This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جالبه بدونید که اشک شوق از چشم راست شروع میشود و گریه ناراحتی از چشم چپ!؟
اما گریه به خاطر نا امیدی از هر دو چشم آغاز میشود ، ناامیدی تاثیر بسیار بیشتری روی بدن میگذارد!
🍀❤️ @filsofak
اما گریه به خاطر نا امیدی از هر دو چشم آغاز میشود ، ناامیدی تاثیر بسیار بیشتری روی بدن میگذارد!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
سه #خصوصیت_اخلاقی ممتاز مردم #ژاپن
گرچه مردم ژاپن از لحاظ توانایی عقلی و ضریب هوش بالا چندان تفاوتی با مردم سایر کشورها ندارند، ولی نمیتوان تردید کرد که کشور ژاپن به جهت مردمانش، از موقعیت بالای سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی در میان سایر کشورها برخوردار بوده و از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب میگردد.
اگر #هوش_نظری و نیروی اندیشه به تنهایی عامل این موفقیت نبوده باشد، به نظر میرسد در کنار تواناییِ فکریِ این مردم، آنچه ژاپنیها را در زمره مردمان موفق و پیشرفته قرار داده سه اصل مهم اخلاقی باشد که چه بسا ذکر آن کمکی به مردم عزیز سرزمینمان ایران بکند، تا ما نیز خود را با این سه اصل فاخر، اصیل، و مهم اخلاقی ارزیابی کنیم و اگر نقصانی در خود می بینیم به جبران آن همت کنیم:
۱. ژاپنی ها از معلمان باستانی خود آموختهاند که زندگیِ این جهانی را جدی بگیرند و از هدر رفتنِ عمر و زمان خود جلوگیری کنند و به #زندگی خود، مادامی که وقت زیستن دارند، اهمیت بدهند.
آنها آموخته اند که برای کاستن از رنجِ زندگی هیچ فرصتی غیر از همین زندگی ندارند و سپری کردن عمر با بازیهای کودکانه، فقط حسرت به بار میآورد و پشیمانی. درست بر خلاف ما ایرانیهای شریف که آموزش دیدهایم تا باور کنیم زندگیِ این جهانی ارزش چندانی ندارد و پس از مرگ میتوان کاستیها و آثارشان را جبران کرد.
۲. مردم ژاپن آموختهاند که وقتی خوشبخت خواهند شد که به خوشبختیِ دیگران و #حرمت و #حقوق سایر آدمیان نیز احترام بگذارند و به خاطر منافع شخصی خود، هرگز امنیت و حقوق جمعی را به خطر نیندازند.
یک ژاپنی سعادت خود را در سربلندی جامعه و سعادت بقیه مردم ژاپن میداند، یعنی هر یک با حفظ حریم و حقوق فردی، عمیقا به حرمت و سلامت جمع احترام می گذارند. افسوس که برای ما تاراج سرمایههای ملی و ترجیح دادن منافع شخصی بر حقوق جمعی کاری روا، روان و آسان است.
۳. مردم ژاپن نسبت به عهد و پیمانهای اخلاقی، خانوادگی، رفاقت و دوستی و پیمانهای شغلی و سازمانی وفادار هستند و صفت #وفاداری را از مهمترین فضیلتهای اخلاقی میدانند و به آن پایبند هستند.
باز هم بر خلاف برخی ایرانیان عزیز که به عهد و پیمان خود خصوصا در عالم رفاقت، تا حدی پایبند هستند که انسانی پر جاذبهتر از راه نرسیده باشد. همین که تازه ها از راه می رسند، یاران و پیمانها و عهدهای پیشین فرو میریزند و بی جرم و جنایت دوستان قدیمی فراموش میشوند. برای همین ژاپنیها با اعتماد زندگی میکنند و از حیات خویش لذت میبرند، ولی ما با ترس و تردید به یگدیگر عمر گرانبها را با تشویش و اضطراب سپری میکنیم.
زندگی جدی است؛ سعادت دیگران مهم است و وفاداری، شرط زندگیِ انسانیست.
این سه اصل مهم اخلاقی، مردمان ژاپن را موفق و پیشتاز کرده است.
دکتر_ناصر_مهدوی
🍀❤️ @filsofak
سه #خصوصیت_اخلاقی ممتاز مردم #ژاپن
گرچه مردم ژاپن از لحاظ توانایی عقلی و ضریب هوش بالا چندان تفاوتی با مردم سایر کشورها ندارند، ولی نمیتوان تردید کرد که کشور ژاپن به جهت مردمانش، از موقعیت بالای سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی در میان سایر کشورها برخوردار بوده و از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب میگردد.
اگر #هوش_نظری و نیروی اندیشه به تنهایی عامل این موفقیت نبوده باشد، به نظر میرسد در کنار تواناییِ فکریِ این مردم، آنچه ژاپنیها را در زمره مردمان موفق و پیشرفته قرار داده سه اصل مهم اخلاقی باشد که چه بسا ذکر آن کمکی به مردم عزیز سرزمینمان ایران بکند، تا ما نیز خود را با این سه اصل فاخر، اصیل، و مهم اخلاقی ارزیابی کنیم و اگر نقصانی در خود می بینیم به جبران آن همت کنیم:
۱. ژاپنی ها از معلمان باستانی خود آموختهاند که زندگیِ این جهانی را جدی بگیرند و از هدر رفتنِ عمر و زمان خود جلوگیری کنند و به #زندگی خود، مادامی که وقت زیستن دارند، اهمیت بدهند.
آنها آموخته اند که برای کاستن از رنجِ زندگی هیچ فرصتی غیر از همین زندگی ندارند و سپری کردن عمر با بازیهای کودکانه، فقط حسرت به بار میآورد و پشیمانی. درست بر خلاف ما ایرانیهای شریف که آموزش دیدهایم تا باور کنیم زندگیِ این جهانی ارزش چندانی ندارد و پس از مرگ میتوان کاستیها و آثارشان را جبران کرد.
۲. مردم ژاپن آموختهاند که وقتی خوشبخت خواهند شد که به خوشبختیِ دیگران و #حرمت و #حقوق سایر آدمیان نیز احترام بگذارند و به خاطر منافع شخصی خود، هرگز امنیت و حقوق جمعی را به خطر نیندازند.
یک ژاپنی سعادت خود را در سربلندی جامعه و سعادت بقیه مردم ژاپن میداند، یعنی هر یک با حفظ حریم و حقوق فردی، عمیقا به حرمت و سلامت جمع احترام می گذارند. افسوس که برای ما تاراج سرمایههای ملی و ترجیح دادن منافع شخصی بر حقوق جمعی کاری روا، روان و آسان است.
۳. مردم ژاپن نسبت به عهد و پیمانهای اخلاقی، خانوادگی، رفاقت و دوستی و پیمانهای شغلی و سازمانی وفادار هستند و صفت #وفاداری را از مهمترین فضیلتهای اخلاقی میدانند و به آن پایبند هستند.
باز هم بر خلاف برخی ایرانیان عزیز که به عهد و پیمان خود خصوصا در عالم رفاقت، تا حدی پایبند هستند که انسانی پر جاذبهتر از راه نرسیده باشد. همین که تازه ها از راه می رسند، یاران و پیمانها و عهدهای پیشین فرو میریزند و بی جرم و جنایت دوستان قدیمی فراموش میشوند. برای همین ژاپنیها با اعتماد زندگی میکنند و از حیات خویش لذت میبرند، ولی ما با ترس و تردید به یگدیگر عمر گرانبها را با تشویش و اضطراب سپری میکنیم.
زندگی جدی است؛ سعادت دیگران مهم است و وفاداری، شرط زندگیِ انسانیست.
این سه اصل مهم اخلاقی، مردمان ژاپن را موفق و پیشتاز کرده است.
دکتر_ناصر_مهدوی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
قضاوت کردن از روی اندوخته های فکری خود مزیت عده ی قلیلی است، بقیه ی مردم دنباله رو مرجع و سرمشق اند. مردم با چشم های کس دیگری می بینند و با گوش های کس دیگری می شنوند. لذا فکر کردن به آن شکلی که تمام جهان فکر می کنند خیلی آسان است، اما فکر کردن به آن صورتی که کل جهان سی سال بعد آن طور فکر خواهد کرد کاری نیست که هر کسی از پس آن برآید.
شوپنهاور
کتاب دو مسئله ی بنیادین اخلاق
🍀❤️ @filsofak
قضاوت کردن از روی اندوخته های فکری خود مزیت عده ی قلیلی است، بقیه ی مردم دنباله رو مرجع و سرمشق اند. مردم با چشم های کس دیگری می بینند و با گوش های کس دیگری می شنوند. لذا فکر کردن به آن شکلی که تمام جهان فکر می کنند خیلی آسان است، اما فکر کردن به آن صورتی که کل جهان سی سال بعد آن طور فکر خواهد کرد کاری نیست که هر کسی از پس آن برآید.
شوپنهاور
کتاب دو مسئله ی بنیادین اخلاق
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ملاک های انتخاب همسر/۱
📝 منبرک: (ترمز در ازدواج)
.
🔹گاهی افراد پس از چند سال یا حتی سالیان دراز زندگی مشترک به جایی میرسند که تازه از خودشان میپرسند: «آیا همسری که انتخاب کردم، همان کسی است که دلم بخواهد تا پایان عمر در کنارش زندگی کنم؟»
.
🔹به این جملات دقت کنید:
«دوست دارم سریعتر تکلیفم مشخص شود،
حوصله کشدادن ماجرا را ندارم،
از فسفس کردن خوشم نمیآید، یکبار آره یا نه را میگویم و خلاص،
خانواده عروس/ داماد عجله دارند تا سریعتر جواب را بدانند،
مادر و پدرم عجله دارند و...»
.
🔹این ها جملاتی است که با آن آشناییم و کمابیش از گوشه و کنار می شنویم!
انتخاب در شرایط اضطرار و عجله، انتخابی عجولانه یا تصمیمگیری از نوع از سر بازکنی است. انتخاب عجولانه، انتخابی سریع، بیهدف و بیسازمان بوده که امکان اشتباه کردن در آن حتمی و قطعی و چند برابر است و احتمال دارد فرد به واسطه آن انتخاب ناآگاهانه و ضربالعجل با بسیاری از مصائب و مشکلات جبرانناپذیر مواجه شود. هر انتخاب درستی به وارسی و بررسی بسیار نیاز دارد، بیگمان لازمه این عمل نیز مستلزم صرف زمان بسیاری است. حال در انتخابی به بزرگی انتخاب شریک و همسفر یک عمر زندگی، حساسیت و اهمیت آن دو صدچندان میشود.
.
⬅راهحل:
برای کاهش درصد خطا و افزایش احتمال موفقیت در انتخابتان، سعی کنید بر خصلت عجولانه خود یا دیگران فائق آیید و شرایط فوری و فوتی و موقت امروز را بر خوشبختی و سعادت فردایتان ترجیح ندهید. سلامت آینده زندگی شما ارزش آن را دارد که با این خصلت و افکار ترغیبکننده به آن، مبارزه کنید.
این جمله را بارها به خود بگویید یا به دیوار اتاقتان نصب کنید: «من به ندای عقلم گوش میدهم، نباید عجله کنم.» ترس را کنار بگذارید، اجازه دهید زمان کارتان را با حوصله پیش ببرد. از این که ممکن است فرد دلخواهتان را از دست بدهید نهراسید، بدانید آن که روزی شماست، مال شما خواهد بود و نه هیچ کس دیگر.
عجله کار شیطان است، به خودتان و فرد مقابلتان فرصت شناخت بدهید، گاه با عجول بودن فقط چاه زندگیتان را میکنید و در قعری فرود میروید که شاید پشیمانی بعد از آن سودی نداشته باشد.
با اطرافیان یا کسانی که احساس میکنید از جانب آنها تحت فشار هستید صحبت کرده و شرایط و افکار خود را تا حدودی بازگو کنید، قاطعانه به آنها بگویید برای دادن جواب مثبت یا منفی عجله ندارید و حتی انتظار دارید در این مسیر مهم، همراهیتان کنند. به آنها بگویید تصمیم خود را با آرامش و سر فرصت خواهید گرفت و عجلهای برای گفتن جواب ندارید.
#منبرک
#مصطفی_سلیمانی
ادامه دارد...
🍀❤️ @filsofak
ملاک های انتخاب همسر/۱
📝 منبرک: (ترمز در ازدواج)
.
🔹گاهی افراد پس از چند سال یا حتی سالیان دراز زندگی مشترک به جایی میرسند که تازه از خودشان میپرسند: «آیا همسری که انتخاب کردم، همان کسی است که دلم بخواهد تا پایان عمر در کنارش زندگی کنم؟»
.
🔹به این جملات دقت کنید:
«دوست دارم سریعتر تکلیفم مشخص شود،
حوصله کشدادن ماجرا را ندارم،
از فسفس کردن خوشم نمیآید، یکبار آره یا نه را میگویم و خلاص،
خانواده عروس/ داماد عجله دارند تا سریعتر جواب را بدانند،
مادر و پدرم عجله دارند و...»
.
🔹این ها جملاتی است که با آن آشناییم و کمابیش از گوشه و کنار می شنویم!
انتخاب در شرایط اضطرار و عجله، انتخابی عجولانه یا تصمیمگیری از نوع از سر بازکنی است. انتخاب عجولانه، انتخابی سریع، بیهدف و بیسازمان بوده که امکان اشتباه کردن در آن حتمی و قطعی و چند برابر است و احتمال دارد فرد به واسطه آن انتخاب ناآگاهانه و ضربالعجل با بسیاری از مصائب و مشکلات جبرانناپذیر مواجه شود. هر انتخاب درستی به وارسی و بررسی بسیار نیاز دارد، بیگمان لازمه این عمل نیز مستلزم صرف زمان بسیاری است. حال در انتخابی به بزرگی انتخاب شریک و همسفر یک عمر زندگی، حساسیت و اهمیت آن دو صدچندان میشود.
.
⬅راهحل:
برای کاهش درصد خطا و افزایش احتمال موفقیت در انتخابتان، سعی کنید بر خصلت عجولانه خود یا دیگران فائق آیید و شرایط فوری و فوتی و موقت امروز را بر خوشبختی و سعادت فردایتان ترجیح ندهید. سلامت آینده زندگی شما ارزش آن را دارد که با این خصلت و افکار ترغیبکننده به آن، مبارزه کنید.
این جمله را بارها به خود بگویید یا به دیوار اتاقتان نصب کنید: «من به ندای عقلم گوش میدهم، نباید عجله کنم.» ترس را کنار بگذارید، اجازه دهید زمان کارتان را با حوصله پیش ببرد. از این که ممکن است فرد دلخواهتان را از دست بدهید نهراسید، بدانید آن که روزی شماست، مال شما خواهد بود و نه هیچ کس دیگر.
عجله کار شیطان است، به خودتان و فرد مقابلتان فرصت شناخت بدهید، گاه با عجول بودن فقط چاه زندگیتان را میکنید و در قعری فرود میروید که شاید پشیمانی بعد از آن سودی نداشته باشد.
با اطرافیان یا کسانی که احساس میکنید از جانب آنها تحت فشار هستید صحبت کرده و شرایط و افکار خود را تا حدودی بازگو کنید، قاطعانه به آنها بگویید برای دادن جواب مثبت یا منفی عجله ندارید و حتی انتظار دارید در این مسیر مهم، همراهیتان کنند. به آنها بگویید تصمیم خود را با آرامش و سر فرصت خواهید گرفت و عجلهای برای گفتن جواب ندارید.
#منبرک
#مصطفی_سلیمانی
ادامه دارد...
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ملاک های انتخاب همسر/۲
📝 منبرک: (تله تنهایی)
.
🔹ازدواج باید راهحلی برای رفع تنهایی ما باشد، نه تنهاتر ساختن ما.
برخی افراد فقط برای رفع تنهایی ازدواج میکنند، بدون اینکه به جوانب دیگر و مسوولیتهای زندگی مشترک فکر کنند! متأسفانه آنها پس از مدت کوتاهی به دلیل بیمسوولیتی و نداشتن مدیریت در زندگی، با مشکلات زندگی مشترک مواجه میشوند.
🔹به این جملات نگاهی بیندازید:
«من آدم تنهایی هستم، نیاز به یک همدم دارم، ازدواج تو را از تنهایی بیرون میآورد، تنهایی امانم را بریده، اگر کسی پیدا شود، زندگیم کنفیکون میشود.» و...
این ها جملاتی است که امروزه از زبان عده ای از جوانان شنیده می شود.
🔹خیلی از آدمها وقتی برای مدت زیادی تنها هستند، بدون فکر و تأمّل، برای خلاصی از این تنهایی طاقتفرسا، به اولین مورد ازدواجی که سر راهشان سبز میشود جواب مثبت میدهند. اسم این حالت «تله تنهایی» است که باید بینهایت مواظب آن بود.
احساس تنهایی شدید، بسیار سادهتر از آنچه که فکرش را کنید، میتواند هر فردی را در معرض انتخاب اشتباه قرار دهد. هر وقت شخصی در تنهایی مفرط خود غوطهور شود، احساس یاس و تأسف بیقرارش کرده و او را بر هر آغوش به ظاهر بازی، پذیرا میکند.
👈 راهکار:
تنهایی موجب ترس میشود. برای آنکه تنهایی را بهتر تحمل کنید و یا حتی آنرا خوشایند کنید، از آن یک دوست بسازید. از لحظات تنهاییتان بهره ببرید، برای خودتان وقت بگذارید، یک استعداد هنری را در خودتان پرورش دهید، آشپزی کنید، کتاب بخوانید، یک فیلم خوب تماشا کنید. خواهید دید که دیگر از تنها ماندن در یک بعدازظهر روز تعطیل در پاییز دچار ترس نمیشوید. به مرور زمان، این عمل به یک تفریح و حتی بهتر از آن به یک نیاز تبدیل میشود.
پس در اولین گام، سعی کنید خود را از دام تنهایی برهانید. اگر فکر میکنید ازدواج راهی برای حل این مسأله است، کاملا در اشتباهید! بیشک بعد از این که از عمق تنهاییتان کم کردید، میتوانید برای زندگیتان تصمیمات بهتری بگیرید که در این مرحله شاید ازدواج بهترین گزینه باشد.
#منبرک
#مصطفی_سلیمانی
ادامه دارد...
🍀❤️ @filsofak
ملاک های انتخاب همسر/۲
📝 منبرک: (تله تنهایی)
.
🔹ازدواج باید راهحلی برای رفع تنهایی ما باشد، نه تنهاتر ساختن ما.
برخی افراد فقط برای رفع تنهایی ازدواج میکنند، بدون اینکه به جوانب دیگر و مسوولیتهای زندگی مشترک فکر کنند! متأسفانه آنها پس از مدت کوتاهی به دلیل بیمسوولیتی و نداشتن مدیریت در زندگی، با مشکلات زندگی مشترک مواجه میشوند.
🔹به این جملات نگاهی بیندازید:
«من آدم تنهایی هستم، نیاز به یک همدم دارم، ازدواج تو را از تنهایی بیرون میآورد، تنهایی امانم را بریده، اگر کسی پیدا شود، زندگیم کنفیکون میشود.» و...
این ها جملاتی است که امروزه از زبان عده ای از جوانان شنیده می شود.
🔹خیلی از آدمها وقتی برای مدت زیادی تنها هستند، بدون فکر و تأمّل، برای خلاصی از این تنهایی طاقتفرسا، به اولین مورد ازدواجی که سر راهشان سبز میشود جواب مثبت میدهند. اسم این حالت «تله تنهایی» است که باید بینهایت مواظب آن بود.
احساس تنهایی شدید، بسیار سادهتر از آنچه که فکرش را کنید، میتواند هر فردی را در معرض انتخاب اشتباه قرار دهد. هر وقت شخصی در تنهایی مفرط خود غوطهور شود، احساس یاس و تأسف بیقرارش کرده و او را بر هر آغوش به ظاهر بازی، پذیرا میکند.
👈 راهکار:
تنهایی موجب ترس میشود. برای آنکه تنهایی را بهتر تحمل کنید و یا حتی آنرا خوشایند کنید، از آن یک دوست بسازید. از لحظات تنهاییتان بهره ببرید، برای خودتان وقت بگذارید، یک استعداد هنری را در خودتان پرورش دهید، آشپزی کنید، کتاب بخوانید، یک فیلم خوب تماشا کنید. خواهید دید که دیگر از تنها ماندن در یک بعدازظهر روز تعطیل در پاییز دچار ترس نمیشوید. به مرور زمان، این عمل به یک تفریح و حتی بهتر از آن به یک نیاز تبدیل میشود.
پس در اولین گام، سعی کنید خود را از دام تنهایی برهانید. اگر فکر میکنید ازدواج راهی برای حل این مسأله است، کاملا در اشتباهید! بیشک بعد از این که از عمق تنهاییتان کم کردید، میتوانید برای زندگیتان تصمیمات بهتری بگیرید که در این مرحله شاید ازدواج بهترین گزینه باشد.
#منبرک
#مصطفی_سلیمانی
ادامه دارد...
🍀❤️ @filsofak
چند نفر از جوانان ایرانی در سال 1395 اقدام به خودکشی کرده اند؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from نامههای حوزوی
✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
.
🔹همیشه معتقد بودم که دین در اجتماع از طریق گفتگو، رشد و تجلی پیدا می کند. به نظرم گفتگو انسان ساز است، زیرا انسان در ارتباط با دیگران خود را بازمی شناسد و تشخیص می دهد. رشد آدمی تنها در سایه این است که بیاموزیم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و امکان های فضای دو انسان را دریابیم. برترین این امکان ها گفتگو است. رابطه ما با دیگران، مهمترین منصّه ظهورِ رشد و گسترش ماست. انسان در رابطه هم خود را پیدا و کشف می کند و هم دیگران را.
🔹با وجود اهمیت رابطه و گفتگو، مدّت هاست که می بینم در کسوتِ علم، افراد به جای ملاقات حضوری، از طریق تریبون های رسمی شان، شروع به نصیحت می کنند. البته گاهی همین نصحیت، رنگ و لعاب تخریب افراد را می گیرد. وقتی راه صحیح وجود دارد، چرا بیراهه های وقت گیر و تنش زا!
🔹دوستی دارم که این روزها در مورد شخصیت و افکارش بحث های زیادی می شود. خیلی ها در این قضاوت ها و برداشت هایشان از دایره انصاف خارج می شوند و گویا منطق شان این است که: «هر که با ما نیست، علیه ماست.» اما برای رسیدن به اندیشۀ چکش کاری شده، هیچ راهی جز گفتگو در اندیشه ها نداریم.
🔹هفته قبل به لطف یکی از فضلا (حجت الاسلام والمسلمین حاج علی آقا خمینی) ترتیب ملاقاتی بین آیت الله جواد فاضل لنکرانی و برادرم سید حسن آقامیری داده شد. در ابتدا فکر می کردم شاید این ملاقات تنش زا باشد، هرچند سید حسن را می شناختم که اهل گفتگوست، ولی می ترسیدم اتفاق ناراحت کننده ای پیش آید. اما از بدو ورود به دفتر آیت الله، برخورد اعضای دفتر در کمال احترام و از روی ادب بود. خودمان را که معرفی کردیم، با مهربانی عزیزی مواجه شدیم که با آغوشی باز استقبال کردند. نیم ساعتی به اذان ظهر مانده بود. به اتاقی راهنمایی شدیم و گفتند: «حاج آقا رفتند برای نماز آماده شوند.» یکی از شیوخ دفتر کنار ما نشست و با تواضعی ستودنی و رویی گشاده با ما هم کلام شد. چای و خرمایی خوردیم. سید حسن با شوخی و خنده به داستانی اشاره کرد و به آن شیخ بزرگوار گفت: «ما با خوردن این چای و خرما دیگه نمک گیر شدیم و هر چی حاج آقا بفرمایند می گوییم چشم!» فضا بسیار گرم و صمیمی و به دور از هر گونه تكلّفی بود.
🔹همین که حاج آقا وارد شد و آغوش و روی بازشان را دیدم، مطمئن شدم ملاقات شیرینی رخ خواهد داد. در ابتدا آیت الله خوشحالی شان را از رشد و خلاقیت طلبه های جوان و موفقيت هاشان ابراز کردند و از اینکه طلبه های با استعداد این مقدار می توانند با جوانان مرتبط باشند و مسائل دینی و معرفتی را انتقال دهند، ابراز رضایت کردند. نكته جالب اين گفتگو، طریقه صحبتشان بود که گویا سال هاست همكاری نزديک با دغدغه های مشترک معرفتی/اجتماعي دارند.🔺
🔸ادامه در پست بعدی 👇
@namehayehawzavi
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
.
🔹همیشه معتقد بودم که دین در اجتماع از طریق گفتگو، رشد و تجلی پیدا می کند. به نظرم گفتگو انسان ساز است، زیرا انسان در ارتباط با دیگران خود را بازمی شناسد و تشخیص می دهد. رشد آدمی تنها در سایه این است که بیاموزیم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و امکان های فضای دو انسان را دریابیم. برترین این امکان ها گفتگو است. رابطه ما با دیگران، مهمترین منصّه ظهورِ رشد و گسترش ماست. انسان در رابطه هم خود را پیدا و کشف می کند و هم دیگران را.
🔹با وجود اهمیت رابطه و گفتگو، مدّت هاست که می بینم در کسوتِ علم، افراد به جای ملاقات حضوری، از طریق تریبون های رسمی شان، شروع به نصیحت می کنند. البته گاهی همین نصحیت، رنگ و لعاب تخریب افراد را می گیرد. وقتی راه صحیح وجود دارد، چرا بیراهه های وقت گیر و تنش زا!
🔹دوستی دارم که این روزها در مورد شخصیت و افکارش بحث های زیادی می شود. خیلی ها در این قضاوت ها و برداشت هایشان از دایره انصاف خارج می شوند و گویا منطق شان این است که: «هر که با ما نیست، علیه ماست.» اما برای رسیدن به اندیشۀ چکش کاری شده، هیچ راهی جز گفتگو در اندیشه ها نداریم.
🔹هفته قبل به لطف یکی از فضلا (حجت الاسلام والمسلمین حاج علی آقا خمینی) ترتیب ملاقاتی بین آیت الله جواد فاضل لنکرانی و برادرم سید حسن آقامیری داده شد. در ابتدا فکر می کردم شاید این ملاقات تنش زا باشد، هرچند سید حسن را می شناختم که اهل گفتگوست، ولی می ترسیدم اتفاق ناراحت کننده ای پیش آید. اما از بدو ورود به دفتر آیت الله، برخورد اعضای دفتر در کمال احترام و از روی ادب بود. خودمان را که معرفی کردیم، با مهربانی عزیزی مواجه شدیم که با آغوشی باز استقبال کردند. نیم ساعتی به اذان ظهر مانده بود. به اتاقی راهنمایی شدیم و گفتند: «حاج آقا رفتند برای نماز آماده شوند.» یکی از شیوخ دفتر کنار ما نشست و با تواضعی ستودنی و رویی گشاده با ما هم کلام شد. چای و خرمایی خوردیم. سید حسن با شوخی و خنده به داستانی اشاره کرد و به آن شیخ بزرگوار گفت: «ما با خوردن این چای و خرما دیگه نمک گیر شدیم و هر چی حاج آقا بفرمایند می گوییم چشم!» فضا بسیار گرم و صمیمی و به دور از هر گونه تكلّفی بود.
🔹همین که حاج آقا وارد شد و آغوش و روی بازشان را دیدم، مطمئن شدم ملاقات شیرینی رخ خواهد داد. در ابتدا آیت الله خوشحالی شان را از رشد و خلاقیت طلبه های جوان و موفقيت هاشان ابراز کردند و از اینکه طلبه های با استعداد این مقدار می توانند با جوانان مرتبط باشند و مسائل دینی و معرفتی را انتقال دهند، ابراز رضایت کردند. نكته جالب اين گفتگو، طریقه صحبتشان بود که گویا سال هاست همكاری نزديک با دغدغه های مشترک معرفتی/اجتماعي دارند.🔺
🔸ادامه در پست بعدی 👇
@namehayehawzavi
Forwarded from نامههای حوزوی
🔸ادامه از پست قبلی
2✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
🔹سيد حسن به خاطر اشرافش به فضای مجازی، در محضر آيت الله نکاتی را گفت از جمله اینکه: «حاج آقا! در فضای مجازی خيلی ها در قالب نقد مطالبی رو منتشر می كنن، اما مقصودشون روشن شدن حقيقت نيست، بلكه می خوان به اونی كه نقدش كردن بگن شما قدّت از ما بلندتر نيست؛ در اين جور مواقع سكوت بهترين كاره چون التهاب بيشتر از اينكه به كشف حقيقت كمک كنه به اهداف اينجور آدم ها كمک می كنه... حضور بزرگان حوزه تو فضاهای مجازی خيلی مغتنمه، فقط بايد مراقب باشيم كه آدم كوتوله ها اين فرصت رو به نفع خودشون و رشد غيرمتعارفشون تو اذهان كاربران فضای مجازی تبديل و مصادره نكنن.».
🔹در ادامه صحبت از پسر حاج آقا شد. درد و دل حضرت آیت الله باز شد. خاطراتی را از پدر مرحومشان، آیت الله العظمی فاضل نقل كردند كه خيلي ها سعی داشتند تلاش حاج آقا جواد را ناديده بگيرند و كارهای ايشان را منتسب به پدرشان كنند. از این طریق هم آيت الله فاضل بزرگ را متهم می كردند به بی تقوايی، هم رشد علمی آقازاده شان را انكار می كردند. كاری كه ايشان معتقد بود اين روزها با فرزندشان آقا مهدی مي شود.
🔹سيد دوباره افسار سخن را به دست گرفت:
«حاج اقا ريشه اين زدن ها چيه؟ چرا به جای كمک و مشاوره به ما جوان ها با تهديد و زيرآب زنی روبرو مي شيم. حاج آقا اين حوزه يه جلد كتاب كه به من نداده هيچ، يه كارت كتابخونه هم به من نداده!»
🔹سید حسن بعد از درد و دلش در محضر آیت الله فاضل لنکرانی، پيشنهادی داد كه من خیلی تعجب كردم؛ سيد گفت: «حاج آقا! من حاضرم شما يه لجنه علمي معرفی كنيد. من مباحثم رو قبل از طرح عمومی برای اونها مطرح كنم و از نظراتم دفاع كنم. البته مجموعه ای باشه كه بشه توش حرف زد. بعد خروجی اون جلسه رو مي برم روی منبر و توی پادكست ها استفاده می كنم.» يادم نيست جواب آيت الله فاضل چه بود، اما ايشان مطلبی فرمودند كه نشان می داد صداقت كلام سيد حسن را قبول دارند. فرمودند: «مجموعه ما در خدمت شماست.»
🔹و در نهایت آیت الله فاضل، شماره تماس سيد را گرفتند و قرار شد از اين به بعد به صورت مستقيم بیاناتشان را نسبت به منابر سيد حسن لطف کنند. حسّ خوبی داشتم. بله، بزرگان بايد پدری كنند. در این صورت است که سرمایه های جوان حوزه شکل درست خودش را پیدا می کند. جلسه كوتاه، اما جذاب و عميق بود. سراسر لطف و محبت. صدای اذان بلند شد. بايد می رفتيم. استاد کتاب های قواعد فقهی شان را به ما هدیه دادند... حسرت می خورم. هر چند برای انجام كارهای خوب هيچ وقت دير نيست، اما كاش اين اخلاق زودتر در حوزه همگانی شود. حوزه قم صدها سيد حسن آقاميری دارد كه نياز دارند بزرگان حوزه برایشان پدری كنند.
🔹به امید گفتگو و بها دادن بزرگان و علما نسبت به طلاب جوان و مستعد...🔺
@namehayehawzavi
https://goo.gl/KN3Vza
2✔️خلأ گفتگو در حوزه های دینی🔻
🔸(گزارشی از دیدار محمدجواد فاضل لنکرانی و سید حسن آقامیری)
🔸مصطفی سلیمانی
🔹سيد حسن به خاطر اشرافش به فضای مجازی، در محضر آيت الله نکاتی را گفت از جمله اینکه: «حاج آقا! در فضای مجازی خيلی ها در قالب نقد مطالبی رو منتشر می كنن، اما مقصودشون روشن شدن حقيقت نيست، بلكه می خوان به اونی كه نقدش كردن بگن شما قدّت از ما بلندتر نيست؛ در اين جور مواقع سكوت بهترين كاره چون التهاب بيشتر از اينكه به كشف حقيقت كمک كنه به اهداف اينجور آدم ها كمک می كنه... حضور بزرگان حوزه تو فضاهای مجازی خيلی مغتنمه، فقط بايد مراقب باشيم كه آدم كوتوله ها اين فرصت رو به نفع خودشون و رشد غيرمتعارفشون تو اذهان كاربران فضای مجازی تبديل و مصادره نكنن.».
🔹در ادامه صحبت از پسر حاج آقا شد. درد و دل حضرت آیت الله باز شد. خاطراتی را از پدر مرحومشان، آیت الله العظمی فاضل نقل كردند كه خيلي ها سعی داشتند تلاش حاج آقا جواد را ناديده بگيرند و كارهای ايشان را منتسب به پدرشان كنند. از این طریق هم آيت الله فاضل بزرگ را متهم می كردند به بی تقوايی، هم رشد علمی آقازاده شان را انكار می كردند. كاری كه ايشان معتقد بود اين روزها با فرزندشان آقا مهدی مي شود.
🔹سيد دوباره افسار سخن را به دست گرفت:
«حاج اقا ريشه اين زدن ها چيه؟ چرا به جای كمک و مشاوره به ما جوان ها با تهديد و زيرآب زنی روبرو مي شيم. حاج آقا اين حوزه يه جلد كتاب كه به من نداده هيچ، يه كارت كتابخونه هم به من نداده!»
🔹سید حسن بعد از درد و دلش در محضر آیت الله فاضل لنکرانی، پيشنهادی داد كه من خیلی تعجب كردم؛ سيد گفت: «حاج آقا! من حاضرم شما يه لجنه علمي معرفی كنيد. من مباحثم رو قبل از طرح عمومی برای اونها مطرح كنم و از نظراتم دفاع كنم. البته مجموعه ای باشه كه بشه توش حرف زد. بعد خروجی اون جلسه رو مي برم روی منبر و توی پادكست ها استفاده می كنم.» يادم نيست جواب آيت الله فاضل چه بود، اما ايشان مطلبی فرمودند كه نشان می داد صداقت كلام سيد حسن را قبول دارند. فرمودند: «مجموعه ما در خدمت شماست.»
🔹و در نهایت آیت الله فاضل، شماره تماس سيد را گرفتند و قرار شد از اين به بعد به صورت مستقيم بیاناتشان را نسبت به منابر سيد حسن لطف کنند. حسّ خوبی داشتم. بله، بزرگان بايد پدری كنند. در این صورت است که سرمایه های جوان حوزه شکل درست خودش را پیدا می کند. جلسه كوتاه، اما جذاب و عميق بود. سراسر لطف و محبت. صدای اذان بلند شد. بايد می رفتيم. استاد کتاب های قواعد فقهی شان را به ما هدیه دادند... حسرت می خورم. هر چند برای انجام كارهای خوب هيچ وقت دير نيست، اما كاش اين اخلاق زودتر در حوزه همگانی شود. حوزه قم صدها سيد حسن آقاميری دارد كه نياز دارند بزرگان حوزه برایشان پدری كنند.
🔹به امید گفتگو و بها دادن بزرگان و علما نسبت به طلاب جوان و مستعد...🔺
@namehayehawzavi
https://goo.gl/KN3Vza
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بيست نوع قلبي که به آنها قرآن اشاره کرده❣
❤️القلب السليم: و آن قلبي است مخلص براي خدا و خالي از کفر و نفاق و هرگونه پستي .
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }
💜القلب المنيب: و آن قلبي است که هميشه در حال برگشت و توبه به سوي خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا .{ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ }
💛القلب المخبت: و آن قلبي است فروتن و آرام به ذکر خدا .{ فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ }
💚القلب الوجل: و آن قلبي است که از ياد خدا مي لرزد که مبادا عمل وي به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد .{ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }
💙القلب التقي: و آن قلبي است که به احکام خدا احترام مي گذارد .{ ذَلِکَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ }
❤️القلب المهدي: و آن قلبي است که تسليم امر خدا و راضي به قضا و قدر پروردگار است .{ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ }
💜القلب المطمئن: و آن قلبي است که با ياد خدا و توحيدش آرام مي گيرد .{ وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه }
💛القلب الحي: و آن قلب زنده اي است که از شنيدن داستان هاي امت هاي گذشته که با گناه و طغيان هلاک شدند پند و اندرز مي گيرد .{ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ }
💚القلب المريض: و آن قلبي است که دچار بيماري شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت هاي حرام .
{ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ }
💙القلب الأعمى: و آن دل کوري است که حق را نمي بيند و در نتيجه پند و اندرز نمي گيرد .
{ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ }
❤️القلب اللاهي: و آن دلي است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت هاي دنياست .
{ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ }
💛القلب الآثم: و آن دلي است که گواهي حق را کتمان مي کند و مي پوشاند .
{ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ }
💚القلب المتکبر: و آن دل مغرور و متکبري است که از توحيد و طاعت خداوند رويگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغيان .
{ قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ }
💜القلب الغليظ: و آن دلي است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده .
{ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ }
💙القلب المختوم: و آن قلبي است که هدايت را نمي شنود و تعقل نمي کند .
{ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ }
❤️القلب القاسي: و آن دلي است که به عقيده و ايمان نرم نمي شود و وعظ و ارشاد در آن تأثيري ندارد و از ياد خداوند رويگردان است .
{ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً }
💛القلب الغافل: و آن قلبي است که مانع ذکر و ياد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالي ترجيح مي دهد .
{ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا }
💚الَقلب الأغلف: و آن دلي است که پوشيده شده است به طوري که اقوال و فرمايشات رسول اکرم صلى الله عليه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمي کند .
{ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ }
💜القلب الزائغ: و آن قلبي است که از حق و حقيقت اعراض مي کند .
{ فأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }
💙القلب المريب: و آن قلبي است که در شک و شکوک متحير و سرگردان است .
{ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ }
🙌اللهم إجعل قلوبنا من القلوب السليمة المطمئنة البيضاء.. وثبتنا على الهدى والايمان
...................
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین
🍀❤️ @filsofak
بيست نوع قلبي که به آنها قرآن اشاره کرده❣
❤️القلب السليم: و آن قلبي است مخلص براي خدا و خالي از کفر و نفاق و هرگونه پستي .
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }
💜القلب المنيب: و آن قلبي است که هميشه در حال برگشت و توبه به سوي خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا .{ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ }
💛القلب المخبت: و آن قلبي است فروتن و آرام به ذکر خدا .{ فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ }
💚القلب الوجل: و آن قلبي است که از ياد خدا مي لرزد که مبادا عمل وي به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد .{ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }
💙القلب التقي: و آن قلبي است که به احکام خدا احترام مي گذارد .{ ذَلِکَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ }
❤️القلب المهدي: و آن قلبي است که تسليم امر خدا و راضي به قضا و قدر پروردگار است .{ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ }
💜القلب المطمئن: و آن قلبي است که با ياد خدا و توحيدش آرام مي گيرد .{ وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه }
💛القلب الحي: و آن قلب زنده اي است که از شنيدن داستان هاي امت هاي گذشته که با گناه و طغيان هلاک شدند پند و اندرز مي گيرد .{ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ }
💚القلب المريض: و آن قلبي است که دچار بيماري شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت هاي حرام .
{ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ }
💙القلب الأعمى: و آن دل کوري است که حق را نمي بيند و در نتيجه پند و اندرز نمي گيرد .
{ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ }
❤️القلب اللاهي: و آن دلي است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت هاي دنياست .
{ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ }
💛القلب الآثم: و آن دلي است که گواهي حق را کتمان مي کند و مي پوشاند .
{ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ }
💚القلب المتکبر: و آن دل مغرور و متکبري است که از توحيد و طاعت خداوند رويگردان است ، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغيان .
{ قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ }
💜القلب الغليظ: و آن دلي است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده .
{ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ }
💙القلب المختوم: و آن قلبي است که هدايت را نمي شنود و تعقل نمي کند .
{ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ }
❤️القلب القاسي: و آن دلي است که به عقيده و ايمان نرم نمي شود و وعظ و ارشاد در آن تأثيري ندارد و از ياد خداوند رويگردان است .
{ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً }
💛القلب الغافل: و آن قلبي است که مانع ذکر و ياد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالي ترجيح مي دهد .
{ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا }
💚الَقلب الأغلف: و آن دلي است که پوشيده شده است به طوري که اقوال و فرمايشات رسول اکرم صلى الله عليه و آله در آن نفوذ و رسوخ نمي کند .
{ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ }
💜القلب الزائغ: و آن قلبي است که از حق و حقيقت اعراض مي کند .
{ فأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }
💙القلب المريب: و آن قلبي است که در شک و شکوک متحير و سرگردان است .
{ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ }
🙌اللهم إجعل قلوبنا من القلوب السليمة المطمئنة البيضاء.. وثبتنا على الهدى والايمان
...................
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💡میان اجتماعات بشری، تنها #تکیهگاه و مایهٔ امید، #کتابهای_اخلاق است.
🔺هنگامی که تاریکیهای پر امتداد مفاسد، جان و دل انسان را در ژرفنای پر وحشت خویش فرو میبرد، و تباهگری بیفضیلتان، آهنگ موزون حیات را ناهنجار میسازد، و فضای زندگی از خشونت رفتار ستمگران تیره میگردد، تنها کتابهای اخلاق است که مانند فروغی پرنفوذ توجه انسان را جلب میکند، و با پرتو دامن گستر خود به زندگی پاک و غیرآلودهای نوید میدهد.
آری این صفحات تابناک نوشتههای اخلاقی است که نیرومندترین انگیزهٔ آرامش خاطر بشر دوستان دلسوز است، و دستکم بخشندهٔ این #امید هست که شاید روزی #تودههای_منحرف و #اجتماعات_صدمه_دیده و آسیب رسیده، از اینهمه انحراف و پردهدری دست شویند و با خواندن این کتب به سوی #نیکبختی و #فضیلت سوق داده شوند.
📙 #فریـاد_روزهـا: ص۴۲
#استادمحمدرضاحکیمی
🍀❤️ @filsofak
💡میان اجتماعات بشری، تنها #تکیهگاه و مایهٔ امید، #کتابهای_اخلاق است.
🔺هنگامی که تاریکیهای پر امتداد مفاسد، جان و دل انسان را در ژرفنای پر وحشت خویش فرو میبرد، و تباهگری بیفضیلتان، آهنگ موزون حیات را ناهنجار میسازد، و فضای زندگی از خشونت رفتار ستمگران تیره میگردد، تنها کتابهای اخلاق است که مانند فروغی پرنفوذ توجه انسان را جلب میکند، و با پرتو دامن گستر خود به زندگی پاک و غیرآلودهای نوید میدهد.
آری این صفحات تابناک نوشتههای اخلاقی است که نیرومندترین انگیزهٔ آرامش خاطر بشر دوستان دلسوز است، و دستکم بخشندهٔ این #امید هست که شاید روزی #تودههای_منحرف و #اجتماعات_صدمه_دیده و آسیب رسیده، از اینهمه انحراف و پردهدری دست شویند و با خواندن این کتب به سوی #نیکبختی و #فضیلت سوق داده شوند.
📙 #فریـاد_روزهـا: ص۴۲
#استادمحمدرضاحکیمی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔴 بهترین شیوۀ برخورد با یک احمق!
به نظر میرسد که هیچ قانونِ مطلقی در عرصۀ روابطِ انسانی وجود ندارد و نمیتوان همۀ روابط را با یک چوب راند. همین پیچیدگیِ روابط انسانی باعثِ دشواریِ تشخیص میشود و آن را از حالتِ مکانیکی بودن خارج میکند. یک ارتباطگرِ ماهر کسی است که در هر موردِ خاص تصمیمی ویژه بگیرد و در هر موقعیتی، با توجه به ویژگیهای شخصیتی طرفِ مقابل، درستترین واکنشِ ممکن را برگزیند.
اکنون نکته این است که بهترین واکنش در برابر یک «احمق» چیست؟ همینجا باید بگویم که کلمۀ «ابله» در این موردِ خاص شامل هیچ گونه ارزشداوریی نیست و صرفاً جنبۀ توصیفی دارد. منظور از «ابله» کسی است که ویژگیهایی از این دست داشته باشد:
۱. در گفتگو به هیچ مبنای عقلانیی پایبند نیست و برای دفاع از نظرِ خود، از دروغ گفتن، اطلاعات غلط دادن و مغالعه کردن ابایی ندارد و درست به همین جهت قانع کردنِ او در بحث غیرممکن است.
۲. از جر و بحث لذت میبرد؛ زیراکه که جر و بحث فرصتی برای فضلفروشی و خودنمایی در اختیار او قرار میدهد. برای او «حقیقتجویی» و «حقیقتگویی» که دو رُکنِ رکینِ هر گفتگویِ سازندهای هستند، اصلاً مطرح نیستند؛ به همین سبب به راحتی موضعِ خود را عوض میکند و بسته به موضعِ طرفِ مقابلِ خود، از درِ مخالفت درمیآید. به نظر میرسد که صرفِ مخالفخوانی حسِ خوشایندی در او ایجاد میکند.
۳. باورها و نظراتِ طرفِ مقابل برای او مهم نیست و در عمل به چیزی بهنامِ احترام گذاشتن به دیگران التزام ندارد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوعی خودشیفتگی است و باعث میشود نیروی همدلیِ شخص از بین برود و به هیچ روی نتواند وضعیت و موقعیتِ دیگران را آن گونه که هست، درک کند.
۴. به هیچ روی به اشتباهِ خود اعتراف نمیکند و اصولاً خود را کامل، معصوم و خطاناپذیر میپندارد. روشن است که چنین کسی به شدت اهلِ فرافکنی است و همواره آماده است مسئولیتِ خطا و شکست را متوجهِ دیگران سازد و خود را تبرئه کند. به هیچ وجه نمیتوان به چنین کسی اثبات کرد که اشتباه میکند؛ درست به همین دلیل است که چنین کسی هیچگاه حاضر نمیشود از یک مشاور، یا استادِ آگاهِ مشفق یاری بگیرد.
این فهرست باز است و میتوان مواردِ دیگری را بر آن افزود، ولی برای منظور ما همین مقدار کفایت میکند. کسی که دارای چنین ویژگیهایی باشد، او را «ابله» مینامیم، خواه بیسواد و کمهوش باشد، خواه درسخوانده و باهوش. ممکن است کسی به عالیترین درجاتِ علمی رسیده باشد، ولی با این معیارها، یک ابلهِ تمامعیار باشد؛ بنابراین بلاهت ربطی به هوش و تحصیلات ندارد. اکنون پرسش این است: با چنین کسی باید چگونه برخورد کرد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان چند راهِ حل را پیشنهاد کرد:
۱. جدال و مبارزه: به نظر میرسد که این راه سودی ندارد؛ زیراکه آدمی را تا پایینترین سطوح اخلاقی تنزل میدهد، او را به سفسطه، دروغگویی، لجبازی و ستیزهجویی میکشاند و مقدار زیادی از وقت و انرژیِ او را تلف میکند. جدال کردن با کسی که به هیچ مبنایی پایبند نیست، نتیجهای جز تا سطحِ او سقوط کردن در پی ندارد و هیچ انسانِ فرهیختهای اجازۀ چنین رفتاری را به خود نمیدهد.
۲. نرمی و مدارا: اگر میزان حماقتِ طرفِ مقابل کم باشد، میتوان با نرمی و مدارا او را تحمل کرد و رابطه را با تلاش و کوشش فراوان ادامه داد و آسیبهای آن را تحمل کرد. این راه حل به ویژه در جایی مناسب است که آن شخصِ ابله، از بدِ حادثه، یکی از نزدیکانِ درجه اولِ انسان باشد.
۳. خاموشی: خاموشی راهِ حلی است که خِرَدِ جمعیِ گذشتگان آن را به عنوان بهترین راهِ حل ممکن در برابرِ یک انسان ابله یافته و در قالب ضربالمثلِ مشهورِ «جوابِ ابلهان خاموشی» است، بیان کرده است. به نظر میرسد در بسیاری از موارد، در برابر یک ابله، بهترین کار همین است که سکوت پیشه کنیم و اجازه بدهیم او هرچه میخواهد بگوید، بیآنکه پاسخی به او بدهیم.
۴. فرار کردن: اگر ریشههای بلاهت در طرف مقابل بسیار استوار باشد، بهترین راهِ حل فرار کردن است. جایی که مدارا و خاموشی هم، در مواجهه با یک شخص، راه به جایی نمیبرند، ظاهراً گزیر و گریزی از گریختن نیست. به نظر میرسد برای پرهیز از آلوده شدن به رذائلِ یک احمق، بهترین راهِ رویارویی با او «مدارا» و «خاموشی» است و اگر اینها پاسخ نداد، از او «گریختن»!
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
🔴 بهترین شیوۀ برخورد با یک احمق!
به نظر میرسد که هیچ قانونِ مطلقی در عرصۀ روابطِ انسانی وجود ندارد و نمیتوان همۀ روابط را با یک چوب راند. همین پیچیدگیِ روابط انسانی باعثِ دشواریِ تشخیص میشود و آن را از حالتِ مکانیکی بودن خارج میکند. یک ارتباطگرِ ماهر کسی است که در هر موردِ خاص تصمیمی ویژه بگیرد و در هر موقعیتی، با توجه به ویژگیهای شخصیتی طرفِ مقابل، درستترین واکنشِ ممکن را برگزیند.
اکنون نکته این است که بهترین واکنش در برابر یک «احمق» چیست؟ همینجا باید بگویم که کلمۀ «ابله» در این موردِ خاص شامل هیچ گونه ارزشداوریی نیست و صرفاً جنبۀ توصیفی دارد. منظور از «ابله» کسی است که ویژگیهایی از این دست داشته باشد:
۱. در گفتگو به هیچ مبنای عقلانیی پایبند نیست و برای دفاع از نظرِ خود، از دروغ گفتن، اطلاعات غلط دادن و مغالعه کردن ابایی ندارد و درست به همین جهت قانع کردنِ او در بحث غیرممکن است.
۲. از جر و بحث لذت میبرد؛ زیراکه که جر و بحث فرصتی برای فضلفروشی و خودنمایی در اختیار او قرار میدهد. برای او «حقیقتجویی» و «حقیقتگویی» که دو رُکنِ رکینِ هر گفتگویِ سازندهای هستند، اصلاً مطرح نیستند؛ به همین سبب به راحتی موضعِ خود را عوض میکند و بسته به موضعِ طرفِ مقابلِ خود، از درِ مخالفت درمیآید. به نظر میرسد که صرفِ مخالفخوانی حسِ خوشایندی در او ایجاد میکند.
۳. باورها و نظراتِ طرفِ مقابل برای او مهم نیست و در عمل به چیزی بهنامِ احترام گذاشتن به دیگران التزام ندارد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوعی خودشیفتگی است و باعث میشود نیروی همدلیِ شخص از بین برود و به هیچ روی نتواند وضعیت و موقعیتِ دیگران را آن گونه که هست، درک کند.
۴. به هیچ روی به اشتباهِ خود اعتراف نمیکند و اصولاً خود را کامل، معصوم و خطاناپذیر میپندارد. روشن است که چنین کسی به شدت اهلِ فرافکنی است و همواره آماده است مسئولیتِ خطا و شکست را متوجهِ دیگران سازد و خود را تبرئه کند. به هیچ وجه نمیتوان به چنین کسی اثبات کرد که اشتباه میکند؛ درست به همین دلیل است که چنین کسی هیچگاه حاضر نمیشود از یک مشاور، یا استادِ آگاهِ مشفق یاری بگیرد.
این فهرست باز است و میتوان مواردِ دیگری را بر آن افزود، ولی برای منظور ما همین مقدار کفایت میکند. کسی که دارای چنین ویژگیهایی باشد، او را «ابله» مینامیم، خواه بیسواد و کمهوش باشد، خواه درسخوانده و باهوش. ممکن است کسی به عالیترین درجاتِ علمی رسیده باشد، ولی با این معیارها، یک ابلهِ تمامعیار باشد؛ بنابراین بلاهت ربطی به هوش و تحصیلات ندارد. اکنون پرسش این است: با چنین کسی باید چگونه برخورد کرد؟ در پاسخ به این پرسش میتوان چند راهِ حل را پیشنهاد کرد:
۱. جدال و مبارزه: به نظر میرسد که این راه سودی ندارد؛ زیراکه آدمی را تا پایینترین سطوح اخلاقی تنزل میدهد، او را به سفسطه، دروغگویی، لجبازی و ستیزهجویی میکشاند و مقدار زیادی از وقت و انرژیِ او را تلف میکند. جدال کردن با کسی که به هیچ مبنایی پایبند نیست، نتیجهای جز تا سطحِ او سقوط کردن در پی ندارد و هیچ انسانِ فرهیختهای اجازۀ چنین رفتاری را به خود نمیدهد.
۲. نرمی و مدارا: اگر میزان حماقتِ طرفِ مقابل کم باشد، میتوان با نرمی و مدارا او را تحمل کرد و رابطه را با تلاش و کوشش فراوان ادامه داد و آسیبهای آن را تحمل کرد. این راه حل به ویژه در جایی مناسب است که آن شخصِ ابله، از بدِ حادثه، یکی از نزدیکانِ درجه اولِ انسان باشد.
۳. خاموشی: خاموشی راهِ حلی است که خِرَدِ جمعیِ گذشتگان آن را به عنوان بهترین راهِ حل ممکن در برابرِ یک انسان ابله یافته و در قالب ضربالمثلِ مشهورِ «جوابِ ابلهان خاموشی» است، بیان کرده است. به نظر میرسد در بسیاری از موارد، در برابر یک ابله، بهترین کار همین است که سکوت پیشه کنیم و اجازه بدهیم او هرچه میخواهد بگوید، بیآنکه پاسخی به او بدهیم.
۴. فرار کردن: اگر ریشههای بلاهت در طرف مقابل بسیار استوار باشد، بهترین راهِ حل فرار کردن است. جایی که مدارا و خاموشی هم، در مواجهه با یک شخص، راه به جایی نمیبرند، ظاهراً گزیر و گریزی از گریختن نیست. به نظر میرسد برای پرهیز از آلوده شدن به رذائلِ یک احمق، بهترین راهِ رویارویی با او «مدارا» و «خاموشی» است و اگر اینها پاسخ نداد، از او «گریختن»!
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
جامعه غیراخلاقی
🔰 نمیدانم تا به حال با کسانی که خودزنی میکنند مواجهه داشتهاید یا نه؟ باورتان میشود حدود شصت درصد آنها هنگام خودزنی دردی را احساس نمیکنند؟ یعنی مثلا طرف پنج سانتیمتر چاقو را توی بازویش میکند، یا قاشق را آنقدر روی گاز گذاشته که از شدت حرارت قرمز شده است و همان را روی پوستش میگذارد؛ طوری که بویِ سوخته شدن پوست را متوجه میشود اما دردی احساس نمیکند. حتی برخی لذت هم میبرند و احساس میکنند که به لحاظ روانی تخلیه شدهاند.
🔰 اینکه این چرا برخی اینگونهاند چند نظریه وجود دارد:
♦️ یک نظریه میگوید که هر تیره یا خانوادهای به لحاظ خزانهی ژنتیکی یک ویژگی تکاملی دارند. مثلا برخیها خوشبینند؛ برخی بدبین. برخی مومن و برخی سکولار. برخیها هم به لحاظ ژنتیکی زجرکِش هستند، و همواره احساس بدبختی و فلاکت و غمزدگی میکنند؛ و پوستشان دیگر به درد کلفت شده است ازبس درد کشیدهاند.
♦️ یک نظریهی دیگر میگوید مواد مخدری که بهطور طبیعی در سیستم عصبی ما وجود دارد (اندورفین)، و با ترشح آنها به هنگام آسیب درد کمتری حس میکنیم، در موقع خودزنی ترشح زیادی میکنند و افرادِ خودزن ازین مخدرها لذت میبرند و دوست دارند این لذت را تکرار کنند.
♦️نظریه ی دیگر میگوید که برخی افراد ذاتا مواد مخدرِ بدنشان زیاد است؛ ازینرو، احساس درد کمتری دارند و نسبت به درد مقاومترند. حتی گاهی با تربیتِ بدن از کودکی هم میتوان چنین بدنهای قدرتمندی پدید آورد. این افراد همان کسانی هستند که خطرهای زیادی میکنند. ترس کمی دارند. شیشه میخورند. روی ذغال راه میروند. بستگی به محیطشان دارد که آنها را در چه نحوه اعمالی بیندازد (مسیرِ درست یا جرم و جنایت). برخی هم خودزنی میکنند و دردی احساس نمیکنند.
♦️نظریهی چهارم از سولومون است که میگوید احساسِ لذت پس از خطر کردن، آدمها را به این کارها میکشاند. درست مثل لذتی که همهی ما مثلا بعد از انجام یک کار پرخطر معمولی داریم (مانند وسایل خطرناک شهرِبازی).
♦️ نظریهی پنجم میگوید این افراد در متابولیک مادهای در مغزشان به نام سروتونین مشکل دارند.
نظریهی ششم یادگیری اجتماعی از طریق مشاهدهی رسانه ها و فیلمها و داستانها و کارتنها و یا مشاهدهی دوستانی که خشونت یا شجاعتِ احمقانه را ترویج میکنند، پیش میکشد. و یا مثلا زندگی در محیط پر خطر و علاقه الگوهای مریضی از بین ورزشکاران و هنرمندان که خودزنیهای بدنیشان را با افتخار نمایش میدهند.
♦️ برخی درباب معنای زندگی بحث میکنند؛ این افراد معنای درستی از زندگی ندارند و پر از تناقضهای فلسفیِ درونی هستند.
♦️ و یک نظریه هم متعلق به مکتب کالیفرنیا است که همهی مشکلات روانی را در عدم اعتماد به نفس و عزت نفس و یا اعتماد به نفس کاذب میبیند.
🔰 همهی این نظریهها میتواند درست باشد. اما من میخواهم این را با اخلاق تطبیق بدهم. چرا یک فرد نسبت به بیاخلاقی در خودش و جامعه بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه نسبت به بی اخلاقیها و زشتیها و پلَشتیها بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه حتی گاهی سقوط اخلاقیِ خود را میبیند اما نه تنها کَکش هم نمیجنبد، احساس ولع و آرزو هم نسبت به برخی بیاخلاقیها پیدا میکند (مثلا فردی آرزوی یک دزدی یا اختلاس بزرگ برای خودش میکند). چرا یک جامعه از سقوطش ناراحت نمیشود هیچ؛ از آن لذت میبرد، داستان میسازد، برای آن جوک میسازد و با آن میخندد. چرا یک جامعه ارادهی آگاهی و حرکت به سمت تغییر را از دست میدهد؟ مگر تفاوتی میان خودزنی و خودکشی، با زیست غیراخلاقی و نارضایتبخش وجود دارد؟
امیدوارم جامعهی خوب و نازنین ما هیچگاه به این درجه از مخدر و بیدردی و سقوط نرسد. آمین.
🖌 دکتر محسن زندي
@naghdehalema
🍀❤️ @filsofak
جامعه غیراخلاقی
🔰 نمیدانم تا به حال با کسانی که خودزنی میکنند مواجهه داشتهاید یا نه؟ باورتان میشود حدود شصت درصد آنها هنگام خودزنی دردی را احساس نمیکنند؟ یعنی مثلا طرف پنج سانتیمتر چاقو را توی بازویش میکند، یا قاشق را آنقدر روی گاز گذاشته که از شدت حرارت قرمز شده است و همان را روی پوستش میگذارد؛ طوری که بویِ سوخته شدن پوست را متوجه میشود اما دردی احساس نمیکند. حتی برخی لذت هم میبرند و احساس میکنند که به لحاظ روانی تخلیه شدهاند.
🔰 اینکه این چرا برخی اینگونهاند چند نظریه وجود دارد:
♦️ یک نظریه میگوید که هر تیره یا خانوادهای به لحاظ خزانهی ژنتیکی یک ویژگی تکاملی دارند. مثلا برخیها خوشبینند؛ برخی بدبین. برخی مومن و برخی سکولار. برخیها هم به لحاظ ژنتیکی زجرکِش هستند، و همواره احساس بدبختی و فلاکت و غمزدگی میکنند؛ و پوستشان دیگر به درد کلفت شده است ازبس درد کشیدهاند.
♦️ یک نظریهی دیگر میگوید مواد مخدری که بهطور طبیعی در سیستم عصبی ما وجود دارد (اندورفین)، و با ترشح آنها به هنگام آسیب درد کمتری حس میکنیم، در موقع خودزنی ترشح زیادی میکنند و افرادِ خودزن ازین مخدرها لذت میبرند و دوست دارند این لذت را تکرار کنند.
♦️نظریه ی دیگر میگوید که برخی افراد ذاتا مواد مخدرِ بدنشان زیاد است؛ ازینرو، احساس درد کمتری دارند و نسبت به درد مقاومترند. حتی گاهی با تربیتِ بدن از کودکی هم میتوان چنین بدنهای قدرتمندی پدید آورد. این افراد همان کسانی هستند که خطرهای زیادی میکنند. ترس کمی دارند. شیشه میخورند. روی ذغال راه میروند. بستگی به محیطشان دارد که آنها را در چه نحوه اعمالی بیندازد (مسیرِ درست یا جرم و جنایت). برخی هم خودزنی میکنند و دردی احساس نمیکنند.
♦️نظریهی چهارم از سولومون است که میگوید احساسِ لذت پس از خطر کردن، آدمها را به این کارها میکشاند. درست مثل لذتی که همهی ما مثلا بعد از انجام یک کار پرخطر معمولی داریم (مانند وسایل خطرناک شهرِبازی).
♦️ نظریهی پنجم میگوید این افراد در متابولیک مادهای در مغزشان به نام سروتونین مشکل دارند.
نظریهی ششم یادگیری اجتماعی از طریق مشاهدهی رسانه ها و فیلمها و داستانها و کارتنها و یا مشاهدهی دوستانی که خشونت یا شجاعتِ احمقانه را ترویج میکنند، پیش میکشد. و یا مثلا زندگی در محیط پر خطر و علاقه الگوهای مریضی از بین ورزشکاران و هنرمندان که خودزنیهای بدنیشان را با افتخار نمایش میدهند.
♦️ برخی درباب معنای زندگی بحث میکنند؛ این افراد معنای درستی از زندگی ندارند و پر از تناقضهای فلسفیِ درونی هستند.
♦️ و یک نظریه هم متعلق به مکتب کالیفرنیا است که همهی مشکلات روانی را در عدم اعتماد به نفس و عزت نفس و یا اعتماد به نفس کاذب میبیند.
🔰 همهی این نظریهها میتواند درست باشد. اما من میخواهم این را با اخلاق تطبیق بدهم. چرا یک فرد نسبت به بیاخلاقی در خودش و جامعه بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه نسبت به بی اخلاقیها و زشتیها و پلَشتیها بیتفاوت میشود؟ چرا یک جامعه حتی گاهی سقوط اخلاقیِ خود را میبیند اما نه تنها کَکش هم نمیجنبد، احساس ولع و آرزو هم نسبت به برخی بیاخلاقیها پیدا میکند (مثلا فردی آرزوی یک دزدی یا اختلاس بزرگ برای خودش میکند). چرا یک جامعه از سقوطش ناراحت نمیشود هیچ؛ از آن لذت میبرد، داستان میسازد، برای آن جوک میسازد و با آن میخندد. چرا یک جامعه ارادهی آگاهی و حرکت به سمت تغییر را از دست میدهد؟ مگر تفاوتی میان خودزنی و خودکشی، با زیست غیراخلاقی و نارضایتبخش وجود دارد؟
امیدوارم جامعهی خوب و نازنین ما هیچگاه به این درجه از مخدر و بیدردی و سقوط نرسد. آمین.
🖌 دکتر محسن زندي
@naghdehalema
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝 دیدگاه #اسپینوزا پیرامون مسئلهی حکومت
🔹هدف نهایی حکومت نه تسلط بر مردم باید باشد نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس و نه وادار کردن آنان به اطاعت، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیشترین امنیت ممکن زندگی کنند.
🔹به عبارت دیگر باید حق طبیعی انسانها را به زنده بودن، مورد حمایت قرار داد تا با اطمینان کامل و بدون اینکه بر خود یا بر همسایه خود زیانی وارد سازند زندگی کنند.
🔹هدف نهایی حکومت این نیست که انسان را از موجودی صاحب خرد و اندیشه به چهارپایی لایعقل و عروسک خیمه شب بازی مبدل کند، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان را در امنیت تمام بپرورند و عقل خود را آزادانه به کار بندند و نگذارند که قدرت مردم در راه کینهجویی و خشم و فریب مصرف شود و نه معروض رشک و ستم واقع شوند.
🔹در واقع غرض و #هدف اصلی #حکومت همانا، #آزادی است.
📜 رسالهی الهی_سیاسی فصل ۲۰
📖 برگرفته از اثر: آشنایی با اسپینوزا پلاستراترن
🍀❤️ @filsofak
📝 دیدگاه #اسپینوزا پیرامون مسئلهی حکومت
🔹هدف نهایی حکومت نه تسلط بر مردم باید باشد نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس و نه وادار کردن آنان به اطاعت، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیشترین امنیت ممکن زندگی کنند.
🔹به عبارت دیگر باید حق طبیعی انسانها را به زنده بودن، مورد حمایت قرار داد تا با اطمینان کامل و بدون اینکه بر خود یا بر همسایه خود زیانی وارد سازند زندگی کنند.
🔹هدف نهایی حکومت این نیست که انسان را از موجودی صاحب خرد و اندیشه به چهارپایی لایعقل و عروسک خیمه شب بازی مبدل کند، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان را در امنیت تمام بپرورند و عقل خود را آزادانه به کار بندند و نگذارند که قدرت مردم در راه کینهجویی و خشم و فریب مصرف شود و نه معروض رشک و ستم واقع شوند.
🔹در واقع غرض و #هدف اصلی #حکومت همانا، #آزادی است.
📜 رسالهی الهی_سیاسی فصل ۲۰
📖 برگرفته از اثر: آشنایی با اسپینوزا پلاستراترن
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂اخلاق دینی و اخلاق فرادینی🍂
🔹کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند، میزان حساسیّتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمّیّت ارزش نقض شده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک #ارزش_درجه_چندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، امّا در برابر نقض یک #ارزش_درجه_اول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
🔸بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و دربرابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً حق الناس مهمتر از حق الله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجه چندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجه اول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقض شده متناسب باشد.برای مثال کسی که نسبت به بدحجابی حساس است، و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، امّا نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیت المال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است.
🔹متأسفانه در جامعۀ ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، امّا اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
🔸درواقع مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجه چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعۀ بد اخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به #وارونه_شدن_نظام_ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی(ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجۀ دوّم یا چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید:«در میخانه ببستند خدایا مپسند...که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند»، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیّت و دغدغۀ دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به باز بودن در خانۀ تزویر و ریا باید بیشتر حساسیّت داشته باشد تا باز بودن در میخانه.
🔹بهعلاوه، نکتۀ اخلاقی مهّم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجۀ دوّم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، درواقع درصدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین، احیای #علوم_باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.
🍃برگرفته از گفتوگویی با استاد #ابوالقاسم_فنایی🍃
🍀❤️ @filsofak
🍂اخلاق دینی و اخلاق فرادینی🍂
🔹کسانی که ادعا میکنند اخلاقمدار یا دینمدارند، میزان حساسیّتی که از خود در برابر نقض این ارزشها نشان میدهند باید با میزان اهمّیّت ارزش نقض شده متناسب باشد. یعنی اگر در برابر نقض یک #ارزش_درجه_چندم از خود واکنش شدیدی نشان دهند، امّا در برابر نقض یک #ارزش_درجه_اول سکوت کنند و هیچ واکنشی از خود نشان ندهند، این نشان میدهد که انگیزه آنان در دفاع از ارزشهای اخلاقی یا دینی انگیزهای سیاسی یا اقتصادی است، نه انگیزهای دینی یا اخلاقی. همچنین است اگر در برابر نقض یک ارزش خاص در دورهای سکوت کنند و در دورهای دیگر به آن اعتراض کنند.
🔸بنابراین، روشن است که تعهد دینی و تعهد اخلاقی اقتضا میکند که ما برای همه ارزشها درجه یکسانی از اهمیت قائل نشویم، و دربرابر نقض آنها حساسیت و واکنش یکسانی از خود نشان ندهیم. مثلاً حق الناس مهمتر از حق الله است، و حرمت دروغ و تزویر و ریا و ریختن آبروی مردم بیشتر از حرمت شرابخواری است. بنابراین، میزان پایبندی یک دیندار واقعی به ارزشهای درجه چندم نمیتواند به همان میزان پایبندی باشد که او باید نسبت به ارزشهای درجه اول داشته باشد. همچنین حساسیت و واکنش عاطفی و عملی او در برابر نقض این ارزشها باید با درجه اهمیت ارزش نقض شده متناسب باشد.برای مثال کسی که نسبت به بدحجابی حساس است، و حاضر است برای مبارزه با بدحجابی کفن بپوشد و تظاهرات کند، امّا نسبت به رواج دروغ و ریا و اختلاس و غارت بیت المال و فقر در جامعه خود بیتفاوت است، معلوم میشود که حساسیتهای او دینی و اخلاقی نیست، بلکه سیاسی و اقتصادی است.
🔹متأسفانه در جامعۀ ما هستند کسانی که نسبت به بدحجابی واکنش تند و شدید نشان میدهند، امّا اگر در طول روز صدها کودک خردسال را مشاهده کنند که در اثر فقر به جای رفتن به مدرسه مجبورند در سر چهارراهها یا پیادهروها جنس بفروشند یا شیشه اتومبیلها را تمیز کنند، و دیدن این صحنهها هیچ واکنشی را در آنان برنمیانگیزد.
🔸درواقع مشکلی که ما داریم این است که نظام ارزشی اخلاقی و دینی در جامعه ما کاملاً وارونه شده، و ارزشهای درجه چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. و این خود یکی از نشانههای یک جامعۀ بد اخلاق است. اتفاقاً هم اولیای دین و هم متفکران بزرگ ما نسبت به #وارونه_شدن_نظام_ارزشی بسیار حساس بودهاند. برای مثال، حضرت علی(ع) در آنجا که میفرماید: اسلام پوستین وارونه بر تن خواهد کرد، مرادشان همین است. یکی از نقدهای اصلی حافظ به جامعه دینی روزگار خود نیز همین است که در این جامعه نظام ارزشها وارونه شده و ارزشهای درجۀ دوّم یا چندم جای ارزشهای درجۀ اوّل را گرفتهاند. مثلاً آنجا که میگوید:«در میخانه ببستند خدایا مپسند...که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند»، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد که اگر کسی حساسیّت و دغدغۀ دینی و اخلاقی درستی داشته باشد و نظام ارزشی مورد قبول او وارونه نباشد، به باز بودن در خانۀ تزویر و ریا باید بیشتر حساسیّت داشته باشد تا باز بودن در میخانه.
🔹بهعلاوه، نکتۀ اخلاقی مهّم دیگری که در این بیت نهفته است این است که سلب آزادی مردم و تحمیل ارزشهای درجۀ دوّم دینی و اخلاقی بر آنها با استفاده از زور موجب شیوع و رواج تزویر و ریا در جامعه میشود و این به معنای دفع فاسد به افسد است. غزالی نیز وقتی علم اخلاق را فقه باطن مینامد و آن را برتر از فقه ظاهر مینشاند و از احیای علوم دین سخن میگوید، درواقع درصدد اصلاح این وارونگی است. مقصود او از احیای علوم دین، احیای #علوم_باطنی مانند اخلاق و عرفان است، وگرنه میدانیم که در زمان او علوم ظاهری مانند فقه و کلام پررونق بودند.
🍃برگرفته از گفتوگویی با استاد #ابوالقاسم_فنایی🍃
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌱در دهه نخست قرن بیستم، دیوید راس انگلیسی دستگاه اخلاقی نوینی را تحت عنوان «اخلاق وظایف در نظر اول» ابداع کرد. در این دستگاه انسانها یک رشته وظایف اخلاقی دارند که در نظر اول و عام هستند. در دستگاه اخلاقی راس فهرست وظایف اخلاقی در نظر اول میتواند مشمول زیادت و نقصان واقع شود. فهرست وظایف کنونی عبارت است: وفاداری، سپاسگزاری، جبران، نیکوکاری، بهبود خود، عدالت، ضرر نرساندن یا عدم اضرار به غیر.
موضوع مهم و تأملبرانگیز این است که وظایف مزبور تعیینکننده داوری اخلاقی موجه نخواهند بود، چرا که امکان دارد در شرایط خاص با یکدیگر تعارض داشته باشند، لذا برای رسیدن به داوری اخلاقی موجه در موارد متعارض، باید از شهودهای اخلاقی عرفی استفاده کرد، البته در دستگاه اخلاقی راس بین این وظایف متعدد سلسله مراتبی برقرار نیست. به این معنا که چنین نیست که نیکوکاری بر اصلاح نفس همواره تقدم داشته باشد یا وفاداری بر عدم اضرار به غیربرتری نداشته باشد.
مطابق رأی راس، این اصول هفتگانه پایهای هستند و سایر اصول اخلاقی را میتوان از آنها استخراج کرد. بهعنوان مثال، وظیفه اخلاقی راستگویی را در نظر بگیریم. این وظیفه جزو فهرست وظایف در نظر اول قرار نگرفته است، چرا که از کنار هم گذاشتن دو وظیفه وفای به عهد و عدم اضرار به غیر میتوان به وظیفه اخلاقی راستگویی رسید.
📚 "امر اخلاقي، امر متعالي"
✏️سروش #دباغ
🍀❤️ @filsofak
🌱در دهه نخست قرن بیستم، دیوید راس انگلیسی دستگاه اخلاقی نوینی را تحت عنوان «اخلاق وظایف در نظر اول» ابداع کرد. در این دستگاه انسانها یک رشته وظایف اخلاقی دارند که در نظر اول و عام هستند. در دستگاه اخلاقی راس فهرست وظایف اخلاقی در نظر اول میتواند مشمول زیادت و نقصان واقع شود. فهرست وظایف کنونی عبارت است: وفاداری، سپاسگزاری، جبران، نیکوکاری، بهبود خود، عدالت، ضرر نرساندن یا عدم اضرار به غیر.
موضوع مهم و تأملبرانگیز این است که وظایف مزبور تعیینکننده داوری اخلاقی موجه نخواهند بود، چرا که امکان دارد در شرایط خاص با یکدیگر تعارض داشته باشند، لذا برای رسیدن به داوری اخلاقی موجه در موارد متعارض، باید از شهودهای اخلاقی عرفی استفاده کرد، البته در دستگاه اخلاقی راس بین این وظایف متعدد سلسله مراتبی برقرار نیست. به این معنا که چنین نیست که نیکوکاری بر اصلاح نفس همواره تقدم داشته باشد یا وفاداری بر عدم اضرار به غیربرتری نداشته باشد.
مطابق رأی راس، این اصول هفتگانه پایهای هستند و سایر اصول اخلاقی را میتوان از آنها استخراج کرد. بهعنوان مثال، وظیفه اخلاقی راستگویی را در نظر بگیریم. این وظیفه جزو فهرست وظایف در نظر اول قرار نگرفته است، چرا که از کنار هم گذاشتن دو وظیفه وفای به عهد و عدم اضرار به غیر میتوان به وظیفه اخلاقی راستگویی رسید.
📚 "امر اخلاقي، امر متعالي"
✏️سروش #دباغ
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
روش « انتقادکردن » در رابطه بدون رنجش:
آیا می دانستید که برای رشد هماهنگ هر رابطه ای باید نسبت انتقاد و تعریف را رعایت کرد؟
دانشمندان تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داده و نسبت ایده آل خوب و بد را به دست آورده اند.
نسبت_لوسادا
نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است. جان گاتمن اولین روانشناسی بود که به تاثیر این نسبت ها اشاره کرد. او به مدت ۴۰ سال زندگی بیش از ۳۰۰۰ زوج را تحلیل کرد و با در نظر گرفتن نسبت مثبت ها و منفی ها می توانست تا ۹۰ درصد احتمال طلاق را پیش بینی کند.
بعدها روانشناسی به نام مارشال فرانسیسکو لوسادا با تحلیل صدها گروه توانست شرایط و تاثیر این نسبت ها را به طور واضح و روشنی تعیین کند.
دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟
تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.
از طرف دیگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از همسرتان است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.
نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی. و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکاسی ها، دوستان، خانواده) نیاز است. ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.
و اما این نسبت را چگونه باید به کار برد؟
هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود. اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید: در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.
🍀❤️ @filsofak
روش « انتقادکردن » در رابطه بدون رنجش:
آیا می دانستید که برای رشد هماهنگ هر رابطه ای باید نسبت انتقاد و تعریف را رعایت کرد؟
دانشمندان تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داده و نسبت ایده آل خوب و بد را به دست آورده اند.
نسبت_لوسادا
نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است. جان گاتمن اولین روانشناسی بود که به تاثیر این نسبت ها اشاره کرد. او به مدت ۴۰ سال زندگی بیش از ۳۰۰۰ زوج را تحلیل کرد و با در نظر گرفتن نسبت مثبت ها و منفی ها می توانست تا ۹۰ درصد احتمال طلاق را پیش بینی کند.
بعدها روانشناسی به نام مارشال فرانسیسکو لوسادا با تحلیل صدها گروه توانست شرایط و تاثیر این نسبت ها را به طور واضح و روشنی تعیین کند.
دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟
تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.
از طرف دیگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از همسرتان است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.
نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی. و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکاسی ها، دوستان، خانواده) نیاز است. ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.
و اما این نسبت را چگونه باید به کار برد؟
هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود. اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید: در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.
🍀❤️ @filsofak