }
❤️القلب المهدي: و آن قلبي است که تسليم امر خدا و راضي به قضا و قدر پروردگار است .{ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ }
💜القلب المطمئن: و آن قلبي است که با ياد خدا و توحيدش آرام مي گيرد .{ وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه }
💛القلب الحي: و آن قلب زنده اي است که از شنيدن داستان هاي امت هاي گذشته که با گناه و طغيان هلاک شدند پند و اندرز مي گيرد .{ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ }
💚القلب المريض: و آن قلبي است که دچار بيماري شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت هاي حرام .
{ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ }
💙القلب الأعمى: و آن دل کوري است که حق را نمي بيند و در نتيجه پند و اندرز نمي گيرد .
{ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ }
❤️القلب اللاهي: و آن دلي است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت هاي دنياست .
{ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ }
💛القلب الآثم: و آن دلي است که گواهي حق را کتمان مي کند و مي پوشاند .
{ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ }
💚القلب المتکبر: و آن دل مغرور و متکبري است که از توحيد و طاعت خداوند رويگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغيان .
{ قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ }
💜القلب الغليظ: و آن دلي است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده .
{ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ }
💙القلب المختوم: و آن قلبي است که هدايت را نمي شنود و تعقل نمي کند .
{ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ }
❤️القلب القاسي: و آن دلي است که به عقيده و ايمان نرم نمي شود و وعظ و ارشاد در آن تأثيري ندارد و از ياد خداوند رويگردان است .
{ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً }
💛القلب الغافل: و آن قلبي است که مانع ذکر و ياد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالي ترجيح مي دهد .
{ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا }
💚الَقلب الأغلف: و آن دلي است که پوشيده شده است به طوري که اقوال و فرمايشات رسول اکرم صلى الله عليه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمي کند .
{ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ }
💜القلب الزائغ: و آن قلبي است که از حق و حقيقت اعراض مي کند .
{ فأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }
💙القلب المريب: و آن قلبي است که در شک و شکوک متحير و سرگردان است .
{ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ }
🙌اللهم إجعل قلوبنا من القلوب السليمة المطمئنة البيضاء.. وثبتنا على الهدى والايمان
...................
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💡میان اجتماعات بشری، تنها #تکیهگاه و مایهٔ امید، #کتابهای_اخلاق است.
🔺هنگامی که تاریکیهای پر امتداد مفاسد، جان و دل انسان را در ژرفنای پر وحشت خویش فرو میبرد، و تباهگری بیفضیلتان، آهنگ موزون حیات را ناهنجار میسازد، و فضای زندگی از خشونت رفتار ستمگران تیره میگردد، تنها کتابهای اخلاق است که مانند فروغی پرنفوذ توجه انسان را جلب میکند، و با پرتو دامن گستر خود به زندگی پاک و غیرآلودهای نوید میدهد.
آری این صفحات تابناک نوشتههای اخلاقی است که نیرومندترین انگیزهٔ آرامش خاطر بشر دوستان دلسوز است، و دستکم بخشندهٔ این #امید هست که شاید روزی #تودههای_منحرف و #اجتماعات_صدمه_دیده و آسیب رسیده، از اینهمه انحراف و پردهدری دست شویند و با خواندن این کتب به سوی #نیکبختی و #فضیلت سوق داده شوند.
📙 #فریـاد_روزهـا: ص۴۲
#استادمحمدرضاحکیمی
🍀❤️ @filsofak
💡میان اجتماعات بشری، تنها #تکیهگاه و مایهٔ امید، #کتابهای_اخلاق است.
🔺هنگامی که تاریکیهای پر امتداد مفاسد، جان و دل انسان را در ژرفنای پر وحشت خویش فرو میبرد، و تباهگری بیفضیلتان، آهنگ موزون حیات را ناهنجار میسازد، و فضای زندگی از خشونت رفتار ستمگران تیره میگردد، تنها کتابهای اخلاق است که مانند فروغی پرنفوذ توجه انسان را جلب میکند، و با پرتو دامن گستر خود به زندگی پاک و غیرآلودهای نوید میدهد.
آری این صفحات تابناک نوشتههای اخلاقی است که نیرومندترین انگیزهٔ آرامش خاطر بشر دوستان دلسوز است، و دستکم بخشندهٔ این #امید هست که شاید روزی #تودههای_منحرف و #اجتماعات_صدمه_دیده و آسیب رسیده، از اینهمه انحراف و پردهدری دست شویند و با خواندن این کتب به سوی #نیکبختی و #فضیلت سوق داده شوند.
📙 #فریـاد_روزهـا: ص۴۲
#استادمحمدرضاحکیمی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔴 بهترین شیوۀ برخورد با یک احمق!
به نظر میرسد که هیچ قانونِ مطلقی در عرصۀ روابطِ انسانی وجود ندارد و نمیتوان همۀ روابط را با یک چوب راند. همین پیچیدگیِ روابط انسانی باعثِ دشواریِ تشخیص میشود و آن را از حالتِ مکانیکی بودن خارج میکند. یک ارتباطگرِ ماهر کسی است که در هر موردِ خاص تصمیمی ویژه بگیرد و در هر موقعیتی، با توجه به ویژگیهای شخصیتی طرفِ مقابل، درستترین واکنشِ ممکن را برگزیند.
اکنون نکته این است که بهترین واکنش در برابر یک «احمق» چیست؟ همینجا باید بگویم که کلمۀ «ابله» در این موردِ خاص شامل هیچ گونه ارزشداوریی نیست و صرفاً جنبۀ توصیفی دارد. منظور از «ابله» کسی است که ویژگیهایی از این دست داشته باشد:
۱. در گفتگو به هیچ مبنای عقلانیی پایبند نیست و برای دفاع از نظرِ خود، از دروغ گفتن، اطلاعات غلط دادن و مغالعه کردن ابایی ندارد و درست به همین جهت قانع کردنِ او در بحث غیرممکن است.
۲. از جر و بحث لذت میبرد؛ زیراکه که جر و بحث فرصتی برای فضلفروشی و خودنمایی در اختیار او قرار میدهد. برای او «حقیقتجویی» و «حقیقتگویی» که دو رُکنِ رکینِ هر گفتگویِ سازندهای هستند، اصلاً مطرح نیستند؛ به همین سبب به راحتی موضعِ خود را عوض میکند و بسته به موضعِ طرفِ مقابلِ خود، از درِ مخالفت درمیآید. به نظر میرسد که صرفِ مخالفخوانی حسِ خوشایندی در او ایجاد میکند.
۳. باورها و نظراتِ طرفِ مقابل برای او مهم نیست و در عمل به چیزی بهنامِ احترام گذاشتن به دیگران التزام ندارد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوعی خودشیفتگی است و باعث میشود نیروی همدلیِ شخص از بین برود و به هیچ روی نتواند وضعیت و موقعیتِ دیگران را آن گونه که هست، درک کند.
۴. به هیچ روی به اشتباهِ خود اعتراف نمیکند و اصولاً خود را کامل، معصوم و خطاناپذیر میپندارد. روشن است که چنین کسی به شدت اهلِ فرافکنی است و همواره آماده است مسئولیتِ خطا و شکست را متوجهِ دیگران سازد و خود را تبرئه کند. به هیچ وجه نمیتوان به چنین کسی اثبات کرد که اشتباه میکند؛ درست به همین دلیل است که چنین کسی هیچگاه حاضر نمیشود از یک مشاور، یا استادِ آگاهِ مشفق یاری بگیرد.
این فهرست باز است و میتوان مواردِ دیگری را بر آن افزود، ولی برای منظور ما همین مقدار کفایت میکند. کسی که دارای چنین ویژگیهایی باشد، او را «ابله» مینامیم، خواه بیسواد و کمهوش باشد، خواه درسخوانده و باهوش. ممکن است کسی به عالیترین درجاتِ علمی رسیده باشد، ولی با این معیارها، یک ابلهِ تمامعیار باشد؛ بنابراین بلاهت ربطی به هوش و تحصیلات ندارد. اکنون پرسش این است: با چنین کسی باید چگونه برخورد کرد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان چند راهِ حل را پیشنهاد کرد:
۱. جدال و مبارزه: به نظر میرسد که این راه سودی ندارد؛ زیراکه آدمی را تا پایینترین سطوح اخلاقی تنزل میدهد، او را به سفسطه، دروغگویی، لجبازی و ستیزهجویی میکشاند و مقدار زیادی از وقت و انرژیِ او را تلف میکند. جدال کردن با کسی که به هیچ مبنایی پایبند نیست، نتیجهای جز تا سطحِ او سقوط کردن در پی ندارد و هیچ انسانِ فرهیختهای اجازۀ چنین رفتاری را به خود نمیدهد.
۲. نرمی و مدارا: اگر میزان حماقتِ طرفِ مقابل کم باشد، میتوان با نرمی و مدارا او را تحمل کرد و رابطه را با تلاش و کوشش فراوان ادامه داد و آسیبهای آن را تحمل کرد. این راه حل به ویژه در جایی مناسب است که آن شخصِ ابله، از بدِ حادثه، یکی از نزدیکانِ درجه اولِ انسان باشد.
۳. خاموشی: خاموشی راهِ حلی است که خِرَدِ جمعیِ گذشتگان آن را به عنوان بهترین راهِ حل ممکن در برابرِ یک انسان ابله یافته و در قالب ضربالمثلِ مشهورِ «جوابِ ابلهان خاموشی» است، بیان کرده است. به نظر میرسد در بسیاری از موارد، در برابر یک ابله، بهترین کار همین است که سکوت پیشه کنیم و اجازه بدهیم او هرچه میخواهد بگوید، بیآنکه پاسخی به او بدهیم.
۴. فرار کردن: اگر ریشههای بلاهت در طرف مقابل بسیار استوار باشد، بهترین راهِ حل فرار کردن است. جایی که مدارا و خاموشی هم، در مواجهه با یک شخص، راه به جایی نمیبرند، ظاهراً گزیر و گریزی از گریختن نیست. به نظر میرسد برای پرهیز از آلوده شدن به رذائلِ یک احمق، بهترین راهِ رویارویی با او «مدارا» و «خاموشی» است و اگر اینها پاسخ نداد، از او «گریختن»!
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
🔴 بهترین شیوۀ برخورد با یک احمق!
به نظر میرسد که هیچ قانونِ مطلقی در عرصۀ روابطِ انسانی وجود ندارد و نمیتوان همۀ روابط را با یک چوب راند. همین پیچیدگیِ روابط انسانی باعثِ دشواریِ تشخیص میشود و آن را از حالتِ مکانیکی بودن خارج میکند. یک ارتباطگرِ ماهر کسی است که در هر موردِ خاص تصمیمی ویژه بگیرد و در هر موقعیتی، با توجه به ویژگیهای شخصیتی طرفِ مقابل، درستترین واکنشِ ممکن را برگزیند.
اکنون نکته این است که بهترین واکنش در برابر یک «احمق» چیست؟ همینجا باید بگویم که کلمۀ «ابله» در این موردِ خاص شامل هیچ گونه ارزشداوریی نیست و صرفاً جنبۀ توصیفی دارد. منظور از «ابله» کسی است که ویژگیهایی از این دست داشته باشد:
۱. در گفتگو به هیچ مبنای عقلانیی پایبند نیست و برای دفاع از نظرِ خود، از دروغ گفتن، اطلاعات غلط دادن و مغالعه کردن ابایی ندارد و درست به همین جهت قانع کردنِ او در بحث غیرممکن است.
۲. از جر و بحث لذت میبرد؛ زیراکه که جر و بحث فرصتی برای فضلفروشی و خودنمایی در اختیار او قرار میدهد. برای او «حقیقتجویی» و «حقیقتگویی» که دو رُکنِ رکینِ هر گفتگویِ سازندهای هستند، اصلاً مطرح نیستند؛ به همین سبب به راحتی موضعِ خود را عوض میکند و بسته به موضعِ طرفِ مقابلِ خود، از درِ مخالفت درمیآید. به نظر میرسد که صرفِ مخالفخوانی حسِ خوشایندی در او ایجاد میکند.
۳. باورها و نظراتِ طرفِ مقابل برای او مهم نیست و در عمل به چیزی بهنامِ احترام گذاشتن به دیگران التزام ندارد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوعی خودشیفتگی است و باعث میشود نیروی همدلیِ شخص از بین برود و به هیچ روی نتواند وضعیت و موقعیتِ دیگران را آن گونه که هست، درک کند.
۴. به هیچ روی به اشتباهِ خود اعتراف نمیکند و اصولاً خود را کامل، معصوم و خطاناپذیر میپندارد. روشن است که چنین کسی به شدت اهلِ فرافکنی است و همواره آماده است مسئولیتِ خطا و شکست را متوجهِ دیگران سازد و خود را تبرئه کند. به هیچ وجه نمیتوان به چنین کسی اثبات کرد که اشتباه میکند؛ درست به همین دلیل است که چنین کسی هیچگاه حاضر نمیشود از یک مشاور، یا استادِ آگاهِ مشفق یاری بگیرد.
این فهرست باز است و میتوان مواردِ دیگری را بر آن افزود، ولی برای منظور ما همین مقدار کفایت میکند. کسی که دارای چنین ویژگیهایی باشد، او را «ابله» مینامیم، خواه بیسواد و کمهوش باشد، خواه درسخوانده و باهوش. ممکن است کسی به عالیترین درجاتِ علمی رسیده باشد، ولی با این معیارها، یک ابلهِ تمامعیار باشد؛ بنابراین بلاهت ربطی به هوش و تحصیلات ندارد. اکنون پرسش این است: با چنین کسی باید چگونه برخورد کرد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان چند راهِ حل را پیشنهاد کرد:
۱. جدال و مبارزه: به نظر میرسد که این راه سودی ندارد؛ زیراکه آدمی را تا پایینترین سطوح اخلاقی تنزل میدهد، او را به سفسطه، دروغگویی، لجبازی و ستیزهجویی میکشاند و مقدار زیادی از وقت و انرژیِ او را تلف میکند. جدال کردن با کسی که به هیچ مبنایی پایبند نیست، نتیجهای جز تا سطحِ او سقوط کردن در پی ندارد و هیچ انسانِ فرهیختهای اجازۀ چنین رفتاری را به خود نمیدهد.
۲. نرمی و مدارا: اگر میزان حماقتِ طرفِ مقابل کم باشد، میتوان با نرمی و مدارا او را تحمل کرد و رابطه را با تلاش و کوشش فراوان ادامه داد و آسیبهای آن را تحمل کرد. این راه حل به ویژه در جایی مناسب است که آن شخصِ ابله، از بدِ حادثه، یکی از نزدیکانِ درجه اولِ انسان باشد.
۳. خاموشی: خاموشی راهِ حلی است که خِرَدِ جمعیِ گذشتگان آن را به عنوان بهترین راهِ حل ممکن در برابرِ یک انسان ابله یافته و در قالب ضربالمثلِ مشهورِ «جوابِ ابلهان خاموشی» است، بیان کرده است. به نظر میرسد در بسیاری از موارد، در برابر یک ابله، بهترین کار همین است که سکوت پیشه کنیم و اجازه بدهیم او هرچه میخواهد بگوید، بیآنکه پاسخی به او بدهیم.
۴. فرار کردن: اگر ریشههای بلاهت در طرف مقابل بسیار استوار باشد، بهترین راهِ حل فرار کردن است. جایی که مدارا و خاموشی هم، در مواجهه با یک شخص، راه به جایی نمیبرند، ظاهراً گزیر و گریزی از گریختن نیست. به نظر میرسد برای پرهیز از آلوده شدن به رذائلِ یک احمق، بهترین راهِ رویارویی با او «مدارا» و «خاموشی» است و اگر اینها پاسخ نداد، از او «گریختن»!
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
جامعه غیراخلاقی
🔰 نمیدانم تا به حال با کسانی که خودزنی میکنند مواجهه داشتهاید یا نه؟ باورتان میشود حدود شصت درصد آنها هنگام خودزنی دردی را احساس نمیکنند؟ یعنی مثلا طرف پنج سانتیمتر چاقو را توی بازویش میکند، یا قاشق را آنقدر روی گاز گذاشته که از شدت حرارت قرمز شده است و همان را روی پوستش میگذارد؛ طوری که بویِ سوخته شدن پوست را متوجه میشود اما دردی احساس نمیکند. حتی برخی لذت هم میبرند و احساس میکنند که به لحاظ روانی تخلیه شدهاند.
🔰 اینکه این چرا برخی اینگونهاند چند نظریه وجود دارد:
♦️ یک نظریه میگوید که هر تیره یا خانوادهای به لحاظ خزانهی ژنتیکی یک ویژگی تکاملی دارند. مثلا برخیها خوشبینند؛ برخی بدبین. برخی مومن و برخی سکولار. برخیها هم به لحاظ ژنتیکی زجرکِش هستند، و همواره احساس بدبختی و فلاکت و غمزدگی میکنند؛ و پوستشان دیگر به درد کلفت شده است ازبس درد کشیدهاند.
♦️ یک نظریهی دیگر میگوید مواد مخدری که بهطور طبیعی در سیستم عصبی ما وجود دارد (اندورفین)، و با ترشح آنها به هنگام آسیب درد کمتری حس میکنیم، در موقع خودزنی ترشح زیادی میکنند و افرادِ خودزن ازین مخدرها لذت میبرند و دوست دارند این لذت را تکرار کنند.
♦️نظریه ی دیگر میگوید که برخی افراد ذاتا مواد مخدرِ بدنشان زیاد است؛ ازینرو، احساس درد کمتری دارند و نسبت به درد مقاومترند. حتی گاهی با تربیتِ بدن از کودکی هم میتوان چنین بدنهای قدرتمندی پدید آورد. این افراد همان کسانی هستند که خطرهای زیادی میکنند. ترس کمی دارند. شیشه میخورند. روی ذغال راه میروند. بستگی به محیطشان دارد که آنها را در چه نحوه اعمالی بیندازد (مسیرِ درست یا جرم و جنایت). برخی هم خودزنی میکنند و دردی احساس نمیکنند.
♦️نظریهی چهارم از سولومون است که میگوید احساسِ لذت پس از خطر کردن، آدمها را به این کارها میکشاند. درست مثل لذتی که همهی ما مثلا بعد از انجام یک کار پرخطر معمولی داریم (مانند وسایل خطرناک شهرِبازی).
♦️ نظریهی پنجم میگوید این افراد در متابولیک مادهای در مغزشان به نام سروتونین مشکل دارند.
نظریهی ششم یادگیری اجتماعی از طریق مشاهدهی رسانه ها و فیلمها و داستانها و کارتنها و یا مشاهدهی دوستانی که خشونت یا شجاعتِ احمقانه را ترویج میکنند، پیش میکشد. و یا مثلا زندگی در محیط پر خطر و علاقه الگوهای مریضی از بین ورزشکاران و هنرمندان که خودزنیهای بدنیشان را با افتخار نمایش میدهند.
♦️ برخی درباب معنای زندگی بحث میکنند؛ این افراد معنای درستی از زندگی ندارند و پر از تناقضهای فلسفیِ درونی هستند.
♦️ و یک نظریه هم متعلق به مکتب کالیفرنیا است که همهی مشکلات روانی را در عدم اعتماد به نفس و عزت نفس و یا اعتماد به نفس کاذب میبیند.
🔰 همهی این نظریهها میتواند درست باشد. اما من میخواهم این را با اخلاق تطبیق بدهم. چرا یک فرد نسبت به بیاخلاقی در خودش و جامعه بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه نسبت به بی اخلاقیها و زشتیها و پلَشتیها بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه حتی گاهی سقوط اخلاقیِ خود را میبیند اما نه تنها کَکش هم نمیجنبد، احساس ولع و آرزو هم نسبت به برخی بیاخلاقیها پیدا میکند (مثلا فردی آرزوی یک دزدی یا اختلاس بزرگ برای خودش میکند). چرا یک جامعه از سقوطش ناراحت نمیشود هیچ؛ از آن لذت میبرد، داستان میسازد، برای آن جوک میسازد و با آن میخندد. چرا یک جامعه ارادهی آگاهی و حرکت به سمت تغییر را از دست میدهد؟ مگر تفاوتی میان خودزنی و خودکشی، با زیست غیراخلاقی و نارضایتبخش وجود دارد؟
امیدوارم جامعهی خوب و نازنین ما هیچگاه به این درجه از مخدر و بیدردی و سقوط نرسد. آمین.
🖌 دکتر محسن زندي
@naghdehalema
🍀❤️ @filsofak
جامعه غیراخلاقی
🔰 نمیدانم تا به حال با کسانی که خودزنی میکنند مواجهه داشتهاید یا نه؟ باورتان میشود حدود شصت درصد آنها هنگام خودزنی دردی را احساس نمیکنند؟ یعنی مثلا طرف پنج سانتیمتر چاقو را توی بازویش میکند، یا قاشق را آنقدر روی گاز گذاشته که از شدت حرارت قرمز شده است و همان را روی پوستش میگذارد؛ طوری که بویِ سوخته شدن پوست را متوجه میشود اما دردی احساس نمیکند. حتی برخی لذت هم میبرند و احساس میکنند که به لحاظ روانی تخلیه شدهاند.
🔰 اینکه این چرا برخی اینگونهاند چند نظریه وجود دارد:
♦️ یک نظریه میگوید که هر تیره یا خانوادهای به لحاظ خزانهی ژنتیکی یک ویژگی تکاملی دارند. مثلا برخیها خوشبینند؛ برخی بدبین. برخی مومن و برخی سکولار. برخیها هم به لحاظ ژنتیکی زجرکِش هستند، و همواره احساس بدبختی و فلاکت و غمزدگی میکنند؛ و پوستشان دیگر به درد کلفت شده است ازبس درد کشیدهاند.
♦️ یک نظریهی دیگر میگوید مواد مخدری که بهطور طبیعی در سیستم عصبی ما وجود دارد (اندورفین)، و با ترشح آنها به هنگام آسیب درد کمتری حس میکنیم، در موقع خودزنی ترشح زیادی میکنند و افرادِ خودزن ازین مخدرها لذت میبرند و دوست دارند این لذت را تکرار کنند.
♦️نظریه ی دیگر میگوید که برخی افراد ذاتا مواد مخدرِ بدنشان زیاد است؛ ازینرو، احساس درد کمتری دارند و نسبت به درد مقاومترند. حتی گاهی با تربیتِ بدن از کودکی هم میتوان چنین بدنهای قدرتمندی پدید آورد. این افراد همان کسانی هستند که خطرهای زیادی میکنند. ترس کمی دارند. شیشه میخورند. روی ذغال راه میروند. بستگی به محیطشان دارد که آنها را در چه نحوه اعمالی بیندازد (مسیرِ درست یا جرم و جنایت). برخی هم خودزنی میکنند و دردی احساس نمیکنند.
♦️نظریهی چهارم از سولومون است که میگوید احساسِ لذت پس از خطر کردن، آدمها را به این کارها میکشاند. درست مثل لذتی که همهی ما مثلا بعد از انجام یک کار پرخطر معمولی داریم (مانند وسایل خطرناک شهرِبازی).
♦️ نظریهی پنجم میگوید این افراد در متابولیک مادهای در مغزشان به نام سروتونین مشکل دارند.
نظریهی ششم یادگیری اجتماعی از طریق مشاهدهی رسانه ها و فیلمها و داستانها و کارتنها و یا مشاهدهی دوستانی که خشونت یا شجاعتِ احمقانه را ترویج میکنند، پیش میکشد. و یا مثلا زندگی در محیط پر خطر و علاقه الگوهای مریضی از بین ورزشکاران و هنرمندان که خودزنیهای بدنیشان را با افتخار نمایش میدهند.
♦️ برخی درباب معنای زندگی بحث میکنند؛ این افراد معنای درستی از زندگی ندارند و پر از تناقضهای فلسفیِ درونی هستند.
♦️ و یک نظریه هم متعلق به مکتب کالیفرنیا است که همهی مشکلات روانی را در عدم اعتماد به نفس و عزت نفس و یا اعتماد به نفس کاذب میبیند.
🔰 همهی این نظریهها میتواند درست باشد. اما من میخواهم این را با اخلاق تطبیق بدهم. چرا یک فرد نسبت به بیاخلاقی در خودش و جامعه بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه نسبت به بی اخلاقیها و زشتیها و پلَشتیها بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه حتی گاهی سقوط اخلاقیِ خود را میبیند اما نه تنها کَکش هم نمیجنبد، احساس ولع و آرزو هم نسبت به برخی بیاخلاقیها پیدا میکند (مثلا فردی آرزوی یک دزدی یا اختلاس بزرگ برای خودش میکند). چرا یک جامعه از سقوطش ناراحت نمیشود هیچ؛ از آن لذت میبرد، داستان میسازد، برای آن جوک میسازد و با آن میخندد. چرا یک جامعه ارادهی آگاهی و حرکت به سمت تغییر را از دست میدهد؟ مگر تفاوتی میان خودزنی و خودکشی، با زیست غیراخلاقی و نارضایتبخش وجود دارد؟
امیدوارم جامعهی خوب و نازنین ما هیچگاه به این درجه از مخدر و بیدردی و سقوط نرسد. آمین.
🖌 دکتر محسن زندي
@naghdehalema
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝 دیدگاه #اسپینوزا پیرامون مسئلهی حکومت
🔹هدف نهایی حکومت نه تسلط بر مردم باید باشد نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس و نه وادار کردن آنان به اطاعت، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیشترین امنیت ممکن زندگی کنند.
🔹به عبارت دیگر باید حق طبیعی انسانها را به زنده بودن، مورد حمایت قرار داد تا با اطمینان کامل و بدون اینکه بر خود یا بر همسایه خود زیانی وارد سازند زندگی کنند.
🔹هدف نهایی حکومت این نیست که انسان را از موجودی صاحب خرد و اندیشه به چهارپایی لایعقل و عروسک خیمه شب بازی مبدل کند، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان را در امنیت تمام بپرورند و عقل خود را آزادانه به کار بندند و نگذارند که قدرت مردم در راه کینهجویی و خشم و فریب مصرف شود و نه معروض رشک و ستم واقع شوند.
🔹در واقع غرض و #هدف اصلی #حکومت همانا، #آزادی است.
📜 رسالهی الهی_سیاسی فصل ۲۰
📖 برگرفته از اثر: آشنایی با اسپینوزا پلاستراترن
🍀❤️ @filsofak
📝 دیدگاه #اسپینوزا پیرامون مسئلهی حکومت
🔹هدف نهایی حکومت نه تسلط بر مردم باید باشد نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس و نه وادار کردن آنان به اطاعت، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیشترین امنیت ممکن زندگی کنند.
🔹به عبارت دیگر باید حق طبیعی انسانها را به زنده بودن، مورد حمایت قرار داد تا با اطمینان کامل و بدون اینکه بر خود یا بر همسایه خود زیانی وارد سازند زندگی کنند.
🔹هدف نهایی حکومت این نیست که انسان را از موجودی صاحب خرد و اندیشه به چهارپایی لایعقل و عروسک خیمه شب بازی مبدل کند، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان را در امنیت تمام بپرورند و عقل خود را آزادانه به کار بندند و نگذارند که قدرت مردم در راه کینهجویی و خشم و فریب مصرف شود و نه معروض رشک و ستم واقع شوند.
🔹در واقع غرض و #هدف اصلی #حکومت همانا، #آزادی است.
📜 رسالهی الهی_سیاسی فصل ۲۰
📖 برگرفته از اثر: آشنایی با اسپینوزا پلاستراترن
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂اخلاق دینی و اخلاق فرادینی🍂
🔹کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند، میزان حساسیّتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمّیّت ارزش نقض شده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک #ارزش_درجه_چندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، امّا در برابر نقض یک #ارزش_درجه_اول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
🔸بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و دربرابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً حق الناس مهمتر از حق الله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجه چندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجه اول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقض شده متناسب باشد.برای مثال کسی که نسبت به بدحجابی حساس است، و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، امّا نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیت المال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است.
🔹متأسفانه در جامعۀ ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، امّا اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
🔸درواقع مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجه چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعۀ بد اخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به #وارونه_شدن_نظام_ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی(ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجۀ دوّم یا چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید:«در میخانه ببستند خدایا مپسند...که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند»، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیّت و دغدغۀ دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به باز بودن در خانۀ تزویر و ریا باید بیشتر حساسیّت داشته باشد تا باز بودن در میخانه.
🔹بهعلاوه، نکتۀ اخلاقی مهّم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجۀ دوّم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، درواقع درصدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین، احیای #علوم_باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.
🍃برگرفته از گفتوگویی با استاد #ابوالقاسم_فنایی🍃
🍀❤️ @filsofak
🍂اخلاق دینی و اخلاق فرادینی🍂
🔹کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند، میزان حساسیّتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمّیّت ارزش نقض شده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک #ارزش_درجه_چندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، امّا در برابر نقض یک #ارزش_درجه_اول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
🔸بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و دربرابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً حق الناس مهمتر از حق الله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجه چندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجه اول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقض شده متناسب باشد.برای مثال کسی که نسبت به بدحجابی حساس است، و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، امّا نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیت المال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است.
🔹متأسفانه در جامعۀ ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، امّا اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
🔸درواقع مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجه چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعۀ بد اخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به #وارونه_شدن_نظام_ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی(ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجۀ دوّم یا چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید:«در میخانه ببستند خدایا مپسند...که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند»، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیّت و دغدغۀ دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به باز بودن در خانۀ تزویر و ریا باید بیشتر حساسیّت داشته باشد تا باز بودن در میخانه.
🔹بهعلاوه، نکتۀ اخلاقی مهّم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجۀ دوّم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، درواقع درصدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین، احیای #علوم_باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.
🍃برگرفته از گفتوگویی با استاد #ابوالقاسم_فنایی🍃
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌱در دهه نخست قرن بیستم، دیوید راس انگلیسی دستگاه اخلاقی نوینی را تحت عنوان «اخلاق وظایف در نظر اول» ابداع کرد. در این دستگاه انسانها یک رشته وظایف اخلاقی دارند که در نظر اول و عام هستند. در دستگاه اخلاقی راس فهرست وظایف اخلاقی در نظر اول میتواند مشمول زیادت و نقصان واقع شود. فهرست وظایف کنونی عبارت است: وفاداری، سپاسگزاری، جبران، نیکوکاری، بهبود خود، عدالت، ضرر نرساندن یا عدم اضرار به غیر.
موضوع مهم و تأملبرانگیز این است که وظایف مزبور تعیینکننده داوری اخلاقی موجه نخواهند بود، چرا که امکان دارد در شرایط خاص با یکدیگر تعارض داشته باشند، لذا برای رسیدن به داوری اخلاقی موجه در موارد متعارض، باید از شهودهای اخلاقی عرفی استفاده کرد، البته در دستگاه اخلاقی راس بین این وظایف متعدد سلسله مراتبی برقرار نیست. به این معنا که چنین نیست که نیکوکاری بر اصلاح نفس همواره تقدم داشته باشد یا وفاداری بر عدم اضرار به غیربرتری نداشته باشد.
مطابق رأی راس، این اصول هفتگانه پایهای هستند و سایر اصول اخلاقی را میتوان از آنها استخراج کرد. بهعنوان مثال، وظیفه اخلاقی راستگویی را در نظر بگیریم. این وظیفه جزو فهرست وظایف در نظر اول قرار نگرفته است، چرا که از کنار هم گذاشتن دو وظیفه وفای به عهد و عدم اضرار به غیر میتوان به وظیفه اخلاقی راستگویی رسید.
📚 "امر اخلاقي، امر متعالي"
✏️سروش #دباغ
🍀❤️ @filsofak
🌱در دهه نخست قرن بیستم، دیوید راس انگلیسی دستگاه اخلاقی نوینی را تحت عنوان «اخلاق وظایف در نظر اول» ابداع کرد. در این دستگاه انسانها یک رشته وظایف اخلاقی دارند که در نظر اول و عام هستند. در دستگاه اخلاقی راس فهرست وظایف اخلاقی در نظر اول میتواند مشمول زیادت و نقصان واقع شود. فهرست وظایف کنونی عبارت است: وفاداری، سپاسگزاری، جبران، نیکوکاری، بهبود خود، عدالت، ضرر نرساندن یا عدم اضرار به غیر.
موضوع مهم و تأملبرانگیز این است که وظایف مزبور تعیینکننده داوری اخلاقی موجه نخواهند بود، چرا که امکان دارد در شرایط خاص با یکدیگر تعارض داشته باشند، لذا برای رسیدن به داوری اخلاقی موجه در موارد متعارض، باید از شهودهای اخلاقی عرفی استفاده کرد، البته در دستگاه اخلاقی راس بین این وظایف متعدد سلسله مراتبی برقرار نیست. به این معنا که چنین نیست که نیکوکاری بر اصلاح نفس همواره تقدم داشته باشد یا وفاداری بر عدم اضرار به غیربرتری نداشته باشد.
مطابق رأی راس، این اصول هفتگانه پایهای هستند و سایر اصول اخلاقی را میتوان از آنها استخراج کرد. بهعنوان مثال، وظیفه اخلاقی راستگویی را در نظر بگیریم. این وظیفه جزو فهرست وظایف در نظر اول قرار نگرفته است، چرا که از کنار هم گذاشتن دو وظیفه وفای به عهد و عدم اضرار به غیر میتوان به وظیفه اخلاقی راستگویی رسید.
📚 "امر اخلاقي، امر متعالي"
✏️سروش #دباغ
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
روش « انتقادکردن » در رابطه بدون رنجش:
آیا می دانستید که برای رشد هماهنگ هر رابطه ای باید نسبت انتقاد و تعریف را رعایت کرد؟
دانشمندان تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داده و نسبت ایده آل خوب و بد را به دست آورده اند.
نسبت_لوسادا
نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است. جان گاتمن اولین روانشناسی بود که به تاثیر این نسبت ها اشاره کرد. او به مدت ۴۰ سال زندگی بیش از ۳۰۰۰ زوج را تحلیل کرد و با در نظر گرفتن نسبت مثبت ها و منفی ها می توانست تا ۹۰ درصد احتمال طلاق را پیش بینی کند.
بعدها روانشناسی به نام مارشال فرانسیسکو لوسادا با تحلیل صدها گروه توانست شرایط و تاثیر این نسبت ها را به طور واضح و روشنی تعیین کند.
دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟
تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.
از طرف دیگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از همسرتان است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.
نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی. و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکاسی ها، دوستان، خانواده) نیاز است. ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.
و اما این نسبت را چگونه باید به کار برد؟
هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود. اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید: در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.
🍀❤️ @filsofak
روش « انتقادکردن » در رابطه بدون رنجش:
آیا می دانستید که برای رشد هماهنگ هر رابطه ای باید نسبت انتقاد و تعریف را رعایت کرد؟
دانشمندان تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داده و نسبت ایده آل خوب و بد را به دست آورده اند.
نسبت_لوسادا
نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است. جان گاتمن اولین روانشناسی بود که به تاثیر این نسبت ها اشاره کرد. او به مدت ۴۰ سال زندگی بیش از ۳۰۰۰ زوج را تحلیل کرد و با در نظر گرفتن نسبت مثبت ها و منفی ها می توانست تا ۹۰ درصد احتمال طلاق را پیش بینی کند.
بعدها روانشناسی به نام مارشال فرانسیسکو لوسادا با تحلیل صدها گروه توانست شرایط و تاثیر این نسبت ها را به طور واضح و روشنی تعیین کند.
دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟
تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.
از طرف دیگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از همسرتان است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.
نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی. و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکاسی ها، دوستان، خانواده) نیاز است. ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.
و اما این نسبت را چگونه باید به کار برد؟
هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود. اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید: در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.
🍀❤️ @filsofak
ماموران شهرداری بابل با بوسه زدن بر سر پیرمرد دستفروش ازش خواستن سدمعبر نکند
اینجوری هم میشه برخورد کرد درود بر شرف این مامور شهرداری❤️
🍀❤️ @filsofak
اینجوری هم میشه برخورد کرد درود بر شرف این مامور شهرداری❤️
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحات کامل رضا رشیدپور درباره بازی نهنگ آبی
اگر در اطرافتان فرد نوجوان دارید،این فیلم را برای خانوادهاش ارسال کنید.
🍀❤️ @filsofak
اگر در اطرافتان فرد نوجوان دارید،این فیلم را برای خانوادهاش ارسال کنید.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 این صحنهها در اینسوی جهان فراوان دیده میشوند.
اینجا انسان بودن، وظیفهی آدمهاست. و بهشت روی لبهای خندانست
🔹 این پدر برای فرزند روشندل خود، بازی فوتبال را اینطور توصیف میکند.
🍀❤️ @filsofak
اینجا انسان بودن، وظیفهی آدمهاست. و بهشت روی لبهای خندانست
🔹 این پدر برای فرزند روشندل خود، بازی فوتبال را اینطور توصیف میکند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
همه فلسفه کشف یک راز و قدم گذاشتن در یک راه است وآن راز در یک "جابجایی"خلاصه می شود؛ گذار از "چَرا" و رسیدن به "چِرا"
(یارمحمدی)
🍀❤️ @filsofak
همه فلسفه کشف یک راز و قدم گذاشتن در یک راه است وآن راز در یک "جابجایی"خلاصه می شود؛ گذار از "چَرا" و رسیدن به "چِرا"
(یارمحمدی)
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عکس العمل حیوانات نسبت به کسی که نجاتشون داده ❤️
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چگونه خشونت را در جامعه کاهش دهیم
بی قانون
متاسفانه مدتی است که اخبار اعمال خشونت آمیز جامعه را فرا گرفته و شرایط به این گونه است که اگر شما تلویزیونتان را روشن کنید، سری به کانال های تلگرامی بزنید یا حتی به قسمت اکسپلور اینستاگرامتان بروید به جای این که ببینید آخرین نفری که از پرستو صالحی خواستگاری کرده کیست یا بهنوش بختیاری الان روی سرامیک کدام مغازه دارد کرال پشت می رود از دیدن عکس ها و اخبار خشونت بار فشارتان می افتد و آب قند لازم می شوید. از آنجایی که پیشگیری از ناهنجاری های اجتماعی کاری اصولی و زمان بر است، ما چند راه اصولی را در چهارچوب یک برنامه بیست ساله تقدیم می کنیم:
یک) آموزش تساهل و تسامح، صبر و رواداری در مدارس
مدرسه بهترین مکان و دوران تحصیلی بهترین فرصت برای آموزش بردباری است. برای مثال شما به عنوان معلم در حال صحبت هستید، دانش آموزی دست بلند می کند و اجازه می خواهد تا حرفش را بزند. با بی میلی اجازه می دهید. دانش آموز می گوید با تمام احترامی که برای شما قائلم با نظرتان مخالفم. شما نیز با تمام احترامی که برای دانش آموز قائلید چند تا از پروژه های ناتمام مرحوم بروسلی را بر روی او پیاده می کنید و صبر و شکیبایی را هنگامی که بزرگتر دارد صحبت می کند به او می آموزید. فردا این دانش آموز که بزرگ شد هیچوقت دیگر جلوی بزرگتر دست به خشونت های این چنینی نمی زند، فقط روی کوچک تر ها پیاده می کند.
دو) آموزش عدم توسل به خشونت در خانواده
به این صورت که شما ساعت پنج صبح بچه را از خواب بیدار می کنید، دست و صورتش را می شویید، لباس تنش می کنید، موهایش را آب و جارو می کنید و با خود به بیرون می برید. بچه اول فکر می کند دارید می روید کله پاچه بخورید و خوشحال می شود ولی چند لحظه بعد با صحنه جان دادن یک قاتل خطرناک پای چوبه ی دار مواجه شده و کف و خون بالا می آورد. شما در این لحظه به بچه سقلمه ای می زنید و می گویید: نگاه کن بچه! فردا اگه خشونت بورزی عاقبتت مثل این میشه. و اینگونه بچه اگر زنده ماند دیگر عنصری خشونت طلب نمی شود.
سه) ترویج صبر و بردباری از طریق رسانه
گام اول این است که رسانه هایی که خشونت را منعکس می کنند فیلتر کنیم. فلذا کلا اینترنت تعطیل. پس باید صبر و بردباری را از طریق صداوسیما ترویج کنیم. یک سری مجری بیاریم که بنشینند جلوی دوربین و وجود گل و بلبل و سنبل را برای بینندگان محترم ثابت کنند و ضمن تحویل آن لبخندهای مامان الهی فدایش شود رو به ملت بگویند درسته که فقر و بیکاری و اعتیاد و طلاق و سرطان و پراید و ... یک سری از این مشکلات جزئی وجود داره! ولی یادتون نره که هنوز سیب هست، گلابی هست ... خیلی از کشورا همینم ندارن، وارد می کنن. دیدی الکی غصه داری؟ بخند!
چهار) تزریق آرامش به مردم از طریق مسئولین
از طریق تمرین بوکس با خبرنگار پارلمانی روزنامه ها در مجلس و حمله با پایه میکروفن به مخالفان.
پنج) مبارزه با خشونت از طریق اعمال خشونت
ببینید متاسفانه همه انسان ها که ظرفیت یکسانی ندارند. یک سری انسان بی ظرفیت در کشور هستند که وقتی شش ماه حقوق نمی گیرند عصبی می شوند و اصلا توجه نمی کنند که تا شقایق هست زندگی باید کرد و همین دلخوشی های کوچولو مثل وجود اکسیژن و توانایی دم و بازدم هستند که زندگی را زیبا می کنند! این عده فریب خورده گهگاهی با پلاکارد در کوچه و خیابان قدم می زنند و مطالبات خود را فریاد می زنند که خب وظیفه ما در راستای جلوگیری از اشاعه خشونت برخورد با اینهاست. معمولا هم با خشونت سرشان را به چوب ما کوبیده و سپس اقدام به خونریزی می کنند. انصافا تا پلاکت هست زندگی نباید کرد؟ بیایید قدر همین فرصت ها را بدانیم. همین خون اگر لخته می شد می دانستید چه خطراتی در انتظار این عزیزان بود؟ پول چرک کف دسته آقاجان. قدر سلامتی را بدانید و اینقدر هم به خاطر یک قران و دوزار خشونت نورزید!
#آیدین_سیارسریع
#خشونت_و_قانون
🍀❤️ @filsofak
چگونه خشونت را در جامعه کاهش دهیم
بی قانون
متاسفانه مدتی است که اخبار اعمال خشونت آمیز جامعه را فرا گرفته و شرایط به این گونه است که اگر شما تلویزیونتان را روشن کنید، سری به کانال های تلگرامی بزنید یا حتی به قسمت اکسپلور اینستاگرامتان بروید به جای این که ببینید آخرین نفری که از پرستو صالحی خواستگاری کرده کیست یا بهنوش بختیاری الان روی سرامیک کدام مغازه دارد کرال پشت می رود از دیدن عکس ها و اخبار خشونت بار فشارتان می افتد و آب قند لازم می شوید. از آنجایی که پیشگیری از ناهنجاری های اجتماعی کاری اصولی و زمان بر است، ما چند راه اصولی را در چهارچوب یک برنامه بیست ساله تقدیم می کنیم:
یک) آموزش تساهل و تسامح، صبر و رواداری در مدارس
مدرسه بهترین مکان و دوران تحصیلی بهترین فرصت برای آموزش بردباری است. برای مثال شما به عنوان معلم در حال صحبت هستید، دانش آموزی دست بلند می کند و اجازه می خواهد تا حرفش را بزند. با بی میلی اجازه می دهید. دانش آموز می گوید با تمام احترامی که برای شما قائلم با نظرتان مخالفم. شما نیز با تمام احترامی که برای دانش آموز قائلید چند تا از پروژه های ناتمام مرحوم بروسلی را بر روی او پیاده می کنید و صبر و شکیبایی را هنگامی که بزرگتر دارد صحبت می کند به او می آموزید. فردا این دانش آموز که بزرگ شد هیچوقت دیگر جلوی بزرگتر دست به خشونت های این چنینی نمی زند، فقط روی کوچک تر ها پیاده می کند.
دو) آموزش عدم توسل به خشونت در خانواده
به این صورت که شما ساعت پنج صبح بچه را از خواب بیدار می کنید، دست و صورتش را می شویید، لباس تنش می کنید، موهایش را آب و جارو می کنید و با خود به بیرون می برید. بچه اول فکر می کند دارید می روید کله پاچه بخورید و خوشحال می شود ولی چند لحظه بعد با صحنه جان دادن یک قاتل خطرناک پای چوبه ی دار مواجه شده و کف و خون بالا می آورد. شما در این لحظه به بچه سقلمه ای می زنید و می گویید: نگاه کن بچه! فردا اگه خشونت بورزی عاقبتت مثل این میشه. و اینگونه بچه اگر زنده ماند دیگر عنصری خشونت طلب نمی شود.
سه) ترویج صبر و بردباری از طریق رسانه
گام اول این است که رسانه هایی که خشونت را منعکس می کنند فیلتر کنیم. فلذا کلا اینترنت تعطیل. پس باید صبر و بردباری را از طریق صداوسیما ترویج کنیم. یک سری مجری بیاریم که بنشینند جلوی دوربین و وجود گل و بلبل و سنبل را برای بینندگان محترم ثابت کنند و ضمن تحویل آن لبخندهای مامان الهی فدایش شود رو به ملت بگویند درسته که فقر و بیکاری و اعتیاد و طلاق و سرطان و پراید و ... یک سری از این مشکلات جزئی وجود داره! ولی یادتون نره که هنوز سیب هست، گلابی هست ... خیلی از کشورا همینم ندارن، وارد می کنن. دیدی الکی غصه داری؟ بخند!
چهار) تزریق آرامش به مردم از طریق مسئولین
از طریق تمرین بوکس با خبرنگار پارلمانی روزنامه ها در مجلس و حمله با پایه میکروفن به مخالفان.
پنج) مبارزه با خشونت از طریق اعمال خشونت
ببینید متاسفانه همه انسان ها که ظرفیت یکسانی ندارند. یک سری انسان بی ظرفیت در کشور هستند که وقتی شش ماه حقوق نمی گیرند عصبی می شوند و اصلا توجه نمی کنند که تا شقایق هست زندگی باید کرد و همین دلخوشی های کوچولو مثل وجود اکسیژن و توانایی دم و بازدم هستند که زندگی را زیبا می کنند! این عده فریب خورده گهگاهی با پلاکارد در کوچه و خیابان قدم می زنند و مطالبات خود را فریاد می زنند که خب وظیفه ما در راستای جلوگیری از اشاعه خشونت برخورد با اینهاست. معمولا هم با خشونت سرشان را به چوب ما کوبیده و سپس اقدام به خونریزی می کنند. انصافا تا پلاکت هست زندگی نباید کرد؟ بیایید قدر همین فرصت ها را بدانیم. همین خون اگر لخته می شد می دانستید چه خطراتی در انتظار این عزیزان بود؟ پول چرک کف دسته آقاجان. قدر سلامتی را بدانید و اینقدر هم به خاطر یک قران و دوزار خشونت نورزید!
#آیدین_سیارسریع
#خشونت_و_قانون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃چگونه شهودهای اخلاقی و خوشی زندگی خود را کشف کنیم ؟
🔻توصیه به خواندن کتابهایی که ما را در راه کشف شهودهایمان کمک می رساند
🔹گزارههای شهودی گزارههایی هستند که هر چه به ذهنمان فشار بیاوریم نمیتوانیم آنها را تصدیق نکنیم. ذهن آدمی در عدم تصدیق این گزارهها عاجز است. مثال: کل علم منطق مبتنی است بر این که اگر الف ب باشد و ب هم ج باشد، الف ج است. این گزاره یک گزارة شهودی است.
🔹این شهود، (Intuition) شهود عقلی است و با کشف و شهود عرفا (Inspiration) که شهود حسی است، متفاوت است. شهود عقلی در مقابل استدلال و استنتاج قرار میگیرد. گزاره شهودی گزاره غیر استدلالیای است که از عدم تصدیق آن عاجز باشیم.
هر کس باید با شهودهای خودش زندگی کند. اگر با شهودهایمان مخالفت کنیم آب خوش از گلویمان پایین نمیرود. همان طور که هر کشوری قانون اساسی دارد و اساسی بودنش به این است که هر قانون دیگری اگر با این قانون ناسازگار باشد از اول از درجه اعتبار ساقط است و سایر قوانین باید تابع قانون اساسی باشند، شهودهای هر آدمی هم قانون اساسی زندگی او است. هر چه در زندگی من با شهودهایم ناسازگار باشد نابودم میکند.
کشف شهودهای هر کس بزرگترین کاری است که هر انسانی باید در زندگی انجام دهد. شهودهای هر کس بزرگترین راهنماهای زندگی او هستند. میتوان آنها را همان رسولان باطنی دانست. تنها راه درست زندگی کردن شناخت شهودها و عمل کردن مطابق آنها است.
🔹چگونه میتوانیم شهودهایمان را بشناسیم؟
نیچه و سقراط و یونگ هر کدام آزمایشهایی برای شناسایی شهودها نشانمان دادهاند. اما یک راه دیگر، خواندن کتابهایی است که شهودهای ما را به ما نشان دهد.
در روانشناسی تجربهای هست به نام آی گفتی (Ah experience). این تجربه زمانی اتفاق میافتد که حرفی را میشنویم یا میخوانیم و روی پای خودمان میزنیم که آی گفتی... این را یک عمر میدانستم اما نمیتوانستم بگویم یا این را نمیدانستم ولی انگار این حرف از عمق وجود من زده شده است. گزارههایی که با آنها به تجربه آی گفتی میرسیم، شهودهای ما هستند.
🔹کتابهایی در ادبیات جهان هست که نویسندگان آن توانستهاند توی پوست همه آدمها بروند و همه آدمها خودشان را در آن کتابها مییابند و با آن احساس یگانگی یا همزادپنداری میکنند. این کتابها بهتر از هر مشاور روانی عمل میکنند. اگر 10 تا از این کتابها را بخوانیم و جملاتی را که با آنها تجربة آی گفتی برایمان اتفاق میفتد را مشخص کنیم، تقریبا همه شهودهایمان کشف خواهد شد. در ادامه به تعدادی از این کتابها اشاره میشود:
🔻لیست کتاب ها :
1. مائدههای زمینی و مائدههای تازه: دو کتاب در یک مجلد، نوشته آندره ژید، ترجمه مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر
2. برادران کارامازوف، نوشته داستایوفسکی، ترجمة دکتر صالح حسینی
3. گزارش به خاک یونان، توشتة کازانتزاکیس، ترجمة دکتر صالح حسینی
4. لبة تیغ، نوشتة سامرست موام، ترجمة مهرداد نبیلی، نشر فرزانه
5. در باب حکمت زندگی، نوشتة شوپنهاور، ترجمة محمد مبشری، انتشارات نیلوفر
6. تشبه به مسیح، نوشتة توماس آکمپیس، ترجمة سایه میثمی، نشر هرمس
7. زوربای یونانی، نوشتة کازانتزاکیس، ترجمة محمد قاضی
8. آناکارنینا، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی
9. مادام بوواری، نوشتة گوستاو فلوبر، ترجمة مهدی سحابی
10. سونات کرویتزر، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی، نشر چشمه
11. گرگ بیایان، نوشتة هرمان هسه، ترجمة کیکاووس جهانداری
12. اعترافات آگوستین قدیس، ترجمة سایه میثمی، نشر سهروردی
🌂 درسگفتار فلسفه اخلاق - موسسه پرسش ،آذرماه 95.
🍀❤️ @filsofak
🍃چگونه شهودهای اخلاقی و خوشی زندگی خود را کشف کنیم ؟
🔻توصیه به خواندن کتابهایی که ما را در راه کشف شهودهایمان کمک می رساند
🔹گزارههای شهودی گزارههایی هستند که هر چه به ذهنمان فشار بیاوریم نمیتوانیم آنها را تصدیق نکنیم. ذهن آدمی در عدم تصدیق این گزارهها عاجز است. مثال: کل علم منطق مبتنی است بر این که اگر الف ب باشد و ب هم ج باشد، الف ج است. این گزاره یک گزارة شهودی است.
🔹این شهود، (Intuition) شهود عقلی است و با کشف و شهود عرفا (Inspiration) که شهود حسی است، متفاوت است. شهود عقلی در مقابل استدلال و استنتاج قرار میگیرد. گزاره شهودی گزاره غیر استدلالیای است که از عدم تصدیق آن عاجز باشیم.
هر کس باید با شهودهای خودش زندگی کند. اگر با شهودهایمان مخالفت کنیم آب خوش از گلویمان پایین نمیرود. همان طور که هر کشوری قانون اساسی دارد و اساسی بودنش به این است که هر قانون دیگری اگر با این قانون ناسازگار باشد از اول از درجه اعتبار ساقط است و سایر قوانین باید تابع قانون اساسی باشند، شهودهای هر آدمی هم قانون اساسی زندگی او است. هر چه در زندگی من با شهودهایم ناسازگار باشد نابودم میکند.
کشف شهودهای هر کس بزرگترین کاری است که هر انسانی باید در زندگی انجام دهد. شهودهای هر کس بزرگترین راهنماهای زندگی او هستند. میتوان آنها را همان رسولان باطنی دانست. تنها راه درست زندگی کردن شناخت شهودها و عمل کردن مطابق آنها است.
🔹چگونه میتوانیم شهودهایمان را بشناسیم؟
نیچه و سقراط و یونگ هر کدام آزمایشهایی برای شناسایی شهودها نشانمان دادهاند. اما یک راه دیگر، خواندن کتابهایی است که شهودهای ما را به ما نشان دهد.
در روانشناسی تجربهای هست به نام آی گفتی (Ah experience). این تجربه زمانی اتفاق میافتد که حرفی را میشنویم یا میخوانیم و روی پای خودمان میزنیم که آی گفتی... این را یک عمر میدانستم اما نمیتوانستم بگویم یا این را نمیدانستم ولی انگار این حرف از عمق وجود من زده شده است. گزارههایی که با آنها به تجربه آی گفتی میرسیم، شهودهای ما هستند.
🔹کتابهایی در ادبیات جهان هست که نویسندگان آن توانستهاند توی پوست همه آدمها بروند و همه آدمها خودشان را در آن کتابها مییابند و با آن احساس یگانگی یا همزادپنداری میکنند. این کتابها بهتر از هر مشاور روانی عمل میکنند. اگر 10 تا از این کتابها را بخوانیم و جملاتی را که با آنها تجربة آی گفتی برایمان اتفاق میفتد را مشخص کنیم، تقریبا همه شهودهایمان کشف خواهد شد. در ادامه به تعدادی از این کتابها اشاره میشود:
🔻لیست کتاب ها :
1. مائدههای زمینی و مائدههای تازه: دو کتاب در یک مجلد، نوشته آندره ژید، ترجمه مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر
2. برادران کارامازوف، نوشته داستایوفسکی، ترجمة دکتر صالح حسینی
3. گزارش به خاک یونان، توشتة کازانتزاکیس، ترجمة دکتر صالح حسینی
4. لبة تیغ، نوشتة سامرست موام، ترجمة مهرداد نبیلی، نشر فرزانه
5. در باب حکمت زندگی، نوشتة شوپنهاور، ترجمة محمد مبشری، انتشارات نیلوفر
6. تشبه به مسیح، نوشتة توماس آکمپیس، ترجمة سایه میثمی، نشر هرمس
7. زوربای یونانی، نوشتة کازانتزاکیس، ترجمة محمد قاضی
8. آناکارنینا، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی
9. مادام بوواری، نوشتة گوستاو فلوبر، ترجمة مهدی سحابی
10. سونات کرویتزر، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی، نشر چشمه
11. گرگ بیایان، نوشتة هرمان هسه، ترجمة کیکاووس جهانداری
12. اعترافات آگوستین قدیس، ترجمة سایه میثمی، نشر سهروردی
🌂 درسگفتار فلسفه اخلاق - موسسه پرسش ،آذرماه 95.
🍀❤️ @filsofak