📝 کانال فلسفه اخلاق:
تقریباً همه فلاسفه بدون استثناء، حقیقتِ ذهن را اندیشه و شعور دانستهاند و به گفته ی آنان انسان «حیوان باشعور» و عاقلی است.
این خطای عام اساسی و این گناه و معصیت نخستین، باید پیش از هر چیز دور انداخته شود. شعور و درک فقط در ظاهر و سطح ذهن ما قرار دارد؛ ما از درون و باطن ذهن خبر نداریم؛ همچنانکه از کره ی زمین فقط قشر و ظاهر آن را میبینیم.
در زیر پرده ی هوش و درک، اراده ی معقول یا غیرمعقول قرار دارد؛ یعنی یک نیروی حیاتی مبرم و کوشا و یک فعالیت غریزی و ارادهای که با میل آمرانه همراه است.
غالباً به نظر میرسد که عقل، اراده را میراند ولی هدایت اراده توسط عقل، نظیر راهنمایی ای است که نوکر به ارباب خود میکند. اراده آن مَردِ کورِ نیرومندی است که بر دوش خود مرد شُلِ بینایی را میبرد تا او را رهبری کند.
شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
تقریباً همه فلاسفه بدون استثناء، حقیقتِ ذهن را اندیشه و شعور دانستهاند و به گفته ی آنان انسان «حیوان باشعور» و عاقلی است.
این خطای عام اساسی و این گناه و معصیت نخستین، باید پیش از هر چیز دور انداخته شود. شعور و درک فقط در ظاهر و سطح ذهن ما قرار دارد؛ ما از درون و باطن ذهن خبر نداریم؛ همچنانکه از کره ی زمین فقط قشر و ظاهر آن را میبینیم.
در زیر پرده ی هوش و درک، اراده ی معقول یا غیرمعقول قرار دارد؛ یعنی یک نیروی حیاتی مبرم و کوشا و یک فعالیت غریزی و ارادهای که با میل آمرانه همراه است.
غالباً به نظر میرسد که عقل، اراده را میراند ولی هدایت اراده توسط عقل، نظیر راهنمایی ای است که نوکر به ارباب خود میکند. اراده آن مَردِ کورِ نیرومندی است که بر دوش خود مرد شُلِ بینایی را میبرد تا او را رهبری کند.
شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌺برمبنای شواهد پژوهشی شکی نیست که افسردگي نتیجه خشونت معطوف به درون است، یعنی سرکوبی گرگ و خفه کردن انرژی مخرب آن که به تخریب درون می انجامد، و روزی سرانجام رو به سوی خشونت بیرونی خواهد کرد. در مجموع بهجای اینکه جان گرگ خود را بگیرید و در ورطه افسردگی بیفتید، گرگ خود را خوب بشناسید و انرژی آن را در مسیر سازندگی هدایت کنید. هنر آدمی نه در کشتن گرگ خود، بلکه در شناخت و صمیمیت و رام کردن گرگ خود متجلی میشود. جالب اینجاست که توتم گرگ نمادی از وفاداری و قدرت است. گرگ در واقع حیوانی اجتماعی است. گرگ استاد زبان بدن است. گرگها با حرکات بدن، چشم، و اصوات پیچیده خود را به یکدیگر میشناسانند و مینمایانند. گرگ نماد وفاداری، حیلهگری، سخاوت، هوش، دوستی، و درندگی است. ناتوانی خود در شناخت و مهار و هدایت گرگ را با تلاش بیحاصل برای نابودی گرگ نپوشانیم. اگر این درنده خویی ز طبیعت بمیرد، همه عمر فسرده باشی به مثال خاک بیبر. اما اگر این درنده خویی زطبیعتت بگردد، همه عمر زنده باشی به روان آدمیت. اگر این درندهخویی نه کشته، بلکه به دوندهخویی و شور دوستی دگردیسی یابد، آنگاه است که آدمی آدمتر میشود. دیالوگ و انسجام گرگ و آهویِدرون تلاشی بس سازندهتر وانسانیتر از تلاش برای نابودی گرگ است.
دكترنیما قربانی
🍀❤️ @filsofak
🌺برمبنای شواهد پژوهشی شکی نیست که افسردگي نتیجه خشونت معطوف به درون است، یعنی سرکوبی گرگ و خفه کردن انرژی مخرب آن که به تخریب درون می انجامد، و روزی سرانجام رو به سوی خشونت بیرونی خواهد کرد. در مجموع بهجای اینکه جان گرگ خود را بگیرید و در ورطه افسردگی بیفتید، گرگ خود را خوب بشناسید و انرژی آن را در مسیر سازندگی هدایت کنید. هنر آدمی نه در کشتن گرگ خود، بلکه در شناخت و صمیمیت و رام کردن گرگ خود متجلی میشود. جالب اینجاست که توتم گرگ نمادی از وفاداری و قدرت است. گرگ در واقع حیوانی اجتماعی است. گرگ استاد زبان بدن است. گرگها با حرکات بدن، چشم، و اصوات پیچیده خود را به یکدیگر میشناسانند و مینمایانند. گرگ نماد وفاداری، حیلهگری، سخاوت، هوش، دوستی، و درندگی است. ناتوانی خود در شناخت و مهار و هدایت گرگ را با تلاش بیحاصل برای نابودی گرگ نپوشانیم. اگر این درنده خویی ز طبیعت بمیرد، همه عمر فسرده باشی به مثال خاک بیبر. اما اگر این درنده خویی زطبیعتت بگردد، همه عمر زنده باشی به روان آدمیت. اگر این درندهخویی نه کشته، بلکه به دوندهخویی و شور دوستی دگردیسی یابد، آنگاه است که آدمی آدمتر میشود. دیالوگ و انسجام گرگ و آهویِدرون تلاشی بس سازندهتر وانسانیتر از تلاش برای نابودی گرگ است.
دكترنیما قربانی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظه ی بسیار زیبای پرواز کفشدوزک.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بعضی از چیز ها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان خراش ها
پرنده های مهاجر زیادی دیده ام
که چشم هایشان پر از اشک بود!
#سايبر_هاكا
🍀❤️ @filsofak
بعضی از چیز ها
تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
و انسان
برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
مثل عشق
سیاست
و مهاجرت...
من بر آسمان خراش ها
پرنده های مهاجر زیادی دیده ام
که چشم هایشان پر از اشک بود!
#سايبر_هاكا
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
توی یکی از جوکهای خوب دنیا، معلم از فریبرز میپرسد «دوست داری تو آینده چه کاره بشی؟» فریبرز میگوید «میخوام حسابی کار کنم و پول در بیارم و خونه و ماشین بخرم و زن بگیرم و با هم عشق و حال کنیم» معلم همان سوال را از اکبر میپرسد. اکبر میگوید «من میخوام زن فریبرز شم»
این جوک را بخاطر داشته باشید تا موضوع مهمی را برایتان تعریف کنم. تقریبا ماهی نیست که من پیامی از خانمها درباره شرایط بد زندگیشان دریافت نکنم. از اینکه شوهرها مرتب کتکشان می زنند و تحقیرشان میکنند. که همین اینترنت دزدکی را با سیم کارتی میآیند که یواشکی خریده اند وگرنه حق حرف زدن با خانوادهشان را هم ندارند. حتا خانمی نوشته بود که قرار بوده با شوهر و دوستهایشان به رستوران بروند. موقع رفتن، شوهر به زن میگوید اگر نمیتواند دنگ غذایش را بدهد، حق ندارد همراهشان شود.
فهم آدمی که در آن لحظه ریخته است، از توان من بیشتر است. در بیشتر مواقع، حتا شهامت بیشتر دانستن را هم ندارم. اما یکبار که جرات کردم و از یکیشان پرسیدم مگر شوهرش بی پول است؟ گفت که اتفاقن سهامدار شرکت بزرگی است. بعد برایم تعریف کرد که موقع خواستگاری، وقتی دیده که مرد پول کافی دارد، فکر کرده میتواند خیلی زود عاشقش شود. برای همین به رفتارهای ابتدای ازدواج توجه نکرده و خشونتش را پای مردانگی اش گذاشته. هر وقت هم اعتراضی کرده، خانوادهاش گفتهاند که جایی برای بازگشت او ندارند. گفته اند که برایش بچه بیاورد تا مرد پابند زندگیاش شود و همین بچه، حالا بندی شده دور گردن خودش. نه میتواند جدا شود که تحمل دوری از فرزند را ندارد و نه میتواند این زندگی بدون عشق را بگذراند. برایم نوشت که یکبار خودکشی کرده و بعد از آن، با خواندن داستانی از من، ترسیده که بچهاش طعم بیمادری را بچشد؛ وگرنه دیگر چیزی از این دنیا نمیخواهد.
حالا شاید لازم است یکبار هم، من از شما خواهش کنم زن فریبرزها نشوید. نه اینکه همه فریبرزها بد باشند. نه اینکه زندگی مشترک، فقط عشق است. نه اینکه پول چیز بدیست که نیست. اما اگر تصویرتان از آینده، عکس قاب شده اکبریست زن فریبرز، بَزَک کرده؛ با چهار بچه قد و نیم قد، بدانید که از همین حالا همه چیز را باختهاید.
خودتان باشید رفقای من. بهترین ورژن از خودتان. به جای اینکه با شوهرکردن، خانم دکتر و خانم مهندس شوید، خودتان درس بخوانید. برای فرار از سختی های خانه پدر و مادر، برای بدست آورنِ بی زحمت پول، برای سربلندی در فامیل، بله را به فریبرزها و احسان ها و مرتضاها و دیگران نگویید. شما را به حرمت همین کلمات، اکبر نباشید.
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
این جوک را بخاطر داشته باشید تا موضوع مهمی را برایتان تعریف کنم. تقریبا ماهی نیست که من پیامی از خانمها درباره شرایط بد زندگیشان دریافت نکنم. از اینکه شوهرها مرتب کتکشان می زنند و تحقیرشان میکنند. که همین اینترنت دزدکی را با سیم کارتی میآیند که یواشکی خریده اند وگرنه حق حرف زدن با خانوادهشان را هم ندارند. حتا خانمی نوشته بود که قرار بوده با شوهر و دوستهایشان به رستوران بروند. موقع رفتن، شوهر به زن میگوید اگر نمیتواند دنگ غذایش را بدهد، حق ندارد همراهشان شود.
فهم آدمی که در آن لحظه ریخته است، از توان من بیشتر است. در بیشتر مواقع، حتا شهامت بیشتر دانستن را هم ندارم. اما یکبار که جرات کردم و از یکیشان پرسیدم مگر شوهرش بی پول است؟ گفت که اتفاقن سهامدار شرکت بزرگی است. بعد برایم تعریف کرد که موقع خواستگاری، وقتی دیده که مرد پول کافی دارد، فکر کرده میتواند خیلی زود عاشقش شود. برای همین به رفتارهای ابتدای ازدواج توجه نکرده و خشونتش را پای مردانگی اش گذاشته. هر وقت هم اعتراضی کرده، خانوادهاش گفتهاند که جایی برای بازگشت او ندارند. گفته اند که برایش بچه بیاورد تا مرد پابند زندگیاش شود و همین بچه، حالا بندی شده دور گردن خودش. نه میتواند جدا شود که تحمل دوری از فرزند را ندارد و نه میتواند این زندگی بدون عشق را بگذراند. برایم نوشت که یکبار خودکشی کرده و بعد از آن، با خواندن داستانی از من، ترسیده که بچهاش طعم بیمادری را بچشد؛ وگرنه دیگر چیزی از این دنیا نمیخواهد.
حالا شاید لازم است یکبار هم، من از شما خواهش کنم زن فریبرزها نشوید. نه اینکه همه فریبرزها بد باشند. نه اینکه زندگی مشترک، فقط عشق است. نه اینکه پول چیز بدیست که نیست. اما اگر تصویرتان از آینده، عکس قاب شده اکبریست زن فریبرز، بَزَک کرده؛ با چهار بچه قد و نیم قد، بدانید که از همین حالا همه چیز را باختهاید.
خودتان باشید رفقای من. بهترین ورژن از خودتان. به جای اینکه با شوهرکردن، خانم دکتر و خانم مهندس شوید، خودتان درس بخوانید. برای فرار از سختی های خانه پدر و مادر، برای بدست آورنِ بی زحمت پول، برای سربلندی در فامیل، بله را به فریبرزها و احسان ها و مرتضاها و دیگران نگویید. شما را به حرمت همین کلمات، اکبر نباشید.
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید. کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.
قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید او را نجات دهید هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلا جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، تنها شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم زیر باران منتظر اتوبوس می مانیم.
پاسخی زیبا و سرشار از متانتی که ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند.
چرا؟ زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم.
اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
🍀❤️ @filsofak
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید. کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.
قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید او را نجات دهید هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلا جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، تنها شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم زیر باران منتظر اتوبوس می مانیم.
پاسخی زیبا و سرشار از متانتی که ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند.
چرا؟ زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم.
اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💕خنداندن افراد
موجب
فراموشی مشکلاتشان میشود
چه انسان نیکوکاریست
آن کس
که فراموشی را
به دیگران هدیه میدهد...
🖊ویکتور هوگو
🍀❤️ @filsofak
💕خنداندن افراد
موجب
فراموشی مشکلاتشان میشود
چه انسان نیکوکاریست
آن کس
که فراموشی را
به دیگران هدیه میدهد...
🖊ویکتور هوگو
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب میکند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برایمان میشوند مصداق این سخن آریوستو که: «چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!»
متعلقات و ملحقات/ #آرتور_شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب میکند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برایمان میشوند مصداق این سخن آریوستو که: «چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!»
متعلقات و ملحقات/ #آرتور_شوپنهاور
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی نابغه ی حقیقی در دنیا پیدا شود،
می توانید او را از این نشانه بشناسید:
تمام ابلهان،
علیه اش متحد می شوند...
✏️جان کندی تول
اتحادیه ابلهان
🍀❤️ @filsofak
وقتی نابغه ی حقیقی در دنیا پیدا شود،
می توانید او را از این نشانه بشناسید:
تمام ابلهان،
علیه اش متحد می شوند...
✏️جان کندی تول
اتحادیه ابلهان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
از دانشتان برای صحبت کردن بهره جویید؛ برای به نمایش گذاشتن دانشتان صحبت نکنید. فرهنگ را نباید بسان پرونده ای پنداریم که از میانش معلم وار سندی برای ارائه به جامعه بر می گیریم، بلکه باید فرهنگ را گستره ی توانایی های فراگیری و ادراکی خود بدانیم.
مطالعه و بررسی و تفکر و تعمق اما پیرامون موضوع های متعدد، ذهن را بارور می کند. ذهنی که در برابر نظریه هایی که می شنود واکنش نشان می دهد و درباره هر یک از آنها بینش جدید و خاصی کسب می کند.
| کتاب: آموزشگفتار | پلژاگو
🍀❤️ @filsofak
از دانشتان برای صحبت کردن بهره جویید؛ برای به نمایش گذاشتن دانشتان صحبت نکنید. فرهنگ را نباید بسان پرونده ای پنداریم که از میانش معلم وار سندی برای ارائه به جامعه بر می گیریم، بلکه باید فرهنگ را گستره ی توانایی های فراگیری و ادراکی خود بدانیم.
مطالعه و بررسی و تفکر و تعمق اما پیرامون موضوع های متعدد، ذهن را بارور می کند. ذهنی که در برابر نظریه هایی که می شنود واکنش نشان می دهد و درباره هر یک از آنها بینش جدید و خاصی کسب می کند.
| کتاب: آموزشگفتار | پلژاگو
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
متن سخنان اصغر فرهادی که در غیاب او توسط انوشه انصاری در مراسم اسکار قرائت شد
افتخار بزرگیست که برای دومین بار این جایزه با ارزش را دریافت میکنم. از اعضای آکادمی، گروهم در ایران، تهیهکنندهام الکساندر ماله-گی و پخشکنندگانم کوهن مدیا و آمازون تشکر میکنم. همچنین سپاسگزارم از همبستگی دیگر کاندیداهای بهترین فیلم خارجی.
متاسفم که امشب در کنار شما نیستم، من به احترام مردم کشورم و شش کشور دیگر که با قانون غیرانسانی منع ورود مهاجران مورد بیاحترامی واقع شدند به آمریکا نیامدم.
تقسیمبندی جهان به ما و دشمنان ما توسط سیاستمداران افراطی، باعث ترس میشود، ترسی که توجیهیست دروغین برای خشونتها و جنگها. جنگهایی که مانع بزرگی بودهاند برای رسیدن به دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهایی که مورد تهاجم واقع شدهاند.
سینماگران میتوانند با چرخش دوربینهایشان به مشترکات انسانی، کلیشههایی که از ملیتها و ادیان مختلف ساخته شده است را بشکنند و زمینه همدردی و به دنبال آن همبستگی مردمان جهان را فراهم کنند. همدردی چیزیست که ما امروز بیشتر از هر زمان به آن نیازمندیم.
🍀❤️ @filsofak
متن سخنان اصغر فرهادی که در غیاب او توسط انوشه انصاری در مراسم اسکار قرائت شد
افتخار بزرگیست که برای دومین بار این جایزه با ارزش را دریافت میکنم. از اعضای آکادمی، گروهم در ایران، تهیهکنندهام الکساندر ماله-گی و پخشکنندگانم کوهن مدیا و آمازون تشکر میکنم. همچنین سپاسگزارم از همبستگی دیگر کاندیداهای بهترین فیلم خارجی.
متاسفم که امشب در کنار شما نیستم، من به احترام مردم کشورم و شش کشور دیگر که با قانون غیرانسانی منع ورود مهاجران مورد بیاحترامی واقع شدند به آمریکا نیامدم.
تقسیمبندی جهان به ما و دشمنان ما توسط سیاستمداران افراطی، باعث ترس میشود، ترسی که توجیهیست دروغین برای خشونتها و جنگها. جنگهایی که مانع بزرگی بودهاند برای رسیدن به دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهایی که مورد تهاجم واقع شدهاند.
سینماگران میتوانند با چرخش دوربینهایشان به مشترکات انسانی، کلیشههایی که از ملیتها و ادیان مختلف ساخته شده است را بشکنند و زمینه همدردی و به دنبال آن همبستگی مردمان جهان را فراهم کنند. همدردی چیزیست که ما امروز بیشتر از هر زمان به آن نیازمندیم.
🍀❤️ @filsofak
انسان محصول شرایطيست كه در ان بلوغ و بالندگی می یابد. پس خود را از هیچ انسانی "برتر" و در عین حال "حقیرتر" مپندار.
«کارل مارکس»
🍀❤️ @filsofak
«کارل مارکس»
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
«سرم شلوغ است»، «خیلی گرفتارم»، «به خدا اصلاً وقت ندارم» از جمله شایعترین دروغهایی است که ما در متنِ زندگیِ مدرن به خود و دیگران میگوییم. ما در غالبِ موارد، بسیار کمتر از آنچه وامینماییم، گرفتاریم. اما در زندگیِ مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرتِ مشغله و کمبودِ وقت، نشانهٔ اهمیت و منزلتِ فردی و اجتماعیِ فرد است. وقتی که به دیگری میگوییم «به خدا خیلی گرفتارم، اصلاً وقت ندارم» ته دلمان غَنج میزند. پنهانی احساس غرور میکنیم. زندگیِ مدرن به ما القاء میکند که انسانِ مفید باید تمامِ لحظههای روزش را برنامهریزی کند و هر لحظهاش را باید مشغول به کاری باشد. حتّی ساعاتِ استراحت و فراغتِ فرد هم باید به دقت برنامهریزی شود تا کارآیی او را در ساعاتِ اشتغال بالا ببرد. زندگیِ مدرن زندگیِ سرعت و اشتغالِ مداوم است و کسی که در میانهٔ این کوران، آهسته و فارغ باشد یا کاهل است یا ناتوان. همین است که آهستگی و فراغت را به نوعی ضدِ ارزش و مایهٔ عذابِ وجدان تبدیل کرده است. «بیکار بودن» و «وقتِ آزاد داشتن» رفته رفته مایهٔ شرم شده است.
زندگیِ مدرن البته به طورِ طبیعی برای ما مشغله میآفریند، اما خودِ ما هم آگاهانه یا ناخودآگاه تلاش میکنیم زندگیمان را شلوغ کنیم و برای خود مشغله بتراشیم. ما از «بیکار ماندن» یا «وقتِ آزاد داشتن» احساسِ گناه میکنیم و غالباً آن را نشانهٔ برنامهریزیِ بد یا اتلافِ وقت میدانیم. برای همین است که حتّی اگر در خانه بیکار باشیم، ترجیح میدهیم ساعتها بیهوده در اینترنت پرسه بزنیم اما به تلفنِ یک دوست پاسخ ندهیم.تظاهر به گرفتاری و کثرتِمشغله یا راهی برای خودنمایی و خودبزرگنمایی شده است یا شیوهای که در پشتِ آن، احساسِ گناهمان را از «بیکار بودن» پنهان می کنیم.
به نظرم خوب است که گهگاه به خودمان نهیب بزنیم که هرچند آدمهای مهم گرفتارند، اما همهٔ آدمهای گرفتار، مهم نیستند. بیکاری و فراغت همیشه بد نیست که برعکس، در غالبِ موارد سرچشمهٔ خلاقیت و مجالی برای تأمل است. آدمهایی که همیشه گرفتارند و هیچوقت وقت ندارند، غالباً آدمهای بینظم و پریشانی هستند که ناتوانیشان را در تنظیمِ مناسباتِ انسانی، در پسِ تظاهر به گرفتاری پنهان میکنند. اگر کسی برای دوستی با شما وقت ندارد، همان بهتر که وقتتان را برای دوستی با او تلف نکنید.
دکتر آرش نراقی
استاد فلسفه و دین
کالج موروین پنسیلوانیا
🍀❤️ @filsofak
«سرم شلوغ است»، «خیلی گرفتارم»، «به خدا اصلاً وقت ندارم» از جمله شایعترین دروغهایی است که ما در متنِ زندگیِ مدرن به خود و دیگران میگوییم. ما در غالبِ موارد، بسیار کمتر از آنچه وامینماییم، گرفتاریم. اما در زندگیِ مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرتِ مشغله و کمبودِ وقت، نشانهٔ اهمیت و منزلتِ فردی و اجتماعیِ فرد است. وقتی که به دیگری میگوییم «به خدا خیلی گرفتارم، اصلاً وقت ندارم» ته دلمان غَنج میزند. پنهانی احساس غرور میکنیم. زندگیِ مدرن به ما القاء میکند که انسانِ مفید باید تمامِ لحظههای روزش را برنامهریزی کند و هر لحظهاش را باید مشغول به کاری باشد. حتّی ساعاتِ استراحت و فراغتِ فرد هم باید به دقت برنامهریزی شود تا کارآیی او را در ساعاتِ اشتغال بالا ببرد. زندگیِ مدرن زندگیِ سرعت و اشتغالِ مداوم است و کسی که در میانهٔ این کوران، آهسته و فارغ باشد یا کاهل است یا ناتوان. همین است که آهستگی و فراغت را به نوعی ضدِ ارزش و مایهٔ عذابِ وجدان تبدیل کرده است. «بیکار بودن» و «وقتِ آزاد داشتن» رفته رفته مایهٔ شرم شده است.
زندگیِ مدرن البته به طورِ طبیعی برای ما مشغله میآفریند، اما خودِ ما هم آگاهانه یا ناخودآگاه تلاش میکنیم زندگیمان را شلوغ کنیم و برای خود مشغله بتراشیم. ما از «بیکار ماندن» یا «وقتِ آزاد داشتن» احساسِ گناه میکنیم و غالباً آن را نشانهٔ برنامهریزیِ بد یا اتلافِ وقت میدانیم. برای همین است که حتّی اگر در خانه بیکار باشیم، ترجیح میدهیم ساعتها بیهوده در اینترنت پرسه بزنیم اما به تلفنِ یک دوست پاسخ ندهیم.تظاهر به گرفتاری و کثرتِمشغله یا راهی برای خودنمایی و خودبزرگنمایی شده است یا شیوهای که در پشتِ آن، احساسِ گناهمان را از «بیکار بودن» پنهان می کنیم.
به نظرم خوب است که گهگاه به خودمان نهیب بزنیم که هرچند آدمهای مهم گرفتارند، اما همهٔ آدمهای گرفتار، مهم نیستند. بیکاری و فراغت همیشه بد نیست که برعکس، در غالبِ موارد سرچشمهٔ خلاقیت و مجالی برای تأمل است. آدمهایی که همیشه گرفتارند و هیچوقت وقت ندارند، غالباً آدمهای بینظم و پریشانی هستند که ناتوانیشان را در تنظیمِ مناسباتِ انسانی، در پسِ تظاهر به گرفتاری پنهان میکنند. اگر کسی برای دوستی با شما وقت ندارد، همان بهتر که وقتتان را برای دوستی با او تلف نکنید.
دکتر آرش نراقی
استاد فلسفه و دین
کالج موروین پنسیلوانیا
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
#کودکان_کار 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
😔
📌 چه باید کرد؟
.
.
📝 داستانک: «از دور دیدمش...!»
#مصطفی_سلیمانی
.
.
از دور دیدمش. براش باقلا خریدم. رفتم نزدیکش. خوابش برده بود. سرش رویِ دفتر بود. دستِ چپش مداد بود و دست راستش بسته فال حافظ. تویِ خواب تندتند نفس می زد و به حالتی که انگار گیر افتاده باشد، همه اش تکرار می کرد: «تو رو خدا جمشید...!» کنجکاو شدم. آرام مثلِ مامانم صداش کردم: «آقا پسر! باقلا می خوري؟»
از خواب پرید. زیپ گرمکنش را بالا کشید. تا من را دید، باقلا را از دستم گرفت. کلاهِ پشمی اش را در آورد. موهایِ بلندِ نامرتّبش را با دست هاش به پشت انداخت و به تندی باقلاها را با پوست، لابه لای نفس ها، جویده و نجویده، قورت می داد. سرش را پایین گرفته بود و هرازگاهی زیرچشمی نگاهم می کرد.
- «یواش تر، می پره گلوت ها.»
- «اوهوم!»
- «داشتی خواب می دیدی... همش می گفتی جمشید...»
- «جمشید؟! جمشیدو از کجا می شناسی؟! کی ديديش؟ مگه هنو تهرانه؟» - «من چه می دونم! تو جمشید جمشید می گفتي!»
پاهاش را جمع کرد و خودش را چسباند به دیوار: «چیکار داری؟ از طرف جمشید اومدی؟! آقا تو رو خدا برو! برو دیگه...»
أبروهاش را درهم کشید و ظرفِ باقلا را انداخت کناری.
خواستم حرف را عوض کنم و چیزی بپرانم. پرسیدم: «بچه کجایی؟»
باقیمانده باقلا در دهانش را ملچ مولوچ کرد و چیزی گفت که نفهمیدم.
آهسته رفتم روی ترازو: «چند کیلوأم؟» در حالی که گوشه ناخنش را می جوید، نگاهی به ترازو کرد: «63 کیلو»
- «اسمت چیه؟»
- «لیلا»
- «لیلا که اسم دخترونه ست!»
- «منم دخترم دیگه. دختر ندیدی تا حالا؟»
- «پس چرا گرمکُن و کلاه و کتونیِ پسرونه پوشیدی؟ ها؟»
- «مُدلم اینجوریه.... جمشید مگه نگفته بهت؟! تو واقعن فک کردی من پسرم؟ از صدام نفهمیدی ینی؟»
- «جمشید کیه؟ آخه أدایِ پسرا رو در میاری...» حالا که خوب نگاه می کنم، انگشت های باريک و صورت لاغرش دخترانه است. با این حال قیافه اش برایِ پسر بودن، زیادی خوب است.
سردم شد. لب هام لرزید. دست کردم در جیبم: «چقد می شه؟»
- «چی؟»
- «پولِ ترازو دیگه!»
آبِ بینی اش را بالا کشید: «قابل نداره! اولش فک کردم اون نامرد فرستادتت.»
- «برا چی؟»
مکثی کرد و یکدفعه چشم هاش تنگ شد و بغض کرد. حرفش نیامد.
دست هاش می لرزید. با شنیدن اسم جمشید یک چیزهایی حدس زدم ولی مطمئن نبودم...
گفتم: «چیزی شده؟!»
سرش را پایین انداخت. گفت: «همّش تقصیر همون بی پدرمادره! تهدیدم می کنه... ازم فیلم گرفته... آدرس خونمون رو هم داره... اگه مامانم بفهمه، دق می کنه... مریضه حسابی...»
آن لحظه چیزی برایِ گفتن نداشتم!
رفتم. بعد از چند قدم برگشتم از دور دیدمش...
🍀❤️ @filsofak
😔
📌 چه باید کرد؟
.
.
📝 داستانک: «از دور دیدمش...!»
#مصطفی_سلیمانی
.
.
از دور دیدمش. براش باقلا خریدم. رفتم نزدیکش. خوابش برده بود. سرش رویِ دفتر بود. دستِ چپش مداد بود و دست راستش بسته فال حافظ. تویِ خواب تندتند نفس می زد و به حالتی که انگار گیر افتاده باشد، همه اش تکرار می کرد: «تو رو خدا جمشید...!» کنجکاو شدم. آرام مثلِ مامانم صداش کردم: «آقا پسر! باقلا می خوري؟»
از خواب پرید. زیپ گرمکنش را بالا کشید. تا من را دید، باقلا را از دستم گرفت. کلاهِ پشمی اش را در آورد. موهایِ بلندِ نامرتّبش را با دست هاش به پشت انداخت و به تندی باقلاها را با پوست، لابه لای نفس ها، جویده و نجویده، قورت می داد. سرش را پایین گرفته بود و هرازگاهی زیرچشمی نگاهم می کرد.
- «یواش تر، می پره گلوت ها.»
- «اوهوم!»
- «داشتی خواب می دیدی... همش می گفتی جمشید...»
- «جمشید؟! جمشیدو از کجا می شناسی؟! کی ديديش؟ مگه هنو تهرانه؟» - «من چه می دونم! تو جمشید جمشید می گفتي!»
پاهاش را جمع کرد و خودش را چسباند به دیوار: «چیکار داری؟ از طرف جمشید اومدی؟! آقا تو رو خدا برو! برو دیگه...»
أبروهاش را درهم کشید و ظرفِ باقلا را انداخت کناری.
خواستم حرف را عوض کنم و چیزی بپرانم. پرسیدم: «بچه کجایی؟»
باقیمانده باقلا در دهانش را ملچ مولوچ کرد و چیزی گفت که نفهمیدم.
آهسته رفتم روی ترازو: «چند کیلوأم؟» در حالی که گوشه ناخنش را می جوید، نگاهی به ترازو کرد: «63 کیلو»
- «اسمت چیه؟»
- «لیلا»
- «لیلا که اسم دخترونه ست!»
- «منم دخترم دیگه. دختر ندیدی تا حالا؟»
- «پس چرا گرمکُن و کلاه و کتونیِ پسرونه پوشیدی؟ ها؟»
- «مُدلم اینجوریه.... جمشید مگه نگفته بهت؟! تو واقعن فک کردی من پسرم؟ از صدام نفهمیدی ینی؟»
- «جمشید کیه؟ آخه أدایِ پسرا رو در میاری...» حالا که خوب نگاه می کنم، انگشت های باريک و صورت لاغرش دخترانه است. با این حال قیافه اش برایِ پسر بودن، زیادی خوب است.
سردم شد. لب هام لرزید. دست کردم در جیبم: «چقد می شه؟»
- «چی؟»
- «پولِ ترازو دیگه!»
آبِ بینی اش را بالا کشید: «قابل نداره! اولش فک کردم اون نامرد فرستادتت.»
- «برا چی؟»
مکثی کرد و یکدفعه چشم هاش تنگ شد و بغض کرد. حرفش نیامد.
دست هاش می لرزید. با شنیدن اسم جمشید یک چیزهایی حدس زدم ولی مطمئن نبودم...
گفتم: «چیزی شده؟!»
سرش را پایین انداخت. گفت: «همّش تقصیر همون بی پدرمادره! تهدیدم می کنه... ازم فیلم گرفته... آدرس خونمون رو هم داره... اگه مامانم بفهمه، دق می کنه... مریضه حسابی...»
آن لحظه چیزی برایِ گفتن نداشتم!
رفتم. بعد از چند قدم برگشتم از دور دیدمش...
🍀❤️ @filsofak
از ارسطو پرسیدند در زندگی دشوارترین کارها چیست؟
گفت: اینکه انسان خود را بشناسد.
پرسیدند آسانترین کار چیست؟
گفت: اینکه دیگری را نصیحت کنند.
🏋👉 @filsofak
گفت: اینکه انسان خود را بشناسد.
پرسیدند آسانترین کار چیست؟
گفت: اینکه دیگری را نصیحت کنند.
🏋👉 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💢اصلاح چه زمانی انجام میگیرد؟
زمانی که اندیشههای شایسته و هدفهای مقدس و کارگزاران شایسته در کنار هم قرار گیرند؛ کارگزارانی که جز به فرمان خدا [شمشیر] نمیزنند و جز به فرمان خدا یا فرمان کسی که از سوی خداوند است یا جز در راستای حق و مصلحت عمومی عطا و بخشش نمیکنند.
امام موسی صدر، کتاب انسان آسمان
انسانیت پارسا پیشه، بند ۲۳۹
#اصلاح #اندیشه
#هدف #حق #بخشش
🍀❤️ @filsofak
💢اصلاح چه زمانی انجام میگیرد؟
زمانی که اندیشههای شایسته و هدفهای مقدس و کارگزاران شایسته در کنار هم قرار گیرند؛ کارگزارانی که جز به فرمان خدا [شمشیر] نمیزنند و جز به فرمان خدا یا فرمان کسی که از سوی خداوند است یا جز در راستای حق و مصلحت عمومی عطا و بخشش نمیکنند.
امام موسی صدر، کتاب انسان آسمان
انسانیت پارسا پیشه، بند ۲۳۹
#اصلاح #اندیشه
#هدف #حق #بخشش
🍀❤️ @filsofak
🔺کتاب جدید
🔹 قانون اخلاق بر پایه نقد عقل به عقل
🔹علی عابدی شاهرودی
🔹نشر کتاب طاها
🔹اسفند 95
🍀❤️ @filsofak
🔹 قانون اخلاق بر پایه نقد عقل به عقل
🔹علی عابدی شاهرودی
🔹نشر کتاب طاها
🔹اسفند 95
🍀❤️ @filsofak