ممکن است که من منکر چیزی باشم؛ ولی لزومی نمیبینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم.
✏️آلبر کامو
کالیگولا، ۹۵.
🍀❤️ @filsofak
✏️آلبر کامو
کالیگولا، ۹۵.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
✨بزرگترین تناقض در کل اندیشه عبارت است از تلاش برای کشف و شناختن چیزی که اندیشه نمیتواند به آن بیندیشد.✨
✏️سورن کییرکگارد
برایان مگی، داستان فلسفه
🍀❤️ @filsofak
✨بزرگترین تناقض در کل اندیشه عبارت است از تلاش برای کشف و شناختن چیزی که اندیشه نمیتواند به آن بیندیشد.✨
✏️سورن کییرکگارد
برایان مگی، داستان فلسفه
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🎏
📝 یادداشتی بر #فیلم_فروشنده #اصغر_فرهادی
.
📝 تحلیل: [خشونت جنسی]
.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
💔با لرزیدن خانه عماد و رعنا، اتاق خواب زن و شوهر جوان آسیب می بیند.
(اتاق خواب به خاطر خلوت یک زن و شوهر جوان باید امنترین محل خانه باشد. از شکاف بالای تخت، میتوان فهمید که قرار است شکافی بین زوج صمیمی بیافتد که از جنس مسئله جنسی است.)
💔زوج به دنبال خانه دیگری میگردند. خانه ای را بابک همکار شان به آنها پیشنهاد میدهد. وسایل مستأجر قبلی که زنی تنها بوده در اتاقی دربسته قرار گرفته است. بابک به خاطر ارتباطی که با آن زن داشته، با گستاخی وارد حریم خصوصی آن زن می شود.
عماد با این نقض حریم مخالف است.
(حریم برای عماد مهم است و در تاکسی حق را به زن معترضی میدهد که میخواست جایش را عوض کند.)
💔عماد خانه نیست، رعنا می خواهد حمام برود، در را به نیت آمدن عماد باز می کند، اما متجاوزی وارد خانه و بعد حمام می شود.
(حمام امنیتش را از دست می دهد.)
رعنا با خودزنی به شیشه توانسته متجاوز را فراری دهد. (آنچه اکنون مانده روان آشفته رعنا است و بهت و ابهام و پرسشهای عماد.)
💔رعنا دوست ندارد از متجاوز شکایت کنند. وقتی رعنا میگوید: «نمیتوانم جلوی پلیس بایستم و بگویم چه اتفاقی افتاده»، عماد عصبیتر شده و میگوید: «مگر اتفاقی افتاده؟»
(معنای اتفاق در این فاجعه در نظر مرد فقط یک چیز است و آن وقوع تجاوز جنسی است، اما زن برایش این اتفاق معنای دیگری دارد؛ نقض حریم خصوصی از طریق برهنه دیدهشدن توسط یک مرد غریبه.)
💔از نظر رعنا اگر به مردان پلیس نیز بخواهد این ماجرا را تعریف کند، باز افراد دیگری را وارد حریم خصوصیاش کرده است.
(زنان به راحتی حاضر نیستند از متجاوزان شکایت کنند. چه برسد به زمانی که تجاوزی فیزیکی هم رخ نداده و فقط حریم خصوصی مورد تجاوز قرار گرفته است.)
برای رعنا مهم است که چه کسی از افراد مجتمعشان او را در آن حال در حمام دیده است.
💔عماد که شک کرده آیا واقعاً اتفاق مدنظر او رخ داده یا نه، به دنبال متجاوز است.
مشخص می شود که مستأجر قبلی روسپی بوده و گویا متجاوز از مشتریان اوست.
همهمان انتظار داریم که این متجاوز جوان باشد اما...
.
💣ترس پیرمرد،
رنج بیحد رعنا،
رابطهای که دیگر مثل گذشته نیست.
اینکه چه شد که پیرمردی به رابطه فرا زناشویی فکر کند،
چه شد که رعنا دوست نداشت متجاوز را به قانون بسپارد،
چه شد که عماد از یک معلم مهربان به فردی تبدیل شد که جز انتقام به چیز دیگری فکر نمیکند؟
چرا؟!
.
.
#نه_به_خشونت_علیه_زنان
#خشونت
#طلاق
#خیانت
#روسپى
#تجاوز
#فروشنده
#غیرت
#حیا
#تعصب
🍀❤️ @filsofak
🎏
📝 یادداشتی بر #فیلم_فروشنده #اصغر_فرهادی
.
📝 تحلیل: [خشونت جنسی]
.
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
💔با لرزیدن خانه عماد و رعنا، اتاق خواب زن و شوهر جوان آسیب می بیند.
(اتاق خواب به خاطر خلوت یک زن و شوهر جوان باید امنترین محل خانه باشد. از شکاف بالای تخت، میتوان فهمید که قرار است شکافی بین زوج صمیمی بیافتد که از جنس مسئله جنسی است.)
💔زوج به دنبال خانه دیگری میگردند. خانه ای را بابک همکار شان به آنها پیشنهاد میدهد. وسایل مستأجر قبلی که زنی تنها بوده در اتاقی دربسته قرار گرفته است. بابک به خاطر ارتباطی که با آن زن داشته، با گستاخی وارد حریم خصوصی آن زن می شود.
عماد با این نقض حریم مخالف است.
(حریم برای عماد مهم است و در تاکسی حق را به زن معترضی میدهد که میخواست جایش را عوض کند.)
💔عماد خانه نیست، رعنا می خواهد حمام برود، در را به نیت آمدن عماد باز می کند، اما متجاوزی وارد خانه و بعد حمام می شود.
(حمام امنیتش را از دست می دهد.)
رعنا با خودزنی به شیشه توانسته متجاوز را فراری دهد. (آنچه اکنون مانده روان آشفته رعنا است و بهت و ابهام و پرسشهای عماد.)
💔رعنا دوست ندارد از متجاوز شکایت کنند. وقتی رعنا میگوید: «نمیتوانم جلوی پلیس بایستم و بگویم چه اتفاقی افتاده»، عماد عصبیتر شده و میگوید: «مگر اتفاقی افتاده؟»
(معنای اتفاق در این فاجعه در نظر مرد فقط یک چیز است و آن وقوع تجاوز جنسی است، اما زن برایش این اتفاق معنای دیگری دارد؛ نقض حریم خصوصی از طریق برهنه دیدهشدن توسط یک مرد غریبه.)
💔از نظر رعنا اگر به مردان پلیس نیز بخواهد این ماجرا را تعریف کند، باز افراد دیگری را وارد حریم خصوصیاش کرده است.
(زنان به راحتی حاضر نیستند از متجاوزان شکایت کنند. چه برسد به زمانی که تجاوزی فیزیکی هم رخ نداده و فقط حریم خصوصی مورد تجاوز قرار گرفته است.)
برای رعنا مهم است که چه کسی از افراد مجتمعشان او را در آن حال در حمام دیده است.
💔عماد که شک کرده آیا واقعاً اتفاق مدنظر او رخ داده یا نه، به دنبال متجاوز است.
مشخص می شود که مستأجر قبلی روسپی بوده و گویا متجاوز از مشتریان اوست.
همهمان انتظار داریم که این متجاوز جوان باشد اما...
.
💣ترس پیرمرد،
رنج بیحد رعنا،
رابطهای که دیگر مثل گذشته نیست.
اینکه چه شد که پیرمردی به رابطه فرا زناشویی فکر کند،
چه شد که رعنا دوست نداشت متجاوز را به قانون بسپارد،
چه شد که عماد از یک معلم مهربان به فردی تبدیل شد که جز انتقام به چیز دیگری فکر نمیکند؟
چرا؟!
.
.
#نه_به_خشونت_علیه_زنان
#خشونت
#طلاق
#خیانت
#روسپى
#تجاوز
#فروشنده
#غیرت
#حیا
#تعصب
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق
"حریم امام" منتشر شد.
نسخه کامل نشریه حریم امام
شماره 246
به حریم امام بپیوندید...
@harim_emam
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
👇👇👇👇
نسخه کامل نشریه حریم امام
شماره 246
به حریم امام بپیوندید...
@harim_emam
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
👇👇👇👇
Forwarded from فلسفه اخلاق
@harim_emam246.1395.9.18.pdf
2.4 MB
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فلسفه_روانشناسی
عشق در نگاه شوپنهاور
شوپنهاور در واکاويدن عشق و ازدواج فلسفه جالبی دارد که در این مقاله به صورت مختصر به آن پرداخته ایم.
شوپنهاور زندگی انسان را تحت تأثیر ارادهی معطوف به حیات میداند. ارادهای که در بین همه موجودات زنده جاری است و فعالیتها و کارهای آنان را هدایت میکند. ارادهای برای بقای زندگی و تولید نسل.
همین اراده است که انسان را به سمت ازدواج سوق میدهد و عشق را برایش به ارمغان میآورد. آنچه تحت لوای عشق خود را به انسان نشان میدهد، چیزی جز نیرویی برای حفظ نسل آدمی نیست. اما چنین نیرویی ناخودآگاه عمل میکند و ما آدمیان فکر میکنیم که برای امری متعالی مثل خوشبختی یا به اختیار خود عاشق میشویم و زندگی مشترک را تشکیل میدهیم.
شوپنهاور عشق میان آدمیان را چیزی بیش از تولید مثل نمیداند. از همین رو در پاسخ به این سوال که چرا عاشق فردی خاص میشویم، باز هم ویژگیهای خاص یک فرد برای زادو ولد را مسبب برقراری عشق میداند.
عشق برای تولید نسل، در تضاد خوشبختی آدمی است. اساساً آنکه جذابیت عشقی برای کسی دارد همان کسی نیست که برای زندگی مناسب باشد. این را ارادهی قوی معطوف به حیات چنان برای آدمها جلوه میدهد که تا سالها پس از ادواج و بعد از تولد فرزندان کسی فکرش را هم نمیکند. اما به تدریج افراد می فهمند که عشق فریبی بوده است و زندگیاش پر از رنج و ناسازگاری میشود. شوپنهاور میگوید اصلاً از اول قرار نبوده است خوشبختی به دست آید و فقط باید تلاشی صورت میگرفته است برای تداوم نسل بعدی. اما آدمیان با توهم خود سختیهای زندگی را میپذیرند و ازدواج را به چیزی رویایی تبدیل میکنند.
🍀❤️ @filsofak
#فلسفه_روانشناسی
عشق در نگاه شوپنهاور
شوپنهاور در واکاويدن عشق و ازدواج فلسفه جالبی دارد که در این مقاله به صورت مختصر به آن پرداخته ایم.
شوپنهاور زندگی انسان را تحت تأثیر ارادهی معطوف به حیات میداند. ارادهای که در بین همه موجودات زنده جاری است و فعالیتها و کارهای آنان را هدایت میکند. ارادهای برای بقای زندگی و تولید نسل.
همین اراده است که انسان را به سمت ازدواج سوق میدهد و عشق را برایش به ارمغان میآورد. آنچه تحت لوای عشق خود را به انسان نشان میدهد، چیزی جز نیرویی برای حفظ نسل آدمی نیست. اما چنین نیرویی ناخودآگاه عمل میکند و ما آدمیان فکر میکنیم که برای امری متعالی مثل خوشبختی یا به اختیار خود عاشق میشویم و زندگی مشترک را تشکیل میدهیم.
شوپنهاور عشق میان آدمیان را چیزی بیش از تولید مثل نمیداند. از همین رو در پاسخ به این سوال که چرا عاشق فردی خاص میشویم، باز هم ویژگیهای خاص یک فرد برای زادو ولد را مسبب برقراری عشق میداند.
عشق برای تولید نسل، در تضاد خوشبختی آدمی است. اساساً آنکه جذابیت عشقی برای کسی دارد همان کسی نیست که برای زندگی مناسب باشد. این را ارادهی قوی معطوف به حیات چنان برای آدمها جلوه میدهد که تا سالها پس از ادواج و بعد از تولد فرزندان کسی فکرش را هم نمیکند. اما به تدریج افراد می فهمند که عشق فریبی بوده است و زندگیاش پر از رنج و ناسازگاری میشود. شوپنهاور میگوید اصلاً از اول قرار نبوده است خوشبختی به دست آید و فقط باید تلاشی صورت میگرفته است برای تداوم نسل بعدی. اما آدمیان با توهم خود سختیهای زندگی را میپذیرند و ازدواج را به چیزی رویایی تبدیل میکنند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فلسفه اخلاق
در مقاله زير به دو نوع مهم تئوری اخلاق یعنی فلسفه فایده گرایی و فلسفه وظیفه گرایی به طور مختصر خواهیم پرداخت
1. فلسفه فایده گرایی (Utilitarianism)
فایده گرایی بر این نکته تاکید دارد که اعمال وقتی مقبول است که بهترین تاثیر بر بیشترین افراد را داشته باشد.
در فلسفه نتیجه گرایی، عامل درستی و نادرستی اعمال در نتایج آن نهفته است ،بدین معنی که اعمالی را انجام بده که بهترین نتایج را برایت داشته باشد. آنها نتایج خوب و بد را بهترین تمیز برای انجام اعمال می دانند. سوال این است که خوب و بد را چه کسی معین می کند؟ در سود نگری، جان استوارت میل و جرمی بنتام معتقد بودند که لذت ذاتا خیر است و درد ذاتا شر است.
در فلسفه فایده گرایی اگر در عملی فایده ای وجود نداشته باشد انجام آن عمل جایز نیست.
2. فلسفه وظیفه گرایی (Deontology) Kantianism
فلسفه کانت، نقطه مقابل فایده نگری است. یکی بر مقاصد پشت اعمال و دیگری بر نتایج آن تاکید دارد؛ یکی عدالت را برای عمل اخلاقی در تکلیف به خاطر خودش و دیگری حداکثر لذت را برای خود جستجو می کند؛ یکی مدعی ایجاد الزامات اخلاقی و دیگری بر موقت بودن قوانین اخلاقی پافشاری دارد. فلسفه کانت بر اساس عقیده محکمی استوار است که عمل اخلاقی باید در یک احترام به تکلیف به خاطر درستی خود عمل باشد و نه بر اساس نتایج عمل بلکه بر اساس مقاصد عالی باشد (برتولد و کالج، بی تا).
مثلا وقتی می خواهیم امتحان دهیم و جواب سوالات قبل از امتحان از طرف هم شاگردی به ما داده شود اگر آن را دور بیاندازیم چون تقلب را نادرست می دانیم در مقایسه با زمانی که استدلال ما در مورد تقلب نکردن، ترس از استاد درس و خطرناک بودن عمل باشد آیا عمل ما در این دو حالت، در یک رتبه است؟ کانت انگیزه های درست را برای با ارزش بودن عمل اخلاقی، لازم می داند. او انگیزه ادای تکلیف را واجب دانسته و معتقد است باید هرعملی را به خاطر درستی آن عمل انجام داد.
کانت (1388) عالی ترین تکالیف انسان را "حرمت نهادن به حقوق دیگران" می داند. وقتی به فردی گفته می شود همسایه ات را دوست بدار، نباید دوست داشتن او با خود پسندی باشد بلکه باید با عشق برگرفته از اراده خیر و با میل درونی همراه باشد.
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
در مقاله زير به دو نوع مهم تئوری اخلاق یعنی فلسفه فایده گرایی و فلسفه وظیفه گرایی به طور مختصر خواهیم پرداخت
1. فلسفه فایده گرایی (Utilitarianism)
فایده گرایی بر این نکته تاکید دارد که اعمال وقتی مقبول است که بهترین تاثیر بر بیشترین افراد را داشته باشد.
در فلسفه نتیجه گرایی، عامل درستی و نادرستی اعمال در نتایج آن نهفته است ،بدین معنی که اعمالی را انجام بده که بهترین نتایج را برایت داشته باشد. آنها نتایج خوب و بد را بهترین تمیز برای انجام اعمال می دانند. سوال این است که خوب و بد را چه کسی معین می کند؟ در سود نگری، جان استوارت میل و جرمی بنتام معتقد بودند که لذت ذاتا خیر است و درد ذاتا شر است.
در فلسفه فایده گرایی اگر در عملی فایده ای وجود نداشته باشد انجام آن عمل جایز نیست.
2. فلسفه وظیفه گرایی (Deontology) Kantianism
فلسفه کانت، نقطه مقابل فایده نگری است. یکی بر مقاصد پشت اعمال و دیگری بر نتایج آن تاکید دارد؛ یکی عدالت را برای عمل اخلاقی در تکلیف به خاطر خودش و دیگری حداکثر لذت را برای خود جستجو می کند؛ یکی مدعی ایجاد الزامات اخلاقی و دیگری بر موقت بودن قوانین اخلاقی پافشاری دارد. فلسفه کانت بر اساس عقیده محکمی استوار است که عمل اخلاقی باید در یک احترام به تکلیف به خاطر درستی خود عمل باشد و نه بر اساس نتایج عمل بلکه بر اساس مقاصد عالی باشد (برتولد و کالج، بی تا).
مثلا وقتی می خواهیم امتحان دهیم و جواب سوالات قبل از امتحان از طرف هم شاگردی به ما داده شود اگر آن را دور بیاندازیم چون تقلب را نادرست می دانیم در مقایسه با زمانی که استدلال ما در مورد تقلب نکردن، ترس از استاد درس و خطرناک بودن عمل باشد آیا عمل ما در این دو حالت، در یک رتبه است؟ کانت انگیزه های درست را برای با ارزش بودن عمل اخلاقی، لازم می داند. او انگیزه ادای تکلیف را واجب دانسته و معتقد است باید هرعملی را به خاطر درستی آن عمل انجام داد.
کانت (1388) عالی ترین تکالیف انسان را "حرمت نهادن به حقوق دیگران" می داند. وقتی به فردی گفته می شود همسایه ات را دوست بدار، نباید دوست داشتن او با خود پسندی باشد بلکه باید با عشق برگرفته از اراده خیر و با میل درونی همراه باشد.
🍀❤️ @filsofak
وقتی که ممکن باشد فردا اندوخته انسان به باد رود، در صرفه جویی امروز حکمتی به نظر نمی رسد. این گم گشتگی عمومی، ناچار بیش از ناتوانی فکری، انحطاط اخلاقی پدید می آورد.
راسل، تاریخ فلسفه غرب
@filsofak
راسل، تاریخ فلسفه غرب
@filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فصل حقیقی عشق لحظه ای است که
دریابیم که تنها ماییم که عاشقیم
و کسی دیگری چون ما عاشق نبوده است
و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود
✏️گوته
🍀❤️ @filsofak
فصل حقیقی عشق لحظه ای است که
دریابیم که تنها ماییم که عاشقیم
و کسی دیگری چون ما عاشق نبوده است
و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود
✏️گوته
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
داستان کوتاه لاشخور
کافکا
لاشخوری بود که منقار در پاهای من فرو میکرد. پیشتر چکمهها و جورابهایم را از هم دریده بود و حال به گوشت پاهایم رسیده بود. پس از هر نوک چند بار ناآرام به گرد سرم میچرخید و باز کار خود را از سر میگرفت. اربابزادهای از کنارم میگذشت. زمانی کوتاه به تماشا ایستاد. میخواست بداند چرا وجود لاشخور را تحمل میکنم. گفتم: «از دستم کاری برنمیآید. لاشخور از راه رسید و شروع به نوک زدن کرد. مسلماً کوشیدم او را برانم، حتی خواستم خفهاش کنم. اما چنین حیوانی بسیار نیرومند است. میخواست به صورتم بپرد. این بود که بهتر دیدم پاهایم را قربانی کنم و حالا پاهایم تقریباً به تمامی از هم دریده شدهاند.» اربابزاده گفت: «از اینکه اجازه میدهید اینطور زجرتان بدهد تعجب میکنم. تنها با شلیک یک گلوله کار لاشخور تمام است.» پرسیدم: «راستی؟ شما این کار را میکنید؟» اربابزاده گفت: «با کمال میل. فقط باید به خانه بروم و تفنگم را بیاورم. میتوانید نیمساعتی منتظر بمانید؟» گفتم: «نمیدانم.» و لحظهای از درد به خود پیچیدم. سپس گفتم: «خواهش میکنم بههرحال تلاشتان را بکنید.» اربابزاده گفت: «بسیار خوب، عجله خواهم کرد.» در طول گفتوگو، لاشخور در حالیکه نگاهش را به تناوب میان من و اربابزاده به این سو آنسو میچرخاند، گوش ایستاده بوه. دریافتم که همهچیز را فهمیده است. به هوا بلند شد، سر را به عقب برد تا هرچه بیشتر شتاب بگیرد، سپس منقار خود را مانند نیزهاندازی ماهر از دهان تا اعماق وجودم فرو برد. پس افتادم و در عین رهایی احساس کردم که در خونم، خونی که هر ژرفنایی را میانباشت و هر ساحلی را در برمیگرفت، بیهیچ امید نجات غرق شده است.
✏️برگرفته از:
کتاب داستانهاي كوتاه كافكا
🍀❤️ @filsofak
داستان کوتاه لاشخور
کافکا
لاشخوری بود که منقار در پاهای من فرو میکرد. پیشتر چکمهها و جورابهایم را از هم دریده بود و حال به گوشت پاهایم رسیده بود. پس از هر نوک چند بار ناآرام به گرد سرم میچرخید و باز کار خود را از سر میگرفت. اربابزادهای از کنارم میگذشت. زمانی کوتاه به تماشا ایستاد. میخواست بداند چرا وجود لاشخور را تحمل میکنم. گفتم: «از دستم کاری برنمیآید. لاشخور از راه رسید و شروع به نوک زدن کرد. مسلماً کوشیدم او را برانم، حتی خواستم خفهاش کنم. اما چنین حیوانی بسیار نیرومند است. میخواست به صورتم بپرد. این بود که بهتر دیدم پاهایم را قربانی کنم و حالا پاهایم تقریباً به تمامی از هم دریده شدهاند.» اربابزاده گفت: «از اینکه اجازه میدهید اینطور زجرتان بدهد تعجب میکنم. تنها با شلیک یک گلوله کار لاشخور تمام است.» پرسیدم: «راستی؟ شما این کار را میکنید؟» اربابزاده گفت: «با کمال میل. فقط باید به خانه بروم و تفنگم را بیاورم. میتوانید نیمساعتی منتظر بمانید؟» گفتم: «نمیدانم.» و لحظهای از درد به خود پیچیدم. سپس گفتم: «خواهش میکنم بههرحال تلاشتان را بکنید.» اربابزاده گفت: «بسیار خوب، عجله خواهم کرد.» در طول گفتوگو، لاشخور در حالیکه نگاهش را به تناوب میان من و اربابزاده به این سو آنسو میچرخاند، گوش ایستاده بوه. دریافتم که همهچیز را فهمیده است. به هوا بلند شد، سر را به عقب برد تا هرچه بیشتر شتاب بگیرد، سپس منقار خود را مانند نیزهاندازی ماهر از دهان تا اعماق وجودم فرو برد. پس افتادم و در عین رهایی احساس کردم که در خونم، خونی که هر ژرفنایی را میانباشت و هر ساحلی را در برمیگرفت، بیهیچ امید نجات غرق شده است.
✏️برگرفته از:
کتاب داستانهاي كوتاه كافكا
🍀❤️ @filsofak
#معرفی_کتاب
#کتابی_که_باید_هدیه_داد
کتاب: #ازدواج_بدون_شکست (حل معمای ازدواج با #تئوری_انتخاب)
نویسنده: دکتر: #ویلیام_گلاسر - #کارلین_گلاسر.
مترجم: دکتر: #علی_صاحبی
🍀❤️ @filsofak
#کتابی_که_باید_هدیه_داد
کتاب: #ازدواج_بدون_شکست (حل معمای ازدواج با #تئوری_انتخاب)
نویسنده: دکتر: #ویلیام_گلاسر - #کارلین_گلاسر.
مترجم: دکتر: #علی_صاحبی
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
#معرفی_کتاب #کتابی_که_باید_هدیه_داد کتاب: #ازدواج_بدون_شکست (حل معمای ازدواج با #تئوری_انتخاب) نویسنده: دکتر: #ویلیام_گلاسر - #کارلین_گلاسر. مترجم: دکتر: #علی_صاحبی 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#معرفیکتاب
#کتابیکهبایدهدیهداد
کتاب: #ازدواجبدونشکست (حل معمای ازدواج با #تئوریانتخاب)
نویسنده: دکتر: #ویلیامگلاسر - #کارلینگلاسر.
مترجم: دکتر: #علیصاحبی
کتاب «ازدواج بدون شکست» نوشتهی « #ویلیامگلسر»، « #کارلینگلسر» ترجمهی «علی صاحبی» است. این کتاب در 14 فصل به شما میآموزد که چهطور یک زندگی مشترک پایدار و موفق داشته باشید. این کتاب با عنوان حل معمای ازدواج با #نظریهانتخاب به شما یاد میدهد که ازدواج بدون شکست داشته باشید. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «این کتاب با الهام از تئوری انتخاب به دنبال آن است که گام به گام راه و شیوة کنار آمدن و همزیستی رضایتبخش را آموزش دهد. مطالعة این کتاب و به کارگیری توصیههای آن و مهمترین آنها دست کشیدن از روانشناسی کنترل بیرونی میتواند زندگی زناشویی شادمانه و مسرت بخشی برایمان به ارمغان آورد. شرط اول اثربخشی آموزه های این کتاب این است که بپذیریم زندگی زناشویی یک انتخاب است و این انتخاب هرگز روی ژنهای ما برنامهریزی نشده است و ما نیاز داریم درباره آن بیاموزیم.» این کتاب را انتشارات « #سایه_سخن » منتشر کرده است.
🍀❤️ @filsofak
#معرفیکتاب
#کتابیکهبایدهدیهداد
کتاب: #ازدواجبدونشکست (حل معمای ازدواج با #تئوریانتخاب)
نویسنده: دکتر: #ویلیامگلاسر - #کارلینگلاسر.
مترجم: دکتر: #علیصاحبی
کتاب «ازدواج بدون شکست» نوشتهی « #ویلیامگلسر»، « #کارلینگلسر» ترجمهی «علی صاحبی» است. این کتاب در 14 فصل به شما میآموزد که چهطور یک زندگی مشترک پایدار و موفق داشته باشید. این کتاب با عنوان حل معمای ازدواج با #نظریهانتخاب به شما یاد میدهد که ازدواج بدون شکست داشته باشید. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «این کتاب با الهام از تئوری انتخاب به دنبال آن است که گام به گام راه و شیوة کنار آمدن و همزیستی رضایتبخش را آموزش دهد. مطالعة این کتاب و به کارگیری توصیههای آن و مهمترین آنها دست کشیدن از روانشناسی کنترل بیرونی میتواند زندگی زناشویی شادمانه و مسرت بخشی برایمان به ارمغان آورد. شرط اول اثربخشی آموزه های این کتاب این است که بپذیریم زندگی زناشویی یک انتخاب است و این انتخاب هرگز روی ژنهای ما برنامهریزی نشده است و ما نیاز داریم درباره آن بیاموزیم.» این کتاب را انتشارات « #سایه_سخن » منتشر کرده است.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
قیاس و استقرا
منطق دانان استدلالها را دو دسته می کنند: استدلال قیاسی و استدلال استقرایی. یک نمونه استدلال (یا استنتاج) قیاسی، این است:
همه فرانسوی ها پنیر دوست دارند
پیِر فرانسوی است
بنابراین، پیِر پنیر دوست دارد
✔️.گزاره های اول و دوم را مقدمات استنتاج، و گزاره سوم را نتیجه می نامند. این استنتاج قیاسی است چون ویژگی اش این است که اگر مقدمات صادق باشند نتیجه هم ضرورتاً صادق است. به بیان دیگر، اگر این گزاره صادق باشد که همه فرانسوی ها پنیر دوست دارند، و اگر این گزاره نیز صادق باشد که پیِر فرانسوی است، این نتیجه به دست می آید که پیِر به راستی پنیر دوست دارد. این معنا گاهی به این صورت هم بیان می شود که مقدمات استنتاج، مستلزم نتیجه آن است. البته، مقدمات استنتاجی که آوردیم مسلماً صادق نیستند، چون قطعاً فرانسویانی هستند که از پنیر خوششان نمیآید. اما نکته مهم این نیست، بلکه این است که آنچه استنتاج را قیاسی می سازد وجود ربط مناسب بین مقدمات و نتیجه است، و ربط مناسب به این معنی است که اگر مقدمات صادق باشند، نتیجه هم قطعاً صادق است، ولی این که آیا خود مقدمات هم واقعاً صادق اند یا نه موضوع دیگری است و ربطی به نوع استنتاج، یعنی قیاسی بودن یا نبودن آن، ندارد. اما همه استنتاج ها قیاسی نیستند. به نمونه زیر توجه کنید:
در این جعبه تخم مرغ، تخم مرغ های اول تا پنجم فاسدند
تاریخ انقضای همه تخم مرغ ها یکی است
بنابراین، تخم مرغ ششم هم فاسد است
این استدلال کاملاً معقول به نظر می رسد، اما قیاسی نیست، چون مقدمات مستلزم نتیجه نیستند. حتی اگر تخم مرغ های اول تا پنجم واقعاً فاسد باشند، و حتی اگر تاریخ انقضای همه تخم مرغ ها یکی باشد باز هم قطعی نیست که تخم مرغ ششم هم فاسد باشد. بلکه کاملاً قابل تصور است که تخم مرغ ششم سالم باشد. به سخن دیگر، منطقاً ممکن است مقدمات این استنتاج صادق باشند اما نتیجه اش کاذب باشد، پس این نوع استنتاج قیاسی نیست، بلکه استنتاج استقرایی است. در استنتاج یا استدلال استقرایی، مقدمات ما درباره چیزهایی است که آنها را آزموده ایم، سپس بر اساس این مقدمات، درباره چیزهایی که نیازموده ایم نتایجی می گیریم. در نمونه ای که آوردیم موضوع استنتاج تخم مرغ ها بودند.
استدلال قیاسی در مقایسه با استدلال استقرایی بسیار اطمینان بخش تر است. در صورت قیاسی بودن استدلال می توانیم یقین داشته باشیم که اگر مقدمات صادق باشند نتیجه هم صادق خواهد بود. اما این حکم را نمی توان به استدلال استقرایی تسری داد. برعکس، در استدلال استقرایی این امکان کاملاً وجود دارد که مقدمات صادق به نتیجه کاذب بینجامند. اما به رغم این عیب، ظاهراً ما در سرتاسر عمرمان بر استدلال استقرایی تکیه می کنیم، معمولاً هم این کار را بدون تامل انجام می دهیم. برای مثال، وقتی صبح ها می روید کامپیوترتان را روشن می کنید، مطمئن هستید که کامپیوتر جلوی چشم تان منفجر نخواهد شد. دلیل این اطمینان چیست؟ دلیش این است که روشن کردن کامپیوتر کار هر روزتان بوده و تا به حال هم انفجاری رخ نداده است. اما رسیدن از گزاره «تا به حال برایم پیش نیامده که کامپیوترم بعد از روشن شدن منفجر شود» به گزاره «کامپیوترم را وقتی این بار هم روشن کنم منفجر نخواهد شد» استنتاجی استقرایی است نه قیاسی. مقدمه این استنتاج مستلزم نتیجه اش نیست. هر چند کامپیوتر شما تا به حال منفجر نشده اما منطقاً امکان دارد که این بار منفجر شود. در زندگی روزمره به آسانی می توان برای استدلال استقرایی نمونه های دیگری هم پیدا کرد. هر وقت که فرمان اتومبیل تان را خلاف حرکت عقربه های ساعت می چرخانید فرض تان این است که اتومبیل به سمت چپ خواهد رفت نه راست. وقت رانندگی زندگی و مرگتان به راستی در گرو این فرض است. اما چرا به صدق این فرض این قدر اطمینان دارید؟ اگر کسی از شما بپرسد که برای صدق عقیده تان چه دلیل موجهی دارید، به او چه خواهید گفت؟ اگر مکانیک نباشید احتمالا این جواب را می دهید: «در گذشته هر وقت فرمان را خلاف حرکت عقربه های ساعت چرخانده ام، ماشین به طرف چپ رفته، پس این دفعه هم همین طور می شود.» این استنتاج نیز استقرایی است، نه قیاسی. از قرار معلوم، استدلال استقرایی جزء جدایی ناپذیر زندگی روزمره ماست. عملاً هر وقت که دانشمندان از داده های محدود به نتایج کلی می رسند (و این کار همیشگی دانشمندان است) از استدلال استقرایی استفاده می کنند.
✏️کتاب: فلسفه ی علم
نوشته: سمیر اکشا
🍀❤️ @filsofak
قیاس و استقرا
منطق دانان استدلالها را دو دسته می کنند: استدلال قیاسی و استدلال استقرایی. یک نمونه استدلال (یا استنتاج) قیاسی، این است:
همه فرانسوی ها پنیر دوست دارند
پیِر فرانسوی است
بنابراین، پیِر پنیر دوست دارد
✔️.گزاره های اول و دوم را مقدمات استنتاج، و گزاره سوم را نتیجه می نامند. این استنتاج قیاسی است چون ویژگی اش این است که اگر مقدمات صادق باشند نتیجه هم ضرورتاً صادق است. به بیان دیگر، اگر این گزاره صادق باشد که همه فرانسوی ها پنیر دوست دارند، و اگر این گزاره نیز صادق باشد که پیِر فرانسوی است، این نتیجه به دست می آید که پیِر به راستی پنیر دوست دارد. این معنا گاهی به این صورت هم بیان می شود که مقدمات استنتاج، مستلزم نتیجه آن است. البته، مقدمات استنتاجی که آوردیم مسلماً صادق نیستند، چون قطعاً فرانسویانی هستند که از پنیر خوششان نمیآید. اما نکته مهم این نیست، بلکه این است که آنچه استنتاج را قیاسی می سازد وجود ربط مناسب بین مقدمات و نتیجه است، و ربط مناسب به این معنی است که اگر مقدمات صادق باشند، نتیجه هم قطعاً صادق است، ولی این که آیا خود مقدمات هم واقعاً صادق اند یا نه موضوع دیگری است و ربطی به نوع استنتاج، یعنی قیاسی بودن یا نبودن آن، ندارد. اما همه استنتاج ها قیاسی نیستند. به نمونه زیر توجه کنید:
در این جعبه تخم مرغ، تخم مرغ های اول تا پنجم فاسدند
تاریخ انقضای همه تخم مرغ ها یکی است
بنابراین، تخم مرغ ششم هم فاسد است
این استدلال کاملاً معقول به نظر می رسد، اما قیاسی نیست، چون مقدمات مستلزم نتیجه نیستند. حتی اگر تخم مرغ های اول تا پنجم واقعاً فاسد باشند، و حتی اگر تاریخ انقضای همه تخم مرغ ها یکی باشد باز هم قطعی نیست که تخم مرغ ششم هم فاسد باشد. بلکه کاملاً قابل تصور است که تخم مرغ ششم سالم باشد. به سخن دیگر، منطقاً ممکن است مقدمات این استنتاج صادق باشند اما نتیجه اش کاذب باشد، پس این نوع استنتاج قیاسی نیست، بلکه استنتاج استقرایی است. در استنتاج یا استدلال استقرایی، مقدمات ما درباره چیزهایی است که آنها را آزموده ایم، سپس بر اساس این مقدمات، درباره چیزهایی که نیازموده ایم نتایجی می گیریم. در نمونه ای که آوردیم موضوع استنتاج تخم مرغ ها بودند.
استدلال قیاسی در مقایسه با استدلال استقرایی بسیار اطمینان بخش تر است. در صورت قیاسی بودن استدلال می توانیم یقین داشته باشیم که اگر مقدمات صادق باشند نتیجه هم صادق خواهد بود. اما این حکم را نمی توان به استدلال استقرایی تسری داد. برعکس، در استدلال استقرایی این امکان کاملاً وجود دارد که مقدمات صادق به نتیجه کاذب بینجامند. اما به رغم این عیب، ظاهراً ما در سرتاسر عمرمان بر استدلال استقرایی تکیه می کنیم، معمولاً هم این کار را بدون تامل انجام می دهیم. برای مثال، وقتی صبح ها می روید کامپیوترتان را روشن می کنید، مطمئن هستید که کامپیوتر جلوی چشم تان منفجر نخواهد شد. دلیل این اطمینان چیست؟ دلیش این است که روشن کردن کامپیوتر کار هر روزتان بوده و تا به حال هم انفجاری رخ نداده است. اما رسیدن از گزاره «تا به حال برایم پیش نیامده که کامپیوترم بعد از روشن شدن منفجر شود» به گزاره «کامپیوترم را وقتی این بار هم روشن کنم منفجر نخواهد شد» استنتاجی استقرایی است نه قیاسی. مقدمه این استنتاج مستلزم نتیجه اش نیست. هر چند کامپیوتر شما تا به حال منفجر نشده اما منطقاً امکان دارد که این بار منفجر شود. در زندگی روزمره به آسانی می توان برای استدلال استقرایی نمونه های دیگری هم پیدا کرد. هر وقت که فرمان اتومبیل تان را خلاف حرکت عقربه های ساعت می چرخانید فرض تان این است که اتومبیل به سمت چپ خواهد رفت نه راست. وقت رانندگی زندگی و مرگتان به راستی در گرو این فرض است. اما چرا به صدق این فرض این قدر اطمینان دارید؟ اگر کسی از شما بپرسد که برای صدق عقیده تان چه دلیل موجهی دارید، به او چه خواهید گفت؟ اگر مکانیک نباشید احتمالا این جواب را می دهید: «در گذشته هر وقت فرمان را خلاف حرکت عقربه های ساعت چرخانده ام، ماشین به طرف چپ رفته، پس این دفعه هم همین طور می شود.» این استنتاج نیز استقرایی است، نه قیاسی. از قرار معلوم، استدلال استقرایی جزء جدایی ناپذیر زندگی روزمره ماست. عملاً هر وقت که دانشمندان از داده های محدود به نتایج کلی می رسند (و این کار همیشگی دانشمندان است) از استدلال استقرایی استفاده می کنند.
✏️کتاب: فلسفه ی علم
نوشته: سمیر اکشا
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قديمي ترين نسخه شاهنامه فردوسي در فلورانس ايتاليا.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند
یکی زندگی می کند
یکی تحمل
انسان ها شبیه هم تحمل نمی کنند
یکی تاب می آورد
یکی می شکند
انسان ها شبیه هم نمی شکنند
یکی از وسط دو نیم می شود
دیگری تکه تکه
تکه ها شبیه هم نیستند
تکه ای یک قرن عمر می کند
تکه ای یک روز ...
#رسول_يونان
🍀❤️ @filsofak
انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند
یکی زندگی می کند
یکی تحمل
انسان ها شبیه هم تحمل نمی کنند
یکی تاب می آورد
یکی می شکند
انسان ها شبیه هم نمی شکنند
یکی از وسط دو نیم می شود
دیگری تکه تکه
تکه ها شبیه هم نیستند
تکه ای یک قرن عمر می کند
تکه ای یک روز ...
#رسول_يونان
🍀❤️ @filsofak
شجاع باش!
حتى اگر نيستى وانمود كن كه هستى، هيچكس نميتواند فرق اين دو را تشخيص دهد!
#جكسون_براون
🍀❤️ @filsofak
حتى اگر نيستى وانمود كن كه هستى، هيچكس نميتواند فرق اين دو را تشخيص دهد!
#جكسون_براون
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
داستانک: (چرخ و فلک)
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
رویِ جدولِ پارک چُمباتمه نشسته ام و چانه ام را مثلِ صندوقِ صدقات گذاشته ام رویِ دست هایم و زُل زده ام به امین و میثم که روبرویم در صفِ خریدِ بلیطِ چرخ و فلک این پا و آن پا می کنند.
جوانکی درشت هیکل که به زحمت خودش را تکان می داد، همراه با دو نفر از دوستانش که نسبتاً لاغر و قدبلند بودند، وارد پارک شدند. هر سه مثلِ من ریش داشتند و پیراهنشان را روی شلوارشان انداخته بودند. سه تایی رفتند به سمتِ صفِ خریدِ بلیط. یکی از لاغرها رفت و پشتِ سرِ امین ایستاد.
بچهها بالأخره بلیط را گرفتند. جلو رفتم. امین بقیۀ پول را در جیبِ شلوارم چپاند. داشتیم به سمتِ چرخ و فلک می رفتیم که یکدفعه صدایِ داد و بیدادِ یک زن و مرد در کنارِ آبخوری به گوشمان رسید. برگشتم و دیدم که آن مردِ درشت هیکل به خانمی که ظاهراً جلویِ موهایش بیرون بود، تذکر داده که باید موهایت را بپوشانی. زن هم با یک «به تو چه» می خواسته او را راهی کند، اما او بی خیال نمی شد و بر موضعِ خودش سفت ایستاده بود. شوهرِ آن زن که قدی بلند با سبیل پرپشت و أبروهای پهن داشت، خودش را به زنش رساند و بازویش را گرفت و از او خواست که همراهِ او برود و به این قُلچماق ها توجهی نکند.
جوانکِ درشت هیکل با صدایِ بلند دو دوستِ لاغرش را صدا کرد. اسمشان یوسف و محمد بود. به آنها گفت که زنگ بزنند به پایگاهی که آن نزدیکی ها بود تا پدر این زن و شوهر را در آورند. فهمیدم آنها قصد ندارند بی خیالِ ماجرا شوند.
بی آنکه حواسم باشد زُل زده بودم به این سه جوان. یکی از لاغرها که أبروهایِ شیبدارِ مدلِ شیروانی داشت، رو به من کرد و گفت: «چیه آقا زل زدی به ما؟ خیر سرت تو هم مذهبی هستی ها؟» سکوتم را شکستم و گفتم: «مرد حسابی مگه جنگِ حق و باطله؟! یارو مسافره. با زن و بچه اومده یه استراحتی کنه، شامی بخوره بره! چه وقتِ گیر دادنه آخه!» چند نفری هم جمع شده بودند و به حرف ها گوش می دادند. آن جوانک درشت هیکل سمتم آمد و گفت: «مثلِ اینکه نمی دونی امربه معروف و نهی از منکر واجبه. یا این ریشاتو بزن یا حواست باشه که امام حسین برایِ همین نهی از منکر شهید شد!» رویش را برگرداند تا برود، زدم پشتش و گفتم: «داداش! سوراخِ دعا رو گم کردی. امام حسین دلش می سوخت آدما رو تویِ گرفتاری ببینه، نه اینکه گیر بده تا دلش خنک شه!»
میثم و امین دست هایم را به سفتی گرفته بودند...
نمی دانم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم!
🍀❤️ @filsofak
داستانک: (چرخ و فلک)
✒ #مصطفی_سلیمانی
.
.
رویِ جدولِ پارک چُمباتمه نشسته ام و چانه ام را مثلِ صندوقِ صدقات گذاشته ام رویِ دست هایم و زُل زده ام به امین و میثم که روبرویم در صفِ خریدِ بلیطِ چرخ و فلک این پا و آن پا می کنند.
جوانکی درشت هیکل که به زحمت خودش را تکان می داد، همراه با دو نفر از دوستانش که نسبتاً لاغر و قدبلند بودند، وارد پارک شدند. هر سه مثلِ من ریش داشتند و پیراهنشان را روی شلوارشان انداخته بودند. سه تایی رفتند به سمتِ صفِ خریدِ بلیط. یکی از لاغرها رفت و پشتِ سرِ امین ایستاد.
بچهها بالأخره بلیط را گرفتند. جلو رفتم. امین بقیۀ پول را در جیبِ شلوارم چپاند. داشتیم به سمتِ چرخ و فلک می رفتیم که یکدفعه صدایِ داد و بیدادِ یک زن و مرد در کنارِ آبخوری به گوشمان رسید. برگشتم و دیدم که آن مردِ درشت هیکل به خانمی که ظاهراً جلویِ موهایش بیرون بود، تذکر داده که باید موهایت را بپوشانی. زن هم با یک «به تو چه» می خواسته او را راهی کند، اما او بی خیال نمی شد و بر موضعِ خودش سفت ایستاده بود. شوهرِ آن زن که قدی بلند با سبیل پرپشت و أبروهای پهن داشت، خودش را به زنش رساند و بازویش را گرفت و از او خواست که همراهِ او برود و به این قُلچماق ها توجهی نکند.
جوانکِ درشت هیکل با صدایِ بلند دو دوستِ لاغرش را صدا کرد. اسمشان یوسف و محمد بود. به آنها گفت که زنگ بزنند به پایگاهی که آن نزدیکی ها بود تا پدر این زن و شوهر را در آورند. فهمیدم آنها قصد ندارند بی خیالِ ماجرا شوند.
بی آنکه حواسم باشد زُل زده بودم به این سه جوان. یکی از لاغرها که أبروهایِ شیبدارِ مدلِ شیروانی داشت، رو به من کرد و گفت: «چیه آقا زل زدی به ما؟ خیر سرت تو هم مذهبی هستی ها؟» سکوتم را شکستم و گفتم: «مرد حسابی مگه جنگِ حق و باطله؟! یارو مسافره. با زن و بچه اومده یه استراحتی کنه، شامی بخوره بره! چه وقتِ گیر دادنه آخه!» چند نفری هم جمع شده بودند و به حرف ها گوش می دادند. آن جوانک درشت هیکل سمتم آمد و گفت: «مثلِ اینکه نمی دونی امربه معروف و نهی از منکر واجبه. یا این ریشاتو بزن یا حواست باشه که امام حسین برایِ همین نهی از منکر شهید شد!» رویش را برگرداند تا برود، زدم پشتش و گفتم: «داداش! سوراخِ دعا رو گم کردی. امام حسین دلش می سوخت آدما رو تویِ گرفتاری ببینه، نه اینکه گیر بده تا دلش خنک شه!»
میثم و امین دست هایم را به سفتی گرفته بودند...
نمی دانم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم!
🍀❤️ @filsofak
معلمی که برای دانشآموز سرطانیش خلاصه مطالب روز را بازگو میکند تا این کودک به کلاس درس بازگردد. تصویرِ پُر مهر و امیدی که مورد توجه اینترنت قرار گرفته است.
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak