ضرورت، آدمیان را به ابداع چیزهایی میکشاند که صرفاً مورد نیازند... و باید بهتدریج چیزهای دیگری ظهور کنند که زندگی را میآرایند و به آن غنا میبخشند.
ارسطو
زیبایی شناسی، ۱۵۲
کانال ترنگ
🍀❤️ @filsofak
ارسطو
زیبایی شناسی، ۱۵۲
کانال ترنگ
🍀❤️ @filsofak
همچون جوی
Panevis.com
پادکست «همچون جوی»
هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنچه در اندیشه نآید، آن خداست
هر چه گویی، ای دم هستی، از آن
پردهٔ دیگر بر او بستی، بدان!
از کانال پانویس
🍀❤️ @filsofak
هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنچه در اندیشه نآید، آن خداست
هر چه گویی، ای دم هستی، از آن
پردهٔ دیگر بر او بستی، بدان!
از کانال پانویس
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
قطعهای از تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۸۰:
هرکدام از ما زمانی که به گذشتهی خود مینگریم خود را ملامت میکنیم و بر خود خشم میگیریم که چرا از همهی نیرو و توانمان برای رشد و کمال بهره نبردهایم؟
کمی که دقیقتر میشویم، میبینیم بسیاری از آن لغزشها از لوازم جوانی و بیتجربگی بودهاست. حالا بهجای خشم، دلمان به حالِ خودمان میسوزد.
این رحمت و دلسوزی، پرتوی از رحمت الاهی است که خداوند در فطرت ما به ودیعه گذاشته. ما او را چگونه تصوّر کردهایم؟
رحمتش فوق تصوّر ماست و ناتوانی بشر را بهخوبی میداند...
✏️از کانال حسین بنایی
🍀❤️ @filsofak
قطعهای از تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۸۰:
هرکدام از ما زمانی که به گذشتهی خود مینگریم خود را ملامت میکنیم و بر خود خشم میگیریم که چرا از همهی نیرو و توانمان برای رشد و کمال بهره نبردهایم؟
کمی که دقیقتر میشویم، میبینیم بسیاری از آن لغزشها از لوازم جوانی و بیتجربگی بودهاست. حالا بهجای خشم، دلمان به حالِ خودمان میسوزد.
این رحمت و دلسوزی، پرتوی از رحمت الاهی است که خداوند در فطرت ما به ودیعه گذاشته. ما او را چگونه تصوّر کردهایم؟
رحمتش فوق تصوّر ماست و ناتوانی بشر را بهخوبی میداند...
✏️از کانال حسین بنایی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مدرسه بخاری رو روشن نمیکنن
چون نفت ندارند!!!
و به دانش آموزان میگن نفت برای کلاسشون ببرند!!!!!!!😐
🍀❤️ @filsofak
چون نفت ندارند!!!
و به دانش آموزان میگن نفت برای کلاسشون ببرند!!!!!!!😐
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ کس نمیتواند جلوی پیشرفت شما را بگیرد!
مگر خودتان
برترین ویدیو در یوتیوب با ۳ میلیون بازدید
این ویدیو رو حتما ببینید
🍀❤️ @filsofak
مگر خودتان
برترین ویدیو در یوتیوب با ۳ میلیون بازدید
این ویدیو رو حتما ببینید
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، شیراز ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ اصفهان یک ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ. ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ترکی قشقایی، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ. ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ اناﺭ ﺑﻮﺩ. ﻭﻟﯽ اصفهان ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ. معضلی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ اصفهان ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ. خانم ﻣﻌﻠﻢ ﭘﯿﺮ ﻭ بیحوﺻﻠﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ! ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ می گفت ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺸﯽ ﻓﻼﻧﯽ؟ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ. ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ ﻣﻦ، ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ. ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ. ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎی من ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﯾﮏ ﺧﻮﺩﻧﻮﯾﺲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ.
ﻫﻤﮕﯽ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺁﺧﻪ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﯾﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﯾﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ، ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﯽ ﺯﺩ.
ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘﯽ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ می نوﺷﺖ. ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟﯽ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺳﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﯿﺴﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ. ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ.
ﭼﺮﺍ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ؟ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺎ ﭘﺪﺭﺍﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ، ﻣﺮﺑﯿﺎﻥ، ﺭﺋﻴﺴﺎﻥ ﻭ...
✏️ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ امیرمحمد نادری قشقایی، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎسی ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮبیتی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ
🍀❤️ @filsofak
ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، شیراز ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ اصفهان یک ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ. ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ترکی قشقایی، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ. ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ اناﺭ ﺑﻮﺩ. ﻭﻟﯽ اصفهان ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ. معضلی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ اصفهان ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ. خانم ﻣﻌﻠﻢ ﭘﯿﺮ ﻭ بیحوﺻﻠﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ! ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ می گفت ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺸﯽ ﻓﻼﻧﯽ؟ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ. ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ ﻣﻦ، ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ. ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ. ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎی من ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﯾﮏ ﺧﻮﺩﻧﻮﯾﺲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ.
ﻫﻤﮕﯽ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺁﺧﻪ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﯾﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﯾﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ، ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﯽ ﺯﺩ.
ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘﯽ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ می نوﺷﺖ. ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟﯽ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺳﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﯿﺴﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ. ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ.
ﭼﺮﺍ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ؟ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺎ ﭘﺪﺭﺍﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ، ﻣﺮﺑﯿﺎﻥ، ﺭﺋﻴﺴﺎﻥ ﻭ...
✏️ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ امیرمحمد نادری قشقایی، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎسی ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮبیتی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💙❤️ما آدم ها به جای آنکه...
زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم !
ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان .
ما به جای آنکه ...
دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم.
به جای آنکه...
از پول لذت ببریم ، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم،
به جای آنکه...
به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم ، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم ، ایمان بیاورند.
به جای آنکه...
از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن ، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و ....
می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم . دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم .
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند !
در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم، نگرانی اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است ، از بین برود .
در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد ، هیچ چیزی " همانطوری که هست باقی نمی ماند " .
و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم...
ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی قرار می شویم !
اگر جرات داشته باشیم و این قانون را بپذیریم که:
دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست،
به آرامش بزرگی می رسیم .
...فقط اوست که می ماند.
✏️"داشتن و بودن"
اریک فروم
🍀❤️ @filsofak
💙❤️ما آدم ها به جای آنکه...
زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و " داشتن " هستیم !
ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان .
ما به جای آنکه ...
دنبال دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم.
به جای آنکه...
از پول لذت ببریم ، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم،
به جای آنکه...
به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم ، سعی می کنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم ، ایمان بیاورند.
به جای آنکه...
از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن ، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و ....
می خواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم . دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم .
دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است ، نو و سالم باقی بمانند !
در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می شویم، نگرانی اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است ، از بین برود .
در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد ، هیچ چیزی " همانطوری که هست باقی نمی ماند " .
و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم...
ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم ، بی قرار می شویم !
اگر جرات داشته باشیم و این قانون را بپذیریم که:
دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست،
به آرامش بزرگی می رسیم .
...فقط اوست که می ماند.
✏️"داشتن و بودن"
اریک فروم
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
کتاب #دیوار 📸 #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یادداشتی بر کتاب #دیوار
نوشته #علیرضا_غلامی
📝 سکوتِ ویرانگر
(روایتِ یک خونسردِ بی اسم)
✏️ #مصطفی_سلیمانی
«دیوارِ» 143 صفحه ای و 13 فصلی، با طرحِ جلدِ ساده اش، اسمِ دو طرّاح را به یدک می کشد! البته روایتگریِ ساده با قصه پردازیِ محشر، «دیوار» را به بلندایِ «دیوارِ چین» می رساند تا به همگان بگوید که ادبیات جایِ شعار نیست و آدم ها می توانند نقشِ خود را همانگونه که هستند، زنده و جان دار بدون سانسور ایفا کنند.
با وجود اینکه علیرضا غلامی با جلسه های نقد و رونمایی میانه ای ندارد، اما این دلیل نمی شود که یک طلبۀ بازیگوش نظرش را در موردِ «روایتِ غم انگیزی از جنگ به روایتِ یک موقعیتِ انسانی» نگوید.
نویسنده در ابتدایِ کتاب این داستان را به کسانی که در جنگ هشت ساله جان دادند و از ایران و مردمش دفاع کردند، تقدیم می کند.
«دیوار» همچون «مروارید»ی بین رمان هایی که در زمینۀ جنگ نوشته شده می درخشد، به نظرم درخشندگی اش را هم مدیونِ جسارت و نبودِ سانسور در مواجهه با جنگ است که مبادا متنش را أخته کند.
ضربِ داستان با کشته شدنِ ناظم مدرسه در حینِ سخنرانی برایِ بچه ها در حیاط شروع می شود.
راویِ داستان وقتی یک نوجوانِ 14 سالۀ دهه شصتی باشد، گاهی در کش و قوسِ حوادثِ سرد و انقلابی، زبانِ ساده و بی شیله پیله جایش را به دیدگاه هایِ بزرگسالیِ نویسنده می دهد که جاهایی با هم جور در نمی آیند.
در ادامه غلامی نظرش بر این است که جنگ، سانتی مانتال نیست و راوی باید کاملاً امانت دار باشد، برایِ همین از کنارِ توصیفِ حوادثِ دردناکی همچون مغزِ از هم پاشیده و حملِ جنازۀ بی پایِ برادر در فرغون به سادگی نمی گذرد تا به همه ثابت کند که سايۀ هشت سال جنگ هنوز از جامعه برچيده نشده است و وحشتِ آژیر قرمز در خاطراتِ مجروحان و موجی ها، مادران و همسران داغدیده موج می زند!
نوجوانِ بی اسم، آنقدر خونسرد است که در برخی قطعات مخاطب را کلافه می کند و اینجاست که نویسنده احساس می کند که در کارش موفق بوده است. «پسره»، بدون اینکه به زمین و زمان بدو بیراه بگوید، شخصیتی مؤدّب است که با سکوتِ ویرانگرش به آدمی پر تلاطم تبدیل می شود.
مسیرِ داستان به صورتِ خطّی با آزادیِ عملِ یک نوجوان طی می شود و از قرتی بازی و جنگولک بازی هایِ مرسوم مبرّاست.
در نهایت می بینیم که راوی، دستگیر و محاکمه می شود، البته محاکمه بر اساسِ سوءِ تفاهم، مُدلی است که به دلِ خواننده نمی چسبد و یک پایانِ زورکی است و سیر طبیعیِ داستان حفظ نمی شود.
توصیه می کنم بخوانید تا بدانید علت سردی، بی تفاوتی و خونسردیِ این نوجوان را...
به امید روزی که داستانِ یک سانسورچی اش را بخوانیم!
🍀❤️ @filsofak
یادداشتی بر کتاب #دیوار
نوشته #علیرضا_غلامی
📝 سکوتِ ویرانگر
(روایتِ یک خونسردِ بی اسم)
✏️ #مصطفی_سلیمانی
«دیوارِ» 143 صفحه ای و 13 فصلی، با طرحِ جلدِ ساده اش، اسمِ دو طرّاح را به یدک می کشد! البته روایتگریِ ساده با قصه پردازیِ محشر، «دیوار» را به بلندایِ «دیوارِ چین» می رساند تا به همگان بگوید که ادبیات جایِ شعار نیست و آدم ها می توانند نقشِ خود را همانگونه که هستند، زنده و جان دار بدون سانسور ایفا کنند.
با وجود اینکه علیرضا غلامی با جلسه های نقد و رونمایی میانه ای ندارد، اما این دلیل نمی شود که یک طلبۀ بازیگوش نظرش را در موردِ «روایتِ غم انگیزی از جنگ به روایتِ یک موقعیتِ انسانی» نگوید.
نویسنده در ابتدایِ کتاب این داستان را به کسانی که در جنگ هشت ساله جان دادند و از ایران و مردمش دفاع کردند، تقدیم می کند.
«دیوار» همچون «مروارید»ی بین رمان هایی که در زمینۀ جنگ نوشته شده می درخشد، به نظرم درخشندگی اش را هم مدیونِ جسارت و نبودِ سانسور در مواجهه با جنگ است که مبادا متنش را أخته کند.
ضربِ داستان با کشته شدنِ ناظم مدرسه در حینِ سخنرانی برایِ بچه ها در حیاط شروع می شود.
راویِ داستان وقتی یک نوجوانِ 14 سالۀ دهه شصتی باشد، گاهی در کش و قوسِ حوادثِ سرد و انقلابی، زبانِ ساده و بی شیله پیله جایش را به دیدگاه هایِ بزرگسالیِ نویسنده می دهد که جاهایی با هم جور در نمی آیند.
در ادامه غلامی نظرش بر این است که جنگ، سانتی مانتال نیست و راوی باید کاملاً امانت دار باشد، برایِ همین از کنارِ توصیفِ حوادثِ دردناکی همچون مغزِ از هم پاشیده و حملِ جنازۀ بی پایِ برادر در فرغون به سادگی نمی گذرد تا به همه ثابت کند که سايۀ هشت سال جنگ هنوز از جامعه برچيده نشده است و وحشتِ آژیر قرمز در خاطراتِ مجروحان و موجی ها، مادران و همسران داغدیده موج می زند!
نوجوانِ بی اسم، آنقدر خونسرد است که در برخی قطعات مخاطب را کلافه می کند و اینجاست که نویسنده احساس می کند که در کارش موفق بوده است. «پسره»، بدون اینکه به زمین و زمان بدو بیراه بگوید، شخصیتی مؤدّب است که با سکوتِ ویرانگرش به آدمی پر تلاطم تبدیل می شود.
مسیرِ داستان به صورتِ خطّی با آزادیِ عملِ یک نوجوان طی می شود و از قرتی بازی و جنگولک بازی هایِ مرسوم مبرّاست.
در نهایت می بینیم که راوی، دستگیر و محاکمه می شود، البته محاکمه بر اساسِ سوءِ تفاهم، مُدلی است که به دلِ خواننده نمی چسبد و یک پایانِ زورکی است و سیر طبیعیِ داستان حفظ نمی شود.
توصیه می کنم بخوانید تا بدانید علت سردی، بی تفاوتی و خونسردیِ این نوجوان را...
به امید روزی که داستانِ یک سانسورچی اش را بخوانیم!
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين قسمت : استفاده اشتباه از تکنولوژی
كارگردان : سعيد جلاليه
صدا پیشه: محمد رضاعليمردانى
تهيه كننده: مهدى صفى يارى
استودیو : آشا فیلم
@tavaanatech
🍀❤️ @filsofak
كارگردان : سعيد جلاليه
صدا پیشه: محمد رضاعليمردانى
تهيه كننده: مهدى صفى يارى
استودیو : آشا فیلم
@tavaanatech
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
کسی که دروغ میگوید و با گفتن اینکه همه ی مردم چنین می کنند برای خود عذری میتراشد، کسی است که با وجدان خود بر سر ستیز است.
✏️ژان پل سارتر
🍀❤️ @filsofak
کسی که دروغ میگوید و با گفتن اینکه همه ی مردم چنین می کنند برای خود عذری میتراشد، کسی است که با وجدان خود بر سر ستیز است.
✏️ژان پل سارتر
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
متأسفانه برای اینکه معلوم شود چه روایتهایی مربوط به زمانی خاص یا مکانی خاص است و چه روایاتی فرازمانی و فرامکانی است، هیچ معیاری در متون دینی ما وجود ندارد.
تنها راه، تأملات بروندینی است؛ یعنی معیارهایی از جنس عقل و تجربه و بدیهیات متعارف. مشکل اینجاست که اکثر فقها و دینشناسان سنتی ما، اعتقادی به اینگونه تأملات و نتیجۀ آنها ندارند، و چون منابع دروندینی نیز راهی نشان نمیدهند، معمولاً دینشناسی سنتی تا آنجا که بتواند بر مواضع پیشین خود پافشاری میکند، تا آنگاه که دیگر راهی جز عقبنشینی برای آن باقی نماند.
✏️رضا بابایی
🍀❤️ @filsofak
متأسفانه برای اینکه معلوم شود چه روایتهایی مربوط به زمانی خاص یا مکانی خاص است و چه روایاتی فرازمانی و فرامکانی است، هیچ معیاری در متون دینی ما وجود ندارد.
تنها راه، تأملات بروندینی است؛ یعنی معیارهایی از جنس عقل و تجربه و بدیهیات متعارف. مشکل اینجاست که اکثر فقها و دینشناسان سنتی ما، اعتقادی به اینگونه تأملات و نتیجۀ آنها ندارند، و چون منابع دروندینی نیز راهی نشان نمیدهند، معمولاً دینشناسی سنتی تا آنجا که بتواند بر مواضع پیشین خود پافشاری میکند، تا آنگاه که دیگر راهی جز عقبنشینی برای آن باقی نماند.
✏️رضا بابایی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
توهم جامعیت
بر عرفان عیب میگیرند که انسان را از اجتماعیات غافل میکند. فلسفه را متهم میکنند که ذهنیات محض است. دین را شریک دزد و رفیق قافله میخوانند. علوم جدید را به جرم انحراف از فطرت انسان سرزنش میکنند. معنویتگرایی را زندگی در عالم هپروت میدانند.
اینها نمونههایی از داوریهای بیشوکم رایج در جامعۀ ما است. این داوریها همگی بر «توهم جامعیت» استوار است؛ یعنی ما چون گمان میکنیم که هر چیزی باید پاسخگوی همه چیز باشد، عرفان یا فلسفه یا دین یا علوم جدید را ناقص میشماریم و سپس یا عرفانستیز میشویم یا فلسفهگریز یا دشمن دین و یا در مقابل علوم جدید، شمشیر را از رو میبندیم. اگر آن گمان نبود، این داوریها هم نبود. عرفان، عرفان است، و هرگز نمیتواند جای فلسفه یا شریعت یا علوم جدید را بگیرد. دین هم اگر بخواهد جای فلسفه یا عرفان یا علوم جدید را بگیرد، چارهای جز تبعید به روستاهای دورافتاده ندارد. با این نگاه، جامعهگریزی عرفان، حُسن آن است، نه عیب آن؛ پرهیز از سیاست، هنر دین است، نه نقص آن؛ بدبینی علوم جدید به باورهای مقدس، وظیفۀ آن است، نه جُرم آن. عرفان اگر جامعهگرایی کند، از عهدۀ وظیفۀ اصلیاش برنمیآید؛ علوم جدید اگر به کشف و شهود روی آورند، زندگی بشر را مختل میکنند. ماهیِ دین اگر به روی آب بیاید، از نفس میافتد.
بسیاری از خردهگیریهای ما بر عرفان و تصوف و دین و فلسفه و علوم جدید، خاستگاهی جز انتظار جامعیت از آنها ندارد و نیز بسیاری از ستیرهگریهای کینهجویان، آبشخوری جز جامعپنداری این و ناقص دیدن آن ندارد.
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
✏️رضا بابایی
95/9/13
🍀❤️ @filsofak
توهم جامعیت
بر عرفان عیب میگیرند که انسان را از اجتماعیات غافل میکند. فلسفه را متهم میکنند که ذهنیات محض است. دین را شریک دزد و رفیق قافله میخوانند. علوم جدید را به جرم انحراف از فطرت انسان سرزنش میکنند. معنویتگرایی را زندگی در عالم هپروت میدانند.
اینها نمونههایی از داوریهای بیشوکم رایج در جامعۀ ما است. این داوریها همگی بر «توهم جامعیت» استوار است؛ یعنی ما چون گمان میکنیم که هر چیزی باید پاسخگوی همه چیز باشد، عرفان یا فلسفه یا دین یا علوم جدید را ناقص میشماریم و سپس یا عرفانستیز میشویم یا فلسفهگریز یا دشمن دین و یا در مقابل علوم جدید، شمشیر را از رو میبندیم. اگر آن گمان نبود، این داوریها هم نبود. عرفان، عرفان است، و هرگز نمیتواند جای فلسفه یا شریعت یا علوم جدید را بگیرد. دین هم اگر بخواهد جای فلسفه یا عرفان یا علوم جدید را بگیرد، چارهای جز تبعید به روستاهای دورافتاده ندارد. با این نگاه، جامعهگریزی عرفان، حُسن آن است، نه عیب آن؛ پرهیز از سیاست، هنر دین است، نه نقص آن؛ بدبینی علوم جدید به باورهای مقدس، وظیفۀ آن است، نه جُرم آن. عرفان اگر جامعهگرایی کند، از عهدۀ وظیفۀ اصلیاش برنمیآید؛ علوم جدید اگر به کشف و شهود روی آورند، زندگی بشر را مختل میکنند. ماهیِ دین اگر به روی آب بیاید، از نفس میافتد.
بسیاری از خردهگیریهای ما بر عرفان و تصوف و دین و فلسفه و علوم جدید، خاستگاهی جز انتظار جامعیت از آنها ندارد و نیز بسیاری از ستیرهگریهای کینهجویان، آبشخوری جز جامعپنداری این و ناقص دیدن آن ندارد.
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
✏️رضا بابایی
95/9/13
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برای درک صحیح اعتقادات و رفتار انسانی، ابتدا باید آیین، اسطوره و مذهب را به کناری نهاد.
تنها پس از آن است که میتوان بدونِ پیش داوری، جوهر انسانی را مورد بررسی قرار داد.
|کتاب: #وقتینیچهگریست | #ارویندیالوم | برگردان: #سپیده_حبیب | انتشارات: #قطره، چاپ هجدهم۱۳۹۴| صفحه:۱۷۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
برای درک صحیح اعتقادات و رفتار انسانی، ابتدا باید آیین، اسطوره و مذهب را به کناری نهاد.
تنها پس از آن است که میتوان بدونِ پیش داوری، جوهر انسانی را مورد بررسی قرار داد.
|کتاب: #وقتینیچهگریست | #ارویندیالوم | برگردان: #سپیده_حبیب | انتشارات: #قطره، چاپ هجدهم۱۳۹۴| صفحه:۱۷۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چیزهایی هست که نباید گفت مگر برای دوستان؛
چیزهایی هست که نباید گفت حتی برای دوستان؛
و چیزهایی هست که نباید گفت حتی برای خویش!
✏️داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
چیزهایی هست که نباید گفت مگر برای دوستان؛
چیزهایی هست که نباید گفت حتی برای دوستان؛
و چیزهایی هست که نباید گفت حتی برای خویش!
✏️داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ببینید: هر گروه خونی به چه افرادی میتواند خون اهدا کند؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آیت الله دکتر شهید بهشتی:
🕌 «دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.»
🔹 16 آذر روز موذن های امت اسلامی در راه مبارزه با استکبار و ظلم جهانی مبارک باد.
🍀❤️ @filsofak
آیت الله دکتر شهید بهشتی:
🕌 «دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.»
🔹 16 آذر روز موذن های امت اسلامی در راه مبارزه با استکبار و ظلم جهانی مبارک باد.
🍀❤️ @filsofak