📝 کانال فلسفه اخلاق:
☄❤️ تفاوت عشق و رابطه زناشویی
☄❤️ مؤلفه های عشق از نگاه استرنبرگ
🔹من فکر میکنم دو چیز را باید از هم تفکیک کرد؛ یکی عشق و دیگری رابطه زناشویی. البته سوءتفاهم پیش نیاید؛ میشود شما هم رابطه زناشویی با همسرتان داشته باشید و هم عاشقش باشید. ولی اینها دو حکم متفاوت دارد. مثل اینکه شخص واحدی میتواند هم نقاش باشد هم ریاضیدان؛ ولی نقاشی با ریاضیات فرق میکند هرچند میتواند هر دویش در شخص واحدی مصداق پیدا کند. داستان عشق با داستان زناشویی خیلی فرق میکند. عشق انسان به انسان با تعریفی که امروزه در روانشناسی رو به تثبیتشدن میرود سه مؤلفه دارد.
🔹با تحقیقاتی که تیم استرنبرگ (Robert Sternberg) در امریکا انجام دادند، تقریباً دارد دیگر این نکته تثبیت میشود که عشق انسان به انسان سه مؤلفه دارد:
1⃣شور و شیدایی (passion)؛
مثلاً شخص میگوید: «اگر من با فلانی ازدواج نکنم خودم را میکشم»؛ «اگر با فلانی ازدواج نکنم با هیچ کس دیگری ازدواج نمیکنم»؛ «اگر مانع ازدواجم شدید کاری میکنم که از این کارتان پشیمان شوید». اینها جلوههایی از آن شور و شیدایی در عاشقی است.
2⃣ صمیمیت (intimacy) یا محرمیت؛
یعنی اگر تو واقعاً عاشق کس دیگری باشی دوست داری برای او وجودت را کریستالی و شفاف کنی و تمام اعماق روح و ذهن تو را مثل بلور ببیند. اصلاً انسان دوست دارد پیش معشوقش مدام حرف بزند. این همان است که مفسران درباره موسی (ع) میگفتند. میپرسیدند: «چرا موسی اینقدر پر گفت؟ خدا از او پرسید: مَا تِلْک بِیمِینِک یا مُوسَی؟ چه چیزی در دست راستت هست؟». باید میگفت: «هِی عَصَای». اما چرا گفته است: «هِی عَصَای أَتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَ لِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی؛ خدایا این عصایم است که به آن تکیه میکنم. گاهی هم با آن برگ درختان را برای گوسفندانم میریزم و بسا کارهای دیگری هم که با آن میکنم. میخواهی بگویم؟». میگویند: چرا موسی اینقدر پر گفته است؟ مفسران دیگر جواب میدادند و میگفتند وقتی کسی پیش معشوقش هست مدام میخواهد حرف بزند؛ یعنی دوست دارد خودش را کریستالی و تا حد ممکن شفاف کند که وقتی معشوق به او نگاه میکند همه چیزش را ببیند. این همان عامل شفافیتجویی، محرمیت، و صمیمیت است.
3⃣ التزام (commitment)؛
یعنی هر چیزی که درد و رنج به معشوق من میدهد به من هم درد و رنج میدهد و همان واکنشی را که به درد و رنج خودم نشان میدادم به درد و رنج او هم نشان میدهم. وقتی دست خودم زخم شود چه میکنم؟ وقتی دست معشوقم هم زخم میشود دقیقاً همان کار را میکنم.
🌂سخنرانی حریم خصوصی از منظر اخلاقی،22 آبان ماه 95.
🍀❤️ @filsofak
☄❤️ تفاوت عشق و رابطه زناشویی
☄❤️ مؤلفه های عشق از نگاه استرنبرگ
🔹من فکر میکنم دو چیز را باید از هم تفکیک کرد؛ یکی عشق و دیگری رابطه زناشویی. البته سوءتفاهم پیش نیاید؛ میشود شما هم رابطه زناشویی با همسرتان داشته باشید و هم عاشقش باشید. ولی اینها دو حکم متفاوت دارد. مثل اینکه شخص واحدی میتواند هم نقاش باشد هم ریاضیدان؛ ولی نقاشی با ریاضیات فرق میکند هرچند میتواند هر دویش در شخص واحدی مصداق پیدا کند. داستان عشق با داستان زناشویی خیلی فرق میکند. عشق انسان به انسان با تعریفی که امروزه در روانشناسی رو به تثبیتشدن میرود سه مؤلفه دارد.
🔹با تحقیقاتی که تیم استرنبرگ (Robert Sternberg) در امریکا انجام دادند، تقریباً دارد دیگر این نکته تثبیت میشود که عشق انسان به انسان سه مؤلفه دارد:
1⃣شور و شیدایی (passion)؛
مثلاً شخص میگوید: «اگر من با فلانی ازدواج نکنم خودم را میکشم»؛ «اگر با فلانی ازدواج نکنم با هیچ کس دیگری ازدواج نمیکنم»؛ «اگر مانع ازدواجم شدید کاری میکنم که از این کارتان پشیمان شوید». اینها جلوههایی از آن شور و شیدایی در عاشقی است.
2⃣ صمیمیت (intimacy) یا محرمیت؛
یعنی اگر تو واقعاً عاشق کس دیگری باشی دوست داری برای او وجودت را کریستالی و شفاف کنی و تمام اعماق روح و ذهن تو را مثل بلور ببیند. اصلاً انسان دوست دارد پیش معشوقش مدام حرف بزند. این همان است که مفسران درباره موسی (ع) میگفتند. میپرسیدند: «چرا موسی اینقدر پر گفت؟ خدا از او پرسید: مَا تِلْک بِیمِینِک یا مُوسَی؟ چه چیزی در دست راستت هست؟». باید میگفت: «هِی عَصَای». اما چرا گفته است: «هِی عَصَای أَتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَ لِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی؛ خدایا این عصایم است که به آن تکیه میکنم. گاهی هم با آن برگ درختان را برای گوسفندانم میریزم و بسا کارهای دیگری هم که با آن میکنم. میخواهی بگویم؟». میگویند: چرا موسی اینقدر پر گفته است؟ مفسران دیگر جواب میدادند و میگفتند وقتی کسی پیش معشوقش هست مدام میخواهد حرف بزند؛ یعنی دوست دارد خودش را کریستالی و تا حد ممکن شفاف کند که وقتی معشوق به او نگاه میکند همه چیزش را ببیند. این همان عامل شفافیتجویی، محرمیت، و صمیمیت است.
3⃣ التزام (commitment)؛
یعنی هر چیزی که درد و رنج به معشوق من میدهد به من هم درد و رنج میدهد و همان واکنشی را که به درد و رنج خودم نشان میدادم به درد و رنج او هم نشان میدهم. وقتی دست خودم زخم شود چه میکنم؟ وقتی دست معشوقم هم زخم میشود دقیقاً همان کار را میکنم.
🌂سخنرانی حریم خصوصی از منظر اخلاقی،22 آبان ماه 95.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مصطفی سلیمانی:
💟
🔖 منبرک: (عشق بدون نوشابه!)
_ افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
_ به هر بهانه ای باید دوستی را تبلیغ کنیم تا دنیا را از خشونت نجات دهیم.
.
.
🍹 آن قدیم ها که نوشابه های شیشه ای خوشمزه ترین نوشیدنی ما محسوب می شد، یادم می آید که برخی ساندویچی ها بالای یخچال مغازه شان کاغذی می زدند که رویش نوشته بود:
"نوشابه بدون ساندویچ نداريم!"
یعنی خوردن نوشابه، مشروط به خوردن ساندویچ بود. تو باید به خاطر خوردن نوشابه، ساندویچ هم می خوردی، گرچه قیمتش کمتر از خود ساندویچ بود!
.
.
💟 این مثال را زدم تا بگویم:
اگر قرار باشد کسی تو را دوست داشته باشد، الآن هم دوستت دارد و برای جلب عشق او لازم نیست کار خاصی انجام دهی.
(لازم نیست به خاطر دوست داشتن نوشابه، ساندویچ بخری!)
اگر مردم یا هر که دوستت دارد، به تو بگویند که دوستت ندارند چون تو کاری برای شان انجام نمیدهی؛ مثلا از آنها اطاعت نمیکنی یا انتظاراتشان را برآورده نمیکنی، مطمئن باش که حتی اگر از فرمانهایشان را هم اطاعت کنی و انتظاراتشان را برآورده سازی بازهم تو را دوست نخواهند داشت.
این حقیقتی تلخ درباره عشق مشروط است.
.
.
🎀افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
(فروشنده می خواهد با این شرط، ساندويچش را هم بفروشد!)
لحظهای که بدون قید وشرط به تو مهر بورزند لحظه ای است که آزاد هستی و این چیزی نیست که برای بعضی ها خوشایند باشد. بنابراین هرگاه برای جلب عشق کسی به او مهر بورزی به زودی کشف میکنی که یا آن عشق ارزشش را ندارد یا برای آنکه دوستت بدارند باید پیش از آن، جوابگوی شرایط جدیدی بشوی!
.
.
محبت بی قید و شرط یعنی محبتی که بدون هیچ گونه چشم داشتی نثار طرف مقابلت کنی.
در حالی که اگر شخص تصور کند برای دوست داشته شدن حتما باید کاری را صحیح انجام دهد، همیشه در این نگرانی به سر خواهد برد که اگر اشتباه کند، حمایت و علاقه طرف مقابل خود را از دست خواهد داد.
#مصطفی_سلیمانی
____________________________
پ ن:
۱. آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من دگر به پایان نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست!
۲. حرف طلبگی👇
از گذشته عبرت نگرفتیم و همچنان مشغول تقابل و برخورد هستیم. غافل از اینکه علایق و سلایق جامعه راه خودش را میرود. حالا دیگر در خانهی آدمهای مذهبی هم، حرف ولنتاین است و آنها چارهای ندارند جز سکوت. حالا در همین خیابانی که بیوت و دفاتر مراجع در آن قرار دارند، پر است از نمادهای سرخ ولنتاین و ملت مشغول خرید هدایا و رد و بدل کردن آن هستند.
.
.
#ولنتاین
#منبرک
#دیوید_ویسکات
🍀❤️ @filsofak
مصطفی سلیمانی:
💟
🔖 منبرک: (عشق بدون نوشابه!)
_ افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
_ به هر بهانه ای باید دوستی را تبلیغ کنیم تا دنیا را از خشونت نجات دهیم.
.
.
🍹 آن قدیم ها که نوشابه های شیشه ای خوشمزه ترین نوشیدنی ما محسوب می شد، یادم می آید که برخی ساندویچی ها بالای یخچال مغازه شان کاغذی می زدند که رویش نوشته بود:
"نوشابه بدون ساندویچ نداريم!"
یعنی خوردن نوشابه، مشروط به خوردن ساندویچ بود. تو باید به خاطر خوردن نوشابه، ساندویچ هم می خوردی، گرچه قیمتش کمتر از خود ساندویچ بود!
.
.
💟 این مثال را زدم تا بگویم:
اگر قرار باشد کسی تو را دوست داشته باشد، الآن هم دوستت دارد و برای جلب عشق او لازم نیست کار خاصی انجام دهی.
(لازم نیست به خاطر دوست داشتن نوشابه، ساندویچ بخری!)
اگر مردم یا هر که دوستت دارد، به تو بگویند که دوستت ندارند چون تو کاری برای شان انجام نمیدهی؛ مثلا از آنها اطاعت نمیکنی یا انتظاراتشان را برآورده نمیکنی، مطمئن باش که حتی اگر از فرمانهایشان را هم اطاعت کنی و انتظاراتشان را برآورده سازی بازهم تو را دوست نخواهند داشت.
این حقیقتی تلخ درباره عشق مشروط است.
.
.
🎀افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
(فروشنده می خواهد با این شرط، ساندويچش را هم بفروشد!)
لحظهای که بدون قید وشرط به تو مهر بورزند لحظه ای است که آزاد هستی و این چیزی نیست که برای بعضی ها خوشایند باشد. بنابراین هرگاه برای جلب عشق کسی به او مهر بورزی به زودی کشف میکنی که یا آن عشق ارزشش را ندارد یا برای آنکه دوستت بدارند باید پیش از آن، جوابگوی شرایط جدیدی بشوی!
.
.
محبت بی قید و شرط یعنی محبتی که بدون هیچ گونه چشم داشتی نثار طرف مقابلت کنی.
در حالی که اگر شخص تصور کند برای دوست داشته شدن حتما باید کاری را صحیح انجام دهد، همیشه در این نگرانی به سر خواهد برد که اگر اشتباه کند، حمایت و علاقه طرف مقابل خود را از دست خواهد داد.
#مصطفی_سلیمانی
____________________________
پ ن:
۱. آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من دگر به پایان نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست!
۲. حرف طلبگی👇
از گذشته عبرت نگرفتیم و همچنان مشغول تقابل و برخورد هستیم. غافل از اینکه علایق و سلایق جامعه راه خودش را میرود. حالا دیگر در خانهی آدمهای مذهبی هم، حرف ولنتاین است و آنها چارهای ندارند جز سکوت. حالا در همین خیابانی که بیوت و دفاتر مراجع در آن قرار دارند، پر است از نمادهای سرخ ولنتاین و ملت مشغول خرید هدایا و رد و بدل کردن آن هستند.
.
.
#ولنتاین
#منبرک
#دیوید_ویسکات
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
از "رنج" بودا تا "اضطراب درونی" هایدگر!
اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.
من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى يک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما ها رو اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش میگه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاریه که میتونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که میشد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش میتونی برای خودت بخونی.
چیز دیگهای که میتونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک میکنه زندگیهای دیگهای رو که هیچ وقت نمیتونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگهای میکنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار میگیره؛ و روند ذهنیتر و عمیق تریه.
تا میتونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستارهها و کهکشانها بگذار چون کمکت میکنه که ابعاد چیزها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه میتونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غمهات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طنابهای دیگهای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشینهایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدمها محدود نکن. تو میتونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوونها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.
کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...
#سیامک_عباسی
🍀❤️ @filsofak
از "رنج" بودا تا "اضطراب درونی" هایدگر!
اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.
من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى يک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما ها رو اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش میگه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاریه که میتونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که میشد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش میتونی برای خودت بخونی.
چیز دیگهای که میتونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک میکنه زندگیهای دیگهای رو که هیچ وقت نمیتونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگهای میکنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار میگیره؛ و روند ذهنیتر و عمیق تریه.
تا میتونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستارهها و کهکشانها بگذار چون کمکت میکنه که ابعاد چیزها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه میتونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غمهات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طنابهای دیگهای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشینهایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدمها محدود نکن. تو میتونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوونها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.
کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...
#سیامک_عباسی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
.
🔖 منبرک: (میراث شوم!)
🔑 تفسيرتون از تصویر چيست؟
.
.
سخنی هست از امام علی(ع) به این مضمون که: فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید.
.
.
👈 «لا تَقسِروا اَولادَكُم عَلى آدابِكُم، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم» (شرح ابن ابى الحديد، ج 20، كلمه 102، ص 267). ترجمه:
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند.
.
.
👈 جایی دیدم کسی نوشته بود که منظور امام علی از این سخن این است که مثلاً به بچه هایتان یاد دهید به جای چرتکه از ماشین حساب استفاده کنند و چنین مواردی!
سخن امام علی خیلی عمیقتر از این امور ظاهری است.
.
.
👈 اگر تأمل کنیم، خیلی روشن است.
یعنی این میراث شومِ هویت را به فرزندانتان منتقل نکنید.
واقعیت این است که این ارث نکبت از نسلی به نسلی انتقال پیدا میکند؛ در قالب مجموعه فرهنگ و افکار و عقاید عرفی.
.
.
👈 ما تمام ارزش ها و معیارها و محکهایمان را از نسل قبلیمان و آنها هم از نسلقبلشان به ارث بردهایم و بردهاند. و این معیارها و محک ها و ارزش ها را به نسل بعدیمان، بطور ناخودآگاه، در قالب یک سری ارزشها و ویژگی های فرهنگی، منتقل میکنیم.
.
.
👈 حال، سوال این است که چطور میشود این شجرهٔ خبیثه را قطع کرد؟
این میراث، یا بقول امام علی(ع) آداب و رسوم، چگونه ممکن است انتقال نیابد؟
.
.
👈 با شناخت خویش!
در حقیقت، پشت سخن امام علی(ع) این است که شما، ای پدر و مادر، ای عمو و دایی و خاله و عمه، ای کسی که در جایگاه و نقش تربیتی هستی، خودت از این آداب و رسوم و میراث شوم خلاص شو! و تا زمانی که متوجه نباشی گرفتارش هستی، چطور ممکن است از چیزی که نمیدانی به آن مبتلا هستی، خلاص شوی؟
.
.
👈 چرا که تا وقتی انسان خودش گرفتار افکار و عقاید و آداب و رسوم و معیارها و محکها و ارزشگذاریها هست، بناچار و به ناگزیر و ناگریز آن را به دیگران و مخصوصاً کودکان منتقل میکند.
.
.
👈 پس تربیت کودک باید از سالها قبل از به دنیا آمدن او شروع شود. یعنی در حقیقت ما نیاز به خودسازی داریم، تا تربیت کودکان!
_____________________________
پ ن:
۱. وجود عشق برای آن نیست
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
| #هرمان_هسه |
۲. تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی
دوستی بیاید تا درباره آن
با هم گپ بزنیم.
| #لوئیس_بونوئل |
.
.
#مصطفی_سلیمانی #تربیت #تربیت_فرزند #منبرک
🍀❤️ @filsofak
.
🔖 منبرک: (میراث شوم!)
🔑 تفسيرتون از تصویر چيست؟
.
.
سخنی هست از امام علی(ع) به این مضمون که: فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید.
.
.
👈 «لا تَقسِروا اَولادَكُم عَلى آدابِكُم، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم» (شرح ابن ابى الحديد، ج 20، كلمه 102، ص 267). ترجمه:
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند.
.
.
👈 جایی دیدم کسی نوشته بود که منظور امام علی از این سخن این است که مثلاً به بچه هایتان یاد دهید به جای چرتکه از ماشین حساب استفاده کنند و چنین مواردی!
سخن امام علی خیلی عمیقتر از این امور ظاهری است.
.
.
👈 اگر تأمل کنیم، خیلی روشن است.
یعنی این میراث شومِ هویت را به فرزندانتان منتقل نکنید.
واقعیت این است که این ارث نکبت از نسلی به نسلی انتقال پیدا میکند؛ در قالب مجموعه فرهنگ و افکار و عقاید عرفی.
.
.
👈 ما تمام ارزش ها و معیارها و محکهایمان را از نسل قبلیمان و آنها هم از نسلقبلشان به ارث بردهایم و بردهاند. و این معیارها و محک ها و ارزش ها را به نسل بعدیمان، بطور ناخودآگاه، در قالب یک سری ارزشها و ویژگی های فرهنگی، منتقل میکنیم.
.
.
👈 حال، سوال این است که چطور میشود این شجرهٔ خبیثه را قطع کرد؟
این میراث، یا بقول امام علی(ع) آداب و رسوم، چگونه ممکن است انتقال نیابد؟
.
.
👈 با شناخت خویش!
در حقیقت، پشت سخن امام علی(ع) این است که شما، ای پدر و مادر، ای عمو و دایی و خاله و عمه، ای کسی که در جایگاه و نقش تربیتی هستی، خودت از این آداب و رسوم و میراث شوم خلاص شو! و تا زمانی که متوجه نباشی گرفتارش هستی، چطور ممکن است از چیزی که نمیدانی به آن مبتلا هستی، خلاص شوی؟
.
.
👈 چرا که تا وقتی انسان خودش گرفتار افکار و عقاید و آداب و رسوم و معیارها و محکها و ارزشگذاریها هست، بناچار و به ناگزیر و ناگریز آن را به دیگران و مخصوصاً کودکان منتقل میکند.
.
.
👈 پس تربیت کودک باید از سالها قبل از به دنیا آمدن او شروع شود. یعنی در حقیقت ما نیاز به خودسازی داریم، تا تربیت کودکان!
_____________________________
پ ن:
۱. وجود عشق برای آن نیست
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
| #هرمان_هسه |
۲. تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی
دوستی بیاید تا درباره آن
با هم گپ بزنیم.
| #لوئیس_بونوئل |
.
.
#مصطفی_سلیمانی #تربیت #تربیت_فرزند #منبرک
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from پیام تندرستی
اخلاق خوب، زندگی خوبتر.pdf
2.1 MB
یادداشتی مفید از دوست خوبم #مصطفی_سلیمانی در نشریه "حریم امام"، شماره ۲۵۶
💡 "اخلاق، سرایت میکند.
💟 زیست اخلاقی، بر همه اصول تندرستی شامل است.
#دکتر_ناصر_رضایی_پور
شبکه پیام تندرستی
@tandorostan
💡 "اخلاق، سرایت میکند.
💟 زیست اخلاقی، بر همه اصول تندرستی شامل است.
#دکتر_ناصر_رضایی_پور
شبکه پیام تندرستی
@tandorostan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز
نمیخواهم با دیدن این فیلم باعث تکدر روحی دوستان متاهل بشم ولی شاید دیدن این فیلم کوتاه حلال بسیاری از مشکلات زندگی مشترکتان بشه که تا بحال حل نشده بود.🖕
🆔 @filsofak 💢👈ورود
نمیخواهم با دیدن این فیلم باعث تکدر روحی دوستان متاهل بشم ولی شاید دیدن این فیلم کوتاه حلال بسیاری از مشکلات زندگی مشترکتان بشه که تا بحال حل نشده بود.🖕
🆔 @filsofak 💢👈ورود
📝 کانال فلسفه اخلاق:
"سخنرانی نباید زیاد طول بکشد و شنوندگان را خسته کند، بلکه باید طوری باشد که هنوز که شنونده مایل به ادامه اش هست، ختم شود (مانند غذا) ... در صدر اسلام، خطبا ایستاده خطبه می خواندند و قهرا زودتر خسته می شدند و شنوندگان را راحت می کردند و از وقتی که بنا بر نشستن است، مصیبتی برای شنوندگان از این جهت تولید شده و بالاخص در قرن اخیر که برای ناطق در بالای منبر تشک نرم و متکا تهیه می بینند که البته در این صورت کمتر مایل است که پایین بیاید.
گویند اول کسی که رسم قیام را در خطبه تبدیل به قعود کرد معاویه بود، به واسطهء فربهی و شکم بزرگی که داشت و بعد این سنت باقی ماند."
یادداشتهای استاد مطهری. جلد سیزدهم. قم: انتشارات صدرا. چاپ اول. 1393. ص63-64.
🍀❤️ @filsofak
"سخنرانی نباید زیاد طول بکشد و شنوندگان را خسته کند، بلکه باید طوری باشد که هنوز که شنونده مایل به ادامه اش هست، ختم شود (مانند غذا) ... در صدر اسلام، خطبا ایستاده خطبه می خواندند و قهرا زودتر خسته می شدند و شنوندگان را راحت می کردند و از وقتی که بنا بر نشستن است، مصیبتی برای شنوندگان از این جهت تولید شده و بالاخص در قرن اخیر که برای ناطق در بالای منبر تشک نرم و متکا تهیه می بینند که البته در این صورت کمتر مایل است که پایین بیاید.
گویند اول کسی که رسم قیام را در خطبه تبدیل به قعود کرد معاویه بود، به واسطهء فربهی و شکم بزرگی که داشت و بعد این سنت باقی ماند."
یادداشتهای استاد مطهری. جلد سیزدهم. قم: انتشارات صدرا. چاپ اول. 1393. ص63-64.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر در وجود فرزندانمان چيزي وجود دارد
كه آرزو داريم تغييـرش دهيم،
بهتر است اول ببينيم
آيا آن چيز همانـي نيست
كه بايد در خـود تغيير دهيم!؟
#كارل_گوستاو_يونگ
🍀❤️ @filsofak
اگر در وجود فرزندانمان چيزي وجود دارد
كه آرزو داريم تغييـرش دهيم،
بهتر است اول ببينيم
آيا آن چيز همانـي نيست
كه بايد در خـود تغيير دهيم!؟
#كارل_گوستاو_يونگ
🍀❤️ @filsofak
یکدیگر را مثل روز اول دوست بدارید، از تحسین و قدردانی کردن نیز غافل نباشید❤🌺👌🏻
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی انسان خود را با کسانی که در مرتبه بالای کمال هستند مقایسه می کند؛ برای رسیدن به کمال آنها دو راه برایش وجود دارد: یا این که خود ، آن مرتبه کمال را تحصیل کند و یا این که از کمال آنها بکاهد. پس من یا باید کمال خود را افزایش دهم یا کمال دیگران را کاهش دهم تا بتوانم برتر از آن ها باشم. اما چون روش دوم آسان تر است، انسان بیشتر ترجیح می دهد کمال دیگران را بکاهد تا این که کمال خود را بیفزاید؛ و این منشا حسد است.
به بیان دیگر انسان وقتی خود را با دیگران مقایسه می کند و کمالات بیشتری در دیگران می بیند، حسادت می ورزد و سعی می کند کمالات را در وجود آن افراد بکاهد تا از این طریق برجستگی خود را نشان دهد.
امانوئل کانت 🌱
🍀❤️ @filsofak
وقتی انسان خود را با کسانی که در مرتبه بالای کمال هستند مقایسه می کند؛ برای رسیدن به کمال آنها دو راه برایش وجود دارد: یا این که خود ، آن مرتبه کمال را تحصیل کند و یا این که از کمال آنها بکاهد. پس من یا باید کمال خود را افزایش دهم یا کمال دیگران را کاهش دهم تا بتوانم برتر از آن ها باشم. اما چون روش دوم آسان تر است، انسان بیشتر ترجیح می دهد کمال دیگران را بکاهد تا این که کمال خود را بیفزاید؛ و این منشا حسد است.
به بیان دیگر انسان وقتی خود را با دیگران مقایسه می کند و کمالات بیشتری در دیگران می بیند، حسادت می ورزد و سعی می کند کمالات را در وجود آن افراد بکاهد تا از این طریق برجستگی خود را نشان دهد.
امانوئل کانت 🌱
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عوامل موثر در اعتماد به نفس
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
این جملات را به افسرده ها نگویید!
روبه رو شدن و تسکین دادن فردی که افسردگی دارد، ساده نیست. افسردگی یک نوع بیماری است، بنابراین نباید بی فکر با آن برخورد کرد. شاید شما بخواهید که با حرف ها و نصیحت هایتان افسردگی طرف مقابل تان را کم کنید اما ممکن است که این تلاش شما تاثیری برعکس دهد.
پس قبل از بیان هر جمله ای برای کاهش درد مخاطب تان، مطلب زیر را بخوانید
*خوش باش
زمانی که شما به فردی که ناراحت و افسرده است می گویید که فراموش کن و خوش باش، در واقع ناراحتی او را نادیده گرفته اید. برای افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کنند، فراموشی و خوش بودن کار ساده ای نیست. شما نیز باید این را به یاد داشته باشید که آنها هم چون دیگران دوست دارند که خوش بگذرانند اما نمی توانند.
به جای آن بگویید: من واقعا از این که تو ناراحتی، متاسفم. آیا می توانم برای تو کاری کنم؟
*فقط تو اینگونه فکر می کنی
اگر به فردی که درگیر مشکلات خود است آنقدر که افسردگی گرفته و توان رهایی از افکار مخرب اش را ندارد بگویید که فقط تو اینگونه فکر می کنی، در واقع این حقیقت که افسردگی یک مشکل جدی است را نادیده گرفته اید.
این که او فکر کند دیگران درکش نمی کنند، تنها بر درد او می افزاید.
به جای آن بگویید: سعی می کنم درکت کنم.
*زندگی عادلانه نیست
مطمئنا شخصی که افسردگی را تجربه می کند به خوبی می داند که زندگی عادلانه نیست اما یادآوری این حقیقت به او، از دردهایش نمی کاهد. بنابراین سعی کنید که شرایط را طوری برای او تغییر دهید که این بی عدالتی ها را فراموش کند.
به جای آن بگویید: من مشکلات تو را می بینم و به تو برای تلاش هایی که می کنی، افتخار می کنم.
*دیگران بدتر از اینها را تجربه کرده اند
حقیقت دارد که دیگران تجربه های بدتری داشته اند اما این حقیقت را تغییر نمی دهد و نمی تواند برای فردی که افسردگی دارد، مرهمی باشد. این حرف تنها او را از اتفاقی که افتاده شرمنده و پشیمان تر می کند.
به جای آن بگویید: این اتفاق واقعیت دارد و به بهتر است که آن را بپذیری.
* امروز، روز قشنگی است
شاید از نظر شما امروز، روز زیبایی باشد اما از نگاه فردی که ناراحت است، اینگونه نیست. با گفتن این جمله در واقع این حس را به او منتقل می کنید که ناراحتی او و در حقیقت خود او را نادیده گرفته اید. در این شرایط او احساس گناه می کند که چرا برخلاف شما، افسرده و دلگیر است طوری که زیبایی های جهان اطراف به چشمم نمی آید.
به جای آن بگویید: می توانم در چنین روزی در کنارت باشم؟
*فکر کن که اتفاقی نیافتاده است
افسردگی یک بیماری جدی است، بنابراین نمی توان به فرد افسرده گفت که چشم هایت را ببند و چیز دیگری تصور کن. این پیشنهاد هیچ کمکی به بهبود حال روحی طرف مقابل تان نخواهد کرد. چشم پوشی از دردها تنها فرد را گیج تر می کند.
به جای آن بگویید: من چگونه می توانم در این شرایط کمکت کنم؟
* تو شبیه افسرده ها نیستی
افسردگی ممکن است هیچ نشانه ظاهری نداشته باشد، بنابراین اشتباه است که از ظاهر افراد در مورد حال درونی شان اظهار نظر کنیم. اتفاقا گاهی برعکس، افراد افسرده سعی می کنند که به خودشان بیشتر از همیشه برسند تا مبادا دیگران به شرایط بد روحی آنها پی ببرند.
به جای آن بگویید: با من در مورد مشکلات حرف بزن، بگذار من هم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.
*تو به دنبال جلب توجهی
این جمله یکی از مخرب ترین جمله هایی است که می توان به یک فرد افسرده زد.
مطمئنا شما از دردی که طرف مقابل تان می کشد، آگاه نیستید پس نمی توانید حال او را درک کنید.
به جای آن سعی کنید که به جدیت این مسئله پی ببرید و از او بخواهید که دستش را برای کمک به سمت شما دراز کند.
به جای آن بگویید: برایش یک سوپ یا غذای گرم درست کنید و به او این اطمینان را بدهید که کنار هستید.
چرا بیشتر نمی خندی؟
برای افرادی که از درون ویران اند، خندیدن بی معنی است. بنابراین لبخند زدن نه تنها او را شاد نمی کند، بلکه انرژی بیشتری نیز از او می گیرد.
به جای آن بگویید: تو حق داری ناراحت باشی.
تو زندگی خوبی داری، چرا ناراحتی؟
افسردگی ربطی به داشته های زندگی مان ندارد.
شاید شما تمام پول ها، دوستان یا حتی بهترین شغل های دنیا را داشته باشید، اما باز هم دلت آرام و قرار نداشته باشد.
پس دارایی های فرد نمی تواند تسکینی برای بیماری روحی او باشد.
به جای آن بگویید: من از ضربه هایی که خورده ای، آگاهم و از تو حمایت می کنم.
#روانشناسی
ترجمه:پردیس بختیاری
مجله هنرى ژوان
🍀❤️ @filsofak
این جملات را به افسرده ها نگویید!
روبه رو شدن و تسکین دادن فردی که افسردگی دارد، ساده نیست. افسردگی یک نوع بیماری است، بنابراین نباید بی فکر با آن برخورد کرد. شاید شما بخواهید که با حرف ها و نصیحت هایتان افسردگی طرف مقابل تان را کم کنید اما ممکن است که این تلاش شما تاثیری برعکس دهد.
پس قبل از بیان هر جمله ای برای کاهش درد مخاطب تان، مطلب زیر را بخوانید
*خوش باش
زمانی که شما به فردی که ناراحت و افسرده است می گویید که فراموش کن و خوش باش، در واقع ناراحتی او را نادیده گرفته اید. برای افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کنند، فراموشی و خوش بودن کار ساده ای نیست. شما نیز باید این را به یاد داشته باشید که آنها هم چون دیگران دوست دارند که خوش بگذرانند اما نمی توانند.
به جای آن بگویید: من واقعا از این که تو ناراحتی، متاسفم. آیا می توانم برای تو کاری کنم؟
*فقط تو اینگونه فکر می کنی
اگر به فردی که درگیر مشکلات خود است آنقدر که افسردگی گرفته و توان رهایی از افکار مخرب اش را ندارد بگویید که فقط تو اینگونه فکر می کنی، در واقع این حقیقت که افسردگی یک مشکل جدی است را نادیده گرفته اید.
این که او فکر کند دیگران درکش نمی کنند، تنها بر درد او می افزاید.
به جای آن بگویید: سعی می کنم درکت کنم.
*زندگی عادلانه نیست
مطمئنا شخصی که افسردگی را تجربه می کند به خوبی می داند که زندگی عادلانه نیست اما یادآوری این حقیقت به او، از دردهایش نمی کاهد. بنابراین سعی کنید که شرایط را طوری برای او تغییر دهید که این بی عدالتی ها را فراموش کند.
به جای آن بگویید: من مشکلات تو را می بینم و به تو برای تلاش هایی که می کنی، افتخار می کنم.
*دیگران بدتر از اینها را تجربه کرده اند
حقیقت دارد که دیگران تجربه های بدتری داشته اند اما این حقیقت را تغییر نمی دهد و نمی تواند برای فردی که افسردگی دارد، مرهمی باشد. این حرف تنها او را از اتفاقی که افتاده شرمنده و پشیمان تر می کند.
به جای آن بگویید: این اتفاق واقعیت دارد و به بهتر است که آن را بپذیری.
* امروز، روز قشنگی است
شاید از نظر شما امروز، روز زیبایی باشد اما از نگاه فردی که ناراحت است، اینگونه نیست. با گفتن این جمله در واقع این حس را به او منتقل می کنید که ناراحتی او و در حقیقت خود او را نادیده گرفته اید. در این شرایط او احساس گناه می کند که چرا برخلاف شما، افسرده و دلگیر است طوری که زیبایی های جهان اطراف به چشمم نمی آید.
به جای آن بگویید: می توانم در چنین روزی در کنارت باشم؟
*فکر کن که اتفاقی نیافتاده است
افسردگی یک بیماری جدی است، بنابراین نمی توان به فرد افسرده گفت که چشم هایت را ببند و چیز دیگری تصور کن. این پیشنهاد هیچ کمکی به بهبود حال روحی طرف مقابل تان نخواهد کرد. چشم پوشی از دردها تنها فرد را گیج تر می کند.
به جای آن بگویید: من چگونه می توانم در این شرایط کمکت کنم؟
* تو شبیه افسرده ها نیستی
افسردگی ممکن است هیچ نشانه ظاهری نداشته باشد، بنابراین اشتباه است که از ظاهر افراد در مورد حال درونی شان اظهار نظر کنیم. اتفاقا گاهی برعکس، افراد افسرده سعی می کنند که به خودشان بیشتر از همیشه برسند تا مبادا دیگران به شرایط بد روحی آنها پی ببرند.
به جای آن بگویید: با من در مورد مشکلات حرف بزن، بگذار من هم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.
*تو به دنبال جلب توجهی
این جمله یکی از مخرب ترین جمله هایی است که می توان به یک فرد افسرده زد.
مطمئنا شما از دردی که طرف مقابل تان می کشد، آگاه نیستید پس نمی توانید حال او را درک کنید.
به جای آن سعی کنید که به جدیت این مسئله پی ببرید و از او بخواهید که دستش را برای کمک به سمت شما دراز کند.
به جای آن بگویید: برایش یک سوپ یا غذای گرم درست کنید و به او این اطمینان را بدهید که کنار هستید.
چرا بیشتر نمی خندی؟
برای افرادی که از درون ویران اند، خندیدن بی معنی است. بنابراین لبخند زدن نه تنها او را شاد نمی کند، بلکه انرژی بیشتری نیز از او می گیرد.
به جای آن بگویید: تو حق داری ناراحت باشی.
تو زندگی خوبی داری، چرا ناراحتی؟
افسردگی ربطی به داشته های زندگی مان ندارد.
شاید شما تمام پول ها، دوستان یا حتی بهترین شغل های دنیا را داشته باشید، اما باز هم دلت آرام و قرار نداشته باشد.
پس دارایی های فرد نمی تواند تسکینی برای بیماری روحی او باشد.
به جای آن بگویید: من از ضربه هایی که خورده ای، آگاهم و از تو حمایت می کنم.
#روانشناسی
ترجمه:پردیس بختیاری
مجله هنرى ژوان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💟
یک سوال:
تا بحال شکست عشقی خورده اید؟ بعدش چه کرده ايد؟
پیشنهادتان چيست؟📍
🔑تگ به دوستان مجردی که قصد ازدواج دارند.
.
.
🔖 منبرک: (شکست عشقی!)
.
🎵 رفیق!
ازدواج، راهحلی مناسب برای ترمیم شکست عشقی نیست.
.
.
🎵 این روزها یکی از سوال هایی که مراجعين از من می پرسند این است که:
"برای فراموشی شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، چه کنیم؟ آیا با ازدواج جدید همه چیز فراموش می شود؟"
.
.
📎 در پاسخ باید گفت و نوشت:
طبق بررسی های صورت گرفته شکست عشقی در برخی موارد، انگیزهای قوی برای ازدواج جوانان است.
درد شکست و رنج جدایی همراه با خلأ عاطفی ناشی از شکست عشقی، آنها را بر این میدارد که به ازدواج بهعنوان گزینهای برای رهایی از این درد روانشناختی فکر کنند.
آنها به خود میگویند: «برای رهایی از این همه رنج و فشار راهی جز ازدواج وجود ندارد.» .
.
📎 چنین ازدواجهایی استاندارد نیست و اغلب بدون شناخت کافی و عجولانه صورت میگیرد؛ به همین دلیل اغلب دردسرساز هستند.
در حالی که شروع رابطهی عشقی جدید و ازدواج، راهحل مؤثری برای رهایی از بار فشار و شکست عشقی گذشته نیست، این افراد به مشاوره و مداخلات روانشناختی نیازمندند.
.
.
📎 باید آن ها هر چه بوده فراموش کنند و همچنین باید کمی به خود زمان بدهند تا بتوانند تجربهی تلخ قبلی را هضم کنند.
کنار آمدن با تجربهی شکست، حداقل یک سال زمان میبرد.
از طرفی، آنها زمانی میتوانند چنین تجارب دردناکی را هضم کنند که به نقش خود در شکست رابطهی عشقی پی ببرند،
احساسات خود را تخلیه کنند و تصمیم بگیرند که اشتباهات خود را تکرار نکنند.
تنها در این وضعیت است که فرد میتواند دور از گرد و غبار حاصل از شکست عاطفی قبلی، ازدواج مناسبی داشته باشد. .
.
🎵 آری رفیق!
اگر شما جزء این عده از افراد هستید، باید بدانید که پس از شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، حداقل باید یک تا دو سال صبر کنید و به اصطلاح به خودتان زمان بدهید و سپس به برقراری رابطهی عاطفی جدید یا ازدواج فکر کنید.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
#انتخاب_همسر
#منبرک
#انتخاب_با_چشمان_باز
#شکست_عشقی
#ازدواج_ناکام
#رابطه_عاطفی
#ازدواج
#شکست
🍀❤️ @filsofak
💟
یک سوال:
تا بحال شکست عشقی خورده اید؟ بعدش چه کرده ايد؟
پیشنهادتان چيست؟📍
🔑تگ به دوستان مجردی که قصد ازدواج دارند.
.
.
🔖 منبرک: (شکست عشقی!)
.
🎵 رفیق!
ازدواج، راهحلی مناسب برای ترمیم شکست عشقی نیست.
.
.
🎵 این روزها یکی از سوال هایی که مراجعين از من می پرسند این است که:
"برای فراموشی شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، چه کنیم؟ آیا با ازدواج جدید همه چیز فراموش می شود؟"
.
.
📎 در پاسخ باید گفت و نوشت:
طبق بررسی های صورت گرفته شکست عشقی در برخی موارد، انگیزهای قوی برای ازدواج جوانان است.
درد شکست و رنج جدایی همراه با خلأ عاطفی ناشی از شکست عشقی، آنها را بر این میدارد که به ازدواج بهعنوان گزینهای برای رهایی از این درد روانشناختی فکر کنند.
آنها به خود میگویند: «برای رهایی از این همه رنج و فشار راهی جز ازدواج وجود ندارد.» .
.
📎 چنین ازدواجهایی استاندارد نیست و اغلب بدون شناخت کافی و عجولانه صورت میگیرد؛ به همین دلیل اغلب دردسرساز هستند.
در حالی که شروع رابطهی عشقی جدید و ازدواج، راهحل مؤثری برای رهایی از بار فشار و شکست عشقی گذشته نیست، این افراد به مشاوره و مداخلات روانشناختی نیازمندند.
.
.
📎 باید آن ها هر چه بوده فراموش کنند و همچنین باید کمی به خود زمان بدهند تا بتوانند تجربهی تلخ قبلی را هضم کنند.
کنار آمدن با تجربهی شکست، حداقل یک سال زمان میبرد.
از طرفی، آنها زمانی میتوانند چنین تجارب دردناکی را هضم کنند که به نقش خود در شکست رابطهی عشقی پی ببرند،
احساسات خود را تخلیه کنند و تصمیم بگیرند که اشتباهات خود را تکرار نکنند.
تنها در این وضعیت است که فرد میتواند دور از گرد و غبار حاصل از شکست عاطفی قبلی، ازدواج مناسبی داشته باشد. .
.
🎵 آری رفیق!
اگر شما جزء این عده از افراد هستید، باید بدانید که پس از شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، حداقل باید یک تا دو سال صبر کنید و به اصطلاح به خودتان زمان بدهید و سپس به برقراری رابطهی عاطفی جدید یا ازدواج فکر کنید.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
#انتخاب_همسر
#منبرک
#انتخاب_با_چشمان_باز
#شکست_عشقی
#ازدواج_ناکام
#رابطه_عاطفی
#ازدواج
#شکست
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرینی فوق العاده برای « آرامش » و کاهش استرس!
هنگام بزرگ شدن دایره « عمل دم »
هنگام کوچک شدن دایره « عمل بازدم »
روزی 5 بار حتما انجام بدید.
🍀❤️ @filsofak
هنگام بزرگ شدن دایره « عمل دم »
هنگام کوچک شدن دایره « عمل بازدم »
روزی 5 بار حتما انجام بدید.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این GIF نشون میده که هـــمه عــــمرتون شما آب رو اشــــتباه نوشیدین 😳☝️
این GIF توی فضای مجازی سراسر دنیا سرو صدای زیادی کرده ، حتما نگاش کنید.
🍀❤️ @filsofak
این GIF توی فضای مجازی سراسر دنیا سرو صدای زیادی کرده ، حتما نگاش کنید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔖 منبرک: (سگ، خطرناک یا مهربان؟)
_ سو تفاهم!
نظرتان؟🔑
.
.
🎵 فرض کنید:
1. پسری در خانواده ای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار در یک شهر متولد شود. او وقتی کوچک بود، روزی بارانی خودش را به سگ کوچکی رساند و بدن سگ کمی به لباس پسرک مالیده شد.
آن روز تمام لباس های او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه می کرد و گفته شد که باید به او آمپولِ «هاری» تزریق کنند.
بعدها رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله های مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او می داد.
2. دختری در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گله داری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگ های نگهبان گله بود. برخی روزها که پدرش بیرون می رفت اگر دیر می کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را می کشید و پدر وقتی وارد می شد دستی به سر و روی سگ می کشید.
یادش می آید که یک روز برادر کوچکش توی باتلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ می کشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.
.
.
🎵 بعدها این پسر درباره یک «موجود نجس خطرناک» حرف می زند و دختر درباره یک «موجود وفادار مهربان». فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است.
.
.
🎵 حال حرف من این است:
بخش عمده ای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم.
واژه «مادر» برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده، با کسی که مادری معتاد و بی مسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا می داشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست.
واژه «شراکت»، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمی شود.
.
.
🎵 خلاصه رفیق!
به قول «دیوید برلو»: کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. انسان ها معنای خود را بر کلمات بار می کنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه می سازند.
📍 (بخوانید: کتاب «ارتباط شناسی»، دکتر محسنیان راد)
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
🔖 منبرک: (سگ، خطرناک یا مهربان؟)
_ سو تفاهم!
نظرتان؟🔑
.
.
🎵 فرض کنید:
1. پسری در خانواده ای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار در یک شهر متولد شود. او وقتی کوچک بود، روزی بارانی خودش را به سگ کوچکی رساند و بدن سگ کمی به لباس پسرک مالیده شد.
آن روز تمام لباس های او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه می کرد و گفته شد که باید به او آمپولِ «هاری» تزریق کنند.
بعدها رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله های مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او می داد.
2. دختری در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گله داری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگ های نگهبان گله بود. برخی روزها که پدرش بیرون می رفت اگر دیر می کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را می کشید و پدر وقتی وارد می شد دستی به سر و روی سگ می کشید.
یادش می آید که یک روز برادر کوچکش توی باتلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ می کشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.
.
.
🎵 بعدها این پسر درباره یک «موجود نجس خطرناک» حرف می زند و دختر درباره یک «موجود وفادار مهربان». فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است.
.
.
🎵 حال حرف من این است:
بخش عمده ای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم.
واژه «مادر» برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده، با کسی که مادری معتاد و بی مسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا می داشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست.
واژه «شراکت»، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمی شود.
.
.
🎵 خلاصه رفیق!
به قول «دیوید برلو»: کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. انسان ها معنای خود را بر کلمات بار می کنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه می سازند.
📍 (بخوانید: کتاب «ارتباط شناسی»، دکتر محسنیان راد)
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✍ آرش نراقی
«سرم شلوغ است.» «خیلی گرفتارم» «به خدا اصلا وقت ندارم» از جمله شایعترین دروغهایی است که ما در متن زندگی مدرن به خود و دیگران می گوییم. ما در غالب موارد بسیار کمتر از آنچه وامی نماییم گرفتاریم. اما در زندگی مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرت مشغله و کمبود وقت نشانه اهمیت و منزلت فردی و اجتماعی فرد است. وقتی که به دیگری می گوییم «به خدا خیلی گرفتارم، اصلا وقت ندارم» ته دلمان غنج می زند، پنهانی احساس غرور می کنیم.
زندگی مدرن به ما القاء می کند که انسان مفید باید تمام لحظه های روزش را برنامه ریزی کند و هر لحظه اش را باید مشغول به کاری باشد. حتّی ساعات استراحت و فراغت فرد هم باید بدقت برنامه ریزی شود تا کارآیی او را در ساعات اشتغال بالا ببرد. زندگی مدرن زندگی سرعت و اشتغال مداوم است، و کسی که در میانه این کوران آهسته و فارغ باشد یا کاهل است یا ناتوان. و همین است که آهستگی و فراغت را به نوعی ضدارزش و مایه عذاب وجدان تبدیل کرده است. «بی کار بودن» و «وقت آزاد داشتن» رفته رفته مایه شرم شده است.
زندگی مدرن البته به طور طبیعی برای ما مشغله می آفریند، اما خود ما هم آگاهانه یا ناخودآگاه تلاش می کنیم زندگی مان را شلوغ کنیم و برای خود مشغله بتراشیم. ما از «بی کار ماندن» یا «وقت آزاد داشتن» احساس گناه می کنیم، و غالبا آن را نشانه برنامه ریزی بد یا اتلاف وقت می دانیم. برای همین است که حتّی اگر در خانه بیکار باشیم، ترجیح می دهیم ساعتها بیهوده در اینترنت پرسه بزنیم اما به تلفن یک دوست پاسخ ندهیم. تظاهر به گرفتاری و کثرت مشغله یا راهی برای خودنمایی و خودبزرگ نمایی شده است یا شیوه ای که در پشت آن احساس گناه مان را از «بی کار بودن» پنهان می کنیم.
به نظرم خوبست که گه گاه به خودمان نهیب بزنیم که هرچند آدمهای مهم گرفتارند، اما همه آدمهای گرفتار مهم نیستند. بی کاری و فراغت همیشه بد نیست که برعکس، در غالب موارد سرچشمه خلاقیت و مجالی برای تأمل است. آدمهایی که همیشه گرفتارند و هیچ وقت وقت ندارند، غالبا آدمهای بی نظم و پریشانی هستند که ناتوانی شان را در تنظیم مناسبات انسانی در پس تظاهر به گرفتاری پنهان می کنند. اگر کسی برای دوستی با شما وقت ندارد، همان بهتر که وقت تان را برای دوستی با او تلف نکنید.
🗞فیسبوک شخصی | 1 اسفند 95
🌐 https://t.me/joinchat/AAAAAEDjXhhnZWc0ONHtiA
🍀❤️ @filsofak
✍ آرش نراقی
«سرم شلوغ است.» «خیلی گرفتارم» «به خدا اصلا وقت ندارم» از جمله شایعترین دروغهایی است که ما در متن زندگی مدرن به خود و دیگران می گوییم. ما در غالب موارد بسیار کمتر از آنچه وامی نماییم گرفتاریم. اما در زندگی مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرت مشغله و کمبود وقت نشانه اهمیت و منزلت فردی و اجتماعی فرد است. وقتی که به دیگری می گوییم «به خدا خیلی گرفتارم، اصلا وقت ندارم» ته دلمان غنج می زند، پنهانی احساس غرور می کنیم.
زندگی مدرن به ما القاء می کند که انسان مفید باید تمام لحظه های روزش را برنامه ریزی کند و هر لحظه اش را باید مشغول به کاری باشد. حتّی ساعات استراحت و فراغت فرد هم باید بدقت برنامه ریزی شود تا کارآیی او را در ساعات اشتغال بالا ببرد. زندگی مدرن زندگی سرعت و اشتغال مداوم است، و کسی که در میانه این کوران آهسته و فارغ باشد یا کاهل است یا ناتوان. و همین است که آهستگی و فراغت را به نوعی ضدارزش و مایه عذاب وجدان تبدیل کرده است. «بی کار بودن» و «وقت آزاد داشتن» رفته رفته مایه شرم شده است.
زندگی مدرن البته به طور طبیعی برای ما مشغله می آفریند، اما خود ما هم آگاهانه یا ناخودآگاه تلاش می کنیم زندگی مان را شلوغ کنیم و برای خود مشغله بتراشیم. ما از «بی کار ماندن» یا «وقت آزاد داشتن» احساس گناه می کنیم، و غالبا آن را نشانه برنامه ریزی بد یا اتلاف وقت می دانیم. برای همین است که حتّی اگر در خانه بیکار باشیم، ترجیح می دهیم ساعتها بیهوده در اینترنت پرسه بزنیم اما به تلفن یک دوست پاسخ ندهیم. تظاهر به گرفتاری و کثرت مشغله یا راهی برای خودنمایی و خودبزرگ نمایی شده است یا شیوه ای که در پشت آن احساس گناه مان را از «بی کار بودن» پنهان می کنیم.
به نظرم خوبست که گه گاه به خودمان نهیب بزنیم که هرچند آدمهای مهم گرفتارند، اما همه آدمهای گرفتار مهم نیستند. بی کاری و فراغت همیشه بد نیست که برعکس، در غالب موارد سرچشمه خلاقیت و مجالی برای تأمل است. آدمهایی که همیشه گرفتارند و هیچ وقت وقت ندارند، غالبا آدمهای بی نظم و پریشانی هستند که ناتوانی شان را در تنظیم مناسبات انسانی در پس تظاهر به گرفتاری پنهان می کنند. اگر کسی برای دوستی با شما وقت ندارد، همان بهتر که وقت تان را برای دوستی با او تلف نکنید.
🗞فیسبوک شخصی | 1 اسفند 95
🌐 https://t.me/joinchat/AAAAAEDjXhhnZWc0ONHtiA
🍀❤️ @filsofak
اولین فاتح اورست
پس از اولین تلاش ناموفقش
برای صعود به اورست گفت:
من برمیگردم و بالاخره تو را فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمیتوانی رشد کنی،
اما من چرا ...
#ادموند_هیلاری
🍀❤️ @filsofak
پس از اولین تلاش ناموفقش
برای صعود به اورست گفت:
من برمیگردم و بالاخره تو را فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمیتوانی رشد کنی،
اما من چرا ...
#ادموند_هیلاری
🍀❤️ @filsofak