This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نباید اجازه بدین گذشته شمارو کنترل کنه.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
خطاهای شناختی در روابط زوجین
۱.ذهن خوانی mind reading: فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل : ” جواب سلامم را نداد ، پس حتما از دست من ناراحت است.
۲.پیش گویی furtune telling : پیش بینی می کنید که حوادث آینده ، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ” در امتحان شکست می خورم ” یا ” کاری گیر من نخواهد آمد”.
۳.فاجعه سازی catastrophizing: معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح ، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است . مثل : ” افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.
۴.برچسب زدن labling : به خودتان یا دیگران ، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ” من آدم بدبختی هستم ” یا من آدم بی ارزشی هستم”.
۵.نادیده گرفتن جنبه های مثبت discounting positives: مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند .مثل: ” این کار از عهده همه بر می آید” یا ” قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.
۶.فیلتر منفی negative filter:تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ” هیچ کس مرا دوست ندارد”.
۷.تعمیم افراطی overgeneralizing: بر پایه یک حادثه ، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ” این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ” در همه کار ها شکست می خورم”.
۸.تفکر دوقطبی dichotomus thinking: به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ” همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد “.
۹.باید اندیشی should: به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ” باید کارم را خوب انجام بدهم ” یا ” باید در کنکور قبول شوم”.
۱۰.شخصی سازی personalizing: علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ” ازدواجم بهم خورد ، چون من مقصر بودم”.
۱۱.سرزنش گری blaming: دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ” دیگران باعث عصبانیت من می شوند ” یا ” والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.
۱۲.مقایسه های نا عادلانه unfair comparisons: حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ” او خیلی موفق تر از من است” یا ” شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.
۱۳.تاسف گرایی regret orientation (کشکول ای کاش) : به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ” اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم ” یا ” ای کاش این حرف را نمی زدم”.
۱۴.چی می شد اگر what if : دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ” حرف شما درست است ، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟ ” یا ” چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”
۱۵.استدلال هیجانی emotional reasoning: از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ” چون دلم شور میزند ، پس اتفاق ناگواری می افتد
۱۶.نادیده انگاری شواهد متناقض ignoring counter evidences: شواهد یا استدلال های ناهمخوان با تفکر خود را ردرد می کنید. مثل : ” هیچ کس مرا دوست ندارد” . هر گونه شواهد متناقض را نادیده می گیرد و در نتیجه فکرتان همیشه تایید می شود.
۱۷.قضاوت گرایی judgment focus: به جای این که خودتان ، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیار های دلبخواهی ، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید. مثل : ” در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم ” یا ” اگر تنیس بازی کنم ، از پس آن بر نمی آیم ” یا ” سارا چقدر موفق است ، ولی من اصلا موفق نیستم”.
منبع:
لی هی، رابرت، تکنیک های شناخت درمان.
🍀❤️ @filsofak
خطاهای شناختی در روابط زوجین
۱.ذهن خوانی mind reading: فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل : ” جواب سلامم را نداد ، پس حتما از دست من ناراحت است.
۲.پیش گویی furtune telling : پیش بینی می کنید که حوادث آینده ، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ” در امتحان شکست می خورم ” یا ” کاری گیر من نخواهد آمد”.
۳.فاجعه سازی catastrophizing: معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح ، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است . مثل : ” افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.
۴.برچسب زدن labling : به خودتان یا دیگران ، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ” من آدم بدبختی هستم ” یا من آدم بی ارزشی هستم”.
۵.نادیده گرفتن جنبه های مثبت discounting positives: مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند .مثل: ” این کار از عهده همه بر می آید” یا ” قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.
۶.فیلتر منفی negative filter:تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ” هیچ کس مرا دوست ندارد”.
۷.تعمیم افراطی overgeneralizing: بر پایه یک حادثه ، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ” این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ” در همه کار ها شکست می خورم”.
۸.تفکر دوقطبی dichotomus thinking: به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ” همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد “.
۹.باید اندیشی should: به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ” باید کارم را خوب انجام بدهم ” یا ” باید در کنکور قبول شوم”.
۱۰.شخصی سازی personalizing: علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ” ازدواجم بهم خورد ، چون من مقصر بودم”.
۱۱.سرزنش گری blaming: دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ” دیگران باعث عصبانیت من می شوند ” یا ” والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.
۱۲.مقایسه های نا عادلانه unfair comparisons: حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ” او خیلی موفق تر از من است” یا ” شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.
۱۳.تاسف گرایی regret orientation (کشکول ای کاش) : به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ” اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم ” یا ” ای کاش این حرف را نمی زدم”.
۱۴.چی می شد اگر what if : دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ” حرف شما درست است ، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟ ” یا ” چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”
۱۵.استدلال هیجانی emotional reasoning: از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ” چون دلم شور میزند ، پس اتفاق ناگواری می افتد
۱۶.نادیده انگاری شواهد متناقض ignoring counter evidences: شواهد یا استدلال های ناهمخوان با تفکر خود را ردرد می کنید. مثل : ” هیچ کس مرا دوست ندارد” . هر گونه شواهد متناقض را نادیده می گیرد و در نتیجه فکرتان همیشه تایید می شود.
۱۷.قضاوت گرایی judgment focus: به جای این که خودتان ، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیار های دلبخواهی ، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید. مثل : ” در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم ” یا ” اگر تنیس بازی کنم ، از پس آن بر نمی آیم ” یا ” سارا چقدر موفق است ، ولی من اصلا موفق نیستم”.
منبع:
لی هی، رابرت، تکنیک های شناخت درمان.
🍀❤️ @filsofak
اثر مفهومی هنرمند مکزیکی خورخه مندز بلیک:
حتی یک کتاب هم میتواند تغییری اساسی ایجاد کند ..!
🙏❤️ @filsofak
حتی یک کتاب هم میتواند تغییری اساسی ایجاد کند ..!
🙏❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
گونه های مدیران
در جامعه امروزی گونه های مختلف از مدیران یافت میشود،گذشته از مدیران شایسته،دلسوز و لايق که کم هم نيستند،امّاگونه هاي دیگر قابل توجه اند،اینک نیم نگاهی به بخشی ازاین گونه های دیگر:
۱-مديران نسبی:
اینان مدیرانی هستند که رابطه خونی با مدیران قبل خوددارند،درنتیجه مدیریت درخونشان است!اینان تولد،حیات ومرگشان مديرگونه است،(سلام بر اینها روزی که متولدميشوندوروزي که ميميرندوروزي که مبعوث می گردند)
۲-مديران سببی:
اینان مدیرانی هستند که بواسطه ازدواج مقدسی بامديران قبل خود پیوند یافته و ازاین روشایسته ی مدیریت شده اند!
۳-مديران رضاعی:
این دسته ازمديران بواسطه "خوردن" يا "خوراندن"بامديران قبل خود پیوند ميخورندوچه بسا یک شبه تبديل به مدیران شایسته و لایق ميشوند!!
۴-مديران مادام العمر:
یعنی مدیرانی که تاریخ اتمام حکمشان باتاريخ اتمام نفس شریفشان انطباق دارد .
۵-مديران اسمی:
این دسته از مدیران فقط نام ويادشان،مدیريت ميکند،البته حق الجلسه واموري ازاین قبیل بموقع پرداخت میشود
۶-مديران از"راه دور":
ظاهراًقدرت این مدیران آنقدر بالاست که ازدور هم کارساز است،این مدیران نوعاًمدرک خودرانيز به همین شیوه یعنی از"راه دور" اخذ کرده اندواحتمالاً محل اخذمدرکشان راهم نمی دانند !چون هیچ وقت "از نزدیک" آنجارانديده اند!
۷-مديران "تمام وقت":
یعنی تمام وقتشان بامديريت میگذرد،حتی اگردردرون خودرو باشند بازدرحال مدیریت اند.
۸-مديران پاره وقت:
اشتباه نشود منظور این نیست که پاره دوّم وقتشان غيرمديريتي می گذرد،بلکه این عده باعتباراينکه دردهها جا مديريت دارند لاجرم باعتبار حضورشان درهریک ازآنها "پاره وقت" نامیده میشوند والاّ درکل همان تمام وقت اند!
۹-مديران فکري!
تعجب نکنيد منظور ازفکر،مدیریت مبتنی بر اندیشه وفکرنيست!بلکه
اینان مدیرانی هستند که تنهاملاک برای مديريتشان "هم فکر" بودن است."هم فکر"بودن کافی است تا"نخبه" باشند!
۱۰-مديران بی شعور:
تمام گونه های مدیران را میتوان دردودسته قرارداد : "باشعور" و "بی شعور" مدیران بی شعور ازجمله خصايص زيررادارند:
-نیازی به مشورت نمی بینند،چون خود را عقل کل می دانند
-تصمیم های لحظه ای میگیرند
-دوست دارند دیگران ازآنها حساب ببرند و....
بجزمديران دلسوز،لايق،متخصص وکاردان،نوعاازمدیریت اين گونه های مدیریتی جزخسارت،زیان، عقب ماندگي و فلاکت عایدی نمیشود.امّامديريت عجیبی در گزارش سازی دارند،به همین دلیل همیشه موفقند!
آنچه ذکرشدتنهابخشي از انواع مدیریت است،احصاي کامل نیازمند گونه ای از "مدیریت توليد"است.
🍀❤️ @filsofak
گونه های مدیران
در جامعه امروزی گونه های مختلف از مدیران یافت میشود،گذشته از مدیران شایسته،دلسوز و لايق که کم هم نيستند،امّاگونه هاي دیگر قابل توجه اند،اینک نیم نگاهی به بخشی ازاین گونه های دیگر:
۱-مديران نسبی:
اینان مدیرانی هستند که رابطه خونی با مدیران قبل خوددارند،درنتیجه مدیریت درخونشان است!اینان تولد،حیات ومرگشان مديرگونه است،(سلام بر اینها روزی که متولدميشوندوروزي که ميميرندوروزي که مبعوث می گردند)
۲-مديران سببی:
اینان مدیرانی هستند که بواسطه ازدواج مقدسی بامديران قبل خود پیوند یافته و ازاین روشایسته ی مدیریت شده اند!
۳-مديران رضاعی:
این دسته ازمديران بواسطه "خوردن" يا "خوراندن"بامديران قبل خود پیوند ميخورندوچه بسا یک شبه تبديل به مدیران شایسته و لایق ميشوند!!
۴-مديران مادام العمر:
یعنی مدیرانی که تاریخ اتمام حکمشان باتاريخ اتمام نفس شریفشان انطباق دارد .
۵-مديران اسمی:
این دسته از مدیران فقط نام ويادشان،مدیريت ميکند،البته حق الجلسه واموري ازاین قبیل بموقع پرداخت میشود
۶-مديران از"راه دور":
ظاهراًقدرت این مدیران آنقدر بالاست که ازدور هم کارساز است،این مدیران نوعاًمدرک خودرانيز به همین شیوه یعنی از"راه دور" اخذ کرده اندواحتمالاً محل اخذمدرکشان راهم نمی دانند !چون هیچ وقت "از نزدیک" آنجارانديده اند!
۷-مديران "تمام وقت":
یعنی تمام وقتشان بامديريت میگذرد،حتی اگردردرون خودرو باشند بازدرحال مدیریت اند.
۸-مديران پاره وقت:
اشتباه نشود منظور این نیست که پاره دوّم وقتشان غيرمديريتي می گذرد،بلکه این عده باعتباراينکه دردهها جا مديريت دارند لاجرم باعتبار حضورشان درهریک ازآنها "پاره وقت" نامیده میشوند والاّ درکل همان تمام وقت اند!
۹-مديران فکري!
تعجب نکنيد منظور ازفکر،مدیریت مبتنی بر اندیشه وفکرنيست!بلکه
اینان مدیرانی هستند که تنهاملاک برای مديريتشان "هم فکر" بودن است."هم فکر"بودن کافی است تا"نخبه" باشند!
۱۰-مديران بی شعور:
تمام گونه های مدیران را میتوان دردودسته قرارداد : "باشعور" و "بی شعور" مدیران بی شعور ازجمله خصايص زيررادارند:
-نیازی به مشورت نمی بینند،چون خود را عقل کل می دانند
-تصمیم های لحظه ای میگیرند
-دوست دارند دیگران ازآنها حساب ببرند و....
بجزمديران دلسوز،لايق،متخصص وکاردان،نوعاازمدیریت اين گونه های مدیریتی جزخسارت،زیان، عقب ماندگي و فلاکت عایدی نمیشود.امّامديريت عجیبی در گزارش سازی دارند،به همین دلیل همیشه موفقند!
آنچه ذکرشدتنهابخشي از انواع مدیریت است،احصاي کامل نیازمند گونه ای از "مدیریت توليد"است.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✅ چه کنیم نفس، ما را به آسانی به گناه نکشاند؟
🔸اگر انسان خیال را در اختیار خودش نگیرد یکی از چیزهایی است که انسان را فاسد میکند؛ یعنی انسان نیاز به تمرکز قوّه خیال دارد. اگر قوّه خیال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان میشود.
🔹امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: النَّفْسُ انْ لَمْ تَشْغَلْهُ شَغَلَک؛ یعنی اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول میکند.
🔸یک چیزهایی است که اگر انسان آنها را به کاری نگمارد طوری نمی شود، مثل یک جماد است. این انگشتر را که من به انگشتم می کنم، اگر روی طاقچه ای یا در جعبه ای بگذارم طوری نمی شود.
🔹ولی نفس انسان جور دیگری است، همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الّا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه که دلش می خواهد وادار می کند و آن وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز می شود؛ در رختخواب فکر می کند، در بازار فکر می کند، همین طور خیال خیال خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه می کشاند. اما برعکس، وقتی که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوی خود می کشد و جذب می کند.
📙 استاد مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص278
#گزیده_کتاب
🍀❤️ @filsofak
✅ چه کنیم نفس، ما را به آسانی به گناه نکشاند؟
🔸اگر انسان خیال را در اختیار خودش نگیرد یکی از چیزهایی است که انسان را فاسد میکند؛ یعنی انسان نیاز به تمرکز قوّه خیال دارد. اگر قوّه خیال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان میشود.
🔹امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: النَّفْسُ انْ لَمْ تَشْغَلْهُ شَغَلَک؛ یعنی اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول میکند.
🔸یک چیزهایی است که اگر انسان آنها را به کاری نگمارد طوری نمی شود، مثل یک جماد است. این انگشتر را که من به انگشتم می کنم، اگر روی طاقچه ای یا در جعبه ای بگذارم طوری نمی شود.
🔹ولی نفس انسان جور دیگری است، همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الّا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه که دلش می خواهد وادار می کند و آن وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز می شود؛ در رختخواب فکر می کند، در بازار فکر می کند، همین طور خیال خیال خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه می کشاند. اما برعکس، وقتی که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوی خود می کشد و جذب می کند.
📙 استاد مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص278
#گزیده_کتاب
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماده گورخر موقع زايمان از هوش ميره
گورخر نر به هوشش مياره و بچه رو با دندوناش ميكشه بيرون😦
مادر از درد شديد رم ميكنه و پدر، بچه رو از لگدهاي بي وقفه مادر محافظت ميكنه!
يه سكانس ناب👌
🆑 @filsofak
گورخر نر به هوشش مياره و بچه رو با دندوناش ميكشه بيرون😦
مادر از درد شديد رم ميكنه و پدر، بچه رو از لگدهاي بي وقفه مادر محافظت ميكنه!
يه سكانس ناب👌
🆑 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💗
📌 یک سوال:
به فرزندان خود محبت می کنيد؟
به نظر خودتان پدر یا مادر خوبی هستید؟
(کامنت ها را بخوانید)
.
.
📝 منبرک: (بچههای مشکلدار)
تگ به پدر مادرها🔖
.
.
📕 در طول ده سالی که با والدینِ نوجوانانِ مشکلدار کار کردهام، معمولاً پدران و مادران از من میخواستند که مشکل فرزندشان را حل کنم.
آنها میگفتند: «کاری کن فرزندمان خوب شود.
اصلا نمیدانیم چه اتفاقی برایش افتاده است.
بهنظر میرسد که وضعیتیش دارد بدتر میشود. خیلی گوشهگیر و غمگین شده است.
بهنظر شما چه مشکلی دارد؟
آیا میتوانید کاری کنید که مشکلش حل شود؟»
.
.
📕 آیا چنین طرز فکری درست است؟
بههیچوجه.
مهم نیست که رفتار فرزندتان چقدر نامناسب و مشکلدار است.
آنچه برای من مسلّم است این است که مشکل به کلِ خانواده مربوط است، اما چون بچهها بیشتر دردسر درست میکنند و قدرت کمتری در خانواده دارند و دیوارِ آنها از همه کوتاهتر است، معمولاً آنها را برای مشاوره میآورند.
.
.
📕 بچهی مشکلدار، تنها آینهی شفافِ زندگیِ توأم با عدم احساسِ امنیت، تهی از عاطفه، دوریِ عاطفیِ اعضا، نابسامانیِ خانوادگی، والدینِ ناپخته و تربیت نایافته، زندگیِ مالامال از فشار و ناامیدی، بیتفاوتی، فقر و مشکلات است.
.
.
📕 تأثیرات برخورد در کودکی، ثمره اش در بزرگسالی مشخص می شود.
مثلا مُراجعهکننده ای داشتم که افسردگی داشت.
او دانشجوی دکتری بود، و بسیار موفق. اما پُر از تلخکامی و احساس نارضایتی.
چون پُررنگترین خاطرهی کودکیاش این بود که پدر، و خصوصاً مادرش همیشه با زبان و چشم و نگاه و رفتارِ خود به او میگفتند: «تو هیچی نمیشوی.
تو به هیچ دردی نمیخوری.»
.
.
📕 یادِ یک جمله از فِرُوید (بنیانگذار روانکاوی) افتادم.
او که تا قبل از اِتمام دبیرستان به پنج شش زبان دنیا کتاب میخواند و مینوشت، تمام موفقیت خود را مرهون توجهات و حمایتهای بدون قید و شرط مادرش میدانست.
.
.
📕 این جملهی فروید همیشه سرمستم میکند: «کسی که مورد توجهِ کامل مادرش باشد، در سرتاسر زندگی احساسِ یک فاتِح را خواهد داشت.»
📓 (بخوانید کتاب: روانشناسیِ خانوادهی موفق، دکتر فیل، ترجمهی شریعت باقری، صص18-19+یادداشت های دکتر زندی)
#مصطفیسلیمانی
______________________
#افسردگی
#فرويد
#مادر
#خانواده
#کودکی
#عاطفه
#والدين
#غمگين
#نوجوان
#تربیت
#مشاوره
#منبرک
🍀❤️ @filsofak
💗
📌 یک سوال:
به فرزندان خود محبت می کنيد؟
به نظر خودتان پدر یا مادر خوبی هستید؟
(کامنت ها را بخوانید)
.
.
📝 منبرک: (بچههای مشکلدار)
تگ به پدر مادرها🔖
.
.
📕 در طول ده سالی که با والدینِ نوجوانانِ مشکلدار کار کردهام، معمولاً پدران و مادران از من میخواستند که مشکل فرزندشان را حل کنم.
آنها میگفتند: «کاری کن فرزندمان خوب شود.
اصلا نمیدانیم چه اتفاقی برایش افتاده است.
بهنظر میرسد که وضعیتیش دارد بدتر میشود. خیلی گوشهگیر و غمگین شده است.
بهنظر شما چه مشکلی دارد؟
آیا میتوانید کاری کنید که مشکلش حل شود؟»
.
.
📕 آیا چنین طرز فکری درست است؟
بههیچوجه.
مهم نیست که رفتار فرزندتان چقدر نامناسب و مشکلدار است.
آنچه برای من مسلّم است این است که مشکل به کلِ خانواده مربوط است، اما چون بچهها بیشتر دردسر درست میکنند و قدرت کمتری در خانواده دارند و دیوارِ آنها از همه کوتاهتر است، معمولاً آنها را برای مشاوره میآورند.
.
.
📕 بچهی مشکلدار، تنها آینهی شفافِ زندگیِ توأم با عدم احساسِ امنیت، تهی از عاطفه، دوریِ عاطفیِ اعضا، نابسامانیِ خانوادگی، والدینِ ناپخته و تربیت نایافته، زندگیِ مالامال از فشار و ناامیدی، بیتفاوتی، فقر و مشکلات است.
.
.
📕 تأثیرات برخورد در کودکی، ثمره اش در بزرگسالی مشخص می شود.
مثلا مُراجعهکننده ای داشتم که افسردگی داشت.
او دانشجوی دکتری بود، و بسیار موفق. اما پُر از تلخکامی و احساس نارضایتی.
چون پُررنگترین خاطرهی کودکیاش این بود که پدر، و خصوصاً مادرش همیشه با زبان و چشم و نگاه و رفتارِ خود به او میگفتند: «تو هیچی نمیشوی.
تو به هیچ دردی نمیخوری.»
.
.
📕 یادِ یک جمله از فِرُوید (بنیانگذار روانکاوی) افتادم.
او که تا قبل از اِتمام دبیرستان به پنج شش زبان دنیا کتاب میخواند و مینوشت، تمام موفقیت خود را مرهون توجهات و حمایتهای بدون قید و شرط مادرش میدانست.
.
.
📕 این جملهی فروید همیشه سرمستم میکند: «کسی که مورد توجهِ کامل مادرش باشد، در سرتاسر زندگی احساسِ یک فاتِح را خواهد داشت.»
📓 (بخوانید کتاب: روانشناسیِ خانوادهی موفق، دکتر فیل، ترجمهی شریعت باقری، صص18-19+یادداشت های دکتر زندی)
#مصطفیسلیمانی
______________________
#افسردگی
#فرويد
#مادر
#خانواده
#کودکی
#عاطفه
#والدين
#غمگين
#نوجوان
#تربیت
#مشاوره
#منبرک
🍀❤️ @filsofak
❣ I always like walking in the rain, so no one can see me crying.
🍃 من همیشه قدم زدن زیر بارون رو دوست دارم چون هیچکس نمیتونه اشک ها و دردهای منو ببینه ....
چارلی
🍀❤️ @filsofak
🍃 من همیشه قدم زدن زیر بارون رو دوست دارم چون هیچکس نمیتونه اشک ها و دردهای منو ببینه ....
چارلی
🍀❤️ @filsofak
بوی باران مشیری
شجریان یوسف زمانی
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✳ نکته
علی «ع» دو طبقه را سخت دفع کرده است:
۱. منافقان زیرک
۲. زاهدان احمق.
#مرتضیمطهری
#جاذبهودافعهعلی «ع»
(تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۹۲)
صفحه ۱۵۹.
🍀❤️ @filsofak
✳ نکته
علی «ع» دو طبقه را سخت دفع کرده است:
۱. منافقان زیرک
۲. زاهدان احمق.
#مرتضیمطهری
#جاذبهودافعهعلی «ع»
(تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۹۲)
صفحه ۱۵۹.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌺اعتیاد عاطفی
از نظر روانشناسان اعتیاد عاطفي چيزي شبيه اعتياد به موادمخدر يا اعتقاد به مشروبات الكلي است كه شخص فقط به حكم نياز به طرف او جذب ميشود.
پس فقر معنوي در عاشق باعث ميشود كه به شدت به معشوق وابسته شده و در خيلي از موارد آويزان او شود.
اگر به دلايلي رابطهاش قطع يا تضعيف شود معتاد عاطفي دچار چالشهاي شديدي ميشود و همانند معتادي كه او را از مصرف موادمخدر منع كردهاند، در تب و تاب ميافتد.
ولی نکته بسیار مهم این است که عاشق واقعي نه كسي را استعمار ميكند و نه مستعمره كسي ميشود.
كسي كه استقلال راي و نظر دارد، نه ملك مطلق كسي ميشود و نه احساس مالكيت بر ديگري دارد.
اغلب كساني كه مايلند مستعمره نفرتانگيز ديگران بشوند بايد در تفكر خود تجديدنظر كرده و تلاش نمايند تا دوباره هويت انساني خود را بازيابند.
🍀❤️ @filsofak
🌺اعتیاد عاطفی
از نظر روانشناسان اعتیاد عاطفي چيزي شبيه اعتياد به موادمخدر يا اعتقاد به مشروبات الكلي است كه شخص فقط به حكم نياز به طرف او جذب ميشود.
پس فقر معنوي در عاشق باعث ميشود كه به شدت به معشوق وابسته شده و در خيلي از موارد آويزان او شود.
اگر به دلايلي رابطهاش قطع يا تضعيف شود معتاد عاطفي دچار چالشهاي شديدي ميشود و همانند معتادي كه او را از مصرف موادمخدر منع كردهاند، در تب و تاب ميافتد.
ولی نکته بسیار مهم این است که عاشق واقعي نه كسي را استعمار ميكند و نه مستعمره كسي ميشود.
كسي كه استقلال راي و نظر دارد، نه ملك مطلق كسي ميشود و نه احساس مالكيت بر ديگري دارد.
اغلب كساني كه مايلند مستعمره نفرتانگيز ديگران بشوند بايد در تفكر خود تجديدنظر كرده و تلاش نمايند تا دوباره هويت انساني خود را بازيابند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔴 گوشه ای از اعتقادات زیبای سرخ پوستان :
۱. ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
۲. ما هيچ گاه گياهى را با ريشه از خاك نمى كنيم .
۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم .
۴. ما در فصل بهار،آرام روى زمين قدم بر مى داريم ،
چون مادر طبيعت باردار است .
۵. ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم ،ما فقط درختان پير و خشك را قطع مى كنيم و قبل از قطع كردن،
براى آرامش روحش دعا مى كنيم .
۶. حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى در حد نياز از آنها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا مي كنيم .
۷. به اندازه ى مصرف مان درخت مى بريم و گوشت تهيه مى كنيم .
۸. هرگز هيزم ها را إسراف نمى كنيم.
۹. اگر حتى يك درخت جوان و سرسبزرا قطع كنيم ،
همه ى درختان ديگرجنگل، اشك مى ريزند.
واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند،
و قلب مان آرام آرام تاریک می شود .
۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست .
۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است .
۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را می فهمد .
👈کاش، ماهم، در برخی جاها سرخپوستی، فکر می کردیم!
🍀❤️ @filsofak
🔴 گوشه ای از اعتقادات زیبای سرخ پوستان :
۱. ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
۲. ما هيچ گاه گياهى را با ريشه از خاك نمى كنيم .
۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم .
۴. ما در فصل بهار،آرام روى زمين قدم بر مى داريم ،
چون مادر طبيعت باردار است .
۵. ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم ،ما فقط درختان پير و خشك را قطع مى كنيم و قبل از قطع كردن،
براى آرامش روحش دعا مى كنيم .
۶. حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى در حد نياز از آنها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا مي كنيم .
۷. به اندازه ى مصرف مان درخت مى بريم و گوشت تهيه مى كنيم .
۸. هرگز هيزم ها را إسراف نمى كنيم.
۹. اگر حتى يك درخت جوان و سرسبزرا قطع كنيم ،
همه ى درختان ديگرجنگل، اشك مى ريزند.
واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند،
و قلب مان آرام آرام تاریک می شود .
۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست .
۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است .
۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را می فهمد .
👈کاش، ماهم، در برخی جاها سرخپوستی، فکر می کردیم!
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاپیتان به این میگن👌 بقیه کاپیتان ها باید اخلاق رو از کارلوس پویول یاد بگیرن👏
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور یک فرزند خَلف تربیت کنیم؟ 👦
این ویدیو نتایج اخرین مطالعات علمی دنیا، درباره اصول تربیت فرزند را نشان میدهد!!!👌
🍀❤️ @filsofak
این ویدیو نتایج اخرین مطالعات علمی دنیا، درباره اصول تربیت فرزند را نشان میدهد!!!👌
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃ده ویروس کلامی که موجب سردی زوجین و طلاق می شود:
1⃣ نصیحت تکراری
2⃣ تذکر مداوم
3⃣ سرزنش
4⃣ منت گذاشتن
5⃣ جرو بحث کردن زیاد
6⃣ برچسب منفی زدن
7⃣ پیش بینی منفی(نفوس بد)
8⃣ گله و شکایت مداوم
9⃣ متهم کردن
🔟 مقایسه کردن
🎀 @filsofak
🍃ده ویروس کلامی که موجب سردی زوجین و طلاق می شود:
1⃣ نصیحت تکراری
2⃣ تذکر مداوم
3⃣ سرزنش
4⃣ منت گذاشتن
5⃣ جرو بحث کردن زیاد
6⃣ برچسب منفی زدن
7⃣ پیش بینی منفی(نفوس بد)
8⃣ گله و شکایت مداوم
9⃣ متهم کردن
🔟 مقایسه کردن
🎀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدن این فیلم 4 دقیقه ای, می تواند یک عمر زندگی مان را متحول کند💚
حتما️ااااااااااا این کلیپ دیده شود😍
🍀❤️ @filsofak
حتما️ااااااااااا این کلیپ دیده شود😍
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
گوشِ خود را برای شنیدنِ سخنانِ همه کس باز کن ولی فقط با عدهٔ کم و برگزیدهای دهان بگشا. اظهارات و عقایدِ همه کس را بشنو ولی قضاوتِ خود را نزدِ خود محفوظ بدار.
«هملت»
ویلیام شکسپیر
🍀❤️ @filsofak
گوشِ خود را برای شنیدنِ سخنانِ همه کس باز کن ولی فقط با عدهٔ کم و برگزیدهای دهان بگشا. اظهارات و عقایدِ همه کس را بشنو ولی قضاوتِ خود را نزدِ خود محفوظ بدار.
«هملت»
ویلیام شکسپیر
🍀❤️ @filsofak
👍1
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دوستی، فلسفه، فیلسوف و تجربهی حدی
نخست) دلوز، فیلسوف و فلسفه را، همچنان که از تحلیل فیلولوژیک واژهی «فلسفه» بر میآید؛ نوعی دوست و دوستی میداند. فیلسوف دوستدار و دوست حکمت است. و این دو اموری به غایت متمایز از حکمت و حکیم است. فیلسوف، در فلسفهپردازیاش هماره میکوشد، راهی برای دوستی باز کند و بیآغازد؛ اما دوستی با که؟ پاسخ روشن است: مفهوم!
دوم) اما پرسشی که پیش کشیده میشود این است: اگر فلسفه را از منظر کارکرد شناختی، هنر آفریش و بسط مفاهیم بدانیم، پس نسبت فیلسوف با مفاهیم و فلسفهاش چیست؟ آفرینندهای فعال و مختار است یا دوستی منفعل و بنابراین مکتشف؟ آیا فیلسوف مفهوم ابداع میکند یا صرفا در کشف این مفاهیم میکوشد؟
پاسخ باز در همان پرسش بند نخست نهفته: فیلسوف، نه کاشفی منفعل و گزارشگر و بیطرف نسبت به مفاهیماش است، و نه آفرینندهای خودآگاه و خودخواسته که به اراده و آگاهی از پیش روشن، دست به ساخت و آفرینش مفاهیم از خلا ذهن بزند!
فیلسوف با مفهومش «دوست» است.
دوست، دوستش و دوستی را خود خلق نمیکند، آن را صرفا منفعل و گزارشگرانه کشف و توصیف نمیکند! دوست است، که هماره دوستی را میسازد. دوستیای که هیچ گاه از پیش موجود و قابل تصور نبوده. همچنین به دلیل همین ذات غیرقابل پیشبینی، به هیچ رو با ارادهای مطلقا آزاد، دست به ساخت و پرداخت دوست و دوستی نمیزند.
سوم) دوستی هماره ماجراجویی است، نه آغازش پیشبینی پذیر است، نه ادامه و آیندهاش و نه پایانش.
اما دوست، دل به تصادف میسپارد، چه که تصادف را نه صرف امکانهای نامشخص و غیرضرور، بلکه عین ضرورت میداند. هیچ معلوم نیست که در ادامهی راه چه بر سر عهد رفاقت بین دو دوست بیاید، اما همین ضرورت نامتعین است که تضمین و آرام ذات دوستی است، آرامشی در دل آشوب حوادث و تصادف ها..
چهارم) اگر به راه متافیزیک ارسطو، اندر پی ماده و صورتی برای تبیین ماهیت دوستی برآییم، هماره ناموفق میشویم! چه که به قول قدما ماده و صورت همان جنس و فصل است، اما به شرط لا. و اگر دوستی را ماده و صورتی باشد، ناگزیر باید برای آن ماهیت و تعریفی واحد و مشخِص و مشخَص در دست باشد. اما هیچ تعریف نخستینی برای دوستی، چنانکه تمام مصداقهای جزیی را در برگیرد در دست نیست؛ شاید همین باشد که ارسطو بیان داشت: دوستان! دوستی وجود ندارد!
اما مادهی بیصورت و بیتعین و بیهویت مگر داریم؟ البته که داریم؛ چیزی که در فلسفهی ارسطویی «هیولا» یا مادهی اولی مینامیم. مادهای که صرف امکان محض است و بس! مادهای که جز از امکانها ساخته نشده و بیصورت و بیهویت و بیتشخص است، اما موجود است. و از آنجا که هر موجود، واجبالوجود است، یا بالذات یا بالغیر، پس ضرورتی در نهفت آن نهفته.
دوستی همین ضرورت محض و بیصورت امکانها و تصادفهاست..
پنجم)فیلسوف همچون دوستِ مفهوم، کاری جز دوستی نمیکند. وفاداری به پیمانی نانوشته، تا تمام امکانهای نهفتهی دوستش را تا سرحدات خود فرابرد.
دوستی اگر چه خود بیتعریف و بیصورت است، اما دقیقا همان مادهی مفهوم است. فیلسوف از یک «دوستی محض»، دوستیای با دوستی نامتعین و نامشخص، یک «مفهوم» را می سازد.
فیلسوف با دوستی و هویت خاص خود، بر مادهی رفاقتش صورتی مشخص میبخشد و از این رهگذر، مفهوم میآفریند.
ششم) دوست را نیز در فارسی، «رفیق» خطاب میکنیم. رفیق در عربی به معنای همراه و کسی است که در راهی دوشادوش شماست. در هر دوستی، اصل نه من و نه دوست من، که راهی ست که من و دوستم را بهم پیوند داده. دوستی همراهی ست و مبنایش، راه است، نه رهروان.
دوستی اکتشاف فرا-فردی شگفتیهایی ست که در یک راه با آن مواجه میشویم. اکتشافی مشترک و جمعی. فیلسوف همچون دوست مفاهیم، آن است که تنها گام در راه میگذارد و در شوق کشف شگفتیها، شگفتیهای «راه»، از خود بیخود میشود و لذت کشف این شگفتیهای درونماندگار راه را با مفاهیم شریک میشود. مفاهیم همچون دوستی نامریی و پنهان در راه همراه فیلسوف میماند.
هفتم)تفاوتِ آن دوستی که فیلسوف به جا میآورد با دوستیهای روزمره و روابط بینافردی ما، در این است که فیلسوف، دوست و همراه خود را، به واسطهی شگفتیهای راهپیماییش کشف میکند.
مفهوم، دوست محض است، مُثُل دوست؛ یک دوستی بیدوست؛ شرط امکان دوست نامیده شدن هر شخصی. فیلسوف همیشه میکوشد تجربه و دنیای زیستهی روزمره را پشت سر گذارد به امور آیدتیک و استعلایی برسازندهی تجربه برسد. تجربهی استعلایی یک دوستی، همان دوستی با مفهوم است.
برگرفته از : http://adf.ly/1lVbP5
🍀❤️ @filsofak
دوستی، فلسفه، فیلسوف و تجربهی حدی
نخست) دلوز، فیلسوف و فلسفه را، همچنان که از تحلیل فیلولوژیک واژهی «فلسفه» بر میآید؛ نوعی دوست و دوستی میداند. فیلسوف دوستدار و دوست حکمت است. و این دو اموری به غایت متمایز از حکمت و حکیم است. فیلسوف، در فلسفهپردازیاش هماره میکوشد، راهی برای دوستی باز کند و بیآغازد؛ اما دوستی با که؟ پاسخ روشن است: مفهوم!
دوم) اما پرسشی که پیش کشیده میشود این است: اگر فلسفه را از منظر کارکرد شناختی، هنر آفریش و بسط مفاهیم بدانیم، پس نسبت فیلسوف با مفاهیم و فلسفهاش چیست؟ آفرینندهای فعال و مختار است یا دوستی منفعل و بنابراین مکتشف؟ آیا فیلسوف مفهوم ابداع میکند یا صرفا در کشف این مفاهیم میکوشد؟
پاسخ باز در همان پرسش بند نخست نهفته: فیلسوف، نه کاشفی منفعل و گزارشگر و بیطرف نسبت به مفاهیماش است، و نه آفرینندهای خودآگاه و خودخواسته که به اراده و آگاهی از پیش روشن، دست به ساخت و آفرینش مفاهیم از خلا ذهن بزند!
فیلسوف با مفهومش «دوست» است.
دوست، دوستش و دوستی را خود خلق نمیکند، آن را صرفا منفعل و گزارشگرانه کشف و توصیف نمیکند! دوست است، که هماره دوستی را میسازد. دوستیای که هیچ گاه از پیش موجود و قابل تصور نبوده. همچنین به دلیل همین ذات غیرقابل پیشبینی، به هیچ رو با ارادهای مطلقا آزاد، دست به ساخت و پرداخت دوست و دوستی نمیزند.
سوم) دوستی هماره ماجراجویی است، نه آغازش پیشبینی پذیر است، نه ادامه و آیندهاش و نه پایانش.
اما دوست، دل به تصادف میسپارد، چه که تصادف را نه صرف امکانهای نامشخص و غیرضرور، بلکه عین ضرورت میداند. هیچ معلوم نیست که در ادامهی راه چه بر سر عهد رفاقت بین دو دوست بیاید، اما همین ضرورت نامتعین است که تضمین و آرام ذات دوستی است، آرامشی در دل آشوب حوادث و تصادف ها..
چهارم) اگر به راه متافیزیک ارسطو، اندر پی ماده و صورتی برای تبیین ماهیت دوستی برآییم، هماره ناموفق میشویم! چه که به قول قدما ماده و صورت همان جنس و فصل است، اما به شرط لا. و اگر دوستی را ماده و صورتی باشد، ناگزیر باید برای آن ماهیت و تعریفی واحد و مشخِص و مشخَص در دست باشد. اما هیچ تعریف نخستینی برای دوستی، چنانکه تمام مصداقهای جزیی را در برگیرد در دست نیست؛ شاید همین باشد که ارسطو بیان داشت: دوستان! دوستی وجود ندارد!
اما مادهی بیصورت و بیتعین و بیهویت مگر داریم؟ البته که داریم؛ چیزی که در فلسفهی ارسطویی «هیولا» یا مادهی اولی مینامیم. مادهای که صرف امکان محض است و بس! مادهای که جز از امکانها ساخته نشده و بیصورت و بیهویت و بیتشخص است، اما موجود است. و از آنجا که هر موجود، واجبالوجود است، یا بالذات یا بالغیر، پس ضرورتی در نهفت آن نهفته.
دوستی همین ضرورت محض و بیصورت امکانها و تصادفهاست..
پنجم)فیلسوف همچون دوستِ مفهوم، کاری جز دوستی نمیکند. وفاداری به پیمانی نانوشته، تا تمام امکانهای نهفتهی دوستش را تا سرحدات خود فرابرد.
دوستی اگر چه خود بیتعریف و بیصورت است، اما دقیقا همان مادهی مفهوم است. فیلسوف از یک «دوستی محض»، دوستیای با دوستی نامتعین و نامشخص، یک «مفهوم» را می سازد.
فیلسوف با دوستی و هویت خاص خود، بر مادهی رفاقتش صورتی مشخص میبخشد و از این رهگذر، مفهوم میآفریند.
ششم) دوست را نیز در فارسی، «رفیق» خطاب میکنیم. رفیق در عربی به معنای همراه و کسی است که در راهی دوشادوش شماست. در هر دوستی، اصل نه من و نه دوست من، که راهی ست که من و دوستم را بهم پیوند داده. دوستی همراهی ست و مبنایش، راه است، نه رهروان.
دوستی اکتشاف فرا-فردی شگفتیهایی ست که در یک راه با آن مواجه میشویم. اکتشافی مشترک و جمعی. فیلسوف همچون دوست مفاهیم، آن است که تنها گام در راه میگذارد و در شوق کشف شگفتیها، شگفتیهای «راه»، از خود بیخود میشود و لذت کشف این شگفتیهای درونماندگار راه را با مفاهیم شریک میشود. مفاهیم همچون دوستی نامریی و پنهان در راه همراه فیلسوف میماند.
هفتم)تفاوتِ آن دوستی که فیلسوف به جا میآورد با دوستیهای روزمره و روابط بینافردی ما، در این است که فیلسوف، دوست و همراه خود را، به واسطهی شگفتیهای راهپیماییش کشف میکند.
مفهوم، دوست محض است، مُثُل دوست؛ یک دوستی بیدوست؛ شرط امکان دوست نامیده شدن هر شخصی. فیلسوف همیشه میکوشد تجربه و دنیای زیستهی روزمره را پشت سر گذارد به امور آیدتیک و استعلایی برسازندهی تجربه برسد. تجربهی استعلایی یک دوستی، همان دوستی با مفهوم است.
برگرفته از : http://adf.ly/1lVbP5
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اهل ارومیه بود. دیپلمش را گرفته و ازدواج کرده بود و دنبال کار می گشت که سری هم به شهرداری زد، از پله ها که بالا می رفت، از یکی از کارمندان شهرداری پرسید که آیا می تواند آنجا مشغول کار شود؟ شرایط خود را برایش توضیح داد. آن آقا کاغذی از جیبش در آورد و امضایی کرد و گفت برو بده اتاق فلان و آقای فلانی.
بعد از آن قرار شد که از فردا سر کار برود. خودش هم باورش نمی شد اما از فردای آن روز به شهرداری رفت و مشغول به کار شد.
چند روز که گذشت متوجه شد آن آقا شهردار بوده است. چند ماهی کارآموزی کرد تا اینکه یکی از کارمندان بازنشسته و او جایگزینش شد. شش ماهی از این قضیه گذشت که شهردار برای رفتن به جبهه از شهرداری استعفا داد و راهی شد.
وقتی شهردار شهید شد، یکی از کارمندان به او گفت: همه مدتی که کارآموز بودی، از حقوق شهردار کسر و به حساب تو واریز می شد تا فردی بازنشسته شود و تو به جایش جایگزین شوی. این موضوع به درخواست شخص شهردار انجام شده بود.
شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا (این لشکر از رزمندگان استان های شمال غربی کشور یعنی استان های آذربایجان غربی و شرقی تشکیل شده بود)، در عملیات بدر (این عملیات در نوزدهم اسفند ماه سال ۶۳ و در شرق دجله انجام شد) در بیست و پنجم اسفند ماه سال ۶۳ به درجه رفیع شهادت نایل آمد. قایقی که پیکرش را به عقب باز می گرداند مورد اصابت قرار گرفت و متلاشی شد و هیچ نشانی از او باز نگشت.
🍀❤️ @filsofak
اهل ارومیه بود. دیپلمش را گرفته و ازدواج کرده بود و دنبال کار می گشت که سری هم به شهرداری زد، از پله ها که بالا می رفت، از یکی از کارمندان شهرداری پرسید که آیا می تواند آنجا مشغول کار شود؟ شرایط خود را برایش توضیح داد. آن آقا کاغذی از جیبش در آورد و امضایی کرد و گفت برو بده اتاق فلان و آقای فلانی.
بعد از آن قرار شد که از فردا سر کار برود. خودش هم باورش نمی شد اما از فردای آن روز به شهرداری رفت و مشغول به کار شد.
چند روز که گذشت متوجه شد آن آقا شهردار بوده است. چند ماهی کارآموزی کرد تا اینکه یکی از کارمندان بازنشسته و او جایگزینش شد. شش ماهی از این قضیه گذشت که شهردار برای رفتن به جبهه از شهرداری استعفا داد و راهی شد.
وقتی شهردار شهید شد، یکی از کارمندان به او گفت: همه مدتی که کارآموز بودی، از حقوق شهردار کسر و به حساب تو واریز می شد تا فردی بازنشسته شود و تو به جایش جایگزین شوی. این موضوع به درخواست شخص شهردار انجام شده بود.
شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا (این لشکر از رزمندگان استان های شمال غربی کشور یعنی استان های آذربایجان غربی و شرقی تشکیل شده بود)، در عملیات بدر (این عملیات در نوزدهم اسفند ماه سال ۶۳ و در شرق دجله انجام شد) در بیست و پنجم اسفند ماه سال ۶۳ به درجه رفیع شهادت نایل آمد. قایقی که پیکرش را به عقب باز می گرداند مورد اصابت قرار گرفت و متلاشی شد و هیچ نشانی از او باز نگشت.
🍀❤️ @filsofak