This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببينيد فرهنگ و شعور قاضي رو نوع برخوردش با مجرم و بچه مجرم برا نشوندن تو بغلش اول از پدرش اجازه ميگيره و اخر سر چه حكمي ميده واقعا اينا كي هستن.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️ آرمانگرایی در آموزش فلسفه و غفلت از اهداف میان مدت
🔅آرمان گرایی در تعلیم علوم، عادتی است که ما ایرانی ها دچار آنیم. منظورم از آرمان گرایی در تعلیم این است که هدف ما از تعلیم همواره رسیدن به غایت نهایی و درجه عالی علوم است. شاید علت این امر این باشد که مهد علم در کشور ما حوزه ها علمیه و مدارس دینی بوده اند. یعنی تأسیس جریان تعلیم و تعلم با حوزه های علمیه و علوم دینی بوده و چون در این علوم همیشه هدف از رفتن به مکتب و حوزه های علمیه این بوده که فرد اگر فقه می خواند به درجه اجتهاد برسد و اگر حدیث میخواند،حدیث شناس خبره ای مانند مؤسسان این علم شود و همینطور در تفسیر، اصول فقه بخاطر همین آرمان گرایی در تعلیم است که برنامه ریزهای درسی ما در طول سالها و شاید قرن ها کمترین تغییر را می کنند،هیچگاه دروس و میزان موفقیت و کارایی آنها مورد بازبینی ها مجدد و مکرر قرار نمی گیرد.
🔅ضرورت خواندن دروس صرف و نحو عربی برای تمام طلبه ها و دانشجویان الهیات،منبعث از همین نگاه آرمان نگر در تعلیم است که انتظار دارد تمام دانشجویان و طلبه ها این توانایی را داشته باشند که خود نه تنها متون دینی و علمی را بخوانند بلکه ظرایف بلاغی این متون را نیز به خوبی درک کنند. یک فرد حتی اگر از اول بخواهد وکیل شود، یا امام جماعت در مسجد شود، فعال در امور فرهنگی شود؛ باید حتما صرفا و نحو را به صورت خوب و کامل بخواند.
🔅طرفه آنکه، همه باید متون کلاسیک و مفصل را بخوانند. و اگر یک متن که ساده سازی شده باشد یا اهداف آن متوجه سطوح میانی در تعلیم زبان عربی باشد، مورد قبول نیست.
🔅همین تفکر آرمان نگر در رشته فلسفه هم حاکم است. دانشجوی فلسفه باید فلسفه بخواند که فیلسوف و صاحب یک نظام فکری شود، باید منطق بخواند تا تبحر او در این باب به حد علم و فهم ابن سینا و ارسطو برسد.و الا خواندن مباحث بسیار جزئی و تخصصی منطق اشارت برای یک دانشجوی فلسفه که هدفش فلسفه خواندن است،چه توجیهی می تواند داشته باشد.
🔅گویی در تفکر ما و در نظام آموزشی ما ،علوم اهداف و فایده های میانی ندارند. و تنها فاید آنها در رأس هرم آنهاست.
🔅این انگاره به لحاظ روانی سبب می شود که مشتغلان در این علم هیچگاه به خلاقیت ها و استعدادهای خاص خود ننگرند. و به این مطلب فکر نکنند که فلسفه و منطق و سایر علوم برای شخص او می توانند چه دست آوردهای داشته باشند،یا چه مباحثی از این علم با استعدادها و توانایی ها او بیشتر نزدیک است و به کدام مباحث هیچ علاقه ای ندارد و اساسا دغدغه ذهنی او نیست.اگر کسی فقه می خواند باید تمام ابواب آن را بخواند هر چند هیچ علاقه و تمایل به مباحث دیات و بیع نداشته باشد. او باید بخواند زیرا اگر این مباحث را نخواند اساسا او دیگر اهل فقه نیست.
🔅فلسفه چه اهداف میانی می تواند داشته باشد؟ آیا فلسفه صرفا هنگامی برای شخص و جامعه مفید است که خوانندگان این علم همه فیلسوفانی صاحب دستگاه ها و نظاهای فلسفی شوند؟
🔅آیا خواندن فلسفه نمی تواند به کار یک منتقد فیلم و سینما بیاید؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای شخصی که معماری می خواند مفید واقع شود؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای کسی که در ادبیات کودک قلم می زند یا کسی که کار او نوشتن رمان برای بزرگ سالان است مفید واقع شود؟ آیا فلسفه نمی تواند برای کسی که مشاوره در امور خانوادگی یا حرفه ای می دهد حرفی برای گفتن داشته باشد؟آیا فلسفه نمی تواند به یک معلم برای بهبود بخشیدن به شیوه تعلیمش کمک کند؟ و.....
🔅خوب اگر فلسفه این توانایی ها را می تواند داشته باشد، آیا آن فلسفه همین فلسفهای است که در دانشگاهها تدریس میشود. یا به عبارت دیگر همه این افراد باید بیایند و در سیستم رسمی تعلیم فلسفه، فلسفه بیاموزند؟
#عباسعلی_منصوری
🍀❤️ @filsofak
☘️ آرمانگرایی در آموزش فلسفه و غفلت از اهداف میان مدت
🔅آرمان گرایی در تعلیم علوم، عادتی است که ما ایرانی ها دچار آنیم. منظورم از آرمان گرایی در تعلیم این است که هدف ما از تعلیم همواره رسیدن به غایت نهایی و درجه عالی علوم است. شاید علت این امر این باشد که مهد علم در کشور ما حوزه ها علمیه و مدارس دینی بوده اند. یعنی تأسیس جریان تعلیم و تعلم با حوزه های علمیه و علوم دینی بوده و چون در این علوم همیشه هدف از رفتن به مکتب و حوزه های علمیه این بوده که فرد اگر فقه می خواند به درجه اجتهاد برسد و اگر حدیث میخواند،حدیث شناس خبره ای مانند مؤسسان این علم شود و همینطور در تفسیر، اصول فقه بخاطر همین آرمان گرایی در تعلیم است که برنامه ریزهای درسی ما در طول سالها و شاید قرن ها کمترین تغییر را می کنند،هیچگاه دروس و میزان موفقیت و کارایی آنها مورد بازبینی ها مجدد و مکرر قرار نمی گیرد.
🔅ضرورت خواندن دروس صرف و نحو عربی برای تمام طلبه ها و دانشجویان الهیات،منبعث از همین نگاه آرمان نگر در تعلیم است که انتظار دارد تمام دانشجویان و طلبه ها این توانایی را داشته باشند که خود نه تنها متون دینی و علمی را بخوانند بلکه ظرایف بلاغی این متون را نیز به خوبی درک کنند. یک فرد حتی اگر از اول بخواهد وکیل شود، یا امام جماعت در مسجد شود، فعال در امور فرهنگی شود؛ باید حتما صرفا و نحو را به صورت خوب و کامل بخواند.
🔅طرفه آنکه، همه باید متون کلاسیک و مفصل را بخوانند. و اگر یک متن که ساده سازی شده باشد یا اهداف آن متوجه سطوح میانی در تعلیم زبان عربی باشد، مورد قبول نیست.
🔅همین تفکر آرمان نگر در رشته فلسفه هم حاکم است. دانشجوی فلسفه باید فلسفه بخواند که فیلسوف و صاحب یک نظام فکری شود، باید منطق بخواند تا تبحر او در این باب به حد علم و فهم ابن سینا و ارسطو برسد.و الا خواندن مباحث بسیار جزئی و تخصصی منطق اشارت برای یک دانشجوی فلسفه که هدفش فلسفه خواندن است،چه توجیهی می تواند داشته باشد.
🔅گویی در تفکر ما و در نظام آموزشی ما ،علوم اهداف و فایده های میانی ندارند. و تنها فاید آنها در رأس هرم آنهاست.
🔅این انگاره به لحاظ روانی سبب می شود که مشتغلان در این علم هیچگاه به خلاقیت ها و استعدادهای خاص خود ننگرند. و به این مطلب فکر نکنند که فلسفه و منطق و سایر علوم برای شخص او می توانند چه دست آوردهای داشته باشند،یا چه مباحثی از این علم با استعدادها و توانایی ها او بیشتر نزدیک است و به کدام مباحث هیچ علاقه ای ندارد و اساسا دغدغه ذهنی او نیست.اگر کسی فقه می خواند باید تمام ابواب آن را بخواند هر چند هیچ علاقه و تمایل به مباحث دیات و بیع نداشته باشد. او باید بخواند زیرا اگر این مباحث را نخواند اساسا او دیگر اهل فقه نیست.
🔅فلسفه چه اهداف میانی می تواند داشته باشد؟ آیا فلسفه صرفا هنگامی برای شخص و جامعه مفید است که خوانندگان این علم همه فیلسوفانی صاحب دستگاه ها و نظاهای فلسفی شوند؟
🔅آیا خواندن فلسفه نمی تواند به کار یک منتقد فیلم و سینما بیاید؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای شخصی که معماری می خواند مفید واقع شود؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای کسی که در ادبیات کودک قلم می زند یا کسی که کار او نوشتن رمان برای بزرگ سالان است مفید واقع شود؟ آیا فلسفه نمی تواند برای کسی که مشاوره در امور خانوادگی یا حرفه ای می دهد حرفی برای گفتن داشته باشد؟آیا فلسفه نمی تواند به یک معلم برای بهبود بخشیدن به شیوه تعلیمش کمک کند؟ و.....
🔅خوب اگر فلسفه این توانایی ها را می تواند داشته باشد، آیا آن فلسفه همین فلسفهای است که در دانشگاهها تدریس میشود. یا به عبارت دیگر همه این افراد باید بیایند و در سیستم رسمی تعلیم فلسفه، فلسفه بیاموزند؟
#عباسعلی_منصوری
🍀❤️ @filsofak
سیم کارتتون هر چیزی که هست میتونید با شماره گیری
*800#
مشاهده کنید در چه سیستمهای پیامکی عضو هستید و داره ازتون پول اضافه گرفته میشه تا در صورت تمایل غیرفعالشون کنید.
🍀❤️ @filsofak
*800#
مشاهده کنید در چه سیستمهای پیامکی عضو هستید و داره ازتون پول اضافه گرفته میشه تا در صورت تمایل غیرفعالشون کنید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌀ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﺩﺭﺻﺪﺩ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ « ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ » ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻮﺟﺪ ﺑﻘﺎ ﻭ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﯾﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ.ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ِ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ.ﻣﺆﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻃﯿﻒ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺁﻏﺎﺯﯾﻦ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺻﻮﻻً ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ.
🌀ﻧﻘﺪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
✳️ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺖ. ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﯽ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺁﻣﺎﺭﯼ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﻼﻑ ﻣﻤﮑﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺑﺨﺖ ﻧﯿﮑﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ:ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ، ﺑﻠﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻻﺯﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺿﺮﻭﺭﺗﺎً ﺣﺎﺻﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﺎ، ﺍﮔﺮ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺁﻣﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﺕ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺥ ﺩﻫﺪ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻟﺰﻭﻣﺎً ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺒﯿﯿﻨﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺣﺎﺩﺙ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﺤﺘﻤﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ.ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﻣﺆﯾﺪ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﯿﺴﺖ.ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﯿﻒ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻗﺒﻼً ﺧﻄﻮﻁ ﮐﻠﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ(به بخش نخستِ کتاب مراجعه کنید)ﺁﺳﯿﺐ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
نایجل واربرتون/الفبای فلسفه/بخش یک/ترجمه ی مسعود علیا-انتشارات ققنوس
🍀❤️ @filsofak
🌀ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﺩﺭﺻﺪﺩ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ « ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ » ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻮﺟﺪ ﺑﻘﺎ ﻭ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﯾﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ.ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ِ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ.ﻣﺆﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻃﯿﻒ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺁﻏﺎﺯﯾﻦ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺻﻮﻻً ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ.
🌀ﻧﻘﺪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
✳️ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺖ. ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﯽ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺁﻣﺎﺭﯼ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﻼﻑ ﻣﻤﮑﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺑﺨﺖ ﻧﯿﮑﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ:ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ، ﺑﻠﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻻﺯﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺿﺮﻭﺭﺗﺎً ﺣﺎﺻﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﺎ، ﺍﮔﺮ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺁﻣﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﺕ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺥ ﺩﻫﺪ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻟﺰﻭﻣﺎً ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺒﯿﯿﻨﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺣﺎﺩﺙ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﺤﺘﻤﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ.ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﻣﺆﯾﺪ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﯿﺴﺖ.ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﯿﻒ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻗﺒﻼً ﺧﻄﻮﻁ ﮐﻠﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ(به بخش نخستِ کتاب مراجعه کنید)ﺁﺳﯿﺐ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
نایجل واربرتون/الفبای فلسفه/بخش یک/ترجمه ی مسعود علیا-انتشارات ققنوس
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⚠️مثلث خود مشغولي چيست؟
♻️رنجش و عصبانیت و ترس، سه راس مثلث خود مشغولی هستند.
🔰️تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه میگیرند.
📛️ رنجش :
واکنش ما در برابر آن قسمت از گذشتهمان است که مسایل طبق خواسته و روال ما پیش نرفته.
از این طریق ما دوباره به گذشته باز میگردیم و در آن زندگی میکنیم و حال را از دست می دهیم.
📛️ عصبانیت :
روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
📛 ترس :
احساسی است که وقتی ما به آیندهمان فکر میکنیم دچار آن میشویم.
واکنش ما در مقابل ناشناختهها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.
✅ دیدگاه تان را در مورد این احساسات در مقابل آدمها و مکانها و وقایع گذشته و حال و آینده تغییر دهید و
پذیرش را 👈 جایگزین رنجش
عشق را 👈 جایگزین عصبانیت
و ایمان را 👈جایگزین ترس
کنید.
✅آنگاه به آرامش رسیده و ذهن تان به حل مسئله سوق پیدا کرده و کامیابی نصیبتان می گردد.
🍀❤️ @filsofak
⚠️مثلث خود مشغولي چيست؟
♻️رنجش و عصبانیت و ترس، سه راس مثلث خود مشغولی هستند.
🔰️تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه میگیرند.
📛️ رنجش :
واکنش ما در برابر آن قسمت از گذشتهمان است که مسایل طبق خواسته و روال ما پیش نرفته.
از این طریق ما دوباره به گذشته باز میگردیم و در آن زندگی میکنیم و حال را از دست می دهیم.
📛️ عصبانیت :
روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
📛 ترس :
احساسی است که وقتی ما به آیندهمان فکر میکنیم دچار آن میشویم.
واکنش ما در مقابل ناشناختهها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.
✅ دیدگاه تان را در مورد این احساسات در مقابل آدمها و مکانها و وقایع گذشته و حال و آینده تغییر دهید و
پذیرش را 👈 جایگزین رنجش
عشق را 👈 جایگزین عصبانیت
و ایمان را 👈جایگزین ترس
کنید.
✅آنگاه به آرامش رسیده و ذهن تان به حل مسئله سوق پیدا کرده و کامیابی نصیبتان می گردد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نيست...
خشونت اضطرابی است که در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد
زيباتر باشد
خوشحال تر باشد
سنگين تر باشد
خانه دار تر باشد
عاقل تر باشد ...
خشونت آن چيزي است که زن نيست و فکر ميکند بايد باشد
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد...
🍀❤️ @filsofak
📝
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نيست...
خشونت اضطرابی است که در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد
زيباتر باشد
خوشحال تر باشد
سنگين تر باشد
خانه دار تر باشد
عاقل تر باشد ...
خشونت آن چيزي است که زن نيست و فکر ميکند بايد باشد
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد...
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نظرهاي ما از پرسه زدن در شبكه هاى اجتماعى سرچشمه مى گيرد، نه از تحقيق و مطالعه كتاب ها، اين نوع تقليد از دانايى در واقع الگوى جديد نادانى است!
كارل گرينفلد
🍀❤️ @filsofak
نظرهاي ما از پرسه زدن در شبكه هاى اجتماعى سرچشمه مى گيرد، نه از تحقيق و مطالعه كتاب ها، اين نوع تقليد از دانايى در واقع الگوى جديد نادانى است!
كارل گرينفلد
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دین و اخلاق
اگرچه اخلاق، در کنار اعتقادات و احکام، یکی از سه بخش مهم دینِ اسلام و بلکه مهمترین بخش دین اسلام به شمار میآید، به نظر میرسد که همۀ دینداران، در جامعۀ ما، لزوماً اخلاقی نیستند. دقت در رفتار مردمان جامعۀ ما نشان میدهد که انگار تضاد و تقابلی میان دین و اخلاق وجود دارد. اگر «دین» را به معنای پایبندی به ظواهر شرعی و اخلاق را به معنای پایبندی به مسائلی مانند صداقت، خیرخواهی، فروتنی، قناعت، خوشقولی، خویشتنداری، دوراندیشی، احترام گذاشتن به دیگران، بخشندگی، حیا و نظایر آنها بدانیم، به نظر میرسد که با توجه به دو معیار «دین» و «اخلاق» میتوانیم انسانها را به چهار گروه تقسیم کنیم:
1) دیندارانِ اخلاقی؛ یعنی کسانی که هم به ظواهر شرعی، مانند نماز و روزه، مقیدند و هم اخلاقی رفتار میکنند.
2) دیندارانِ غیراخلاقی؛ یعنی کسانی که به ظواهر شرعی پایبندند، ولی امور اخلاقی را رعایت نمیکنند.
3) اخلاقیهای غیردیندار؛ یعنی کسانی که به مسائل اخلاقی پایبندند، ولی تعهدی به مسائل شرعی ندارند. این افراد ممکن است به دینی غیر از دین من مؤمن باشند، یا اینکه حتی به خدا هم اعتقادی نداشته باشند.
4) غیراخلاقیهای غیردیندار: یعنی کسانی که نه به اخلاق مقیدند و نه به دین.
به نظر من «دیندارانِ اخلاقی» اگر به رذائلی مانند تعصب و جزماندیشی و تقلید و بیمدارایی آلوده نباشند، از شادی و آرامش بیشتری برخوردارند و میتوان برای پیمانهایی مانند دوستی و همکاری و ازدواج، با خیال راحت به سوی آنها رفت. بر این اساس میتوان دریافت که «غیردیندارانِ غیراخلاقی» کمترین امتیاز را به خود اختصاص میدهند و در پایین جدول قرار میگیرند.
اما درمورد دو دستۀ دیگر باید بگویم که به نظر میرسد که «اخلاقیهای بیدین» بر «دیندارانِ بدونِ اخلاق» برتری دارند و به نظر من «اخلاقیهای ملحد» نیز قطعاً بر دیندارانی که به اخلاق پایبند نیستند، ترجیح دارند، البته به شرط آنکه در کفر و الحادِ خود، تعصب و جزماندیشی و بیمدارایی نداشته باشند و وجود خود را نسبت به حقیقت باز نگه دارند. با یک اخلاقیِ ملحد میتوان زندگی کرد و پیمان بست و ارتباط داشت، ولی با یک متدینِ بدون اخلاق نه.
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
دین و اخلاق
اگرچه اخلاق، در کنار اعتقادات و احکام، یکی از سه بخش مهم دینِ اسلام و بلکه مهمترین بخش دین اسلام به شمار میآید، به نظر میرسد که همۀ دینداران، در جامعۀ ما، لزوماً اخلاقی نیستند. دقت در رفتار مردمان جامعۀ ما نشان میدهد که انگار تضاد و تقابلی میان دین و اخلاق وجود دارد. اگر «دین» را به معنای پایبندی به ظواهر شرعی و اخلاق را به معنای پایبندی به مسائلی مانند صداقت، خیرخواهی، فروتنی، قناعت، خوشقولی، خویشتنداری، دوراندیشی، احترام گذاشتن به دیگران، بخشندگی، حیا و نظایر آنها بدانیم، به نظر میرسد که با توجه به دو معیار «دین» و «اخلاق» میتوانیم انسانها را به چهار گروه تقسیم کنیم:
1) دیندارانِ اخلاقی؛ یعنی کسانی که هم به ظواهر شرعی، مانند نماز و روزه، مقیدند و هم اخلاقی رفتار میکنند.
2) دیندارانِ غیراخلاقی؛ یعنی کسانی که به ظواهر شرعی پایبندند، ولی امور اخلاقی را رعایت نمیکنند.
3) اخلاقیهای غیردیندار؛ یعنی کسانی که به مسائل اخلاقی پایبندند، ولی تعهدی به مسائل شرعی ندارند. این افراد ممکن است به دینی غیر از دین من مؤمن باشند، یا اینکه حتی به خدا هم اعتقادی نداشته باشند.
4) غیراخلاقیهای غیردیندار: یعنی کسانی که نه به اخلاق مقیدند و نه به دین.
به نظر من «دیندارانِ اخلاقی» اگر به رذائلی مانند تعصب و جزماندیشی و تقلید و بیمدارایی آلوده نباشند، از شادی و آرامش بیشتری برخوردارند و میتوان برای پیمانهایی مانند دوستی و همکاری و ازدواج، با خیال راحت به سوی آنها رفت. بر این اساس میتوان دریافت که «غیردیندارانِ غیراخلاقی» کمترین امتیاز را به خود اختصاص میدهند و در پایین جدول قرار میگیرند.
اما درمورد دو دستۀ دیگر باید بگویم که به نظر میرسد که «اخلاقیهای بیدین» بر «دیندارانِ بدونِ اخلاق» برتری دارند و به نظر من «اخلاقیهای ملحد» نیز قطعاً بر دیندارانی که به اخلاق پایبند نیستند، ترجیح دارند، البته به شرط آنکه در کفر و الحادِ خود، تعصب و جزماندیشی و بیمدارایی نداشته باشند و وجود خود را نسبت به حقیقت باز نگه دارند. با یک اخلاقیِ ملحد میتوان زندگی کرد و پیمان بست و ارتباط داشت، ولی با یک متدینِ بدون اخلاق نه.
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
حقیقت نیازمند نقد است
نه ستایش.
پس برای اثبات عقایدتان
دلیل داشته باشید نه تهدید.
#فردریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
حقیقت نیازمند نقد است
نه ستایش.
پس برای اثبات عقایدتان
دلیل داشته باشید نه تهدید.
#فردریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ازدواج موفق=ازدواج اخلاقی
#مصطفی_سلیمانی
یک. هنگامی جامعه ای سالم و متعادل خواهیم داشت که افراد آن جامعه، از سلامت روان برخوردار و در عرصه های اجتماعی فعال باشند. انکار کردن نابسامانی های روانی افراد جامعه درست نیست. برای اصلاح، نخست باید درد و بیماری را شناخت. در این صورت، درمان سهل تر خواهد شد.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان، کتاب های پند و اندرز می نوشتند تا به مردم آگاهی های لازم را برای رسیدن به تعادل اخلاقی و روانی ارائه دهند. اما امروزه این پندنامه های ارزشمند به تنهایی کافی نیستند.
زندگی در عصر ما، آگاهی ها و مهارت های ظریف تری را می طلبد که با مطالعه و تجربه به دست می آیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارت های لازم برای زندگی، در پیشگیری از آسیب های روانی سهم عمده ای دارد. هرچند علاوه بر اطلاعات درست، یافتن راهکارهای صحیح نیز ضروری است.
دو. ازدواج به عنوان مهم ترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال، همواره مورد تأیید بوده است، ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است، هم چنین، توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط و تعاملات میان فردی گرم و صمیمی که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، ازجمله اهداف و نیازهای اجتماعی، فردی و جسمانی است.
هر که را می بینیم مشتاق عشق است و مسلم ترین مکان برای جست و جوی آن زندگی زناشویی است، اکثریت مردم داشتن زندگی زناشویی سعادتمند را مهم ترین هدف زندگی خود عنوان می کنند و این یک واقعیت است که ازدواج همان طور که می تواند سبب ساز خوشبختی باشد اگر موفق و صحیح نباشد اسباب شکست و ناکامی خواهد بود.
سه. مرد و زن باید از نظر عقلی و ذهنی به چنان رشدی برسند که بتوانند به راحتی از والدین خود جدا شوند. به خودکفایی دوران بزرگسالی برسند. جایگاهی رضایت بخش در بازار کار بیابند. صمیمیت عاطفی را رد یک رابطۀ مبتنی بر تعهد تجربه کنند. توانایی حفظ آن را در مواجهه با فشارهای قدرتمند بدنی، روانی و محیطی دارا باشند؛ با افراد، در سنین مختلف روابط دوستانه برقرار کنند؛ قدرت پذیرش نقش همسر و به تبع آن پدر یا مادر بودن را از ابعاد مختلف روان شناختی و زیستی دارا باشند.
چهار. برای ازدواج باید به دنبال فردی با خصوصیات اخلاقی خوب بود. خصوصیات اخلاقی در واقع نشان دهنده نهاد، سرشت و ارزش هایی است که هر فرد با آن ها زندگی می کند.
خصوصیات اخلاقی یک نفر تعیین کننده رفتاری است که با خودش و با شما دارد و روزی با فرزندانش خواهد داشت. به همین دلیل خصوصیات اخلاقی خوب، اساس و پایه یک ازدواج موفق است. ممکن است فردی شخصیت خوبی داشته باشد ولی خصوصیات اخلاقی پسندیده ای نداشته باشد، در حقیقت شخصیت حالتی است که فرد در دنیای بیرون از خود و درمحیط بیرون از خانه به خود می گیرد.
شما هم حتماً مواجه شده اید که برخی واقعاً شوخ طبع و بذله گو هستند ولی در خانه و خانواده شان افراد خوش برخوردی نیستند. ممکن است فردی در نظر اول کاملاً جذاب و گیرا باشد ولی بعدا متوجه شویم که کلاهبردار بوده است.
در حقیقت بسیاری از انسان ها با نشان دادن شخصیتی تأثیرگذار از خود می کوشند بر روی نقصان های اخلاقی شان سپوش بگذارند. خصوصیات اخلاقی اساس و پایه درون هر انسانی است و ممکن است مانند شخصیت او آشکار نباشد، ولی در واقع بازتاب واقعی تری از ذات انسان است.
شخصیت مانند تزیین روی کیک، و خصوصیات اخلاقی مانند مواد اولیه آن کیک هستند. معمولاً قضاوت انسان ها بر اساس شخصیت افراد صورت می گیرد نه خصوصیات اخلاقی آن ها. اینجاست که قضاوت درستی صورت نمی گیرد.
🍀❤️ @filsofak
ازدواج موفق=ازدواج اخلاقی
#مصطفی_سلیمانی
یک. هنگامی جامعه ای سالم و متعادل خواهیم داشت که افراد آن جامعه، از سلامت روان برخوردار و در عرصه های اجتماعی فعال باشند. انکار کردن نابسامانی های روانی افراد جامعه درست نیست. برای اصلاح، نخست باید درد و بیماری را شناخت. در این صورت، درمان سهل تر خواهد شد.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان، کتاب های پند و اندرز می نوشتند تا به مردم آگاهی های لازم را برای رسیدن به تعادل اخلاقی و روانی ارائه دهند. اما امروزه این پندنامه های ارزشمند به تنهایی کافی نیستند.
زندگی در عصر ما، آگاهی ها و مهارت های ظریف تری را می طلبد که با مطالعه و تجربه به دست می آیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارت های لازم برای زندگی، در پیشگیری از آسیب های روانی سهم عمده ای دارد. هرچند علاوه بر اطلاعات درست، یافتن راهکارهای صحیح نیز ضروری است.
دو. ازدواج به عنوان مهم ترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال، همواره مورد تأیید بوده است، ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است، هم چنین، توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط و تعاملات میان فردی گرم و صمیمی که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، ازجمله اهداف و نیازهای اجتماعی، فردی و جسمانی است.
هر که را می بینیم مشتاق عشق است و مسلم ترین مکان برای جست و جوی آن زندگی زناشویی است، اکثریت مردم داشتن زندگی زناشویی سعادتمند را مهم ترین هدف زندگی خود عنوان می کنند و این یک واقعیت است که ازدواج همان طور که می تواند سبب ساز خوشبختی باشد اگر موفق و صحیح نباشد اسباب شکست و ناکامی خواهد بود.
سه. مرد و زن باید از نظر عقلی و ذهنی به چنان رشدی برسند که بتوانند به راحتی از والدین خود جدا شوند. به خودکفایی دوران بزرگسالی برسند. جایگاهی رضایت بخش در بازار کار بیابند. صمیمیت عاطفی را رد یک رابطۀ مبتنی بر تعهد تجربه کنند. توانایی حفظ آن را در مواجهه با فشارهای قدرتمند بدنی، روانی و محیطی دارا باشند؛ با افراد، در سنین مختلف روابط دوستانه برقرار کنند؛ قدرت پذیرش نقش همسر و به تبع آن پدر یا مادر بودن را از ابعاد مختلف روان شناختی و زیستی دارا باشند.
چهار. برای ازدواج باید به دنبال فردی با خصوصیات اخلاقی خوب بود. خصوصیات اخلاقی در واقع نشان دهنده نهاد، سرشت و ارزش هایی است که هر فرد با آن ها زندگی می کند.
خصوصیات اخلاقی یک نفر تعیین کننده رفتاری است که با خودش و با شما دارد و روزی با فرزندانش خواهد داشت. به همین دلیل خصوصیات اخلاقی خوب، اساس و پایه یک ازدواج موفق است. ممکن است فردی شخصیت خوبی داشته باشد ولی خصوصیات اخلاقی پسندیده ای نداشته باشد، در حقیقت شخصیت حالتی است که فرد در دنیای بیرون از خود و درمحیط بیرون از خانه به خود می گیرد.
شما هم حتماً مواجه شده اید که برخی واقعاً شوخ طبع و بذله گو هستند ولی در خانه و خانواده شان افراد خوش برخوردی نیستند. ممکن است فردی در نظر اول کاملاً جذاب و گیرا باشد ولی بعدا متوجه شویم که کلاهبردار بوده است.
در حقیقت بسیاری از انسان ها با نشان دادن شخصیتی تأثیرگذار از خود می کوشند بر روی نقصان های اخلاقی شان سپوش بگذارند. خصوصیات اخلاقی اساس و پایه درون هر انسانی است و ممکن است مانند شخصیت او آشکار نباشد، ولی در واقع بازتاب واقعی تری از ذات انسان است.
شخصیت مانند تزیین روی کیک، و خصوصیات اخلاقی مانند مواد اولیه آن کیک هستند. معمولاً قضاوت انسان ها بر اساس شخصیت افراد صورت می گیرد نه خصوصیات اخلاقی آن ها. اینجاست که قضاوت درستی صورت نمی گیرد.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید هرچه درباره این ویدئوی تاثیرگذار نوشته شود از زیبایی آن کم بشود. ما با تفاوتها زاده میشویم. معلولیت هم نوعی تفاوت است.
جسمیت و قدرت: مباحثی در معلولیت و تحول اجتماعی.
🍀❤️ @filsofak
جسمیت و قدرت: مباحثی در معلولیت و تحول اجتماعی.
🍀❤️ @filsofak
📷عکس به یادماندنی از حج امسال
🔹زن پنجاه ساله ای که مادر پیر خود را بر دوش خود حمل می کرد، سوژه ی رسانه ها شد.
🍀❤️ @filsofak
🔹زن پنجاه ساله ای که مادر پیر خود را بر دوش خود حمل می کرد، سوژه ی رسانه ها شد.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازی نهنگ آبی. جدیدا تو ایران هم فراگیر شده حواستون به بچه هاتون باشه. آخر این بازی مرگه❌💀
توضیح در کلیپ بعدی👇
🍀❤️ @filsofak
توضیح در کلیپ بعدی👇
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحاتی درمورد بازی خطرناک نهنگ آبی که تابحال قربانی های زیادی در دنیا گرفته.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میمون دست راستی انگور می گیرد، میمون دست چپی خیار. آزمایشی ساده و مهم برای فهمیدن تاثیر تبعیض بر رفتار و سلامت.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 تفاوت رأی و فکر دیگران لزوماً بهخاطر لجبازی یا حماقت آنها نیست؛ شاید از زاویهٔ دیگری نگاه میکنند...
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم. ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....
به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و... شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم. می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند ... در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم." همه چیز گذرا و فانی است ، فقط اوست که می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی قرار می شویم.
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است. از همین لحظه ها لذت ببر.
#اریک_فروم
#داشتن_و_بودن
🍀❤️ @filsofak
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم. ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم. به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....
به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و... شاید یک نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم. می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند ... در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم." همه چیز گذرا و فانی است ، فقط اوست که می ماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی قرار می شویم.
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است. از همین لحظه ها لذت ببر.
#اریک_فروم
#داشتن_و_بودن
🍀❤️ @filsofak