📝 کانال فلسفه اخلاق:
دیروز و فردا
با هم دست به یکی کردهاند
دیروز با خاطراتش مرا فریب داد
و فردا با وعدههایش مرا خواب کرد
وقتی چشم گشودم
امروز گذشته بود
👤آلبر کامو
🍀❤️ @filsofak
دیروز و فردا
با هم دست به یکی کردهاند
دیروز با خاطراتش مرا فریب داد
و فردا با وعدههایش مرا خواب کرد
وقتی چشم گشودم
امروز گذشته بود
👤آلبر کامو
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
«خیلیها میدانند زندگیِ مقدر وجود ندارد و هر سرگذشتی در اصل زنجیرهای از تصادفهاست، اما کسانی هم که این واقعیت را میدانند، در مقطعی از زندگیشان، وقتی برمیگردند و به گذشته مینگرند، به این نتیجه میرسند که هر کدام از تصادفهای زندگیشان یک ضرورت بوده است.»
#اورهان_پاموک
#قلعه_سفید
ترجمهٔ #ارسلان_فصیحی
#انتشارات_ققنوس
🍀❤️ @filsofak
«خیلیها میدانند زندگیِ مقدر وجود ندارد و هر سرگذشتی در اصل زنجیرهای از تصادفهاست، اما کسانی هم که این واقعیت را میدانند، در مقطعی از زندگیشان، وقتی برمیگردند و به گذشته مینگرند، به این نتیجه میرسند که هر کدام از تصادفهای زندگیشان یک ضرورت بوده است.»
#اورهان_پاموک
#قلعه_سفید
ترجمهٔ #ارسلان_فصیحی
#انتشارات_ققنوس
🍀❤️ @filsofak
من بی عیب نیستم
و نمی خواهم باشم،
فقط قبل از این که شروع کنی
با انگشت من را نشان بدهی،
مطمئن شو دست های خودت پاک است!
👤 باب مارلی
🍀❤️ @filsofak
و نمی خواهم باشم،
فقط قبل از این که شروع کنی
با انگشت من را نشان بدهی،
مطمئن شو دست های خودت پاک است!
👤 باب مارلی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهم بوسید. دروغ را به سبک خود گفتن، بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم، تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است در آورد.
#جنایت_و_مکافات
#فئودورداستایفسکی
🍀❤️ @filsofak
به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهم بوسید. دروغ را به سبک خود گفتن، بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم، تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است در آورد.
#جنایت_و_مکافات
#فئودورداستایفسکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
محال و محال تر!
توماس آکوئینی(آکوئیناس) از فیلسوفان مشهور قرون وسطی به کشیش ها فلسفه می آموخت. روزی یکی از کشیشان حاضر در کلاس به بیرون اشاره کرد و صدا زد: «استاد! نگاه کنید، گاوی در آسمان پرواز می کند!»
آکوئینی که بدن چاقی داشت با شنیدن این سخن به زور ازجا برخاست و خود را به بالکن رساند و به آسما ن خیره شد تا آن «گاو آسمان پیما»را ببیند!
در این حال کشیش ها خنده کنان به استادشان گفتند: «شما چه فیلسوفی هستید که به یک امر محال این قدر ترتیب اثر دادید و خود را با این زحمت به بالکن رسانده و چشم بر آسمان دوختید؟!»
آکوئینی پاسخ داد : در ذهن من پرواز یک گاو در آسمان محال است ولی دروغ گفتن یک کشیش محال تر!
🍀❤️ @filsofak
محال و محال تر!
توماس آکوئینی(آکوئیناس) از فیلسوفان مشهور قرون وسطی به کشیش ها فلسفه می آموخت. روزی یکی از کشیشان حاضر در کلاس به بیرون اشاره کرد و صدا زد: «استاد! نگاه کنید، گاوی در آسمان پرواز می کند!»
آکوئینی که بدن چاقی داشت با شنیدن این سخن به زور ازجا برخاست و خود را به بالکن رساند و به آسما ن خیره شد تا آن «گاو آسمان پیما»را ببیند!
در این حال کشیش ها خنده کنان به استادشان گفتند: «شما چه فیلسوفی هستید که به یک امر محال این قدر ترتیب اثر دادید و خود را با این زحمت به بالکن رسانده و چشم بر آسمان دوختید؟!»
آکوئینی پاسخ داد : در ذهن من پرواز یک گاو در آسمان محال است ولی دروغ گفتن یک کشیش محال تر!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فرض کنید مسلمانی در اثر تحقیق صادقانه و بی غرضانه، به این نتیجه برسد که نعوذ بالله دین اسلام حق نیست و دین دیگری حق است، یا اساسا هیچ دین حقی وجود ندارد، یا همه ادیان از نظر حقانیت در یک سطح قرار دارند. آیا اگر این شخص از ترسِ مرگ نتایج تحقیق خود را به دیگران اعلام نکند، «کتمان حقیقت» نکرده است؟
وظیفه عقلانی و مسئولیت اخلاقی و وجدانی این شخص ایجاب میکند که دست از اسلام بشوید و اگر چنین نکند مستحق ذم، سرزنش، مواخذه و عذاب اخروی است. یعنی ارتداد عقلا و شرعا بر این شخص واجب است. حال چگونه میتوان ادعا کرد که خداوند حکم قتل چنین شخصی را صادره کرده تا از ارتداد او و دیگران جلوگیری کند؟ آیا میتوان ادعا کرد که تحقیق درباره اصول دین واجب است، اما نتیجه تحقیق از پیش معلوم است و اگر شخص به نتیجه دیگری برسد، قتل او واجب میشود؟ آیا میتوان ادعا کرد که ارتداد این شخص واجب است و کشتن او هم بر دیگران واجب است؟ آیا با وجود چنین حکمی تحقیق آزاد عقلانی در باب اصول دین معنا و مفهوم خود را از دست نخواهد داد و به تکلیفی فوق طاقت تبدیل نخواهد شد؟
ابوالقاسم فنایی | اخلاق دین شناسی | صفحه ۴۸۸ و۴۸۹.
🍀❤️ @filsofak
فرض کنید مسلمانی در اثر تحقیق صادقانه و بی غرضانه، به این نتیجه برسد که نعوذ بالله دین اسلام حق نیست و دین دیگری حق است، یا اساسا هیچ دین حقی وجود ندارد، یا همه ادیان از نظر حقانیت در یک سطح قرار دارند. آیا اگر این شخص از ترسِ مرگ نتایج تحقیق خود را به دیگران اعلام نکند، «کتمان حقیقت» نکرده است؟
وظیفه عقلانی و مسئولیت اخلاقی و وجدانی این شخص ایجاب میکند که دست از اسلام بشوید و اگر چنین نکند مستحق ذم، سرزنش، مواخذه و عذاب اخروی است. یعنی ارتداد عقلا و شرعا بر این شخص واجب است. حال چگونه میتوان ادعا کرد که خداوند حکم قتل چنین شخصی را صادره کرده تا از ارتداد او و دیگران جلوگیری کند؟ آیا میتوان ادعا کرد که تحقیق درباره اصول دین واجب است، اما نتیجه تحقیق از پیش معلوم است و اگر شخص به نتیجه دیگری برسد، قتل او واجب میشود؟ آیا میتوان ادعا کرد که ارتداد این شخص واجب است و کشتن او هم بر دیگران واجب است؟ آیا با وجود چنین حکمی تحقیق آزاد عقلانی در باب اصول دین معنا و مفهوم خود را از دست نخواهد داد و به تکلیفی فوق طاقت تبدیل نخواهد شد؟
ابوالقاسم فنایی | اخلاق دین شناسی | صفحه ۴۸۸ و۴۸۹.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
جهان درون و برون آدمی، ترکیبی از خوشایندها و بدآیندها است. زشتی ها و زیبایی ها. هر یک از آدمیان، معجونی از نیکی و پلشتی اند. در این میان، مهم این است که ما نظر به کدام یک از این دو ساحت کنیم. کدام یک از دو وجه خوبی و بدی را می بینیم. کدام را برجسته می کنیم. در مواجهه ی با ساحت دوگانه ی آدمی، نظرمان به خوبی و زیبایی جلب می شود و یا اگر در میان گلستان وجود کسی، خاری را می بینیم، همه چیز را رها می کنیم و به آن بوته ی خار عطف توجه می نماییم؟
در این جا لازم است که دو گونه اخلاق را از یکدیگر تفکیک کنیم. در رویارویی با آدمیان و با جهان، دو سنخ اخلاق شکل می گیرد که عبارت است از: الف) اخلاق پروانه ای ب) اخلاق مگسی. پروانه ها، می چرخند و بال می زنند تا در بیابان سوخته و کویری، گلی بیابند و بر روی آن بنشینند. اما مگس ها در میانه ی گلستان پررونق و آباد، می گردند و حریصانه در پی یافتن زباله ی متعفن و مشمئز کننده اند. پروانه ها از گلبرگ ها و گل ها تغذیه می کنند و مگس ها، روزی شان را از زباله ها می طلبند. اخلاق پروانه یی، اخلاق پروانه هایی است که زیبایی ها را می بینند و با خوبی ها و نیکی ها خویشاوندند. اخلاق پروانه یی، اخلاق کسانی است که گل های وجودی دوستان خویش را برجسته و از بدی هایشان عبور می کنند. اخلاق پروانه ای، اخلاق مادرانه نسبت به فرزندان خویش است. اخلاق عاشقانی است که به "انسان" عشق می ورزند. از این رو است که می توانند بر همگان شفقت ورزی کنند و چتر مهربانی شان را چنان بگسترانند که حتی نامهربانان را در بر گیرد.
چشم های پروانه، به دنبال گل های زیبا و شکفته و شاداب است. اخلاق پروانه یی، اخلاق دیدن خوبی ها است. از این رو زیبایی خوار است. اما چشم های مگس، در این بوستان، به دنبال زباله و تعفن است. اخلاق مگسی، اخلاق دیدن بدی ها است. از این رو تعفن خوار است. پروانه ها می دانند که تعفن و بدی هم بخشی از همین مزرعه است، اما پروانه را با آن چه کار؟ مگس هم می داند گل هایی معطر و لذیذ هست، اما او را با گل ها چه کار؟
بخشی از نوشتاری با عنوان:
اخلاق پروانه ای – اخلاق مگسی
علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
جهان درون و برون آدمی، ترکیبی از خوشایندها و بدآیندها است. زشتی ها و زیبایی ها. هر یک از آدمیان، معجونی از نیکی و پلشتی اند. در این میان، مهم این است که ما نظر به کدام یک از این دو ساحت کنیم. کدام یک از دو وجه خوبی و بدی را می بینیم. کدام را برجسته می کنیم. در مواجهه ی با ساحت دوگانه ی آدمی، نظرمان به خوبی و زیبایی جلب می شود و یا اگر در میان گلستان وجود کسی، خاری را می بینیم، همه چیز را رها می کنیم و به آن بوته ی خار عطف توجه می نماییم؟
در این جا لازم است که دو گونه اخلاق را از یکدیگر تفکیک کنیم. در رویارویی با آدمیان و با جهان، دو سنخ اخلاق شکل می گیرد که عبارت است از: الف) اخلاق پروانه ای ب) اخلاق مگسی. پروانه ها، می چرخند و بال می زنند تا در بیابان سوخته و کویری، گلی بیابند و بر روی آن بنشینند. اما مگس ها در میانه ی گلستان پررونق و آباد، می گردند و حریصانه در پی یافتن زباله ی متعفن و مشمئز کننده اند. پروانه ها از گلبرگ ها و گل ها تغذیه می کنند و مگس ها، روزی شان را از زباله ها می طلبند. اخلاق پروانه یی، اخلاق پروانه هایی است که زیبایی ها را می بینند و با خوبی ها و نیکی ها خویشاوندند. اخلاق پروانه یی، اخلاق کسانی است که گل های وجودی دوستان خویش را برجسته و از بدی هایشان عبور می کنند. اخلاق پروانه ای، اخلاق مادرانه نسبت به فرزندان خویش است. اخلاق عاشقانی است که به "انسان" عشق می ورزند. از این رو است که می توانند بر همگان شفقت ورزی کنند و چتر مهربانی شان را چنان بگسترانند که حتی نامهربانان را در بر گیرد.
چشم های پروانه، به دنبال گل های زیبا و شکفته و شاداب است. اخلاق پروانه یی، اخلاق دیدن خوبی ها است. از این رو زیبایی خوار است. اما چشم های مگس، در این بوستان، به دنبال زباله و تعفن است. اخلاق مگسی، اخلاق دیدن بدی ها است. از این رو تعفن خوار است. پروانه ها می دانند که تعفن و بدی هم بخشی از همین مزرعه است، اما پروانه را با آن چه کار؟ مگس هم می داند گل هایی معطر و لذیذ هست، اما او را با گل ها چه کار؟
بخشی از نوشتاری با عنوان:
اخلاق پروانه ای – اخلاق مگسی
علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهید بهشتی: مگر میشود یک جامعهای را بر محور دروغ تا آخر پیش برد؟ ما معتقدیم راستی تاکتیک نیست، راستی اخلاق است.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍁 یکی از بزرگترین انحرافها و بدعتهایی که در اندیشه دینی صورت گرفته، تحریف نسبت فقه و اخلاق است. اگر بگوییم ریشه بسیاری از فجایعی که به اسم دین صورت میگیرد در اینجا نهفته است، سخن گزافی نگفته ایم. فقه بدون اخلاق یا فقهی که جایگزین اخلاق شود، تیغی است در کف زنگی مست. ما منکر ضرورت فقه و نیاز جامعه اسلامی به فقیهان و مجتهدان نیستیم، اما به جد بر این باوریم که تنها در محدوده اخلاق است که فقه میتواند جایگاه شایسته و نقش مناسب خود را در زندگی مومنان بازی کند. فقهی که خطوط قرمز اخلاقی را مراعات نکند و بخواهد جایگزین اخلاق شود، به ابزاری در دست ستمگران و قدرتمندان و دنیاپرستان تبدیل میشود و جز فقر و نکبت و بدبختی و خشونت و جنایت و ظلم و استبداد چیزی به بار نخواهد آورد.
دکتر #ابوالقاسم_فنایی | اخلاق دین شناسی | صفحه 506 و 507.
🍀❤️ @filsofak
🍁 یکی از بزرگترین انحرافها و بدعتهایی که در اندیشه دینی صورت گرفته، تحریف نسبت فقه و اخلاق است. اگر بگوییم ریشه بسیاری از فجایعی که به اسم دین صورت میگیرد در اینجا نهفته است، سخن گزافی نگفته ایم. فقه بدون اخلاق یا فقهی که جایگزین اخلاق شود، تیغی است در کف زنگی مست. ما منکر ضرورت فقه و نیاز جامعه اسلامی به فقیهان و مجتهدان نیستیم، اما به جد بر این باوریم که تنها در محدوده اخلاق است که فقه میتواند جایگاه شایسته و نقش مناسب خود را در زندگی مومنان بازی کند. فقهی که خطوط قرمز اخلاقی را مراعات نکند و بخواهد جایگزین اخلاق شود، به ابزاری در دست ستمگران و قدرتمندان و دنیاپرستان تبدیل میشود و جز فقر و نکبت و بدبختی و خشونت و جنایت و ظلم و استبداد چیزی به بار نخواهد آورد.
دکتر #ابوالقاسم_فنایی | اخلاق دین شناسی | صفحه 506 و 507.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ﻗﺮﻥ ۱۳ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ، ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪو ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ، ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥهای ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩ!
ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻰﺁﻳﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ، ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ آﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ...
#برتراندراسل
🍀❤️ @filsofak
ﻗﺮﻥ ۱۳ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ، ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪو ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ، ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥهای ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩ!
ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻰﺁﻳﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ، ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ آﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ...
#برتراندراسل
🍀❤️ @filsofak
پیری به نظرم چیزی نیست جز
بیآیندگی، و اگر انسان دچار پیری
زودرس می شود، برای این است
که فردایی نمی بیند!
👤محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
بیآیندگی، و اگر انسان دچار پیری
زودرس می شود، برای این است
که فردایی نمی بیند!
👤محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در خیابان های شهر راه می روم و به چهره ها، به حالت مردم، به اندامشان، به حرکات و به نگاه های بی رمقشان می نگرم. هرچه بیشتر نگاه می کنم بیشتر از خودم می پرسم چه بر سر نوع بشر آمده است؟ در واقع به جای نوع بشر همه جا نقاب می بینم: نقاب اندوه، نقاب کینه و بغض و نقاب پریشانی.
گاهی اوقات به نظرم می رسد که طلسمی شوم و خبیث بر سر شهر سایه افکنده است. وقتی همه خوابیده بودند جادوگری قدرتمند لبخند را از روی لبان مردم زدوده و به جای آن اندوه و کدورت بر چهره ها پاشیده است. فقط بغض و کینه، تهاجم و زورگویی برای انسان ها باقی گذاشته است.
📚 برگرفته از کتاب «حرکت انسانم آرزوست»
🖋 به قلم «سوزانا تامارو»
🍀❤️ @filsofak
در خیابان های شهر راه می روم و به چهره ها، به حالت مردم، به اندامشان، به حرکات و به نگاه های بی رمقشان می نگرم. هرچه بیشتر نگاه می کنم بیشتر از خودم می پرسم چه بر سر نوع بشر آمده است؟ در واقع به جای نوع بشر همه جا نقاب می بینم: نقاب اندوه، نقاب کینه و بغض و نقاب پریشانی.
گاهی اوقات به نظرم می رسد که طلسمی شوم و خبیث بر سر شهر سایه افکنده است. وقتی همه خوابیده بودند جادوگری قدرتمند لبخند را از روی لبان مردم زدوده و به جای آن اندوه و کدورت بر چهره ها پاشیده است. فقط بغض و کینه، تهاجم و زورگویی برای انسان ها باقی گذاشته است.
📚 برگرفته از کتاب «حرکت انسانم آرزوست»
🖋 به قلم «سوزانا تامارو»
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
من موضعهایی دارم که به من رسیده است:
موضع عقیدتی، موضع احساسی- عاطفی- هیجانی و موضع ارادی، آیا آنها را آزمودهام یا به ارث بردهام؟ نکند همانطور که رنگ چشمم را از مادرم، طول قامتم را از پدرم و طرز حرف زدنم را از عمویم به ارث بردهام، عقایدم را هم به ارث برده باشم. نکند احساساتمان را به ارث بردهام. از بچگی به ما گفتهاند لعنت بر فلانی و درود بر فلانی. این احساسها ماثور و receive هستند و به ما رسیدهاند. ما خاستههای بهارثرسیده داریم. عقاید بهارثرسیده داریم. باید یکییکی آنها را زیر ذرهبین بگذاریم و از حقانیت آنها مطمئن شویم. اینها از طریق سنت، پدر و مادر و نیاکان، افکار عمومی، تقلید، تعبد و روح زمانه یا تحت تأثیر تلقین، تبلیغات و منافع گروهی به ما رسیدهاند.
بارها گفتهام این دعاهایی که با گریه و زاری میخوانیم اگر عربی میدانستیم، فکر میکنم یک جملهاش هم دعای ما نبود. علی ابن ابیطالب ع میفرماید «الهی و هَبنی صبرتُ علی حَرّ نارِک فکَیفَ اَصبرُ عَنِ النّظرِ الی کَرامَتِک»؛ یعنی خدایا آتش جهنم برایم مهم نیست اما نکند از تو دور شوم. آیا واقعاً شما هم همینطور هستید؟ ما اینها را به ارث بردهایم. ما باشیم به خدا میگوییم «دوری از تو حالیمان نیست، فقط سروکارمان را با سیخومیخ و داغودرفش نینداز». خاستۀ ما جملات علی ابن ابیطالب نیست فقط چون نمیفهمیم گردنمان را کج میکنیم و بر سرمان میزنیم که خدایا این را حتماً به من بده. نمیدانیم چه میخواهیم. به تعبیر ایتالیاییها، «مراقب آرزوهایتان باشید چون گاهی برآورده میشوند». ممکن است خدا روز قیامت بگوید شما گفته بودید دوریات برایم سخت است، پس در جهنم باش گاهی هم به شما سر میزنم.
ما دعاهای بهارثرسیده داریم. آرزوهای بهارثرسیدهای داریم که آرزوی خودمان نیست و به ما القاء شده است. خودشناسی این است که آرزوهای آزمودهات را از آرزوهای نیازمودهات جدا کنی. عقایدی که خودت حقانیتش را آزمودهای از غیر آن جدا کنی و نگهداری. احساسات و هیجاناتی را که خود آزمودهای نگهداری؛ و این یعنی «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». حیف است که همهچیزت مثل رنگ چشمت ارثی باشد. در عالَم ذهنت خودت باش نه عروسکی که از تو ساختهاند. در عالَم روانت خودت باش. برای موفق شدن در مراحل خودشناسی همه ازجمله خود سقراط میگفتند فقط به خود عریانتان نگاه کنید. به این میگفتند «انس با خود».
#ملکیان،
#فایده_ضرورت_و_آثار_خودشناسی
🍀❤️ @filsofak
من موضعهایی دارم که به من رسیده است:
موضع عقیدتی، موضع احساسی- عاطفی- هیجانی و موضع ارادی، آیا آنها را آزمودهام یا به ارث بردهام؟ نکند همانطور که رنگ چشمم را از مادرم، طول قامتم را از پدرم و طرز حرف زدنم را از عمویم به ارث بردهام، عقایدم را هم به ارث برده باشم. نکند احساساتمان را به ارث بردهام. از بچگی به ما گفتهاند لعنت بر فلانی و درود بر فلانی. این احساسها ماثور و receive هستند و به ما رسیدهاند. ما خاستههای بهارثرسیده داریم. عقاید بهارثرسیده داریم. باید یکییکی آنها را زیر ذرهبین بگذاریم و از حقانیت آنها مطمئن شویم. اینها از طریق سنت، پدر و مادر و نیاکان، افکار عمومی، تقلید، تعبد و روح زمانه یا تحت تأثیر تلقین، تبلیغات و منافع گروهی به ما رسیدهاند.
بارها گفتهام این دعاهایی که با گریه و زاری میخوانیم اگر عربی میدانستیم، فکر میکنم یک جملهاش هم دعای ما نبود. علی ابن ابیطالب ع میفرماید «الهی و هَبنی صبرتُ علی حَرّ نارِک فکَیفَ اَصبرُ عَنِ النّظرِ الی کَرامَتِک»؛ یعنی خدایا آتش جهنم برایم مهم نیست اما نکند از تو دور شوم. آیا واقعاً شما هم همینطور هستید؟ ما اینها را به ارث بردهایم. ما باشیم به خدا میگوییم «دوری از تو حالیمان نیست، فقط سروکارمان را با سیخومیخ و داغودرفش نینداز». خاستۀ ما جملات علی ابن ابیطالب نیست فقط چون نمیفهمیم گردنمان را کج میکنیم و بر سرمان میزنیم که خدایا این را حتماً به من بده. نمیدانیم چه میخواهیم. به تعبیر ایتالیاییها، «مراقب آرزوهایتان باشید چون گاهی برآورده میشوند». ممکن است خدا روز قیامت بگوید شما گفته بودید دوریات برایم سخت است، پس در جهنم باش گاهی هم به شما سر میزنم.
ما دعاهای بهارثرسیده داریم. آرزوهای بهارثرسیدهای داریم که آرزوی خودمان نیست و به ما القاء شده است. خودشناسی این است که آرزوهای آزمودهات را از آرزوهای نیازمودهات جدا کنی. عقایدی که خودت حقانیتش را آزمودهای از غیر آن جدا کنی و نگهداری. احساسات و هیجاناتی را که خود آزمودهای نگهداری؛ و این یعنی «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». حیف است که همهچیزت مثل رنگ چشمت ارثی باشد. در عالَم ذهنت خودت باش نه عروسکی که از تو ساختهاند. در عالَم روانت خودت باش. برای موفق شدن در مراحل خودشناسی همه ازجمله خود سقراط میگفتند فقط به خود عریانتان نگاه کنید. به این میگفتند «انس با خود».
#ملکیان،
#فایده_ضرورت_و_آثار_خودشناسی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ریشه اصلی بسیاری از ویرانگری های بشر در طول تاریخ، بیش از آن که در شهوت و لذت طلبی او باشد در نیروی اشتیاق و ایمان وی بوده است.
زمانی که شخصیت بسیاری از دیکتاتورها و جنایتکاران بـزرگ را روانکاوی می کنیم، بـا شگفتی در می یابیم بیش از آنکه لجام گسیختگی و طغیان غـرایز در آنهـا مشهود باشد، ایمان به آرمانی خـدشه ناپذیر آنهـا را چنین بی پروا و نامحدود ساخته است.
| کتاب: #مبانی_روانکاوی_فروید | #حمید_تقدسی | صفحه: ۴۱ |
🍀❤️ @filsofak
ریشه اصلی بسیاری از ویرانگری های بشر در طول تاریخ، بیش از آن که در شهوت و لذت طلبی او باشد در نیروی اشتیاق و ایمان وی بوده است.
زمانی که شخصیت بسیاری از دیکتاتورها و جنایتکاران بـزرگ را روانکاوی می کنیم، بـا شگفتی در می یابیم بیش از آنکه لجام گسیختگی و طغیان غـرایز در آنهـا مشهود باشد، ایمان به آرمانی خـدشه ناپذیر آنهـا را چنین بی پروا و نامحدود ساخته است.
| کتاب: #مبانی_روانکاوی_فروید | #حمید_تقدسی | صفحه: ۴۱ |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ما را مثل عقرب بار آورده اند؛ مثل عقرب‼️
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سرمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم، بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم.
خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جوید.
تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.
وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطرجمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
📚کلیدر، محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
ما را مثل عقرب بار آورده اند؛ مثل عقرب‼️
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سرمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم، بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم.
خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جوید.
تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.
وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطرجمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
📚کلیدر، محمود دولت آبادی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یکی از اختلافات کهن در فلسفه، نزاع میان دو مکتبی است که به نام «اصالت تجربه » و «اصالت عقل » معروفند. مکتب اصالت تجربه که لاک و بارکلی و هیوم، حکمای انگلیسی اصحاب عمدۀ آن محسوب می شوند قائل به این است که تمامی علم ما ماخوذ و مکتسب از تجربه است. مکتب اصالت عقل که بیشتر اصحاب آن حکمای اروپایی غیر انگلیسی مخصوصاً دکارت فرانسوی و لایب نیتز آلمانی بوده اند معتقدند که علاوه بر آنچه از تجربه برما معلوم می گردد پاره ای «مفاهیم فطری » هست که جدا از تجربه و مستقل از آن است.
خِرَدگرایی یا عقلگرایی یا مکتب اصالت عقل به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار، و گفتار است. این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آنچه که تجربه و مشاهده به ما میگوید بسیار متزلزلتر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.
خردگرایی دکارت
دکارت در کتاب مشهورِ خویش با نام گفتار در روش (و با زیرعنوان: «درست به کار بردن عقل، و جستوجویِ حقیقت در علوم» توضیح میدهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبال آن رفت که بنیاد محکمی برایِ آن همه آموزههایی که همه بدیهی میانگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمییابیم میتوانیم یک مرحله عقبتر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آنها مبتنی است؛ یعنی فرضهایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی میرسیم که این شک پدید میآید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «میاندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان میکند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمیکند که وجود از آنِ من است.
خردگرایی اسپینوزا
اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق» میشناسند اصولِ جهانبینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثباتهایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم میشوند اثبات میکند. او به این نتیجه میرسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که میتوان خدا یا طبیعت نامید. بههرحال همهٔ جهان، انسانها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقاداتاش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد.
خردگرایی لایب نیتس
لایبنیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناختهشدهٔ لایبنبیتس «منادولوژی» نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا میکرد همهٓ فلسفهاش را از چند اصلِ معدود (مهمتر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ جهت کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.
با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربهگرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاشهایِ قبلی برایِ اثباتهایِ دقیق و بینقص بوده است. از جمله مهمترین تجربهگرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.
خردگرایی کانت
در سدهٔ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاریبخش - سنتز) از عقلگرایی و تجربهگرایی تلاش نمود. او بخشهایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخشهایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را میتوان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز میتوان تشخیص داد. این معرفتشناسی منجر به آن میشود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آنها سخن گفتن بیاساس خواهد بود.
خردگرایی و پست مدرنیسم
در دهههایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار میرود. متفکرانِ پستمدرن معتقد اند که کاربردِ بیاندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلامگرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پستمدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل میتواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد.
🍀❤️ @filsofak
یکی از اختلافات کهن در فلسفه، نزاع میان دو مکتبی است که به نام «اصالت تجربه » و «اصالت عقل » معروفند. مکتب اصالت تجربه که لاک و بارکلی و هیوم، حکمای انگلیسی اصحاب عمدۀ آن محسوب می شوند قائل به این است که تمامی علم ما ماخوذ و مکتسب از تجربه است. مکتب اصالت عقل که بیشتر اصحاب آن حکمای اروپایی غیر انگلیسی مخصوصاً دکارت فرانسوی و لایب نیتز آلمانی بوده اند معتقدند که علاوه بر آنچه از تجربه برما معلوم می گردد پاره ای «مفاهیم فطری » هست که جدا از تجربه و مستقل از آن است.
خِرَدگرایی یا عقلگرایی یا مکتب اصالت عقل به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار، و گفتار است. این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آنچه که تجربه و مشاهده به ما میگوید بسیار متزلزلتر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.
خردگرایی دکارت
دکارت در کتاب مشهورِ خویش با نام گفتار در روش (و با زیرعنوان: «درست به کار بردن عقل، و جستوجویِ حقیقت در علوم» توضیح میدهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبال آن رفت که بنیاد محکمی برایِ آن همه آموزههایی که همه بدیهی میانگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمییابیم میتوانیم یک مرحله عقبتر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آنها مبتنی است؛ یعنی فرضهایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی میرسیم که این شک پدید میآید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «میاندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان میکند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمیکند که وجود از آنِ من است.
خردگرایی اسپینوزا
اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق» میشناسند اصولِ جهانبینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثباتهایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم میشوند اثبات میکند. او به این نتیجه میرسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که میتوان خدا یا طبیعت نامید. بههرحال همهٔ جهان، انسانها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقاداتاش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد.
خردگرایی لایب نیتس
لایبنیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناختهشدهٔ لایبنبیتس «منادولوژی» نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا میکرد همهٓ فلسفهاش را از چند اصلِ معدود (مهمتر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ جهت کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.
با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربهگرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاشهایِ قبلی برایِ اثباتهایِ دقیق و بینقص بوده است. از جمله مهمترین تجربهگرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.
خردگرایی کانت
در سدهٔ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاریبخش - سنتز) از عقلگرایی و تجربهگرایی تلاش نمود. او بخشهایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخشهایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را میتوان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز میتوان تشخیص داد. این معرفتشناسی منجر به آن میشود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آنها سخن گفتن بیاساس خواهد بود.
خردگرایی و پست مدرنیسم
در دهههایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار میرود. متفکرانِ پستمدرن معتقد اند که کاربردِ بیاندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلامگرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پستمدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل میتواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
به عقیده خیام هر کس که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد، بطور حتم بعد از مرگش نیز در بهشت خواهد بود.
زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.
پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.
بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد..
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
👤خیام
🍀❤️ @filsofak
به عقیده خیام هر کس که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد، بطور حتم بعد از مرگش نیز در بهشت خواهد بود.
زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.
پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.
بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد..
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
👤خیام
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
با پارادوکس خود چه میکنید؟
از زمان کانت ، هردر و لسینگ و دیگران که بحث روشنفکری پیش آمد چه در سنت روشنفکری فرانسوی چه در روشنفکری آلمان و انگلستان، روشنفکر به کسی اطلاق میشد که پاسدار عقلانیت است و قوام روشنفکری پاسداری از عقلانیت است.
اما از سوی دیگر قوام تدین و دیانت پیشگی و دینورزی تعبد است. تعبد یعنی سخنی را پذیرفتن صرفاً به این دلیل كه فلان شخص آن را گفته است. محال است که کسی ادعا کند که من مسیحی هستم و بعد بگوید من نسبت به هیچیک از سخنان عیسی تعبد ندارم، بلکه هر سخنی که از زبان عیسی صادر شد من از او مطالبهی دلیل میکنم و تا عیسی دلیل قانعکننده و دلیل قاطع اقامه نکند من سخن او را نمیپذیرم، اشکال ندارد که کسی این حرف را بزند؛ اما نباید دیگر اسم خودش را مسیحی بگذارد؛ چون مسیحی کسی است که لااقل به سخن عیسی تعبد بورزد و سخن عیسی مسیح را بدون چون و چرا بپذیرد. معنا ندارد که کسی بگوید من مسلمانم ولی تا یک یک جملات قرآن را مطالبهی دلیل نکنم و دلیل قانعکنندهای دربارهاش القا نشود من نمیپذیرم پس اگر اینطوری باشد که همهی مردم جهان مسلمان هستند؛ چون اگر برای همهی مردم جهان، برای یکایک جملات قرآن دلیل قانعکننده و قاطع بیاوریم آنها هم میپذیرند. مسلمان کسی است که نسبت به جملات قرآن و پیامبر اسلام لااقل تعبد بورزد؛ یعنی این سخنان را بیچونوچرا بپذیرد. اگر قوام روشنفکری به عقلانیت است و اگر قوام تدین و دینورزی به تعبد است، بنده عرض میکنم که عقلانیت با تعبد سازگار نیست، عقلانیت نافی تعبد است، تعبد نافی عقلانیت است چگونه دو چیزی که یکدیگر را ذاتاً نفی میکنند در پروژهی روشنفکری دینی میخواهند با هم جمع شوند؟
#مصطفی_ملکیان
مصاحبه با سایت فرهنگ امروز
سهشنبه 29 بهمن 1393
🍀❤️ @filsofak
با پارادوکس خود چه میکنید؟
از زمان کانت ، هردر و لسینگ و دیگران که بحث روشنفکری پیش آمد چه در سنت روشنفکری فرانسوی چه در روشنفکری آلمان و انگلستان، روشنفکر به کسی اطلاق میشد که پاسدار عقلانیت است و قوام روشنفکری پاسداری از عقلانیت است.
اما از سوی دیگر قوام تدین و دیانت پیشگی و دینورزی تعبد است. تعبد یعنی سخنی را پذیرفتن صرفاً به این دلیل كه فلان شخص آن را گفته است. محال است که کسی ادعا کند که من مسیحی هستم و بعد بگوید من نسبت به هیچیک از سخنان عیسی تعبد ندارم، بلکه هر سخنی که از زبان عیسی صادر شد من از او مطالبهی دلیل میکنم و تا عیسی دلیل قانعکننده و دلیل قاطع اقامه نکند من سخن او را نمیپذیرم، اشکال ندارد که کسی این حرف را بزند؛ اما نباید دیگر اسم خودش را مسیحی بگذارد؛ چون مسیحی کسی است که لااقل به سخن عیسی تعبد بورزد و سخن عیسی مسیح را بدون چون و چرا بپذیرد. معنا ندارد که کسی بگوید من مسلمانم ولی تا یک یک جملات قرآن را مطالبهی دلیل نکنم و دلیل قانعکنندهای دربارهاش القا نشود من نمیپذیرم پس اگر اینطوری باشد که همهی مردم جهان مسلمان هستند؛ چون اگر برای همهی مردم جهان، برای یکایک جملات قرآن دلیل قانعکننده و قاطع بیاوریم آنها هم میپذیرند. مسلمان کسی است که نسبت به جملات قرآن و پیامبر اسلام لااقل تعبد بورزد؛ یعنی این سخنان را بیچونوچرا بپذیرد. اگر قوام روشنفکری به عقلانیت است و اگر قوام تدین و دینورزی به تعبد است، بنده عرض میکنم که عقلانیت با تعبد سازگار نیست، عقلانیت نافی تعبد است، تعبد نافی عقلانیت است چگونه دو چیزی که یکدیگر را ذاتاً نفی میکنند در پروژهی روشنفکری دینی میخواهند با هم جمع شوند؟
#مصطفی_ملکیان
مصاحبه با سایت فرهنگ امروز
سهشنبه 29 بهمن 1393
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودک آزاری پدیده ای که نخستین بار #زیگموند_فروید آن را زیربنای بیماریهای روانی شناخت تا اینکه انجمن #حقوق_کودکان ایجاد شود.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak