📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#سه_شنبه_آموزنده
#فلسفه_برای_زندگی
«زندگی در جدال میان کهنه و نو»
شاید نوخواهیْ صفتِ ابنای بشر باشد؛ همهی ما خانهی نو، لباس نو و اسباب نو را دوست داریم. لیکن عمر این نو بودن کوتاه است؛ لباسهایمان را پیش از به تن کردن، اسباب و لوازممان را فقط چند ماه و خانههایمان را حداکثر چند سال نو میشمریم. همهی اینها به محض احساس کهنگی، برایمان ملالآور میشود و به فکر تخریب و تعویض میافتیم. کهنهها را همچون زباله دور میریزیم؛ چون کهنه مستعمل شده و به دردی نمیخورد. به این ترتیب با سرعت زیادی مشغول تولید زبالهایم. تقصیری هم نداریم؛ یک سدهای است که تولیداتمان از ابتدا کهنه و در معرض تبدیل شدن به زباله است. اما از آنجا که معیارِ ارزش برای ما، صرفاً نو بودن شده، چه بسیار امور ارزشمندی که همراه کهنهها دور ریختیم در حالیکه حقیقتا کهنه نبودند. جالب آنکه در دورهی معاصر، هرقدر به خیال خود کهنگی را از زندگیمان رانده و نو را به جایش نشاندهایم، شاید هیچزمان دیگری به اندازهی امروز زندگی ما مشحون از امور کهنه نبوده باشد، چراکه عمدهی آنچیزی که در این مدت به جدالش رفتیم و از زندگی حذف کردیم، نه «کهنه» که «کهن» بودند:
«کهنه» آن چیزی است که به مرور از قیمتش کاسته شده و «کهن» آنچیزی است که گذشت زمان بر قیمتش افزوده؛ «کهنه» دورریختنی است و «کهن» حفظکردنی؛ «کهنه» بیقدر و قیمت است و «کهن» پرقیمت؛ «کهنه» ملالآور است و «کهن» دلانگیز؛ «کهنه» همچون کهولت جسمانی پیر است و «کهن» همچون فرزانگی و پختگیِ پیر؛ «کهنه» در حبس زمان تقویمی است و «کهن» از چرخهی کون و فساد رهیده؛ «کهنه» ابتر است و «کهن» زایاست و توان نو به نو شدن دارد. در یک کلام «کهنه» مثل برگهای سال گذشتهی درخت است و «کهن» همچون ریشههای عمیق درخت است در خاک. این ریشههاست که هر سال برای درخت برگ و بار نو به ارمغان میآورد؛ لذا نو شدن از اطوارِ کهن بودن است. با قطع ریشههای کهنِ درخت، توان نو شدن هرساله را از آن میگیریم. بدینسان مدتی است که با رفتن به جدال کهنها، امکانِ معاصر شدن را از خود گرفتهایم و هر آنچیز نویی که به جایش نشاندهایم، از آنجهت که از ریشهای تغذیه نمیشود، کهنهای است تازهمتولد یا نویی است از اصل جدا شده.
بهرغم تصورمان، هر آنچیزی که تازه پدید آمده، نو نیست؛ ایبسا اموری که از بدو پیدایش و حتی در مرحلهی جنینی کهنهاند، چون در نوبت کهنگی قرار دارند و دیر یا زود مستعمل میشوند.
هرچیز به میزانی که از کهن بودن بیبهره باشد، کهنه است فارغ از اینکه چقدر از عمرش گذشته باشد. مثل اشیاء یکبار مصرف که نه فقط بعد از مصرف که از بدو تولید کهنه است. حتی میتوان گفت امری مثل مُد نیز چیزی نیست جز تولید کهنه؛ چون هر مدی بلافاصله در معرض از مد افتادن است. بنابراین متضاد «کهنه»، «کهن» است و نه «نو».
ما درست از زمانیکه متضاد «کهنگی»، را «نویی» دانستیم، بیش از پیش مشغول تولید کهنهها شدیم. اگر روزگاری هر آنچه میساختیم، به سبب اتصال به امر کهن، عمری طولانیتر از عمر خودمان داشت، از وقتی تیشه به ریشهی کهن زدیم، هرآنچه تولید میکنیم عمری کوتاهتر از عمر خودمان دارد و کهنه است.
زندگی آدمی در جدالی دائمی میان کهنها و کهنهها سپری میشود؛ حتی گوهر گرانمایهی عمر. این بسته به ما است که با زندگی خود همچون امری کهن مواجه شویم که هردم بر قیمتش میافزاید و تر و تازه میشود، و یا با آن از بدو جوانی همچون امری کهنه و باطل برخورد کنیم و مصرفش کرده و به پایانش برسانیم. طبیعتا هر قدر زندگی را صرف امور کهن کنیم خود را از چرخهی کون و فساد رهاندهایم و هرقدر که مشغول کهنهها باشیم، آن را هدر دادهایم.
در ادواری از تاریخ، زمینهی مساعدتری مهیا بوده که هر چه از آدمی صادر میشود از قبیل «کهن» باشد؛ حتی روزمرهترین امور نظیر اسباب زندگی، اقسام صنایع و معماری. بسیاری از آثار معماری که عمری چند صدساله کرده و امروز به ما رسیده، از آنروست که در سازوکاری به جز جریانِ کهنهسازی پدید آمده است؛ برای همین بعد از اینهمه سال، وجودشان را ملالآور نمیدانیم. در عوض در ادواری، زمینه فقط مهیای تولید کهنههاست و حتی از غایتِ فقدانِ قوهی تشخیص، امور کهن قربانیِ پدید آمدنِ کهنه میشود. چیزهایی که «ناچیز» زاده شده و از لحظهی تولد، در نوبت زوال قرار میگیرد. معماری و شهرسازی امروز از مصادیق کهنهسازی است؛ آنهم تولید انبوه کهنه. کهنهها سرنوشتشان پیداست؛ آنها جوانمرگند. هرقدر حال جامعه بدتر باشد، مرگ تولیداتش قریبالوقوعتر میشود و حتی به مرز سقط جنین میرسد. دردآور وقتی است که چنین جامعهای خیال کند که مشغول تجدید و نو شدن و عبور از گذشته و استقبال از آینده است...
#سید_محمد_بهشتی
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#سه_شنبه_آموزنده
#فلسفه_برای_زندگی
«زندگی در جدال میان کهنه و نو»
شاید نوخواهیْ صفتِ ابنای بشر باشد؛ همهی ما خانهی نو، لباس نو و اسباب نو را دوست داریم. لیکن عمر این نو بودن کوتاه است؛ لباسهایمان را پیش از به تن کردن، اسباب و لوازممان را فقط چند ماه و خانههایمان را حداکثر چند سال نو میشمریم. همهی اینها به محض احساس کهنگی، برایمان ملالآور میشود و به فکر تخریب و تعویض میافتیم. کهنهها را همچون زباله دور میریزیم؛ چون کهنه مستعمل شده و به دردی نمیخورد. به این ترتیب با سرعت زیادی مشغول تولید زبالهایم. تقصیری هم نداریم؛ یک سدهای است که تولیداتمان از ابتدا کهنه و در معرض تبدیل شدن به زباله است. اما از آنجا که معیارِ ارزش برای ما، صرفاً نو بودن شده، چه بسیار امور ارزشمندی که همراه کهنهها دور ریختیم در حالیکه حقیقتا کهنه نبودند. جالب آنکه در دورهی معاصر، هرقدر به خیال خود کهنگی را از زندگیمان رانده و نو را به جایش نشاندهایم، شاید هیچزمان دیگری به اندازهی امروز زندگی ما مشحون از امور کهنه نبوده باشد، چراکه عمدهی آنچیزی که در این مدت به جدالش رفتیم و از زندگی حذف کردیم، نه «کهنه» که «کهن» بودند:
«کهنه» آن چیزی است که به مرور از قیمتش کاسته شده و «کهن» آنچیزی است که گذشت زمان بر قیمتش افزوده؛ «کهنه» دورریختنی است و «کهن» حفظکردنی؛ «کهنه» بیقدر و قیمت است و «کهن» پرقیمت؛ «کهنه» ملالآور است و «کهن» دلانگیز؛ «کهنه» همچون کهولت جسمانی پیر است و «کهن» همچون فرزانگی و پختگیِ پیر؛ «کهنه» در حبس زمان تقویمی است و «کهن» از چرخهی کون و فساد رهیده؛ «کهنه» ابتر است و «کهن» زایاست و توان نو به نو شدن دارد. در یک کلام «کهنه» مثل برگهای سال گذشتهی درخت است و «کهن» همچون ریشههای عمیق درخت است در خاک. این ریشههاست که هر سال برای درخت برگ و بار نو به ارمغان میآورد؛ لذا نو شدن از اطوارِ کهن بودن است. با قطع ریشههای کهنِ درخت، توان نو شدن هرساله را از آن میگیریم. بدینسان مدتی است که با رفتن به جدال کهنها، امکانِ معاصر شدن را از خود گرفتهایم و هر آنچیز نویی که به جایش نشاندهایم، از آنجهت که از ریشهای تغذیه نمیشود، کهنهای است تازهمتولد یا نویی است از اصل جدا شده.
بهرغم تصورمان، هر آنچیزی که تازه پدید آمده، نو نیست؛ ایبسا اموری که از بدو پیدایش و حتی در مرحلهی جنینی کهنهاند، چون در نوبت کهنگی قرار دارند و دیر یا زود مستعمل میشوند.
هرچیز به میزانی که از کهن بودن بیبهره باشد، کهنه است فارغ از اینکه چقدر از عمرش گذشته باشد. مثل اشیاء یکبار مصرف که نه فقط بعد از مصرف که از بدو تولید کهنه است. حتی میتوان گفت امری مثل مُد نیز چیزی نیست جز تولید کهنه؛ چون هر مدی بلافاصله در معرض از مد افتادن است. بنابراین متضاد «کهنه»، «کهن» است و نه «نو».
ما درست از زمانیکه متضاد «کهنگی»، را «نویی» دانستیم، بیش از پیش مشغول تولید کهنهها شدیم. اگر روزگاری هر آنچه میساختیم، به سبب اتصال به امر کهن، عمری طولانیتر از عمر خودمان داشت، از وقتی تیشه به ریشهی کهن زدیم، هرآنچه تولید میکنیم عمری کوتاهتر از عمر خودمان دارد و کهنه است.
زندگی آدمی در جدالی دائمی میان کهنها و کهنهها سپری میشود؛ حتی گوهر گرانمایهی عمر. این بسته به ما است که با زندگی خود همچون امری کهن مواجه شویم که هردم بر قیمتش میافزاید و تر و تازه میشود، و یا با آن از بدو جوانی همچون امری کهنه و باطل برخورد کنیم و مصرفش کرده و به پایانش برسانیم. طبیعتا هر قدر زندگی را صرف امور کهن کنیم خود را از چرخهی کون و فساد رهاندهایم و هرقدر که مشغول کهنهها باشیم، آن را هدر دادهایم.
در ادواری از تاریخ، زمینهی مساعدتری مهیا بوده که هر چه از آدمی صادر میشود از قبیل «کهن» باشد؛ حتی روزمرهترین امور نظیر اسباب زندگی، اقسام صنایع و معماری. بسیاری از آثار معماری که عمری چند صدساله کرده و امروز به ما رسیده، از آنروست که در سازوکاری به جز جریانِ کهنهسازی پدید آمده است؛ برای همین بعد از اینهمه سال، وجودشان را ملالآور نمیدانیم. در عوض در ادواری، زمینه فقط مهیای تولید کهنههاست و حتی از غایتِ فقدانِ قوهی تشخیص، امور کهن قربانیِ پدید آمدنِ کهنه میشود. چیزهایی که «ناچیز» زاده شده و از لحظهی تولد، در نوبت زوال قرار میگیرد. معماری و شهرسازی امروز از مصادیق کهنهسازی است؛ آنهم تولید انبوه کهنه. کهنهها سرنوشتشان پیداست؛ آنها جوانمرگند. هرقدر حال جامعه بدتر باشد، مرگ تولیداتش قریبالوقوعتر میشود و حتی به مرز سقط جنین میرسد. دردآور وقتی است که چنین جامعهای خیال کند که مشغول تجدید و نو شدن و عبور از گذشته و استقبال از آینده است...
#سید_محمد_بهشتی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#اطلاعات_عمومی
برخی نويسندگان و روزنامهنگاران تصور میکنند اگر چندین علامت سؤال پشت سر هم ردیف کنند (؟؟؟؟؟؟) خواننده، از فرط عمیق بودن پرسش، سر به کوه و بیابان میگذارد! بعضی هم گمان میکنند با گذاشتن ٨-٧ علامت تعجب پشت سر هم (!!!!!!!!) نوشتهشان خیلی طنزآمیز یا تعجبآمیز میشود!
١) باید بافت و ساختار جمله و نحوه چینش کلمات کنار یکدیگر تعجب یا طنز یا پرسش را قویتر کند؛ نمیشود به زورِ علائم سجاوندی به متن معنای خاصی تزریق کرد.
٢) علامت سؤال را در پايان جمله، هرگز بيش از يك بار نبايد استفاده كرد و اشتباه است.
٣) حتی اگر بنا به استفاده از بيش از يك علامت تعجب بود، باید از ٢ و حداکثر ٣ علامت تعجب استفاده کرد.
٤) كاربرد يك علامت تعجب داخل پرانتز (!) به معنای همان ٢ يا ٣ علامت تعجب است.
بیایید درست بنويسيم 🙏🏻
#محمدمهدی_تقوی
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#اطلاعات_عمومی
برخی نويسندگان و روزنامهنگاران تصور میکنند اگر چندین علامت سؤال پشت سر هم ردیف کنند (؟؟؟؟؟؟) خواننده، از فرط عمیق بودن پرسش، سر به کوه و بیابان میگذارد! بعضی هم گمان میکنند با گذاشتن ٨-٧ علامت تعجب پشت سر هم (!!!!!!!!) نوشتهشان خیلی طنزآمیز یا تعجبآمیز میشود!
١) باید بافت و ساختار جمله و نحوه چینش کلمات کنار یکدیگر تعجب یا طنز یا پرسش را قویتر کند؛ نمیشود به زورِ علائم سجاوندی به متن معنای خاصی تزریق کرد.
٢) علامت سؤال را در پايان جمله، هرگز بيش از يك بار نبايد استفاده كرد و اشتباه است.
٣) حتی اگر بنا به استفاده از بيش از يك علامت تعجب بود، باید از ٢ و حداکثر ٣ علامت تعجب استفاده کرد.
٤) كاربرد يك علامت تعجب داخل پرانتز (!) به معنای همان ٢ يا ٣ علامت تعجب است.
بیایید درست بنويسيم 🙏🏻
#محمدمهدی_تقوی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#اندکی_تامل
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد، نقل شده است که:
امام (ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند:
"إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم"
اگر دین ندارید؛ آزاده باشید.
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حُسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد. در واقع در کلام امام، یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا آزاده بودن، عِدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست.
از یک «انسان»، ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد، همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل، اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
این آزادگی، هم تفسیر بیرونی دارد هم تفسیر درونی دارد، هم از درون باید از رذایل پیراسته بود و هم از بیرون باید بردهی کسی نبود، غلامی پیشه نکرد، خوی نوکری نداشت و استقلال و منش مستقل داشت و از این طریق، هم دین خود را تصحیح کرد و هم دنیای خود را.
«إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم»
این را به خاطر داشته باشید و مطمئن باشید که اگر در طریق «آزادگی» سیر کنید، بدون تردید مسیری است که شما را به سعادت و به حقیقت میرساند.
#عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#اندکی_تامل
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد، نقل شده است که:
امام (ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند:
"إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم"
اگر دین ندارید؛ آزاده باشید.
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حُسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد. در واقع در کلام امام، یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا آزاده بودن، عِدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست.
از یک «انسان»، ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد، همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل، اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
این آزادگی، هم تفسیر بیرونی دارد هم تفسیر درونی دارد، هم از درون باید از رذایل پیراسته بود و هم از بیرون باید بردهی کسی نبود، غلامی پیشه نکرد، خوی نوکری نداشت و استقلال و منش مستقل داشت و از این طریق، هم دین خود را تصحیح کرد و هم دنیای خود را.
«إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم»
این را به خاطر داشته باشید و مطمئن باشید که اگر در طریق «آزادگی» سیر کنید، بدون تردید مسیری است که شما را به سعادت و به حقیقت میرساند.
#عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ ۲۱ تمرین ساده برای جلوگیری از آلزایمر
اگرچه آلزایمر یکی بیماری ژنتیکی است، اما امکان دارد هرکسی به این بیماری مبتلا شود لطفا انجام این تمرینات را جدی بگیرد.
🍀❤️ @filsofak
اگرچه آلزایمر یکی بیماری ژنتیکی است، اما امکان دارد هرکسی به این بیماری مبتلا شود لطفا انجام این تمرینات را جدی بگیرد.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حتما_ببینید
✖️➕
💢این ویدئو را ببینید و به قدرت ذهن انسان پی ببرید...
هیچ غیر ممکنی وجود ندارد!
🍀❤️ @filsofak
✖️➕
💢این ویدئو را ببینید و به قدرت ذهن انسان پی ببرید...
هیچ غیر ممکنی وجود ندارد!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
غیر اخلاقی ترین عادت بشر اینست که مدام و بی وقفه، در باره هرکس و پیش از آنکه بفهمد ودرک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...
👤میلان کوندرا
وصیت خیانت شده
🍀❤️ @filsofak
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
غیر اخلاقی ترین عادت بشر اینست که مدام و بی وقفه، در باره هرکس و پیش از آنکه بفهمد ودرک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...
👤میلان کوندرا
وصیت خیانت شده
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃عدم تفاوت روان انسانهای قدیم با انسانهای جدید
🔹یکی از چیزهایی که هیوم بسیار بر آن تاکید کرد- و به نظر من سخن بسیار پخته ای است- این است که می گفت:«مورخ،علاوه بر اینکه باید اسناد و مدارک و همه چیزهایی را که تاریخ گفته می شود ببیند،باید دقت کند که انسانهای زمان قدیم را به لحاظ روان شناختی با انسانهای امروز متفاوت نبیند.یعنی باید با خودش بگوید«امروزه اگر چنین چیزی پیش می آمد چگونه بود؟»؛و نباید بگوید«حتما انسانهای آن دوره وضع روحی شان بالکل با ما متفاوت بوده است.»هیوم می گفت:شما همیشه در هنگام تحقیق روان انسانهای قدیم را مثل روان انسانهای امروز به حساب بیاورید.
🔹خدا رحمت کند مرحوم آقای ستوده را.ما خدمت ایشان مکاسب می خواندیم.ایشان می گفتند شما همیشه فکر میکنید مردمی که در زمان پیامبر زندگی می کردند،حنا به ریش گذاشته بودند و یک تسبیح هم داشتند و همیشه داشتند ذکر می گفتند.نخیر!در میان آنها هم آدم های اوباش و پست و نادرست بود.لذا ایشان همیشه بدشان می آمد که کسی بگوید قدیمی ها فلانطور بودند.هر وقت کسی از این حرفها میزد میگفتند:می خواهید بگویم قدیمی ها چقدر خوب بودند؟الان زمین متری 30 هزارتومان است و خیابان دوازه متری می کشند.اما برای قدیمی ها زمین متری یک شاهی هم نبود،با این حال،ببینید کوچه هایشان را در محله های قدیمی چطور درست کرده اند که دو تا آدم از بغل هم نمی توانند رد بشوند!ایشان می گفتند:ببینید،اینها قدیمی ها هستند؛قدیمی هایی که می گویند خیلی دست و دلباز بوده اند.ایشان بدشان می آمد ازاینکه از قدیمی ها تعریف بیجا بشود.
🔹غرض من از ذکر این مطلب این بود که اینگونه سخن گفتن درباره «قدیمی ها»در واقع عبارة اُخرای این است که گویا ما برای قدیمی ها روان شناسی ای متفاوت با خودمان قائل ایم.ایشان از این نحوه حرف زدن بسیار ناراحت می شدند.مخصوصا اگر کسی می گفت«قدیمی ها بهتر از ماها بوده اند.»به هر حال این نکته وجود دارد که ما واقعا نباید روان شناسی قدیمی ها را متفاوت با خودمان بدانیم.
🌷🌷مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 473 و 474.
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃عدم تفاوت روان انسانهای قدیم با انسانهای جدید
🔹یکی از چیزهایی که هیوم بسیار بر آن تاکید کرد- و به نظر من سخن بسیار پخته ای است- این است که می گفت:«مورخ،علاوه بر اینکه باید اسناد و مدارک و همه چیزهایی را که تاریخ گفته می شود ببیند،باید دقت کند که انسانهای زمان قدیم را به لحاظ روان شناختی با انسانهای امروز متفاوت نبیند.یعنی باید با خودش بگوید«امروزه اگر چنین چیزی پیش می آمد چگونه بود؟»؛و نباید بگوید«حتما انسانهای آن دوره وضع روحی شان بالکل با ما متفاوت بوده است.»هیوم می گفت:شما همیشه در هنگام تحقیق روان انسانهای قدیم را مثل روان انسانهای امروز به حساب بیاورید.
🔹خدا رحمت کند مرحوم آقای ستوده را.ما خدمت ایشان مکاسب می خواندیم.ایشان می گفتند شما همیشه فکر میکنید مردمی که در زمان پیامبر زندگی می کردند،حنا به ریش گذاشته بودند و یک تسبیح هم داشتند و همیشه داشتند ذکر می گفتند.نخیر!در میان آنها هم آدم های اوباش و پست و نادرست بود.لذا ایشان همیشه بدشان می آمد که کسی بگوید قدیمی ها فلانطور بودند.هر وقت کسی از این حرفها میزد میگفتند:می خواهید بگویم قدیمی ها چقدر خوب بودند؟الان زمین متری 30 هزارتومان است و خیابان دوازه متری می کشند.اما برای قدیمی ها زمین متری یک شاهی هم نبود،با این حال،ببینید کوچه هایشان را در محله های قدیمی چطور درست کرده اند که دو تا آدم از بغل هم نمی توانند رد بشوند!ایشان می گفتند:ببینید،اینها قدیمی ها هستند؛قدیمی هایی که می گویند خیلی دست و دلباز بوده اند.ایشان بدشان می آمد ازاینکه از قدیمی ها تعریف بیجا بشود.
🔹غرض من از ذکر این مطلب این بود که اینگونه سخن گفتن درباره «قدیمی ها»در واقع عبارة اُخرای این است که گویا ما برای قدیمی ها روان شناسی ای متفاوت با خودمان قائل ایم.ایشان از این نحوه حرف زدن بسیار ناراحت می شدند.مخصوصا اگر کسی می گفت«قدیمی ها بهتر از ماها بوده اند.»به هر حال این نکته وجود دارد که ما واقعا نباید روان شناسی قدیمی ها را متفاوت با خودمان بدانیم.
🌷🌷مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 473 و 474.
🍀❤️ @filsofak
Sheida Shodam
Shahram Nazeri
#باهم_بشنويم
🎼قطعه «شيدا شدم»
با صداي استاد شهرام ناظری
آهنگساز: لوريس چكناواريان
شاعر: مولانا
🍀❤️ @filsofak
🎼قطعه «شيدا شدم»
با صداي استاد شهرام ناظری
آهنگساز: لوريس چكناواريان
شاعر: مولانا
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from نَقدِ حالِ ما (🌼🌼🌼🌼)
#روانشناسی_حافظ
بخش اول
🔰 حافظ کیست و چرا جاودانه است؟ در چهار نوشته ی کوتاه به این دو سوال میپردازم.
🔰 حافظ همیشه زنده خواهد ماند. و این حیاتِ جاوید یک دلیل دارد: حافظ، حافظ است. یعنی چه؟ مگر دیگران غیر از خودشانند؟ بله؛ اکثریت انسانها عمرشان با از #خودبیگانگی میگذرد. یعنی خودشان نیستند و بیگانهای جای خودشان نشسته است، و چنان جُلوسی کرده است که حتی آدمی فرق میهمان و میزبان را هیچگاه تشخیص نمیدهد و میهمانِ زوری را صاحبخانه میپندارد.
این #بیگانه هزاران شکل دارد. از الگوهای تربیتیِ کودکی، والدین و محیطِ درونیشده، یادگیریهای القاییِ دوران کودکی و نوجوانی گرفته؛ تا شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، خوراکهای دستگاههای تبلیغاتی، و حتی الگوهای حاکمِ فکری در هر دورهی زمانی که بهخاطر ناپیدایی شان، صدها سال باید بگذرد تا معلوم شود اصلا چه بودهاند.
🔰 هیچ انسانی نمیتواند ازینها بیرون بیاید. این خاصیت انسان است؛ موجودی پرتابشده در یک تکه از تاریخ. زیستی تاریخی که محال است خود را از آن بیرون بکشد. از خودبیگانگی خصلت آدمیزادگی ست. حتی خدا هم اگر بخواهد با بشر سخن بگوید مجبور است خود را در این قالب درآورد؛ وگرنه هیچ ارتباطی صورت نخواه گرفت. و این اجبار آنقدر شدید است که حتی برای توصیف بهشت برای اعراب هزارسال پیش، باید از خیمه و زنان سیاه چشم و باغ و ... مثال بزند.
🔰 اما در این میان اندکی هم یافت میشوند که با هزار تقلا کمی از گرانباریِ این از خودبیگانگی میکاهند و اندکی گردنِ خود را بالاتر از چتر تاریخ بالا میآورند. و به همین دلیل است که با دیگران متفاوت میشوند. این متفاوتها انواع و اقسامی دارند. از پیامبران و عارفان گرفته، تا افرادی چون فروید و مارکس. در بین اینها، یک دسته هم هستند که سینه به سینهی #هستی میایستند و فراتر از زندگیِ گله وار و تودهایِ اکثریتِ انسانها، مانند یک پرنده از بالاتر مینگرند که اصلا این هستی چیست؟ ما که هستیم؟ قرارست چه بشود؟ و یا به جوابی تلخ میرسند و عالم را پوچ در پوچ و عبث در عبث میشمارند؛ و یا جانشان از شدت معنایی که مییابد شیرین و خندان میشود: مرده بُدم زنده شدم/ گریه بُدم خنده شدم.
🔰 ماندگارانِ تاریخ را همینان تشکیل میدهند. آنانی که تا کرانهی عدم میتازند و تمام عمر را در این مرز میزینند. حالا یا تلخ تلخ، یا شیرین شیرین. و یا متلون و رنگارنگ. اینان سبکبالتر از دیگرانند؛ یعنی به خود بودن نزدیکترند. زیستی آگاهانهتر. لااقل تصور خودشان بر این است که خودشانند و آگاهانه میزیند.
🔰 حافظ، ماندگار است؛ چون حافظ است. هرچه گفته، فقط و فقط تجربهی ناب فردی خودش از مواجهه با هستی است. یک مصرع در دیوان او نیست که برگرفته از تورات و اوِستا و انجیل و قرآن، یا فقه و فلسفه و عرفان باشد؛ او نه عارف است و نه صوفی؛ نه فقیه است و نه فیلسوف و اصولی و نه مُصلح اجتماعی. اگر نکته ی اجتماعی میگوید فقط موانع تجربهی فردیاش را روایت میکند. مانند جامعهی ریازدهی ایدئولوژیک. او فقط تجربهی زلال فردیاش را بیکموکاست بیان میکند. تجربههایی که حتی گاه در دوران رشد و تحولش با یکدیگر متناقضند و هیچ بیمی از این تناقضها ندارد. شاعری ایستاده بر کرانهی وجود و عدم که تجربههای وجودیاش را با نابترین زبان ابرازی بیان میکند. اما او حتی دغدغهی شاعرانگی هم ندارد. گرچه تجربههایش گاه با تمام اینها منطبق میافتد.
حافظ سه دوره حیات درونی دارد: جوانی، میانسالی و پیری. تمام دیوان او شرح تجربههای سه گانهاش است که گاه تناقض دارند. اما او دغدغه ی تناقض هم ندارد. او میخواهد تجربهاش را روایت کند. فقط تجربهاش مهم است؛ کاری ندارد کسی خوشش بیاید یا نه. حتی خداوند. برای همین هم هست که در میانسالیاش بر خداوند هم بخاطر خطاهای قلم صنع و کاستیهای هستی خرده میگیرد و نمیتواند تجربهی رنجی که در هستی میبیند را با کلیشههای فلسفی و کلامی کور کند. الاهیات او الاهیاتِ اعتراض است.
🔰 حافظ، شرابِ ناب هفت ساله است. هر کس با شنیدن او، بخشی از خود را مییابد. تا انسانی روی زمین هست، با گوشهای از تجربههای وسیع حافظ همزیستی خواهد کرد. حافظ همیشه زنده خواهد ماند. چراکه، حافظ به قول خودش "قلندر حقیقت" است؛ آنهم حقیقتی که تنها با مواجههی شخصی با هستی و تجربهی فردی به دست بیاید و نه بواسطهی تقلید یا تکرار کلیشههای دیگران. این قلندر حقیقت چه در جوانی، که دوران عیش و عشق و طرب و مستی آگاهانهی اوست؛ و چه در میانسالی که ایام تردید و اعتراض و زیستِ خیاموارش است و چه در پیری که مُزد عمری جستجوگریِ صادقانه و زکات استحقاقش را در فرخنده شبی و مبارک سحری میگیرد و با دیدن ملایکه بر در میخانه به یقین میرسد؛ تنها و تنها جستجوگری در مسیرِ شدن است.
🔰 در سه قسمتِ دیگر جوانی و میانسالی و پیری او را توضیح خواهم داد.
🖌زندی
بخش اول
🔰 حافظ کیست و چرا جاودانه است؟ در چهار نوشته ی کوتاه به این دو سوال میپردازم.
🔰 حافظ همیشه زنده خواهد ماند. و این حیاتِ جاوید یک دلیل دارد: حافظ، حافظ است. یعنی چه؟ مگر دیگران غیر از خودشانند؟ بله؛ اکثریت انسانها عمرشان با از #خودبیگانگی میگذرد. یعنی خودشان نیستند و بیگانهای جای خودشان نشسته است، و چنان جُلوسی کرده است که حتی آدمی فرق میهمان و میزبان را هیچگاه تشخیص نمیدهد و میهمانِ زوری را صاحبخانه میپندارد.
این #بیگانه هزاران شکل دارد. از الگوهای تربیتیِ کودکی، والدین و محیطِ درونیشده، یادگیریهای القاییِ دوران کودکی و نوجوانی گرفته؛ تا شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، خوراکهای دستگاههای تبلیغاتی، و حتی الگوهای حاکمِ فکری در هر دورهی زمانی که بهخاطر ناپیدایی شان، صدها سال باید بگذرد تا معلوم شود اصلا چه بودهاند.
🔰 هیچ انسانی نمیتواند ازینها بیرون بیاید. این خاصیت انسان است؛ موجودی پرتابشده در یک تکه از تاریخ. زیستی تاریخی که محال است خود را از آن بیرون بکشد. از خودبیگانگی خصلت آدمیزادگی ست. حتی خدا هم اگر بخواهد با بشر سخن بگوید مجبور است خود را در این قالب درآورد؛ وگرنه هیچ ارتباطی صورت نخواه گرفت. و این اجبار آنقدر شدید است که حتی برای توصیف بهشت برای اعراب هزارسال پیش، باید از خیمه و زنان سیاه چشم و باغ و ... مثال بزند.
🔰 اما در این میان اندکی هم یافت میشوند که با هزار تقلا کمی از گرانباریِ این از خودبیگانگی میکاهند و اندکی گردنِ خود را بالاتر از چتر تاریخ بالا میآورند. و به همین دلیل است که با دیگران متفاوت میشوند. این متفاوتها انواع و اقسامی دارند. از پیامبران و عارفان گرفته، تا افرادی چون فروید و مارکس. در بین اینها، یک دسته هم هستند که سینه به سینهی #هستی میایستند و فراتر از زندگیِ گله وار و تودهایِ اکثریتِ انسانها، مانند یک پرنده از بالاتر مینگرند که اصلا این هستی چیست؟ ما که هستیم؟ قرارست چه بشود؟ و یا به جوابی تلخ میرسند و عالم را پوچ در پوچ و عبث در عبث میشمارند؛ و یا جانشان از شدت معنایی که مییابد شیرین و خندان میشود: مرده بُدم زنده شدم/ گریه بُدم خنده شدم.
🔰 ماندگارانِ تاریخ را همینان تشکیل میدهند. آنانی که تا کرانهی عدم میتازند و تمام عمر را در این مرز میزینند. حالا یا تلخ تلخ، یا شیرین شیرین. و یا متلون و رنگارنگ. اینان سبکبالتر از دیگرانند؛ یعنی به خود بودن نزدیکترند. زیستی آگاهانهتر. لااقل تصور خودشان بر این است که خودشانند و آگاهانه میزیند.
🔰 حافظ، ماندگار است؛ چون حافظ است. هرچه گفته، فقط و فقط تجربهی ناب فردی خودش از مواجهه با هستی است. یک مصرع در دیوان او نیست که برگرفته از تورات و اوِستا و انجیل و قرآن، یا فقه و فلسفه و عرفان باشد؛ او نه عارف است و نه صوفی؛ نه فقیه است و نه فیلسوف و اصولی و نه مُصلح اجتماعی. اگر نکته ی اجتماعی میگوید فقط موانع تجربهی فردیاش را روایت میکند. مانند جامعهی ریازدهی ایدئولوژیک. او فقط تجربهی زلال فردیاش را بیکموکاست بیان میکند. تجربههایی که حتی گاه در دوران رشد و تحولش با یکدیگر متناقضند و هیچ بیمی از این تناقضها ندارد. شاعری ایستاده بر کرانهی وجود و عدم که تجربههای وجودیاش را با نابترین زبان ابرازی بیان میکند. اما او حتی دغدغهی شاعرانگی هم ندارد. گرچه تجربههایش گاه با تمام اینها منطبق میافتد.
حافظ سه دوره حیات درونی دارد: جوانی، میانسالی و پیری. تمام دیوان او شرح تجربههای سه گانهاش است که گاه تناقض دارند. اما او دغدغه ی تناقض هم ندارد. او میخواهد تجربهاش را روایت کند. فقط تجربهاش مهم است؛ کاری ندارد کسی خوشش بیاید یا نه. حتی خداوند. برای همین هم هست که در میانسالیاش بر خداوند هم بخاطر خطاهای قلم صنع و کاستیهای هستی خرده میگیرد و نمیتواند تجربهی رنجی که در هستی میبیند را با کلیشههای فلسفی و کلامی کور کند. الاهیات او الاهیاتِ اعتراض است.
🔰 حافظ، شرابِ ناب هفت ساله است. هر کس با شنیدن او، بخشی از خود را مییابد. تا انسانی روی زمین هست، با گوشهای از تجربههای وسیع حافظ همزیستی خواهد کرد. حافظ همیشه زنده خواهد ماند. چراکه، حافظ به قول خودش "قلندر حقیقت" است؛ آنهم حقیقتی که تنها با مواجههی شخصی با هستی و تجربهی فردی به دست بیاید و نه بواسطهی تقلید یا تکرار کلیشههای دیگران. این قلندر حقیقت چه در جوانی، که دوران عیش و عشق و طرب و مستی آگاهانهی اوست؛ و چه در میانسالی که ایام تردید و اعتراض و زیستِ خیاموارش است و چه در پیری که مُزد عمری جستجوگریِ صادقانه و زکات استحقاقش را در فرخنده شبی و مبارک سحری میگیرد و با دیدن ملایکه بر در میخانه به یقین میرسد؛ تنها و تنها جستجوگری در مسیرِ شدن است.
🔰 در سه قسمتِ دیگر جوانی و میانسالی و پیری او را توضیح خواهم داد.
🖌زندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲گفتن اين پنج نكته به كودكان، به مصون ماندن آن ها از خطر آزار جنسى كمك مىكند.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود... همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید.
به سخن دیگر؛ «آدمی، انسانیت خود را «محقق» نمیکند مگر آنکه جان «حیوانی» اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.»
#فریدریش_هگل
#خدایگان_و_بنده
🍀❤️ @filsofak
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود... همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید.
به سخن دیگر؛ «آدمی، انسانیت خود را «محقق» نمیکند مگر آنکه جان «حیوانی» اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.»
#فریدریش_هگل
#خدایگان_و_بنده
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مراحل روشنفکری در اروپا:
1-تحصیلات عالیه
2-مدارک معتبر
3-مطالعات گسترده
4-اطلاعات عمومی بسیار بالا
5-جامعه شناسی
6-نوشتن کتاب
7-نوشتن مقاله
8-نظریه های تایید شده
9-سفر به نقاط مختلف دنیا
10-شخصیت و انسانیت بالا
11- احترام به تمامی مذاهب و عقاید
مراحل روشنفکری در ایران:
.
1- کشیدن سیگار و خوردن قهوه
2-مخالفت با دین و مذهب
3-خواندن جملاتی چند از نیچه و...
4-طلاق گرفتن
5- موزیک خارجی گوش کردن
6-سفرهای مكرر به تایلند
7-نگهداری از سگ یا گربه و آن را به اندازه فرزنده نداشته عزیز شمردن
8-مخالفت با چيزي كه بقيه موافقن
9-موافقت با چيزي كه بقيه مخالفن
🍀❤️ @filsofak
مراحل روشنفکری در اروپا:
1-تحصیلات عالیه
2-مدارک معتبر
3-مطالعات گسترده
4-اطلاعات عمومی بسیار بالا
5-جامعه شناسی
6-نوشتن کتاب
7-نوشتن مقاله
8-نظریه های تایید شده
9-سفر به نقاط مختلف دنیا
10-شخصیت و انسانیت بالا
11- احترام به تمامی مذاهب و عقاید
مراحل روشنفکری در ایران:
.
1- کشیدن سیگار و خوردن قهوه
2-مخالفت با دین و مذهب
3-خواندن جملاتی چند از نیچه و...
4-طلاق گرفتن
5- موزیک خارجی گوش کردن
6-سفرهای مكرر به تایلند
7-نگهداری از سگ یا گربه و آن را به اندازه فرزنده نداشته عزیز شمردن
8-مخالفت با چيزي كه بقيه موافقن
9-موافقت با چيزي كه بقيه مخالفن
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یادداشت ۲۷
رویکرد اسلام به خشونت خانگی
مصطفی سلیمانی
یک.
خشونت خانگی، رویه تاریک زندگی خانوادگی به شمار می آید. خشونت خانگی به معنای بدرفتاری جسمی، کلامی یا عاطفی یک عضو از خانواده علیه عضوی دیگر، پدیده جدیدی نیست و در گذشته ها نیز وجود داشته است. حتی در کشورهای صنعتی نیز با وجود تغییر نگرش های عمومی و ارتقای حمایت های قانونی، این مشکل همچنان در بسیاری از خانواده ها پابرجاست.
گزارش ها از آن حکایت دارد که خشونت خانگی پدیده ای است چند جانبه که فرزندان، همسران، خواهران و برادران و سالمندان را در بر می گیرد.
گستردگی این پدیده در بسیاری از جوامع، از جمله جوامع صنعتی، بخش قابل توجهی از خانواده ها را در وضعیتی قرار داده که نه تنها کارکرد مورد انتظار در زمینه حمایت عاطفی را تأمین نمی کنند، بلکه به کانون اضطراب، ناامنی و حتی جنایت مبدل شده اند.
دو.
رویکرد اسلام به موضوع خشونت خانگی مانند بیشتر موضوع های دیگر، بیشتر جنبه هنجارى دارد. در عین حال، با دقت در استلزامات توصیه های دینی می توان به چارچوبی نظری دست یافت که عواملی مانند زیست شناسی، یادگیری، مصرف الکل، فقر، ناکامی های جنسی و... در خشونت خانگی مفروض گرفته می شود، ضمن آنکه اسلام در برخورد با هر یک از این عوامل، موضعی خاص اتخاذ کرده است که اینجا مجال طرح آن نیست؛ اما تأکید ویژه اسلام بر برخی عوامل تأثیرگذار بر خشونت خانگی اقتضا می کند که توضیح هر چند کوتاهی پیرامون آنها ارائه شود.
سه.
نخستین و شاید مهم ترین عامل از دیدگاه اسلام، پایبند نبودن شخص به موازین اخلاقی است و عنایت خاص اسلام به این عامل را می توان از توصیه های فراوانش درباره حسن اخلاق به طور عام و حسن معاشرت با زنان به صورت خاص، دريافت. در سطح عام، روایت مشهور «دنیا دوستی منشأ همه خطاهاست»(وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۳۰۸( دربردارنده یک تبیین عام دینی است که می تواند در مورد بسیاری از رویدادهای اجتماعی کاربرد داشته باشد. با تحلیل مفهوم دنیادوستی به شاخص ها یا مفاهیم جزئی تری مانند تکبر، خودخواهی، تعصب، حرص، حسد، بخل و...، به گزاره های متعددی دست می یابیم که می توان از آنها برای مقاصد تبیینی و به طور خاص، تبیین خشونت خانگی استفاده کرد. به علاوه، توصیه های فراوان درباره حُسن معاشرت با زنان،(نساء، 19) رعایت پرهیزگاری و خودداری از کتک زدن آنان،(مستدرک الوسائل، ج14، ص250) بردباری در برابر بدخلقی زنان و گذشت از خطاهای آنان و تأکید بر پرهیزکاری به عنوان معیار انتخاب شوهر،(مکارم الاخلاق، ص214) گوشه ای از توصیه های اخلاقی اسلام است که به طور ضمنی، عامل بسیاری از خشونت های زناشویی را خلق و خوی ناپسند شوهران معرفی می کند.
چهار.
اسلام زنان را نیز به حسن معاشرت با شوهران سفارش کرده است؛(وسائل الشیعه، ج14، ص14) چراکه زنان بدرفتار و فاقد کنترل درونی نیز نقش برجسته ای در ایجاد تنش های خانگی و در نهایت، خشونت شوهران دارند. در برخی روایات، زنی که زبان ناسپاسی شوهر و نفرین و دشنام او می گشاید، «کافر» و مستحق عذاب الهی معرفی شده است.(مستدرک الوسائل، ج14، ص240) بدیهی است با التزام عملی زنان به ارزش های اخلاقی، زمینه بسیاری از مشاجره های زناشویی از میان می رود و در این حالت، احتمال اقدام شوهر به خشونت علیه همسرش به کمترین حد می رسد.
دومین عامل خشونت خانگی که اسلام اهتمام ویژه ای به آن مبذول داشته، ضعف کنترل اجتماعی است. اصل مترقی و بی نظیر امر به معروف و نهی از منکر در گسترده وسیع آن دربرگیرنده راهکارهای گونان کنترل فرد به وسیله جامعه و حکومت است. در بُعد کنترل جامعه، از آیات و روایات فراوان مربوط به این موضوع می توان به روشنی دریافت که اسلام چه جایگاه والایی برای نظارت عمومی و مسئولیت همگان در قبال کجروی دیگران قائل شده است. بی شک، نهادینه شدن این اصل حیاتی در شکل صحیح و کامل آن، تأثیر چشمگیری بر کاهش یا حتی رفع بسیاری از کجروی های اجتماعی و از جمله خشونت های خانگی بر جای خواهد گذاشت.
نمی توان انکار کرد که دخالت صحیح نهاد حکومت، تأثیر عمده ای بر کنترل خشونت خانگی بر جای می گذارد.
کوتاه سخن آنکه اسلام با عنایت به اهتمام فراوانی که به حفظ و تقویت نهاد خانواده دارد، برای حل مشکل خشونت خانگی بیش از هر چیز بر راهبردهای تربیتی با محوریت اخلاق و راهبردهای فرهنگی و حکومتی تأکید کرده است.
🍀❤️ @filsofak
یادداشت ۲۷
رویکرد اسلام به خشونت خانگی
مصطفی سلیمانی
یک.
خشونت خانگی، رویه تاریک زندگی خانوادگی به شمار می آید. خشونت خانگی به معنای بدرفتاری جسمی، کلامی یا عاطفی یک عضو از خانواده علیه عضوی دیگر، پدیده جدیدی نیست و در گذشته ها نیز وجود داشته است. حتی در کشورهای صنعتی نیز با وجود تغییر نگرش های عمومی و ارتقای حمایت های قانونی، این مشکل همچنان در بسیاری از خانواده ها پابرجاست.
گزارش ها از آن حکایت دارد که خشونت خانگی پدیده ای است چند جانبه که فرزندان، همسران، خواهران و برادران و سالمندان را در بر می گیرد.
گستردگی این پدیده در بسیاری از جوامع، از جمله جوامع صنعتی، بخش قابل توجهی از خانواده ها را در وضعیتی قرار داده که نه تنها کارکرد مورد انتظار در زمینه حمایت عاطفی را تأمین نمی کنند، بلکه به کانون اضطراب، ناامنی و حتی جنایت مبدل شده اند.
دو.
رویکرد اسلام به موضوع خشونت خانگی مانند بیشتر موضوع های دیگر، بیشتر جنبه هنجارى دارد. در عین حال، با دقت در استلزامات توصیه های دینی می توان به چارچوبی نظری دست یافت که عواملی مانند زیست شناسی، یادگیری، مصرف الکل، فقر، ناکامی های جنسی و... در خشونت خانگی مفروض گرفته می شود، ضمن آنکه اسلام در برخورد با هر یک از این عوامل، موضعی خاص اتخاذ کرده است که اینجا مجال طرح آن نیست؛ اما تأکید ویژه اسلام بر برخی عوامل تأثیرگذار بر خشونت خانگی اقتضا می کند که توضیح هر چند کوتاهی پیرامون آنها ارائه شود.
سه.
نخستین و شاید مهم ترین عامل از دیدگاه اسلام، پایبند نبودن شخص به موازین اخلاقی است و عنایت خاص اسلام به این عامل را می توان از توصیه های فراوانش درباره حسن اخلاق به طور عام و حسن معاشرت با زنان به صورت خاص، دريافت. در سطح عام، روایت مشهور «دنیا دوستی منشأ همه خطاهاست»(وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۳۰۸( دربردارنده یک تبیین عام دینی است که می تواند در مورد بسیاری از رویدادهای اجتماعی کاربرد داشته باشد. با تحلیل مفهوم دنیادوستی به شاخص ها یا مفاهیم جزئی تری مانند تکبر، خودخواهی، تعصب، حرص، حسد، بخل و...، به گزاره های متعددی دست می یابیم که می توان از آنها برای مقاصد تبیینی و به طور خاص، تبیین خشونت خانگی استفاده کرد. به علاوه، توصیه های فراوان درباره حُسن معاشرت با زنان،(نساء، 19) رعایت پرهیزگاری و خودداری از کتک زدن آنان،(مستدرک الوسائل، ج14، ص250) بردباری در برابر بدخلقی زنان و گذشت از خطاهای آنان و تأکید بر پرهیزکاری به عنوان معیار انتخاب شوهر،(مکارم الاخلاق، ص214) گوشه ای از توصیه های اخلاقی اسلام است که به طور ضمنی، عامل بسیاری از خشونت های زناشویی را خلق و خوی ناپسند شوهران معرفی می کند.
چهار.
اسلام زنان را نیز به حسن معاشرت با شوهران سفارش کرده است؛(وسائل الشیعه، ج14، ص14) چراکه زنان بدرفتار و فاقد کنترل درونی نیز نقش برجسته ای در ایجاد تنش های خانگی و در نهایت، خشونت شوهران دارند. در برخی روایات، زنی که زبان ناسپاسی شوهر و نفرین و دشنام او می گشاید، «کافر» و مستحق عذاب الهی معرفی شده است.(مستدرک الوسائل، ج14، ص240) بدیهی است با التزام عملی زنان به ارزش های اخلاقی، زمینه بسیاری از مشاجره های زناشویی از میان می رود و در این حالت، احتمال اقدام شوهر به خشونت علیه همسرش به کمترین حد می رسد.
دومین عامل خشونت خانگی که اسلام اهتمام ویژه ای به آن مبذول داشته، ضعف کنترل اجتماعی است. اصل مترقی و بی نظیر امر به معروف و نهی از منکر در گسترده وسیع آن دربرگیرنده راهکارهای گونان کنترل فرد به وسیله جامعه و حکومت است. در بُعد کنترل جامعه، از آیات و روایات فراوان مربوط به این موضوع می توان به روشنی دریافت که اسلام چه جایگاه والایی برای نظارت عمومی و مسئولیت همگان در قبال کجروی دیگران قائل شده است. بی شک، نهادینه شدن این اصل حیاتی در شکل صحیح و کامل آن، تأثیر چشمگیری بر کاهش یا حتی رفع بسیاری از کجروی های اجتماعی و از جمله خشونت های خانگی بر جای خواهد گذاشت.
نمی توان انکار کرد که دخالت صحیح نهاد حکومت، تأثیر عمده ای بر کنترل خشونت خانگی بر جای می گذارد.
کوتاه سخن آنکه اسلام با عنایت به اهتمام فراوانی که به حفظ و تقویت نهاد خانواده دارد، برای حل مشکل خشونت خانگی بیش از هر چیز بر راهبردهای تربیتی با محوریت اخلاق و راهبردهای فرهنگی و حکومتی تأکید کرده است.
🍀❤️ @filsofak
در صورتی که سهم کله پاچه امامزاده را ندهید، نذرتان قبول نیست!😢
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جالبه بدونید که اشک شوق از چشم راست شروع میشود و گریه ناراحتی از چشم چپ!؟
اما گریه به خاطر نا امیدی از هر دو چشم آغاز میشود ، ناامیدی تاثیر بسیار بیشتری روی بدن میگذارد!
🍀❤️ @filsofak
اما گریه به خاطر نا امیدی از هر دو چشم آغاز میشود ، ناامیدی تاثیر بسیار بیشتری روی بدن میگذارد!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
سه #خصوصیت_اخلاقی ممتاز مردم #ژاپن
گرچه مردم ژاپن از لحاظ توانایی عقلی و ضریب هوش بالا چندان تفاوتی با مردم سایر کشورها ندارند، ولی نمیتوان تردید کرد که کشور ژاپن به جهت مردمانش، از موقعیت بالای سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی در میان سایر کشورها برخوردار بوده و از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب میگردد.
اگر #هوش_نظری و نیروی اندیشه به تنهایی عامل این موفقیت نبوده باشد، به نظر میرسد در کنار تواناییِ فکریِ این مردم، آنچه ژاپنیها را در زمره مردمان موفق و پیشرفته قرار داده سه اصل مهم اخلاقی باشد که چه بسا ذکر آن کمکی به مردم عزیز سرزمینمان ایران بکند، تا ما نیز خود را با این سه اصل فاخر، اصیل، و مهم اخلاقی ارزیابی کنیم و اگر نقصانی در خود می بینیم به جبران آن همت کنیم:
۱. ژاپنی ها از معلمان باستانی خود آموختهاند که زندگیِ این جهانی را جدی بگیرند و از هدر رفتنِ عمر و زمان خود جلوگیری کنند و به #زندگی خود، مادامی که وقت زیستن دارند، اهمیت بدهند.
آنها آموخته اند که برای کاستن از رنجِ زندگی هیچ فرصتی غیر از همین زندگی ندارند و سپری کردن عمر با بازیهای کودکانه، فقط حسرت به بار میآورد و پشیمانی. درست بر خلاف ما ایرانیهای شریف که آموزش دیدهایم تا باور کنیم زندگیِ این جهانی ارزش چندانی ندارد و پس از مرگ میتوان کاستیها و آثارشان را جبران کرد.
۲. مردم ژاپن آموختهاند که وقتی خوشبخت خواهند شد که به خوشبختیِ دیگران و #حرمت و #حقوق سایر آدمیان نیز احترام بگذارند و به خاطر منافع شخصی خود، هرگز امنیت و حقوق جمعی را به خطر نیندازند.
یک ژاپنی سعادت خود را در سربلندی جامعه و سعادت بقیه مردم ژاپن میداند، یعنی هر یک با حفظ حریم و حقوق فردی، عمیقا به حرمت و سلامت جمع احترام می گذارند. افسوس که برای ما تاراج سرمایههای ملی و ترجیح دادن منافع شخصی بر حقوق جمعی کاری روا، روان و آسان است.
۳. مردم ژاپن نسبت به عهد و پیمانهای اخلاقی، خانوادگی، رفاقت و دوستی و پیمانهای شغلی و سازمانی وفادار هستند و صفت #وفاداری را از مهمترین فضیلتهای اخلاقی میدانند و به آن پایبند هستند.
باز هم بر خلاف برخی ایرانیان عزیز که به عهد و پیمان خود خصوصا در عالم رفاقت، تا حدی پایبند هستند که انسانی پر جاذبهتر از راه نرسیده باشد. همین که تازه ها از راه می رسند، یاران و پیمانها و عهدهای پیشین فرو میریزند و بی جرم و جنایت دوستان قدیمی فراموش میشوند. برای همین ژاپنیها با اعتماد زندگی میکنند و از حیات خویش لذت میبرند، ولی ما با ترس و تردید به یگدیگر عمر گرانبها را با تشویش و اضطراب سپری میکنیم.
زندگی جدی است؛ سعادت دیگران مهم است و وفاداری، شرط زندگیِ انسانیست.
این سه اصل مهم اخلاقی، مردمان ژاپن را موفق و پیشتاز کرده است.
دکتر_ناصر_مهدوی
🍀❤️ @filsofak
سه #خصوصیت_اخلاقی ممتاز مردم #ژاپن
گرچه مردم ژاپن از لحاظ توانایی عقلی و ضریب هوش بالا چندان تفاوتی با مردم سایر کشورها ندارند، ولی نمیتوان تردید کرد که کشور ژاپن به جهت مردمانش، از موقعیت بالای سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی در میان سایر کشورها برخوردار بوده و از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب میگردد.
اگر #هوش_نظری و نیروی اندیشه به تنهایی عامل این موفقیت نبوده باشد، به نظر میرسد در کنار تواناییِ فکریِ این مردم، آنچه ژاپنیها را در زمره مردمان موفق و پیشرفته قرار داده سه اصل مهم اخلاقی باشد که چه بسا ذکر آن کمکی به مردم عزیز سرزمینمان ایران بکند، تا ما نیز خود را با این سه اصل فاخر، اصیل، و مهم اخلاقی ارزیابی کنیم و اگر نقصانی در خود می بینیم به جبران آن همت کنیم:
۱. ژاپنی ها از معلمان باستانی خود آموختهاند که زندگیِ این جهانی را جدی بگیرند و از هدر رفتنِ عمر و زمان خود جلوگیری کنند و به #زندگی خود، مادامی که وقت زیستن دارند، اهمیت بدهند.
آنها آموخته اند که برای کاستن از رنجِ زندگی هیچ فرصتی غیر از همین زندگی ندارند و سپری کردن عمر با بازیهای کودکانه، فقط حسرت به بار میآورد و پشیمانی. درست بر خلاف ما ایرانیهای شریف که آموزش دیدهایم تا باور کنیم زندگیِ این جهانی ارزش چندانی ندارد و پس از مرگ میتوان کاستیها و آثارشان را جبران کرد.
۲. مردم ژاپن آموختهاند که وقتی خوشبخت خواهند شد که به خوشبختیِ دیگران و #حرمت و #حقوق سایر آدمیان نیز احترام بگذارند و به خاطر منافع شخصی خود، هرگز امنیت و حقوق جمعی را به خطر نیندازند.
یک ژاپنی سعادت خود را در سربلندی جامعه و سعادت بقیه مردم ژاپن میداند، یعنی هر یک با حفظ حریم و حقوق فردی، عمیقا به حرمت و سلامت جمع احترام می گذارند. افسوس که برای ما تاراج سرمایههای ملی و ترجیح دادن منافع شخصی بر حقوق جمعی کاری روا، روان و آسان است.
۳. مردم ژاپن نسبت به عهد و پیمانهای اخلاقی، خانوادگی، رفاقت و دوستی و پیمانهای شغلی و سازمانی وفادار هستند و صفت #وفاداری را از مهمترین فضیلتهای اخلاقی میدانند و به آن پایبند هستند.
باز هم بر خلاف برخی ایرانیان عزیز که به عهد و پیمان خود خصوصا در عالم رفاقت، تا حدی پایبند هستند که انسانی پر جاذبهتر از راه نرسیده باشد. همین که تازه ها از راه می رسند، یاران و پیمانها و عهدهای پیشین فرو میریزند و بی جرم و جنایت دوستان قدیمی فراموش میشوند. برای همین ژاپنیها با اعتماد زندگی میکنند و از حیات خویش لذت میبرند، ولی ما با ترس و تردید به یگدیگر عمر گرانبها را با تشویش و اضطراب سپری میکنیم.
زندگی جدی است؛ سعادت دیگران مهم است و وفاداری، شرط زندگیِ انسانیست.
این سه اصل مهم اخلاقی، مردمان ژاپن را موفق و پیشتاز کرده است.
دکتر_ناصر_مهدوی
🍀❤️ @filsofak
