📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝 منبرک: «سوادِ زندگی!»
#مصطفی_سلیمانی
.
می گویم: «چرا این پسر رو انتخاب کردی؟»
گوشه ناخنش را به آرامی می جود و می گوید: «آخه خیلی پسر خوبیه!»
می گویم: «برای ازدواج ما دنبال پسر خوب نیستیم، دنبال پسر مناسبیم!»
لبخند روی لبانش می ماسد و می گوید: «خیلی منو دوست داره، میگه بدون تو می میرم!»
می گویم: «ما در روانشناسی به این اشخاص می گیم اختلالِ شخصیتِ وابسته!»
ابروهاش روی چشمانش سنگینی می کند و می گوید: «ای بابا! آخه خیلی خیلی پسر خوب و مهربونیه! اصلا دوست نداره منو ناراحت کنه!»
می گویم: «ما تو روانشناسی به این افراد می گیم: مهرطلب ها!»
از حرف هایم ناامید می شود و از جایش بلند می شود و می گوید: «ما تصمیم مون رو برای ازدواج گرفتیم. والدین نمی ذارن!»
می گویم: «والدین رو ول کنید، بگین چرا چه چیزی در پسر هست که اون رو واسه ازدواج انتخاب کردین؟»
شمرده شمرده طوری که شیرفهم شوم می گوید: «دوسش دارم، دوسم داره...»
از طریقۀ گفتنش خنده ام می گیرد و می گویم: «مگر فاکتور اصلی ازدواج، عشق و دوست داشتنه؟! اگه اینا باشه شش ماه بعد ازدواج، 90% این حسّا از بین میره و تکراری میشه!»
دوباره می نشیند و از کیفش کاغذ و خودکاری در می آورد و می گوید: «پس چیا هستن فاکتور های ازدواج؟»
استکان چای را سر می کشم و می گویم: «آفرین. حالا شد...»
اینجاست که متوجه می شویم چرا آمار طلاقمان سر به فلک می گذاشته و به برکت مملکت اسلامی، داریم در زمینه طلاق در دنیا رکوردار می شویم.
مدت هاست در زمینه انتخاب همسر در حال تحقیق و نگارش کتابی هستم با عنوانِ «انتخاب با چشمان باز». امیدوارم به زودی تمام شود.
واقعیتش این است که در زمینه ازدواج و انتخاب همسر، چشمانمان باز نیست و بی سواد هستیم در این رابطه.
هر اتفاقی را در جامعه دنبال می کنیم.
هر حادثه ای را پیگیر هستیم.
هر مدلی را دنبال می کنیم.
هر خبر جدید را پیگیر هستیم!
اما... سواد زندگی کردن را دنبال نمی کنیم! بله درست خواندید: «سواد زندگی» خیلی ها سر و سینه شان پر است از علوم ریز و درشت، اما در زندگی تعطیلند!
شنا بلد نیستیم و خودمان را پرت می کنیم در آب و بعد غرق می شویم. اینجاست که با خدا قهر می کنیم و می گویم: «سرنوشت اینجوری واسم رقم زده بود انگار!» در حالی که ما تعیین کننده سرنوشت خودمان هستیم.
.
.
.
#منبرک
#مشاوره_ازدواج
#انتخاب_با_چشمان_باز
#انتخاب_همسر
🍀❤️ @filsofak
📝 منبرک: «سوادِ زندگی!»
#مصطفی_سلیمانی
.
می گویم: «چرا این پسر رو انتخاب کردی؟»
گوشه ناخنش را به آرامی می جود و می گوید: «آخه خیلی پسر خوبیه!»
می گویم: «برای ازدواج ما دنبال پسر خوب نیستیم، دنبال پسر مناسبیم!»
لبخند روی لبانش می ماسد و می گوید: «خیلی منو دوست داره، میگه بدون تو می میرم!»
می گویم: «ما در روانشناسی به این اشخاص می گیم اختلالِ شخصیتِ وابسته!»
ابروهاش روی چشمانش سنگینی می کند و می گوید: «ای بابا! آخه خیلی خیلی پسر خوب و مهربونیه! اصلا دوست نداره منو ناراحت کنه!»
می گویم: «ما تو روانشناسی به این افراد می گیم: مهرطلب ها!»
از حرف هایم ناامید می شود و از جایش بلند می شود و می گوید: «ما تصمیم مون رو برای ازدواج گرفتیم. والدین نمی ذارن!»
می گویم: «والدین رو ول کنید، بگین چرا چه چیزی در پسر هست که اون رو واسه ازدواج انتخاب کردین؟»
شمرده شمرده طوری که شیرفهم شوم می گوید: «دوسش دارم، دوسم داره...»
از طریقۀ گفتنش خنده ام می گیرد و می گویم: «مگر فاکتور اصلی ازدواج، عشق و دوست داشتنه؟! اگه اینا باشه شش ماه بعد ازدواج، 90% این حسّا از بین میره و تکراری میشه!»
دوباره می نشیند و از کیفش کاغذ و خودکاری در می آورد و می گوید: «پس چیا هستن فاکتور های ازدواج؟»
استکان چای را سر می کشم و می گویم: «آفرین. حالا شد...»
اینجاست که متوجه می شویم چرا آمار طلاقمان سر به فلک می گذاشته و به برکت مملکت اسلامی، داریم در زمینه طلاق در دنیا رکوردار می شویم.
مدت هاست در زمینه انتخاب همسر در حال تحقیق و نگارش کتابی هستم با عنوانِ «انتخاب با چشمان باز». امیدوارم به زودی تمام شود.
واقعیتش این است که در زمینه ازدواج و انتخاب همسر، چشمانمان باز نیست و بی سواد هستیم در این رابطه.
هر اتفاقی را در جامعه دنبال می کنیم.
هر حادثه ای را پیگیر هستیم.
هر مدلی را دنبال می کنیم.
هر خبر جدید را پیگیر هستیم!
اما... سواد زندگی کردن را دنبال نمی کنیم! بله درست خواندید: «سواد زندگی» خیلی ها سر و سینه شان پر است از علوم ریز و درشت، اما در زندگی تعطیلند!
شنا بلد نیستیم و خودمان را پرت می کنیم در آب و بعد غرق می شویم. اینجاست که با خدا قهر می کنیم و می گویم: «سرنوشت اینجوری واسم رقم زده بود انگار!» در حالی که ما تعیین کننده سرنوشت خودمان هستیم.
.
.
.
#منبرک
#مشاوره_ازدواج
#انتخاب_با_چشمان_باز
#انتخاب_همسر
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فرق فیلسوف و حکیم
بین فلسفه و حکمت فرق وجود دارد. فلسفه در ذات خودش به معنی آزاد اندیشی است و فلسفه، بدون قید فلسفه است؛ اگر فلسفه بنا باشد که از اول درصدد اثبات مطلب از پیش تعیین شده باشد، این فلسفه نیست. فیلسوفی که از ابتدا پیش فرضی دارد و می خواهد به هر قیمتی آن را اثبات کند، فیلسوف نیست.
حکمت هم در ذات خودش آزاد است. متکلم کسی است که عقاید دینی دارد و از پیش پذیرفته است و حال می خواهد به نحوی در صدد اثبات عقایدش است. حتی به نحو جدل یا خطابه و…
اما فرق فیلسوف و حکیم در اتقان است. یعنی حکیم کسی است که هم در فکر و هم در عمل است یعنی حکیم اهل عمل هم هست. در سابق در ایران باستان و شاید در هند هم، حکیم می گفتند. در یهود هم هاخام عبارت عبری شده «حکیم» است. ایرانی ها به فیلسوف ها حکیم می گفتند و حتی به پیغمبر هم حکیم می گفتند.
اما کلمه فلسفه یک واژه یونانی است که از ترکیب دو کلمه دوستدار خرد تشکیل شده است. کسی که حکمت را دوست دارد، متوقف نمی ماند اما اگر کسی خودش را حکیم بداند، یعنی توقف کرده است. سقراط گفت که من دوستدار حکمت هستم یعنی من متوقف نیستم و همواره در حال پیش رفتن هستم. به هرحال کلمه «فلسفه» منشا یونانی دارد و «حکمت» منشا شرقی دارد به ویژه در ایران.
🍀❤️ @filsofak
فرق فیلسوف و حکیم
بین فلسفه و حکمت فرق وجود دارد. فلسفه در ذات خودش به معنی آزاد اندیشی است و فلسفه، بدون قید فلسفه است؛ اگر فلسفه بنا باشد که از اول درصدد اثبات مطلب از پیش تعیین شده باشد، این فلسفه نیست. فیلسوفی که از ابتدا پیش فرضی دارد و می خواهد به هر قیمتی آن را اثبات کند، فیلسوف نیست.
حکمت هم در ذات خودش آزاد است. متکلم کسی است که عقاید دینی دارد و از پیش پذیرفته است و حال می خواهد به نحوی در صدد اثبات عقایدش است. حتی به نحو جدل یا خطابه و…
اما فرق فیلسوف و حکیم در اتقان است. یعنی حکیم کسی است که هم در فکر و هم در عمل است یعنی حکیم اهل عمل هم هست. در سابق در ایران باستان و شاید در هند هم، حکیم می گفتند. در یهود هم هاخام عبارت عبری شده «حکیم» است. ایرانی ها به فیلسوف ها حکیم می گفتند و حتی به پیغمبر هم حکیم می گفتند.
اما کلمه فلسفه یک واژه یونانی است که از ترکیب دو کلمه دوستدار خرد تشکیل شده است. کسی که حکمت را دوست دارد، متوقف نمی ماند اما اگر کسی خودش را حکیم بداند، یعنی توقف کرده است. سقراط گفت که من دوستدار حکمت هستم یعنی من متوقف نیستم و همواره در حال پیش رفتن هستم. به هرحال کلمه «فلسفه» منشا یونانی دارد و «حکمت» منشا شرقی دارد به ویژه در ایران.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✅ برای هر کسی یک اسم در زندگی اش هست که تا ابد هرجایی آنرا بشنود ناخودآگاه به آن سمت برمی گردد. علت آن یا ذوق است یا حسرت و یا نفرت.
کافکا در کرانه
هاروکی_موراکامی
🍀❤️ @filsofak
✅ برای هر کسی یک اسم در زندگی اش هست که تا ابد هرجایی آنرا بشنود ناخودآگاه به آن سمت برمی گردد. علت آن یا ذوق است یا حسرت و یا نفرت.
کافکا در کرانه
هاروکی_موراکامی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃انواع فیلم بازی کردن در زندگی
1️⃣ما در زندگی دو نوع فیلم بازي کردن و نمایش ایفا کردن و هنرپیشگی داریم، یک نوع همان است که به عدم صداقت و ریا تعبیر می شود، شکاف میان ظاهر و باطن. این که بین نیات من و افعال و اقوال من، بین احساسات و عواطف من و بیرون من، بین عقیده ي من با گفته ي من، بین گفته ي من و کرده ي من تفاوت است. این ها انواع شقا ق ها و نفاق ها و شکاف هایی است که بین ظاهر و باطن ماست. انسان هایی که دست خوش این شقاق، شکاف و نفاق باشند در واقع در حال فیلم بازي کردن هستند و این فیلم بازي کردن مذموم است. این در واقع بی صداقتی است و بی صداقتی وجه جامع همه ي این ریاها و نفاق ها و هم رنگی با جماعت ها و تبعیت از افکار عمومی و این امور است.
2️⃣ اما فیلم بازي کردن نوع دومی هم دارد که چیزي است که علی ابن ابی طالب تصویب اش می کند و آن را یکی از اوصاف متقین میداند، و آن این که انسان هاي آرمانی از دیدگاه علی ابن ابی طالب این ویژگی را دارند که ظاهرا مثل مردمند ولی باطن و ذهنشان جاي دیگر است. گفت: من در میان جمع و دلم جاي دیگر است.
هرگز حدیث حاضر غایب شنیده اي
من در میام جمع و دلم جاي دیگر است
🔹انسان مطلوب حضرت علی (ع) این گونه است که در میان جمع است و دارد تجارت و داد و ستد، جنگ و صلح، سکوت و غضب می کند، لبخندي می زند و... همه ي کارهایش در دنیاست و باید ادب دنیایی را رعایت کند، یعنی این که این جا قواعدي دارد و باید آن را رعایت کند اما دلش جاي دیگر است و این یک ویژگی است که حضرت علی (ع) در وصف متقین تأیید می کند، آن جا که در مورد مردم می فرماید: این ها در مورد مردم می گویند که این ها حواسشان پریشان است. گاهی وقت ها دیده اید، مثلا من دارم به شما نگاه میکنم ولی شما از طرز نگاه کردن من می فهمید که من حواسم جاي دیگر است.
🌷🌷استاد ملکیان،معنویت در نهج البلاغه
@mostafamalekian
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃انواع فیلم بازی کردن در زندگی
1️⃣ما در زندگی دو نوع فیلم بازي کردن و نمایش ایفا کردن و هنرپیشگی داریم، یک نوع همان است که به عدم صداقت و ریا تعبیر می شود، شکاف میان ظاهر و باطن. این که بین نیات من و افعال و اقوال من، بین احساسات و عواطف من و بیرون من، بین عقیده ي من با گفته ي من، بین گفته ي من و کرده ي من تفاوت است. این ها انواع شقا ق ها و نفاق ها و شکاف هایی است که بین ظاهر و باطن ماست. انسان هایی که دست خوش این شقاق، شکاف و نفاق باشند در واقع در حال فیلم بازي کردن هستند و این فیلم بازي کردن مذموم است. این در واقع بی صداقتی است و بی صداقتی وجه جامع همه ي این ریاها و نفاق ها و هم رنگی با جماعت ها و تبعیت از افکار عمومی و این امور است.
2️⃣ اما فیلم بازي کردن نوع دومی هم دارد که چیزي است که علی ابن ابی طالب تصویب اش می کند و آن را یکی از اوصاف متقین میداند، و آن این که انسان هاي آرمانی از دیدگاه علی ابن ابی طالب این ویژگی را دارند که ظاهرا مثل مردمند ولی باطن و ذهنشان جاي دیگر است. گفت: من در میان جمع و دلم جاي دیگر است.
هرگز حدیث حاضر غایب شنیده اي
من در میام جمع و دلم جاي دیگر است
🔹انسان مطلوب حضرت علی (ع) این گونه است که در میان جمع است و دارد تجارت و داد و ستد، جنگ و صلح، سکوت و غضب می کند، لبخندي می زند و... همه ي کارهایش در دنیاست و باید ادب دنیایی را رعایت کند، یعنی این که این جا قواعدي دارد و باید آن را رعایت کند اما دلش جاي دیگر است و این یک ویژگی است که حضرت علی (ع) در وصف متقین تأیید می کند، آن جا که در مورد مردم می فرماید: این ها در مورد مردم می گویند که این ها حواسشان پریشان است. گاهی وقت ها دیده اید، مثلا من دارم به شما نگاه میکنم ولی شما از طرز نگاه کردن من می فهمید که من حواسم جاي دیگر است.
🌷🌷استاد ملکیان،معنویت در نهج البلاغه
@mostafamalekian
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🖊📕📕📕📕📕📕📕
"از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر"
یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد. تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد. نمیدانست با ما چه کند. سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل. مادرشان هم که اکنون رو به مرگ است. دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی. من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم. سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم. نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند. رفتم التماسشان کردم.
میخندیدند و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد. آنقدر التماس کردم آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دارو که نمیدانستم چیست از آن جا دزدیدم و دویدم. آن هاهم دنبال من دویدند. وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند. دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!
شل شدم، دارو ها افتاد آرام آرام به سمتش رفتم. وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند. آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم. وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود. دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم. کارم شب و روز درس خواندن و گدایی کردن بود، چه زمستان چه بهار چه ...
وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود. سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند. اما هم اکنون من رهبر کشور آلمان بودم. التماسم میکردند، دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند. تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم. آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار میلیونی یهودیان و ...
آدلف هیتلر
خاطرات کودکی نبرد من 1941
با کودکان به مهربانی رفتارکنیم، آنان ازما الگو میگیرند اگرالگوی خوبی باشیم، جهانی در آرامش خواهیم داشت.
🍀❤️ @filsofak
🖊📕📕📕📕📕📕📕
"از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر"
یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد. تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد. نمیدانست با ما چه کند. سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل. مادرشان هم که اکنون رو به مرگ است. دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی. من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم. سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم. نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند. رفتم التماسشان کردم.
میخندیدند و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد. آنقدر التماس کردم آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دارو که نمیدانستم چیست از آن جا دزدیدم و دویدم. آن هاهم دنبال من دویدند. وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند. دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!
شل شدم، دارو ها افتاد آرام آرام به سمتش رفتم. وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند. آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم. وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود. دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم. کارم شب و روز درس خواندن و گدایی کردن بود، چه زمستان چه بهار چه ...
وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود. سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند. اما هم اکنون من رهبر کشور آلمان بودم. التماسم میکردند، دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند. تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم. آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار میلیونی یهودیان و ...
آدلف هیتلر
خاطرات کودکی نبرد من 1941
با کودکان به مهربانی رفتارکنیم، آنان ازما الگو میگیرند اگرالگوی خوبی باشیم، جهانی در آرامش خواهیم داشت.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⚡️اخلاق جزو فلسفه های عمیق اسلامی است
⚡️خیال می کنیم موعظه و نصیحت اخلاق است
✔️آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای هیأت تحریریه فصلنامه اخلاق وحیانی🔻
🔹ما نرفتیم درس اخلاق بخوانیم ما خیال کردیم اخلاق مطالعهای است ما خیال میکنیم اخلاق مثل رسائل مکاسب است خیال میکنیم حداکثر ارزش علمی که برای اخلاق قائلیم. خیال میکنیم مثل رسائل مکاسب است اصلاً اخلاق را علم نمیدانیم. رسائل مکاسب با بیانات عقلا و فهم عرف و اینها حل میشود، ولی اخلاق این جور نیست اخلاق جزء فلسفههای عمیق و انیق اسلامی است.
🔹ما خیال میکنیم اخلاق یعنی موعظه! باتقوا باش، اینکه اخلاق نیست، اینکه نصیحت است، اینکه موعظه است، اینکه روضهخوانی است اینکه اخلاق نیست🔺
کانال نامه های حوزوی
🍀❤️ @filsofak
⚡️اخلاق جزو فلسفه های عمیق اسلامی است
⚡️خیال می کنیم موعظه و نصیحت اخلاق است
✔️آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای هیأت تحریریه فصلنامه اخلاق وحیانی🔻
🔹ما نرفتیم درس اخلاق بخوانیم ما خیال کردیم اخلاق مطالعهای است ما خیال میکنیم اخلاق مثل رسائل مکاسب است خیال میکنیم حداکثر ارزش علمی که برای اخلاق قائلیم. خیال میکنیم مثل رسائل مکاسب است اصلاً اخلاق را علم نمیدانیم. رسائل مکاسب با بیانات عقلا و فهم عرف و اینها حل میشود، ولی اخلاق این جور نیست اخلاق جزء فلسفههای عمیق و انیق اسلامی است.
🔹ما خیال میکنیم اخلاق یعنی موعظه! باتقوا باش، اینکه اخلاق نیست، اینکه نصیحت است، اینکه موعظه است، اینکه روضهخوانی است اینکه اخلاق نیست🔺
کانال نامه های حوزوی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئوی بسیار تاثیرگذار از نظرات جیم کری نسبت به حقیقت زندگی.
🌹الهام گرفته از اشعار مولانا🌹
🍀❤️ @filsofak
🌹الهام گرفته از اشعار مولانا🌹
🍀❤️ @filsofak
📍۸۵ میلیون #کودک درجهان به انجام کارهای پر خطر می پردازند و میلیونها کودک هنوز به بردگی گرفته میشوند!
#روز_جهانی_کودک
🍀❤️ @filsofak
#روز_جهانی_کودک
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌞📚
💥 تَقدُّمِ اخلاق بر دین یا دین بر اخلاق؟
👈 نقدی از درون بر اندیشهٔ فقیهان
✔️ ابوالقاسم فنایی:🔻
1⃣ کار اصلی و اساسی مجتهد این است که حقیقت قدسی و متعالی دین را از قفسِ تنگِ فرهنگِ مخاطبانِ نخستینِ دین برهاند... اول باید متون دینی را ترجمه فرهنگی کرد و آن را از عناصر فرهنگ عصر نزول که از بیرون بر آن تحمیل شده، پیراست و برداشت خود از دین را با عقل و عقلانیت و اخلاقِ نوین موزون و هماهنگ کرد و سپس به استنباط حکم مسایل جدید دست یازید. (ص۴۶۱)
2⃣ در اجتهاد "قانون محور" شخص میکوشد به صدر اسلام بازگردد و از سیرهٔ سلف صالح پیروی کند و جامعهای بنا کند که احکام رایج در صدر اسلام در آن ساری و جاری است. اما در اجتهاد "الگومحور" شخص میکوشد پیامبر را به زمانه خود بیآورد و ببیند که اگر او "اکنون" و "اینجا" به پیامبری برانگیخته میشد چه میگفت، چه میکرد، چه گونه میزیست، با چه چیزهایی موافقت و با چه چیزهایی مخالفت میکرد و جنگ و صلح، حیات و ممات، طرز تفکر و معیشت و معاشرت، اقتصاد، سیاست و مدیریت او چه گونه بود. (ص۴۴۱)
3⃣ وقتی کسی از موضع دین و به اسم دین به نقد تمدن جدید دست مییازد و اصل این تمدن یا مظاهر آن را نفی میکند، باید جواب روشنی برای این سوالات داشته باشد که " آیا این خود دین است که تمدن جدید و مظاهر آن را نفی میکند، یا فرهنگ و تمدن قدیم است که در پوشش دین و در سایهٔ قرائتی از دین که با آن فرهنگ و تمدن عجین و سازگار و موزون شده، تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می کند؟! (ص۵۰۸)
4⃣ چگونه است که عقل، ناقص و اسیر هوا و هوسِ آدمیان وقتی میخواهد حقِ اطاعت خداوند و وجوب پیروی از شریعت را اثبات کند، نه خطا میکند و نه تحت تاثیرِ هوا و هوس قرار میگیرد اما وقتی می خواهد حقوق بشر و اخلاق اجتماعیِ مبتنی بر این اخلاق را بشناسد، ممکن است خطا کند و اسیر هوا و هوس شود... چه گونه است که عقل مستقل از شرع نمیتواند سرشت بشر و حقوق بشر را بشناسد اما می تواند سرشت خداوند و حق خدا را بشناسد.(ص۵۷)
5⃣ دین و آموزههای دینی نمیتوانند هویت نظری انسان و مقتضیات این هویت را نادیده بگیرند؛ یا آن را تضعیف کنند و از میان بردارند و هویت دینی را به جای آن بنشانند، چون در این صورت انسانیت آدمی را از او ستانده. (ص۲۰۴)
6⃣ به گمان ما آنچه مانع سرکشی آدمیان میشود، اعتقاد راسخ به تقدم اخلاق بر دین از یک سو و اعتقاد راسخ به تقدمِ عقل اخلاقی (عقل حقمحور) بر عقل اقتصادی (عقل سودمحور یا مصلحتمحور) از سوی دیگر است. (ص۲۴۱)
▪️منبع: اخلاقِ دینشناسی؛ پژوهشی در مبنای معرفتی و اخلاقی فقه، ابوالقاسم فنایی، نشر نگاه معاصر، سال ۱۳۸۹.
🍀❤️ @filsofak
🌞📚
💥 تَقدُّمِ اخلاق بر دین یا دین بر اخلاق؟
👈 نقدی از درون بر اندیشهٔ فقیهان
✔️ ابوالقاسم فنایی:🔻
1⃣ کار اصلی و اساسی مجتهد این است که حقیقت قدسی و متعالی دین را از قفسِ تنگِ فرهنگِ مخاطبانِ نخستینِ دین برهاند... اول باید متون دینی را ترجمه فرهنگی کرد و آن را از عناصر فرهنگ عصر نزول که از بیرون بر آن تحمیل شده، پیراست و برداشت خود از دین را با عقل و عقلانیت و اخلاقِ نوین موزون و هماهنگ کرد و سپس به استنباط حکم مسایل جدید دست یازید. (ص۴۶۱)
2⃣ در اجتهاد "قانون محور" شخص میکوشد به صدر اسلام بازگردد و از سیرهٔ سلف صالح پیروی کند و جامعهای بنا کند که احکام رایج در صدر اسلام در آن ساری و جاری است. اما در اجتهاد "الگومحور" شخص میکوشد پیامبر را به زمانه خود بیآورد و ببیند که اگر او "اکنون" و "اینجا" به پیامبری برانگیخته میشد چه میگفت، چه میکرد، چه گونه میزیست، با چه چیزهایی موافقت و با چه چیزهایی مخالفت میکرد و جنگ و صلح، حیات و ممات، طرز تفکر و معیشت و معاشرت، اقتصاد، سیاست و مدیریت او چه گونه بود. (ص۴۴۱)
3⃣ وقتی کسی از موضع دین و به اسم دین به نقد تمدن جدید دست مییازد و اصل این تمدن یا مظاهر آن را نفی میکند، باید جواب روشنی برای این سوالات داشته باشد که " آیا این خود دین است که تمدن جدید و مظاهر آن را نفی میکند، یا فرهنگ و تمدن قدیم است که در پوشش دین و در سایهٔ قرائتی از دین که با آن فرهنگ و تمدن عجین و سازگار و موزون شده، تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می کند؟! (ص۵۰۸)
4⃣ چگونه است که عقل، ناقص و اسیر هوا و هوسِ آدمیان وقتی میخواهد حقِ اطاعت خداوند و وجوب پیروی از شریعت را اثبات کند، نه خطا میکند و نه تحت تاثیرِ هوا و هوس قرار میگیرد اما وقتی می خواهد حقوق بشر و اخلاق اجتماعیِ مبتنی بر این اخلاق را بشناسد، ممکن است خطا کند و اسیر هوا و هوس شود... چه گونه است که عقل مستقل از شرع نمیتواند سرشت بشر و حقوق بشر را بشناسد اما می تواند سرشت خداوند و حق خدا را بشناسد.(ص۵۷)
5⃣ دین و آموزههای دینی نمیتوانند هویت نظری انسان و مقتضیات این هویت را نادیده بگیرند؛ یا آن را تضعیف کنند و از میان بردارند و هویت دینی را به جای آن بنشانند، چون در این صورت انسانیت آدمی را از او ستانده. (ص۲۰۴)
6⃣ به گمان ما آنچه مانع سرکشی آدمیان میشود، اعتقاد راسخ به تقدم اخلاق بر دین از یک سو و اعتقاد راسخ به تقدمِ عقل اخلاقی (عقل حقمحور) بر عقل اقتصادی (عقل سودمحور یا مصلحتمحور) از سوی دیگر است. (ص۲۴۱)
▪️منبع: اخلاقِ دینشناسی؛ پژوهشی در مبنای معرفتی و اخلاقی فقه، ابوالقاسم فنایی، نشر نگاه معاصر، سال ۱۳۸۹.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نظر یک فیلسوف در باره آرزوهای ممنوع
هر روز، هر کدام ما در درون ذهن مان، به مجموعه ای از خیالات و آرزوها میدان می دهیم که هم لذتبخش هستند و هم ممنوع … دوست داریم شاهد سقوط و شکست موقعیت افراد مختلف باشیم. آرزوی ثروت ناگهانی، گذشت سریعتر زمان یا بازگشت به دوران سپری شده را داریم. خیال می ورزیم که قادریم اتفاقات آینده را پیشگویی کنیم.
گاهی به مرگ آدم هایی که دوست نداریم فکر می کنیم. ما حتی در این میان، تخیلات جنسی ممنوعی هم داریم که در زندگی واقعی اصلا نباید داشته باشیم.
وجود این نوع تخیلات ناهنجار حتما مقدار زیادی شرم و احساس بد در ما ایجاد می کند. ما می فهمیم که اگر قرار باشد این آرزوهای ممنوع جامه عمل بپوشد سر و کار ما با قانون و از دست دادن شغل و طلاق و حتی زندان خواهد بود.
اما داشتن افکار و آرزوهایی که در تقابل با واقعیت زندگی است از ویژگی های بنیانی یک انسان سالم و معمولی است. ما این تخیلات و تصورات را همواره از دوران کودکی داریم.
ما البته نگران تصورات و آرزوهای کودکانه نیستیم چون می دانیم امکان عملی شدن تخیلات شان وجود ندارد. اما نگران تخیلات بزرگسالان هستیم چون گاها می بینیم بعضی ها قادر به عملی ساختن آرزوهای ممنوع شان هستند.
ما ولی در اغلب موارد متوجه محدودیت های خود برای برآورده کردن آرزوهای ممنوع هستیم. این نوع افکار، حالت پنهان شده دارند چون می دانیم که عملی شدنش مصادف با در هم ریزی زندگی ما است.
ما پی بردیم بهتر است تا آنجا که امکان دارد سرکشی نکنیم و به قوانینی که ایجاد کردیم احترام بگذاریم. دلیل اصلی اش هم این است که برای هزاران سال، در دنیای بدون قانون و حقوق بشر می زیستیم. دورانی که شبانه روز ناامن زندگی می کردیم و بیش از 95 درصد انسانها از هیچ حقوقی برخوردار نبودند.
آرزوها و تخیل های ممنوع البته یادآور نارسایی ها و کمبودها هستند. تصور ثروتمند شدن، تخیلی همگانی و قدیمی است چون ثروت مترادف با امنیت بیشتر است. چیزی که اکثریت قاطع بشر از آن محرومند .
تخیلات ممنوع در حقیقت، اعلام کمبودهایی است که به هر حال در هر رابطه ای وجود دارند. با آرزوهای ممنوع، بخش هایی از خواسته های تامین نشده را در مخیله مخفی مان حفظ می کنیم.
ما شرمگین نخواهیم شد از این نوع افکار و آرزوها، اگر بفهمیم همه انسان های سیاره ما این نوع افکار را دارند.
تخیلات ممنوع ما، مبنای شیطانی ندارند. آنها ساخته روند طبیعی ذهن ما هستند. ما با افراط در آرزوها، به خودِ منطقی مان باز می گردیم. ما با داشتن این نوع افکار، آدم عجیبی نیستیم. فقط شاید هنوز باور نداریم که مثل بقیه هستیم.
Our Secret Fantasies
http://www.thebookoflife.org/fantasy-vs-reality/
🍀❤️ @filsofak
نظر یک فیلسوف در باره آرزوهای ممنوع
هر روز، هر کدام ما در درون ذهن مان، به مجموعه ای از خیالات و آرزوها میدان می دهیم که هم لذتبخش هستند و هم ممنوع … دوست داریم شاهد سقوط و شکست موقعیت افراد مختلف باشیم. آرزوی ثروت ناگهانی، گذشت سریعتر زمان یا بازگشت به دوران سپری شده را داریم. خیال می ورزیم که قادریم اتفاقات آینده را پیشگویی کنیم.
گاهی به مرگ آدم هایی که دوست نداریم فکر می کنیم. ما حتی در این میان، تخیلات جنسی ممنوعی هم داریم که در زندگی واقعی اصلا نباید داشته باشیم.
وجود این نوع تخیلات ناهنجار حتما مقدار زیادی شرم و احساس بد در ما ایجاد می کند. ما می فهمیم که اگر قرار باشد این آرزوهای ممنوع جامه عمل بپوشد سر و کار ما با قانون و از دست دادن شغل و طلاق و حتی زندان خواهد بود.
اما داشتن افکار و آرزوهایی که در تقابل با واقعیت زندگی است از ویژگی های بنیانی یک انسان سالم و معمولی است. ما این تخیلات و تصورات را همواره از دوران کودکی داریم.
ما البته نگران تصورات و آرزوهای کودکانه نیستیم چون می دانیم امکان عملی شدن تخیلات شان وجود ندارد. اما نگران تخیلات بزرگسالان هستیم چون گاها می بینیم بعضی ها قادر به عملی ساختن آرزوهای ممنوع شان هستند.
ما ولی در اغلب موارد متوجه محدودیت های خود برای برآورده کردن آرزوهای ممنوع هستیم. این نوع افکار، حالت پنهان شده دارند چون می دانیم که عملی شدنش مصادف با در هم ریزی زندگی ما است.
ما پی بردیم بهتر است تا آنجا که امکان دارد سرکشی نکنیم و به قوانینی که ایجاد کردیم احترام بگذاریم. دلیل اصلی اش هم این است که برای هزاران سال، در دنیای بدون قانون و حقوق بشر می زیستیم. دورانی که شبانه روز ناامن زندگی می کردیم و بیش از 95 درصد انسانها از هیچ حقوقی برخوردار نبودند.
آرزوها و تخیل های ممنوع البته یادآور نارسایی ها و کمبودها هستند. تصور ثروتمند شدن، تخیلی همگانی و قدیمی است چون ثروت مترادف با امنیت بیشتر است. چیزی که اکثریت قاطع بشر از آن محرومند .
تخیلات ممنوع در حقیقت، اعلام کمبودهایی است که به هر حال در هر رابطه ای وجود دارند. با آرزوهای ممنوع، بخش هایی از خواسته های تامین نشده را در مخیله مخفی مان حفظ می کنیم.
ما شرمگین نخواهیم شد از این نوع افکار و آرزوها، اگر بفهمیم همه انسان های سیاره ما این نوع افکار را دارند.
تخیلات ممنوع ما، مبنای شیطانی ندارند. آنها ساخته روند طبیعی ذهن ما هستند. ما با افراط در آرزوها، به خودِ منطقی مان باز می گردیم. ما با داشتن این نوع افکار، آدم عجیبی نیستیم. فقط شاید هنوز باور نداریم که مثل بقیه هستیم.
Our Secret Fantasies
http://www.thebookoflife.org/fantasy-vs-reality/
🍀❤️ @filsofak
The School of Life
Articles on Self-Knowledge, Relationships and Calm
Read our full collection of articles from The Book of Life. Sign up to our newsletter to never miss a new article.
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#سه_شنبه_آموزنده
#فلسفه_برای_زندگی
«زندگی در جدال میان کهنه و نو»
شاید نوخواهیْ صفتِ ابنای بشر باشد؛ همهی ما خانهی نو، لباس نو و اسباب نو را دوست داریم. لیکن عمر این نو بودن کوتاه است؛ لباسهایمان را پیش از به تن کردن، اسباب و لوازممان را فقط چند ماه و خانههایمان را حداکثر چند سال نو میشمریم. همهی اینها به محض احساس کهنگی، برایمان ملالآور میشود و به فکر تخریب و تعویض میافتیم. کهنهها را همچون زباله دور میریزیم؛ چون کهنه مستعمل شده و به دردی نمیخورد. به این ترتیب با سرعت زیادی مشغول تولید زبالهایم. تقصیری هم نداریم؛ یک سدهای است که تولیداتمان از ابتدا کهنه و در معرض تبدیل شدن به زباله است. اما از آنجا که معیارِ ارزش برای ما، صرفاً نو بودن شده، چه بسیار امور ارزشمندی که همراه کهنهها دور ریختیم در حالیکه حقیقتا کهنه نبودند. جالب آنکه در دورهی معاصر، هرقدر به خیال خود کهنگی را از زندگیمان رانده و نو را به جایش نشاندهایم، شاید هیچزمان دیگری به اندازهی امروز زندگی ما مشحون از امور کهنه نبوده باشد، چراکه عمدهی آنچیزی که در این مدت به جدالش رفتیم و از زندگی حذف کردیم، نه «کهنه» که «کهن» بودند:
«کهنه» آن چیزی است که به مرور از قیمتش کاسته شده و «کهن» آنچیزی است که گذشت زمان بر قیمتش افزوده؛ «کهنه» دورریختنی است و «کهن» حفظکردنی؛ «کهنه» بیقدر و قیمت است و «کهن» پرقیمت؛ «کهنه» ملالآور است و «کهن» دلانگیز؛ «کهنه» همچون کهولت جسمانی پیر است و «کهن» همچون فرزانگی و پختگیِ پیر؛ «کهنه» در حبس زمان تقویمی است و «کهن» از چرخهی کون و فساد رهیده؛ «کهنه» ابتر است و «کهن» زایاست و توان نو به نو شدن دارد. در یک کلام «کهنه» مثل برگهای سال گذشتهی درخت است و «کهن» همچون ریشههای عمیق درخت است در خاک. این ریشههاست که هر سال برای درخت برگ و بار نو به ارمغان میآورد؛ لذا نو شدن از اطوارِ کهن بودن است. با قطع ریشههای کهنِ درخت، توان نو شدن هرساله را از آن میگیریم. بدینسان مدتی است که با رفتن به جدال کهنها، امکانِ معاصر شدن را از خود گرفتهایم و هر آنچیز نویی که به جایش نشاندهایم، از آنجهت که از ریشهای تغذیه نمیشود، کهنهای است تازهمتولد یا نویی است از اصل جدا شده.
بهرغم تصورمان، هر آنچیزی که تازه پدید آمده، نو نیست؛ ایبسا اموری که از بدو پیدایش و حتی در مرحلهی جنینی کهنهاند، چون در نوبت کهنگی قرار دارند و دیر یا زود مستعمل میشوند.
هرچیز به میزانی که از کهن بودن بیبهره باشد، کهنه است فارغ از اینکه چقدر از عمرش گذشته باشد. مثل اشیاء یکبار مصرف که نه فقط بعد از مصرف که از بدو تولید کهنه است. حتی میتوان گفت امری مثل مُد نیز چیزی نیست جز تولید کهنه؛ چون هر مدی بلافاصله در معرض از مد افتادن است. بنابراین متضاد «کهنه»، «کهن» است و نه «نو».
ما درست از زمانیکه متضاد «کهنگی»، را «نویی» دانستیم، بیش از پیش مشغول تولید کهنهها شدیم. اگر روزگاری هر آنچه میساختیم، به سبب اتصال به امر کهن، عمری طولانیتر از عمر خودمان داشت، از وقتی تیشه به ریشهی کهن زدیم، هرآنچه تولید میکنیم عمری کوتاهتر از عمر خودمان دارد و کهنه است.
زندگی آدمی در جدالی دائمی میان کهنها و کهنهها سپری میشود؛ حتی گوهر گرانمایهی عمر. این بسته به ما است که با زندگی خود همچون امری کهن مواجه شویم که هردم بر قیمتش میافزاید و تر و تازه میشود، و یا با آن از بدو جوانی همچون امری کهنه و باطل برخورد کنیم و مصرفش کرده و به پایانش برسانیم. طبیعتا هر قدر زندگی را صرف امور کهن کنیم خود را از چرخهی کون و فساد رهاندهایم و هرقدر که مشغول کهنهها باشیم، آن را هدر دادهایم.
در ادواری از تاریخ، زمینهی مساعدتری مهیا بوده که هر چه از آدمی صادر میشود از قبیل «کهن» باشد؛ حتی روزمرهترین امور نظیر اسباب زندگی، اقسام صنایع و معماری. بسیاری از آثار معماری که عمری چند صدساله کرده و امروز به ما رسیده، از آنروست که در سازوکاری به جز جریانِ کهنهسازی پدید آمده است؛ برای همین بعد از اینهمه سال، وجودشان را ملالآور نمیدانیم. در عوض در ادواری، زمینه فقط مهیای تولید کهنههاست و حتی از غایتِ فقدانِ قوهی تشخیص، امور کهن قربانیِ پدید آمدنِ کهنه میشود. چیزهایی که «ناچیز» زاده شده و از لحظهی تولد، در نوبت زوال قرار میگیرد. معماری و شهرسازی امروز از مصادیق کهنهسازی است؛ آنهم تولید انبوه کهنه. کهنهها سرنوشتشان پیداست؛ آنها جوانمرگند. هرقدر حال جامعه بدتر باشد، مرگ تولیداتش قریبالوقوعتر میشود و حتی به مرز سقط جنین میرسد. دردآور وقتی است که چنین جامعهای خیال کند که مشغول تجدید و نو شدن و عبور از گذشته و استقبال از آینده است...
#سید_محمد_بهشتی
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#سه_شنبه_آموزنده
#فلسفه_برای_زندگی
«زندگی در جدال میان کهنه و نو»
شاید نوخواهیْ صفتِ ابنای بشر باشد؛ همهی ما خانهی نو، لباس نو و اسباب نو را دوست داریم. لیکن عمر این نو بودن کوتاه است؛ لباسهایمان را پیش از به تن کردن، اسباب و لوازممان را فقط چند ماه و خانههایمان را حداکثر چند سال نو میشمریم. همهی اینها به محض احساس کهنگی، برایمان ملالآور میشود و به فکر تخریب و تعویض میافتیم. کهنهها را همچون زباله دور میریزیم؛ چون کهنه مستعمل شده و به دردی نمیخورد. به این ترتیب با سرعت زیادی مشغول تولید زبالهایم. تقصیری هم نداریم؛ یک سدهای است که تولیداتمان از ابتدا کهنه و در معرض تبدیل شدن به زباله است. اما از آنجا که معیارِ ارزش برای ما، صرفاً نو بودن شده، چه بسیار امور ارزشمندی که همراه کهنهها دور ریختیم در حالیکه حقیقتا کهنه نبودند. جالب آنکه در دورهی معاصر، هرقدر به خیال خود کهنگی را از زندگیمان رانده و نو را به جایش نشاندهایم، شاید هیچزمان دیگری به اندازهی امروز زندگی ما مشحون از امور کهنه نبوده باشد، چراکه عمدهی آنچیزی که در این مدت به جدالش رفتیم و از زندگی حذف کردیم، نه «کهنه» که «کهن» بودند:
«کهنه» آن چیزی است که به مرور از قیمتش کاسته شده و «کهن» آنچیزی است که گذشت زمان بر قیمتش افزوده؛ «کهنه» دورریختنی است و «کهن» حفظکردنی؛ «کهنه» بیقدر و قیمت است و «کهن» پرقیمت؛ «کهنه» ملالآور است و «کهن» دلانگیز؛ «کهنه» همچون کهولت جسمانی پیر است و «کهن» همچون فرزانگی و پختگیِ پیر؛ «کهنه» در حبس زمان تقویمی است و «کهن» از چرخهی کون و فساد رهیده؛ «کهنه» ابتر است و «کهن» زایاست و توان نو به نو شدن دارد. در یک کلام «کهنه» مثل برگهای سال گذشتهی درخت است و «کهن» همچون ریشههای عمیق درخت است در خاک. این ریشههاست که هر سال برای درخت برگ و بار نو به ارمغان میآورد؛ لذا نو شدن از اطوارِ کهن بودن است. با قطع ریشههای کهنِ درخت، توان نو شدن هرساله را از آن میگیریم. بدینسان مدتی است که با رفتن به جدال کهنها، امکانِ معاصر شدن را از خود گرفتهایم و هر آنچیز نویی که به جایش نشاندهایم، از آنجهت که از ریشهای تغذیه نمیشود، کهنهای است تازهمتولد یا نویی است از اصل جدا شده.
بهرغم تصورمان، هر آنچیزی که تازه پدید آمده، نو نیست؛ ایبسا اموری که از بدو پیدایش و حتی در مرحلهی جنینی کهنهاند، چون در نوبت کهنگی قرار دارند و دیر یا زود مستعمل میشوند.
هرچیز به میزانی که از کهن بودن بیبهره باشد، کهنه است فارغ از اینکه چقدر از عمرش گذشته باشد. مثل اشیاء یکبار مصرف که نه فقط بعد از مصرف که از بدو تولید کهنه است. حتی میتوان گفت امری مثل مُد نیز چیزی نیست جز تولید کهنه؛ چون هر مدی بلافاصله در معرض از مد افتادن است. بنابراین متضاد «کهنه»، «کهن» است و نه «نو».
ما درست از زمانیکه متضاد «کهنگی»، را «نویی» دانستیم، بیش از پیش مشغول تولید کهنهها شدیم. اگر روزگاری هر آنچه میساختیم، به سبب اتصال به امر کهن، عمری طولانیتر از عمر خودمان داشت، از وقتی تیشه به ریشهی کهن زدیم، هرآنچه تولید میکنیم عمری کوتاهتر از عمر خودمان دارد و کهنه است.
زندگی آدمی در جدالی دائمی میان کهنها و کهنهها سپری میشود؛ حتی گوهر گرانمایهی عمر. این بسته به ما است که با زندگی خود همچون امری کهن مواجه شویم که هردم بر قیمتش میافزاید و تر و تازه میشود، و یا با آن از بدو جوانی همچون امری کهنه و باطل برخورد کنیم و مصرفش کرده و به پایانش برسانیم. طبیعتا هر قدر زندگی را صرف امور کهن کنیم خود را از چرخهی کون و فساد رهاندهایم و هرقدر که مشغول کهنهها باشیم، آن را هدر دادهایم.
در ادواری از تاریخ، زمینهی مساعدتری مهیا بوده که هر چه از آدمی صادر میشود از قبیل «کهن» باشد؛ حتی روزمرهترین امور نظیر اسباب زندگی، اقسام صنایع و معماری. بسیاری از آثار معماری که عمری چند صدساله کرده و امروز به ما رسیده، از آنروست که در سازوکاری به جز جریانِ کهنهسازی پدید آمده است؛ برای همین بعد از اینهمه سال، وجودشان را ملالآور نمیدانیم. در عوض در ادواری، زمینه فقط مهیای تولید کهنههاست و حتی از غایتِ فقدانِ قوهی تشخیص، امور کهن قربانیِ پدید آمدنِ کهنه میشود. چیزهایی که «ناچیز» زاده شده و از لحظهی تولد، در نوبت زوال قرار میگیرد. معماری و شهرسازی امروز از مصادیق کهنهسازی است؛ آنهم تولید انبوه کهنه. کهنهها سرنوشتشان پیداست؛ آنها جوانمرگند. هرقدر حال جامعه بدتر باشد، مرگ تولیداتش قریبالوقوعتر میشود و حتی به مرز سقط جنین میرسد. دردآور وقتی است که چنین جامعهای خیال کند که مشغول تجدید و نو شدن و عبور از گذشته و استقبال از آینده است...
#سید_محمد_بهشتی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#اطلاعات_عمومی
برخی نويسندگان و روزنامهنگاران تصور میکنند اگر چندین علامت سؤال پشت سر هم ردیف کنند (؟؟؟؟؟؟) خواننده، از فرط عمیق بودن پرسش، سر به کوه و بیابان میگذارد! بعضی هم گمان میکنند با گذاشتن ٨-٧ علامت تعجب پشت سر هم (!!!!!!!!) نوشتهشان خیلی طنزآمیز یا تعجبآمیز میشود!
١) باید بافت و ساختار جمله و نحوه چینش کلمات کنار یکدیگر تعجب یا طنز یا پرسش را قویتر کند؛ نمیشود به زورِ علائم سجاوندی به متن معنای خاصی تزریق کرد.
٢) علامت سؤال را در پايان جمله، هرگز بيش از يك بار نبايد استفاده كرد و اشتباه است.
٣) حتی اگر بنا به استفاده از بيش از يك علامت تعجب بود، باید از ٢ و حداکثر ٣ علامت تعجب استفاده کرد.
٤) كاربرد يك علامت تعجب داخل پرانتز (!) به معنای همان ٢ يا ٣ علامت تعجب است.
بیایید درست بنويسيم 🙏🏻
#محمدمهدی_تقوی
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#اطلاعات_عمومی
برخی نويسندگان و روزنامهنگاران تصور میکنند اگر چندین علامت سؤال پشت سر هم ردیف کنند (؟؟؟؟؟؟) خواننده، از فرط عمیق بودن پرسش، سر به کوه و بیابان میگذارد! بعضی هم گمان میکنند با گذاشتن ٨-٧ علامت تعجب پشت سر هم (!!!!!!!!) نوشتهشان خیلی طنزآمیز یا تعجبآمیز میشود!
١) باید بافت و ساختار جمله و نحوه چینش کلمات کنار یکدیگر تعجب یا طنز یا پرسش را قویتر کند؛ نمیشود به زورِ علائم سجاوندی به متن معنای خاصی تزریق کرد.
٢) علامت سؤال را در پايان جمله، هرگز بيش از يك بار نبايد استفاده كرد و اشتباه است.
٣) حتی اگر بنا به استفاده از بيش از يك علامت تعجب بود، باید از ٢ و حداکثر ٣ علامت تعجب استفاده کرد.
٤) كاربرد يك علامت تعجب داخل پرانتز (!) به معنای همان ٢ يا ٣ علامت تعجب است.
بیایید درست بنويسيم 🙏🏻
#محمدمهدی_تقوی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⤵️
#اندکی_تامل
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد، نقل شده است که:
امام (ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند:
"إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم"
اگر دین ندارید؛ آزاده باشید.
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حُسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد. در واقع در کلام امام، یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا آزاده بودن، عِدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست.
از یک «انسان»، ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد، همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل، اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
این آزادگی، هم تفسیر بیرونی دارد هم تفسیر درونی دارد، هم از درون باید از رذایل پیراسته بود و هم از بیرون باید بردهی کسی نبود، غلامی پیشه نکرد، خوی نوکری نداشت و استقلال و منش مستقل داشت و از این طریق، هم دین خود را تصحیح کرد و هم دنیای خود را.
«إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم»
این را به خاطر داشته باشید و مطمئن باشید که اگر در طریق «آزادگی» سیر کنید، بدون تردید مسیری است که شما را به سعادت و به حقیقت میرساند.
#عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
⤵️
#اندکی_تامل
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد، نقل شده است که:
امام (ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند:
"إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم"
اگر دین ندارید؛ آزاده باشید.
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حُسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد. در واقع در کلام امام، یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا آزاده بودن، عِدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست.
از یک «انسان»، ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد، انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد، همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل، اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
این آزادگی، هم تفسیر بیرونی دارد هم تفسیر درونی دارد، هم از درون باید از رذایل پیراسته بود و هم از بیرون باید بردهی کسی نبود، غلامی پیشه نکرد، خوی نوکری نداشت و استقلال و منش مستقل داشت و از این طریق، هم دین خود را تصحیح کرد و هم دنیای خود را.
«إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِين؛ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم»
این را به خاطر داشته باشید و مطمئن باشید که اگر در طریق «آزادگی» سیر کنید، بدون تردید مسیری است که شما را به سعادت و به حقیقت میرساند.
#عبدالکریم_سروش
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ ۲۱ تمرین ساده برای جلوگیری از آلزایمر
اگرچه آلزایمر یکی بیماری ژنتیکی است، اما امکان دارد هرکسی به این بیماری مبتلا شود لطفا انجام این تمرینات را جدی بگیرد.
🍀❤️ @filsofak
اگرچه آلزایمر یکی بیماری ژنتیکی است، اما امکان دارد هرکسی به این بیماری مبتلا شود لطفا انجام این تمرینات را جدی بگیرد.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حتما_ببینید
✖️➕
💢این ویدئو را ببینید و به قدرت ذهن انسان پی ببرید...
هیچ غیر ممکنی وجود ندارد!
🍀❤️ @filsofak
✖️➕
💢این ویدئو را ببینید و به قدرت ذهن انسان پی ببرید...
هیچ غیر ممکنی وجود ندارد!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
غیر اخلاقی ترین عادت بشر اینست که مدام و بی وقفه، در باره هرکس و پیش از آنکه بفهمد ودرک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...
👤میلان کوندرا
وصیت خیانت شده
🍀❤️ @filsofak
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
غیر اخلاقی ترین عادت بشر اینست که مدام و بی وقفه، در باره هرکس و پیش از آنکه بفهمد ودرک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...
👤میلان کوندرا
وصیت خیانت شده
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃عدم تفاوت روان انسانهای قدیم با انسانهای جدید
🔹یکی از چیزهایی که هیوم بسیار بر آن تاکید کرد- و به نظر من سخن بسیار پخته ای است- این است که می گفت:«مورخ،علاوه بر اینکه باید اسناد و مدارک و همه چیزهایی را که تاریخ گفته می شود ببیند،باید دقت کند که انسانهای زمان قدیم را به لحاظ روان شناختی با انسانهای امروز متفاوت نبیند.یعنی باید با خودش بگوید«امروزه اگر چنین چیزی پیش می آمد چگونه بود؟»؛و نباید بگوید«حتما انسانهای آن دوره وضع روحی شان بالکل با ما متفاوت بوده است.»هیوم می گفت:شما همیشه در هنگام تحقیق روان انسانهای قدیم را مثل روان انسانهای امروز به حساب بیاورید.
🔹خدا رحمت کند مرحوم آقای ستوده را.ما خدمت ایشان مکاسب می خواندیم.ایشان می گفتند شما همیشه فکر میکنید مردمی که در زمان پیامبر زندگی می کردند،حنا به ریش گذاشته بودند و یک تسبیح هم داشتند و همیشه داشتند ذکر می گفتند.نخیر!در میان آنها هم آدم های اوباش و پست و نادرست بود.لذا ایشان همیشه بدشان می آمد که کسی بگوید قدیمی ها فلانطور بودند.هر وقت کسی از این حرفها میزد میگفتند:می خواهید بگویم قدیمی ها چقدر خوب بودند؟الان زمین متری 30 هزارتومان است و خیابان دوازه متری می کشند.اما برای قدیمی ها زمین متری یک شاهی هم نبود،با این حال،ببینید کوچه هایشان را در محله های قدیمی چطور درست کرده اند که دو تا آدم از بغل هم نمی توانند رد بشوند!ایشان می گفتند:ببینید،اینها قدیمی ها هستند؛قدیمی هایی که می گویند خیلی دست و دلباز بوده اند.ایشان بدشان می آمد ازاینکه از قدیمی ها تعریف بیجا بشود.
🔹غرض من از ذکر این مطلب این بود که اینگونه سخن گفتن درباره «قدیمی ها»در واقع عبارة اُخرای این است که گویا ما برای قدیمی ها روان شناسی ای متفاوت با خودمان قائل ایم.ایشان از این نحوه حرف زدن بسیار ناراحت می شدند.مخصوصا اگر کسی می گفت«قدیمی ها بهتر از ماها بوده اند.»به هر حال این نکته وجود دارد که ما واقعا نباید روان شناسی قدیمی ها را متفاوت با خودمان بدانیم.
🌷🌷مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 473 و 474.
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃عدم تفاوت روان انسانهای قدیم با انسانهای جدید
🔹یکی از چیزهایی که هیوم بسیار بر آن تاکید کرد- و به نظر من سخن بسیار پخته ای است- این است که می گفت:«مورخ،علاوه بر اینکه باید اسناد و مدارک و همه چیزهایی را که تاریخ گفته می شود ببیند،باید دقت کند که انسانهای زمان قدیم را به لحاظ روان شناختی با انسانهای امروز متفاوت نبیند.یعنی باید با خودش بگوید«امروزه اگر چنین چیزی پیش می آمد چگونه بود؟»؛و نباید بگوید«حتما انسانهای آن دوره وضع روحی شان بالکل با ما متفاوت بوده است.»هیوم می گفت:شما همیشه در هنگام تحقیق روان انسانهای قدیم را مثل روان انسانهای امروز به حساب بیاورید.
🔹خدا رحمت کند مرحوم آقای ستوده را.ما خدمت ایشان مکاسب می خواندیم.ایشان می گفتند شما همیشه فکر میکنید مردمی که در زمان پیامبر زندگی می کردند،حنا به ریش گذاشته بودند و یک تسبیح هم داشتند و همیشه داشتند ذکر می گفتند.نخیر!در میان آنها هم آدم های اوباش و پست و نادرست بود.لذا ایشان همیشه بدشان می آمد که کسی بگوید قدیمی ها فلانطور بودند.هر وقت کسی از این حرفها میزد میگفتند:می خواهید بگویم قدیمی ها چقدر خوب بودند؟الان زمین متری 30 هزارتومان است و خیابان دوازه متری می کشند.اما برای قدیمی ها زمین متری یک شاهی هم نبود،با این حال،ببینید کوچه هایشان را در محله های قدیمی چطور درست کرده اند که دو تا آدم از بغل هم نمی توانند رد بشوند!ایشان می گفتند:ببینید،اینها قدیمی ها هستند؛قدیمی هایی که می گویند خیلی دست و دلباز بوده اند.ایشان بدشان می آمد ازاینکه از قدیمی ها تعریف بیجا بشود.
🔹غرض من از ذکر این مطلب این بود که اینگونه سخن گفتن درباره «قدیمی ها»در واقع عبارة اُخرای این است که گویا ما برای قدیمی ها روان شناسی ای متفاوت با خودمان قائل ایم.ایشان از این نحوه حرف زدن بسیار ناراحت می شدند.مخصوصا اگر کسی می گفت«قدیمی ها بهتر از ماها بوده اند.»به هر حال این نکته وجود دارد که ما واقعا نباید روان شناسی قدیمی ها را متفاوت با خودمان بدانیم.
🌷🌷مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 473 و 474.
🍀❤️ @filsofak