📝 کانال فلسفه اخلاق:
با التماس از شما میخواهم
در برابر حوادث روزمره مگویید:"طبیعی است"..
در دورانی که آشفتگی فرمان میراند و خون میریزد،
و فرمانِ آشوب میدهند،
و خودسری جای قانون را میگیرد،
و آدمیان، ناآدم میشوند..
هرگز مگویید:"این طبیعی است"،
تا هیچ چیز تغییرناپذیر شمرده نشود...
زیرا تا آدمیان با چیزی درآمیختهاند و طبیعی و عادیش میپندارند، هرگز توانایی تغییر دادنش را ندارند.
(گفتاری در آثار و اندیشههای برشت)
| کتاب: #زندگی_گالیله | #برتولت_برشت | برگردان: #عبدالرحیم_احمدی | انتشارات: #نیلوفر، چاپ نهم ،۱۳۹۳| صفحه:۴۷ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
با التماس از شما میخواهم
در برابر حوادث روزمره مگویید:"طبیعی است"..
در دورانی که آشفتگی فرمان میراند و خون میریزد،
و فرمانِ آشوب میدهند،
و خودسری جای قانون را میگیرد،
و آدمیان، ناآدم میشوند..
هرگز مگویید:"این طبیعی است"،
تا هیچ چیز تغییرناپذیر شمرده نشود...
زیرا تا آدمیان با چیزی درآمیختهاند و طبیعی و عادیش میپندارند، هرگز توانایی تغییر دادنش را ندارند.
(گفتاری در آثار و اندیشههای برشت)
| کتاب: #زندگی_گالیله | #برتولت_برشت | برگردان: #عبدالرحیم_احمدی | انتشارات: #نیلوفر، چاپ نهم ،۱۳۹۳| صفحه:۴۷ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
برای کشتن یک جامعه روشی ساده به کار بگیرید
بر فرهنگ آن تمرکز کنید
ابتدا کتاب را از آنها بگیرید و بعد سرشان را درون تلویزیون فرو کنید!
#كارل_پوپر
👇👇
@filsofak
بر فرهنگ آن تمرکز کنید
ابتدا کتاب را از آنها بگیرید و بعد سرشان را درون تلویزیون فرو کنید!
#كارل_پوپر
👇👇
@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
موفقیت من در نویسندگی، به دلیل هوش و فضیلت زیاد به دست نیامده، بلکه ناشی از شجاعت و اشتیاقی است که موجب میشود خود را از آسایشی که تودهی مردم به دنبالِ آنند، آزاد کنم و با تمایلاتِ قوی و شرارتبار، رو در رو شوم.
پژوهش و دانش از بی اعتقادی آغاز میشود و بی اعتقادی به خودیِ خود، فشار میآفریند!
تنها سرسختان و نیرومندان، در برابرش تاب میآورند.
آیا میدانید پرسش واقعی یک متفکر چیست؟
پرسش اساسی این است:
"چه میزان حقیقت را تاب میآورم؟"
این از عهدهی آن دسته از بیماران شما که به دنبال کاهش فشار و دستیابی به یک زندگی آرام هستند، خارج است.
|کتاب: #وقتی_نیچه_گریست | #اروین_دیالوم | برگردان: #سپیده_حبیب | انتشارات: #قطره، چاپ هجدهم۱۳۹۴| صفحه:۱۶۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
موفقیت من در نویسندگی، به دلیل هوش و فضیلت زیاد به دست نیامده، بلکه ناشی از شجاعت و اشتیاقی است که موجب میشود خود را از آسایشی که تودهی مردم به دنبالِ آنند، آزاد کنم و با تمایلاتِ قوی و شرارتبار، رو در رو شوم.
پژوهش و دانش از بی اعتقادی آغاز میشود و بی اعتقادی به خودیِ خود، فشار میآفریند!
تنها سرسختان و نیرومندان، در برابرش تاب میآورند.
آیا میدانید پرسش واقعی یک متفکر چیست؟
پرسش اساسی این است:
"چه میزان حقیقت را تاب میآورم؟"
این از عهدهی آن دسته از بیماران شما که به دنبال کاهش فشار و دستیابی به یک زندگی آرام هستند، خارج است.
|کتاب: #وقتی_نیچه_گریست | #اروین_دیالوم | برگردان: #سپیده_حبیب | انتشارات: #قطره، چاپ هجدهم۱۳۹۴| صفحه:۱۶۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ما در زندگی عاشقانه مان بیش از هر چیز به دست تقدیر نیازمندیم. اگر آرزو کنیم یا باور داشته باشیم (برخلاف تمام قوانین عصر روشنگری مان) که روزی دست تقدیر ما را برابر مرد یا زنی قرار می دهد که خوابش را می دیده ایم، آیا مرتکب گناه شده ایم؟ آیا مستحق نیستیم، با گونه ای باور خرافی، آرزو کنیم سرانجام به موجودی بر بخوریم که مرهم تمام رنج های ملال آور ما باشد؟ هر چند ممکن است دعاهای ما هرگز مستجاب نشوند، یا روابط درک نشده ی مشترک ما پایانی نداشته باشد، اگر آمدیم و عرش کبریایی بر ما دل سوزاند (و دعایمان مستجاب شد) آیا واقعن باید بپذیریم که این ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانمی که بر ما ارزانی شده فقط بر حسب تصادف بوده است؟ آیا نمی توانیم برای یک بار هم که شده منطق را کنار بگذاریم و این (موهبت الهی) را بخشی اجتناب ناپذیر از تقدیر عاشقانه مان بخوانیم؟
#جستارهایی_در_باب_عشق
#آلن_دوباتن
ترجمه #گلی_امامی
🍀❤️ @filsofak
ما در زندگی عاشقانه مان بیش از هر چیز به دست تقدیر نیازمندیم. اگر آرزو کنیم یا باور داشته باشیم (برخلاف تمام قوانین عصر روشنگری مان) که روزی دست تقدیر ما را برابر مرد یا زنی قرار می دهد که خوابش را می دیده ایم، آیا مرتکب گناه شده ایم؟ آیا مستحق نیستیم، با گونه ای باور خرافی، آرزو کنیم سرانجام به موجودی بر بخوریم که مرهم تمام رنج های ملال آور ما باشد؟ هر چند ممکن است دعاهای ما هرگز مستجاب نشوند، یا روابط درک نشده ی مشترک ما پایانی نداشته باشد، اگر آمدیم و عرش کبریایی بر ما دل سوزاند (و دعایمان مستجاب شد) آیا واقعن باید بپذیریم که این ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانمی که بر ما ارزانی شده فقط بر حسب تصادف بوده است؟ آیا نمی توانیم برای یک بار هم که شده منطق را کنار بگذاریم و این (موهبت الهی) را بخشی اجتناب ناپذیر از تقدیر عاشقانه مان بخوانیم؟
#جستارهایی_در_باب_عشق
#آلن_دوباتن
ترجمه #گلی_امامی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍂🌿🍁🍁🌿🍂
حسود با چه چیزی می تواند خود را آشتی دهد و چشم پوشی کند، و چه چیز را میتواند ببخشاید!
📕برادران کارامازوف
👤فئودور داستایوفسکی /صالح حسینی
🍀❤️ @filsofak
🍂🌿🍁🍁🌿🍂
حسود با چه چیزی می تواند خود را آشتی دهد و چشم پوشی کند، و چه چیز را میتواند ببخشاید!
📕برادران کارامازوف
👤فئودور داستایوفسکی /صالح حسینی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📢 عطش داشته باشیم نسبت به اینکه کسانی که مخالف من سخن می گویند، چه ادله ایی دارند⁉️
⭕ما وقتی رایی داشته باشیم دنبال موافقان نظر خود می گردیم. می گوییم این رای که من دارم فلان فیلسوف هم موافق من هست. فلان دانشمند بزرگ هم همین حرف من را تایید کرده.
📢 ارسطو می گفت آدمی درست فکر می کند که
وقتی یک رایی را اتخاذ می کند بگوید چرا عده ایی خلاف این را اتخاذ کردند؟
ببینم چه ادله ایی دارند که خلاف رای من را اتخاذ کردند؟
اینها هم انسان هستند مثل من و همین طمانینه و سکونی که من نسبت به رای خودم دارم اینها هم نسبت به عقیده ی خودشان دارند. اینها هم دلشان با رای خودشان ارام گرفته. انوقت چطوری رای انقدر عجیب را دلشان ارام گرفته، بروم دنبال اینکه ببینم مخالفانم در ذهن و ضمیرشان چه می گذرد.
⭕ به تعبیر دیگری باید به پستوی فکری همه ی مخالفان خودم سرک بکشم، ببیننم در پستوی ذهنشان چه می گذرد که مخالف رای من هستند.
☑ آنهایی که درست می اندیشند وقتی رایی دارند همیشه به دنبال مخالفان خود می گردند.
🍀❤️ @filsofak
📢 عطش داشته باشیم نسبت به اینکه کسانی که مخالف من سخن می گویند، چه ادله ایی دارند⁉️
⭕ما وقتی رایی داشته باشیم دنبال موافقان نظر خود می گردیم. می گوییم این رای که من دارم فلان فیلسوف هم موافق من هست. فلان دانشمند بزرگ هم همین حرف من را تایید کرده.
📢 ارسطو می گفت آدمی درست فکر می کند که
وقتی یک رایی را اتخاذ می کند بگوید چرا عده ایی خلاف این را اتخاذ کردند؟
ببینم چه ادله ایی دارند که خلاف رای من را اتخاذ کردند؟
اینها هم انسان هستند مثل من و همین طمانینه و سکونی که من نسبت به رای خودم دارم اینها هم نسبت به عقیده ی خودشان دارند. اینها هم دلشان با رای خودشان ارام گرفته. انوقت چطوری رای انقدر عجیب را دلشان ارام گرفته، بروم دنبال اینکه ببینم مخالفانم در ذهن و ضمیرشان چه می گذرد.
⭕ به تعبیر دیگری باید به پستوی فکری همه ی مخالفان خودم سرک بکشم، ببیننم در پستوی ذهنشان چه می گذرد که مخالف رای من هستند.
☑ آنهایی که درست می اندیشند وقتی رایی دارند همیشه به دنبال مخالفان خود می گردند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌺پاسخ به پرسشگری کودکان🌺
اظهار شگفتی و حیرت کودکان اغلب از طریق پرسش ها ایجاد می شود. تقریبا به محض اینکه کودکان بتوانند پرسش ها را تدوین و قاعده مند کنند ، شروع به پرسیدن "سوال های بزرگ" می کنند و ظرفیتی را برای کشف عناصر اساسی زندگی و جامعه از خود نشان می دهند. "پرسش های چرای" کودکان نه تنها درخواست هایی برای روشنگری هایی در مورد چگونگی کارکرد اشیاء و امور معمول است؛ بلکه اغلب جلوه هایی از شگفتی واقعی در مورد ماهیت وجود انسان و حیرت در باب ماهیت مفاهیمی مانند دوستی، عشق، هویت، دانش، زیبایی، و واقعیت است. به عنوان مثال، هنگامی که یک کودک می پرسد، "زمان چیست؟" این پرسشی متفاوت از "چگونه یک ساعت کار می کند؟" است. کودکان درمی یابند که زندگی پر از ویژگی های معماگونه و رازآلود است.
آنها اغلب پرسش هایی در مورد جنبه های از جهان می پرسند که بیشتر بزرگسالان آن ها را بدیهی و کم اهمیت می پندارند ( "چرا ما باید اعداد داشته باشیم؟").
مهم ترین پاسخ به اظهارات شگفتی کودکان ، جدی گرفتن پرسش های آن ها است. متاسفانه، این کار اغلب به اندازه کافی اتفاق نمی افتد. بچه ها معمولا دست کم گرفته می شود. اغلب والدین و مربیان نمی دانند چه پاسخ هایی به پرسش های کودکان بدهند. نادیده گرفتن آن ها باعث سرخوردگی کودکان و سرکوب روحیه ی پرسشگری و کاوشگرانه ی آن ها می شود.
✏️مرتضی براتی.
🍀❤️ @filsofak
🌺پاسخ به پرسشگری کودکان🌺
اظهار شگفتی و حیرت کودکان اغلب از طریق پرسش ها ایجاد می شود. تقریبا به محض اینکه کودکان بتوانند پرسش ها را تدوین و قاعده مند کنند ، شروع به پرسیدن "سوال های بزرگ" می کنند و ظرفیتی را برای کشف عناصر اساسی زندگی و جامعه از خود نشان می دهند. "پرسش های چرای" کودکان نه تنها درخواست هایی برای روشنگری هایی در مورد چگونگی کارکرد اشیاء و امور معمول است؛ بلکه اغلب جلوه هایی از شگفتی واقعی در مورد ماهیت وجود انسان و حیرت در باب ماهیت مفاهیمی مانند دوستی، عشق، هویت، دانش، زیبایی، و واقعیت است. به عنوان مثال، هنگامی که یک کودک می پرسد، "زمان چیست؟" این پرسشی متفاوت از "چگونه یک ساعت کار می کند؟" است. کودکان درمی یابند که زندگی پر از ویژگی های معماگونه و رازآلود است.
آنها اغلب پرسش هایی در مورد جنبه های از جهان می پرسند که بیشتر بزرگسالان آن ها را بدیهی و کم اهمیت می پندارند ( "چرا ما باید اعداد داشته باشیم؟").
مهم ترین پاسخ به اظهارات شگفتی کودکان ، جدی گرفتن پرسش های آن ها است. متاسفانه، این کار اغلب به اندازه کافی اتفاق نمی افتد. بچه ها معمولا دست کم گرفته می شود. اغلب والدین و مربیان نمی دانند چه پاسخ هایی به پرسش های کودکان بدهند. نادیده گرفتن آن ها باعث سرخوردگی کودکان و سرکوب روحیه ی پرسشگری و کاوشگرانه ی آن ها می شود.
✏️مرتضی براتی.
🍀❤️ @filsofak
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برخي زندگي نمي كنند
مسابقه ي دو گذاشته اند
مي خواهند به هدفي كه در افق دوردست دارند برسند
در حالي كه نفسشان به شماره افتاده، ميدوند و زيباييهاي پيرامون خودرا نمي بينند.
🔮 @filsofak
مسابقه ي دو گذاشته اند
مي خواهند به هدفي كه در افق دوردست دارند برسند
در حالي كه نفسشان به شماره افتاده، ميدوند و زيباييهاي پيرامون خودرا نمي بينند.
🔮 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
سقراطشناس شوید!
☯ من تا کنون هشت رساله از رسالات افلاطون، دو کتاب از فلاسفه و اساتید عصر روشنگری درباره سقراط، و نیز بطور پراکنده دیدگاههای فلاسفه متعدد و معاصر که در دل آثار خودشان درباره فلسفه و شخصیت سقراط نوشتهاند را خواندهام؛ مهمترین پیشنهاد در زمینه مطالعه را، در میان بیش از یکصد کتاب فلسفی که خواندهام، مطالعهی کتب افلاطون و هر چه درباره سقراط از گذشته تا حال نوشته شده است، میدانم. اگر بخواهم به شیوه مرسوم رسانههای امروزی حرف بزنم، مایلم بگویم که تلاش کنید قبل از مرگ حتما سقراط را بشناسید! «ادمین».
🆔 @FekrBook
فریدریش نیچه، که بنظرم بحق او را بنیانگذار پستمدرنیسم نامیدهاند، میگوید : «سقراط چنان به من نزدیک است که من تقریبا همیشه با او در نبردم.»
🔺 و کارل یاسپرس در اظهار نظری شجاعانه و عجیب اعلام میدارد که : «آیندهی فلسفه بسته به چگونگی تأثیر سقراط خواهد بود.»
🍀❤️ @filsofak
سقراطشناس شوید!
☯ من تا کنون هشت رساله از رسالات افلاطون، دو کتاب از فلاسفه و اساتید عصر روشنگری درباره سقراط، و نیز بطور پراکنده دیدگاههای فلاسفه متعدد و معاصر که در دل آثار خودشان درباره فلسفه و شخصیت سقراط نوشتهاند را خواندهام؛ مهمترین پیشنهاد در زمینه مطالعه را، در میان بیش از یکصد کتاب فلسفی که خواندهام، مطالعهی کتب افلاطون و هر چه درباره سقراط از گذشته تا حال نوشته شده است، میدانم. اگر بخواهم به شیوه مرسوم رسانههای امروزی حرف بزنم، مایلم بگویم که تلاش کنید قبل از مرگ حتما سقراط را بشناسید! «ادمین».
🆔 @FekrBook
فریدریش نیچه، که بنظرم بحق او را بنیانگذار پستمدرنیسم نامیدهاند، میگوید : «سقراط چنان به من نزدیک است که من تقریبا همیشه با او در نبردم.»
🔺 و کارل یاسپرس در اظهار نظری شجاعانه و عجیب اعلام میدارد که : «آیندهی فلسفه بسته به چگونگی تأثیر سقراط خواهد بود.»
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
🍃🍃حمله به عقایدمان را حمله به خود نپنداریم 🍃🍃
اینکه برخی نمیخواهند عقایدشان را از دست دهند به این خاطر است که فکر میکنند خودشان عقایدشان هستند و لذا هویتشان را عقاید خود میدانند در حالی که دارای عقایدند و این یکی از بزرگترین مشکلات ماست. حمله دیگران به عقاید خود را حمله به خود نپنداریم. ذهن جز داراییهای ماست و ممکن است با عقیده جدید نو شود. مثل اینکه شخصی کت جدیدی به شما هدیه دهد.
اگر خواستهها، عواطف و عقاید بهتری به من عرضه شود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم میشوم
. فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده، فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند. بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند كه تنة درخت از او نيرومندتر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مييابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند. همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
🌂اخلاق کاربردی
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
👌صبر تنها عصبانی نشدن نیست!☺️
👇👇👇
صبر یعنی اینکه قادر باشید ۷ احساس
زیر را در خود کنترل ، مدیریت و مهار کنید.
تنفر
علاقه
لذت
اضطراب
خشم
غم
ترس
اگر بتوانید بروز عکس العمل ناخوشایند در مقابل این هفت احساس را از روان خود بگیرید و به اندیشه تان مجال تامل بیشتر جهت ابراز عکس العمل خوشایند در برخورد با آنها بدهید شما آدم صبوری هستید...
@filsofak 👈کلیک🌻
👌صبر تنها عصبانی نشدن نیست!☺️
👇👇👇
صبر یعنی اینکه قادر باشید ۷ احساس
زیر را در خود کنترل ، مدیریت و مهار کنید.
تنفر
علاقه
لذت
اضطراب
خشم
غم
ترس
اگر بتوانید بروز عکس العمل ناخوشایند در مقابل این هفت احساس را از روان خود بگیرید و به اندیشه تان مجال تامل بیشتر جهت ابراز عکس العمل خوشایند در برخورد با آنها بدهید شما آدم صبوری هستید...
@filsofak 👈کلیک🌻
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ما پادشاه را کشتیم، سعی کردیــم دنیا را
تغییر بدهیم. حالا تنها چیزی کە گیرمان
آمده، یک پادشاه جدید است، کە از قبلی بهتر نیست! اینجا سرزمینی است کە برای آزادی جنگیدیــم ولی حالا برای نان میجنگــیم! نکتە عدالت این است کە همە وقتی برابر میشوند کە مُردهاند!
ویکتور هوگو
🍀❤️ @filsofak
ما پادشاه را کشتیم، سعی کردیــم دنیا را
تغییر بدهیم. حالا تنها چیزی کە گیرمان
آمده، یک پادشاه جدید است، کە از قبلی بهتر نیست! اینجا سرزمینی است کە برای آزادی جنگیدیــم ولی حالا برای نان میجنگــیم! نکتە عدالت این است کە همە وقتی برابر میشوند کە مُردهاند!
ویکتور هوگو
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به دنیای مجازی و تخيلات
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🗼
📎 نظرت؟👇👇
.
.
داستانک: «عمامۀ به درد بخور!»
✏️ #مصطفی_سلیمانی
.
.
دفعۀ چندمی بود که زنگ زده بودم. ناصر در حالی که می لرزید با بیل و کلنگ کنارم ایستاده بود. سرمای ۲ نیمه شب به استخوانم رسیده بود. عصبانیتم تشدید شد. هوار زدم: «مگه ما مسخرۀ توییم؟ مردِ حسابی بچه از دست می ره الآن. صداش رو شنیدیم. زنده ست!»
بحثمان بالا گرفت. با صدایِ گرفته اش داد زد: «حالا که اینجور شد اصلاً نمی آم. اینجا هم شما آخوندا زور می گید به ما!» گفتم: «به درک! دیگه هم نیا! مثلاً قرار بود هر وقت گیر افتادیم به تو زنگ بزنیم اون دستگاهِ لامصّبت رو بیاری تا آهن و میلگردهایِ آوار رو بُرش بزنی.» یک ساعت بود سرِ کارمان گذاشته بود که: "تو راهم، یک ربع دیگه، نیم ساعت دیگه!"
قَبام(لباس بلند طلبگی) را در آوردم و انداختم رویِ تپۀ خاک و شالم را بستم دورِ کمرم. صدایِ ناله و ِزار زدن بچه را از حفرۀ لایِ تیرآهن، می شنیدم. با احتیاط، آجرِ بزرگِ خشتی را کنار زدم. ناصر که از سرما گوشه ای کِز کرده بود، جلو آمد و با گفتن یکِ یاعلی ضربه ای به سنگِ کنارِ تیرآهن زد. سنگ شُل شد و به سمتِ پایین غلتید. هوری دلم ریخت: «وای ناصر چیکار کردی؟ خدا کنه به سر بچه نخورده باشه.» ناشی بودیم و اصولی کار را بِلد نبودیم. مشکل فقط آن مردک بود که در این حال و اوضاع به دادمان نرسیده بود. دیروز از زبانش شنیدم که: «این مردمِ بم حقّشونه! دین و ایمون ندارن، خدا گذاشته تو کاسه شون!»
خاکِ دستانم را تکاندم و به ناصر گفتم: «اینطوری فایده نداره. بیا دوتایی این تیرآهن رو بکشیم کنار.» هر چه زور در توان داشتیم تیرآهنی که لابلایِ سنگ و سیمان گیر کرده بود را کناری کشیدیم. دست هام سیاه و زخمی شده بود و لباسم کثیف. عمامه ام را کنار گذاشتم و سرم را بیرونِ گودی و دستم را تا آنجایی که می توانستم پایین تر بردم. به نظرم پایِ بچه را لمس کردم. حالا که می دانستم بچه کدام طرف است، با اشاره دستم به ناصر گفتم: «این طرف رو خالی کن.» مشغول شد و بعد از چند دقیقه به نفس نفس افتاد. از استراحتِ ناصر استفاده کردم و پریدم داخلِ گودی و خاک را با دست هام کنار زدم تا اینکه پهلویِ بچه را دیدم. دختر هفت-هشت ساله ای بود. نا نداشت. به آرامی بغلش کردم. چشمانش را به سختی باز کرد و گفت: «مامانم کو؟» از شکم خاکی اش خون تازه ای بیرون زد. به ناصر گفتم: «زود از عمامه ام یه تیکّه بکَن تا ببندم به شکمش!» با تعجب گفت: «آخه عمامه قداست داره حاجی!» در حالی که قبام را به دور دخترک می پيچيدم گفتم: «ببین ناصر! عمامه ای که به دردِ مردم نخوره، به دردِ لا جرزِ دیوار هم نمی خوره!»
🍀❤️ @filsofak
🗼
📎 نظرت؟👇👇
.
.
داستانک: «عمامۀ به درد بخور!»
✏️ #مصطفی_سلیمانی
.
.
دفعۀ چندمی بود که زنگ زده بودم. ناصر در حالی که می لرزید با بیل و کلنگ کنارم ایستاده بود. سرمای ۲ نیمه شب به استخوانم رسیده بود. عصبانیتم تشدید شد. هوار زدم: «مگه ما مسخرۀ توییم؟ مردِ حسابی بچه از دست می ره الآن. صداش رو شنیدیم. زنده ست!»
بحثمان بالا گرفت. با صدایِ گرفته اش داد زد: «حالا که اینجور شد اصلاً نمی آم. اینجا هم شما آخوندا زور می گید به ما!» گفتم: «به درک! دیگه هم نیا! مثلاً قرار بود هر وقت گیر افتادیم به تو زنگ بزنیم اون دستگاهِ لامصّبت رو بیاری تا آهن و میلگردهایِ آوار رو بُرش بزنی.» یک ساعت بود سرِ کارمان گذاشته بود که: "تو راهم، یک ربع دیگه، نیم ساعت دیگه!"
قَبام(لباس بلند طلبگی) را در آوردم و انداختم رویِ تپۀ خاک و شالم را بستم دورِ کمرم. صدایِ ناله و ِزار زدن بچه را از حفرۀ لایِ تیرآهن، می شنیدم. با احتیاط، آجرِ بزرگِ خشتی را کنار زدم. ناصر که از سرما گوشه ای کِز کرده بود، جلو آمد و با گفتن یکِ یاعلی ضربه ای به سنگِ کنارِ تیرآهن زد. سنگ شُل شد و به سمتِ پایین غلتید. هوری دلم ریخت: «وای ناصر چیکار کردی؟ خدا کنه به سر بچه نخورده باشه.» ناشی بودیم و اصولی کار را بِلد نبودیم. مشکل فقط آن مردک بود که در این حال و اوضاع به دادمان نرسیده بود. دیروز از زبانش شنیدم که: «این مردمِ بم حقّشونه! دین و ایمون ندارن، خدا گذاشته تو کاسه شون!»
خاکِ دستانم را تکاندم و به ناصر گفتم: «اینطوری فایده نداره. بیا دوتایی این تیرآهن رو بکشیم کنار.» هر چه زور در توان داشتیم تیرآهنی که لابلایِ سنگ و سیمان گیر کرده بود را کناری کشیدیم. دست هام سیاه و زخمی شده بود و لباسم کثیف. عمامه ام را کنار گذاشتم و سرم را بیرونِ گودی و دستم را تا آنجایی که می توانستم پایین تر بردم. به نظرم پایِ بچه را لمس کردم. حالا که می دانستم بچه کدام طرف است، با اشاره دستم به ناصر گفتم: «این طرف رو خالی کن.» مشغول شد و بعد از چند دقیقه به نفس نفس افتاد. از استراحتِ ناصر استفاده کردم و پریدم داخلِ گودی و خاک را با دست هام کنار زدم تا اینکه پهلویِ بچه را دیدم. دختر هفت-هشت ساله ای بود. نا نداشت. به آرامی بغلش کردم. چشمانش را به سختی باز کرد و گفت: «مامانم کو؟» از شکم خاکی اش خون تازه ای بیرون زد. به ناصر گفتم: «زود از عمامه ام یه تیکّه بکَن تا ببندم به شکمش!» با تعجب گفت: «آخه عمامه قداست داره حاجی!» در حالی که قبام را به دور دخترک می پيچيدم گفتم: «ببین ناصر! عمامه ای که به دردِ مردم نخوره، به دردِ لا جرزِ دیوار هم نمی خوره!»
🍀❤️ @filsofak
اینم آپدیت نهایی!
کراپ کنین که اسامی دیده نشن و بعد ببینین چند نفرو می تونین شناسایی کنین.
روایت داریم اگه بیشتر از 25 نفرو بشناسین ثواب خوندن 1000 رمان کلاسیک مشهور جهان نصیبتون می شه.
🍀❤️ @filsofak
کراپ کنین که اسامی دیده نشن و بعد ببینین چند نفرو می تونین شناسایی کنین.
روایت داریم اگه بیشتر از 25 نفرو بشناسین ثواب خوندن 1000 رمان کلاسیک مشهور جهان نصیبتون می شه.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
خنديدن يک نيايش است، اگر بتوانی بخندی آموختهای كه چگونه نيايش كنی.
چه نيكوست آرماني را در زندگی برگزينيم، آنگاه تمام زندگیمان را وقف آن كنيم.
بايد به خاطر بسپاريم: بهتر است روی كف پاهايمان بميريم تا آنكه بر زانويمان زندگي كنيم...
و به ياد داشته باشيم: موفقيت هاي بزرگ تنها از آن كساني است كه از آغازهای كوچك خرسندند!
بيا به جاي لعن و نفرين به تاريكي، چراغي را روشن كنيم. این حقيقت است، هر يك از ما بايد آموزگار باشيم ...
| کتاب: #لطفا_گوسفند_نباشید| #محمود_نامنی | انتشارات: #نامن - چاپ چهل و نهم، پاییز 1391 | صفحه: ٢٨٤-٢٨٥| برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
خنديدن يک نيايش است، اگر بتوانی بخندی آموختهای كه چگونه نيايش كنی.
چه نيكوست آرماني را در زندگی برگزينيم، آنگاه تمام زندگیمان را وقف آن كنيم.
بايد به خاطر بسپاريم: بهتر است روی كف پاهايمان بميريم تا آنكه بر زانويمان زندگي كنيم...
و به ياد داشته باشيم: موفقيت هاي بزرگ تنها از آن كساني است كه از آغازهای كوچك خرسندند!
بيا به جاي لعن و نفرين به تاريكي، چراغي را روشن كنيم. این حقيقت است، هر يك از ما بايد آموزگار باشيم ...
| کتاب: #لطفا_گوسفند_نباشید| #محمود_نامنی | انتشارات: #نامن - چاپ چهل و نهم، پاییز 1391 | صفحه: ٢٨٤-٢٨٥| برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔹فیلسوف🔹
بشر با مقداری سوالات دشوار روبروست که برای آنها جواب قانع کنندهای ندارد. خب، دو کار میتوان کرد: یا میتوانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن چه را باید بدانیم می دانیم، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز ایستاد. بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده است: مردم به طور کلی یا صددرصد #مطمئن اند یا صددرصد #بی_تفاوت. مثل آن است که یک دست ورق بازی را دو قسمت کنی. خالهای سیاه را یک سو و خالهای قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری . ولی ناگهان در این میان #ژوکری سر بر میآورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک . #سقراط در آتن همین ژوکر بود. نه مطمئن بود نه بی تفاوت. تنها میدانست که هیچ نمیداند و این آزارش میداد، پس #فیلسوف شد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر
🍀❤️ @filsofak
🔹فیلسوف🔹
بشر با مقداری سوالات دشوار روبروست که برای آنها جواب قانع کنندهای ندارد. خب، دو کار میتوان کرد: یا میتوانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن چه را باید بدانیم می دانیم، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز ایستاد. بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده است: مردم به طور کلی یا صددرصد #مطمئن اند یا صددرصد #بی_تفاوت. مثل آن است که یک دست ورق بازی را دو قسمت کنی. خالهای سیاه را یک سو و خالهای قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری . ولی ناگهان در این میان #ژوکری سر بر میآورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک . #سقراط در آتن همین ژوکر بود. نه مطمئن بود نه بی تفاوت. تنها میدانست که هیچ نمیداند و این آزارش میداد، پس #فیلسوف شد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر
🍀❤️ @filsofak