This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرق پدر و مادر دانا با پدرو مادر معمولی👌
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
مطمئن ترین راه برای از بين
بردن جوانان این است که به
آنها آموزش دهید به کسانی
که مانند آن ها فکر می کنند
بیشتر احترام بگذارند تا كسانى
که متفاوت با آنان می اندیشند !
نیچه
🍀❤️ @filsofak
بردن جوانان این است که به
آنها آموزش دهید به کسانی
که مانند آن ها فکر می کنند
بیشتر احترام بگذارند تا كسانى
که متفاوت با آنان می اندیشند !
نیچه
🍀❤️ @filsofak
👍1
📝 کانال فلسفه اخلاق:
به هر حال "نو" همان "شر" است، زیرا چیزی است که میخواهد فتح کند، علائم مرزی را واژگون کند، مذاهبِ قدیمی را از پای درآورد؛ فقط "کهنه" ها "خیر" هستند! در هر دوره، مردانِ خوب آنهایی هستند که افکار قدیمی را در عمق میکارند تا برایشان ثمر دهد...
[و] تا کنون قوی ترین و شریر ترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب: #حکمت_شادان
اثر: #فریدریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
به هر حال "نو" همان "شر" است، زیرا چیزی است که میخواهد فتح کند، علائم مرزی را واژگون کند، مذاهبِ قدیمی را از پای درآورد؛ فقط "کهنه" ها "خیر" هستند! در هر دوره، مردانِ خوب آنهایی هستند که افکار قدیمی را در عمق میکارند تا برایشان ثمر دهد...
[و] تا کنون قوی ترین و شریر ترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب: #حکمت_شادان
اثر: #فریدریش_نیچه
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دروغهای معنوی
دروغها را به دو دسته میتوان تقسیم کرد: دستۀ اول، آنهایی است که انگیزههای مادی و منفعتطلبانه دارد؛ مانند دروغی که فروشنده به خریدار میگوید. دستۀ دوم، دروغهای معنوی است؛ یعنی آنچه با انگیزههای مقدس، ساخته و منتشر میشود؛ مانند آنجا که گوینده یا نویسندهای میخواهد با دروغ، آنچه را که حقیقت و راست میداند، برای شمار بیشتری از آحاد جامعه، باورپذیر کند. شخصی را تصور کنید که حقیقت مطلق را در انحصار مذهب و اندیشۀ خویش میداند و مذهبی دیگر را بهشدت باطل و زیانبار. چنین شخصی، گاهی به خود اجازه میدهد که علیه مذهب رقیب دروغ بسازد تا مردم را از خطر گمراهی نجات دهد.
باورش سخت است؛ ولی چنین دروغهایی وجود دارد و شمارشان هم کم نیست. برای نمونه، نویسندهای گمنام که بهشدت ضد عرفان و تصوف و مخالف سرسخت یکی از مذاهب اسلامی بوده است، کتابی نوشته و نام آن را «خاطرات مستر همفر» گذاشته است. مستر همفر، به ادعای نویسندۀ گمنام کتاب(احتمالا شخصی به نام صبری پاشا)، سفیر انگلستان در برخی کشورهای عثمانی بوده است. در این خاطرات جعلی، ثابت میشود که سیاست رسمی انگلستان، ترویج تصوف در میان مسلمانان است. من در گفتوگو با بسیاری از اهل علم و نیز در برخی کتابها دیدهام که به این کتاب استناد کردهاند؛ حال آنکه چنین شخصی وجود خارجی ندارد و نویسندۀ پنهان این کتاب، چون عرفان و تصوف و وهابیت را موجب گمراهی مسلمانان میدانسته است، خواسته است از این راه، به جامعۀ دینی خدمت کند. نمونۀ دیگر، کتاب «سیاسة الحسینیه» نوشتۀ ماربین آلمانی! است. این کتاب و تأثیر آن بر سرنوشت عاشوراشناسی، مهم و به عقیدۀ من تأسفآور است؛ اما بیگمان نویسندۀ واقعی و ناشناختۀ آن، عرب مسلمانی بوده است که درد دین داشته و خواسته است با استفاده از اعتبار فیلسوفان آلمانی، تحلیل انقلابی خود را از نهضت عاشورا جا بیندازد. (ر.ک: محمد اسفندیاری، عاشوراشناسی، ص103)
فصلی از کتاب تاریخ معاصر ایران را باید به گفتوگو دربارۀ کتابهایی اختصاص داد که نام نویسنده و محتوای آنها دروغ محض است. مثلا دستگاه تبلیغاتی پهلوی دوم، کتابی منتشر کرد به نام «خاطرات ابوالقاسم لاهوتی» که محتوای آن، خیانتهای پیدرپی حزب توده به آرمانهای ملی است. این خیانتها از زبان روزنامهنگار مقتول، ابوالقاسم لاهوتی روایت میشود که خود عضو حزب توده بوده است. مؤلفان «خاطرات لاهوتی» کتابی دیگر نیز منتشر و به حزب توده منسوب کردند به نام «نگهبانان سحر و افسون» تا میان جامعۀ دینی و ماركسیستهای مبارز اختلاف افكنند. این کتاب، پر از ناسزاگویی و تمسخر دینداران است و خون هر مسلمانی را به جوش میآورد. در مقابل، کسانی هم بودند که مرگ هر نویسنده یا مبارزی را به گردن رژیم شاه میانداختند. آل احمد در آن سالها شایعه کرده بود که صمد بهرنگی را ساواک کشته است. او احمد میدانست که بهرنگی در رود ارس غرق شده است؛ اما اعتقاد داشت که از هر راهی باید به ساواک ضربه زد. رضا براهنی نیز همین روش را داشت. كتاب «دخترم فرح» نیز جعلی و انتقام از خاندان سلطنت است.
دروغهای معنوی به منشورات دینی نیز راه یافته است. حدود سی و پنج سال پیش، یکی از نویسندگان دینی، کتابی نوشت دربارۀ کرامات عالمان دینی. وی در پایان عمر به یکی از نزدیکانش گفته بود که برخی از این کرامات را خود به چشم دیده و برخی را ساخته است تا ایمان جوانها محکمتر شود. نویسندۀ دیگری در خارج از ایران، خشم مقدس خود را علیه اسرائیل، با افشای پروتکلهای بینالمللی صهیونیسم بروز داده و چندین مترجم در ایران، کتاب او را به فارسی برگرداندهاند؛ اما چنین پروتکلهایی وجود خارجی ندارد و اگر هم داشته باشد، در دسترس عموم نیست. کتاب «غروب آفتاب در اندلس» که پایه و بنیان بسیاری از تحلیلها دربارۀ مواجهۀ غرب با مسلمانان شده است، از همین دست است. کتاب «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات» نوشتۀ فاضل دربندی را هم باید از باب دروغهای دلسوزانه دانست، ولاغیر. و نیر بسیاری از گفتارها در بسیاری از کتابها و سخنرانیها.
نه حزب توده، قابل دفاع است و نه سلطنت و نه صهیونیسم و نه استعمار؛ اما این روش رسواسازی و افشاگری(مباهته) یا تبلیغ، اگر در کوتاهمدت هم کارستان کند، در درازمدت رسوایی به بار میآورد.
دروغهای معنوی، پروندهای بسیار پیچیده و پربرگ دارد؛ آنقدر که اشاره به برخی از آنها، عدهای را افسرده یا خشمگین میکند و باعث سوءتفاهم میشود. بیشتر مردم گمان میکنند که دروغها، انگیزۀ مادی دارند و بس؛ اما واقعیت باورنکردنی برای اکثر مردم، این است که گاهی منشأ دروغ، آرمانطلبی و هدفپرستی نویسندگان و گویندگان خیرخواه است، و تلختر از آن، این است که برخی از این دروغهای – مثلا – خیرخواهانه، پیامدهایی ناگوار برای ملتها داشته است.
رضا بابایی
95/11/25
🍀❤️ @filsofak
دروغهای معنوی
دروغها را به دو دسته میتوان تقسیم کرد: دستۀ اول، آنهایی است که انگیزههای مادی و منفعتطلبانه دارد؛ مانند دروغی که فروشنده به خریدار میگوید. دستۀ دوم، دروغهای معنوی است؛ یعنی آنچه با انگیزههای مقدس، ساخته و منتشر میشود؛ مانند آنجا که گوینده یا نویسندهای میخواهد با دروغ، آنچه را که حقیقت و راست میداند، برای شمار بیشتری از آحاد جامعه، باورپذیر کند. شخصی را تصور کنید که حقیقت مطلق را در انحصار مذهب و اندیشۀ خویش میداند و مذهبی دیگر را بهشدت باطل و زیانبار. چنین شخصی، گاهی به خود اجازه میدهد که علیه مذهب رقیب دروغ بسازد تا مردم را از خطر گمراهی نجات دهد.
باورش سخت است؛ ولی چنین دروغهایی وجود دارد و شمارشان هم کم نیست. برای نمونه، نویسندهای گمنام که بهشدت ضد عرفان و تصوف و مخالف سرسخت یکی از مذاهب اسلامی بوده است، کتابی نوشته و نام آن را «خاطرات مستر همفر» گذاشته است. مستر همفر، به ادعای نویسندۀ گمنام کتاب(احتمالا شخصی به نام صبری پاشا)، سفیر انگلستان در برخی کشورهای عثمانی بوده است. در این خاطرات جعلی، ثابت میشود که سیاست رسمی انگلستان، ترویج تصوف در میان مسلمانان است. من در گفتوگو با بسیاری از اهل علم و نیز در برخی کتابها دیدهام که به این کتاب استناد کردهاند؛ حال آنکه چنین شخصی وجود خارجی ندارد و نویسندۀ پنهان این کتاب، چون عرفان و تصوف و وهابیت را موجب گمراهی مسلمانان میدانسته است، خواسته است از این راه، به جامعۀ دینی خدمت کند. نمونۀ دیگر، کتاب «سیاسة الحسینیه» نوشتۀ ماربین آلمانی! است. این کتاب و تأثیر آن بر سرنوشت عاشوراشناسی، مهم و به عقیدۀ من تأسفآور است؛ اما بیگمان نویسندۀ واقعی و ناشناختۀ آن، عرب مسلمانی بوده است که درد دین داشته و خواسته است با استفاده از اعتبار فیلسوفان آلمانی، تحلیل انقلابی خود را از نهضت عاشورا جا بیندازد. (ر.ک: محمد اسفندیاری، عاشوراشناسی، ص103)
فصلی از کتاب تاریخ معاصر ایران را باید به گفتوگو دربارۀ کتابهایی اختصاص داد که نام نویسنده و محتوای آنها دروغ محض است. مثلا دستگاه تبلیغاتی پهلوی دوم، کتابی منتشر کرد به نام «خاطرات ابوالقاسم لاهوتی» که محتوای آن، خیانتهای پیدرپی حزب توده به آرمانهای ملی است. این خیانتها از زبان روزنامهنگار مقتول، ابوالقاسم لاهوتی روایت میشود که خود عضو حزب توده بوده است. مؤلفان «خاطرات لاهوتی» کتابی دیگر نیز منتشر و به حزب توده منسوب کردند به نام «نگهبانان سحر و افسون» تا میان جامعۀ دینی و ماركسیستهای مبارز اختلاف افكنند. این کتاب، پر از ناسزاگویی و تمسخر دینداران است و خون هر مسلمانی را به جوش میآورد. در مقابل، کسانی هم بودند که مرگ هر نویسنده یا مبارزی را به گردن رژیم شاه میانداختند. آل احمد در آن سالها شایعه کرده بود که صمد بهرنگی را ساواک کشته است. او احمد میدانست که بهرنگی در رود ارس غرق شده است؛ اما اعتقاد داشت که از هر راهی باید به ساواک ضربه زد. رضا براهنی نیز همین روش را داشت. كتاب «دخترم فرح» نیز جعلی و انتقام از خاندان سلطنت است.
دروغهای معنوی به منشورات دینی نیز راه یافته است. حدود سی و پنج سال پیش، یکی از نویسندگان دینی، کتابی نوشت دربارۀ کرامات عالمان دینی. وی در پایان عمر به یکی از نزدیکانش گفته بود که برخی از این کرامات را خود به چشم دیده و برخی را ساخته است تا ایمان جوانها محکمتر شود. نویسندۀ دیگری در خارج از ایران، خشم مقدس خود را علیه اسرائیل، با افشای پروتکلهای بینالمللی صهیونیسم بروز داده و چندین مترجم در ایران، کتاب او را به فارسی برگرداندهاند؛ اما چنین پروتکلهایی وجود خارجی ندارد و اگر هم داشته باشد، در دسترس عموم نیست. کتاب «غروب آفتاب در اندلس» که پایه و بنیان بسیاری از تحلیلها دربارۀ مواجهۀ غرب با مسلمانان شده است، از همین دست است. کتاب «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات» نوشتۀ فاضل دربندی را هم باید از باب دروغهای دلسوزانه دانست، ولاغیر. و نیر بسیاری از گفتارها در بسیاری از کتابها و سخنرانیها.
نه حزب توده، قابل دفاع است و نه سلطنت و نه صهیونیسم و نه استعمار؛ اما این روش رسواسازی و افشاگری(مباهته) یا تبلیغ، اگر در کوتاهمدت هم کارستان کند، در درازمدت رسوایی به بار میآورد.
دروغهای معنوی، پروندهای بسیار پیچیده و پربرگ دارد؛ آنقدر که اشاره به برخی از آنها، عدهای را افسرده یا خشمگین میکند و باعث سوءتفاهم میشود. بیشتر مردم گمان میکنند که دروغها، انگیزۀ مادی دارند و بس؛ اما واقعیت باورنکردنی برای اکثر مردم، این است که گاهی منشأ دروغ، آرمانطلبی و هدفپرستی نویسندگان و گویندگان خیرخواه است، و تلختر از آن، این است که برخی از این دروغهای – مثلا – خیرخواهانه، پیامدهایی ناگوار برای ملتها داشته است.
رضا بابایی
95/11/25
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☄❤️ تفاوت عشق و رابطه زناشویی
☄❤️ مؤلفه های عشق از نگاه استرنبرگ
🔹من فکر میکنم دو چیز را باید از هم تفکیک کرد؛ یکی عشق و دیگری رابطه زناشویی. البته سوءتفاهم پیش نیاید؛ میشود شما هم رابطه زناشویی با همسرتان داشته باشید و هم عاشقش باشید. ولی اینها دو حکم متفاوت دارد. مثل اینکه شخص واحدی میتواند هم نقاش باشد هم ریاضیدان؛ ولی نقاشی با ریاضیات فرق میکند هرچند میتواند هر دویش در شخص واحدی مصداق پیدا کند. داستان عشق با داستان زناشویی خیلی فرق میکند. عشق انسان به انسان با تعریفی که امروزه در روانشناسی رو به تثبیتشدن میرود سه مؤلفه دارد.
🔹با تحقیقاتی که تیم استرنبرگ (Robert Sternberg) در امریکا انجام دادند، تقریباً دارد دیگر این نکته تثبیت میشود که عشق انسان به انسان سه مؤلفه دارد:
1⃣شور و شیدایی (passion)؛
مثلاً شخص میگوید: «اگر من با فلانی ازدواج نکنم خودم را میکشم»؛ «اگر با فلانی ازدواج نکنم با هیچ کس دیگری ازدواج نمیکنم»؛ «اگر مانع ازدواجم شدید کاری میکنم که از این کارتان پشیمان شوید». اینها جلوههایی از آن شور و شیدایی در عاشقی است.
2⃣ صمیمیت (intimacy) یا محرمیت؛
یعنی اگر تو واقعاً عاشق کس دیگری باشی دوست داری برای او وجودت را کریستالی و شفاف کنی و تمام اعماق روح و ذهن تو را مثل بلور ببیند. اصلاً انسان دوست دارد پیش معشوقش مدام حرف بزند. این همان است که مفسران درباره موسی (ع) میگفتند. میپرسیدند: «چرا موسی اینقدر پر گفت؟ خدا از او پرسید: مَا تِلْک بِیمِینِک یا مُوسَی؟ چه چیزی در دست راستت هست؟». باید میگفت: «هِی عَصَای». اما چرا گفته است: «هِی عَصَای أَتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَ لِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی؛ خدایا این عصایم است که به آن تکیه میکنم. گاهی هم با آن برگ درختان را برای گوسفندانم میریزم و بسا کارهای دیگری هم که با آن میکنم. میخواهی بگویم؟». میگویند: چرا موسی اینقدر پر گفته است؟ مفسران دیگر جواب میدادند و میگفتند وقتی کسی پیش معشوقش هست مدام میخواهد حرف بزند؛ یعنی دوست دارد خودش را کریستالی و تا حد ممکن شفاف کند که وقتی معشوق به او نگاه میکند همه چیزش را ببیند. این همان عامل شفافیتجویی، محرمیت، و صمیمیت است.
3⃣ التزام (commitment)؛
یعنی هر چیزی که درد و رنج به معشوق من میدهد به من هم درد و رنج میدهد و همان واکنشی را که به درد و رنج خودم نشان میدادم به درد و رنج او هم نشان میدهم. وقتی دست خودم زخم شود چه میکنم؟ وقتی دست معشوقم هم زخم میشود دقیقاً همان کار را میکنم.
🌂سخنرانی حریم خصوصی از منظر اخلاقی،22 آبان ماه 95.
🍀❤️ @filsofak
☄❤️ تفاوت عشق و رابطه زناشویی
☄❤️ مؤلفه های عشق از نگاه استرنبرگ
🔹من فکر میکنم دو چیز را باید از هم تفکیک کرد؛ یکی عشق و دیگری رابطه زناشویی. البته سوءتفاهم پیش نیاید؛ میشود شما هم رابطه زناشویی با همسرتان داشته باشید و هم عاشقش باشید. ولی اینها دو حکم متفاوت دارد. مثل اینکه شخص واحدی میتواند هم نقاش باشد هم ریاضیدان؛ ولی نقاشی با ریاضیات فرق میکند هرچند میتواند هر دویش در شخص واحدی مصداق پیدا کند. داستان عشق با داستان زناشویی خیلی فرق میکند. عشق انسان به انسان با تعریفی که امروزه در روانشناسی رو به تثبیتشدن میرود سه مؤلفه دارد.
🔹با تحقیقاتی که تیم استرنبرگ (Robert Sternberg) در امریکا انجام دادند، تقریباً دارد دیگر این نکته تثبیت میشود که عشق انسان به انسان سه مؤلفه دارد:
1⃣شور و شیدایی (passion)؛
مثلاً شخص میگوید: «اگر من با فلانی ازدواج نکنم خودم را میکشم»؛ «اگر با فلانی ازدواج نکنم با هیچ کس دیگری ازدواج نمیکنم»؛ «اگر مانع ازدواجم شدید کاری میکنم که از این کارتان پشیمان شوید». اینها جلوههایی از آن شور و شیدایی در عاشقی است.
2⃣ صمیمیت (intimacy) یا محرمیت؛
یعنی اگر تو واقعاً عاشق کس دیگری باشی دوست داری برای او وجودت را کریستالی و شفاف کنی و تمام اعماق روح و ذهن تو را مثل بلور ببیند. اصلاً انسان دوست دارد پیش معشوقش مدام حرف بزند. این همان است که مفسران درباره موسی (ع) میگفتند. میپرسیدند: «چرا موسی اینقدر پر گفت؟ خدا از او پرسید: مَا تِلْک بِیمِینِک یا مُوسَی؟ چه چیزی در دست راستت هست؟». باید میگفت: «هِی عَصَای». اما چرا گفته است: «هِی عَصَای أَتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَ لِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی؛ خدایا این عصایم است که به آن تکیه میکنم. گاهی هم با آن برگ درختان را برای گوسفندانم میریزم و بسا کارهای دیگری هم که با آن میکنم. میخواهی بگویم؟». میگویند: چرا موسی اینقدر پر گفته است؟ مفسران دیگر جواب میدادند و میگفتند وقتی کسی پیش معشوقش هست مدام میخواهد حرف بزند؛ یعنی دوست دارد خودش را کریستالی و تا حد ممکن شفاف کند که وقتی معشوق به او نگاه میکند همه چیزش را ببیند. این همان عامل شفافیتجویی، محرمیت، و صمیمیت است.
3⃣ التزام (commitment)؛
یعنی هر چیزی که درد و رنج به معشوق من میدهد به من هم درد و رنج میدهد و همان واکنشی را که به درد و رنج خودم نشان میدادم به درد و رنج او هم نشان میدهم. وقتی دست خودم زخم شود چه میکنم؟ وقتی دست معشوقم هم زخم میشود دقیقاً همان کار را میکنم.
🌂سخنرانی حریم خصوصی از منظر اخلاقی،22 آبان ماه 95.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
مصطفی سلیمانی:
💟
🔖 منبرک: (عشق بدون نوشابه!)
_ افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
_ به هر بهانه ای باید دوستی را تبلیغ کنیم تا دنیا را از خشونت نجات دهیم.
.
.
🍹 آن قدیم ها که نوشابه های شیشه ای خوشمزه ترین نوشیدنی ما محسوب می شد، یادم می آید که برخی ساندویچی ها بالای یخچال مغازه شان کاغذی می زدند که رویش نوشته بود:
"نوشابه بدون ساندویچ نداريم!"
یعنی خوردن نوشابه، مشروط به خوردن ساندویچ بود. تو باید به خاطر خوردن نوشابه، ساندویچ هم می خوردی، گرچه قیمتش کمتر از خود ساندویچ بود!
.
.
💟 این مثال را زدم تا بگویم:
اگر قرار باشد کسی تو را دوست داشته باشد، الآن هم دوستت دارد و برای جلب عشق او لازم نیست کار خاصی انجام دهی.
(لازم نیست به خاطر دوست داشتن نوشابه، ساندویچ بخری!)
اگر مردم یا هر که دوستت دارد، به تو بگویند که دوستت ندارند چون تو کاری برای شان انجام نمیدهی؛ مثلا از آنها اطاعت نمیکنی یا انتظاراتشان را برآورده نمیکنی، مطمئن باش که حتی اگر از فرمانهایشان را هم اطاعت کنی و انتظاراتشان را برآورده سازی بازهم تو را دوست نخواهند داشت.
این حقیقتی تلخ درباره عشق مشروط است.
.
.
🎀افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
(فروشنده می خواهد با این شرط، ساندويچش را هم بفروشد!)
لحظهای که بدون قید وشرط به تو مهر بورزند لحظه ای است که آزاد هستی و این چیزی نیست که برای بعضی ها خوشایند باشد. بنابراین هرگاه برای جلب عشق کسی به او مهر بورزی به زودی کشف میکنی که یا آن عشق ارزشش را ندارد یا برای آنکه دوستت بدارند باید پیش از آن، جوابگوی شرایط جدیدی بشوی!
.
.
محبت بی قید و شرط یعنی محبتی که بدون هیچ گونه چشم داشتی نثار طرف مقابلت کنی.
در حالی که اگر شخص تصور کند برای دوست داشته شدن حتما باید کاری را صحیح انجام دهد، همیشه در این نگرانی به سر خواهد برد که اگر اشتباه کند، حمایت و علاقه طرف مقابل خود را از دست خواهد داد.
#مصطفی_سلیمانی
____________________________
پ ن:
۱. آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من دگر به پایان نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست!
۲. حرف طلبگی👇
از گذشته عبرت نگرفتیم و همچنان مشغول تقابل و برخورد هستیم. غافل از اینکه علایق و سلایق جامعه راه خودش را میرود. حالا دیگر در خانهی آدمهای مذهبی هم، حرف ولنتاین است و آنها چارهای ندارند جز سکوت. حالا در همین خیابانی که بیوت و دفاتر مراجع در آن قرار دارند، پر است از نمادهای سرخ ولنتاین و ملت مشغول خرید هدایا و رد و بدل کردن آن هستند.
.
.
#ولنتاین
#منبرک
#دیوید_ویسکات
🍀❤️ @filsofak
مصطفی سلیمانی:
💟
🔖 منبرک: (عشق بدون نوشابه!)
_ افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
_ به هر بهانه ای باید دوستی را تبلیغ کنیم تا دنیا را از خشونت نجات دهیم.
.
.
🍹 آن قدیم ها که نوشابه های شیشه ای خوشمزه ترین نوشیدنی ما محسوب می شد، یادم می آید که برخی ساندویچی ها بالای یخچال مغازه شان کاغذی می زدند که رویش نوشته بود:
"نوشابه بدون ساندویچ نداريم!"
یعنی خوردن نوشابه، مشروط به خوردن ساندویچ بود. تو باید به خاطر خوردن نوشابه، ساندویچ هم می خوردی، گرچه قیمتش کمتر از خود ساندویچ بود!
.
.
💟 این مثال را زدم تا بگویم:
اگر قرار باشد کسی تو را دوست داشته باشد، الآن هم دوستت دارد و برای جلب عشق او لازم نیست کار خاصی انجام دهی.
(لازم نیست به خاطر دوست داشتن نوشابه، ساندویچ بخری!)
اگر مردم یا هر که دوستت دارد، به تو بگویند که دوستت ندارند چون تو کاری برای شان انجام نمیدهی؛ مثلا از آنها اطاعت نمیکنی یا انتظاراتشان را برآورده نمیکنی، مطمئن باش که حتی اگر از فرمانهایشان را هم اطاعت کنی و انتظاراتشان را برآورده سازی بازهم تو را دوست نخواهند داشت.
این حقیقتی تلخ درباره عشق مشروط است.
.
.
🎀افرادی که عشق ورزیدنشان مشروط است قصد کنترل تو را دارند.
(فروشنده می خواهد با این شرط، ساندويچش را هم بفروشد!)
لحظهای که بدون قید وشرط به تو مهر بورزند لحظه ای است که آزاد هستی و این چیزی نیست که برای بعضی ها خوشایند باشد. بنابراین هرگاه برای جلب عشق کسی به او مهر بورزی به زودی کشف میکنی که یا آن عشق ارزشش را ندارد یا برای آنکه دوستت بدارند باید پیش از آن، جوابگوی شرایط جدیدی بشوی!
.
.
محبت بی قید و شرط یعنی محبتی که بدون هیچ گونه چشم داشتی نثار طرف مقابلت کنی.
در حالی که اگر شخص تصور کند برای دوست داشته شدن حتما باید کاری را صحیح انجام دهد، همیشه در این نگرانی به سر خواهد برد که اگر اشتباه کند، حمایت و علاقه طرف مقابل خود را از دست خواهد داد.
#مصطفی_سلیمانی
____________________________
پ ن:
۱. آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست، من دگر به پایان نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست!
۲. حرف طلبگی👇
از گذشته عبرت نگرفتیم و همچنان مشغول تقابل و برخورد هستیم. غافل از اینکه علایق و سلایق جامعه راه خودش را میرود. حالا دیگر در خانهی آدمهای مذهبی هم، حرف ولنتاین است و آنها چارهای ندارند جز سکوت. حالا در همین خیابانی که بیوت و دفاتر مراجع در آن قرار دارند، پر است از نمادهای سرخ ولنتاین و ملت مشغول خرید هدایا و رد و بدل کردن آن هستند.
.
.
#ولنتاین
#منبرک
#دیوید_ویسکات
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
از "رنج" بودا تا "اضطراب درونی" هایدگر!
اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.
من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى يک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما ها رو اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش میگه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاریه که میتونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که میشد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش میتونی برای خودت بخونی.
چیز دیگهای که میتونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک میکنه زندگیهای دیگهای رو که هیچ وقت نمیتونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگهای میکنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار میگیره؛ و روند ذهنیتر و عمیق تریه.
تا میتونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستارهها و کهکشانها بگذار چون کمکت میکنه که ابعاد چیزها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه میتونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غمهات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طنابهای دیگهای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشینهایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدمها محدود نکن. تو میتونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوونها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.
کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...
#سیامک_عباسی
🍀❤️ @filsofak
از "رنج" بودا تا "اضطراب درونی" هایدگر!
اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.
من بهش میگم اصل بقای سختی.
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می شه ولی نابود نمی شه
برای همین هم توى يک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال؛ آدم های روی لبه.
خیلی ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما ها رو اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا».
هایدگر بهش میگه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون.
یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر،
و اونجا که از هر حرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاریه که میتونی برای روحت بکنی. هرجا ریتمی شنیدی که میشد باهاش برقصی، خودت رو تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروونی باشه.
(رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی جمعیت...)
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش میتونی برای خودت بخونی.
چیز دیگهای که میتونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک میکنه زندگیهای دیگهای رو که هیچ وقت نمیتونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگهای میکنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار میگیره؛ و روند ذهنیتر و عمیق تریه.
تا میتونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستارهها و کهکشانها بگذار چون کمکت میکنه که ابعاد چیزها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه میتونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غمهات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طنابهای دیگهای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت.
ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشینهایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدمها محدود نکن. تو میتونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوونها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نُت ها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طناب ها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته...
مولانا در دفتر پنجم میگه:
آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛
گشت آویزان رسن در چاه من؛
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زفت و فربه و گلگون شدم.
کسی چه می دونه؛
شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی...
#سیامک_عباسی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
.
🔖 منبرک: (میراث شوم!)
🔑 تفسيرتون از تصویر چيست؟
.
.
سخنی هست از امام علی(ع) به این مضمون که: فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید.
.
.
👈 «لا تَقسِروا اَولادَكُم عَلى آدابِكُم، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم» (شرح ابن ابى الحديد، ج 20، كلمه 102، ص 267). ترجمه:
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند.
.
.
👈 جایی دیدم کسی نوشته بود که منظور امام علی از این سخن این است که مثلاً به بچه هایتان یاد دهید به جای چرتکه از ماشین حساب استفاده کنند و چنین مواردی!
سخن امام علی خیلی عمیقتر از این امور ظاهری است.
.
.
👈 اگر تأمل کنیم، خیلی روشن است.
یعنی این میراث شومِ هویت را به فرزندانتان منتقل نکنید.
واقعیت این است که این ارث نکبت از نسلی به نسلی انتقال پیدا میکند؛ در قالب مجموعه فرهنگ و افکار و عقاید عرفی.
.
.
👈 ما تمام ارزش ها و معیارها و محکهایمان را از نسل قبلیمان و آنها هم از نسلقبلشان به ارث بردهایم و بردهاند. و این معیارها و محک ها و ارزش ها را به نسل بعدیمان، بطور ناخودآگاه، در قالب یک سری ارزشها و ویژگی های فرهنگی، منتقل میکنیم.
.
.
👈 حال، سوال این است که چطور میشود این شجرهٔ خبیثه را قطع کرد؟
این میراث، یا بقول امام علی(ع) آداب و رسوم، چگونه ممکن است انتقال نیابد؟
.
.
👈 با شناخت خویش!
در حقیقت، پشت سخن امام علی(ع) این است که شما، ای پدر و مادر، ای عمو و دایی و خاله و عمه، ای کسی که در جایگاه و نقش تربیتی هستی، خودت از این آداب و رسوم و میراث شوم خلاص شو! و تا زمانی که متوجه نباشی گرفتارش هستی، چطور ممکن است از چیزی که نمیدانی به آن مبتلا هستی، خلاص شوی؟
.
.
👈 چرا که تا وقتی انسان خودش گرفتار افکار و عقاید و آداب و رسوم و معیارها و محکها و ارزشگذاریها هست، بناچار و به ناگزیر و ناگریز آن را به دیگران و مخصوصاً کودکان منتقل میکند.
.
.
👈 پس تربیت کودک باید از سالها قبل از به دنیا آمدن او شروع شود. یعنی در حقیقت ما نیاز به خودسازی داریم، تا تربیت کودکان!
_____________________________
پ ن:
۱. وجود عشق برای آن نیست
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
| #هرمان_هسه |
۲. تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی
دوستی بیاید تا درباره آن
با هم گپ بزنیم.
| #لوئیس_بونوئل |
.
.
#مصطفی_سلیمانی #تربیت #تربیت_فرزند #منبرک
🍀❤️ @filsofak
.
🔖 منبرک: (میراث شوم!)
🔑 تفسيرتون از تصویر چيست؟
.
.
سخنی هست از امام علی(ع) به این مضمون که: فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید.
.
.
👈 «لا تَقسِروا اَولادَكُم عَلى آدابِكُم، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم» (شرح ابن ابى الحديد، ج 20، كلمه 102، ص 267). ترجمه:
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند.
.
.
👈 جایی دیدم کسی نوشته بود که منظور امام علی از این سخن این است که مثلاً به بچه هایتان یاد دهید به جای چرتکه از ماشین حساب استفاده کنند و چنین مواردی!
سخن امام علی خیلی عمیقتر از این امور ظاهری است.
.
.
👈 اگر تأمل کنیم، خیلی روشن است.
یعنی این میراث شومِ هویت را به فرزندانتان منتقل نکنید.
واقعیت این است که این ارث نکبت از نسلی به نسلی انتقال پیدا میکند؛ در قالب مجموعه فرهنگ و افکار و عقاید عرفی.
.
.
👈 ما تمام ارزش ها و معیارها و محکهایمان را از نسل قبلیمان و آنها هم از نسلقبلشان به ارث بردهایم و بردهاند. و این معیارها و محک ها و ارزش ها را به نسل بعدیمان، بطور ناخودآگاه، در قالب یک سری ارزشها و ویژگی های فرهنگی، منتقل میکنیم.
.
.
👈 حال، سوال این است که چطور میشود این شجرهٔ خبیثه را قطع کرد؟
این میراث، یا بقول امام علی(ع) آداب و رسوم، چگونه ممکن است انتقال نیابد؟
.
.
👈 با شناخت خویش!
در حقیقت، پشت سخن امام علی(ع) این است که شما، ای پدر و مادر، ای عمو و دایی و خاله و عمه، ای کسی که در جایگاه و نقش تربیتی هستی، خودت از این آداب و رسوم و میراث شوم خلاص شو! و تا زمانی که متوجه نباشی گرفتارش هستی، چطور ممکن است از چیزی که نمیدانی به آن مبتلا هستی، خلاص شوی؟
.
.
👈 چرا که تا وقتی انسان خودش گرفتار افکار و عقاید و آداب و رسوم و معیارها و محکها و ارزشگذاریها هست، بناچار و به ناگزیر و ناگریز آن را به دیگران و مخصوصاً کودکان منتقل میکند.
.
.
👈 پس تربیت کودک باید از سالها قبل از به دنیا آمدن او شروع شود. یعنی در حقیقت ما نیاز به خودسازی داریم، تا تربیت کودکان!
_____________________________
پ ن:
۱. وجود عشق برای آن نیست
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
| #هرمان_هسه |
۲. تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی
دوستی بیاید تا درباره آن
با هم گپ بزنیم.
| #لوئیس_بونوئل |
.
.
#مصطفی_سلیمانی #تربیت #تربیت_فرزند #منبرک
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from پیام تندرستی
اخلاق خوب، زندگی خوبتر.pdf
2.1 MB
یادداشتی مفید از دوست خوبم #مصطفی_سلیمانی در نشریه "حریم امام"، شماره ۲۵۶
💡 "اخلاق، سرایت میکند.
💟 زیست اخلاقی، بر همه اصول تندرستی شامل است.
#دکتر_ناصر_رضایی_پور
شبکه پیام تندرستی
@tandorostan
💡 "اخلاق، سرایت میکند.
💟 زیست اخلاقی، بر همه اصول تندرستی شامل است.
#دکتر_ناصر_رضایی_پور
شبکه پیام تندرستی
@tandorostan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز
نمیخواهم با دیدن این فیلم باعث تکدر روحی دوستان متاهل بشم ولی شاید دیدن این فیلم کوتاه حلال بسیاری از مشکلات زندگی مشترکتان بشه که تا بحال حل نشده بود.🖕
🆔 @filsofak 💢👈ورود
نمیخواهم با دیدن این فیلم باعث تکدر روحی دوستان متاهل بشم ولی شاید دیدن این فیلم کوتاه حلال بسیاری از مشکلات زندگی مشترکتان بشه که تا بحال حل نشده بود.🖕
🆔 @filsofak 💢👈ورود
📝 کانال فلسفه اخلاق:
"سخنرانی نباید زیاد طول بکشد و شنوندگان را خسته کند، بلکه باید طوری باشد که هنوز که شنونده مایل به ادامه اش هست، ختم شود (مانند غذا) ... در صدر اسلام، خطبا ایستاده خطبه می خواندند و قهرا زودتر خسته می شدند و شنوندگان را راحت می کردند و از وقتی که بنا بر نشستن است، مصیبتی برای شنوندگان از این جهت تولید شده و بالاخص در قرن اخیر که برای ناطق در بالای منبر تشک نرم و متکا تهیه می بینند که البته در این صورت کمتر مایل است که پایین بیاید.
گویند اول کسی که رسم قیام را در خطبه تبدیل به قعود کرد معاویه بود، به واسطهء فربهی و شکم بزرگی که داشت و بعد این سنت باقی ماند."
یادداشتهای استاد مطهری. جلد سیزدهم. قم: انتشارات صدرا. چاپ اول. 1393. ص63-64.
🍀❤️ @filsofak
"سخنرانی نباید زیاد طول بکشد و شنوندگان را خسته کند، بلکه باید طوری باشد که هنوز که شنونده مایل به ادامه اش هست، ختم شود (مانند غذا) ... در صدر اسلام، خطبا ایستاده خطبه می خواندند و قهرا زودتر خسته می شدند و شنوندگان را راحت می کردند و از وقتی که بنا بر نشستن است، مصیبتی برای شنوندگان از این جهت تولید شده و بالاخص در قرن اخیر که برای ناطق در بالای منبر تشک نرم و متکا تهیه می بینند که البته در این صورت کمتر مایل است که پایین بیاید.
گویند اول کسی که رسم قیام را در خطبه تبدیل به قعود کرد معاویه بود، به واسطهء فربهی و شکم بزرگی که داشت و بعد این سنت باقی ماند."
یادداشتهای استاد مطهری. جلد سیزدهم. قم: انتشارات صدرا. چاپ اول. 1393. ص63-64.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر در وجود فرزندانمان چيزي وجود دارد
كه آرزو داريم تغييـرش دهيم،
بهتر است اول ببينيم
آيا آن چيز همانـي نيست
كه بايد در خـود تغيير دهيم!؟
#كارل_گوستاو_يونگ
🍀❤️ @filsofak
اگر در وجود فرزندانمان چيزي وجود دارد
كه آرزو داريم تغييـرش دهيم،
بهتر است اول ببينيم
آيا آن چيز همانـي نيست
كه بايد در خـود تغيير دهيم!؟
#كارل_گوستاو_يونگ
🍀❤️ @filsofak
یکدیگر را مثل روز اول دوست بدارید، از تحسین و قدردانی کردن نیز غافل نباشید❤🌺👌🏻
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی انسان خود را با کسانی که در مرتبه بالای کمال هستند مقایسه می کند؛ برای رسیدن به کمال آنها دو راه برایش وجود دارد: یا این که خود ، آن مرتبه کمال را تحصیل کند و یا این که از کمال آنها بکاهد. پس من یا باید کمال خود را افزایش دهم یا کمال دیگران را کاهش دهم تا بتوانم برتر از آن ها باشم. اما چون روش دوم آسان تر است، انسان بیشتر ترجیح می دهد کمال دیگران را بکاهد تا این که کمال خود را بیفزاید؛ و این منشا حسد است.
به بیان دیگر انسان وقتی خود را با دیگران مقایسه می کند و کمالات بیشتری در دیگران می بیند، حسادت می ورزد و سعی می کند کمالات را در وجود آن افراد بکاهد تا از این طریق برجستگی خود را نشان دهد.
امانوئل کانت 🌱
🍀❤️ @filsofak
وقتی انسان خود را با کسانی که در مرتبه بالای کمال هستند مقایسه می کند؛ برای رسیدن به کمال آنها دو راه برایش وجود دارد: یا این که خود ، آن مرتبه کمال را تحصیل کند و یا این که از کمال آنها بکاهد. پس من یا باید کمال خود را افزایش دهم یا کمال دیگران را کاهش دهم تا بتوانم برتر از آن ها باشم. اما چون روش دوم آسان تر است، انسان بیشتر ترجیح می دهد کمال دیگران را بکاهد تا این که کمال خود را بیفزاید؛ و این منشا حسد است.
به بیان دیگر انسان وقتی خود را با دیگران مقایسه می کند و کمالات بیشتری در دیگران می بیند، حسادت می ورزد و سعی می کند کمالات را در وجود آن افراد بکاهد تا از این طریق برجستگی خود را نشان دهد.
امانوئل کانت 🌱
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عوامل موثر در اعتماد به نفس
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
این جملات را به افسرده ها نگویید!
روبه رو شدن و تسکین دادن فردی که افسردگی دارد، ساده نیست. افسردگی یک نوع بیماری است، بنابراین نباید بی فکر با آن برخورد کرد. شاید شما بخواهید که با حرف ها و نصیحت هایتان افسردگی طرف مقابل تان را کم کنید اما ممکن است که این تلاش شما تاثیری برعکس دهد.
پس قبل از بیان هر جمله ای برای کاهش درد مخاطب تان، مطلب زیر را بخوانید
*خوش باش
زمانی که شما به فردی که ناراحت و افسرده است می گویید که فراموش کن و خوش باش، در واقع ناراحتی او را نادیده گرفته اید. برای افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کنند، فراموشی و خوش بودن کار ساده ای نیست. شما نیز باید این را به یاد داشته باشید که آنها هم چون دیگران دوست دارند که خوش بگذرانند اما نمی توانند.
به جای آن بگویید: من واقعا از این که تو ناراحتی، متاسفم. آیا می توانم برای تو کاری کنم؟
*فقط تو اینگونه فکر می کنی
اگر به فردی که درگیر مشکلات خود است آنقدر که افسردگی گرفته و توان رهایی از افکار مخرب اش را ندارد بگویید که فقط تو اینگونه فکر می کنی، در واقع این حقیقت که افسردگی یک مشکل جدی است را نادیده گرفته اید.
این که او فکر کند دیگران درکش نمی کنند، تنها بر درد او می افزاید.
به جای آن بگویید: سعی می کنم درکت کنم.
*زندگی عادلانه نیست
مطمئنا شخصی که افسردگی را تجربه می کند به خوبی می داند که زندگی عادلانه نیست اما یادآوری این حقیقت به او، از دردهایش نمی کاهد. بنابراین سعی کنید که شرایط را طوری برای او تغییر دهید که این بی عدالتی ها را فراموش کند.
به جای آن بگویید: من مشکلات تو را می بینم و به تو برای تلاش هایی که می کنی، افتخار می کنم.
*دیگران بدتر از اینها را تجربه کرده اند
حقیقت دارد که دیگران تجربه های بدتری داشته اند اما این حقیقت را تغییر نمی دهد و نمی تواند برای فردی که افسردگی دارد، مرهمی باشد. این حرف تنها او را از اتفاقی که افتاده شرمنده و پشیمان تر می کند.
به جای آن بگویید: این اتفاق واقعیت دارد و به بهتر است که آن را بپذیری.
* امروز، روز قشنگی است
شاید از نظر شما امروز، روز زیبایی باشد اما از نگاه فردی که ناراحت است، اینگونه نیست. با گفتن این جمله در واقع این حس را به او منتقل می کنید که ناراحتی او و در حقیقت خود او را نادیده گرفته اید. در این شرایط او احساس گناه می کند که چرا برخلاف شما، افسرده و دلگیر است طوری که زیبایی های جهان اطراف به چشمم نمی آید.
به جای آن بگویید: می توانم در چنین روزی در کنارت باشم؟
*فکر کن که اتفاقی نیافتاده است
افسردگی یک بیماری جدی است، بنابراین نمی توان به فرد افسرده گفت که چشم هایت را ببند و چیز دیگری تصور کن. این پیشنهاد هیچ کمکی به بهبود حال روحی طرف مقابل تان نخواهد کرد. چشم پوشی از دردها تنها فرد را گیج تر می کند.
به جای آن بگویید: من چگونه می توانم در این شرایط کمکت کنم؟
* تو شبیه افسرده ها نیستی
افسردگی ممکن است هیچ نشانه ظاهری نداشته باشد، بنابراین اشتباه است که از ظاهر افراد در مورد حال درونی شان اظهار نظر کنیم. اتفاقا گاهی برعکس، افراد افسرده سعی می کنند که به خودشان بیشتر از همیشه برسند تا مبادا دیگران به شرایط بد روحی آنها پی ببرند.
به جای آن بگویید: با من در مورد مشکلات حرف بزن، بگذار من هم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.
*تو به دنبال جلب توجهی
این جمله یکی از مخرب ترین جمله هایی است که می توان به یک فرد افسرده زد.
مطمئنا شما از دردی که طرف مقابل تان می کشد، آگاه نیستید پس نمی توانید حال او را درک کنید.
به جای آن سعی کنید که به جدیت این مسئله پی ببرید و از او بخواهید که دستش را برای کمک به سمت شما دراز کند.
به جای آن بگویید: برایش یک سوپ یا غذای گرم درست کنید و به او این اطمینان را بدهید که کنار هستید.
چرا بیشتر نمی خندی؟
برای افرادی که از درون ویران اند، خندیدن بی معنی است. بنابراین لبخند زدن نه تنها او را شاد نمی کند، بلکه انرژی بیشتری نیز از او می گیرد.
به جای آن بگویید: تو حق داری ناراحت باشی.
تو زندگی خوبی داری، چرا ناراحتی؟
افسردگی ربطی به داشته های زندگی مان ندارد.
شاید شما تمام پول ها، دوستان یا حتی بهترین شغل های دنیا را داشته باشید، اما باز هم دلت آرام و قرار نداشته باشد.
پس دارایی های فرد نمی تواند تسکینی برای بیماری روحی او باشد.
به جای آن بگویید: من از ضربه هایی که خورده ای، آگاهم و از تو حمایت می کنم.
#روانشناسی
ترجمه:پردیس بختیاری
مجله هنرى ژوان
🍀❤️ @filsofak
این جملات را به افسرده ها نگویید!
روبه رو شدن و تسکین دادن فردی که افسردگی دارد، ساده نیست. افسردگی یک نوع بیماری است، بنابراین نباید بی فکر با آن برخورد کرد. شاید شما بخواهید که با حرف ها و نصیحت هایتان افسردگی طرف مقابل تان را کم کنید اما ممکن است که این تلاش شما تاثیری برعکس دهد.
پس قبل از بیان هر جمله ای برای کاهش درد مخاطب تان، مطلب زیر را بخوانید
*خوش باش
زمانی که شما به فردی که ناراحت و افسرده است می گویید که فراموش کن و خوش باش، در واقع ناراحتی او را نادیده گرفته اید. برای افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کنند، فراموشی و خوش بودن کار ساده ای نیست. شما نیز باید این را به یاد داشته باشید که آنها هم چون دیگران دوست دارند که خوش بگذرانند اما نمی توانند.
به جای آن بگویید: من واقعا از این که تو ناراحتی، متاسفم. آیا می توانم برای تو کاری کنم؟
*فقط تو اینگونه فکر می کنی
اگر به فردی که درگیر مشکلات خود است آنقدر که افسردگی گرفته و توان رهایی از افکار مخرب اش را ندارد بگویید که فقط تو اینگونه فکر می کنی، در واقع این حقیقت که افسردگی یک مشکل جدی است را نادیده گرفته اید.
این که او فکر کند دیگران درکش نمی کنند، تنها بر درد او می افزاید.
به جای آن بگویید: سعی می کنم درکت کنم.
*زندگی عادلانه نیست
مطمئنا شخصی که افسردگی را تجربه می کند به خوبی می داند که زندگی عادلانه نیست اما یادآوری این حقیقت به او، از دردهایش نمی کاهد. بنابراین سعی کنید که شرایط را طوری برای او تغییر دهید که این بی عدالتی ها را فراموش کند.
به جای آن بگویید: من مشکلات تو را می بینم و به تو برای تلاش هایی که می کنی، افتخار می کنم.
*دیگران بدتر از اینها را تجربه کرده اند
حقیقت دارد که دیگران تجربه های بدتری داشته اند اما این حقیقت را تغییر نمی دهد و نمی تواند برای فردی که افسردگی دارد، مرهمی باشد. این حرف تنها او را از اتفاقی که افتاده شرمنده و پشیمان تر می کند.
به جای آن بگویید: این اتفاق واقعیت دارد و به بهتر است که آن را بپذیری.
* امروز، روز قشنگی است
شاید از نظر شما امروز، روز زیبایی باشد اما از نگاه فردی که ناراحت است، اینگونه نیست. با گفتن این جمله در واقع این حس را به او منتقل می کنید که ناراحتی او و در حقیقت خود او را نادیده گرفته اید. در این شرایط او احساس گناه می کند که چرا برخلاف شما، افسرده و دلگیر است طوری که زیبایی های جهان اطراف به چشمم نمی آید.
به جای آن بگویید: می توانم در چنین روزی در کنارت باشم؟
*فکر کن که اتفاقی نیافتاده است
افسردگی یک بیماری جدی است، بنابراین نمی توان به فرد افسرده گفت که چشم هایت را ببند و چیز دیگری تصور کن. این پیشنهاد هیچ کمکی به بهبود حال روحی طرف مقابل تان نخواهد کرد. چشم پوشی از دردها تنها فرد را گیج تر می کند.
به جای آن بگویید: من چگونه می توانم در این شرایط کمکت کنم؟
* تو شبیه افسرده ها نیستی
افسردگی ممکن است هیچ نشانه ظاهری نداشته باشد، بنابراین اشتباه است که از ظاهر افراد در مورد حال درونی شان اظهار نظر کنیم. اتفاقا گاهی برعکس، افراد افسرده سعی می کنند که به خودشان بیشتر از همیشه برسند تا مبادا دیگران به شرایط بد روحی آنها پی ببرند.
به جای آن بگویید: با من در مورد مشکلات حرف بزن، بگذار من هم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.
*تو به دنبال جلب توجهی
این جمله یکی از مخرب ترین جمله هایی است که می توان به یک فرد افسرده زد.
مطمئنا شما از دردی که طرف مقابل تان می کشد، آگاه نیستید پس نمی توانید حال او را درک کنید.
به جای آن سعی کنید که به جدیت این مسئله پی ببرید و از او بخواهید که دستش را برای کمک به سمت شما دراز کند.
به جای آن بگویید: برایش یک سوپ یا غذای گرم درست کنید و به او این اطمینان را بدهید که کنار هستید.
چرا بیشتر نمی خندی؟
برای افرادی که از درون ویران اند، خندیدن بی معنی است. بنابراین لبخند زدن نه تنها او را شاد نمی کند، بلکه انرژی بیشتری نیز از او می گیرد.
به جای آن بگویید: تو حق داری ناراحت باشی.
تو زندگی خوبی داری، چرا ناراحتی؟
افسردگی ربطی به داشته های زندگی مان ندارد.
شاید شما تمام پول ها، دوستان یا حتی بهترین شغل های دنیا را داشته باشید، اما باز هم دلت آرام و قرار نداشته باشد.
پس دارایی های فرد نمی تواند تسکینی برای بیماری روحی او باشد.
به جای آن بگویید: من از ضربه هایی که خورده ای، آگاهم و از تو حمایت می کنم.
#روانشناسی
ترجمه:پردیس بختیاری
مجله هنرى ژوان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💟
یک سوال:
تا بحال شکست عشقی خورده اید؟ بعدش چه کرده ايد؟
پیشنهادتان چيست؟📍
🔑تگ به دوستان مجردی که قصد ازدواج دارند.
.
.
🔖 منبرک: (شکست عشقی!)
.
🎵 رفیق!
ازدواج، راهحلی مناسب برای ترمیم شکست عشقی نیست.
.
.
🎵 این روزها یکی از سوال هایی که مراجعين از من می پرسند این است که:
"برای فراموشی شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، چه کنیم؟ آیا با ازدواج جدید همه چیز فراموش می شود؟"
.
.
📎 در پاسخ باید گفت و نوشت:
طبق بررسی های صورت گرفته شکست عشقی در برخی موارد، انگیزهای قوی برای ازدواج جوانان است.
درد شکست و رنج جدایی همراه با خلأ عاطفی ناشی از شکست عشقی، آنها را بر این میدارد که به ازدواج بهعنوان گزینهای برای رهایی از این درد روانشناختی فکر کنند.
آنها به خود میگویند: «برای رهایی از این همه رنج و فشار راهی جز ازدواج وجود ندارد.» .
.
📎 چنین ازدواجهایی استاندارد نیست و اغلب بدون شناخت کافی و عجولانه صورت میگیرد؛ به همین دلیل اغلب دردسرساز هستند.
در حالی که شروع رابطهی عشقی جدید و ازدواج، راهحل مؤثری برای رهایی از بار فشار و شکست عشقی گذشته نیست، این افراد به مشاوره و مداخلات روانشناختی نیازمندند.
.
.
📎 باید آن ها هر چه بوده فراموش کنند و همچنین باید کمی به خود زمان بدهند تا بتوانند تجربهی تلخ قبلی را هضم کنند.
کنار آمدن با تجربهی شکست، حداقل یک سال زمان میبرد.
از طرفی، آنها زمانی میتوانند چنین تجارب دردناکی را هضم کنند که به نقش خود در شکست رابطهی عشقی پی ببرند،
احساسات خود را تخلیه کنند و تصمیم بگیرند که اشتباهات خود را تکرار نکنند.
تنها در این وضعیت است که فرد میتواند دور از گرد و غبار حاصل از شکست عاطفی قبلی، ازدواج مناسبی داشته باشد. .
.
🎵 آری رفیق!
اگر شما جزء این عده از افراد هستید، باید بدانید که پس از شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، حداقل باید یک تا دو سال صبر کنید و به اصطلاح به خودتان زمان بدهید و سپس به برقراری رابطهی عاطفی جدید یا ازدواج فکر کنید.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
#انتخاب_همسر
#منبرک
#انتخاب_با_چشمان_باز
#شکست_عشقی
#ازدواج_ناکام
#رابطه_عاطفی
#ازدواج
#شکست
🍀❤️ @filsofak
💟
یک سوال:
تا بحال شکست عشقی خورده اید؟ بعدش چه کرده ايد؟
پیشنهادتان چيست؟📍
🔑تگ به دوستان مجردی که قصد ازدواج دارند.
.
.
🔖 منبرک: (شکست عشقی!)
.
🎵 رفیق!
ازدواج، راهحلی مناسب برای ترمیم شکست عشقی نیست.
.
.
🎵 این روزها یکی از سوال هایی که مراجعين از من می پرسند این است که:
"برای فراموشی شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، چه کنیم؟ آیا با ازدواج جدید همه چیز فراموش می شود؟"
.
.
📎 در پاسخ باید گفت و نوشت:
طبق بررسی های صورت گرفته شکست عشقی در برخی موارد، انگیزهای قوی برای ازدواج جوانان است.
درد شکست و رنج جدایی همراه با خلأ عاطفی ناشی از شکست عشقی، آنها را بر این میدارد که به ازدواج بهعنوان گزینهای برای رهایی از این درد روانشناختی فکر کنند.
آنها به خود میگویند: «برای رهایی از این همه رنج و فشار راهی جز ازدواج وجود ندارد.» .
.
📎 چنین ازدواجهایی استاندارد نیست و اغلب بدون شناخت کافی و عجولانه صورت میگیرد؛ به همین دلیل اغلب دردسرساز هستند.
در حالی که شروع رابطهی عشقی جدید و ازدواج، راهحل مؤثری برای رهایی از بار فشار و شکست عشقی گذشته نیست، این افراد به مشاوره و مداخلات روانشناختی نیازمندند.
.
.
📎 باید آن ها هر چه بوده فراموش کنند و همچنین باید کمی به خود زمان بدهند تا بتوانند تجربهی تلخ قبلی را هضم کنند.
کنار آمدن با تجربهی شکست، حداقل یک سال زمان میبرد.
از طرفی، آنها زمانی میتوانند چنین تجارب دردناکی را هضم کنند که به نقش خود در شکست رابطهی عشقی پی ببرند،
احساسات خود را تخلیه کنند و تصمیم بگیرند که اشتباهات خود را تکرار نکنند.
تنها در این وضعیت است که فرد میتواند دور از گرد و غبار حاصل از شکست عاطفی قبلی، ازدواج مناسبی داشته باشد. .
.
🎵 آری رفیق!
اگر شما جزء این عده از افراد هستید، باید بدانید که پس از شکست عشقی و ناکامی در ازدواج، حداقل باید یک تا دو سال صبر کنید و به اصطلاح به خودتان زمان بدهید و سپس به برقراری رابطهی عاطفی جدید یا ازدواج فکر کنید.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
#انتخاب_همسر
#منبرک
#انتخاب_با_چشمان_باز
#شکست_عشقی
#ازدواج_ناکام
#رابطه_عاطفی
#ازدواج
#شکست
🍀❤️ @filsofak