📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فلسفه_روانشناسی
تاملی بر رنج های بشری
از دیرباز که بشر به سطحی از شناخت خویش و جهان پیرامونش دست یافت همواره در جستجوی علت رنج و در پی راههای رهایی از آن بود. بواقع در هنگام درد و آگاهی از رنج است که آدمی خود را بهتر می شناسد و به فردیت خود در عالم هستی پی می برد. درهنگام احساس درد، انسان تنها تر شده و به درون خود متمرکز می شود و به نوعی نیروها و آگاهی های درونی وی مجتمع می شود. این احساس درد و رنج می تواند انسان را به تفکر واداشته و موجب شود که آدمی در پی رهایی از آن به سطح آگاهی بیشتری دست یابد.
بودا یکی از متفکرانی است که توجه عمده ای به درد و رنج داشته است. در دیدگاه وی، انسان در دام نادانی اسیر است که این اسارت به چهار گونه متجلی است: ندانستن رنج جهانی، ندانستن مبدا رنج، ندانستن اینکه رنج باید مرتفع شود و ندانستن عواملی که منجر به رنج می شوند. از نظر بودا انسان به صرف زاده شدن محکوم به رنج است، حتی احساس شادی نیز به واسطه گذرا بودن عین رنج است. وی علت رنج بشر را تمنا و خواست انسان می داند و لذا راه رهایی از رنج را رفع تمنا می داند.
از منظر هگل فیلسوف آلمانی، روح بشر پیوسته در حال زایش است و این زایش همواره با رنج همراه است. در نظریه دیالکتیک هگل، در مرحله سنتز که ناشی از تغییرات و تحولات مابین تز و آنتی تز است روح دچار درد زایش می شود که نهایتا منجر به رسیدن بشر به سطحی بالاتر از آگاهی جمعی می گردد. آثار این درد در فلسفه و هنر و ادبیات نمایان است. بواقع این درد، درد شدن است. شدنی که آدمی را در سیر تاریخی روح بشری به جلو رانده و موجب سیر تکاملی تاریخ می شود.
شوپنهاور نیز توجه ویژه ای به مفهوم رنج داشته و رنج را زاده میل و خواست پایان ناپذیر آدمی می داند که هیچ گاه به مقصد خود نمی رسد. وی منشا رنج را اراده می داند که در طبیعت در قالب موجود زنده، موجودات زنده دیگر را نابود می کند و این خودپرستی به صورتی بی رحمانه در طبیعت موجب ایجاد رنج می گردد. چون خواست آدمی هرگر نمی تواند به غایت و مطلوب خود برسد به صورت رنجی ابدی نمایان می شود. لذا زندگی بشر بواسطه ناخشنودی دایمی اراده، یکسره رنج است. راهکار شوپنهاور برای تخفیف این رنج بی پایان هستی، ژرف اندیشی هنری و پارسا منشی است. انسان از طریق هنر، به مشاهده گری بی تعلق تبدیل می شود که نگاه وی به دنیا بر اساس زیبایی شناسی است نه خواست تعلق. پارسامنشی نیزاز طریق نفی و انکار خواست میسر می شود.
نیچه دیگر فیلسوف آلمانی در عین قبول اینکه ذات زندگی رنج است از طریق اراده معطوف به قدرت و فارغ از ارزش گذاری های کهن که اخلاق مسیحیت یا به تعبیر خود وی اخلاق بندگان، شامل آن است در پی ارزش گذاری های جدید برای آدمی در راستای آری به زندگی بود. وی بر خلاف هگل که به رنج شدن معتقد بود، به بی گناهی شدن اعتقاد داشت. از نظر نیچه جهان چیزی جز شدن دایمی نیست که خواست قدرت وجه فهم پذیر آن است. وی حقیقت را همواره در حال شدن می دانست و هر چه که تایید کننده زندگی و افزایش دهنده قدرت باشد را والا می پنداشت. وی زندگی را فقط به صورت پدیده ای زیباشناسانه قابل تحمل می دانست و لذا در پی پایه ریزی مفاهیمی بر اساس آن بود. بر این اساس وی ابر انسان را تعریف نمود و با رد اخلاق گرایی کلاسیک در پی بازتعریف مفاهیم اخلاقی بود. از دید او اخلاق و آرزوهای فرا زمینی موجب درد و رنج انسان می شوند و لذا ابر انسان، فردی سبکبال و سبکبار است که خود را از بند مفاهیم دست و پا گیر اخلاق بندگان رهانیده است. نیچه می گوید:
“گرچه بر روی زمین، انبوه مردابها و محنتهاست، آن که سبک پاست بر سر گل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سر یخ هموار”
او به گونه ای به این سبکبالی و رهایی از واژه ها و ارزش های متعارف اعتقاد دارد که می گوید: “اکنون سبکبارم؛ اکنون در پرواز؛ اکنون میبینم خویشتن را در زیر پای خویش؛ اکنون خدایی در من رقصان است” به گفته وی خدا بجای اینکه نمودگار دگر شوندگی و آری گویی به حیات و زندگی باشد، در مفاهیم مبتنی بر اخلاق بندگان، دشمن زندگی و طبیعت شده است.
سورن کگارد دردهای بشری را به دو گروه تقسیم می کند: گریز پذیر و گریز ناپذیر. وی برای زندگی سه مرحله در نظر می گیرد: مرحله حسی و زیبایی شناختی که اساس آن لذت است، مرحله اخلاقی که اساس آن آرمان است و مرحله دینی-مذهبی که اساس آن عشق به ماوراست.
از نظر وی انسانهایی که در مرحله اول سیر می کنند خواهان رهایی از درد و رنج هستند و لذا تمام درد ها و رنج های آنان جهانی است. دردهای مرحله دوم ناشی از عدم تحقق آرمانهای اخلاقی است و بزرگترین درد در مرحله سوم شک و بی یقینی است.
✏️امیر فرخ پیام
🍀❤️ @filsofak
#فلسفه_روانشناسی
تاملی بر رنج های بشری
از دیرباز که بشر به سطحی از شناخت خویش و جهان پیرامونش دست یافت همواره در جستجوی علت رنج و در پی راههای رهایی از آن بود. بواقع در هنگام درد و آگاهی از رنج است که آدمی خود را بهتر می شناسد و به فردیت خود در عالم هستی پی می برد. درهنگام احساس درد، انسان تنها تر شده و به درون خود متمرکز می شود و به نوعی نیروها و آگاهی های درونی وی مجتمع می شود. این احساس درد و رنج می تواند انسان را به تفکر واداشته و موجب شود که آدمی در پی رهایی از آن به سطح آگاهی بیشتری دست یابد.
بودا یکی از متفکرانی است که توجه عمده ای به درد و رنج داشته است. در دیدگاه وی، انسان در دام نادانی اسیر است که این اسارت به چهار گونه متجلی است: ندانستن رنج جهانی، ندانستن مبدا رنج، ندانستن اینکه رنج باید مرتفع شود و ندانستن عواملی که منجر به رنج می شوند. از نظر بودا انسان به صرف زاده شدن محکوم به رنج است، حتی احساس شادی نیز به واسطه گذرا بودن عین رنج است. وی علت رنج بشر را تمنا و خواست انسان می داند و لذا راه رهایی از رنج را رفع تمنا می داند.
از منظر هگل فیلسوف آلمانی، روح بشر پیوسته در حال زایش است و این زایش همواره با رنج همراه است. در نظریه دیالکتیک هگل، در مرحله سنتز که ناشی از تغییرات و تحولات مابین تز و آنتی تز است روح دچار درد زایش می شود که نهایتا منجر به رسیدن بشر به سطحی بالاتر از آگاهی جمعی می گردد. آثار این درد در فلسفه و هنر و ادبیات نمایان است. بواقع این درد، درد شدن است. شدنی که آدمی را در سیر تاریخی روح بشری به جلو رانده و موجب سیر تکاملی تاریخ می شود.
شوپنهاور نیز توجه ویژه ای به مفهوم رنج داشته و رنج را زاده میل و خواست پایان ناپذیر آدمی می داند که هیچ گاه به مقصد خود نمی رسد. وی منشا رنج را اراده می داند که در طبیعت در قالب موجود زنده، موجودات زنده دیگر را نابود می کند و این خودپرستی به صورتی بی رحمانه در طبیعت موجب ایجاد رنج می گردد. چون خواست آدمی هرگر نمی تواند به غایت و مطلوب خود برسد به صورت رنجی ابدی نمایان می شود. لذا زندگی بشر بواسطه ناخشنودی دایمی اراده، یکسره رنج است. راهکار شوپنهاور برای تخفیف این رنج بی پایان هستی، ژرف اندیشی هنری و پارسا منشی است. انسان از طریق هنر، به مشاهده گری بی تعلق تبدیل می شود که نگاه وی به دنیا بر اساس زیبایی شناسی است نه خواست تعلق. پارسامنشی نیزاز طریق نفی و انکار خواست میسر می شود.
نیچه دیگر فیلسوف آلمانی در عین قبول اینکه ذات زندگی رنج است از طریق اراده معطوف به قدرت و فارغ از ارزش گذاری های کهن که اخلاق مسیحیت یا به تعبیر خود وی اخلاق بندگان، شامل آن است در پی ارزش گذاری های جدید برای آدمی در راستای آری به زندگی بود. وی بر خلاف هگل که به رنج شدن معتقد بود، به بی گناهی شدن اعتقاد داشت. از نظر نیچه جهان چیزی جز شدن دایمی نیست که خواست قدرت وجه فهم پذیر آن است. وی حقیقت را همواره در حال شدن می دانست و هر چه که تایید کننده زندگی و افزایش دهنده قدرت باشد را والا می پنداشت. وی زندگی را فقط به صورت پدیده ای زیباشناسانه قابل تحمل می دانست و لذا در پی پایه ریزی مفاهیمی بر اساس آن بود. بر این اساس وی ابر انسان را تعریف نمود و با رد اخلاق گرایی کلاسیک در پی بازتعریف مفاهیم اخلاقی بود. از دید او اخلاق و آرزوهای فرا زمینی موجب درد و رنج انسان می شوند و لذا ابر انسان، فردی سبکبال و سبکبار است که خود را از بند مفاهیم دست و پا گیر اخلاق بندگان رهانیده است. نیچه می گوید:
“گرچه بر روی زمین، انبوه مردابها و محنتهاست، آن که سبک پاست بر سر گل و لای چنان میدود و میرقصد که بر سر یخ هموار”
او به گونه ای به این سبکبالی و رهایی از واژه ها و ارزش های متعارف اعتقاد دارد که می گوید: “اکنون سبکبارم؛ اکنون در پرواز؛ اکنون میبینم خویشتن را در زیر پای خویش؛ اکنون خدایی در من رقصان است” به گفته وی خدا بجای اینکه نمودگار دگر شوندگی و آری گویی به حیات و زندگی باشد، در مفاهیم مبتنی بر اخلاق بندگان، دشمن زندگی و طبیعت شده است.
سورن کگارد دردهای بشری را به دو گروه تقسیم می کند: گریز پذیر و گریز ناپذیر. وی برای زندگی سه مرحله در نظر می گیرد: مرحله حسی و زیبایی شناختی که اساس آن لذت است، مرحله اخلاقی که اساس آن آرمان است و مرحله دینی-مذهبی که اساس آن عشق به ماوراست.
از نظر وی انسانهایی که در مرحله اول سیر می کنند خواهان رهایی از درد و رنج هستند و لذا تمام درد ها و رنج های آنان جهانی است. دردهای مرحله دوم ناشی از عدم تحقق آرمانهای اخلاقی است و بزرگترین درد در مرحله سوم شک و بی یقینی است.
✏️امیر فرخ پیام
🍀❤️ @filsofak
بهایی که انسان های نیک بابت بی اعتنایی شان به امور مردم می پردازند این است که تبهکاران بر آن ها حاکم می شوند.
افلاطون
🍀❤️ @filsofak
افلاطون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آورده اند ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
-ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭﻣﺮﮐﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ!
- ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟!
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ!
[ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ!
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ!
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ!
ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ؟! ]
| کتاب: #ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ بخش #حكومت_اسلامى | علامه #ﻣﺤﻤﺪ_ﺭﺿﺎ_ﺣﮑﯿﻤﯽ | انتشارات: #الحياة - ١٣٩١ - چاپ اول | جلد نهم - صفحه: ٢٣٢ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
آورده اند ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
-ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭﻣﺮﮐﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ!
- ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟!
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ!
[ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ!
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ!
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ!
ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ؟! ]
| کتاب: #ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ بخش #حكومت_اسلامى | علامه #ﻣﺤﻤﺪ_ﺭﺿﺎ_ﺣﮑﯿﻤﯽ | انتشارات: #الحياة - ١٣٩١ - چاپ اول | جلد نهم - صفحه: ٢٣٢ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
📸 #مصطفی_سلیمانی رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست نویسنده: #فرهاد_بردبار #نشر_چشمه 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📌
یادداشتی بر رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست
نوشته #فرهاد_بردبار
#نشر_چشمه
.
.
📎 یادداشت: (قمار فقط قمار درشت)
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
مگر می شود هیچ اتفاقِ خاصی در داستان نیفتد و این همه پراکنده گیِ ایده و دیالوگ باشد و تو کماکان أفسارت را دستِ یک کاراکترِی بدهی که روایت یک شبانه روز از بیخوابیاش را به تو بازگو می کند. «بردبار» توانست تاریخ را به روایتِ آینده ببرد. آری گاهی تو می بایست تاریخ را بسازی مثل سینایِ داستان که با «نه»ها و «نمی دونم»هایِ مکرّرش فقط در حالِ تجربه کردن و شنیدنِ حرف ها و عقایدِ خودش از زبانِ شخصیت های داستانش است. او ثابت کرده است که می تواند با وجودِ درونگرایی و محافظه کاری و بعضی أوقات دروغگویی اش، طلبه بازیگوشِ برون گرا و جسور را همراهِ خود واردِ داستان کند.
چه حالِ خوبی است که درس و دانشگاه و قیل و قال را رها کنی و شروع کنی به نوشتن. نوشتنی که فقط از دلِ شب بیرون می آید و بعدش خواب آلودگیِ طبیعی که موجب می شود به هر کس و ناکس برای جایِ خواب رو بزنی.
نویسنده برخلافِ اسمِ کتاب، به صورت مستقیم به شوماخر قهرمانِ مسابقاتِ فرمولِ یک نمی پردازد و فقط گاهگاهی به آن اشاره می کند.
اگر با دقت به داستان خیره شوی، در میابی که شخصیتِ اولِ داستان، سینا نیست، بلکه عمویِ سیناست که با حرف هایِ حکیمانه اش در زمینۀ قمار مات و مبهوتت می کند و تو می توانی آن جملاتِ قصار را در جای جایِ زندگی ات سرایت دهی. مثلاً او معتقد است که: «قمار فقط قمارِ درشت! قمار کوچیک نه پول داره نه اعتبار. فقط وقتی می بازی برات غصه داره. مرگ یه بار شیون یه بار. خوبیِ قمارِ درشت اینه که وقتی می بازی دیگه تا آخرِ عمرت غصۀ باختایِ کوچیکو نمی خوری. یه نفر ده پونزده تا بچه داشت، یکی بهش گفت تو از این همه جیغ و فریادِ بچه ها سرسام نمی گیری؟ گفت نه. چون یکی شون اونقدر بلند جیغ می زنه که صدایِ جیغِ بقیه رو نمی شنوم. قمارِ درشت، همون جیغِ بلنده!»
عمویِ داستان، یک قماربازِ حرفه ای و تنها طرفدارِ نیوکاسل است که علاقۀ زیادی به آروغ دارد و اعتقادش این است که بعضی چیزها مثلِ کت و شلوارِ گاباردین و سینا برایش شانس می آورد.
و در آخر اینکه انتظارِ طلبۀ بازیگوش این بود که یک نویسنده وقتی کارگردان و مستندساز هم هست، همچون فیلم مستندش «مردی که با خرگوش ها می رود»، کتابش را هم می توانست به رکودِ گینس نزدیک کند، اما...
توصیه می کنم بخوانید کتابِ یک جوانِ اصفهانی را تا همراه با او در خیابان هایِ اصفهان قدمی بزنید.
.
.
پ ن:
کتابی که استاد #مرتضی_برزگر در کلاس داستان کوتاه معرفی کرد.
🍀❤️ @filsofak
📌
یادداشتی بر رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست
نوشته #فرهاد_بردبار
#نشر_چشمه
.
.
📎 یادداشت: (قمار فقط قمار درشت)
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
مگر می شود هیچ اتفاقِ خاصی در داستان نیفتد و این همه پراکنده گیِ ایده و دیالوگ باشد و تو کماکان أفسارت را دستِ یک کاراکترِی بدهی که روایت یک شبانه روز از بیخوابیاش را به تو بازگو می کند. «بردبار» توانست تاریخ را به روایتِ آینده ببرد. آری گاهی تو می بایست تاریخ را بسازی مثل سینایِ داستان که با «نه»ها و «نمی دونم»هایِ مکرّرش فقط در حالِ تجربه کردن و شنیدنِ حرف ها و عقایدِ خودش از زبانِ شخصیت های داستانش است. او ثابت کرده است که می تواند با وجودِ درونگرایی و محافظه کاری و بعضی أوقات دروغگویی اش، طلبه بازیگوشِ برون گرا و جسور را همراهِ خود واردِ داستان کند.
چه حالِ خوبی است که درس و دانشگاه و قیل و قال را رها کنی و شروع کنی به نوشتن. نوشتنی که فقط از دلِ شب بیرون می آید و بعدش خواب آلودگیِ طبیعی که موجب می شود به هر کس و ناکس برای جایِ خواب رو بزنی.
نویسنده برخلافِ اسمِ کتاب، به صورت مستقیم به شوماخر قهرمانِ مسابقاتِ فرمولِ یک نمی پردازد و فقط گاهگاهی به آن اشاره می کند.
اگر با دقت به داستان خیره شوی، در میابی که شخصیتِ اولِ داستان، سینا نیست، بلکه عمویِ سیناست که با حرف هایِ حکیمانه اش در زمینۀ قمار مات و مبهوتت می کند و تو می توانی آن جملاتِ قصار را در جای جایِ زندگی ات سرایت دهی. مثلاً او معتقد است که: «قمار فقط قمارِ درشت! قمار کوچیک نه پول داره نه اعتبار. فقط وقتی می بازی برات غصه داره. مرگ یه بار شیون یه بار. خوبیِ قمارِ درشت اینه که وقتی می بازی دیگه تا آخرِ عمرت غصۀ باختایِ کوچیکو نمی خوری. یه نفر ده پونزده تا بچه داشت، یکی بهش گفت تو از این همه جیغ و فریادِ بچه ها سرسام نمی گیری؟ گفت نه. چون یکی شون اونقدر بلند جیغ می زنه که صدایِ جیغِ بقیه رو نمی شنوم. قمارِ درشت، همون جیغِ بلنده!»
عمویِ داستان، یک قماربازِ حرفه ای و تنها طرفدارِ نیوکاسل است که علاقۀ زیادی به آروغ دارد و اعتقادش این است که بعضی چیزها مثلِ کت و شلوارِ گاباردین و سینا برایش شانس می آورد.
و در آخر اینکه انتظارِ طلبۀ بازیگوش این بود که یک نویسنده وقتی کارگردان و مستندساز هم هست، همچون فیلم مستندش «مردی که با خرگوش ها می رود»، کتابش را هم می توانست به رکودِ گینس نزدیک کند، اما...
توصیه می کنم بخوانید کتابِ یک جوانِ اصفهانی را تا همراه با او در خیابان هایِ اصفهان قدمی بزنید.
.
.
پ ن:
کتابی که استاد #مرتضی_برزگر در کلاس داستان کوتاه معرفی کرد.
🍀❤️ @filsofak
اکثر تصمیم های انسان در لحظات حساس در نتیجهی ذهن ناخود آگاه ماست که مانند نیمه زیر آب است پس با مطالعه کتاب برای تغییر ضمیر نا خود اگاه خودتون برنامه ریزی کنید.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای ترغیب فرزندانمان به یک رفتار خوب و اخلاقی و یا واداشتن آنها از بدها چهار راه وجود دارد:
1) شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت (شامل تنبیه بدنی، تشویق مادی، محروم کردن از اشیا و امتیازات مادی، کاربرد مستقیم زور یا تهدید و ....)
2) شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت (شامل نشان دادن غیر فیزیکی عصبانیت یا عدم رضایت همچون بی اعتنایی، خودداری از صحبت کردن، تنها گذاشتن و تهدید ترک و ... )
3) استدلال مشتمل بر تبیینها و دلالیلی مبنی براینکه چرا باید به گونه دیگری رفتار گند
4) مهرورزی والدین و ایجاد رابطه دوستی، همدلی و همراهی در حل مساله
تحقیقات نشان داده اند مهرورزی به ویژه مهرورزی مادران در فرآیند درونی سازی رفتار اخلاقی نقش اصلی را دارد. استدلال در درجه بعد قرار دارد و نقش شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت از شیوه های ابراز قدرت موثرتر است.
هافمن نشان داد شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت باعث عصبانیت فرزندان میشود و الگویی برای روشهای ضداجتماعی تخلیه عصبانیت برای آنان فراهم میکند. روشهای مبتنی بر خودداری از محبت نیز به عنوان عامل فشار بیرونی، تنها با بودن فشار قابل اجراست و فرزندان در تنهایی و در زمانی که از فشار دورند به آن رفتار ادامه میدهند.
اخلاق باید درونی سازی شود و فشار بیرونی در درونی سازی آن نقش مثبتی ندارد. در درونی سازی اخلاق، مهرورزی میتواند پیش بینی کننده قابل قبولی برای رشد واقعی اخلاقی باشد...
النساء
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
[ ﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺮم ﺧﻮﻯ ﺷﺪﻯ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺧﻮﻯ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺩﻝ ﺑﻮﺩﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻧﺖ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻦ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻦ ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻰ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ .( ال عمران. 159)
رسول خدا (ص) میفرمایند:
خداوند رحمت کند کسی را که با نیکی و محبت و مهربانی به فرزندش، او را به نیکی دعوت میکند. (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 626)
و در جایی دیگر؛ کودکان خود را دوست بدارید و به آنها مهربان باشید و وقتی به ایشان وعده ای میدهید حتما عمل کنید (وسایل الشیعه، ج 5، ص 126)
امام صادق میفرمایند: فرزندان خود را بسیار ببوسید زیرا در هر بوسه برایتان درجه ای است. (بحارالنوار، ج 101، ص 92)
پیامبر فرمودند: کسی که فرزندی دارد باید در تربیت او کودکانه رفتار کند. (وسائل الشیعه، ج 5، ص 126)
✏️دکتر ابوالحسنی نیارکی
🍀❤️ @filsofak
برای ترغیب فرزندانمان به یک رفتار خوب و اخلاقی و یا واداشتن آنها از بدها چهار راه وجود دارد:
1) شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت (شامل تنبیه بدنی، تشویق مادی، محروم کردن از اشیا و امتیازات مادی، کاربرد مستقیم زور یا تهدید و ....)
2) شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت (شامل نشان دادن غیر فیزیکی عصبانیت یا عدم رضایت همچون بی اعتنایی، خودداری از صحبت کردن، تنها گذاشتن و تهدید ترک و ... )
3) استدلال مشتمل بر تبیینها و دلالیلی مبنی براینکه چرا باید به گونه دیگری رفتار گند
4) مهرورزی والدین و ایجاد رابطه دوستی، همدلی و همراهی در حل مساله
تحقیقات نشان داده اند مهرورزی به ویژه مهرورزی مادران در فرآیند درونی سازی رفتار اخلاقی نقش اصلی را دارد. استدلال در درجه بعد قرار دارد و نقش شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت از شیوه های ابراز قدرت موثرتر است.
هافمن نشان داد شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت باعث عصبانیت فرزندان میشود و الگویی برای روشهای ضداجتماعی تخلیه عصبانیت برای آنان فراهم میکند. روشهای مبتنی بر خودداری از محبت نیز به عنوان عامل فشار بیرونی، تنها با بودن فشار قابل اجراست و فرزندان در تنهایی و در زمانی که از فشار دورند به آن رفتار ادامه میدهند.
اخلاق باید درونی سازی شود و فشار بیرونی در درونی سازی آن نقش مثبتی ندارد. در درونی سازی اخلاق، مهرورزی میتواند پیش بینی کننده قابل قبولی برای رشد واقعی اخلاقی باشد...
النساء
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
[ ﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺮم ﺧﻮﻯ ﺷﺪﻯ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺧﻮﻯ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺩﻝ ﺑﻮﺩﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻧﺖ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻦ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻦ ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻰ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ .( ال عمران. 159)
رسول خدا (ص) میفرمایند:
خداوند رحمت کند کسی را که با نیکی و محبت و مهربانی به فرزندش، او را به نیکی دعوت میکند. (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 626)
و در جایی دیگر؛ کودکان خود را دوست بدارید و به آنها مهربان باشید و وقتی به ایشان وعده ای میدهید حتما عمل کنید (وسایل الشیعه، ج 5، ص 126)
امام صادق میفرمایند: فرزندان خود را بسیار ببوسید زیرا در هر بوسه برایتان درجه ای است. (بحارالنوار، ج 101، ص 92)
پیامبر فرمودند: کسی که فرزندی دارد باید در تربیت او کودکانه رفتار کند. (وسائل الشیعه، ج 5، ص 126)
✏️دکتر ابوالحسنی نیارکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دینِ ابزاری
من به دین به عنوان یک وسیله نگاهی میکنم و بر این باورم که تعبیر «استفادهی ابزاری از دین» که در فرهنگ و گفتمان دینی معاصر ما بار منفی و مذمومی پیدا کرده وافی به مقصود نیست.
البتّه سوء استفاده از این ابزار برای کسب قدرت یا ثروت یا شهرت و تضییع حقوق دیگران مذموم است، ولی این بدینمعنا نیست که دین وسیله نیست.
دین وسیلهای است که در خدمت دو هدف عمده است:
یکی اینکه انسانها را تبدیل به موجوداتی معنویتر کند.
دوّم اینکه این انسانها را تبدیل به موجوداتی اخلاقیتر کند.
اگر این دو هدف را در نظر بگیریم و از طرف دیگر اگر تفاوت سنخ روانی انسانها را هم در نظر بگیریم، آنگاه میتوانیم ادّعا کنیم که برای انسانها بعضی از ادیان در برآوردن این هدف ابزار کارآمدتر و موثرتری هستند.
معیاری که به نظرم برای انتخاب دین باید در نظر داشته باشیم معیار عقلانیّت ابزاری است؛ یعنی همان تناسب هدف و وسیله.
کسانی که دغدغههای اخلاقی و معنوی دارند و درمقام انتخاب دین باید ببینند چه دینی و چه قرائتی از چه دینی این دو دغدغه و نیاز آنان را بهتر برآورده میکند.
البتّه پرورش یافتن و تنفّس کردن در فضای یک سنّت دینی خاصّ نوعاً موجب میشود که آموزههای آن سنّت علی الاصول در برآوردن این دو هدف برای کسانی که در ذیل آن سنّت پرورش یافتهاند کارآمدی بیشتری داشته باشند.
"شخصاً با اینکه مسلمان و شیعه هستم، به گمانم پذیرش چیزهای خوبی که در سنّتهای دینی دیگر هست با اسلام منافات ندارد، بلکه مورد تشویق اسلام نیز هست."
ابوالقاسم فنائی/اندیشه پویا، شماره ۱۵
🍀❤️ @filsofak
دینِ ابزاری
من به دین به عنوان یک وسیله نگاهی میکنم و بر این باورم که تعبیر «استفادهی ابزاری از دین» که در فرهنگ و گفتمان دینی معاصر ما بار منفی و مذمومی پیدا کرده وافی به مقصود نیست.
البتّه سوء استفاده از این ابزار برای کسب قدرت یا ثروت یا شهرت و تضییع حقوق دیگران مذموم است، ولی این بدینمعنا نیست که دین وسیله نیست.
دین وسیلهای است که در خدمت دو هدف عمده است:
یکی اینکه انسانها را تبدیل به موجوداتی معنویتر کند.
دوّم اینکه این انسانها را تبدیل به موجوداتی اخلاقیتر کند.
اگر این دو هدف را در نظر بگیریم و از طرف دیگر اگر تفاوت سنخ روانی انسانها را هم در نظر بگیریم، آنگاه میتوانیم ادّعا کنیم که برای انسانها بعضی از ادیان در برآوردن این هدف ابزار کارآمدتر و موثرتری هستند.
معیاری که به نظرم برای انتخاب دین باید در نظر داشته باشیم معیار عقلانیّت ابزاری است؛ یعنی همان تناسب هدف و وسیله.
کسانی که دغدغههای اخلاقی و معنوی دارند و درمقام انتخاب دین باید ببینند چه دینی و چه قرائتی از چه دینی این دو دغدغه و نیاز آنان را بهتر برآورده میکند.
البتّه پرورش یافتن و تنفّس کردن در فضای یک سنّت دینی خاصّ نوعاً موجب میشود که آموزههای آن سنّت علی الاصول در برآوردن این دو هدف برای کسانی که در ذیل آن سنّت پرورش یافتهاند کارآمدی بیشتری داشته باشند.
"شخصاً با اینکه مسلمان و شیعه هستم، به گمانم پذیرش چیزهای خوبی که در سنّتهای دینی دیگر هست با اسلام منافات ندارد، بلکه مورد تشویق اسلام نیز هست."
ابوالقاسم فنائی/اندیشه پویا، شماره ۱۵
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✔خودشناسی در فلسفه اخلاق ، فضیلت بشمار می رود و در معرفت شناسی نوعی مهارت محسوب می شود سقراط نخستین متفکری بود که با نظریه «خود رابشناس »انسانها را به خودشناسی فرا خواند. اما نظر ارسطو با مضمون «انسان را بشناس»، عمق درک انسان از خود را کاهش داد چرا که انسانها در شناخت از یکدیگر تنها به مشترکات توجه میکنند و معنای «خود» برای آنها کمرنگ میشود.
✔ فرهنگ غرب پس از ظهور ارسطو و سنت فکری او رنگ و بوی دیگری گرفت و سنت و نظریه فکری سقراط کمرنگ شد. تنها عارفان و بنیانگذاران ادیان و مذاهب به آثار و نظریات سقراط در مبحث خودشناسی توجه نشان دادند خودشناسی از منظر سقراط راهی برای زندگی آرمانی است. محل صحبت سقراط این است که انسان به جنبههای خود توجه نشان دهد تا راه زندگی آرمانی بر او هموار شود.
. ✔ چند راه برای خودشناسی وجود دارد که میتوان از میان آنها به این اشاره کرد که انسان باید در زندگی به آرمان خود توجه کند و آن را بشناسد. در درجه دوم باید به این نکته واقف باشد که آیا آرمانهای او با یکدیگر سازگارند یا در جهت مخالف هم در حرکت هستند؛ و باید کدام یک را در مقابل دیگری ذبح نمود. راه دیگر خودشناسی این است که انسانها باید نقاط ضعف و قوت خودشان را در راه خودشناسی و رسیدن به آرمانهایشان در نظر بگیرند. جهان انسان بدون آرمان، جهانی آشوبناک است که هیچ وضعیتی نه به او کمک میکند و نه حتی مزاحم اوست.
📚مصطفی ملکیان در نشست اهمیت وضرورت خود شناسی
#فلسفه
#اخلاق
#ملکیان
#سقراط
#غرب
🍀❤️ @filsofak
✔خودشناسی در فلسفه اخلاق ، فضیلت بشمار می رود و در معرفت شناسی نوعی مهارت محسوب می شود سقراط نخستین متفکری بود که با نظریه «خود رابشناس »انسانها را به خودشناسی فرا خواند. اما نظر ارسطو با مضمون «انسان را بشناس»، عمق درک انسان از خود را کاهش داد چرا که انسانها در شناخت از یکدیگر تنها به مشترکات توجه میکنند و معنای «خود» برای آنها کمرنگ میشود.
✔ فرهنگ غرب پس از ظهور ارسطو و سنت فکری او رنگ و بوی دیگری گرفت و سنت و نظریه فکری سقراط کمرنگ شد. تنها عارفان و بنیانگذاران ادیان و مذاهب به آثار و نظریات سقراط در مبحث خودشناسی توجه نشان دادند خودشناسی از منظر سقراط راهی برای زندگی آرمانی است. محل صحبت سقراط این است که انسان به جنبههای خود توجه نشان دهد تا راه زندگی آرمانی بر او هموار شود.
. ✔ چند راه برای خودشناسی وجود دارد که میتوان از میان آنها به این اشاره کرد که انسان باید در زندگی به آرمان خود توجه کند و آن را بشناسد. در درجه دوم باید به این نکته واقف باشد که آیا آرمانهای او با یکدیگر سازگارند یا در جهت مخالف هم در حرکت هستند؛ و باید کدام یک را در مقابل دیگری ذبح نمود. راه دیگر خودشناسی این است که انسانها باید نقاط ضعف و قوت خودشان را در راه خودشناسی و رسیدن به آرمانهایشان در نظر بگیرند. جهان انسان بدون آرمان، جهانی آشوبناک است که هیچ وضعیتی نه به او کمک میکند و نه حتی مزاحم اوست.
📚مصطفی ملکیان در نشست اهمیت وضرورت خود شناسی
#فلسفه
#اخلاق
#ملکیان
#سقراط
#غرب
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای «منشور حقوق شهروندی» دلواپسم
احمد فرهادی
کارشناس اقتصادی
نه به عنوان کارشناس و نه به عنوان صاحبنظر, بلکه به عنوان یک شهروند سعی کردم دعوت دکتر روحانی از تمامی شهروندان برای ارائه نظرات و تذکرات خود نسبت به «منشور حقوق شهروندی» را جدی فرض کنم و به سهم خود یادداشتی در این باب بنگارم تا نشان دهم که قدری دلواپسم, البته نه از نوع سیاسیاش, بلکه از نوع اخلاقیاش.
یک: «یک کلمه»: مرحوم مستشار الدوله در 150 سال پیش در کتاب خود سعی در واکاوی علل عقب ماندگی جامعه ایرانی داشت و دنبال یافتن راه رهائی از توسعه نیافتگی و استبداد میگشت. وی در این رساله از زبان دوستی که وجود خارجی ندارد، پیشرفت کشور را فقط در یک کلمه و آن هم قانون ذکر میکند و معتقد است علتالعلل توسعه نیافتگی ما از عدم وجود قانون در این مملکت ریشه میگیرد. فرض کنیم که این مرحوم سر از گور بیرون بیاورد, چه خواهد گفت؟ حتما با دیدن حجم انبوهی از قوانین اعم از قوانین اساسی و مدنی حرف خودش را پس خواهد گرفت.
تاریخ به ما نشان میدهد که مشکل توسعه نیافتگی ما از عدم قانون نیست. نمونههای بسیاری هم برای اثبات این موضوع وجود دارد. نقل است در روزگاری که درشکهها در شهر تهران رو به فزونی گرفت, مسئول بلدیه تهران آییننامهای چند مادهای برای تنظیم رفت و آمد درشکهها وضع کرد, اما هیچ درشکهچی آن قوانین را رعایت نمیکرد. امروزه درشکههای شهر تهران تبدیل به انواع و اقسام خودرو شده است, آن آییننامه هم, قوانین راهنمایی و رانندگی شده, اما هنوز هم خبری از رعایت قوانین نیست. به گفته کارشناسان حوزه حمل و نقل عمدهترین دلیل گره کور ترافیکی تهران به نوع رفتار رانندگی ما بر میگردد.
دو: «دو واژه؛ فرهنگ و اخلاق»: بر اساس نکات گفته شده در بند پیشین میتوان چنین نتیجه گرفت, هر اندیشهای که بخواهد با توسل به حقوق و قانون, توسعه به ارمغان بیاورد, ناکام و عقیم خواهد ماند. به همین دلیل عدهای از اندیشمندان متاخر کسانی چون جان رالز و توماس نیگل در معرفی بزرگترین مشکل، یا علتالعلل مشکلات یک جامعه, انگشت اشاره خود را به سمت مقوله «فرهنگ» گرفتند. نیگل به اصالت فرهنگ معتقد است از نظر او آن چیزی که بزرگترین مشکل یک جامعه است، باورها، احساسات و عواطف و هیجانات و خواستههای خود شهروندان آن جامعه میباشد و اگر شهروندان جامعه در باورهای خود، در احساسات و عواطف و هیجانات خود، و در خواستههای خود بازنگری کنند آن وقت خواهند دید که در همهی نهادهای اجتماعیشان هم بازنگری خواهد شد. چه نهاد خانواده، چه نهاد اقتصاد، چه نهاد سیاست، چه نهاد تعلیم و تربیت، چه نهاد علم و فن و هنر، چه نهاد حقوق، چه نهاد اخلاق، و چه نهاد دین و مذهب.
سه «سومین ضلع»: اگر از کسی مثل کارل مارکس بپرسیم که در یک جامعه چه چیزی زیر بنا و چه چیزی رو بناست. او پاسخ میدهد که: زیربنای هر جامعه، نظام اقتصادی و نیروهای تولیدی و مناسبات طبقاتی ناشی از آن, و روبنا نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است. به عبارت دیگر سخن مارکس را میتوانیم اینگونه بفهمیم که او نه با مرحوم مستشارالدوله و با کسانی همچون توماس نیگل سر سازگاری ندارد و اقتصاد را شاه کلید همه چیز میداند. سخنی که اگر چه تلخ, اما نه بیراه
اما در این بین چه باید کرد؟ و جانب کدام ضلع را باید گرفت: حقوق, فرهنگ یا اقتصاد؟
واقعیت این است که هر سه نهاد ساخته و پرداخته انسانهاست, لذا به نظر میرسد که ریشه مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کرد, جایی ورای نهادهای حقوقی, جایی فراتر از نهاد اقتصاد, جایی در درون خودمان و علتوالعلل واقعی توسعه نیافتگیهای فردی و سازمانی و اجتماعی خودمان را در بخش اخلاق خود رصد نماییم. و به همین دلیل گمان میکنم که اگر دولت تدبیر و امید تمام توش و توان خود را معطوف به اخلاق شهروندی میکرد, میتوانستیم اندکی تندتر مسیر توسعه را طی کنیم.
🍀❤️ @filsofak
برای «منشور حقوق شهروندی» دلواپسم
احمد فرهادی
کارشناس اقتصادی
نه به عنوان کارشناس و نه به عنوان صاحبنظر, بلکه به عنوان یک شهروند سعی کردم دعوت دکتر روحانی از تمامی شهروندان برای ارائه نظرات و تذکرات خود نسبت به «منشور حقوق شهروندی» را جدی فرض کنم و به سهم خود یادداشتی در این باب بنگارم تا نشان دهم که قدری دلواپسم, البته نه از نوع سیاسیاش, بلکه از نوع اخلاقیاش.
یک: «یک کلمه»: مرحوم مستشار الدوله در 150 سال پیش در کتاب خود سعی در واکاوی علل عقب ماندگی جامعه ایرانی داشت و دنبال یافتن راه رهائی از توسعه نیافتگی و استبداد میگشت. وی در این رساله از زبان دوستی که وجود خارجی ندارد، پیشرفت کشور را فقط در یک کلمه و آن هم قانون ذکر میکند و معتقد است علتالعلل توسعه نیافتگی ما از عدم وجود قانون در این مملکت ریشه میگیرد. فرض کنیم که این مرحوم سر از گور بیرون بیاورد, چه خواهد گفت؟ حتما با دیدن حجم انبوهی از قوانین اعم از قوانین اساسی و مدنی حرف خودش را پس خواهد گرفت.
تاریخ به ما نشان میدهد که مشکل توسعه نیافتگی ما از عدم قانون نیست. نمونههای بسیاری هم برای اثبات این موضوع وجود دارد. نقل است در روزگاری که درشکهها در شهر تهران رو به فزونی گرفت, مسئول بلدیه تهران آییننامهای چند مادهای برای تنظیم رفت و آمد درشکهها وضع کرد, اما هیچ درشکهچی آن قوانین را رعایت نمیکرد. امروزه درشکههای شهر تهران تبدیل به انواع و اقسام خودرو شده است, آن آییننامه هم, قوانین راهنمایی و رانندگی شده, اما هنوز هم خبری از رعایت قوانین نیست. به گفته کارشناسان حوزه حمل و نقل عمدهترین دلیل گره کور ترافیکی تهران به نوع رفتار رانندگی ما بر میگردد.
دو: «دو واژه؛ فرهنگ و اخلاق»: بر اساس نکات گفته شده در بند پیشین میتوان چنین نتیجه گرفت, هر اندیشهای که بخواهد با توسل به حقوق و قانون, توسعه به ارمغان بیاورد, ناکام و عقیم خواهد ماند. به همین دلیل عدهای از اندیشمندان متاخر کسانی چون جان رالز و توماس نیگل در معرفی بزرگترین مشکل، یا علتالعلل مشکلات یک جامعه, انگشت اشاره خود را به سمت مقوله «فرهنگ» گرفتند. نیگل به اصالت فرهنگ معتقد است از نظر او آن چیزی که بزرگترین مشکل یک جامعه است، باورها، احساسات و عواطف و هیجانات و خواستههای خود شهروندان آن جامعه میباشد و اگر شهروندان جامعه در باورهای خود، در احساسات و عواطف و هیجانات خود، و در خواستههای خود بازنگری کنند آن وقت خواهند دید که در همهی نهادهای اجتماعیشان هم بازنگری خواهد شد. چه نهاد خانواده، چه نهاد اقتصاد، چه نهاد سیاست، چه نهاد تعلیم و تربیت، چه نهاد علم و فن و هنر، چه نهاد حقوق، چه نهاد اخلاق، و چه نهاد دین و مذهب.
سه «سومین ضلع»: اگر از کسی مثل کارل مارکس بپرسیم که در یک جامعه چه چیزی زیر بنا و چه چیزی رو بناست. او پاسخ میدهد که: زیربنای هر جامعه، نظام اقتصادی و نیروهای تولیدی و مناسبات طبقاتی ناشی از آن, و روبنا نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است. به عبارت دیگر سخن مارکس را میتوانیم اینگونه بفهمیم که او نه با مرحوم مستشارالدوله و با کسانی همچون توماس نیگل سر سازگاری ندارد و اقتصاد را شاه کلید همه چیز میداند. سخنی که اگر چه تلخ, اما نه بیراه
اما در این بین چه باید کرد؟ و جانب کدام ضلع را باید گرفت: حقوق, فرهنگ یا اقتصاد؟
واقعیت این است که هر سه نهاد ساخته و پرداخته انسانهاست, لذا به نظر میرسد که ریشه مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کرد, جایی ورای نهادهای حقوقی, جایی فراتر از نهاد اقتصاد, جایی در درون خودمان و علتوالعلل واقعی توسعه نیافتگیهای فردی و سازمانی و اجتماعی خودمان را در بخش اخلاق خود رصد نماییم. و به همین دلیل گمان میکنم که اگر دولت تدبیر و امید تمام توش و توان خود را معطوف به اخلاق شهروندی میکرد, میتوانستیم اندکی تندتر مسیر توسعه را طی کنیم.
🍀❤️ @filsofak
نفرت انگیز ترین و زجرآورترین شکنجه برای انسانها این است که از فساد همه چیز آگاه باشند و بر اصلاح هیچ چیزی قادر نباشند!
✏️هرودوت؛ تاریخ نگار یونانی
🍀❤️ @filsofak
✏️هرودوت؛ تاریخ نگار یونانی
🍀❤️ @filsofak
سلام دوستان و مخاطبین گرامی،
جهت غنی سازی کانال،
در حین مطالعه یا نوشتار خودتان، مطالب مرتبط به فلسفه، دین، اخلاق را به بنده ارسال کنید تا دیگر دوستان هم از مطالعات و یادداشت های گرانبهای شما استفاده کنند.
با تشکر از شما عزیزان
ادمين : (مصطفا سلیمانی)
👇👇
🍀❤️ @soleymani63
جهت غنی سازی کانال،
در حین مطالعه یا نوشتار خودتان، مطالب مرتبط به فلسفه، دین، اخلاق را به بنده ارسال کنید تا دیگر دوستان هم از مطالعات و یادداشت های گرانبهای شما استفاده کنند.
با تشکر از شما عزیزان
ادمين : (مصطفا سلیمانی)
👇👇
🍀❤️ @soleymani63
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#استادشهیدمطهری:
مرحوم فروغى در جلد دوم كتاب آيين سخنورى سخنرانیها و خطابههاى بزرگى را كه در دنيا ايراد شده ترجمه كرده است.
در بين آنها چند خطابه از #ويكتور_هوگو نويسنده معروف فرانسوى است.
هوگو در يكى از خطابههاى خيلى عالىاش مىگويد:
«راستى اگر انسان اينطور فكر كند كه عدم است و بعد از اين زندگى نيستى مطلق است،
ديگر اصلًا براى او زندگى ارزشى نخواهد داشت.
آن چيزى كه زندگى را براى انسان گوارا و لذّت بخش مىسازد،
كار او را مفرّح مىسازد،
به دل او حرارت و گرمى مىبخشد،
افق ديد انسان را خيلى وسيع مىكند،
همان چيزى است كه دين به انسان مىدهد،
يعنى اعتقاد به جهان ابديّت،
اعتقاد به خلود،
اعتقاد به بقاء بشر،
اعتقاد به اينكه تو اى بشر!
فانى نيستى و باقى خواهى بود،
تو از اين جهان بزرگترى،
اين جهان براى تو يك آشيان كوچك و موقّتى است،
اين جهان فقط يك گاهواره است،
براى دوران كودكى توست،
دوران بيشتر دوران ديگرى است.»
🔮 مجموعهآثار، ج۳، ص: ۳۹۹
🍀❤️ @filsofak
#استادشهیدمطهری:
مرحوم فروغى در جلد دوم كتاب آيين سخنورى سخنرانیها و خطابههاى بزرگى را كه در دنيا ايراد شده ترجمه كرده است.
در بين آنها چند خطابه از #ويكتور_هوگو نويسنده معروف فرانسوى است.
هوگو در يكى از خطابههاى خيلى عالىاش مىگويد:
«راستى اگر انسان اينطور فكر كند كه عدم است و بعد از اين زندگى نيستى مطلق است،
ديگر اصلًا براى او زندگى ارزشى نخواهد داشت.
آن چيزى كه زندگى را براى انسان گوارا و لذّت بخش مىسازد،
كار او را مفرّح مىسازد،
به دل او حرارت و گرمى مىبخشد،
افق ديد انسان را خيلى وسيع مىكند،
همان چيزى است كه دين به انسان مىدهد،
يعنى اعتقاد به جهان ابديّت،
اعتقاد به خلود،
اعتقاد به بقاء بشر،
اعتقاد به اينكه تو اى بشر!
فانى نيستى و باقى خواهى بود،
تو از اين جهان بزرگترى،
اين جهان براى تو يك آشيان كوچك و موقّتى است،
اين جهان فقط يك گاهواره است،
براى دوران كودكى توست،
دوران بيشتر دوران ديگرى است.»
🔮 مجموعهآثار، ج۳، ص: ۳۹۹
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه...ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
🍀❤️ @filsofak
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه...ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشرفت تکنولوژی از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۴
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در مورد عشق بیشتر دوست داریم گیرنده باشیم تا دهنده. به همین دلیل وقتی از طرف مقابل خود ناراضی هستیم، از او میپرسیم آیا عاشق من هستی؟ ولی آیا وقتی یکی از طرفین بیش از طرف دیگر عشق می ورزد٬ عشق آنها دوام خواهد یافت؟
البته هر چیزی ممکن است. شاید آدم عشق ورزی را بیابید که زیاد از شما توقع عشق ورزیدن نداشته باشد ولی به طور کلی، نمی توانید در بلند مدت دنبال گرفتن عشق باشید بدون آنکه قدری از آن را تلافی کنید.
عشق و دوستی خیابان دوطرفهاند. قبول عشق هم هنر است. اینکه یاد بگیریم عشق را بزرگوارانه بپذیریم خیلی به رابطه کمک میکند.
| کتاب: #نظریه_انتخاب | دکتر #ویلیام_گلاسر | برگردان: #مهرداد_فیروزبخت | صفحه ۶۸ | برگرفتن از نسخه چاپی |
🍀❤️ @filsofak
در مورد عشق بیشتر دوست داریم گیرنده باشیم تا دهنده. به همین دلیل وقتی از طرف مقابل خود ناراضی هستیم، از او میپرسیم آیا عاشق من هستی؟ ولی آیا وقتی یکی از طرفین بیش از طرف دیگر عشق می ورزد٬ عشق آنها دوام خواهد یافت؟
البته هر چیزی ممکن است. شاید آدم عشق ورزی را بیابید که زیاد از شما توقع عشق ورزیدن نداشته باشد ولی به طور کلی، نمی توانید در بلند مدت دنبال گرفتن عشق باشید بدون آنکه قدری از آن را تلافی کنید.
عشق و دوستی خیابان دوطرفهاند. قبول عشق هم هنر است. اینکه یاد بگیریم عشق را بزرگوارانه بپذیریم خیلی به رابطه کمک میکند.
| کتاب: #نظریه_انتخاب | دکتر #ویلیام_گلاسر | برگردان: #مهرداد_فیروزبخت | صفحه ۶۸ | برگرفتن از نسخه چاپی |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
بزرگ اندیش باشید، میزان موفقیت شما را میزان بینش شما تعیین می کند. اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید، باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر آورید تا به موفقیت های بزرگ دست یابید. این نکته را هم فراموش نکنید؛ بیشتر ایده ها و نقشه های بزرگ اگر آسانتر از ایده ها و نقشه های کوچک نباشند، دشوارتر از آنها نخواهند بود.
|کتاب: #جادوی_فکر_بزرگ |دکتر: #د_شوارتز | انتشارات: #مروارید، چاپ، سی و یکم، ۱۹۳۰ | صفحه: ۲۶ |برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
بزرگ اندیش باشید، میزان موفقیت شما را میزان بینش شما تعیین می کند. اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید، باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر آورید تا به موفقیت های بزرگ دست یابید. این نکته را هم فراموش نکنید؛ بیشتر ایده ها و نقشه های بزرگ اگر آسانتر از ایده ها و نقشه های کوچک نباشند، دشوارتر از آنها نخواهند بود.
|کتاب: #جادوی_فکر_بزرگ |دکتر: #د_شوارتز | انتشارات: #مروارید، چاپ، سی و یکم، ۱۹۳۰ | صفحه: ۲۶ |برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ،
حتی وقتی نادیده اش می گیری ،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است .
از هر چیز دیگری قوی تر است .
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
📚من او را دوست داشتم
👤آنا گاوالدا
🍀❤️ @filsofak
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ،
حتی وقتی نادیده اش می گیری ،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است .
از هر چیز دیگری قوی تر است .
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
📚من او را دوست داشتم
👤آنا گاوالدا
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
خانهی پدری مهمترین خانهی دنیاست. اگر قابل اعتمادیم، اگر دلرحمیم، اگر ترسوییم، اگر حقهبازیم، اگر بخشندهایم، اگر معتقدیم «دیگی که واسه من نجوشه سر سگ توش بجوشه»، اگر خلاقیم، اگر دنبالهروِ دیگرانیم، اگر بیمسئولیتیم، اگر مسئولیم، اگر در نگاهمان نفرت از جهان هست، اگر مثبتاندیشیم، اگر سنگ صبوریم، اگر دروغگوییم، اگر اهل رقابتیم، اگر اهل خیانتیم، اگر دهانمان جز برای بدگویی باز نمیشود، اگر شکمبارهایم، اگر حسد جزئی لاینفک از احساسات هر روزهمان است، اگر از خودمان بیزاریم، اگر شاکریم و اگر عشق به زندگی از درزهای وجودمان بیرون میزند، به خاطر محیطی است که در آن بزرگ شده و شکل گرفتهایم. از یک جایی به بعد ماسک و کلاهگیس را برمیداریم و لباس بالماسکه را از تن بیرون میآوریم و عریان میشویم. همان لحظهی عریانی است که باور میکنیم فرق زیادی با آنهایی که بزرگمان کردهاند نداریم. یک چیزهایی به ریشهی انسان چسبیده و تا وقتی گرم است و نفس میکشد از آنها جدا نمیشود؛ و ریشهی ما در خاکِ کجاست جز خاک خانهی پدری؟
"خانهی آنتیبیوتیکهای سر ساعت"
#آنالی_اکبری
از کانال #مجله_روایت
🍀❤️ @filsofak
خانهی پدری مهمترین خانهی دنیاست. اگر قابل اعتمادیم، اگر دلرحمیم، اگر ترسوییم، اگر حقهبازیم، اگر بخشندهایم، اگر معتقدیم «دیگی که واسه من نجوشه سر سگ توش بجوشه»، اگر خلاقیم، اگر دنبالهروِ دیگرانیم، اگر بیمسئولیتیم، اگر مسئولیم، اگر در نگاهمان نفرت از جهان هست، اگر مثبتاندیشیم، اگر سنگ صبوریم، اگر دروغگوییم، اگر اهل رقابتیم، اگر اهل خیانتیم، اگر دهانمان جز برای بدگویی باز نمیشود، اگر شکمبارهایم، اگر حسد جزئی لاینفک از احساسات هر روزهمان است، اگر از خودمان بیزاریم، اگر شاکریم و اگر عشق به زندگی از درزهای وجودمان بیرون میزند، به خاطر محیطی است که در آن بزرگ شده و شکل گرفتهایم. از یک جایی به بعد ماسک و کلاهگیس را برمیداریم و لباس بالماسکه را از تن بیرون میآوریم و عریان میشویم. همان لحظهی عریانی است که باور میکنیم فرق زیادی با آنهایی که بزرگمان کردهاند نداریم. یک چیزهایی به ریشهی انسان چسبیده و تا وقتی گرم است و نفس میکشد از آنها جدا نمیشود؛ و ریشهی ما در خاکِ کجاست جز خاک خانهی پدری؟
"خانهی آنتیبیوتیکهای سر ساعت"
#آنالی_اکبری
از کانال #مجله_روایت
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فلسفه را جدی بگیرید. فلسفه یادگیری اصطلاحات، اثبات عقاید و سخنوری بهتر نیست و اینها کلام است. موضوعات فلسفه و کلام یک چیز است ولی روش فرق میکند. برای فیلسوف شدن ابتدا باید سوفسطایی شویم و از خودمان و پیشفرضهایمان خارج شویم. سوفسطایی شدن هنر میخواهد.
فلسفه طرح مشکل میکند و چیزی را حل نمیکند. فلسفه راه تاریکی است که معلوم نیست به کجا میرسد. انسانها به دنبال راه حل هستند و کسی به مشکل نمیاندیشد. انسانی که مشکل نداشته باشد احمق است. راه حل هست ولی وقتی راه حل، راه حل است که مشکل را بفهمیم. وقتی مشکل را نفهمیم، راه حل همان پر شدن مانند خیک است و از مفروضات دیگران پر میشویم.
✏️ غلامحسین ابراهیمی دینانی
🍀❤️ @filsofak
فلسفه را جدی بگیرید. فلسفه یادگیری اصطلاحات، اثبات عقاید و سخنوری بهتر نیست و اینها کلام است. موضوعات فلسفه و کلام یک چیز است ولی روش فرق میکند. برای فیلسوف شدن ابتدا باید سوفسطایی شویم و از خودمان و پیشفرضهایمان خارج شویم. سوفسطایی شدن هنر میخواهد.
فلسفه طرح مشکل میکند و چیزی را حل نمیکند. فلسفه راه تاریکی است که معلوم نیست به کجا میرسد. انسانها به دنبال راه حل هستند و کسی به مشکل نمیاندیشد. انسانی که مشکل نداشته باشد احمق است. راه حل هست ولی وقتی راه حل، راه حل است که مشکل را بفهمیم. وقتی مشکل را نفهمیم، راه حل همان پر شدن مانند خیک است و از مفروضات دیگران پر میشویم.
✏️ غلامحسین ابراهیمی دینانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هنگامی که زن ها عشق را برهر چیز مقدم می دانند چه می کنند:
+ وقت و ارزش بیشتری صرف روابط شان می کنند.
+ دوست دارند با مرد زندگی شان صحبت کنند، با او باشند و روی ارتباطشان و حفظ و ادامه آن کار کنند.
+ دوست دارند برنامه ریزی کنند و لحظاتی خاص و به یاد ماندنی خلق کنند.
+ هرچه در توان دارند می کنند تا رابطه را صمیمی تر، نزدیکتر و ماندگارتر کنند.
سوء برداشت بعضی مردها از این ویژگی زن ها:
+ فکر می کنند که ما زن ها مستقل و خودکفا نیستیم.
+ فکر می کنند پرتوقع و زیاده خواه هستیم.
+ فکر می کنند با این توقع از آنها که وقت و توجه خود را به ما بدهند، ما می خواهیم آن ها را کنترل کنیم.
✏️رازهایی درباره زنان _ باربارا دی آنجلیس
#روانشناسی
🍀❤️ @filsofak
هنگامی که زن ها عشق را برهر چیز مقدم می دانند چه می کنند:
+ وقت و ارزش بیشتری صرف روابط شان می کنند.
+ دوست دارند با مرد زندگی شان صحبت کنند، با او باشند و روی ارتباطشان و حفظ و ادامه آن کار کنند.
+ دوست دارند برنامه ریزی کنند و لحظاتی خاص و به یاد ماندنی خلق کنند.
+ هرچه در توان دارند می کنند تا رابطه را صمیمی تر، نزدیکتر و ماندگارتر کنند.
سوء برداشت بعضی مردها از این ویژگی زن ها:
+ فکر می کنند که ما زن ها مستقل و خودکفا نیستیم.
+ فکر می کنند پرتوقع و زیاده خواه هستیم.
+ فکر می کنند با این توقع از آنها که وقت و توجه خود را به ما بدهند، ما می خواهیم آن ها را کنترل کنیم.
✏️رازهایی درباره زنان _ باربارا دی آنجلیس
#روانشناسی
🍀❤️ @filsofak