📝 کانال فلسفه اخلاق:
#طنز
تفاوت وصیت ها در گذشته و حالا
🔹وصیت نامه های قدیم:
باغ قلهک واسه مادرتون
خونه امیریه واسه خسرو
عمارت تجریش هم واسه مینا الباقی خیرات
🔹وصیت نامه های جدید:
قسط های پراید رو مسعود بده
قسط های مسکن مهر رو هم مریم بده که کارمنده
قسط های وسایل خونه رو هم رضا بده.
به پول یارانه هم دست نزنید واسه مادرتونه
در ضمن پیگیر سهام عدالت هم باشید😂
🍀❤️ @filsofak
#طنز
تفاوت وصیت ها در گذشته و حالا
🔹وصیت نامه های قدیم:
باغ قلهک واسه مادرتون
خونه امیریه واسه خسرو
عمارت تجریش هم واسه مینا الباقی خیرات
🔹وصیت نامه های جدید:
قسط های پراید رو مسعود بده
قسط های مسکن مهر رو هم مریم بده که کارمنده
قسط های وسایل خونه رو هم رضا بده.
به پول یارانه هم دست نزنید واسه مادرتونه
در ضمن پیگیر سهام عدالت هم باشید😂
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
میانگارم مهمترين چيزی که تمام مردم جهان در آن مشترکاند اين است که در پس تمام رنجها و سختیها، شاديیها و تلاشهای پیدرپی، تنها چيزي که همگی به دنبال آناند، «آرامش» است .... درگذر سالها و روزها همهچيز رنگ میبازد و همه آن چيزی که آدمی در تمام زندگی، مصرانه به دنبالش بوده است، ارزش وجودی خود را از دست میدهد! ديگر پول و ثروت، مقام و قدرت مهم نيستند و تنها عنصری که مهم ميشود اين است که پس از اين تلاش بیوقفه و شبانهروزی، پس از اين همه ثروتاندوزی و قدرتطلبی آيا به آرامش رسيده ايم؟ آيا وجدانمان آسوده است و ميتوانيم به خيال راحت نفس بکشيم؟ و يا نه همچنان گذشته و اعمالمان بیرحمانه به دنبالمان است و لحظهاي رهايمان نمیکند؟
بايد بدانيم که هر عمل ما تغييري در اين دنيا ايجاد میکند چه بهتر که اين تغيير نيکو باشد.
کجا ممکن است پيدايش کنم
✏️هاروکیموراکامی
🍀❤️ @filsofak
میانگارم مهمترين چيزی که تمام مردم جهان در آن مشترکاند اين است که در پس تمام رنجها و سختیها، شاديیها و تلاشهای پیدرپی، تنها چيزي که همگی به دنبال آناند، «آرامش» است .... درگذر سالها و روزها همهچيز رنگ میبازد و همه آن چيزی که آدمی در تمام زندگی، مصرانه به دنبالش بوده است، ارزش وجودی خود را از دست میدهد! ديگر پول و ثروت، مقام و قدرت مهم نيستند و تنها عنصری که مهم ميشود اين است که پس از اين تلاش بیوقفه و شبانهروزی، پس از اين همه ثروتاندوزی و قدرتطلبی آيا به آرامش رسيده ايم؟ آيا وجدانمان آسوده است و ميتوانيم به خيال راحت نفس بکشيم؟ و يا نه همچنان گذشته و اعمالمان بیرحمانه به دنبالمان است و لحظهاي رهايمان نمیکند؟
بايد بدانيم که هر عمل ما تغييري در اين دنيا ايجاد میکند چه بهتر که اين تغيير نيکو باشد.
کجا ممکن است پيدايش کنم
✏️هاروکیموراکامی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☯ بیشتر مردم میاندیشند که اندکی فضیلت برای آنان کافی است، ولی آرزوهایشان برای داشتن سرمایه و نیرو و افتخار و مزایای دیگر هیچ اندازه و حد نمیشناسد.
اما ... سعادت خواه در فضیلت باشد و خواه در لذت و خواه هر دو، آنان که از هوش و صفات درخشان اخلاقی بهرهمندند ولی مال بهاندازه دارند، میتوانند زودتر از کسانی سعادتمند شوند که بیش از حد لازم ثروت دارند، ولی از نیکیها [و سرمایههای معنوی] دیگر بیبهرهاند.
حتی کسانی که زندگی فضیلتآمیز را از هر نوع زندگی دیگر دلپذیرتر میدانند دربارهی این مسئله همدل نیستند که آیا باید زندگی پرکار و سیاسی را برگزید یا آنکه از غوغای کارهای دنیوی آسوده بود و زندگی گوشهنشینی و فراغت را پیشه کرد که به عقیدهی برخی تنها زندگیِ شایستهی فیلسوفان است.
درواقع همهی کسانی که، چه در گذشته و چه در زمان حال، سودای ناموری به فضیلت در سر داشتهاند یکی از دو شیوه زندگی، یعنی شیوهی سیاسی و شیوهی فلسفی، را برگزیدهاند.
منبع : سیاست / اثر ارسطو؛ مترجم: حمید عنایت – چاپ هفتم، 1390
🍀❤️ @filsofak
☯ بیشتر مردم میاندیشند که اندکی فضیلت برای آنان کافی است، ولی آرزوهایشان برای داشتن سرمایه و نیرو و افتخار و مزایای دیگر هیچ اندازه و حد نمیشناسد.
اما ... سعادت خواه در فضیلت باشد و خواه در لذت و خواه هر دو، آنان که از هوش و صفات درخشان اخلاقی بهرهمندند ولی مال بهاندازه دارند، میتوانند زودتر از کسانی سعادتمند شوند که بیش از حد لازم ثروت دارند، ولی از نیکیها [و سرمایههای معنوی] دیگر بیبهرهاند.
حتی کسانی که زندگی فضیلتآمیز را از هر نوع زندگی دیگر دلپذیرتر میدانند دربارهی این مسئله همدل نیستند که آیا باید زندگی پرکار و سیاسی را برگزید یا آنکه از غوغای کارهای دنیوی آسوده بود و زندگی گوشهنشینی و فراغت را پیشه کرد که به عقیدهی برخی تنها زندگیِ شایستهی فیلسوفان است.
درواقع همهی کسانی که، چه در گذشته و چه در زمان حال، سودای ناموری به فضیلت در سر داشتهاند یکی از دو شیوه زندگی، یعنی شیوهی سیاسی و شیوهی فلسفی، را برگزیدهاند.
منبع : سیاست / اثر ارسطو؛ مترجم: حمید عنایت – چاپ هفتم، 1390
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فقط وقتی آدم
ته یک دره باشه
می تونه درک کنه که
چقدر بالای بلندترین کوه،
شکوه مند است...
#آنتونی_هاپکینز
🌹💎 @filsofak
فقط وقتی آدم
ته یک دره باشه
می تونه درک کنه که
چقدر بالای بلندترین کوه،
شکوه مند است...
#آنتونی_هاپکینز
🌹💎 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
1- آیا کار آن مرد درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
🍀❤️ @filsofak
ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
1- آیا کار آن مرد درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
🍀❤️ @filsofak
لطفا شیشه را نشکنید. کولر روشنه، آب براش گذاشتم و داره به موزیک مورد علاقه اش گوش میده. پیام جالب یک راننده برای طرفداران حقوق حیوانات!
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💭 نظریه مثل( form ) افلاطون؛
✍ نظریه مثل (idea) افلاطون یکی از مهمترین آرای مطرح شده در سرتاسر تاریخ فلسفه است.اما عجیب است که این نظریه را تا کنون اکثرا به خوبی درک نکردهاند، یا شاید به همین دلیل است که نظریه مزبور این همه تاثیر گذار بوده است.
⭕ بهترین روش برای درک این نظریه آن است که بخاطر داشته باشیم افلاطون میگفت انسان ها از دو نوع واقعیت آگاهی دارند؛
✔یکی از این دو نوع واقعیت، پیوسته در حال تغییر، مخدوش و آشفته است و همان دنیای پدیده های اطراف ماست که به واسطه ادراک حسی خود از وجودش با خبر میشویم.
✔و دیگری ثابت و ابدی است هرچند که ابهام و آشفتگی نیز دارد و همان مجموعه اصول و باورهای ماست.
⭕ افلاطون برای توضیح مقصود خود از مثال های پرشماری استفاده میکند، اما شاید مقوله« #زیبایی » سادهترین مثالی باشد که وی بکار برده است.
💎 ما انسانها در طول حیات خود پدیده های زیبای بسیاری به چشم خویش میبینیم--- مثلا گلها را یا کوه های پوشیده از جنگلهای سبز و انبوه را
لاجرم، این پدیدههای «واقعی» بی عیب و نقص نیستند، گل ها پژمرده میشوند، و دکل های برق فشارقوی منظره بکر جنگل کوهستانی را ضایع کرده است
و گذشته از اینها، افلاطون میگوید باید در ذهن خود پدیده ی مجزایی را مجسم سازیم تا بتوانیم ادراکات حسی خویش را از هر دوی آن پدیدههای زیبا، هم گل ها و هم جنگل کوهستانی، یا به بیان دیگر، هر آنچه را که از این دو عنصر چشم نواز میبینیم( افلاطون ترجیح میدهد بگوید هر آنچه را که در این دو تشخیص میدهیم) با آن پدیده مجزا مقایسه کنیم.
💎 در اینجا مقصود افلاطون همان کیفیت زیبا بودن است و آن را یک #مثل (form) فرض میکند، اما دیگران آن را یک اندیشه یا مفهوم نیز تلقی کرده اند، اما صرف نظر از نامی که برای این مثل برمی گزینیم، یک نکته را میتوانیم با قطعیت به آن نسبت دهیم و آن این است که
مثل مزبور به مفهوم مادی روزمره وجود خارجی ندارد--- بلکه تنها در #ساحتی _ابدی مصداق پیدا میکند و یگانه دسترسی به آن، خرد است یا همان که افلاطون برایش نام خردورزی (intellection) یا اندیشه ورزی (noesis) را برگزیده است.
📑از فصل دوم کتاب Philosophy For Dummies
✍نوشته مارتین کوهن.
🍀❤️ @filsofak
💭 نظریه مثل( form ) افلاطون؛
✍ نظریه مثل (idea) افلاطون یکی از مهمترین آرای مطرح شده در سرتاسر تاریخ فلسفه است.اما عجیب است که این نظریه را تا کنون اکثرا به خوبی درک نکردهاند، یا شاید به همین دلیل است که نظریه مزبور این همه تاثیر گذار بوده است.
⭕ بهترین روش برای درک این نظریه آن است که بخاطر داشته باشیم افلاطون میگفت انسان ها از دو نوع واقعیت آگاهی دارند؛
✔یکی از این دو نوع واقعیت، پیوسته در حال تغییر، مخدوش و آشفته است و همان دنیای پدیده های اطراف ماست که به واسطه ادراک حسی خود از وجودش با خبر میشویم.
✔و دیگری ثابت و ابدی است هرچند که ابهام و آشفتگی نیز دارد و همان مجموعه اصول و باورهای ماست.
⭕ افلاطون برای توضیح مقصود خود از مثال های پرشماری استفاده میکند، اما شاید مقوله« #زیبایی » سادهترین مثالی باشد که وی بکار برده است.
💎 ما انسانها در طول حیات خود پدیده های زیبای بسیاری به چشم خویش میبینیم--- مثلا گلها را یا کوه های پوشیده از جنگلهای سبز و انبوه را
لاجرم، این پدیدههای «واقعی» بی عیب و نقص نیستند، گل ها پژمرده میشوند، و دکل های برق فشارقوی منظره بکر جنگل کوهستانی را ضایع کرده است
و گذشته از اینها، افلاطون میگوید باید در ذهن خود پدیده ی مجزایی را مجسم سازیم تا بتوانیم ادراکات حسی خویش را از هر دوی آن پدیدههای زیبا، هم گل ها و هم جنگل کوهستانی، یا به بیان دیگر، هر آنچه را که از این دو عنصر چشم نواز میبینیم( افلاطون ترجیح میدهد بگوید هر آنچه را که در این دو تشخیص میدهیم) با آن پدیده مجزا مقایسه کنیم.
💎 در اینجا مقصود افلاطون همان کیفیت زیبا بودن است و آن را یک #مثل (form) فرض میکند، اما دیگران آن را یک اندیشه یا مفهوم نیز تلقی کرده اند، اما صرف نظر از نامی که برای این مثل برمی گزینیم، یک نکته را میتوانیم با قطعیت به آن نسبت دهیم و آن این است که
مثل مزبور به مفهوم مادی روزمره وجود خارجی ندارد--- بلکه تنها در #ساحتی _ابدی مصداق پیدا میکند و یگانه دسترسی به آن، خرد است یا همان که افلاطون برایش نام خردورزی (intellection) یا اندیشه ورزی (noesis) را برگزیده است.
📑از فصل دوم کتاب Philosophy For Dummies
✍نوشته مارتین کوهن.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم همه جاى دنيا حسابشون از سياستمداراشون جداست
شعار در فرودگاه جان اف کندی نیویورک
"نه تنفر،نه ترس،خوش آمد میگیم به ایرانیان"
@Zhuanchannel
🍀❤️ @filsofak
شعار در فرودگاه جان اف کندی نیویورک
"نه تنفر،نه ترس،خوش آمد میگیم به ایرانیان"
@Zhuanchannel
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از سالن های تولید بنز در آلمان- توصیه می کنم از دستش ندین!" خیلی زیباست...
#اخلاق_کار
🍀❤️ @filsofak
#اخلاق_کار
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍁🍁تنهایی بر اثر عدم درک دیگران
🔹بعضی اوقات، انسان احساس میکند، آنچه را که در درونش میگذرد، کسی ادراک نمیکند. این مطلقاً معنایش آن نیست که او برای کسی نمیگوید یا نمیخواهد برای کسی بگوید یا نمیتواند برای کسی بگوید؛ بلکه مراد این است اگر هم بخواهم یا بتوانم بگویم، کسی فهم نمیکند که او چه دارد میگوید. معمولاً کسانی که یا ازلحاظ ذهنی یا ازلحاظ عاطفی یا خُلقی، پیشرفته تر از دیگران باشند، همچنین چیزی را احساس میکنند.
✳️تنهایی ذهنی
🔹ازلحاظ ذهنی، مثال خیلی ساده اش این است که فردی یک ذهن خیلی قوی ای دارد که یک چیزی را کشف میکند که باید200 سال بگذارد تا انسانها باور کنند و الان کسی آن را درک نمیکند. این معمولاً تنهایی است که نوابغ دارند که به خاطر پیشرفت ذهنی ای که دارند کسی سخن آنها را ادراک نمیکند و مردم فکر میکنند که اینها دیوانه اند؛ چراکه یک سخن خیلی خلاف عرف میگویند.
✳️تنهایی عاطفی
🔹یکوقت ازلحاظ عاطفی است. یعنی کسی است که عاطفۀ خیلی شدیدی دارد. اموری را احساس میکند که اگر برای کسی بگوید، درک نمیکند. هستند افرادی که واقعاً برای یک بچه گنجشک سرماخورده که گوشه ای افتاده، به شدت دل میسوزانند و اگر این را برای کسی نقل کرد، به او چه میگویند؟!
✳️تنهایی خلقی
🔹نوع دیگر ازلحاظ خلقی است؛ یعنی شخص یک اخلاقیات متعالی دارد که وقتی اینها را برای کسی بازگو کند، درک نمیکنند. فرض کنید شخصی در بیابان در حال قدم زدن است و دوستش به او شکلاتی تعارف کند، کاغذ شکلات همچنان در دست اوست و مترصد آن است که سطل آشغالی پیدا کند و کاغذ را در آن بنیدازد. این واقعاً یک امر خلاف متعارف است؛ اما یک انسان اخلاقی ممکن است تا این حد، حساسیت نشان دهد و بنده میشناسم افرادی را که اگر یک همچنین حالتی برایشان پیش میآمد، واقعاً وضع روحیشان را از دست میدادند.حتی در بیابان هم جای مقرری برای آشغال ریختن نبود و اگر پوسته چیزی را پرت میکردند تا یک مدت عذاب وجدان داشتند. حالا یک انسانی روز پانصد انسان میکُشد و عین خیالش نیست و یک انسان هم بدینگونه!
🔹چقدر پیشرفت ازلحاظ خلقی حدناپذیر است، چقدر امور ظریف و لطیفی و درد که گاهی وقتها انسان بهحدی ازلحاظ اخلاقی جلو میرود که واقعاً به نظر من و شما با هیچ عقل و منطقی سازگار نیست؛ چراکه عقل و منطق من و شما در همین حد زندگی روزمره است.یک چنین انسانهایی آنچه را که در درونشان میگذرد، احساس میکنند. کسی ادراک نمیکند. این یک نوع تنهایی است که تنهایی انبیا، عالمان اخلاق و عرفا، بسیاری از تنهاییهایشان از این مقوله است.
🍎مصطفی ملکیان،
تاثیر دین بر منش آدمی.
🍀❤️ @filsofak
🍁🍁تنهایی بر اثر عدم درک دیگران
🔹بعضی اوقات، انسان احساس میکند، آنچه را که در درونش میگذرد، کسی ادراک نمیکند. این مطلقاً معنایش آن نیست که او برای کسی نمیگوید یا نمیخواهد برای کسی بگوید یا نمیتواند برای کسی بگوید؛ بلکه مراد این است اگر هم بخواهم یا بتوانم بگویم، کسی فهم نمیکند که او چه دارد میگوید. معمولاً کسانی که یا ازلحاظ ذهنی یا ازلحاظ عاطفی یا خُلقی، پیشرفته تر از دیگران باشند، همچنین چیزی را احساس میکنند.
✳️تنهایی ذهنی
🔹ازلحاظ ذهنی، مثال خیلی ساده اش این است که فردی یک ذهن خیلی قوی ای دارد که یک چیزی را کشف میکند که باید200 سال بگذارد تا انسانها باور کنند و الان کسی آن را درک نمیکند. این معمولاً تنهایی است که نوابغ دارند که به خاطر پیشرفت ذهنی ای که دارند کسی سخن آنها را ادراک نمیکند و مردم فکر میکنند که اینها دیوانه اند؛ چراکه یک سخن خیلی خلاف عرف میگویند.
✳️تنهایی عاطفی
🔹یکوقت ازلحاظ عاطفی است. یعنی کسی است که عاطفۀ خیلی شدیدی دارد. اموری را احساس میکند که اگر برای کسی بگوید، درک نمیکند. هستند افرادی که واقعاً برای یک بچه گنجشک سرماخورده که گوشه ای افتاده، به شدت دل میسوزانند و اگر این را برای کسی نقل کرد، به او چه میگویند؟!
✳️تنهایی خلقی
🔹نوع دیگر ازلحاظ خلقی است؛ یعنی شخص یک اخلاقیات متعالی دارد که وقتی اینها را برای کسی بازگو کند، درک نمیکنند. فرض کنید شخصی در بیابان در حال قدم زدن است و دوستش به او شکلاتی تعارف کند، کاغذ شکلات همچنان در دست اوست و مترصد آن است که سطل آشغالی پیدا کند و کاغذ را در آن بنیدازد. این واقعاً یک امر خلاف متعارف است؛ اما یک انسان اخلاقی ممکن است تا این حد، حساسیت نشان دهد و بنده میشناسم افرادی را که اگر یک همچنین حالتی برایشان پیش میآمد، واقعاً وضع روحیشان را از دست میدادند.حتی در بیابان هم جای مقرری برای آشغال ریختن نبود و اگر پوسته چیزی را پرت میکردند تا یک مدت عذاب وجدان داشتند. حالا یک انسانی روز پانصد انسان میکُشد و عین خیالش نیست و یک انسان هم بدینگونه!
🔹چقدر پیشرفت ازلحاظ خلقی حدناپذیر است، چقدر امور ظریف و لطیفی و درد که گاهی وقتها انسان بهحدی ازلحاظ اخلاقی جلو میرود که واقعاً به نظر من و شما با هیچ عقل و منطقی سازگار نیست؛ چراکه عقل و منطق من و شما در همین حد زندگی روزمره است.یک چنین انسانهایی آنچه را که در درونشان میگذرد، احساس میکنند. کسی ادراک نمیکند. این یک نوع تنهایی است که تنهایی انبیا، عالمان اخلاق و عرفا، بسیاری از تنهاییهایشان از این مقوله است.
🍎مصطفی ملکیان،
تاثیر دین بر منش آدمی.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃
از آدمهای حسود متنفر نباشید.
دلیل حسادت آنها این است
که فکر میکنند
شما از آنها بهتر هستید...
#پائولو_کوئلیو
🍀❤️ @filsofak
🍃
از آدمهای حسود متنفر نباشید.
دلیل حسادت آنها این است
که فکر میکنند
شما از آنها بهتر هستید...
#پائولو_کوئلیو
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ماندهام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازهای بردارند یا حرف تازهای بزنند.
#داستایفسکی
🍀❤️ @filsofak
ماندهام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازهای بردارند یا حرف تازهای بزنند.
#داستایفسکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💌زبان اول عشق:
✅کلام تاییدآمیز
کلام تاییدآمیز شامل تشکر و قدردانی از کارهای بسیار کوچک و معمول در خانه است؛ برای مثال چه لباس قشنگی! چه آرایش موی قشنگی! چه دست پخت خوبی! از این که بچه را خوب نگه داشتی ممنون، واقعا متشکرم آشغال ها را بردی و … .
اگر زن و شوهر مرتب چنین گفته هایی را از هم بشنوند، فضای عاطفی بینشان بهتر می شود.
واقعیت این است که وقتی ما کلام تاییدآمیزی دریافت می کنیم، به احتمال قوی ترغیب میشویم که متقابلا کاری کنیم.
💌زبان دوم عشق:
✅وقت گذاشتن برای یکدیگر
دوتایی با هم صحبت کردن، قدم زدن گاه گاهی، به هم توجه کردن نه این که روی دو مبل بنشینید و به تلویزیون نگاه کنید یا در حالی که با گوشی تلفن همراه در دنیای مجازی هستید، بگویید و بشنوید. در واقع وجه اساسی وقت گذاشتن برای یکدیگر با هم بودن است، نه در کنار هم بودن. با هم بودن یعنی توجه متمرکز و کامل و این زبان شامل با هم بودن، گفت و گوی متمرکز، نگاه کردن به چشم های همسر در موقع حرف زدن، گوش دادن و در ضمن آن در پی کشف احساسات طرف مقابل بودن، قطع نکردن سخن او، توجه به حرکات بدن مثل مشت گره کرده، فشار روی دست، اشک، ابروان گره خورده، لرزش صورت و … .
💌زبان سوم عشق:
✅دریافت هدایا
هدایا از نمادهای بصری عشق است و برای برخی افراد بسیار مهم تر از برخی دیگر است. اگر زبان اصلی عشق همسرتان دریافت هدیه است، شما می توانید هدیه دهنده حرفه ای شوید و در واقع یکی از آسان ترین زبان های عشق برای یادگیری است. یکی از این هدایا حضور فیزیکی شما در موقعیت های خاص است، مثل بودن شما در زمان های بحرانی که ممکن است برای هر دو نفر رابطه پیش آید مانند از دست دادن عزیزان، رفتن به سفر یا در لحظات خوشی و ناخوشی. در برخی افراد شاخه گلی کفایت می کند. این موضوع با توجه به استطاعت مالی طرفین و نوع نگرش آنان و بستر فرهنگی که در آن رشد کرده اند و حتی جوامع مختلف متفاوت است.
💌زبان چهارم عشق:
✅خدمت به یکدیگر
دو طرف رابطه باید در خدمت یکدیگر باشند در امور خانه داری، بچه داری و تمام مسئولیت های یک زندگی مشترک بدون در نظر گرفتن مرد و زن بودن. البته یادمان باشد درخواست کردن به عشق جهت می دهد؛ ولی دستور دادن جریان عشق را متوقف می کند. آنچه ما پیش از ازدواج برای یکدیگر انجام می دهیم دلیلی بر کارهایی که پس از ازدواج انجام خواهیم داد، نیست و یادمان باشد در جوامع سنتی غلبه بر کلیشه ها مهم است. برای مثال ظرف شستن یا جارو کردن مردان و … خدمت کردن به یکدیگر نباید اجباری باشد بلکه باید آزادانه صورت گیرد و مطابق درخواست طرف مقابل باشد. خدمت عاشقانه یعنی برآورده ساختن انتظارات همسر.
💌زبان پنجم عشق:
✅تماس فیزیکی
تماس فیزیکی می تواند رابطه را بسازد یا از هم بگسلد. هم می تواند نفرت را منتقل کند و هم محبت را.
اگر زبان اصلی عشق همسرتان، تماس فیزیکی است، هیچ چیز مهم تر از این نیست که وقتی گریه می کند در آغوشش بگیرید.
برای برخی افراد تماس فیزیکی زبان اصلی عشق است، این افراد به لحاظ عاطفی نیاز دارند همسرشان لمسشان کند، دست در موهای آن ها کرده و در آغوش کشیدن شان را تکرار کند، دستان یکدیگر را بگیرید.
تماس فیزیکی به عنوان نشانه ای از عشق، اعماق وجودمان را لمس می کند و به عنوان یکی از زبان های عشق شکل قدرتمندی از ارتباط است.
🍀❤️ @filsofak
💌زبان اول عشق:
✅کلام تاییدآمیز
کلام تاییدآمیز شامل تشکر و قدردانی از کارهای بسیار کوچک و معمول در خانه است؛ برای مثال چه لباس قشنگی! چه آرایش موی قشنگی! چه دست پخت خوبی! از این که بچه را خوب نگه داشتی ممنون، واقعا متشکرم آشغال ها را بردی و … .
اگر زن و شوهر مرتب چنین گفته هایی را از هم بشنوند، فضای عاطفی بینشان بهتر می شود.
واقعیت این است که وقتی ما کلام تاییدآمیزی دریافت می کنیم، به احتمال قوی ترغیب میشویم که متقابلا کاری کنیم.
💌زبان دوم عشق:
✅وقت گذاشتن برای یکدیگر
دوتایی با هم صحبت کردن، قدم زدن گاه گاهی، به هم توجه کردن نه این که روی دو مبل بنشینید و به تلویزیون نگاه کنید یا در حالی که با گوشی تلفن همراه در دنیای مجازی هستید، بگویید و بشنوید. در واقع وجه اساسی وقت گذاشتن برای یکدیگر با هم بودن است، نه در کنار هم بودن. با هم بودن یعنی توجه متمرکز و کامل و این زبان شامل با هم بودن، گفت و گوی متمرکز، نگاه کردن به چشم های همسر در موقع حرف زدن، گوش دادن و در ضمن آن در پی کشف احساسات طرف مقابل بودن، قطع نکردن سخن او، توجه به حرکات بدن مثل مشت گره کرده، فشار روی دست، اشک، ابروان گره خورده، لرزش صورت و … .
💌زبان سوم عشق:
✅دریافت هدایا
هدایا از نمادهای بصری عشق است و برای برخی افراد بسیار مهم تر از برخی دیگر است. اگر زبان اصلی عشق همسرتان دریافت هدیه است، شما می توانید هدیه دهنده حرفه ای شوید و در واقع یکی از آسان ترین زبان های عشق برای یادگیری است. یکی از این هدایا حضور فیزیکی شما در موقعیت های خاص است، مثل بودن شما در زمان های بحرانی که ممکن است برای هر دو نفر رابطه پیش آید مانند از دست دادن عزیزان، رفتن به سفر یا در لحظات خوشی و ناخوشی. در برخی افراد شاخه گلی کفایت می کند. این موضوع با توجه به استطاعت مالی طرفین و نوع نگرش آنان و بستر فرهنگی که در آن رشد کرده اند و حتی جوامع مختلف متفاوت است.
💌زبان چهارم عشق:
✅خدمت به یکدیگر
دو طرف رابطه باید در خدمت یکدیگر باشند در امور خانه داری، بچه داری و تمام مسئولیت های یک زندگی مشترک بدون در نظر گرفتن مرد و زن بودن. البته یادمان باشد درخواست کردن به عشق جهت می دهد؛ ولی دستور دادن جریان عشق را متوقف می کند. آنچه ما پیش از ازدواج برای یکدیگر انجام می دهیم دلیلی بر کارهایی که پس از ازدواج انجام خواهیم داد، نیست و یادمان باشد در جوامع سنتی غلبه بر کلیشه ها مهم است. برای مثال ظرف شستن یا جارو کردن مردان و … خدمت کردن به یکدیگر نباید اجباری باشد بلکه باید آزادانه صورت گیرد و مطابق درخواست طرف مقابل باشد. خدمت عاشقانه یعنی برآورده ساختن انتظارات همسر.
💌زبان پنجم عشق:
✅تماس فیزیکی
تماس فیزیکی می تواند رابطه را بسازد یا از هم بگسلد. هم می تواند نفرت را منتقل کند و هم محبت را.
اگر زبان اصلی عشق همسرتان، تماس فیزیکی است، هیچ چیز مهم تر از این نیست که وقتی گریه می کند در آغوشش بگیرید.
برای برخی افراد تماس فیزیکی زبان اصلی عشق است، این افراد به لحاظ عاطفی نیاز دارند همسرشان لمسشان کند، دست در موهای آن ها کرده و در آغوش کشیدن شان را تکرار کند، دستان یکدیگر را بگیرید.
تماس فیزیکی به عنوان نشانه ای از عشق، اعماق وجودمان را لمس می کند و به عنوان یکی از زبان های عشق شکل قدرتمندی از ارتباط است.
🍀❤️ @filsofak
وقتی فکرش را بکنی نومیدکننده است که چطور آدمها هم مثل خانهها
بین هم دیوار کشیدهاند.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
#فرهاد_غبرایی
🍀❤️ @filsofak
بین هم دیوار کشیدهاند.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
#فرهاد_غبرایی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#برشی_از_یک_کتاب📚
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسان ها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست شان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان ها به آسانی، گرایش به انتقالِ* نگرانی و خشونت _که طبیعت خود آنان را آزار می دهند_ بر همنوعان خود دارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
#روح_و_زندگی
🍀❤️ @filsofak
#برشی_از_یک_کتاب📚
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسان ها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست شان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان ها به آسانی، گرایش به انتقالِ* نگرانی و خشونت _که طبیعت خود آنان را آزار می دهند_ بر همنوعان خود دارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
#روح_و_زندگی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#بوف_کور، #داستان_کیست؟ #سه #پایان
همهی آنچه که راوی با جانی شیفته در ستایش یگانگی و برگزیدگی معشوق میگوید، به درستی نشان میدهد که او تا به چه اندازه، عاشق زندگیست. او عاشقترین انسان است و به همینخاطر باید دردمندترین انسان نیز باشد. تنها امیدوارترین انسان میتواند جانفرساترین نوع ناامیدی را تا ژرفترین ژرفناهای وجودش بیازماید. دلزدگی بزرگ و تهوع بزرگ، گریبانِ پاکدلی را خواهد گرفت که زیباترین چهرهی زندگی را از دور میبیند، اما در میانِ اینهمه زشتی و موانع دست و پاگیر، راهی به سوی مدینهی فاضلهی خود نمییابد.
در بوفکور، خندههای خشک و زننده و چندشآور پیرمرد خنزرپنزری که از میانِ تهی بر میآید، چندان بلند و پیوسته در فضای داستان، طنینانداز است که گوشهای ظریف را میخراشد و جانهایی را که خویگر به خندههای سالم و طبیعیاند، سخت به لرزه میافکند. نیچه میگوید: «زندگی، چشمهی لذت است. اما آنجا که فرومایه نیز آب مینوشد، چاهها همه زهرآگیناند. من دوستار پاکیهایم. باری، خوش نمیدارم دیدار پوزههای گشاده به نیشخند را و تشنگی ناپاکان را. آنان در چاه، نگاه انداختهاند و اکنون لبخندِ نفرتانگیزشان از ته چاه به سوی من بر میتابد! آب مقدس را با شهوتبارگی خویش، زهرآلود کردهاند و چون رویاهای پلیدشان را «لذت» نامیدند، واژهها را نیز به زهر آلودند»
عشق پاک و بزرگِ راوی در میانِ رجالههایی که با قیافههای طماع به دنبال «پول و شهوت» میدوند، محکوم به شکست است و «دختر اثیری» در واقعیتِ این زندگی، تبدیل به «لکاته» میشود! در دنیایی که رجالهها آن را تسخیر کردهاند، راوی، هیچ افق روشنی نمیبیند و نمیتواند امیدی به انسان ببندد. او آدمها را اینگونه ترسیم میکند: «همهی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبالِ آن آویخته و منتهی به آلتِ تناسلیشان میشد.» با چنین آدمهایی چگونه میتوان روی خوش زندگی را دید و چشم به فردایی بهتر داشت؟! غم بزرگِ راوی، نهایتی ندارد. بار اینهمه رجالگی در زندگی بر دوش او سنگینی می کند و فرو میکشاندش. و او تنها و غریب، بدونِ امید به هیچ خوانندهای که او را دریابد، تنها برای سایهی خودش که روی دیوار افتاده است، دردمندانهترین اندیشهها را مینگارد:
«دنیا به نظرم یک خانهی خالی و غمانگیز آمد و در سینهام اضطرابی دَوَران میزد، مثل اینکه مجبور بودم با پای برهنه همهی اتاقهای این خانه را سرکشی بکنم _ از اتاقهای تو در تو میگذشتم، ولی زمانی که به اتاق آخر در مقابل آن «لکاته» میرسیدم، درهای پشت سرم خودبخود بسته میشد و فقط سایههای لرزانِ دیوارهایی که زاویهی آنها محو شده بود، مانند کنیزان و غلامانِ سیاهپوست در اطراف من پاسبانی میکردند.»
چنین بود که #صادق_هدایت _ نجیبترین و شریفترین و عاشقترین انسانی که این سده به خود دیده است _ سر به نومیدی سپرد و بدگوی زندگی شد. او چشم به زندگی بهتری داشت و این زندگی ننگین را تاب نیاورد. شرف او در نومیدی و نه گوییاش بود. #نیچه در این باره چه نیک، سخن رانده است:
«اینکه شما نومید گشتهاید، بسی چیزها درین نومیدی احترامانگیز است. زیرا شما نیاموختهاید تن سپردن را. شما نیاموختهاید زیرکیهای خوارمایه را. نومید بودن به که تن سپردن! و همانا شما را از آن رو دوست میدارم که امروز نمیدانید چگونه زندگی باید کرد، شما انسانهای والاتر! پس بهین زندگی، شما راست.
🍀❤️ @filsofak
#بوف_کور، #داستان_کیست؟ #سه #پایان
همهی آنچه که راوی با جانی شیفته در ستایش یگانگی و برگزیدگی معشوق میگوید، به درستی نشان میدهد که او تا به چه اندازه، عاشق زندگیست. او عاشقترین انسان است و به همینخاطر باید دردمندترین انسان نیز باشد. تنها امیدوارترین انسان میتواند جانفرساترین نوع ناامیدی را تا ژرفترین ژرفناهای وجودش بیازماید. دلزدگی بزرگ و تهوع بزرگ، گریبانِ پاکدلی را خواهد گرفت که زیباترین چهرهی زندگی را از دور میبیند، اما در میانِ اینهمه زشتی و موانع دست و پاگیر، راهی به سوی مدینهی فاضلهی خود نمییابد.
در بوفکور، خندههای خشک و زننده و چندشآور پیرمرد خنزرپنزری که از میانِ تهی بر میآید، چندان بلند و پیوسته در فضای داستان، طنینانداز است که گوشهای ظریف را میخراشد و جانهایی را که خویگر به خندههای سالم و طبیعیاند، سخت به لرزه میافکند. نیچه میگوید: «زندگی، چشمهی لذت است. اما آنجا که فرومایه نیز آب مینوشد، چاهها همه زهرآگیناند. من دوستار پاکیهایم. باری، خوش نمیدارم دیدار پوزههای گشاده به نیشخند را و تشنگی ناپاکان را. آنان در چاه، نگاه انداختهاند و اکنون لبخندِ نفرتانگیزشان از ته چاه به سوی من بر میتابد! آب مقدس را با شهوتبارگی خویش، زهرآلود کردهاند و چون رویاهای پلیدشان را «لذت» نامیدند، واژهها را نیز به زهر آلودند»
عشق پاک و بزرگِ راوی در میانِ رجالههایی که با قیافههای طماع به دنبال «پول و شهوت» میدوند، محکوم به شکست است و «دختر اثیری» در واقعیتِ این زندگی، تبدیل به «لکاته» میشود! در دنیایی که رجالهها آن را تسخیر کردهاند، راوی، هیچ افق روشنی نمیبیند و نمیتواند امیدی به انسان ببندد. او آدمها را اینگونه ترسیم میکند: «همهی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبالِ آن آویخته و منتهی به آلتِ تناسلیشان میشد.» با چنین آدمهایی چگونه میتوان روی خوش زندگی را دید و چشم به فردایی بهتر داشت؟! غم بزرگِ راوی، نهایتی ندارد. بار اینهمه رجالگی در زندگی بر دوش او سنگینی می کند و فرو میکشاندش. و او تنها و غریب، بدونِ امید به هیچ خوانندهای که او را دریابد، تنها برای سایهی خودش که روی دیوار افتاده است، دردمندانهترین اندیشهها را مینگارد:
«دنیا به نظرم یک خانهی خالی و غمانگیز آمد و در سینهام اضطرابی دَوَران میزد، مثل اینکه مجبور بودم با پای برهنه همهی اتاقهای این خانه را سرکشی بکنم _ از اتاقهای تو در تو میگذشتم، ولی زمانی که به اتاق آخر در مقابل آن «لکاته» میرسیدم، درهای پشت سرم خودبخود بسته میشد و فقط سایههای لرزانِ دیوارهایی که زاویهی آنها محو شده بود، مانند کنیزان و غلامانِ سیاهپوست در اطراف من پاسبانی میکردند.»
چنین بود که #صادق_هدایت _ نجیبترین و شریفترین و عاشقترین انسانی که این سده به خود دیده است _ سر به نومیدی سپرد و بدگوی زندگی شد. او چشم به زندگی بهتری داشت و این زندگی ننگین را تاب نیاورد. شرف او در نومیدی و نه گوییاش بود. #نیچه در این باره چه نیک، سخن رانده است:
«اینکه شما نومید گشتهاید، بسی چیزها درین نومیدی احترامانگیز است. زیرا شما نیاموختهاید تن سپردن را. شما نیاموختهاید زیرکیهای خوارمایه را. نومید بودن به که تن سپردن! و همانا شما را از آن رو دوست میدارم که امروز نمیدانید چگونه زندگی باید کرد، شما انسانهای والاتر! پس بهین زندگی، شما راست.
🍀❤️ @filsofak
ما می آموزیم ...
۱۰٪ وقتی میخوانیم.
۲۰٪ وقتی میشنویم.
۳۰٪ وقتی میبینیم.
۵۰٪ وقتی میبینیم و میشنویم.
۷۰٪ وقتی بحث میکنیم.
۸۰٪ وقتی تجربه میکنیم.
۹۵٪ وقتی به دیگران یاد میدهیم.
#ویلیام_گل
🍀❤️ @filsofak
۱۰٪ وقتی میخوانیم.
۲۰٪ وقتی میشنویم.
۳۰٪ وقتی میبینیم.
۵۰٪ وقتی میبینیم و میشنویم.
۷۰٪ وقتی بحث میکنیم.
۸۰٪ وقتی تجربه میکنیم.
۹۵٪ وقتی به دیگران یاد میدهیم.
#ویلیام_گل
🍀❤️ @filsofak
تابلو یعنی حرف اول وآخر. تابلو یعنی اینکه دیگر نیازی به توضیح اضافی نیست. در کجای دنیا باید تابلو را هم تفسیر کنیم تا دیگران رعایت کنند؟!
عکس از #داوود_کریمی
🍀❤️ @filsofak
عکس از #داوود_کریمی
🍀❤️ @filsofak