📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂🍃🍃🍁🍃🍃🍂
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📕کالیگولا
👤آلبرکامو /ابوالحسن نجفی
🍀❤️ @filsofak
🍂🍃🍃🍁🍃🍃🍂
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📕کالیگولا
👤آلبرکامو /ابوالحسن نجفی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفیگیری_در_حوادث
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعهیافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که میگوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیاییای بالاتر از همین نارضایتی گستردهای که در میان ما وجود دارد؛ در حالیکه هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب میدهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمیتواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بیتقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعفها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.
به نقل از دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
🍀❤️ @filsofak
#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفیگیری_در_حوادث
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعهیافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که میگوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیاییای بالاتر از همین نارضایتی گستردهای که در میان ما وجود دارد؛ در حالیکه هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب میدهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمیتواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بیتقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعفها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.
به نقل از دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نقشِ منتقد
ما با انتقاد سعی میکنیم چشمان یا گوشها یا حافظهی یکدیگر را به سمت چیزهایی مانند زیباییها یا معایبِ پنهان جلب کنیم که فکر میکنیم به آنها توجهی نشده است، به این امید که قضاوت دیگران را با قضاوت خود در یک راستا قرار دهیم. مهارت برخی در این کار بیشتر از دیگران است. دیوید هیوم خصوصیات منتقد خوب را برشمرده است:
○ باید در وضعیتی معقول قرار داشته باشد، یعنی وضعیتی که بتواند پذیرای مسئلهی مورد نظر باشد، از حس تشخیص برخوردار باشد، چشم و گوشی مجرب داشته باشد، و حدأقل در مسائل ادبی خوش طبع باشد و تعصب نداشته باشد.
اما یکی از نکات منفی که در مورد منتقد وجود دارد این است که او خود را شاخص قضاوت دیگران میبیند.
#پرسشهای_اساسی_فلسفه (ص۲۱۲)
#سیمون_بلکبرن
🍀❤️ @filsofak
نقشِ منتقد
ما با انتقاد سعی میکنیم چشمان یا گوشها یا حافظهی یکدیگر را به سمت چیزهایی مانند زیباییها یا معایبِ پنهان جلب کنیم که فکر میکنیم به آنها توجهی نشده است، به این امید که قضاوت دیگران را با قضاوت خود در یک راستا قرار دهیم. مهارت برخی در این کار بیشتر از دیگران است. دیوید هیوم خصوصیات منتقد خوب را برشمرده است:
○ باید در وضعیتی معقول قرار داشته باشد، یعنی وضعیتی که بتواند پذیرای مسئلهی مورد نظر باشد، از حس تشخیص برخوردار باشد، چشم و گوشی مجرب داشته باشد، و حدأقل در مسائل ادبی خوش طبع باشد و تعصب نداشته باشد.
اما یکی از نکات منفی که در مورد منتقد وجود دارد این است که او خود را شاخص قضاوت دیگران میبیند.
#پرسشهای_اساسی_فلسفه (ص۲۱۲)
#سیمون_بلکبرن
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔴آتشنشان ایستگاه 20 آتشنشانی تهران:
🔺وقتی رسیدیم ساختمان مشتعل بود. از پلهها رفتیم طبقه نهم. صدای ریختن سقف طبقات میآمد. خودمان را به طبقه دوم رساندیم. از طبقه دوم امکان پایینتر آمدن نبود. راهپلهها ریخته بودند. از بیرون ساختمان نردبان گذاشتند و خارج شدیم. یک لحظه نفهمیدیم ناصر مهرورز، فرمانده تیم برای چه برگشت به داخل ساختمان. انگار کسی را دید که داخل بود و رفت برای نجات. متوجه نشدیم برای چه رفت. هرچه فریاد زدیم رفت. چهار دقیقه بعد پلاسکو ریخت.
🔺 سیستم تجربهگرایی و کاربلدی را در چند سال اخیر کنار گذاشتهاند و مدرکگرایی را جایگزین کردهاند.
🔺 سال 84 و 85 درباره ناایمن بودن پلاسکو گزارش داده بودیم. 30 بار اخطار تعطیلی آمده بود اما تعطیل نمیشد.
🔺شهادت مهدی حاجیپور و امید عباسی فقط به خاطر اشتباه عملیاتی بود.
🔺پنجشنبه نصف پرسنل سازمان رفته بودند امتحان بدهند؛ امتحان درسهایی که گذاشتهاند و اجبار کردهاند که باید لیسانس بگیرید. برای همین نیرو کم بود. فقط لولهکشی به طبقات ساختمان 80 نیرو میخواست اما 40 نیرو حضور داشتند.
🔺همین مدرکگرایی و بیتجربگی در مدیریت میدان باعث فروریختن پلاسکو شد. در فیلم هم مشخص است که دیوار شرقی را آب میدهند. این آب دادن باعث سنگین شدن ساختمان شد. میگویند منبع گازوئیل منفجر شد، منبع گازوئیل اصلا منفجر نمیشود. گازوئیل میسوزد اما منفجر نمیشود.
🔺 از 40 دقیقه قبل از ریختن کل ساختمان صدای آوار میآمد و معلوم بود که ساختمان میریزد اما تخلیه نیروها صورت نگرفت. البته آتشنشانی هم از وضعیت ساختمان بیاطلاع بود، اما وقتی حریق به اصطلاح قارچی شد باید نیروها را بکشید بیرون. بعضی بچهها خودشان را از طبقات بیرون انداختند.
گردنم سوخته و چندینبار دست و پایم شکسته. با بیشتر کسانی که شهید و مفقود شدهاند خدمت کردهام. معجزه است که در این سالها زنده ماندهایم. پلاسکو خشم خدا بود. زنگ خطر بود.
پوشاک از نفت و گازوئیل و اورانیوم خطرناکتر است. شهرداری منطقه نتوانسته برای خارج کردن تولیدیها از پلاسکو اقدام کند. نتوانسته پلاسکو را تا ایمن شدن تخلیه کند.
🔺 فرمانده ایستگاه ما مفقود و احتمالا شهید شده است. تا جایی که میدانم از ایستگاه یک سه نفر، از ایستگاه 64 یک شیفت کامل که 12 نفر میشوند، از ایستگاه سه، 12 نفر و از ایستگاه 117 و 18 سه نفر مفقود شدهاند. البته اطلاعاتم دقیق نیست. ایستگاههای دیگر را نمیدانم. از تمام ایستگاهها نیرو اعزام شده بود.
🔺ماشینی خریدهاند که چهارهزار لیتر آب دارد. این برای اروپاست که در خیابانها شیر آب آتشنشانی دارد نه برای ایران. 6 بالابر در تهران داریم که دوتایش از رده خارج شده. خودم دیدم که بعد از ریختن ساختمان یکی از بچهها از نردبان افتاد داخل سفارت انگلیس؛ از ارتفاع 55 متری.
🔺 دیگر چیزی برایم مهم نیست. جان مردم در خطر است. لاستیکهای نردبانها دو سال از تاریخ اعتبارشان گذشته و هر لحظه ممکن است در وسط عملیات بیفتند.
🔺 ایستگاههای آتشنشانی را زیاد میکنند اما روی چه حسابی؟ یک فرمانده باید حداقل 20 سال سابقه داشته باشد. این نیرو را از کجا میآورند؟ تیم باید 18 نفر باشد. با پنج نفر ایستگاه و تیم درست میکنند. یک نفر باید در ایستگاه بماند یعنی چهار نفر بروند برای یک حادثه.
🔺دیسیپلین نظامی و سختگیریهای بیمورد آتشنشانها را بیمار کرده است. نیرو از عملیات آمده میگویند چرا ملحفه تختت کج است. نیرو درگیر میشود و درگیری را به خانه میبرد. نظافت تمام بخشهای ایستگاه با خود آتشنشانهاست. ساعت سه نصف شب برای یک گربه در یک ساختمان زنگ خطر را میزنند. آژیر آتشنشانی قبلا حرمت داشت. از یک طرف این سختگیریهای بیمورد را داریم و از طرف دیگر خریدهای غلط دارند. خودروی برنتو برای اروپا است نه برای ایران. برای خاک ایران که کوهپایه است باید نردبان بخریم که دکلش سبکتر است. در همین حادثه پلاسکو چند نردبان افتادند. تجهیزات باید هر چند وقت از طرف شرکت فروشنده بازرسی و تعمیر شوند. اما این کار انجام نمیشود.
🔺شهید علی قانع در زیرزمینی دچار ایست قلبی شد که 30 متر بود. چرا باید در جایی که ۳۰ متر است، دچار ایست قلبی شد؟ آنقدر قبلش اذیتش کرده بودند، از این ایستگاه به آن ایستگاه. لنگ پنج میلیون تومان وام بود که امضا نمیشد. با آن فشار روحی به عملیات میرود خب احتمال ایست قلبی بالا میرود.
#نقد_و_تبيين
@naghd_tabeen🌻
🍀❤️ @filsofak
🔴آتشنشان ایستگاه 20 آتشنشانی تهران:
🔺وقتی رسیدیم ساختمان مشتعل بود. از پلهها رفتیم طبقه نهم. صدای ریختن سقف طبقات میآمد. خودمان را به طبقه دوم رساندیم. از طبقه دوم امکان پایینتر آمدن نبود. راهپلهها ریخته بودند. از بیرون ساختمان نردبان گذاشتند و خارج شدیم. یک لحظه نفهمیدیم ناصر مهرورز، فرمانده تیم برای چه برگشت به داخل ساختمان. انگار کسی را دید که داخل بود و رفت برای نجات. متوجه نشدیم برای چه رفت. هرچه فریاد زدیم رفت. چهار دقیقه بعد پلاسکو ریخت.
🔺 سیستم تجربهگرایی و کاربلدی را در چند سال اخیر کنار گذاشتهاند و مدرکگرایی را جایگزین کردهاند.
🔺 سال 84 و 85 درباره ناایمن بودن پلاسکو گزارش داده بودیم. 30 بار اخطار تعطیلی آمده بود اما تعطیل نمیشد.
🔺شهادت مهدی حاجیپور و امید عباسی فقط به خاطر اشتباه عملیاتی بود.
🔺پنجشنبه نصف پرسنل سازمان رفته بودند امتحان بدهند؛ امتحان درسهایی که گذاشتهاند و اجبار کردهاند که باید لیسانس بگیرید. برای همین نیرو کم بود. فقط لولهکشی به طبقات ساختمان 80 نیرو میخواست اما 40 نیرو حضور داشتند.
🔺همین مدرکگرایی و بیتجربگی در مدیریت میدان باعث فروریختن پلاسکو شد. در فیلم هم مشخص است که دیوار شرقی را آب میدهند. این آب دادن باعث سنگین شدن ساختمان شد. میگویند منبع گازوئیل منفجر شد، منبع گازوئیل اصلا منفجر نمیشود. گازوئیل میسوزد اما منفجر نمیشود.
🔺 از 40 دقیقه قبل از ریختن کل ساختمان صدای آوار میآمد و معلوم بود که ساختمان میریزد اما تخلیه نیروها صورت نگرفت. البته آتشنشانی هم از وضعیت ساختمان بیاطلاع بود، اما وقتی حریق به اصطلاح قارچی شد باید نیروها را بکشید بیرون. بعضی بچهها خودشان را از طبقات بیرون انداختند.
گردنم سوخته و چندینبار دست و پایم شکسته. با بیشتر کسانی که شهید و مفقود شدهاند خدمت کردهام. معجزه است که در این سالها زنده ماندهایم. پلاسکو خشم خدا بود. زنگ خطر بود.
پوشاک از نفت و گازوئیل و اورانیوم خطرناکتر است. شهرداری منطقه نتوانسته برای خارج کردن تولیدیها از پلاسکو اقدام کند. نتوانسته پلاسکو را تا ایمن شدن تخلیه کند.
🔺 فرمانده ایستگاه ما مفقود و احتمالا شهید شده است. تا جایی که میدانم از ایستگاه یک سه نفر، از ایستگاه 64 یک شیفت کامل که 12 نفر میشوند، از ایستگاه سه، 12 نفر و از ایستگاه 117 و 18 سه نفر مفقود شدهاند. البته اطلاعاتم دقیق نیست. ایستگاههای دیگر را نمیدانم. از تمام ایستگاهها نیرو اعزام شده بود.
🔺ماشینی خریدهاند که چهارهزار لیتر آب دارد. این برای اروپاست که در خیابانها شیر آب آتشنشانی دارد نه برای ایران. 6 بالابر در تهران داریم که دوتایش از رده خارج شده. خودم دیدم که بعد از ریختن ساختمان یکی از بچهها از نردبان افتاد داخل سفارت انگلیس؛ از ارتفاع 55 متری.
🔺 دیگر چیزی برایم مهم نیست. جان مردم در خطر است. لاستیکهای نردبانها دو سال از تاریخ اعتبارشان گذشته و هر لحظه ممکن است در وسط عملیات بیفتند.
🔺 ایستگاههای آتشنشانی را زیاد میکنند اما روی چه حسابی؟ یک فرمانده باید حداقل 20 سال سابقه داشته باشد. این نیرو را از کجا میآورند؟ تیم باید 18 نفر باشد. با پنج نفر ایستگاه و تیم درست میکنند. یک نفر باید در ایستگاه بماند یعنی چهار نفر بروند برای یک حادثه.
🔺دیسیپلین نظامی و سختگیریهای بیمورد آتشنشانها را بیمار کرده است. نیرو از عملیات آمده میگویند چرا ملحفه تختت کج است. نیرو درگیر میشود و درگیری را به خانه میبرد. نظافت تمام بخشهای ایستگاه با خود آتشنشانهاست. ساعت سه نصف شب برای یک گربه در یک ساختمان زنگ خطر را میزنند. آژیر آتشنشانی قبلا حرمت داشت. از یک طرف این سختگیریهای بیمورد را داریم و از طرف دیگر خریدهای غلط دارند. خودروی برنتو برای اروپا است نه برای ایران. برای خاک ایران که کوهپایه است باید نردبان بخریم که دکلش سبکتر است. در همین حادثه پلاسکو چند نردبان افتادند. تجهیزات باید هر چند وقت از طرف شرکت فروشنده بازرسی و تعمیر شوند. اما این کار انجام نمیشود.
🔺شهید علی قانع در زیرزمینی دچار ایست قلبی شد که 30 متر بود. چرا باید در جایی که ۳۰ متر است، دچار ایست قلبی شد؟ آنقدر قبلش اذیتش کرده بودند، از این ایستگاه به آن ایستگاه. لنگ پنج میلیون تومان وام بود که امضا نمیشد. با آن فشار روحی به عملیات میرود خب احتمال ایست قلبی بالا میرود.
#نقد_و_تبيين
@naghd_tabeen🌻
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📌 عشق، امری عقلانی یا غیر منطقی؟
📎 #مصطفی_سلیمانی
یک.
می گویند عشق در جهان مهم ترین چیز است. اما در این میان چند نفر از انسان ها درنگ می کنند و از خود می پرسند که به راستی عشق چیست؟ فیلسوفان کسانی هستند که دربارۀ چیزهایی پرسش می کنند که دیگران آن ها را بدیهی می دانند. عشق چیزی است که انسان ها از آغاز تاریخ آن را بدیهی دیده اند. فیلسوفان از آن زمان کوشیده اند که دست کم بفهمند عشق چیست.[فلسفه برای نوآموزان، تردید در باورهای رایج، شاروان ام. کای؛ پُل تامسون، ج1، ص25] افلاطون در رسالۀ ضیافت، به تحقیق درابرۀ ماهیت عشق پرداخته است. این گفتگو، گروهی را در یک مهمانی ترسیم می کند که هر کدام دیدگاهی دربارۀ چیستی عشق ارائه می دهد. یکی از مردان، که نمایشنامه نویسی به نام «آریستوفانس» است، استدلال می کند که عشق راستین هنگامی است که شما «نیمۀ گمشدۀ» خود را بیابید. او برای مهمان ها توضیح می دهد که انسان ها در اصل به سه شکل متفاوت خلق شده اند:
1. یک نیمه مرد و نیمۀ دیگر زن
2. دو نیمه مرد
3. دو نیمه زن
اما یکی از خدایان که از انسان ها عصبانی شده بود، نیمه ها را از هم جدا کرد و هر کدام را در طرفی دور از هم قرار داد. «آریستوفانس» پیشنهاد می کند که همۀ ما باید زندگی مان را وقف یافتن نیمه گمشده خود کنیم. هنگامی که نیمۀ گمشده خود را ببینیم او را خواهیم شناخت، زیرا او پیش تر جزئی از ما بوده است. نیمۀ گمشدۀ ما همان عشق راستین است. احتمالاً «آریستوفانس» قصد ندارد که ما داستانش را به معنای واقعی کلمه جدی بگیریم، بلکه بهتر است آن را تمثیلی برای احساسات خوبمان هنگام عاشق بودن بدانیم.[ر.ک: ضیافت یا سخن در خصوص عشق]
دو. فیلسوفان اتفاق نظر دارند که عشق چیز خوبی است، اما اتفاق نظر ندارند که چرا عشق خوب است. بر اساس نظر افلاطون، عشق خوب است زیرا عقلانی است، به این معنا که عشق همواره دلیل عقلانی دارد. او معتقد است که عشق حقیقی همواره به سوی زیبایی حقیقی کشیده می شود. زیبایی حقیقی چیزی نیست که بتوان آن را دید یا احساس کرد، بلکه از رهگذر فلسفه به وجود زیبایی پی می بریم، یعنی با اندیشیدن دربارۀ آن. بر اساس دیدگاه افلاطون، هنگامی که به کسی عشق می ورزیم، در واقع به «مثال زیبایی» عشق می ورزیم که در آن شخص بازتابیده شده است. از آنجا که «مثال زیبایی» برترین خیر است، کاملاً حق داریم که به آن عشق بورزیم.
سه. نراقی در مقدمۀ کتاب «دربارۀ عشق»، عشق افلاطونی را با عشق آریستوفانس مقایسه کرده و می نویسد: «در عشق افلاطونی (یا مدل سقراطی – دیوتیمایی در «رساله مهمانی» افلاطون):
1. محبوب، اهمیت ذاتی ندارد و صرفاً پنجرهای به حقیقت است. محبوب واقعی، حقیقت کلی و مطلق است.
2. جسمانیت، تحقیر میشود و مطلوب اصلی، امری ماورای حس است.
در عشق آریستوفانی:
1. فرد محبوب، موضوعیت و اهمیت ویژه دارد و تنها یک فرد خاص، میتواند نیمه گمشده فرد باشد و به او کمال خاص را ببخشد.
2. اتحاد جسمانی، نمادی از اتحاد روحی و وجودی عاشق و معشوق است.»[ر.ک: درباره عشق، مارتا نوسباوم ، ترجمۀ آرش نراقی]
چهار: خلاصه اینکه در میان فلاسفه حرف واحدی درباره عشق وجود ندارد اما تقریبا بسیاری از آنها عشق را جدی نگرفته اند، چون از دید آنها عشق، معمولا با عقل جور در نمی آید. مثلا هگل، عشق را در بنیاد خانواده می بیند. زن و مردی به همدیگر علاقمند می شوند و سپس ازدواج می کنند. به این ترتیب، یکی از ابعاد عشق که فلسفه هگل بسیار بر آن تاکید می شود، جنبه وحدت بخشی آن است؛ به خصوص در تحلیلی که او از تشکیل خانواده به دست می دهد، این مهم نقش اساسی ایفا می کند.
به تعبیر هگل، زن و شوهر، از شخصیت های مستقل شان صرف نظر می کنند و به این ترتیب به شخصیتی واحد بدل می شوند. زناشویی، آگاهی بر یگانگی خود و دیگری است و این یعنی عشق. بر همین اساس طلاق نیز، به واسطه آنکه این پیوند روحانی و اخلاقی را از هم می گسلد، غیراخلاقی است و باید به تاخیر افتد. بنابراین عشق نه تنها وحدت بخش است، بلکه عنصری اساسا اخلاقی به شمار می رود.
امانوئل کانت که کلا بی خیال عشق است. او عشق معنوی را که به طور کلی ندیده می گیرد، چون با عقل جور درنمی آید و توجه به نیازهای جسمی را هم کلا پست می داند، حتی در ازدواج. این نظریه از عقاید هگل هم سختگیرانه تر است اما می توان ریشه هر دو عقیده را در آیین کاتولیک دید، آنجا که کشیشان ازدواج نمی کنند و این نکته را حقیر می دانند یا حتی در برخی از گرایش های عرفان یهودی که به ترک دنیا، تاکید می کنند.
نیچه هم به عشق باوری ندارد، هر چند خودش بارها تلاش کرد تا عشق را تجربه کند و ناموفق بود. او تحت تاثیر شوپنهاور، هدف از عشق را استمرار نوع انسان می داند و تولد ابرمرد برای ایجاد اخلاق با یک ارزش گذاری جدید.
ادامه در پست بعد👇👇
🍀❤️ @filsofak
📌 عشق، امری عقلانی یا غیر منطقی؟
📎 #مصطفی_سلیمانی
یک.
می گویند عشق در جهان مهم ترین چیز است. اما در این میان چند نفر از انسان ها درنگ می کنند و از خود می پرسند که به راستی عشق چیست؟ فیلسوفان کسانی هستند که دربارۀ چیزهایی پرسش می کنند که دیگران آن ها را بدیهی می دانند. عشق چیزی است که انسان ها از آغاز تاریخ آن را بدیهی دیده اند. فیلسوفان از آن زمان کوشیده اند که دست کم بفهمند عشق چیست.[فلسفه برای نوآموزان، تردید در باورهای رایج، شاروان ام. کای؛ پُل تامسون، ج1، ص25] افلاطون در رسالۀ ضیافت، به تحقیق درابرۀ ماهیت عشق پرداخته است. این گفتگو، گروهی را در یک مهمانی ترسیم می کند که هر کدام دیدگاهی دربارۀ چیستی عشق ارائه می دهد. یکی از مردان، که نمایشنامه نویسی به نام «آریستوفانس» است، استدلال می کند که عشق راستین هنگامی است که شما «نیمۀ گمشدۀ» خود را بیابید. او برای مهمان ها توضیح می دهد که انسان ها در اصل به سه شکل متفاوت خلق شده اند:
1. یک نیمه مرد و نیمۀ دیگر زن
2. دو نیمه مرد
3. دو نیمه زن
اما یکی از خدایان که از انسان ها عصبانی شده بود، نیمه ها را از هم جدا کرد و هر کدام را در طرفی دور از هم قرار داد. «آریستوفانس» پیشنهاد می کند که همۀ ما باید زندگی مان را وقف یافتن نیمه گمشده خود کنیم. هنگامی که نیمۀ گمشده خود را ببینیم او را خواهیم شناخت، زیرا او پیش تر جزئی از ما بوده است. نیمۀ گمشدۀ ما همان عشق راستین است. احتمالاً «آریستوفانس» قصد ندارد که ما داستانش را به معنای واقعی کلمه جدی بگیریم، بلکه بهتر است آن را تمثیلی برای احساسات خوبمان هنگام عاشق بودن بدانیم.[ر.ک: ضیافت یا سخن در خصوص عشق]
دو. فیلسوفان اتفاق نظر دارند که عشق چیز خوبی است، اما اتفاق نظر ندارند که چرا عشق خوب است. بر اساس نظر افلاطون، عشق خوب است زیرا عقلانی است، به این معنا که عشق همواره دلیل عقلانی دارد. او معتقد است که عشق حقیقی همواره به سوی زیبایی حقیقی کشیده می شود. زیبایی حقیقی چیزی نیست که بتوان آن را دید یا احساس کرد، بلکه از رهگذر فلسفه به وجود زیبایی پی می بریم، یعنی با اندیشیدن دربارۀ آن. بر اساس دیدگاه افلاطون، هنگامی که به کسی عشق می ورزیم، در واقع به «مثال زیبایی» عشق می ورزیم که در آن شخص بازتابیده شده است. از آنجا که «مثال زیبایی» برترین خیر است، کاملاً حق داریم که به آن عشق بورزیم.
سه. نراقی در مقدمۀ کتاب «دربارۀ عشق»، عشق افلاطونی را با عشق آریستوفانس مقایسه کرده و می نویسد: «در عشق افلاطونی (یا مدل سقراطی – دیوتیمایی در «رساله مهمانی» افلاطون):
1. محبوب، اهمیت ذاتی ندارد و صرفاً پنجرهای به حقیقت است. محبوب واقعی، حقیقت کلی و مطلق است.
2. جسمانیت، تحقیر میشود و مطلوب اصلی، امری ماورای حس است.
در عشق آریستوفانی:
1. فرد محبوب، موضوعیت و اهمیت ویژه دارد و تنها یک فرد خاص، میتواند نیمه گمشده فرد باشد و به او کمال خاص را ببخشد.
2. اتحاد جسمانی، نمادی از اتحاد روحی و وجودی عاشق و معشوق است.»[ر.ک: درباره عشق، مارتا نوسباوم ، ترجمۀ آرش نراقی]
چهار: خلاصه اینکه در میان فلاسفه حرف واحدی درباره عشق وجود ندارد اما تقریبا بسیاری از آنها عشق را جدی نگرفته اند، چون از دید آنها عشق، معمولا با عقل جور در نمی آید. مثلا هگل، عشق را در بنیاد خانواده می بیند. زن و مردی به همدیگر علاقمند می شوند و سپس ازدواج می کنند. به این ترتیب، یکی از ابعاد عشق که فلسفه هگل بسیار بر آن تاکید می شود، جنبه وحدت بخشی آن است؛ به خصوص در تحلیلی که او از تشکیل خانواده به دست می دهد، این مهم نقش اساسی ایفا می کند.
به تعبیر هگل، زن و شوهر، از شخصیت های مستقل شان صرف نظر می کنند و به این ترتیب به شخصیتی واحد بدل می شوند. زناشویی، آگاهی بر یگانگی خود و دیگری است و این یعنی عشق. بر همین اساس طلاق نیز، به واسطه آنکه این پیوند روحانی و اخلاقی را از هم می گسلد، غیراخلاقی است و باید به تاخیر افتد. بنابراین عشق نه تنها وحدت بخش است، بلکه عنصری اساسا اخلاقی به شمار می رود.
امانوئل کانت که کلا بی خیال عشق است. او عشق معنوی را که به طور کلی ندیده می گیرد، چون با عقل جور درنمی آید و توجه به نیازهای جسمی را هم کلا پست می داند، حتی در ازدواج. این نظریه از عقاید هگل هم سختگیرانه تر است اما می توان ریشه هر دو عقیده را در آیین کاتولیک دید، آنجا که کشیشان ازدواج نمی کنند و این نکته را حقیر می دانند یا حتی در برخی از گرایش های عرفان یهودی که به ترک دنیا، تاکید می کنند.
نیچه هم به عشق باوری ندارد، هر چند خودش بارها تلاش کرد تا عشق را تجربه کند و ناموفق بود. او تحت تاثیر شوپنهاور، هدف از عشق را استمرار نوع انسان می داند و تولد ابرمرد برای ایجاد اخلاق با یک ارزش گذاری جدید.
ادامه در پست بعد👇👇
🍀❤️ @filsofak
ادامه از قبل👆👆
نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر، اما
افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.
حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی است، برای نیچه خنده دار است، زیرا او هم چیز را طبق خواست قدرت می داند. همه اینها باعث می شود که نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر بداند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده، دل شکسته و پرغرور خود را پنهان می کنند اما آیا اگر نیچه در زندگی اش، به عشق سالومه می رسید، باز هم چنین می گفت؟[ر.ک: مجله چلچراغ]
🎯 منابع:
- فلسفه برای نوآموزان، تردید در باورهای رایج، شاروان ام. کای؛ پُل تامسون، ترجمه: حوریه هوشیدری فراهانی، تهران: آفرینگان، 1394.
- ضیافت یا سخن در خصوص عشق، پیشگفتار از محمدعلی فروغی، ترجمه محمدابراهیم امینی فرد، تهران: جامی، ۱۳۸۵.
- درباره عشق، مارتا نوسباوم، ترجمۀ آرش نراقی، تهران: نشر نی.
🍀❤️ @filsofak
نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر، اما
افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.
حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی است، برای نیچه خنده دار است، زیرا او هم چیز را طبق خواست قدرت می داند. همه اینها باعث می شود که نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر بداند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده، دل شکسته و پرغرور خود را پنهان می کنند اما آیا اگر نیچه در زندگی اش، به عشق سالومه می رسید، باز هم چنین می گفت؟[ر.ک: مجله چلچراغ]
🎯 منابع:
- فلسفه برای نوآموزان، تردید در باورهای رایج، شاروان ام. کای؛ پُل تامسون، ترجمه: حوریه هوشیدری فراهانی، تهران: آفرینگان، 1394.
- ضیافت یا سخن در خصوص عشق، پیشگفتار از محمدعلی فروغی، ترجمه محمدابراهیم امینی فرد، تهران: جامی، ۱۳۸۵.
- درباره عشق، مارتا نوسباوم، ترجمۀ آرش نراقی، تهران: نشر نی.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هفته پیش یکی از کاندیداها اومد روستای ما
گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم
گفتیم والا دوتا✌ مشکل خیلی مهم داریم
اولیش اینه که گاز نداریم دومیش اینه که...
هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید✋
به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای ***، بنده الان در روستای بوووق! هستم و این مردم گاز ندارن، لطف کنید به دستور من براشون گازکشی انجام بدید...جان؟... خواهش میکنم...کی؟... یک هفته بعد از انتخابات؟...بله بله...پس من قول بدم از جانب شما؟...بسیار خوب.
گوشی رو قطع کرد.گفت این حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید
گفتیم مشکل دوم اینه که اینجا آنتن موبایل کار نمیکنه و آنتن نداریم 😐
🍀❤️ @filsofak
هفته پیش یکی از کاندیداها اومد روستای ما
گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم
گفتیم والا دوتا✌ مشکل خیلی مهم داریم
اولیش اینه که گاز نداریم دومیش اینه که...
هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید✋
به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای ***، بنده الان در روستای بوووق! هستم و این مردم گاز ندارن، لطف کنید به دستور من براشون گازکشی انجام بدید...جان؟... خواهش میکنم...کی؟... یک هفته بعد از انتخابات؟...بله بله...پس من قول بدم از جانب شما؟...بسیار خوب.
گوشی رو قطع کرد.گفت این حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید
گفتیم مشکل دوم اینه که اینجا آنتن موبایل کار نمیکنه و آنتن نداریم 😐
🍀❤️ @filsofak
آدمها خیلی کم بلدند؛
خودشان باشند!
ای کاش آن دسته هم که
نقشی بازی میکنند،
توانایی داشتند نقششان را
به خوبی ایفا کنند
و همان نقش را هم
به خوبی درآورند..
#دیوید_سلینجر
🍀❤️ @filsofak
خودشان باشند!
ای کاش آن دسته هم که
نقشی بازی میکنند،
توانایی داشتند نقششان را
به خوبی ایفا کنند
و همان نقش را هم
به خوبی درآورند..
#دیوید_سلینجر
🍀❤️ @filsofak
حضور معلم با لباس آتشنشانی برای پاسداشت ایثارگری آتشنشانها / شهر وراوی استان فارس.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله درباره آخرالزمان و فتنههای آن نقل شده که فرمودهاند: «تشخیص تکلیف در آن زمان مشکل است»؛ پس چه باید کرد؟
جواب:
اگر به دست آوردن تکلیف مشکل باشد، احتیاط کردن که مشکل نیست. باید توقف کرد و احتیاط نمود. ریختن خون مردم و هتک اَعراض آنها و از بین بردن اموال و دین آنها شوخی نیست. برای ما اتمام حجت شده است.
در محضر بهجت ج۱ ص۱۴۳.
🍀❤️ @filsofak
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله درباره آخرالزمان و فتنههای آن نقل شده که فرمودهاند: «تشخیص تکلیف در آن زمان مشکل است»؛ پس چه باید کرد؟
جواب:
اگر به دست آوردن تکلیف مشکل باشد، احتیاط کردن که مشکل نیست. باید توقف کرد و احتیاط نمود. ریختن خون مردم و هتک اَعراض آنها و از بین بردن اموال و دین آنها شوخی نیست. برای ما اتمام حجت شده است.
در محضر بهجت ج۱ ص۱۴۳.
🍀❤️ @filsofak
سالهاپیش مرحوم گل آقااین عکس راگذاشت و نوشت
مشکلات این مملکت مثل این می ماند
میشود آنرادیدولی نمی شود صدایش رادرآورد
🆔 @filsofak
مشکلات این مملکت مثل این می ماند
میشود آنرادیدولی نمی شود صدایش رادرآورد
🆔 @filsofak
آدمیان از هیچ چیز روی زمین
به اندازهی «تـفـکـر» نمیترسند؛
بیشتر از نابودی حتی بیشتر از مرگ!
✍ #برتراند_راسل
@filsofak
به اندازهی «تـفـکـر» نمیترسند؛
بیشتر از نابودی حتی بیشتر از مرگ!
✍ #برتراند_راسل
@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای من هیچکس چون «بادمجان دور قاب چینها» نفرتآور نیست و زنندهترین حیواناتی که من تاکنون شناختهام، چاپلوساناند!
✍ #فریدریش_نیچه
📚 #چنین_گفت_زرتشت
🍀❤️ @filsofak
برای من هیچکس چون «بادمجان دور قاب چینها» نفرتآور نیست و زنندهترین حیواناتی که من تاکنون شناختهام، چاپلوساناند!
✍ #فریدریش_نیچه
📚 #چنین_گفت_زرتشت
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌀 چرا در زندگی به تمرین هنر نیاز داریم؟
هر انسانی در زندگی باید به تمرین یک هنر بپردازد. هدف از تمرین هنر، الزاما هنرمند شدن نیست بلکه هنر کمک میکند بخشی از وجود ما پرورش پیدا کند. هنر کمک میکند آرامش درونمان را بازیابیم، نگاهمان به دیدن زیباییهای جهان تقویت شود و قدرت خلاقیت خود را حفظ کنیم.
ژاپنیها با آن قلموهای خاص خودشان دایرههایی را به تکرار روی کاغذ میکشند که انزو (enso) نام دارد. کشیدن انزو یکنوع مدیتیشن است و هربار شکل این دایره تحت تاثیر حال و هوای کسی است که آن را میکشد.
انزو در فرهنگ ژاپنی بهمعنی خرد و آگاهی، توانایی، جهان و عدم است.
نکته جالبتر این است که هنرمندانی از ژاپن هستند که سالهاست به کشیدن انزو ادامه میدهند و در هربار کشیدن این دایره به درکی جدید از خود و دنیای اطرافشان میرسند.
کرت ونهگات میگوید:
«هرکسی باید تمرین هنر کند. خوب و بدش مهم نیست. بلکه تمرین هنر روح ما را پرورش میدهد.»
#امیرمهرانی
🍀❤️ @filsofak
🌀 چرا در زندگی به تمرین هنر نیاز داریم؟
هر انسانی در زندگی باید به تمرین یک هنر بپردازد. هدف از تمرین هنر، الزاما هنرمند شدن نیست بلکه هنر کمک میکند بخشی از وجود ما پرورش پیدا کند. هنر کمک میکند آرامش درونمان را بازیابیم، نگاهمان به دیدن زیباییهای جهان تقویت شود و قدرت خلاقیت خود را حفظ کنیم.
ژاپنیها با آن قلموهای خاص خودشان دایرههایی را به تکرار روی کاغذ میکشند که انزو (enso) نام دارد. کشیدن انزو یکنوع مدیتیشن است و هربار شکل این دایره تحت تاثیر حال و هوای کسی است که آن را میکشد.
انزو در فرهنگ ژاپنی بهمعنی خرد و آگاهی، توانایی، جهان و عدم است.
نکته جالبتر این است که هنرمندانی از ژاپن هستند که سالهاست به کشیدن انزو ادامه میدهند و در هربار کشیدن این دایره به درکی جدید از خود و دنیای اطرافشان میرسند.
کرت ونهگات میگوید:
«هرکسی باید تمرین هنر کند. خوب و بدش مهم نیست. بلکه تمرین هنر روح ما را پرورش میدهد.»
#امیرمهرانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یک دوستی داشتم ، پلوی غذایش را خالی میخورد ، گوشت و مرغش را میگذاشت آخر کار.
میگفت: میخواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم .
همیشه هم پلو را که میخورد سیر میشد .گوشت و مرغ غذا میماند گوشه بشقابش ، نه از خوردن آن پلو لذت میبرد ، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش ، برای جاهای خوشمزۀ غذا.
زندگی هم همینجوریست. گاهی شرایط ناجور زندگی را تحمل میکنیم و لحظه های خوبش را میگذاریم برای بعد ، برای روزیکه مشکلات تمام شود.
خیلی از افراد زندگی در لحظه را بلد نیستند ، همه خوشیها را حواله میکنند برای فرداها ، برای روزیکه قرار است دیگر مشکلی نباشد ، غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است.
یک روزی به خودمان می آییم میبینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی زندگیمان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها ، دست نخورده مانده گوشه بشقاب ، دیگر نه حالی هست ، نه میل و حوصله ایی.
مراقب لحظه لحظه زندگیمان باشیم.
#محمدرضا_میر_شاه_ولد
🍀❤️ @filsofak
یک دوستی داشتم ، پلوی غذایش را خالی میخورد ، گوشت و مرغش را میگذاشت آخر کار.
میگفت: میخواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم .
همیشه هم پلو را که میخورد سیر میشد .گوشت و مرغ غذا میماند گوشه بشقابش ، نه از خوردن آن پلو لذت میبرد ، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش ، برای جاهای خوشمزۀ غذا.
زندگی هم همینجوریست. گاهی شرایط ناجور زندگی را تحمل میکنیم و لحظه های خوبش را میگذاریم برای بعد ، برای روزیکه مشکلات تمام شود.
خیلی از افراد زندگی در لحظه را بلد نیستند ، همه خوشیها را حواله میکنند برای فرداها ، برای روزیکه قرار است دیگر مشکلی نباشد ، غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است.
یک روزی به خودمان می آییم میبینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی زندگیمان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها ، دست نخورده مانده گوشه بشقاب ، دیگر نه حالی هست ، نه میل و حوصله ایی.
مراقب لحظه لحظه زندگیمان باشیم.
#محمدرضا_میر_شاه_ولد
🍀❤️ @filsofak