This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر شخص ۴ سال عمرش رو صرف نگاه به صفحه موبایل خرج می کنه...
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر جای خدا بودم...
#مصطفی_سلیمانی
.
...دکمۀ دلیت را می زدم و دلشوره را از صفحۀ روزگار حذف می کردم. کاری می کردم که صدایِ دارمب درومب گوشِ فلک را کر کند و همۀ عاشقان به همدیگر برسند. راحت تر از آنی که به فکرشان خطور کند. اصلاً کاری می کردم دو نفری که یواشکی همدیگر را دوست دارند، بی معطلی به هم برسند. بعدش روی تخت پادشاهی ام با چشمانی باز از آن بالا نگاه می کردم. می دیدم که چطور انرژی بینشان ردّ و بدل می شود. کیف می کردم. می دیدم بغل کردنشان را. ماچ کردنشان را. شعر خواندنشان را. رقصیدنشان را و در یک جمله با هم بودنشان را.
راستش حالا که خدایم و همۀ عشاق را به هم رسانده ام، حوصله ام سر رفته است. کم آورده ام. دارم می بینم که دیگر زندگی براشان عادی شده است. لیلی و مجنون دیگر مرا نمی پرستند و درد و دل نمی کنند. نیمه شب مرا از خواب بیدار نمی کنند تا پایِ حرفشان خوابم ببرد.
فکرش را بکن. همین لیلی و مجنون همدیگر را در مکتبخانه دیده باشند. یک دل نه و صد دل عاشقِ هم شده باشند. خواستگاریِ خانوادۀ پسر راه به جایی نبرده باشد. حالا بعد از یک جنگِ قبیله ای، به هم رسیده اند و بعدترها پیر شده اند. مجنون حوصلۀ غرغر کردنِ لیلی را ندارد. قرصش را نخورده و سرش درد می کند. لیلی هم سرگرم کار خودش است و بافتنی می بافد. دیگر حرارتی بینشان نیست. اضطراب و دلهره، مفهومی ندارد. زندگی نه برای خودشان جذّاب است و نه برای دیگران.
حالا شاعرها و داستان نویس ها سوژه ای برای نوشتن ندارند. دیگر از بیژن و منیژۀ فردوسی؛ زهره و منوچهرِ ایرج میرزا و فرهاد و شیرینِ بافقی خبری نیست. دیگر شهرۀ آفاق نیستند. از محدودۀ مکانی و زمانی شان نگذشته اند. عشقشان شهرتِ بین المللی ندارد.
دیگر «لبخند ژکوندِ داوینچی»، رازی ندارد. از دویست نامۀ پنهانیِ «ویکتورهوگو» به «آدل فوشر» چیزی نمانده. ناپلئون و دزیره ای نیست و این همه شعر و کتاب... انگار هیچ وقت نبوده اند: نه عشقی آمده و نه عشقی رفته!
چقدر بد است که جذابیتی نباشد. مثلِ اینکه زمین فلت شده باشد. نه قله ای، نه درّه ای، نه غروبی، نه خورشیدی، نه دریایی... انگار که دنیا یک نقطۀ نامشخص باشد.
غروبِ آفتاب دیگر کسی را به خودش خیره و مبهوت نمی کند و کسی سرگردانِ کسی نیست. کسی منتظرِ طلوعِ آفتاب نیست. اصلاً انتظار بی معناست. انتظاری که از مرگ شیرین تر است. دیگر سیگارِ به لب مانده و چایِ بی قند و شکر خوردن، نسلش منقرض می شود.
می خواهم از خدایی استعفا دهم قبل از آنکه صدایِ لیلی و مجنون هایی دربیاید که در تاریخ جنگ کردند و زحمت کشیدند ولی به هم نرسیدند...
🍀❤️ @filsofak
اگر جای خدا بودم...
#مصطفی_سلیمانی
.
...دکمۀ دلیت را می زدم و دلشوره را از صفحۀ روزگار حذف می کردم. کاری می کردم که صدایِ دارمب درومب گوشِ فلک را کر کند و همۀ عاشقان به همدیگر برسند. راحت تر از آنی که به فکرشان خطور کند. اصلاً کاری می کردم دو نفری که یواشکی همدیگر را دوست دارند، بی معطلی به هم برسند. بعدش روی تخت پادشاهی ام با چشمانی باز از آن بالا نگاه می کردم. می دیدم که چطور انرژی بینشان ردّ و بدل می شود. کیف می کردم. می دیدم بغل کردنشان را. ماچ کردنشان را. شعر خواندنشان را. رقصیدنشان را و در یک جمله با هم بودنشان را.
راستش حالا که خدایم و همۀ عشاق را به هم رسانده ام، حوصله ام سر رفته است. کم آورده ام. دارم می بینم که دیگر زندگی براشان عادی شده است. لیلی و مجنون دیگر مرا نمی پرستند و درد و دل نمی کنند. نیمه شب مرا از خواب بیدار نمی کنند تا پایِ حرفشان خوابم ببرد.
فکرش را بکن. همین لیلی و مجنون همدیگر را در مکتبخانه دیده باشند. یک دل نه و صد دل عاشقِ هم شده باشند. خواستگاریِ خانوادۀ پسر راه به جایی نبرده باشد. حالا بعد از یک جنگِ قبیله ای، به هم رسیده اند و بعدترها پیر شده اند. مجنون حوصلۀ غرغر کردنِ لیلی را ندارد. قرصش را نخورده و سرش درد می کند. لیلی هم سرگرم کار خودش است و بافتنی می بافد. دیگر حرارتی بینشان نیست. اضطراب و دلهره، مفهومی ندارد. زندگی نه برای خودشان جذّاب است و نه برای دیگران.
حالا شاعرها و داستان نویس ها سوژه ای برای نوشتن ندارند. دیگر از بیژن و منیژۀ فردوسی؛ زهره و منوچهرِ ایرج میرزا و فرهاد و شیرینِ بافقی خبری نیست. دیگر شهرۀ آفاق نیستند. از محدودۀ مکانی و زمانی شان نگذشته اند. عشقشان شهرتِ بین المللی ندارد.
دیگر «لبخند ژکوندِ داوینچی»، رازی ندارد. از دویست نامۀ پنهانیِ «ویکتورهوگو» به «آدل فوشر» چیزی نمانده. ناپلئون و دزیره ای نیست و این همه شعر و کتاب... انگار هیچ وقت نبوده اند: نه عشقی آمده و نه عشقی رفته!
چقدر بد است که جذابیتی نباشد. مثلِ اینکه زمین فلت شده باشد. نه قله ای، نه درّه ای، نه غروبی، نه خورشیدی، نه دریایی... انگار که دنیا یک نقطۀ نامشخص باشد.
غروبِ آفتاب دیگر کسی را به خودش خیره و مبهوت نمی کند و کسی سرگردانِ کسی نیست. کسی منتظرِ طلوعِ آفتاب نیست. اصلاً انتظار بی معناست. انتظاری که از مرگ شیرین تر است. دیگر سیگارِ به لب مانده و چایِ بی قند و شکر خوردن، نسلش منقرض می شود.
می خواهم از خدایی استعفا دهم قبل از آنکه صدایِ لیلی و مجنون هایی دربیاید که در تاریخ جنگ کردند و زحمت کشیدند ولی به هم نرسیدند...
🍀❤️ @filsofak
❤1
#اطلاعات_عمومی
آیا می دانید اولین پلاستیکی که توسط بشر تولید و در طبیعت رها شده هنوز تجزیه نشده؟
🔺حالا بازم آشغال بریزید!
🍀❤️ @filsofak
آیا می دانید اولین پلاستیکی که توسط بشر تولید و در طبیعت رها شده هنوز تجزیه نشده؟
🔺حالا بازم آشغال بریزید!
🍀❤️ @filsofak
سلام! منو نميشناسی، امروزصبح كنار ماشينت پارک كردم. وقتى برگشتم ديدم جريمه شدى. من روزخوبى داشتم و نميخوام روز توخراب بشه. جريمهات رو پرداخت كردم. تو هم يه روزى اينكارو براى يكى بكن.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
❤1
📝 کانال فلسفه اخلاق:
"شرّ دنیا و آخرت با جهل است"
هدف سالک حق، وصل به آگاهیِ زنده و لایتناهی است. او با سلوکی پیگر، آن را نشانه رفته است. جز این باشد به جهل تن داده، و جهل با هر چیز دیگر که ترکیب شود معجونی زهرآگین ساخته است.
▪ جهل + دین = ارهاب
▪ جهل + آزادی = هلاکت
▪ جهل + قدرت = استبداد
▪ جهل + ثروت = فساد
▪ جهل + فقر = جُرم
▪ جهل + دوستی = خسارت
▪ جهل + ترس = بردگی
▪ جهل + تعصب = حماقت
▪ جهل + نیاز = ذلت
▪ جهل + خشم = ظلم
▪ جهل + قضاوت = بی عدالتی
▪ جهل + رفتن = گمراهی
پیامبر (ص) فرمود: "شَرُّ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ"
شرّ دنیا و آخرت، با جهل است.
روضةُ الواعظین ص ۱۷.
🍀❤️ @filsofak
"شرّ دنیا و آخرت با جهل است"
هدف سالک حق، وصل به آگاهیِ زنده و لایتناهی است. او با سلوکی پیگر، آن را نشانه رفته است. جز این باشد به جهل تن داده، و جهل با هر چیز دیگر که ترکیب شود معجونی زهرآگین ساخته است.
▪ جهل + دین = ارهاب
▪ جهل + آزادی = هلاکت
▪ جهل + قدرت = استبداد
▪ جهل + ثروت = فساد
▪ جهل + فقر = جُرم
▪ جهل + دوستی = خسارت
▪ جهل + ترس = بردگی
▪ جهل + تعصب = حماقت
▪ جهل + نیاز = ذلت
▪ جهل + خشم = ظلم
▪ جهل + قضاوت = بی عدالتی
▪ جهل + رفتن = گمراهی
پیامبر (ص) فرمود: "شَرُّ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ"
شرّ دنیا و آخرت، با جهل است.
روضةُ الواعظین ص ۱۷.
🍀❤️ @filsofak
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست در دست هم دهیم به مهر..❤
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در فضای مجازی چشمها و گوش ها مثل همه چیز دیگر به هم خیلی نزدیک و شبیه می شوند و بیشتر حرف ها و چیزهای مشابه را می بینند و می شنوند. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد اینست که با پدید آمدن ابزار ارتباطی، عالم انسانی و وجود آدمیان هم دگرگون می شود وجود آدمی در عوالم تاریخی امر ثابتی نیست. فضای مجازی را هم قائم به وسایل ارتباطات و اطلاعات نباید دانست بلکه این وسایل با فضای مجازی به وجود می آیند و در فضای مجازی به کار می روند.
از اوصاف اصلی فضای مجازی اینست که استبداد خود را آشکار نمی سازد و راه ورود بر هیچ چیز را نمی بندد و با هیچ چیز مخالفت نمیکند و میان چیزها تفاوت نمیگذارد. هنر و دین و سیاست و علم همه میتوانند در این عالم وارد شوند و کم و بیش وارد شده اند اما آنها هر چه باشد با ورود در این عالم جزئی از جهان مجازی و وهمی می شوند. حتی چنانکه گفته شد درس دین و عرفان و فلسفه را هم می توان در این فضا آموخت اما باید تحقیق کرد که فلسفه مثلاً در این فضا چه وضع و صورتی پیدا میکند و مخاطبش کیست و چه می تواند بکند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید پرسید که فضای مجازی چیست. از جمله صاحبنظران معاصر که در این پرسش تأمل کرده اند، #بودریار فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی است. به نظر او زمانی بود که علم، علم جهان فی نفسه بود و در دوره مدرن علم به گزارش واقعیت مبدل شد اما در زمان ما که همان زمان فضای مجازی است هر چه هست گزارشها و رمزها و کدها است. این کدها و رمزها هیچ مرجعی ندارند و با میزانی سنجیده نمیشوند یعنی اگر در گذشته امور خیالی و وهمی مرجعی در مراتب وجود داشتند در فضای مجازی خیال و وهم اموری در برابر حقیقت و وجود نیستند و به چیزی که موجود باشد باز نمیگردند بلکه عدمند. فضای مجازی سراسر روی زمین را به جهان خیال ها و اوهام بدون مرجع و بی پشتوانه مبدل کرده است. بودریار گفته است که اکنون به جای اینکه مثل #لایب_نیتس بپرسیم موجودات چرا هستند و عدم نیستند باید بپرسیم چرا هیچ چیز نیست و همه چیز سراسر عدم است و عجیب اینکه او این عدم را واقعیت و موجودیت شدید میدانست. این صورتی از فلسفه جهان مجازی است و پیداست که چنین رأی و نظری جز در فضای مجازی نمیتوانست به وجود آید. به نظر بودریار اگر عالم مجازی در نظر ما طبیعی و عادی مینماید از آن روست که پیوسته و با انواع حیله ها رو نهان می کند. این فیلسوف با اقتباس تمثیلی از #بورخس گفته است فضای مجازی نقشه کاملی از جهان است که سراسر روی زمین را پوشانده است و آدمی دیگر با زمین خود کاری ندارد و روی نقشه زندگی میکند به این جهت کسی نمی داند که زیر پایش چیست. در و دیوار هم سعی می کنند که بگویند این نقشه نیست، سرزمین است. بودریار #دیزنی_لند را هم شاهد می آورد. دیزنی لند فضایی است که ما را به عوالم خیالی و به رؤیاها می برد. گویی می خواهد به ما بگوید که فضای بیرون از دیزنی لند فضای حقیقی است (بودریار می توانست نتیجه بگیرد که فضای دیزنی لند حقیقی تر از فضای مجازی است زیرا در قیاس با فضای بیرون ساخته شده است).شاید او حق داشت که می گفت در فضای مجازی مرجعی وجود ندارد و این کدها و رمزها هستند که وجود استقلالی دارند اما آیا او خود در این فضا و با مقتضیات این فضا نیندیشیده و به کلی از آن آزاد و مستقل بوده است. آیا قول خود او درباره وجود و عدم مرجع ندارد به نظر می رسد که مرجع آراء او فضای مجازی است. اگر فضای مجازی نبود نه فقط بودریار بلکه سوفسطایی ترین سوفسطاییان نمی توانست پرسش از عدم را به جای پرسش از وجود بگذارد. فلسفه در فضای مجازی به هر سرنوشتی دچار شود می توان همچنان امیدوار بود که روزنه های تفکر حتی با غلبه فضای مجازی بسته نشود.
فلسفه و فضای مجازی
#رضا_داوری
🍀❤️ @filsofak
در فضای مجازی چشمها و گوش ها مثل همه چیز دیگر به هم خیلی نزدیک و شبیه می شوند و بیشتر حرف ها و چیزهای مشابه را می بینند و می شنوند. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد اینست که با پدید آمدن ابزار ارتباطی، عالم انسانی و وجود آدمیان هم دگرگون می شود وجود آدمی در عوالم تاریخی امر ثابتی نیست. فضای مجازی را هم قائم به وسایل ارتباطات و اطلاعات نباید دانست بلکه این وسایل با فضای مجازی به وجود می آیند و در فضای مجازی به کار می روند.
از اوصاف اصلی فضای مجازی اینست که استبداد خود را آشکار نمی سازد و راه ورود بر هیچ چیز را نمی بندد و با هیچ چیز مخالفت نمیکند و میان چیزها تفاوت نمیگذارد. هنر و دین و سیاست و علم همه میتوانند در این عالم وارد شوند و کم و بیش وارد شده اند اما آنها هر چه باشد با ورود در این عالم جزئی از جهان مجازی و وهمی می شوند. حتی چنانکه گفته شد درس دین و عرفان و فلسفه را هم می توان در این فضا آموخت اما باید تحقیق کرد که فلسفه مثلاً در این فضا چه وضع و صورتی پیدا میکند و مخاطبش کیست و چه می تواند بکند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید پرسید که فضای مجازی چیست. از جمله صاحبنظران معاصر که در این پرسش تأمل کرده اند، #بودریار فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی است. به نظر او زمانی بود که علم، علم جهان فی نفسه بود و در دوره مدرن علم به گزارش واقعیت مبدل شد اما در زمان ما که همان زمان فضای مجازی است هر چه هست گزارشها و رمزها و کدها است. این کدها و رمزها هیچ مرجعی ندارند و با میزانی سنجیده نمیشوند یعنی اگر در گذشته امور خیالی و وهمی مرجعی در مراتب وجود داشتند در فضای مجازی خیال و وهم اموری در برابر حقیقت و وجود نیستند و به چیزی که موجود باشد باز نمیگردند بلکه عدمند. فضای مجازی سراسر روی زمین را به جهان خیال ها و اوهام بدون مرجع و بی پشتوانه مبدل کرده است. بودریار گفته است که اکنون به جای اینکه مثل #لایب_نیتس بپرسیم موجودات چرا هستند و عدم نیستند باید بپرسیم چرا هیچ چیز نیست و همه چیز سراسر عدم است و عجیب اینکه او این عدم را واقعیت و موجودیت شدید میدانست. این صورتی از فلسفه جهان مجازی است و پیداست که چنین رأی و نظری جز در فضای مجازی نمیتوانست به وجود آید. به نظر بودریار اگر عالم مجازی در نظر ما طبیعی و عادی مینماید از آن روست که پیوسته و با انواع حیله ها رو نهان می کند. این فیلسوف با اقتباس تمثیلی از #بورخس گفته است فضای مجازی نقشه کاملی از جهان است که سراسر روی زمین را پوشانده است و آدمی دیگر با زمین خود کاری ندارد و روی نقشه زندگی میکند به این جهت کسی نمی داند که زیر پایش چیست. در و دیوار هم سعی می کنند که بگویند این نقشه نیست، سرزمین است. بودریار #دیزنی_لند را هم شاهد می آورد. دیزنی لند فضایی است که ما را به عوالم خیالی و به رؤیاها می برد. گویی می خواهد به ما بگوید که فضای بیرون از دیزنی لند فضای حقیقی است (بودریار می توانست نتیجه بگیرد که فضای دیزنی لند حقیقی تر از فضای مجازی است زیرا در قیاس با فضای بیرون ساخته شده است).شاید او حق داشت که می گفت در فضای مجازی مرجعی وجود ندارد و این کدها و رمزها هستند که وجود استقلالی دارند اما آیا او خود در این فضا و با مقتضیات این فضا نیندیشیده و به کلی از آن آزاد و مستقل بوده است. آیا قول خود او درباره وجود و عدم مرجع ندارد به نظر می رسد که مرجع آراء او فضای مجازی است. اگر فضای مجازی نبود نه فقط بودریار بلکه سوفسطایی ترین سوفسطاییان نمی توانست پرسش از عدم را به جای پرسش از وجود بگذارد. فلسفه در فضای مجازی به هر سرنوشتی دچار شود می توان همچنان امیدوار بود که روزنه های تفکر حتی با غلبه فضای مجازی بسته نشود.
فلسفه و فضای مجازی
#رضا_داوری
🍀❤️ @filsofak
doaarafeh.pdf
285.6 KB
متن کامل دعای عرفه با ترجمه فارسی
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببينيد فرهنگ و شعور قاضي رو نوع برخوردش با مجرم و بچه مجرم برا نشوندن تو بغلش اول از پدرش اجازه ميگيره و اخر سر چه حكمي ميده واقعا اينا كي هستن.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️ آرمانگرایی در آموزش فلسفه و غفلت از اهداف میان مدت
🔅آرمان گرایی در تعلیم علوم، عادتی است که ما ایرانی ها دچار آنیم. منظورم از آرمان گرایی در تعلیم این است که هدف ما از تعلیم همواره رسیدن به غایت نهایی و درجه عالی علوم است. شاید علت این امر این باشد که مهد علم در کشور ما حوزه ها علمیه و مدارس دینی بوده اند. یعنی تأسیس جریان تعلیم و تعلم با حوزه های علمیه و علوم دینی بوده و چون در این علوم همیشه هدف از رفتن به مکتب و حوزه های علمیه این بوده که فرد اگر فقه می خواند به درجه اجتهاد برسد و اگر حدیث میخواند،حدیث شناس خبره ای مانند مؤسسان این علم شود و همینطور در تفسیر، اصول فقه بخاطر همین آرمان گرایی در تعلیم است که برنامه ریزهای درسی ما در طول سالها و شاید قرن ها کمترین تغییر را می کنند،هیچگاه دروس و میزان موفقیت و کارایی آنها مورد بازبینی ها مجدد و مکرر قرار نمی گیرد.
🔅ضرورت خواندن دروس صرف و نحو عربی برای تمام طلبه ها و دانشجویان الهیات،منبعث از همین نگاه آرمان نگر در تعلیم است که انتظار دارد تمام دانشجویان و طلبه ها این توانایی را داشته باشند که خود نه تنها متون دینی و علمی را بخوانند بلکه ظرایف بلاغی این متون را نیز به خوبی درک کنند. یک فرد حتی اگر از اول بخواهد وکیل شود، یا امام جماعت در مسجد شود، فعال در امور فرهنگی شود؛ باید حتما صرفا و نحو را به صورت خوب و کامل بخواند.
🔅طرفه آنکه، همه باید متون کلاسیک و مفصل را بخوانند. و اگر یک متن که ساده سازی شده باشد یا اهداف آن متوجه سطوح میانی در تعلیم زبان عربی باشد، مورد قبول نیست.
🔅همین تفکر آرمان نگر در رشته فلسفه هم حاکم است. دانشجوی فلسفه باید فلسفه بخواند که فیلسوف و صاحب یک نظام فکری شود، باید منطق بخواند تا تبحر او در این باب به حد علم و فهم ابن سینا و ارسطو برسد.و الا خواندن مباحث بسیار جزئی و تخصصی منطق اشارت برای یک دانشجوی فلسفه که هدفش فلسفه خواندن است،چه توجیهی می تواند داشته باشد.
🔅گویی در تفکر ما و در نظام آموزشی ما ،علوم اهداف و فایده های میانی ندارند. و تنها فاید آنها در رأس هرم آنهاست.
🔅این انگاره به لحاظ روانی سبب می شود که مشتغلان در این علم هیچگاه به خلاقیت ها و استعدادهای خاص خود ننگرند. و به این مطلب فکر نکنند که فلسفه و منطق و سایر علوم برای شخص او می توانند چه دست آوردهای داشته باشند،یا چه مباحثی از این علم با استعدادها و توانایی ها او بیشتر نزدیک است و به کدام مباحث هیچ علاقه ای ندارد و اساسا دغدغه ذهنی او نیست.اگر کسی فقه می خواند باید تمام ابواب آن را بخواند هر چند هیچ علاقه و تمایل به مباحث دیات و بیع نداشته باشد. او باید بخواند زیرا اگر این مباحث را نخواند اساسا او دیگر اهل فقه نیست.
🔅فلسفه چه اهداف میانی می تواند داشته باشد؟ آیا فلسفه صرفا هنگامی برای شخص و جامعه مفید است که خوانندگان این علم همه فیلسوفانی صاحب دستگاه ها و نظاهای فلسفی شوند؟
🔅آیا خواندن فلسفه نمی تواند به کار یک منتقد فیلم و سینما بیاید؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای شخصی که معماری می خواند مفید واقع شود؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای کسی که در ادبیات کودک قلم می زند یا کسی که کار او نوشتن رمان برای بزرگ سالان است مفید واقع شود؟ آیا فلسفه نمی تواند برای کسی که مشاوره در امور خانوادگی یا حرفه ای می دهد حرفی برای گفتن داشته باشد؟آیا فلسفه نمی تواند به یک معلم برای بهبود بخشیدن به شیوه تعلیمش کمک کند؟ و.....
🔅خوب اگر فلسفه این توانایی ها را می تواند داشته باشد، آیا آن فلسفه همین فلسفهای است که در دانشگاهها تدریس میشود. یا به عبارت دیگر همه این افراد باید بیایند و در سیستم رسمی تعلیم فلسفه، فلسفه بیاموزند؟
#عباسعلی_منصوری
🍀❤️ @filsofak
☘️ آرمانگرایی در آموزش فلسفه و غفلت از اهداف میان مدت
🔅آرمان گرایی در تعلیم علوم، عادتی است که ما ایرانی ها دچار آنیم. منظورم از آرمان گرایی در تعلیم این است که هدف ما از تعلیم همواره رسیدن به غایت نهایی و درجه عالی علوم است. شاید علت این امر این باشد که مهد علم در کشور ما حوزه ها علمیه و مدارس دینی بوده اند. یعنی تأسیس جریان تعلیم و تعلم با حوزه های علمیه و علوم دینی بوده و چون در این علوم همیشه هدف از رفتن به مکتب و حوزه های علمیه این بوده که فرد اگر فقه می خواند به درجه اجتهاد برسد و اگر حدیث میخواند،حدیث شناس خبره ای مانند مؤسسان این علم شود و همینطور در تفسیر، اصول فقه بخاطر همین آرمان گرایی در تعلیم است که برنامه ریزهای درسی ما در طول سالها و شاید قرن ها کمترین تغییر را می کنند،هیچگاه دروس و میزان موفقیت و کارایی آنها مورد بازبینی ها مجدد و مکرر قرار نمی گیرد.
🔅ضرورت خواندن دروس صرف و نحو عربی برای تمام طلبه ها و دانشجویان الهیات،منبعث از همین نگاه آرمان نگر در تعلیم است که انتظار دارد تمام دانشجویان و طلبه ها این توانایی را داشته باشند که خود نه تنها متون دینی و علمی را بخوانند بلکه ظرایف بلاغی این متون را نیز به خوبی درک کنند. یک فرد حتی اگر از اول بخواهد وکیل شود، یا امام جماعت در مسجد شود، فعال در امور فرهنگی شود؛ باید حتما صرفا و نحو را به صورت خوب و کامل بخواند.
🔅طرفه آنکه، همه باید متون کلاسیک و مفصل را بخوانند. و اگر یک متن که ساده سازی شده باشد یا اهداف آن متوجه سطوح میانی در تعلیم زبان عربی باشد، مورد قبول نیست.
🔅همین تفکر آرمان نگر در رشته فلسفه هم حاکم است. دانشجوی فلسفه باید فلسفه بخواند که فیلسوف و صاحب یک نظام فکری شود، باید منطق بخواند تا تبحر او در این باب به حد علم و فهم ابن سینا و ارسطو برسد.و الا خواندن مباحث بسیار جزئی و تخصصی منطق اشارت برای یک دانشجوی فلسفه که هدفش فلسفه خواندن است،چه توجیهی می تواند داشته باشد.
🔅گویی در تفکر ما و در نظام آموزشی ما ،علوم اهداف و فایده های میانی ندارند. و تنها فاید آنها در رأس هرم آنهاست.
🔅این انگاره به لحاظ روانی سبب می شود که مشتغلان در این علم هیچگاه به خلاقیت ها و استعدادهای خاص خود ننگرند. و به این مطلب فکر نکنند که فلسفه و منطق و سایر علوم برای شخص او می توانند چه دست آوردهای داشته باشند،یا چه مباحثی از این علم با استعدادها و توانایی ها او بیشتر نزدیک است و به کدام مباحث هیچ علاقه ای ندارد و اساسا دغدغه ذهنی او نیست.اگر کسی فقه می خواند باید تمام ابواب آن را بخواند هر چند هیچ علاقه و تمایل به مباحث دیات و بیع نداشته باشد. او باید بخواند زیرا اگر این مباحث را نخواند اساسا او دیگر اهل فقه نیست.
🔅فلسفه چه اهداف میانی می تواند داشته باشد؟ آیا فلسفه صرفا هنگامی برای شخص و جامعه مفید است که خوانندگان این علم همه فیلسوفانی صاحب دستگاه ها و نظاهای فلسفی شوند؟
🔅آیا خواندن فلسفه نمی تواند به کار یک منتقد فیلم و سینما بیاید؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای شخصی که معماری می خواند مفید واقع شود؟ آیا خواندن فلسفه نمی تواند برای کسی که در ادبیات کودک قلم می زند یا کسی که کار او نوشتن رمان برای بزرگ سالان است مفید واقع شود؟ آیا فلسفه نمی تواند برای کسی که مشاوره در امور خانوادگی یا حرفه ای می دهد حرفی برای گفتن داشته باشد؟آیا فلسفه نمی تواند به یک معلم برای بهبود بخشیدن به شیوه تعلیمش کمک کند؟ و.....
🔅خوب اگر فلسفه این توانایی ها را می تواند داشته باشد، آیا آن فلسفه همین فلسفهای است که در دانشگاهها تدریس میشود. یا به عبارت دیگر همه این افراد باید بیایند و در سیستم رسمی تعلیم فلسفه، فلسفه بیاموزند؟
#عباسعلی_منصوری
🍀❤️ @filsofak
سیم کارتتون هر چیزی که هست میتونید با شماره گیری
*800#
مشاهده کنید در چه سیستمهای پیامکی عضو هستید و داره ازتون پول اضافه گرفته میشه تا در صورت تمایل غیرفعالشون کنید.
🍀❤️ @filsofak
*800#
مشاهده کنید در چه سیستمهای پیامکی عضو هستید و داره ازتون پول اضافه گرفته میشه تا در صورت تمایل غیرفعالشون کنید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌀ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﺩﺭﺻﺪﺩ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ « ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ » ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻮﺟﺪ ﺑﻘﺎ ﻭ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﯾﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ.ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ِ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ.ﻣﺆﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻃﯿﻒ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺁﻏﺎﺯﯾﻦ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺻﻮﻻً ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ.
🌀ﻧﻘﺪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
✳️ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺖ. ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﯽ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺁﻣﺎﺭﯼ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﻼﻑ ﻣﻤﮑﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺑﺨﺖ ﻧﯿﮑﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ:ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ، ﺑﻠﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻻﺯﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺿﺮﻭﺭﺗﺎً ﺣﺎﺻﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﺎ، ﺍﮔﺮ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺁﻣﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﺕ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺥ ﺩﻫﺪ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻟﺰﻭﻣﺎً ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺒﯿﯿﻨﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺣﺎﺩﺙ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﺤﺘﻤﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ.ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﻣﺆﯾﺪ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﯿﺴﺖ.ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﯿﻒ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻗﺒﻼً ﺧﻄﻮﻁ ﮐﻠﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ(به بخش نخستِ کتاب مراجعه کنید)ﺁﺳﯿﺐ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
نایجل واربرتون/الفبای فلسفه/بخش یک/ترجمه ی مسعود علیا-انتشارات ققنوس
🍀❤️ @filsofak
🌀ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﺩﺭﺻﺪﺩ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ « ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ » ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻮﺟﺪ ﺑﻘﺎ ﻭ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﯾﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ.ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺗﮑﺎﻣﻞ ِ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ.ﻣﺆﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺃﯼ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻃﯿﻒ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺁﻏﺎﺯﯾﻦ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺻﻮﻻً ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ.
🌀ﻧﻘﺪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ
✳️ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺖ. ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﯽ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺁﻣﺎﺭﯼ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﻼﻑ ﻣﻤﮑﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺑﺨﺖ ﻧﯿﮑﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ:ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻠﯿﺖ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ، ﺑﻠﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻻﺯﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺿﺮﻭﺭﺗﺎً ﺣﺎﺻﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﺎ، ﺍﮔﺮ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺨﺖ ﺁﺯﻣﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺁﻣﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﺕ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺥ ﺩﻫﺪ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺎﻣﺤﺘﻤﻞ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻟﺰﻭﻣﺎً ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺒﯿﯿﻨﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺣﺎﺩﺙ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﺤﺘﻤﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ.ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺮﻫﺎﻧﯽ ﻣﺆﯾﺪ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﯿﺴﺖ.ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﺍﺻﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﮕﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﯿﻒ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻧﻈﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻗﺒﻼً ﺧﻄﻮﻁ ﮐﻠﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ(به بخش نخستِ کتاب مراجعه کنید)ﺁﺳﯿﺐ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
نایجل واربرتون/الفبای فلسفه/بخش یک/ترجمه ی مسعود علیا-انتشارات ققنوس
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
#ذهن_آگاهی
آموزشی ساده برای کسانی که می خواهند در روز چند دقیقه #مراقبه داشته باشند و در #لحظه زندگی کنند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⚠️مثلث خود مشغولي چيست؟
♻️رنجش و عصبانیت و ترس، سه راس مثلث خود مشغولی هستند.
🔰️تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه میگیرند.
📛️ رنجش :
واکنش ما در برابر آن قسمت از گذشتهمان است که مسایل طبق خواسته و روال ما پیش نرفته.
از این طریق ما دوباره به گذشته باز میگردیم و در آن زندگی میکنیم و حال را از دست می دهیم.
📛️ عصبانیت :
روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
📛 ترس :
احساسی است که وقتی ما به آیندهمان فکر میکنیم دچار آن میشویم.
واکنش ما در مقابل ناشناختهها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.
✅ دیدگاه تان را در مورد این احساسات در مقابل آدمها و مکانها و وقایع گذشته و حال و آینده تغییر دهید و
پذیرش را 👈 جایگزین رنجش
عشق را 👈 جایگزین عصبانیت
و ایمان را 👈جایگزین ترس
کنید.
✅آنگاه به آرامش رسیده و ذهن تان به حل مسئله سوق پیدا کرده و کامیابی نصیبتان می گردد.
🍀❤️ @filsofak
⚠️مثلث خود مشغولي چيست؟
♻️رنجش و عصبانیت و ترس، سه راس مثلث خود مشغولی هستند.
🔰️تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه میگیرند.
📛️ رنجش :
واکنش ما در برابر آن قسمت از گذشتهمان است که مسایل طبق خواسته و روال ما پیش نرفته.
از این طریق ما دوباره به گذشته باز میگردیم و در آن زندگی میکنیم و حال را از دست می دهیم.
📛️ عصبانیت :
روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.
📛 ترس :
احساسی است که وقتی ما به آیندهمان فکر میکنیم دچار آن میشویم.
واکنش ما در مقابل ناشناختهها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.
✅ دیدگاه تان را در مورد این احساسات در مقابل آدمها و مکانها و وقایع گذشته و حال و آینده تغییر دهید و
پذیرش را 👈 جایگزین رنجش
عشق را 👈 جایگزین عصبانیت
و ایمان را 👈جایگزین ترس
کنید.
✅آنگاه به آرامش رسیده و ذهن تان به حل مسئله سوق پیدا کرده و کامیابی نصیبتان می گردد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📝
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نيست...
خشونت اضطرابی است که در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد
زيباتر باشد
خوشحال تر باشد
سنگين تر باشد
خانه دار تر باشد
عاقل تر باشد ...
خشونت آن چيزي است که زن نيست و فکر ميکند بايد باشد
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد...
🍀❤️ @filsofak
📝
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نيست...
خشونت اضطرابی است که در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد
زيباتر باشد
خوشحال تر باشد
سنگين تر باشد
خانه دار تر باشد
عاقل تر باشد ...
خشونت آن چيزي است که زن نيست و فکر ميکند بايد باشد
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد...
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نظرهاي ما از پرسه زدن در شبكه هاى اجتماعى سرچشمه مى گيرد، نه از تحقيق و مطالعه كتاب ها، اين نوع تقليد از دانايى در واقع الگوى جديد نادانى است!
كارل گرينفلد
🍀❤️ @filsofak
نظرهاي ما از پرسه زدن در شبكه هاى اجتماعى سرچشمه مى گيرد، نه از تحقيق و مطالعه كتاب ها، اين نوع تقليد از دانايى در واقع الگوى جديد نادانى است!
كارل گرينفلد
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دین و اخلاق
اگرچه اخلاق، در کنار اعتقادات و احکام، یکی از سه بخش مهم دینِ اسلام و بلکه مهمترین بخش دین اسلام به شمار میآید، به نظر میرسد که همۀ دینداران، در جامعۀ ما، لزوماً اخلاقی نیستند. دقت در رفتار مردمان جامعۀ ما نشان میدهد که انگار تضاد و تقابلی میان دین و اخلاق وجود دارد. اگر «دین» را به معنای پایبندی به ظواهر شرعی و اخلاق را به معنای پایبندی به مسائلی مانند صداقت، خیرخواهی، فروتنی، قناعت، خوشقولی، خویشتنداری، دوراندیشی، احترام گذاشتن به دیگران، بخشندگی، حیا و نظایر آنها بدانیم، به نظر میرسد که با توجه به دو معیار «دین» و «اخلاق» میتوانیم انسانها را به چهار گروه تقسیم کنیم:
1) دیندارانِ اخلاقی؛ یعنی کسانی که هم به ظواهر شرعی، مانند نماز و روزه، مقیدند و هم اخلاقی رفتار میکنند.
2) دیندارانِ غیراخلاقی؛ یعنی کسانی که به ظواهر شرعی پایبندند، ولی امور اخلاقی را رعایت نمیکنند.
3) اخلاقیهای غیردیندار؛ یعنی کسانی که به مسائل اخلاقی پایبندند، ولی تعهدی به مسائل شرعی ندارند. این افراد ممکن است به دینی غیر از دین من مؤمن باشند، یا اینکه حتی به خدا هم اعتقادی نداشته باشند.
4) غیراخلاقیهای غیردیندار: یعنی کسانی که نه به اخلاق مقیدند و نه به دین.
به نظر من «دیندارانِ اخلاقی» اگر به رذائلی مانند تعصب و جزماندیشی و تقلید و بیمدارایی آلوده نباشند، از شادی و آرامش بیشتری برخوردارند و میتوان برای پیمانهایی مانند دوستی و همکاری و ازدواج، با خیال راحت به سوی آنها رفت. بر این اساس میتوان دریافت که «غیردیندارانِ غیراخلاقی» کمترین امتیاز را به خود اختصاص میدهند و در پایین جدول قرار میگیرند.
اما درمورد دو دستۀ دیگر باید بگویم که به نظر میرسد که «اخلاقیهای بیدین» بر «دیندارانِ بدونِ اخلاق» برتری دارند و به نظر من «اخلاقیهای ملحد» نیز قطعاً بر دیندارانی که به اخلاق پایبند نیستند، ترجیح دارند، البته به شرط آنکه در کفر و الحادِ خود، تعصب و جزماندیشی و بیمدارایی نداشته باشند و وجود خود را نسبت به حقیقت باز نگه دارند. با یک اخلاقیِ ملحد میتوان زندگی کرد و پیمان بست و ارتباط داشت، ولی با یک متدینِ بدون اخلاق نه.
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
دین و اخلاق
اگرچه اخلاق، در کنار اعتقادات و احکام، یکی از سه بخش مهم دینِ اسلام و بلکه مهمترین بخش دین اسلام به شمار میآید، به نظر میرسد که همۀ دینداران، در جامعۀ ما، لزوماً اخلاقی نیستند. دقت در رفتار مردمان جامعۀ ما نشان میدهد که انگار تضاد و تقابلی میان دین و اخلاق وجود دارد. اگر «دین» را به معنای پایبندی به ظواهر شرعی و اخلاق را به معنای پایبندی به مسائلی مانند صداقت، خیرخواهی، فروتنی، قناعت، خوشقولی، خویشتنداری، دوراندیشی، احترام گذاشتن به دیگران، بخشندگی، حیا و نظایر آنها بدانیم، به نظر میرسد که با توجه به دو معیار «دین» و «اخلاق» میتوانیم انسانها را به چهار گروه تقسیم کنیم:
1) دیندارانِ اخلاقی؛ یعنی کسانی که هم به ظواهر شرعی، مانند نماز و روزه، مقیدند و هم اخلاقی رفتار میکنند.
2) دیندارانِ غیراخلاقی؛ یعنی کسانی که به ظواهر شرعی پایبندند، ولی امور اخلاقی را رعایت نمیکنند.
3) اخلاقیهای غیردیندار؛ یعنی کسانی که به مسائل اخلاقی پایبندند، ولی تعهدی به مسائل شرعی ندارند. این افراد ممکن است به دینی غیر از دین من مؤمن باشند، یا اینکه حتی به خدا هم اعتقادی نداشته باشند.
4) غیراخلاقیهای غیردیندار: یعنی کسانی که نه به اخلاق مقیدند و نه به دین.
به نظر من «دیندارانِ اخلاقی» اگر به رذائلی مانند تعصب و جزماندیشی و تقلید و بیمدارایی آلوده نباشند، از شادی و آرامش بیشتری برخوردارند و میتوان برای پیمانهایی مانند دوستی و همکاری و ازدواج، با خیال راحت به سوی آنها رفت. بر این اساس میتوان دریافت که «غیردیندارانِ غیراخلاقی» کمترین امتیاز را به خود اختصاص میدهند و در پایین جدول قرار میگیرند.
اما درمورد دو دستۀ دیگر باید بگویم که به نظر میرسد که «اخلاقیهای بیدین» بر «دیندارانِ بدونِ اخلاق» برتری دارند و به نظر من «اخلاقیهای ملحد» نیز قطعاً بر دیندارانی که به اخلاق پایبند نیستند، ترجیح دارند، البته به شرط آنکه در کفر و الحادِ خود، تعصب و جزماندیشی و بیمدارایی نداشته باشند و وجود خود را نسبت به حقیقت باز نگه دارند. با یک اخلاقیِ ملحد میتوان زندگی کرد و پیمان بست و ارتباط داشت، ولی با یک متدینِ بدون اخلاق نه.
ایرج شهبازی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
حقیقت نیازمند نقد است
نه ستایش.
پس برای اثبات عقایدتان
دلیل داشته باشید نه تهدید.
#فردریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
حقیقت نیازمند نقد است
نه ستایش.
پس برای اثبات عقایدتان
دلیل داشته باشید نه تهدید.
#فردریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak