فلسفه اخلاق
7.38K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
شجاع باش!
حتى اگر نيستى وانمود كن كه هستى، هيچكس نميتواند فرق اين دو را تشخيص دهد!

#جكسون_براون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

داستانک: (چرخ و فلک)
#مصطفی_سلیمانی
.
.
رویِ جدولِ پارک چُمباتمه نشسته ام و چانه ام را مثلِ صندوقِ صدقات گذاشته ام رویِ دست هایم و زُل زده ام به امین و میثم که روبرویم در صفِ خریدِ بلیطِ چرخ و فلک این پا و آن پا می کنند.
جوانکی درشت هیکل که به زحمت خودش را تکان می داد، همراه با دو نفر از دوستانش که نسبتاً لاغر و قدبلند بودند، وارد پارک شدند. هر سه مثلِ من ریش داشتند و پیراهنشان را روی شلوارشان انداخته بودند. سه تایی رفتند به سمتِ صفِ خریدِ بلیط. یکی از لاغرها رفت و پشتِ سرِ امین ایستاد.
بچه‌ها بالأخره بلیط را گرفتند. جلو رفتم. امین بقیۀ پول را در جیبِ شلوارم چپاند. داشتیم به سمتِ چرخ و فلک می رفتیم که یکدفعه صدایِ داد و بیدادِ یک زن و مرد در کنارِ آبخوری به گوشمان رسید. برگشتم و دیدم که آن مردِ درشت هیکل به خانمی که ظاهراً جلویِ موهایش بیرون بود، تذکر داده که باید موهایت را بپوشانی. زن هم با یک «به تو چه» می خواسته او را راهی کند، اما او بی خیال نمی شد و بر موضعِ خودش سفت ایستاده بود. شوهرِ آن زن که قدی بلند با سبیل پرپشت و أبروهای پهن داشت، خودش را به زنش رساند و بازویش را گرفت و از او خواست که همراهِ او برود و به این قُلچماق ها توجهی نکند.
جوانکِ درشت هیکل با صدایِ بلند دو دوستِ لاغرش را صدا کرد. اسمشان یوسف و محمد بود. به آنها گفت که زنگ بزنند به پایگاهی که آن نزدیکی ها بود تا پدر این زن و شوهر را در آورند. فهمیدم آنها قصد ندارند بی خیالِ ماجرا شوند.
بی آنکه حواسم باشد زُل زده بودم به این سه جوان. یکی از لاغرها که أبروهایِ شیبدارِ مدلِ شیروانی داشت، رو به من کرد و گفت: «چیه آقا زل زدی به ما؟ خیر سرت تو هم مذهبی هستی ها؟» سکوتم را شکستم و گفتم: «مرد حسابی مگه جنگِ حق و باطله؟! یارو مسافره. با زن و بچه اومده یه استراحتی کنه، شامی بخوره بره! چه وقتِ گیر دادنه آخه!» چند نفری هم جمع شده بودند و به حرف ها گوش می دادند. آن جوانک درشت هیکل سمتم آمد و گفت: «مثلِ اینکه نمی دونی امربه معروف و نهی از منکر واجبه. یا این ریشاتو بزن یا حواست باشه که امام حسین برایِ همین نهی از منکر شهید شد!» رویش را برگرداند تا برود، زدم پشتش و گفتم: «داداش! سوراخِ دعا رو گم کردی. امام حسین دلش می سوخت آدما رو تویِ گرفتاری ببینه، نه اینکه گیر بده تا دلش خنک شه!»
میثم و امین دست هایم را به سفتی گرفته بودند...
نمی دانم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم!
🍀❤️ @filsofak
معلمی که برای دانش‌آموز سرطانیش خلاصه مطالب روز را بازگو می‌کند تا این کودک به کلاس درس بازگردد. تصویرِ پُر مهر و امیدی که مورد توجه اینترنت قرار گرفته است.
🍀❤️ @filsofak
میزبان دکتر فنایی و دکتر بابایی.
گروه فلسفه اخلاق دانشگاه ادیان و مذاهب قم.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

غرور باید مچاله شود، بمیرد اصلاً
پای دلدادگی که در میان باشد، باید سراپا تمنا شوی، عاشق شوی
دیر می شود گاهی، دیر
به خود می آیی که دو زانو نشسته ای، رفتنش را تماشا می کنی
و به زمین و زمان ناسزا می گویی
نه جانم!
نه خدا کاره ای بوده، نه زمین و نه روزگار؛
همه کاره داستان تو بودی که "من" بودنت را زمین نگذاشتی
که نخواستی ما شوی
عشق اگر عشق باشد، پایش برسد جان هم باید در راهش داد؛ چه برسد غرور که مفت هم نمی ارزد..

#عادل_دانتیسم
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

برای کسی
دل به دریا بزنید
که همسفر بخواهد
نه قایق...

👤گوته
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکانیسم های دفاعی چیست؟
شاهکاری از فروید
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

#فلسفه_روانشناسی
تاملی بر رنج های بشری

از دیرباز که بشر به سطحی از شناخت خویش و جهان پیرامونش دست یافت همواره در جستجوی علت رنج و در پی راههای رهایی از آن بود. بواقع در هنگام درد و آگاهی از رنج است که آدمی خود را بهتر می شناسد و به فردیت خود در عالم هستی پی می برد. درهنگام احساس درد، انسان تنها تر شده و به درون خود متمرکز می شود و به نوعی نیروها و آگاهی های درونی وی مجتمع می شود. این احساس درد و رنج می تواند انسان را به تفکر واداشته و موجب شود که آدمی در پی رهایی از آن به سطح آگاهی بیشتری دست یابد.
بودا یکی از متفکرانی است که توجه عمده ای به درد و رنج داشته است. در دیدگاه وی، انسان در دام نادانی اسیر است که این اسارت به چهار گونه متجلی است: ندانستن رنج جهانی، ندانستن مبدا رنج، ندانستن اینکه رنج باید مرتفع شود و ندانستن عواملی که منجر به رنج می شوند. از نظر بودا انسان به صرف زاده شدن محکوم به رنج است، حتی احساس شادی نیز به واسطه گذرا بودن عین رنج است. وی علت رنج بشر را تمنا و خواست انسان می داند و لذا راه رهایی از رنج را رفع تمنا می داند.

از منظر هگل فیلسوف آلمانی، روح بشر پیوسته در حال زایش است و این زایش همواره با رنج همراه است. در نظریه دیالکتیک هگل، در مرحله سنتز که ناشی از تغییرات و تحولات مابین تز و آنتی تز است روح دچار درد زایش می شود که نهایتا منجر به رسیدن بشر به سطحی بالاتر از آگاهی جمعی می گردد. آثار این درد در فلسفه و هنر و ادبیات نمایان است. بواقع این درد، درد شدن است. شدنی که آدمی را در سیر تاریخی روح بشری به جلو رانده و موجب سیر تکاملی تاریخ می شود.

شوپنهاور نیز توجه ویژه ای به مفهوم رنج داشته و رنج را زاده میل و خواست پایان ناپذیر آدمی می داند که هیچ گاه به مقصد خود نمی رسد. وی منشا رنج را اراده می داند که در طبیعت در قالب موجود زنده، موجودات زنده دیگر را نابود می کند و این خودپرستی به صورتی بی رحمانه در طبیعت موجب ایجاد رنج می گردد. چون خواست آدمی هرگر نمی تواند به غایت و مطلوب خود برسد به صورت رنجی ابدی نمایان می شود. لذا زندگی بشر بواسطه ناخشنودی دایمی اراده، یکسره رنج است. راهکار شوپنهاور برای تخفیف این رنج بی پایان هستی، ژرف اندیشی هنری و پارسا منشی است. انسان از طریق هنر، به مشاهده گری بی تعلق تبدیل می شود که نگاه وی به دنیا بر اساس زیبایی شناسی است نه خواست تعلق. پارسامنشی نیزاز طریق نفی و انکار خواست میسر می شود.

نیچه دیگر فیلسوف آلمانی در عین قبول اینکه ذات زندگی رنج است از طریق اراده معطوف به قدرت و فارغ از ارزش گذاری های کهن که اخلاق مسیحیت یا به تعبیر خود وی اخلاق بندگان، شامل آن است در پی ارزش گذاری های جدید برای آدمی در راستای آری به زندگی بود. وی بر خلاف هگل که به رنج شدن معتقد بود، به بی گناهی شدن اعتقاد داشت. از نظر نیچه جهان چیزی جز شدن دایمی نیست که خواست قدرت وجه فهم پذیر آن است. وی حقیقت را همواره در حال شدن می دانست و هر چه که تایید کننده زندگی و افزایش دهنده قدرت باشد را والا می پنداشت. وی زندگی را فقط به صورت پدیده ای زیباشناسانه قابل تحمل می دانست و لذا در پی پایه ریزی مفاهیمی بر اساس آن بود. بر این اساس وی ابر انسان را تعریف نمود و با رد اخلاق گرایی کلاسیک در پی بازتعریف مفاهیم اخلاقی بود. از دید او اخلاق و آرزوهای فرا زمینی موجب درد و رنج انسان می شوند و لذا ابر انسان، فردی سبکبال و سبکبار است که خود را از بند مفاهیم دست و پا گیر اخلاق بندگان رهانیده است. نیچه می گوید:

“گرچه بر روی زمین، انبوه مرداب‌ها و محنت‌هاست، آن که سبک ‌پاست بر سر گل و لای چنان می‌دود و می‌رقصد که بر سر یخ هموار”

او به گونه ای به این سبکبالی و رهایی از واژه ها و ارزش های متعارف اعتقاد دارد که می گوید: “اکنون سبکبارم؛ اکنون در پرواز؛ اکنون می‌بینم خویشتن را در زیر پای خویش؛ اکنون خدایی در من رقصان است” به گفته وی خدا بجای اینکه نمودگار دگر شوندگی و آری گویی به حیات و زندگی باشد، در مفاهیم مبتنی بر اخلاق بندگان، دشمن زندگی و طبیعت شده است.

سورن کگارد دردهای بشری را به دو گروه تقسیم می کند: گریز پذیر و گریز ناپذیر. وی برای زندگی سه مرحله در نظر می گیرد: مرحله حسی و زیبایی شناختی که اساس آن لذت است، مرحله اخلاقی که اساس آن آرمان است و مرحله دینی-مذهبی که اساس آن عشق به ماوراست.
از نظر وی انسانهایی که در مرحله اول سیر می کنند خواهان رهایی از درد و رنج هستند و لذا تمام درد ها و رنج های آنان جهانی است. دردهای مرحله دوم ناشی از عدم تحقق آرمانهای اخلاقی است و بزرگترین درد در مرحله سوم شک و بی یقینی است.

✏️امیر فرخ پیام
🍀❤️ @filsofak
بهایی که انسان های نیک بابت بی اعتنایی شان به امور مردم می پردازند این است که تبهکاران بر آن ها حاکم می شوند.

افلاطون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

آورده اند ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
-ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭﻣﺮﮐﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ!
- ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟!
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ!
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ!

[ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ!
ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ!
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ!
ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ؟! ]

| کتاب: #ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ بخش #حكومت_اسلامى | علامه #ﻣﺤﻤﺪ_ﺭﺿﺎ_ﺣﮑﯿﻤﯽ | انتشارات: #الحياة - ١٣٩١ - چاپ اول | جلد نهم - صفحه: ٢٣٢ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
📸 #مصطفی_سلیمانی رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست نویسنده: #فرهاد_بردبار #نشر_چشمه 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
📌
یادداشتی بر رمان #شوماخر_همیشه_اینجاست
نوشته #فرهاد_بردبار
#نشر_چشمه
.
.
📎 یادداشت: (قمار فقط قمار درشت)
#مصطفی_سلیمانی
.
.
مگر می شود هیچ اتفاقِ خاصی در داستان نیفتد و این همه پراکنده گیِ ایده و دیالوگ باشد و تو کماکان أفسارت را دستِ یک کاراکترِی بدهی که روایت یک شبانه روز از بیخوابی‌اش را به تو بازگو می کند. «بردبار» توانست تاریخ را به روایتِ آینده ببرد. آری گاهی تو می بایست تاریخ را بسازی مثل سینایِ داستان که با «نه»ها و «نمی دونم»هایِ مکرّرش فقط در حالِ تجربه کردن و شنیدنِ حرف ها و عقایدِ خودش از زبانِ شخصیت های داستانش است. او ثابت کرده است که می تواند با وجودِ درونگرایی و محافظه کاری و بعضی أوقات دروغگویی اش، طلبه بازیگوشِ برون گرا و جسور را همراهِ خود واردِ داستان کند.
چه حالِ خوبی است که درس و دانشگاه و قیل و قال را رها کنی و شروع کنی به نوشتن. نوشتنی که فقط از دلِ شب بیرون می آید و بعدش خواب آلودگیِ طبیعی که موجب می شود به هر کس و ناکس برای جایِ خواب رو بزنی.
نویسنده برخلافِ اسمِ کتاب، به صورت مستقیم به شوماخر قهرمانِ مسابقاتِ فرمولِ یک نمی پردازد و فقط گاهگاهی به آن اشاره می کند.
اگر با دقت به داستان خیره شوی، در میابی که شخصیتِ اولِ داستان، سینا نیست، بلکه عمویِ سیناست که با حرف هایِ حکیمانه اش در زمینۀ قمار مات و مبهوتت می کند و تو می توانی آن جملاتِ قصار را در جای جایِ زندگی ات سرایت دهی. مثلاً او معتقد است که: «قمار فقط قمارِ درشت! قمار کوچیک نه پول داره نه اعتبار. فقط وقتی می بازی برات غصه داره. مرگ یه بار شیون یه بار. خوبیِ قمارِ درشت اینه که وقتی می بازی دیگه تا آخرِ عمرت غصۀ باختایِ کوچیکو نمی خوری. یه نفر ده پونزده تا بچه داشت، یکی بهش گفت تو از این همه جیغ و فریادِ بچه ها سرسام نمی گیری؟ گفت نه. چون یکی شون اونقدر بلند جیغ می زنه که صدایِ جیغِ بقیه رو نمی شنوم. قمارِ درشت، همون جیغِ بلنده!»
عمویِ داستان، یک قماربازِ حرفه ای و تنها طرفدارِ نیوکاسل است که علاقۀ زیادی به آروغ دارد و اعتقادش این است که بعضی چیزها مثلِ کت و شلوارِ گاباردین و سینا برایش شانس می آورد.
و در آخر اینکه انتظارِ طلبۀ بازیگوش این بود که یک نویسنده وقتی کارگردان و مستندساز هم هست، همچون فیلم مستندش «مردی که با خرگوش ها می رود»، کتابش را هم می توانست به رکودِ گینس نزدیک کند، اما...
توصیه می کنم بخوانید کتابِ یک جوانِ اصفهانی را تا همراه با او در خیابان هایِ اصفهان قدمی بزنید.
.
.
پ ن:
کتابی که استاد #مرتضی_برزگر در کلاس داستان کوتاه معرفی کرد.
🍀❤️ @filsofak
اکثر تصمیم های انسان در لحظات حساس در نتیجه‌ی ذهن ناخود آگاه ماست که مانند نیمه زیر آب است پس با مطالعه کتاب برای تغییر ضمیر نا خود اگاه خودتون برنامه ریزی کنید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

برای ترغیب فرزندانمان به یک رفتار خوب و اخلاقی و یا واداشتن آنها از بدها چهار راه وجود دارد:
1) شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت (شامل تنبیه بدنی، تشویق مادی، محروم کردن از اشیا و امتیازات مادی، کاربرد مستقیم زور یا تهدید و ....)

2) شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت (شامل نشان دادن غیر فیزیکی عصبانیت یا عدم رضایت همچون بی اعتنایی، خودداری از صحبت کردن، تنها گذاشتن و تهدید ترک و ... )

3) استدلال مشتمل بر تبیینها و دلالیلی مبنی براینکه چرا باید به گونه دیگری رفتار گند

4) مهرورزی والدین و ایجاد رابطه دوستی، همدلی و همراهی در حل مساله

تحقیقات نشان داده اند مهرورزی به ویژه مهرورزی مادران در فرآیند درونی سازی رفتار اخلاقی نقش اصلی را دارد. استدلال در درجه بعد قرار دارد و نقش شیوه های مبتنی بر خودداری از محبت از شیوه های ابراز قدرت موثرتر است.
هافمن نشان داد شیوه های مبتنی بر ابراز قدرت باعث عصبانیت فرزندان میشود و الگویی برای روشهای ضداجتماعی تخلیه عصبانیت برای آنان فراهم میکند. روشهای مبتنی بر خودداری از محبت نیز به عنوان عامل فشار بیرونی، تنها با بودن فشار قابل اجراست و فرزندان در تنهایی و در زمانی که از فشار دورند به آن رفتار ادامه میدهند.

اخلاق باید درونی سازی شود و فشار بیرونی در درونی سازی آن نقش مثبتی ندارد. در درونی سازی اخلاق، مهرورزی میتواند پیش بینی کننده قابل قبولی برای رشد واقعی اخلاقی باشد...
النساء
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
[ ﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺮم ﺧﻮﻯ ﺷﺪﻯ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺧﻮﻯ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺩﻝ ﺑﻮﺩﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻧﺖ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻛﻦ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻦ ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻰ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ .( ال عمران. 159)


رسول خدا (ص) میفرمایند:
خداوند رحمت کند کسی را که با نیکی و محبت و مهربانی به فرزندش، او را به نیکی دعوت میکند. (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 626)

و در جایی دیگر؛ کودکان خود را دوست بدارید و به آنها مهربان باشید و وقتی به ایشان وعده ای میدهید حتما عمل کنید (وسایل الشیعه، ج 5، ص 126)

امام صادق میفرمایند: فرزندان خود را بسیار ببوسید زیرا در هر بوسه برایتان درجه ای است. (بحارالنوار، ج 101، ص 92)

پیامبر فرمودند: کسی که فرزندی دارد باید در تربیت او کودکانه رفتار کند. (وسائل الشیعه، ج 5، ص 126)

✏️دکتر ابوالحسنی نیارکی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

دینِ ابزاری

من به دین به عنوان یک وسیله نگاهی می‌کنم و بر این باورم که تعبیر «استفاده‌ی ابزاری از دین» که در فرهنگ و گفتمان دینی معاصر ما بار منفی و مذمومی پیدا کرده وافی به مقصود نیست.
البتّه سوء استفاده از این ابزار برای کسب قدرت یا ثروت یا شهرت و تضییع حقوق دیگران مذموم است، ولی این بدین‌معنا نیست که دین وسیله نیست.
دین وسیله‌ای است که در خدمت دو هدف عمده است:
یکی این‌که انسان‌ها را تبدیل به موجوداتی معنوی‌تر کند.
دوّم این‌که این انسان‌ها را تبدیل به موجوداتی اخلاقی‌تر کند.
اگر این دو هدف را در نظر بگیریم و از طرف دیگر اگر تفاوت سنخ روانی انسان‌ها را هم در نظر بگیریم، آن‌گاه می‌توانیم ادّعا کنیم که برای انسان‌ها بعضی از ادیان در برآوردن این هدف ابزار کارآمدتر و موثرتری هستند.

معیاری که به نظرم برای انتخاب دین باید در نظر داشته باشیم معیار عقلانیّت ابزاری است؛ یعنی همان تناسب هدف و وسیله.
کسانی که دغدغه‌های اخلاقی و معنوی دارند و درمقام انتخاب دین باید ببینند چه دینی و چه قرائتی از چه دینی این دو دغدغه و نیاز آنان را بهتر برآورده می‌کند.

البتّه پرورش یافتن و تنفّس کردن در فضای یک سنّت دینی خاصّ نوعاً موجب می‌شود که آموزه‌های آن سنّت علی الاصول در برآوردن این دو هدف برای کسانی که در ذیل آن سنّت پرورش یافته‌اند کارآمدی بیشتری داشته باشند.
"شخصاً با این‌که مسلمان و شیعه هستم، به گمانم پذیرش چیزهای خوبی که در سنّت‌های دینی دیگر هست با اسلام منافات ندارد، بلکه مورد تشویق اسلام نیز هست."

ابوالقاسم فنائی/اندیشه پویا، شماره ۱۵
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

خودشناسی در فلسفه اخلاق ، فضیلت بشمار می رود و در معرفت شناسی نوعی مهارت محسوب می شود سقراط نخستین متفکری بود که با نظریه «خود رابشناس »انسان‌ها را به خودشناسی فرا خواند. اما نظر ارسطو با مضمون «انسان را بشناس»، عمق درک انسان از خود را کاهش داد چرا که انسان‌ها در شناخت از یکدیگر تنها به مشترکات توجه می‌کنند و معنای «خود» برای آنها کمرنگ می‌شود.

فرهنگ غرب پس از ظهور ارسطو و سنت فکری او رنگ و بوی دیگری گرفت و سنت و نظریه فکری سقراط کمرنگ شد. تنها عارفان و بنیانگذاران ادیان و مذاهب به آثار و نظریات سقراط در مبحث خودشناسی توجه نشان دادند خودشناسی از منظر سقراط راهی برای زندگی آرمانی است. محل صحبت سقراط این است که انسان به جنبه‌های خود توجه نشان دهد تا راه زندگی آرمانی بر او هموار شود.

. چند راه برای خودشناسی وجود دارد که می‌توان از میان آنها به این اشاره کرد که انسان باید در زندگی به آرمان خود توجه کند و آن را بشناسد. در درجه دوم باید به این نکته واقف باشد که آیا آرمان‌های او با یکدیگر سازگارند یا در جهت مخالف هم در حرکت هستند؛ و باید کدام یک را در مقابل دیگری ذبح نمود. راه دیگر خودشناسی این است که انسان‌ها باید نقاط ضعف و قوت خودشان را در راه خودشناسی و رسیدن به آرمان‌‌هایشان در نظر بگیرند. جهان انسان بدون آرمان، جهانی آشوبناک است که هیچ وضعیتی نه به او کمک می‌کند و نه حتی مزاحم اوست.

📚مصطفی ملکیان در نشست اهمیت و‌ضرورت خود شناسی
#فلسفه
#اخلاق
#ملکیان
#سقراط
#غرب
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

برای «منشور حقوق شهروندی» دلواپسم
احمد فرهادی
کارشناس اقتصادی

نه به عنوان کارشناس و نه به عنوان صاحب‌نظر, بلکه به عنوان یک شهروند سعی کردم دعوت دکتر روحانی از تمامی شهروندان برای ارائه نظرات و تذکرات خود نسبت به «منشور حقوق شهروندی» را جدی فرض کنم و به سهم خود یادداشتی در این باب بنگارم تا نشان دهم که قدری دلواپسم, البته نه از نوع سیاسی‌اش, بلکه از نوع اخلاقی‌اش.
یک: «یک کلمه»: مرحوم مستشار الدوله در 150 سال پیش در کتاب خود سعی در واکاوی علل عقب ماندگی جامعه ایرانی داشت و دنبال یافتن راه رهائی از توسعه نیافتگی و استبداد می‌گشت. وی در این رساله از زبان دوستی که وجود خارجی ندارد، پیشرفت کشور را فقط در یک کلمه و آن هم قانون ذکر می‌کند و معتقد است علت‌العلل توسعه نیافتگی ما از عدم وجود قانون در این مملکت ریشه می‌گیرد. فرض کنیم که این مرحوم سر از گور بیرون بیاورد, چه خواهد گفت؟ حتما با دیدن حجم انبوهی از قوانین اعم از قوانین اساسی و مدنی حرف خودش را پس خواهد گرفت.
تاریخ به ما نشان می‌دهد که مشکل توسعه‌ نیافتگی ما از عدم قانون نیست. نمونه‌های بسیاری هم برای اثبات این موضوع وجود دارد. نقل است در روزگاری که درشکه‌ها در شهر تهران رو به فزونی گرفت, مسئول بلدیه تهران آیین‌نامه‌ای چند ماده‌ای برای تنظیم رفت و آمد درشکه‌ها وضع کرد, اما هیچ درشکه‌چی آن قوانین را رعایت نمی‌کرد. امروزه درشکه‌های شهر تهران تبدیل به انواع و اقسام خودرو شده است, آن آیین‌نامه هم, قوانین راهنمایی و رانندگی شده, اما هنوز هم خبری از رعایت قوانین نیست. به گفته کارشناسان حوزه حمل و نقل عمده‌ترین دلیل گره کور ترافیکی تهران به نوع رفتار رانندگی ما بر می‌گردد.
دو: «دو واژه؛ فرهنگ و اخلاق»: بر اساس نکات گفته شده در بند پیشین می‌توان چنین نتیجه گرفت, هر اندیشه‌ای که بخواهد با توسل به حقوق و قانون, توسعه به ارمغان بیاورد, ناکام و عقیم خواهد ماند. به همین دلیل عده‌ای از اندیشمندان متاخر کسانی چون جان رالز و توماس نیگل در معرفی بزرگ‌ترین مشکل، یا علت‌العلل مشکلات یک جامعه, انگشت اشاره خود را به سمت مقوله «فرهنگ» گرفتند. نیگل به اصالت فرهنگ معتقد است از نظر او آن چیزی که بزرگ‌ترین مشکل یک جامعه است، باورها، احساسات و عواطف و هیجانات و خواسته‌های خود شهروندان آن جامعه می‌باشد و اگر شهروندان جامعه در باورهای خود، در احساسات و عواطف و هیجانات خود، و در خواسته‌های خود بازنگری‌ کنند آن وقت خواهند دید که در همه‌ی نهادهای اجتماعی‌شان هم بازنگری خواهد شد. چه نهاد خانواده، چه نهاد اقتصاد، چه نهاد سیاست، چه نهاد تعلیم و تربیت، چه نهاد علم و فن و هنر، چه نهاد حقوق، چه نهاد اخلاق، و چه نهاد دین و مذهب.
سه «سومین ضلع»: اگر از کسی مثل کارل مارکس بپرسیم که در یک جامعه چه چیزی زیر بنا و چه چیزی رو بناست. او پاسخ می‌دهد که: زیربنای هر جامعه، نظام اقتصادی و نیروهای تولیدی و مناسبات طبقاتی ناشی از آن, و روبنا نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است. به عبارت دیگر سخن مارکس را می‌توانیم این‌گونه بفهمیم که او نه با مرحوم مستشارالدوله و با کسانی همچون توماس نیگل سر سازگاری ندارد و اقتصاد را شاه کلید همه چیز می‌داند. سخنی که اگر چه تلخ, اما نه بی‌راه
اما در این بین چه باید کرد؟ و جانب کدام ضلع را باید گرفت: حقوق, فرهنگ یا اقتصاد؟
واقعیت این است که هر سه نهاد ساخته و پرداخته انسان‌هاست, لذا به نظر می‌رسد که ریشه مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کرد, جایی ورای نهادهای حقوقی, جایی فراتر از نهاد اقتصاد, جایی در درون خودمان و علت‌و‌العلل واقعی توسعه نیافتگی‌های فردی و سازمانی و اجتماعی خودمان را در بخش اخلاق خود رصد نماییم. و به همین دلیل گمان می‌کنم که اگر دولت تدبیر و امید تمام توش و توان خود را معطوف به اخلاق شهروندی می‌کرد, می‌توانستیم اندکی تندتر مسیر توسعه را طی کنیم.
🍀❤️ @filsofak
نفرت انگیز ترین و زجرآورترین شکنجه برای انسانها این است که از فساد همه چیز آگاه باشند و بر اصلاح هیچ چیزی قادر نباشند!
✏️هرودوت؛ تاریخ نگار یونانی
🍀❤️ @filsofak
سلام دوستان و مخاطبین گرامی،

جهت غنی سازی کانال،
در حین مطالعه یا نوشتار خودتان، مطالب مرتبط به فلسفه، دین، اخلاق را به بنده ارسال کنید تا دیگر دوستان هم از مطالعات و یادداشت های گرانبهای شما استفاده کنند.

با تشکر از شما عزیزان
ادمين : (مصطفا سلیمانی)
👇👇
🍀❤️ @soleymani63