📝 کانال فلسفه اخلاق:
مشکلی پیش نخواهد آمد؛
اگــر پاسخ تمامی پرسش ها را نداشتە باشیم.
بهتر است کە جهل خود را بپذیریــم
تا اینکە پاسخ هایی را باور کنیم کە ممکن است اشتباه باشند.
تظاهر بە دانستن همە چیز، در کشف حقیقت را میبندد.
✏️نیل دگراس تایسون
🍀❤️ @filsofak
مشکلی پیش نخواهد آمد؛
اگــر پاسخ تمامی پرسش ها را نداشتە باشیم.
بهتر است کە جهل خود را بپذیریــم
تا اینکە پاسخ هایی را باور کنیم کە ممکن است اشتباه باشند.
تظاهر بە دانستن همە چیز، در کشف حقیقت را میبندد.
✏️نیل دگراس تایسون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
توجه به هر چیز
هر فکر، هر اندیشه، هر چیز، هر موجود از ارتعاش درست شده است. بنابراین وقتی بر چیزی تمرکز می کنید، حتی برای لحظه ای کوتاه، ارتعاشات وجود شما، ارتعاشات آنچه را آرزویش را دارید منعکس می کند.
هر چه بیشتر درباره آن چیز فکر کنید بیشتر مانند آن ارتعاش پیدا می کنید، هر چه بیشتر مانند آن ارتعاش کنید بیشتر آن چیز را به سوی خود جذب می کنید. آن تمایل به جذب تا زمانی ادامه پیدا می کند که ارتعاش دیگری نظر شما را جلب نکند. هیچ چیز در زندگی شما اتفاق نمی افتد مگر آن که آن را به فکر خود راه داده باشید.
✏️استر هیکس
🍀❤️ @filsofak
توجه به هر چیز
هر فکر، هر اندیشه، هر چیز، هر موجود از ارتعاش درست شده است. بنابراین وقتی بر چیزی تمرکز می کنید، حتی برای لحظه ای کوتاه، ارتعاشات وجود شما، ارتعاشات آنچه را آرزویش را دارید منعکس می کند.
هر چه بیشتر درباره آن چیز فکر کنید بیشتر مانند آن ارتعاش پیدا می کنید، هر چه بیشتر مانند آن ارتعاش کنید بیشتر آن چیز را به سوی خود جذب می کنید. آن تمایل به جذب تا زمانی ادامه پیدا می کند که ارتعاش دیگری نظر شما را جلب نکند. هیچ چیز در زندگی شما اتفاق نمی افتد مگر آن که آن را به فکر خود راه داده باشید.
✏️استر هیکس
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتحاد مورچه ها برای جلوگیری از غرق شدن
🆔 @filsofak 🌱
🆔 @filsofak 🌱
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
نمیدانم تا حالا برهای که ترسیده باشد را دیده اید یا نه. سال ها پیش، من یکیشان را دیدم. رفته بودیم سر قنات پشت جاده اصلی که دبههایمان را پر از آبِ معدنی کنیم. من صورتم را گرفته بودم زیر قطرات خنکی که از رخنه توی کوه بیرون می زد و چشمهایم را از زور آفتاب بسته بودم. از نزدیکیهایمان، صدای زنگوله های یک گله گوسفند می آمد. بعد از میان گله، سرو صدایی شنیدم و یکهو دیدم که بره کوچکی دوید بیرون. چند جست کوچک زد و پشت من پناه گرفت.
نمیدانستم باید منتظر چی باشم. یک نگاهم به گله بود و یک نگاهم به بره سفیدِ پشمالویی که چشمهای درشتی داشت. همانجا چندک زدم و بغلش کردم. همه بدنش می لرزید و مرتب گوشهای کوچکش را تکان میدهد. یک آن به این فکر کردم که ببرمش برای خودم. داشتم حسابِ پول هایم را میکردم که بخرمش. که این بره ترسیده و تنها اما زیبا را برای همیشه داشته باشم. پیرمرد چوپان که آمد، مَشک سیاهش را زیر حفرهء پایین کوه گرفت. گفتم «اینو میفروشی به من؟» سرش را تکان داد که نه. گفتم «ترسیده. من میبرم نگهش میدارم. ببین خودشم نمیخواد بره.» گفت «تو ولش کن میره. مارو مور دیده لابد.» بره را گذاشتم روی زمین. چوپان که مَشک را پر کرد، یک هی بلند کشید. بره چند جست کوتاه زد و لای گوسفندهای پروار پشمالو گم شد. گفت «سِی کردی؟ هر برهای میباس توی گله خودش باشه»
حالا سالهاست که دور و برمان، برههایی میبینم که ترسیدهاند. که بیمناکند. که ما را بزرگتر از آن چیزی که باید، میپندارند. پناه میآورند به ما. پشتمان قایم می شوند تا یادشان برود رنجی که از معشوق کشیده اند. تا فراموش کنند آسیبی را که از محبوب دیدهاند. تا نیشِ کین و کنایه و بی وفایی را از بدنشان بیرون بکشند. که تاب بیاورند برای جنگیدن دوباره. چرا که آنها، منتظرانند. منتظر یک هی بلند. منتظر نگاهی مهربان. منتظر پیامی که نقش ببندد روی گوشی و بگوید «ببخشید. برگرد.»
میخواهم بگویم که عزیزان جان من، اینها، برههای شما نیستند. بره دیگریاند که پناه آورده اند به شما. زخمی و دلشکسته و ترسیده. در بدترین حالت ممکن. آماده پذیرش دشمن به جای رفیق و شب به جای روز و عصیان به جای ایمان. بیایید و این برههای گم شده خدا را اهلی نکنید. به جایش دستی از رفاقت بکشید بر سرشان. به آغوش محبت بگیریدشان که دلگرم شوند. امیدوارشان کنید به بازگشت. به فراموش کردن سختیها. بگذارید همه بره ها، برگردند و توی گله خودشان جست بزنند. که آن ها شاید از بی پناهی وانمود کنند به اهلی شدن، اما قلبشان پیش شما نیست. میدانید که دارم از چی حرف می زنم. نه؟
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
نمیدانستم باید منتظر چی باشم. یک نگاهم به گله بود و یک نگاهم به بره سفیدِ پشمالویی که چشمهای درشتی داشت. همانجا چندک زدم و بغلش کردم. همه بدنش می لرزید و مرتب گوشهای کوچکش را تکان میدهد. یک آن به این فکر کردم که ببرمش برای خودم. داشتم حسابِ پول هایم را میکردم که بخرمش. که این بره ترسیده و تنها اما زیبا را برای همیشه داشته باشم. پیرمرد چوپان که آمد، مَشک سیاهش را زیر حفرهء پایین کوه گرفت. گفتم «اینو میفروشی به من؟» سرش را تکان داد که نه. گفتم «ترسیده. من میبرم نگهش میدارم. ببین خودشم نمیخواد بره.» گفت «تو ولش کن میره. مارو مور دیده لابد.» بره را گذاشتم روی زمین. چوپان که مَشک را پر کرد، یک هی بلند کشید. بره چند جست کوتاه زد و لای گوسفندهای پروار پشمالو گم شد. گفت «سِی کردی؟ هر برهای میباس توی گله خودش باشه»
حالا سالهاست که دور و برمان، برههایی میبینم که ترسیدهاند. که بیمناکند. که ما را بزرگتر از آن چیزی که باید، میپندارند. پناه میآورند به ما. پشتمان قایم می شوند تا یادشان برود رنجی که از معشوق کشیده اند. تا فراموش کنند آسیبی را که از محبوب دیدهاند. تا نیشِ کین و کنایه و بی وفایی را از بدنشان بیرون بکشند. که تاب بیاورند برای جنگیدن دوباره. چرا که آنها، منتظرانند. منتظر یک هی بلند. منتظر نگاهی مهربان. منتظر پیامی که نقش ببندد روی گوشی و بگوید «ببخشید. برگرد.»
میخواهم بگویم که عزیزان جان من، اینها، برههای شما نیستند. بره دیگریاند که پناه آورده اند به شما. زخمی و دلشکسته و ترسیده. در بدترین حالت ممکن. آماده پذیرش دشمن به جای رفیق و شب به جای روز و عصیان به جای ایمان. بیایید و این برههای گم شده خدا را اهلی نکنید. به جایش دستی از رفاقت بکشید بر سرشان. به آغوش محبت بگیریدشان که دلگرم شوند. امیدوارشان کنید به بازگشت. به فراموش کردن سختیها. بگذارید همه بره ها، برگردند و توی گله خودشان جست بزنند. که آن ها شاید از بی پناهی وانمود کنند به اهلی شدن، اما قلبشان پیش شما نیست. میدانید که دارم از چی حرف می زنم. نه؟
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
خدا آن چیزی است که کودکان می دانند، نه بزرگسالان!
(کریستین بوبن، رفیق اعلی،۸۷)
من میخوام برگردم به کودکی!
(حسین پناهی)
🍀❤️ @filsofak
(کریستین بوبن، رفیق اعلی،۸۷)
من میخوام برگردم به کودکی!
(حسین پناهی)
🍀❤️ @filsofak
🍃🌷 به بهلول گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند
بهلول گفت:او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرددرعمل خود صالح است 🌷🍃
🍀❤️ @filsofak
بهلول گفت:او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرددرعمل خود صالح است 🌷🍃
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💢ما به پاکی در اندیشه و پاکی در اجرا نیازمندیم.
ما فکر میکنیم اگر برای تربیت فرزندمان برنامه ای درست در پیش بگیریم یا مدرسه ای خوب برای پرورش آنها بیابیم یا با زنی شایسته ازدواج کنیم یا در خانه ای شایسته یا محله ای شایسته زندگی کنیم، در تربیت فرزندمان موفق شده ایم، ولی اینطور نیست.
اگر خودت انسانی شایسته نباشی، اگر از هوا و هوس دوری نکنی، اگر دست و زبان و دل خودت را پاک نکنی، نمی توانی در برنامه تربیتی خود موفق شوی و نمی توانی در موفقیت فرزندان یا کشور یا بازار یا کارخانه یا مدرسۀ خود نقش داشته باشی.
ما نیازمند انسان پاک هستیم.
امام موسی صدر، کتاب انسان آسمان
انسانیت پارساپیشه، بند ۲۴۱
#مشکل #اندیشه
#انسان #موفقیت
#تربیت #جامعه
#پرورش #ازدواج
🍀❤️ @filsofak
💢ما به پاکی در اندیشه و پاکی در اجرا نیازمندیم.
ما فکر میکنیم اگر برای تربیت فرزندمان برنامه ای درست در پیش بگیریم یا مدرسه ای خوب برای پرورش آنها بیابیم یا با زنی شایسته ازدواج کنیم یا در خانه ای شایسته یا محله ای شایسته زندگی کنیم، در تربیت فرزندمان موفق شده ایم، ولی اینطور نیست.
اگر خودت انسانی شایسته نباشی، اگر از هوا و هوس دوری نکنی، اگر دست و زبان و دل خودت را پاک نکنی، نمی توانی در برنامه تربیتی خود موفق شوی و نمی توانی در موفقیت فرزندان یا کشور یا بازار یا کارخانه یا مدرسۀ خود نقش داشته باشی.
ما نیازمند انسان پاک هستیم.
امام موسی صدر، کتاب انسان آسمان
انسانیت پارساپیشه، بند ۲۴۱
#مشکل #اندیشه
#انسان #موفقیت
#تربیت #جامعه
#پرورش #ازدواج
🍀❤️ @filsofak
نسبت سطح بال زنبور به بدنش بسیار کم است
براساس قوانین آیرودینامیک، پرواز او ممکن نیست؛
اما این را نمیداند!
او پرواز می کند!
🍀❤️ @filsofak
براساس قوانین آیرودینامیک، پرواز او ممکن نیست؛
اما این را نمیداند!
او پرواز می کند!
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✔️ما اکثرمان چیزهایی که یاد میگیریم علم لاينفع است.
در زندگی به سوالاتی بپردازيد که بعد از پیدا کردن راه حل آن در زندگی عملی تان تفاوت ایجاد شود.مثلا اگر شما بفهمید که در کهکشانی که ۳۰۰ میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد اکسیژن هست یا نه. آیا ارتباطتان با همسرتان عوض میشود؟ آیا روابطتان با دوستان و همکارانتان تغییری میکند؟
✔️نکته بعدی این است که ادیان و مذاهب که بیشترین وعده زندگی های سعادتمند را داشته اند، هیچکدام به طور مطلق و بدون قید و شرط به وعده خودشان وفا نخواهند کرد که البته این بدان معنی نیست که هیچ چیز ارزشمندی در ادیان وجود ندارد. بلکه هیچ کتاب مقدسی نیست الا اینکه گنجینه هایی از معرفت دارد.اما حد وسط را باید را در مواجهه با کتب مقدس رعایت کنیم. که این حد وسط لازمه اش سه چیز است:
🔻نخست اینکه هر چه در متن مقدس است را حق ندانیم و در مقابل هر چه در متن مقدس است را نیز باطل ندانیم.
🔻دوم آنکه هیچ متن مقدسی را بی نيازکننده از سایر متون مقدس ندانيم.
🔻سوم اینکه چه چیزی را از متن مقدس وابگذاريم و چه چیزی را انتخاب کنیم.
✔️نکته آخری که میخواستم بگويم این است که به عمل کار بر آید و به سخنداني نیست. ببینید تمام کتاب های جهان را هم بخوانید ولی آنچه را که بهش رسیده اید را در عمل به موقع اجرا نکنید به هیچ رضایت باطنی نخواهید رسید.
مصطفی ملکیان
مصاحبه با متین کمی
🍀❤️ @filsofak
✔️ما اکثرمان چیزهایی که یاد میگیریم علم لاينفع است.
در زندگی به سوالاتی بپردازيد که بعد از پیدا کردن راه حل آن در زندگی عملی تان تفاوت ایجاد شود.مثلا اگر شما بفهمید که در کهکشانی که ۳۰۰ میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد اکسیژن هست یا نه. آیا ارتباطتان با همسرتان عوض میشود؟ آیا روابطتان با دوستان و همکارانتان تغییری میکند؟
✔️نکته بعدی این است که ادیان و مذاهب که بیشترین وعده زندگی های سعادتمند را داشته اند، هیچکدام به طور مطلق و بدون قید و شرط به وعده خودشان وفا نخواهند کرد که البته این بدان معنی نیست که هیچ چیز ارزشمندی در ادیان وجود ندارد. بلکه هیچ کتاب مقدسی نیست الا اینکه گنجینه هایی از معرفت دارد.اما حد وسط را باید را در مواجهه با کتب مقدس رعایت کنیم. که این حد وسط لازمه اش سه چیز است:
🔻نخست اینکه هر چه در متن مقدس است را حق ندانیم و در مقابل هر چه در متن مقدس است را نیز باطل ندانیم.
🔻دوم آنکه هیچ متن مقدسی را بی نيازکننده از سایر متون مقدس ندانيم.
🔻سوم اینکه چه چیزی را از متن مقدس وابگذاريم و چه چیزی را انتخاب کنیم.
✔️نکته آخری که میخواستم بگويم این است که به عمل کار بر آید و به سخنداني نیست. ببینید تمام کتاب های جهان را هم بخوانید ولی آنچه را که بهش رسیده اید را در عمل به موقع اجرا نکنید به هیچ رضایت باطنی نخواهید رسید.
مصطفی ملکیان
مصاحبه با متین کمی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شتابِ منتشر کردن و نگرانیِ دیر شدن در فلسفه بیمورد است، چه که این امر متعلق به ذات هر فلسفهی اصیلی است که لزوماً معاصرانش آن را بد میفهمند.
فیلسوف حتی در برابر خود باید دست از معاصرِ خاص خود بودن بردارد.
مارتین هایدگر/ درسگفتارهای نیچه.
🍀❤️ @filsofak
شتابِ منتشر کردن و نگرانیِ دیر شدن در فلسفه بیمورد است، چه که این امر متعلق به ذات هر فلسفهی اصیلی است که لزوماً معاصرانش آن را بد میفهمند.
فیلسوف حتی در برابر خود باید دست از معاصرِ خاص خود بودن بردارد.
مارتین هایدگر/ درسگفتارهای نیچه.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شتابِ منتشر کردن و نگرانیِ دیر شدن در فلسفه بیمورد است، چه که این امر متعلق به ذات هر فلسفهی اصیلی است که لزوماً معاصرانش آن را بد میفهمند.
فیلسوف حتی در برابر خود باید دست از معاصرِ خاص خود بودن بردارد.
مارتین هایدگر/ درسگفتارهای نیچه
🍀❤️ @filsofak
شتابِ منتشر کردن و نگرانیِ دیر شدن در فلسفه بیمورد است، چه که این امر متعلق به ذات هر فلسفهی اصیلی است که لزوماً معاصرانش آن را بد میفهمند.
فیلسوف حتی در برابر خود باید دست از معاصرِ خاص خود بودن بردارد.
مارتین هایدگر/ درسگفتارهای نیچه
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂🍃🍃🍁🍃🍃🍂
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📕کالیگولا
👤آلبرکامو /ابوالحسن نجفی
🍀❤️ @filsofak
🍂🍃🍃🍁🍃🍃🍂
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📕کالیگولا
👤آلبرکامو /ابوالحسن نجفی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفیگیری_در_حوادث
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعهیافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که میگوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیاییای بالاتر از همین نارضایتی گستردهای که در میان ما وجود دارد؛ در حالیکه هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب میدهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمیتواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بیتقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعفها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.
به نقل از دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
🍀❤️ @filsofak
#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفیگیری_در_حوادث
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعهیافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که میگوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیاییای بالاتر از همین نارضایتی گستردهای که در میان ما وجود دارد؛ در حالیکه هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب میدهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمیتواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بیتقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعفها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.
به نقل از دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نقشِ منتقد
ما با انتقاد سعی میکنیم چشمان یا گوشها یا حافظهی یکدیگر را به سمت چیزهایی مانند زیباییها یا معایبِ پنهان جلب کنیم که فکر میکنیم به آنها توجهی نشده است، به این امید که قضاوت دیگران را با قضاوت خود در یک راستا قرار دهیم. مهارت برخی در این کار بیشتر از دیگران است. دیوید هیوم خصوصیات منتقد خوب را برشمرده است:
○ باید در وضعیتی معقول قرار داشته باشد، یعنی وضعیتی که بتواند پذیرای مسئلهی مورد نظر باشد، از حس تشخیص برخوردار باشد، چشم و گوشی مجرب داشته باشد، و حدأقل در مسائل ادبی خوش طبع باشد و تعصب نداشته باشد.
اما یکی از نکات منفی که در مورد منتقد وجود دارد این است که او خود را شاخص قضاوت دیگران میبیند.
#پرسشهای_اساسی_فلسفه (ص۲۱۲)
#سیمون_بلکبرن
🍀❤️ @filsofak
نقشِ منتقد
ما با انتقاد سعی میکنیم چشمان یا گوشها یا حافظهی یکدیگر را به سمت چیزهایی مانند زیباییها یا معایبِ پنهان جلب کنیم که فکر میکنیم به آنها توجهی نشده است، به این امید که قضاوت دیگران را با قضاوت خود در یک راستا قرار دهیم. مهارت برخی در این کار بیشتر از دیگران است. دیوید هیوم خصوصیات منتقد خوب را برشمرده است:
○ باید در وضعیتی معقول قرار داشته باشد، یعنی وضعیتی که بتواند پذیرای مسئلهی مورد نظر باشد، از حس تشخیص برخوردار باشد، چشم و گوشی مجرب داشته باشد، و حدأقل در مسائل ادبی خوش طبع باشد و تعصب نداشته باشد.
اما یکی از نکات منفی که در مورد منتقد وجود دارد این است که او خود را شاخص قضاوت دیگران میبیند.
#پرسشهای_اساسی_فلسفه (ص۲۱۲)
#سیمون_بلکبرن
🍀❤️ @filsofak