فلسفه اخلاق
7.26K subscribers
2.43K photos
1.39K videos
346 files
962 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📍ده داستانِ ماندگارِ جهان
(شروعِ یک اعتیاد دوست‌داشتنی)
✍️ #مصطفی_سلیمانی

🔻 بعضی داستان‌ها فقط قصه تعریف نمی‌کنند؛
آدم را جابه‌جا می‌کنند.

▪️از آن متن‌هایی‌اند که وقتی تمام می‌شوند، چیزی در ذهن‌ات ادامه پیدا می‌کند؛ جمله‌ای، تصویری، سکوتی، یا حتی زخمی قدیمی که دوباره خودش را نشان می‌دهد.
ادبیات بزرگ، بیشتر از آن‌که درباره «حادثه» باشد، درباره انسان است؛ درباره ترس‌های پنهان، تنهایی، عشق‌های ناقص، مهاجرت، فرسودگی و چیزهایی که آدم‌ها معمولاً بلند درباره‌شان حرف نمی‌زنند.

▪️این فهرست، مجموعه‌ای از چند داستان درخشان ادبیات جهان است؛ داستان‌هایی که هرکدام می‌توانند ساعت‌ها ذهن آدم را درگیر نگه دارند.

۱. تعمیرکار | پرسیوال اورت
داستانی تلخ و عریان درباره خشونت، نژاد و فرسایش انسان در جامعه مدرن. اورت با زبانی سرد و بی‌رحم، جهانی را تصویر می‌کند که در آن آدم‌ها آرام‌آرام از درون تهی می‌شوند.

۲. تپه‌هایی همچون فیل‌های سفید | ارنست همینگوی
شاهکار سکوت و حذف. زن و مردی در ایستگاه قطار گفت‌وگو می‌کنند، اما مهم‌ترین بخش ماجرا هرگز مستقیم گفته نمی‌شود. داستانی درباره فاصله عاطفی، انتخاب و فروپاشی تدریجی رابطه.

۳. کفش‌های خدمتکار | برنارد مالامود
قصه‌ای انسانی درباره فقر، کرامت و امید. مالامود نشان می‌دهد چگونه آدم‌ها حتی در تلخ‌ترین شرایط، هنوز دنبال اندکی معنا و نجات می‌گردند.

۴. کارم داشتی زنگ بزن | ریموند کارور
کارور استاد روایت تنهایی‌های خاموش است. این داستان، زندگی آدم‌هایی معمولی را نشان می‌دهد که زیر فشار روزمرگی و ناتوانی در ارتباط، کم‌کم از درون خاموش شده‌اند.

۵. گوسیف | آنتون چخوف
چخوف با طنزی تلخ و نگاهی روان‌شناسانه، فرسایش روح انسان را روایت می‌کند؛ آدمی که در تکرار و روزمرگی، حساسیتش به زندگی را از دست داده است.

۶. زیر تیغ | ایزاک باشویس سینگر
روایتی درباره ترس، اضطراب و مواجهه انسان با مرگ. سینگر به لایه‌های پنهان ذهن آدم نزدیک می‌شود؛ جایی که ترس‌های اصلی زندگی پنهان شده‌اند.

۷. به آن‌ها بگو مرا نکشند | خوان رولفو
یکی از تکان‌دهنده‌ترین داستان‌های آمریکای لاتین؛ قصه مردی که سال‌ها از گذشته فرار کرده اما سرنوشت بالاخره او را پیدا می‌کند. داستانی درباره گناه، حافظه و ترس.

۸. فصل طلاق | جان چیور
روایتی دقیق و دردناک از فروپاشی خانواده و تنهایی انسان مدرن؛ آدم‌هایی که سال‌ها کنار هم بوده‌اند اما دیگر راهی به هم ندارند.

۹. سومین و آخرین قاره | جامپا لاهیری
داستانی لطیف و عمیق درباره مهاجرت، غربت و تلاش برای ساختن خانه‌ای تازه. لاهیری با ظرافت، تنهایی مهاجر را به تصویر می‌کشد.

۱۰. شرق غرب | میروسلاو پنکوف
روایتی از شکاف‌های فرهنگی و هویتی؛ از آدم‌هایی که میان گذشته و اکنون، شرق و غرب، معلق مانده‌اند.

▪️این داستان‌ها فقط برای خواندن نیستند؛
برای مکث کردن‌اند.
برای فکر کردن.
برای این‌که آدم، لحظه‌ای از شتاب زندگی فاصله بگیرد و دوباره به خودش نگاه کند.

▪️بعضی از این آثار را می‌شود در سایت‌های کتاب، گودریدز، طاقچه، فیدیبو یا نسخه‌های انگلیسی آنلاین پیدا کرد.
اگر اهل داستان کوتاه باشید، این‌ها می‌توانند شروعِ یک اعتیاد دوست‌داشتنی باشند.

#ادبیات
#داستان_خارجی
#داستان_کوتاه

💠 #انجمن_ادبی_موژ

❤️ https://ble.ir/anjoman_mooozh
3👏2🙏2🔥1
امروز چهل‌و‌دو ساله شدم.


و راستش را بخواهید، چهل‌و‌دو سالگی آن‌قدرها هم که در بچگی فکر می‌کردیم، شبیه «بزرگ شدن» نیست. بیشتر شبیه این است که یک کودکِ شیطانِ برونگرا هنوز تهِ دلت زندگی کند، فقط حالا قبض آب و برق هم باید پرداخت کند و حواسش به سبیلش باشد.

من هنوز بلند می‌خندم. هنوز وسط حرف‌های جدی، جوک بی‌جا می‌گویم. هنوز بعضی آهنگ‌ها را که می‌شنوم، دلم می‌خواهد قرِ ریزی بدهم، پنجره را پایین بکشم و به جهان بگویم: «آی حرومزاده‌ها... من هنوز زنده‌ام.»

ما نسلی بودیم که با معین و گوگوش و حمیرا عاشقی کرد، با نوار کاست، با هندزفری‌های یک‌گوش، با آهنگ‌هایی که بوی عصر جمعه می‌داد.

فکر کنم آدم اگر کودک درونش را دفن کند، خیلی شیک و اتوکشیده، فقط زودتر پیر شده.

این چند ماه، این قطع و وصل شدن‌های عجیب، این سکوت‌های ناگهانی، باعث شد بفهمم زندگی از آن چیزی که فکر می‌کردیم، شکننده‌تر است.

ما هی دنبال آینده بودیم، غافل از این‌که جوانی همان لحظه‌هایی بود که بی‌دلیل می‌خندیدیم، عاشق می‌شدیم، شب تا صبح حرف می‌زدیم.

من متولد هفت خرداد شصت‌و‌سه‌ام.
نسلی که هنوز وقتی کسی را دوست دارد، دلش می‌خواهد برایش چای بریزد، نه این‌که فقط استوری‌اش را لایک کند. نسلی که هنوز بلد است با بوی عطر یک نفر تا سه خیابان لبخند بزند.

و بله...
در این سن آدم می‌فهمد عشق، بیشتر از آن‌که شعر باشد، شبیه پیدا کردن کسی‌ست که کنارش بتوانی خودِ واقعی‌ات باشی؛ همان خودِ خنگِ بازیگوشِ گاهی بی‌منطق.

چهل‌و‌دو سالگی را اگر بخواهم در یک جمله تعریف کنم، می‌گویم: «سنِ آشتی دادنِ عقل و دل است.»

دیگر نه آن‌قدر خامی که هر لبخندی را ابدی بدانی، نه آن‌قدر خسته که به معجزه‌ها نخندی. یاد می‌گیری بعضی آدم‌ها قرار نبود بمانند، بعضی غم‌ها قرار نیست کامل خوب شوند، و بعضی شب‌ها را فقط باید با یک موسیقی، کمی سکوت، و یک «بی‌خیال بابا...» رد کرد.

اگر بخواهم به جوان‌ترها یک توصیه کنم، می‌گویم: آن‌قدر دیر زندگی را شروع نکنید.
قرار نیست یک روز صبح بیدار شوید و ناگهان تبدیل شوید به آدمِ بالغِ موفقِ بدونِ ترس.

ما همه یک مشت کودکیم که فقط یاد گرفته‌ایم مؤدب‌تر اضطراب بکشیم.

و در نهایت، کودک درونتان را نکشید. بگذارید هنوز ذوق کند، عاشق شود، شیطنت کند، گاهی بی‌هوا برقصد، گاهی نصف شب هوسِ حرف زدن بکند، گاهی برای یک بغل ساده دلش ضعف برود.

من امروز چهل‌و‌دو ساله شدم.

و عجیب‌تر این‌که هنوز تهِ دلم فکر می‌کنم بهترین بخش زندگی هنوز نرسیده.

✍️ #مصطفی_سلیمانی

❤️ https://t.me/filsofak
33🎉9🥰4🔥1
📍بیانیهٔ رسمی خردادی‌ها دربارهٔ ترامپ
✍️ #مصطفی_سلیمانی

🔻ما، جمعی از خردادی‌های جهان، پس از ساعت‌ها بحث، نوشیدن چای، عوض‌کردن نظر، دوباره برگشتن به نظر قبلی، و قدری زل‌زدن به پنکه، رسماً اعلام می‌کنیم که آقای دونالد ترامپ را، علی‌رغم اینکه تاریخ تولدشان در خرداد است، گردن نمی‌گیریم.

بله، متأسفانه تاریخ تولدشان در خرداد است. این را دیده‌ایم، انکار هم نمی‌کنیم. اما هرکس که در خرداد به دنیا بیاید لزوماً خردادیِ اصیل نیست؛ همان‌طور که هرکس تی‌شرت راه‌راه بپوشد لزوماً فرانسوی نیست.

اصلاً ما از همان اول باید شک می‌کردیم. یک خردادیِ معمولی وقتی وارد اتاق می‌شود، اول جوّ را می‌سنجد، بعد سعی می‌کند با یک شوخی یخ جمع را باز کند، بعد هم احتمالاً از پنجره بیرون را نگاه می‌کند و می‌گوید: «عجب هوایی شده.» اما این مرد هرجا وارد شد، انگار آمده بود یا برج بسازد یا جهان را به دو نیم تقسیم کند.

خردادیِ واقعی موجود عجیبی است. وسط دعوا ممکن است ناگهان دربارهٔ کیفیت شربت خاکشیر حرف بزند. در اوج بحران، شعر بی‌ربط بخواند. با سه نفر هم‌زمان قهر باشد و همان شب برای هر سه نفر جداگانه پست بفرستد. خردادی‌ها اساساً موجوداتی هستند که اگر دنیا به آخر برسد، قبل از فرار می‌گویند: «ولی انصافاً غروب قشنگی شده‌ها.»

حالا شما همین روحیه را مقایسه کنید با مردی که هر صبح از خواب بیدار می‌شود و انگار تصمیم دارد با جهان کشتی کج بگیرد.

ما قبول داریم خردادی‌ها گاهی شلوغ‌اند. قبول داریم تصمیم‌های ناگهانی می‌گیرند. ممکن است ساعت دو شب ناگهان تصمیم بگیرند بروند سفالگری یاد بگیرند یا عاشق یک کشور جدید شوند. اما این‌ها با ایجاد آشوب جهانی فرق دارد. خردادیِ اصیل نهایت خرابکاری‌اش این است که موهای خودش را خودش کوتاه کند و بعد سه ماه کلاه بپوشد.

اصلاً یکی از نشانه‌های خردادی‌بودن، دل‌سوزیِ بی‌موقع است. همان آدمی که پنج دقیقه پیش با شما بحث فلسفی کرده، وقتی گربه‌ای زیر ماشین ببیند، ناگهان تبدیل به امدادگر صلیب سرخ می‌شود. خردادی جماعت ممکن است اعصاب نداشته باشد، اما ته دلش نرم است. برای همین ما هرچه نشستیم حساب کردیم، دیدیم این حجم از خشونت، خودشیفتگی و علاقه به آتش‌زدن اعصاب بشر، به انرژی خرداد نمی‌خورد.

یک خردادی اگر قدرت هم داشته باشد، تهش کاری که می‌کند این است که ساعت سه صبح به دوستش پیام بدهد: «بیداری؟ به نظرت ما واقعاً خوشحالیم؟» بعد همان موقع برود یخچال را باز کند، نصف خیار را بخورد، دوباره دچار بحران هویت شود و با خودش فکر کند چرا هیچ‌کس او را نمی‌فهمد. خردادی‌ها هم این‌اند؛ موجوداتی که هم‌زمان می‌توانند فیلسوف، دلقک، قربانی و روان‌شناسِ خودشان باشند.

ما حتی جلسه گذاشتیم تا این تناقض بزرگ را هضم کنیم. اما هرچه فکر کردیم، بیشتر به این نتیجه رسیدیم که این سطح از قطعیت و تنش به انرژی خرداد نمی‌خورد. خردادی‌ها حتی وقتی اشتباه می‌کنند، با تردید اشتباه می‌کنند.

به همین دلیل، ما نمی‌توانیم این حجم از قطعیت، این علاقهٔ عجیب به تنش و این مدل نگاه به جهان را به حساب خرداد بگذاریم. خردادیِ واقعی حتی وقتی مطمئن حرف می‌زند، تهِ صدایش یک «شاید» کوچک قایم کرده است.

در پایان، ما خردادی‌ها ضمن ابراز تأسف عمیق اعلام می‌کنیم که مسئولیت اخلاقی، سیاسی و کیهانیِ رفتارهای ترامپ را نمی‌پذیریم و از مردم جهان می‌خواهیم اشتباهات یک فرد را به پای متولدین خرداد ننویسند.

ما فقط خواستیم زندگی کنیم، چای بخوریم، کمی شعر بخوانیم، گاهی بی‌دلیل غمگین شویم و هر چند وقت یک‌بار موهایمان را خودمان خراب کنیم. این همه ماجرا نبود.

▪️با تشکر
انجمن جهانی آدم‌هایی که وسط گریه، جوک تعریف می‌کنند.

📌 تبصره:
این پیام باید به دست همهٔ خردادی‌ها برسد، بدون استثنا.

#جنگ_نوشت ۳۷
#تولد_نوشت
#خردادماه


❤️ https://t.me/filsofak
💯97🔥3🤩1💔1😴1😇1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍«دهانم از حرف‌هایی که باید می‌گفتم و بلعیده‌ام‌شان، پر شده است.
خودم زندانبانِ ناگفته‌هایم شده‌ام؛ کلمه‌هایی که هر شب تا لب‌های من می‌آیند و هر بار دست خالی برمی‌گردند.
عجیب است؛ آدم فکر می‌کند نگفتن، چیزی را از بین می‌برد، اما بعضی حرف‌ها هرچه بیشتر گفته نشوند، بیشتر قد می‌کشند؛ آن‌قدر که یک روز می‌بینی تمام دهانت بوی دوستت دارمی را گرفته که هیچ‌وقت نگفته‌ای.»
✍️ #مصطفی_سلیمانی
#عاشقانه

❤️ https://ble.ir/filsofak
9🥰3👍1👏1
📍روان‌شناسی و روایت جنگ
(ده نکته برای نوشتن روایت‌های روان‌شناختی از جنگ)
✍️ #مصطفی_سلیمانی

۱. جنگ را از آمار نجات بده، به آدم‌ها برسان

جنگ با تعداد شهدا، موشک‌ها و عملیات‌ها در ذهن نمی‌ماند؛ با یک انسان در ذهن می‌ماند. مخاطب «یک مادر منتظر»، «یک سرباز ترسیده» یا «یک کودک آواره» را به خاطر می‌سپارد، نه اعداد و ارقام.

۲. قهرمان جنگ فقط شجاع نیست؛ آسیب‌پذیر هم هست

روایت جنگ وقتی واقعی می‌شود که ترس، تردید، خشم، احساس گناه و درماندگی را هم نشان دهد. آدمی که هیچ نمی‌ترسد، شخصیت نیست؛ پوستر تبلیغاتی است.

۳. روان‌شناسی جنگ یعنی روایتِ آنچه دیده نمی‌شود

صدای انفجار را همه می‌شنوند، اما صدای اضطراب، بی‌خوابی، دلتنگی، سوگ و خاطرات مزاحم را فقط روایت می‌تواند نشان دهد. بخش مهم جنگ در ذهن آدم‌ها اتفاق می‌افتد، نه در میدان نبرد.

۴. جزئیات کوچک از شعارهای بزرگ اثرگذارترند

گاهی یک کفش خاکی، یک عکس تاخورده در جیب، یا یک پیام ناتمام، بیشتر از ده‌ها صفحه شعار درباره جنگ حرف می‌زند. روان انسان با جزئیات ارتباط می‌گیرد.

۵. روایت خوب، قضاوت را عقب می‌اندازد

کار روایت این نیست که فوراً بگوید چه کسی خوب است و چه کسی بد. اول باید انسان‌ها را نشان دهد. وقتی مخاطب رنج و تجربه آدم‌ها را لمس کند، خودش به قضاوت می‌رسد.

۶. جنگ بعد از پایان جنگ هم ادامه دارد

از نگاه روان‌شناسی، بسیاری از جنگ‌ها سال‌ها بعد در ذهن بازماندگان ادامه پیدا می‌کنند. روایت جنگ فقط درباره جبهه نیست؛ درباره زندگی پس از جنگ، سوگ، خاطرات و بازسازی روان هم هست.

۷. مهم‌ترین سؤال روایت جنگ این نیست که «چه اتفاقی افتاد؟»

بلکه این است که «این اتفاق با روان انسان چه کرد؟»
همین سؤال تفاوت گزارش جنگ با روایت روان‌شناختی جنگ را مشخص می‌کند.

۸. سکوت‌ها را جدی بگیرید

در روایت‌های جنگی، گاهی آنچه گفته نمی‌شود مهم‌تر از چیزی است که گفته می‌شود. لکنت‌ها، مکث‌ها، تغییر موضوع و اشک‌های فروخورده، بخشی از حقیقت روانی جنگ هستند.

۹. هر آدمی جنگ خودش را دارد

دو نفر ممکن است در یک سنگر بوده باشند، اما دو جنگ کاملاً متفاوت را تجربه کرده باشند. روایت روان‌شناختی به تجربه منحصربه‌فرد هر انسان توجه می‌کند، نه فقط به رخداد مشترک.

۱۰. روایت جنگ، ثبت حقیقتِ تجربه انسانی است، نه فقط تاریخ

تاریخ می‌گوید چه شد؛ اما روایت روان‌شناختی می‌گوید «چه حسی داشت». اگر احساس حذف شود، جنگ فقط یک گزارش خشک باقی می‌ماند، نه تجربه انسانی قابل فهم.

▪️جمع‌بندی:
روایت جنگ، روایت گلوله‌ها نیست؛ روایت ردّ گلوله‌ها بر روان انسان است. جنگ‌ها روزی تمام می‌شوند، اما داستان آنچه بر ذهن و قلب آدم‌ها گذشته، تازه از همان‌جا آغاز می‌شود.

#جنگ_نوشت ۳۸

❤️ https://t.me/filsofak
👏3🔥1
Yaz ~ Musics-Fa.Com
Mahsun ~ Musics-Fa.Com
#موسیقی #ترکی

🔻تو را همان لحظه‌ی نخست دوست داشتم؛ بی‌مذاکره، بی‌احتیاط، مثل مؤمنی که ناگهان نشانه‌ای از آسمان می‌بیند و تمام تردیدهایش فرو می‌ریزند. تو را با زخم‌هایت دوست داشتم، با اندوهی که از پلک‌هایت آویزان بود، با آن خاموشیِ تلخی که در رگ‌های صدایت جریان داشت. من از تو باغی ساخته بودم برای اقامتِ رؤیاهایم و تو، در تمام آن روزها، پنجره‌ای بودی که به سمت فصل دیگری گشوده می‌شد. چشم‌هایت در جغرافیای دیگری سرگردان بودند و من، چون درویشی تشنه، گردِ مدارِ نامت طواف می‌کردم؛ بی‌آنکه بدانم قبله‌ی دلت از ابتدا جای دیگری بوده است.

اکنون می‌فهمم بعضی عشق‌ها دیر نمی‌رسند؛ در تبعیدِ زمان فرود می‌آیند. من با مشتی ستاره و یک «ما»ی مقدس به سوی تو آمدم و تو با ردایی از رفتن، سال‌ها پیش از وداع، کوچ کرده بودی. چه اندوهِ باشکوهی است دوست داشتنِ کسی تا مرزِ فنا، و بعد فهمیدن اینکه تمام این مدت، تنها عطرِ عبورش را در آغوش گرفته‌ای. هنوز نامت در قلبم می‌سوزد؛ نه چون آتش، که چون بخوری مقدس در محرابِ شبی بی‌پایان؛ عطری که هرچه بیشتر از صاحبش دور می‌شود، دیوانه‌کننده‌تر در جان می‌پیچد.

✍️ #مصطفی_سلیمانی

❤️ @filsofak
7👍2😢1💯1
📍آشتی؛ پایان دعوا یا آغاز ترمیم؟
(چرا بعضی آشتی‌ها زخم را می‌بندند و بعضی فقط آن را زیر فرش پنهان می‌کنند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی

🔻در فرهنگ ما «آشتی کردن» معمولاً فضیلتی اخلاقی تلقی می‌شود. از کودکی شنیده‌ایم که کینه بد است، دل‌ها باید به هم نزدیک شوند و اختلاف‌ها باید پایان پیدا کنند. اما کمتر درباره این سؤال حرف زده‌ایم که آشتی دقیقاً با چه چیزی اتفاق می‌افتد؟ آیا صرفِ کنار گذاشتن دعوا به معنای حل شدن مسئله است؟ یا ممکن است گاهی آشتی، فقط نام محترمانه‌ای برای ادامه دادن همان مشکل قدیمی باشد؟

▪️ روان‌شناس آمریکایی، هریت لرنر در کتاب رقص خشم توضیح می‌دهد که بسیاری از روابط آسیب‌دیده نه به دلیل وجود تعارض، بلکه به دلیل ناتوانی در مواجهه صادقانه با تعارض فرسوده می‌شوند. در چنین وضعیتی افراد برای حفظ ظاهر رابطه، به جای حل مسئله، آن را دور می‌زنند. نتیجه این می‌شود که آرامش ظاهری برقرار است، اما رنج واقعی همچنان در زیر پوست رابطه جریان دارد.

▪️ تصور کنید مدیری در یک مجموعه، بارها یکی از کارکنانش را در جمع تحقیر کرده است. پس از مدتی، با یک لبخند و چند جمله دوستانه می‌گوید: «بیایید گذشته را فراموش کنیم.» ممکن است ظاهراً آشتی رخ دهد، اما اگر مسئولیت رفتارهای گذشته پذیرفته نشده باشد، آنچه اتفاق افتاده آشتی نیست؛ صرفاً توافقی نانوشته برای سکوت است. سکوت البته می‌تواند سروصدا را کم کند، اما لزوماً اعتماد را بازنمی‌گرداند.

▪️ در رویکرد عدالت ترمیمی که در جامعه‌شناسی و مطالعات حل تعارض مورد توجه قرار گرفته، تمرکز اصلی بر مجازات یا فراموشی نیست؛ بلکه بر پذیرش مسئولیت و جبران آسیب است. اندیشمندانی مانند هاوارد زِهر تأکید می‌کنند که ترمیم زمانی آغاز می‌شود که فرد آسیب‌زننده بتواند اثر رفتار خود را ببیند، مسئولیت آن را بپذیرد و برای جبرانش اقدامی واقعی انجام دهد. در این نگاه، آشتی محصول ترمیم است، نه جایگزین آن.

▪️ یکی از خطاهای رایج در روابط خانوادگی این است که از فرد آسیب‌دیده انتظار می‌رود زودتر از موعد آماده آشتی شود. گاهی جمله‌هایی مثل «بزرگ‌تر باش»، «ولش کن»، «گذشته‌ها گذشته» یا «برای آرامش خودت ببخش» بیشتر از آنکه به بهبود رابطه کمک کنند، فشار تازه‌ای بر فرد وارد می‌کنند. این فشار ممکن است او را به آشتی ظاهری وادار کند، اما احساس بی‌عدالتی را در درونش حفظ کند.

▪️ جان گاتمن، پژوهشگر مشهور روابط زوجی، در مطالعاتش نشان داده است که ترمیم رابطه تنها با ابراز تأسف ممکن نمی‌شود. آنچه اهمیت دارد تغییر الگوهای رفتاری است. اگر فردی ده بار عذرخواهی کند اما بار یازدهم همان رفتار آسیب‌زننده را تکرار کند، اعتماد نه‌تنها بازسازی نمی‌شود، بلکه هر بار شکننده‌تر از قبل خواهد شد. مردم معمولاً کلمات را نمی‌سنجند؛ الگوها را می‌سنجند.

▪️ از منظر روان‌شناسی اگزیستانسیال نیز آشتی زمانی معنا پیدا می‌کند که کرامت دو طرف حفظ شود. اروین یالوم معتقد است روابط انسانی زمانی رشد می‌کنند که افراد بتوانند مسئولیت انتخاب‌ها و پیامدهای رفتار خود را بپذیرند. پذیرش مسئولیت، نوعی احترام به واقعیت است؛ واقعیتی که بدون آن هیچ نزدیکی پایداری شکل نمی‌گیرد.

▪️ البته این به معنای دشمنی دائمی یا قطع رابطه هم نیست. گاهی ممکن است فردی تصمیم بگیرد بدون آشتی کامل، خصومت را کنار بگذارد. گاهی نیز حفظ فاصله، سالم‌تر از بازگشت شتاب‌زده به رابطه‌ای است که هنوز شرایط ترمیم در آن فراهم نشده است. همه روابط قرار نیست به نقطه آشتی برسند، اما همه روابط نیاز دارند حقیقتشان دیده شود.

▪️ شاید بهتر باشد به جای این پرسش که «چرا آشتی نمی‌کنید؟» سؤال دیگری بپرسیم: «چه چیزی هنوز ترمیم نشده است؟» این تغییر کوچک در پرسش، نگاه ما را از پایان دادن به دعوا، به فهمیدن ریشه‌های آن منتقل می‌کند. بسیاری از زخم‌ها نه به خاطر اختلاف، بلکه به خاطر نادیده گرفته شدن درد عمیق‌تر می‌شوند.

▪️ آشتی، اگر قرار است ارزشی واقعی داشته باشد، باید نتیجه مسیری باشد که از مسئولیت، احترام و جبران عبور کرده است. وگرنه گاهی اوقات عجله برای آشتی، فقط راهی مؤدبانه برای بازگرداندن آدم‌ها به همان چرخه‌ای است که یک بار به آن‌ها آسیب زده بود. آشتیِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که رابطه نه به وضعیت قبل، بلکه به وضعیتی سالم‌تر از قبل برسد. اینجاست که آشتی دیگر پایان یک نزاع نیست؛ آغاز یک ترمیم است.

#تربیت_اخلاقی ۱
#قهر #آشتی

❤️ https://t.me/filsofak
8👏5🔥2
◼️ کارگاه آنلاین نویسندگی خلاق
🕊️ با رویکرد نوشتن‌درمانی
✍🏻 مدرس: مصطفی سلیمانی

گاهی آدم فقط نیاز دارد بنویسد؛
نه برای شاهکار ساختن، برای نفس کشیدن.

در این دوره یاد می‌گیریم:
تبدیل تجربه‌های شخصی به روایت
نوشتن از دل احساسات
نوشتن ساده، عمیق و واقعی
استفاده از نوشتن برای آرامش و شناخت بهتر خود

📅 جمعه‌ها | ساعت ۱۰ تا ۱۲
🔹 ۸ جلسه آنلاین | دوره ۲۶
💰 شهریه: ۲/۵ میلیون تومان

📩 ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر:
تلگرام و بله
@Atefedelkhosh

💳 واریز به کارت بانک ملی:
6037 9981 3127 2279

❤️https://t.me/anjoman_moozh
6👏1
📍در ستایشِ عقب افتادن
(مگر همیشه جلو بودن، نشانه‌ی خوب زیستن است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی

🔻 جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، مسابقه را از همان کودکی شروع می‌کند. اول شاگرد اول بودن، بعد دانشگاه بهتر، شغل بهتر، خانه بهتر، سفرهای بیشتر و زندگی‌ای که باید از زندگی دیگران عقب نماند. انگار کسی سوت آغاز یک دوی بی‌پایان را زده و ما، حتی وقتی خسته‌ایم، همچنان می‌دویم. نه برای رسیدن به جایی مشخص، بلکه برای جا نماندن از بقیه.

◼️ اما شاید یکی از شریف‌ترین اتفاق‌های زندگی، همین عقب افتادن باشد. عقب افتادن از مسابقه‌ای که هیچ‌وقت برای شرکت در آن ثبت‌نام نکرده بودیم. چه کسی گفته باید هم‌زمان با بقیه عاشق شد؟ چه کسی گفته باید تا فلان سن، فلان مقدار پول داشت؟ چه کسی قانون گذاشته که زندگی، یک جدول زمان‌بندی مشترک دارد؟

◼️ تاریخ، برخلاف تصور ما، چندان عاشق آدم‌های عجول نبوده است. بسیاری از ایده‌های بزرگ، بسیاری از کتاب‌های ماندگار و بسیاری از انسان‌های پخته، محصول تأخیر بوده‌اند، نه شتاب. میوه‌ای که زود برسد، لزوماً شیرین‌تر نیست. بعضی چیزها، فقط در زمان خودش معنا پیدا می‌کنند.

◼️ روان‌شناسان می‌گویند بخش بزرگی از اضطراب انسان مدرن، نه از نداشتن، بلکه از مقایسه کردن می‌آید. ما کمتر از آنچه تصور می‌کنیم، از زندگی خودمان ناراضی هستیم؛ بیشتر از این ناراحتیم که چرا دیگری جلوتر به نظر می‌رسد. شبکه‌های اجتماعی هم این توهم را کامل‌تر کرده‌اند. آنجا همه در حال رسیدن‌اند و فقط ما هستیم که احساس می‌کنیم جا مانده‌ایم.

◼️ شاید مسئله این باشد که «عقب افتادن» را با «شکست خوردن» اشتباه گرفته‌ایم. در حالی که گاهی عقب افتادن، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر شتابی که روح را فرسوده می‌کند. مقاومت در برابر این وسوسه که ارزش خودمان را با سرعت دیگران اندازه بگیریم.

◼️ فیلسوفان رواقی می‌گفتند انسان آزاد، کسی نیست که همه چیز را به دست آورده باشد؛ کسی است که اسیر مقایسه نباشد. و راستش، چه زندانی‌ای سخت‌تر از این که آدم، تمام عمرش را با متر دیگران اندازه بگیرد؟

◼️ بعضی عقب افتادن‌ها، در حقیقت کنار کشیدن‌اند. مثل مسافری که وسط راه، ماشین را کنار می‌زند تا غروب را تماشا کند، در حالی که بقیه با عجله از کنارش رد می‌شوند. شاید آن‌ها زودتر برسند، اما او چیزی را دیده که دیگران از دست داده‌اند.

◼️ عجیب است؛ خیلی از زیباترین چیزهای دنیا با عجله به دست نمی‌آیند. عشق، بلوغ، آرامش، دوستی و حتی فهمیدن خودمان، همه از جنس رسیدن‌های آهسته‌اند. انگار زندگی، بعضی از هدیه‌هایش را فقط به کسانی می‌دهد که آن‌قدر شجاعت دارند که گاهی از صف مسابقه بیرون بیایند.

◼️ شاید قرار نبوده همه اول باشند. شاید اصلاً قرار نبوده همه به یک جا برسند. شاید بخشی از بلوغ، همین باشد که آدم یک روز، وسط این هیاهوی بزرگ، دستش را بالا ببرد و با لبخندی آرام بگوید:

«اشکالی ندارد...
اگر کمی عقب افتاده باشم.
من که برای مسابقه نیامده بودم؛
آمده بودم زندگی کنم.»

#در_ستایش ۴

❤️ https://t.me/filsofak
12👏7👍3
📍اسمش را مثل تکه‌ای سیانور زیر زبانم پنهان کرده‌ام؛ می‌ترسم شبی از شدت دلتنگی، فقط یک‌بار صدایش بزنم و همه‌چیز تمام شود. بعضی نام‌ها واژه نیستند؛ آخرین گلوله‌ی قلب‌اند.
✍️ #مصطفی_سلیمانی
#عاشقانه

❤️ https://t.me/filsofak
11👍7💔5
Forwarded from اتاق درمان
📍بدنِ سخنگو
(وقتی بدن به جای ما حرف می‌زند، چه چیزی را پنهان کرده‌ایم؟)
✍️
#مصطفی_سلیمانی

«رنجی که به زبان نمی‌رسد، به بدن می‌نشیند.
بیماری‌های روان‌تنی، نامه‌هایی هستند که به مقصد نرسیده‌اند.»
📨 ژک آلن میلر


🔻 بعضی آدم‌ها قبل از آن‌که گریه کنند، سردرد می‌گیرند. قبل از آن‌که خشمگین شوند، معده‌شان می‌پیچد. قبل از آن‌که از پا بیفتند، کمرشان درد می‌گیرد. انگار بدن، زودتر از صاحبش متوجه ماجرا می‌شود. جایی درون ما، دستگاهی وجود دارد که حقیقت را ثبت می‌کند؛ حتی وقتی خودمان حاضر نیستیم آن را ببینیم. به همین دلیل است که گاهی پزشک می‌گوید «مشکل خاصی پیدا نکردیم»، اما درد همچنان سر جای خودش مانده است؛ مثل نامه‌ای که فرستنده‌اش معلوم است، اما گیرنده از باز کردنش امتناع می‌کند.

■ ما انسان‌ها موجوداتی سخنگو هستیم، اما عجیب است که بخش بزرگی از زندگی‌مان را بدون گفتن سپری می‌کنیم. از کودکی یاد می‌گیریم بعضی چیزها را نگوییم؛ «ناراحتش نکن»، «اعتراض نکن»، «آبرو می‌رود»، «صبور باش». کم‌کم به جای بیان احساسات، آن‌ها را انبار می‌کنیم. خشم‌ها در انبار می‌مانند، سوگ‌ها در انبار می‌مانند، ترس‌ها در انبار می‌مانند. اما هیچ انباری بی‌نهایت ظرفیت ندارد. آنچه از دهان بیرون نمی‌آید، گاهی از مسیر دیگری راه خودش را پیدا می‌کند.

■ پزشک و روانکاو اتریشی، زیگموند فروید، بیش از یک قرن پیش متوجه شد که بعضی رنج‌ها لباس جسم می‌پوشند. او بیمارانی را می‌دید که دستشان فلج شده بود، اما هیچ آسیب عصبی نداشتند؛ چشمشان نمی‌دید، اما چشم سالم بود. فروید همه پاسخ‌ها را پیدا نکرد، اما یک سؤال مهم را مطرح کرد: آیا ممکن است بدن، صحنه‌ای باشد که روان روی آن نمایش اجرا می‌کند؟ امروز دانش پزشکی پاسخ پیچیده‌تر و دقیق‌تری به این پرسش می‌دهد، اما اصل ماجرا همچنان پابرجاست؛ میان ذهن و بدن، دیوار بتنی وجود ندارد.

■ جامعه مدرن هم در این میان بی‌تقصیر نیست. ما در عصری زندگی می‌کنیم که عملکرد را می‌ستاید و احساس را مزاحم می‌داند. باید کار کنیم، تولید کنیم، لبخند بزنیم، موفق باشیم. کمتر کسی می‌پرسد: «واقعاً حالت چطور است؟» نتیجه آن است که بسیاری از آدم‌ها به جای تجربه کردن احساساتشان، آن‌ها را مدیریت می‌کنند؛ به جای سوگواری، مشغول می‌شوند؛ به جای خشم، سکوت می‌کنند؛ به جای ترس، وانمود به قدرت می‌کنند. اما احساسات دفن نمی‌شوند؛ فقط محل زندگی‌شان را عوض می‌کنند.

■ شاید به همین دلیل باشد که گاهی یک درد مزمن، بیش از یک علامت پزشکی است. نه به این معنا که بیماری واقعی نیست یا فقط «توهم» است؛ بلکه به این معنا که بدن می‌تواند حامل معنایی باشد. هر درد، پیامی نیست؛ اما بعضی دردها پیام دارند. پرسش مهم این است: این درد چه زمانی شروع شد؟ پس از کدام فقدان؟ کدام جدایی؟ کدام شکست؟ کدام خشم فروخورده؟ گاهی تاریخچه یک درد، از خود درد مهم‌تر است.

■ در زبان فارسی می‌گوییم «دلم شکست»، «جگرم سوخت», «نفس کم آوردم». این‌ها فقط استعاره نیستند. انسان قرن‌ها پیش از آن‌که علوم اعصاب متولد شوند، می‌دانست که احساسات در بدن ردپا می‌گذارند. زبان روزمره ما آرشیوی از این تجربه‌های کهن است. بدن و روان دو همسایه نیستند؛ یک خانه‌اند که از دو پنجره دیده می‌شوند.

■ شاید درمان همیشه از دارو شروع نشود؛ گاهی از یک گفت‌وگوی صادقانه آغاز می‌شود. از لحظه‌ای که فرد بتواند نامی برای رنجش پیدا کند. آنچه نام دارد، قابل فهم می‌شود و آنچه فهمیده شود، کمتر نیاز دارد خود را در قالب درد پنهان کند. روان‌شناسان سال‌هاست بر اهمیت «بیان هیجانی» تأکید می‌کنند؛ نه برای سبک شدن شاعرانه، بلکه برای جلوگیری از انباشته شدن تجربه‌هایی که دیر یا زود راهی برای ظهور پیدا می‌کنند.

■ بدن دشمن ما نیست. وقتی درد می‌گیرد، اغلب در حال خیانت نیست؛ در حال اطلاع‌رسانی است. شاید بعضی بیماری‌های روان‌تنی را بتوان آخرین تلاش بدن برای رساندن نامه‌ای دانست که سال‌ها پشت درِ زبان مانده است. نامه‌ای که فقط یک جمله روی پاکت آن نوشته شده: «لطفاً مرا بخوان.» و چه‌بسا بسیاری از دردها، درست از همان روزی آرام‌تر شوند که سرانجام کسی این نامه را باز کند؛ حتی اگر آن «کسی»، خودِ ما باشیم.

#اتاق_درمان ۹

❤️
https://ble.ir/filsofak
👌106🔥3😭1
📢 در گردهمایی «تاکستان زنجان» درباره جنگ، زخم و نوشتن سخن خواهم گفت؛ از کلمه‌هایی که می‌توانند رنج را به مسیر التیام بدل کنند.
#مصطفی_سلیمانی

📅 چهارشنبه ۲۰ خرداد
📍 کتابخانه سهروردی زنجان

❤️ https://ble.ir/filsofak
7👍1
Forwarded from اتاق درمان
📍ردِ انگشتِ خاطره
(آیا رهایی، فراموش کردن است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی

«درمان از فراموشی حاصل نمی‌شود، از یادآوری بدون احساس درد حاصل می‌شود!»
ــ فروید

🔻آدم گاهی سال‌ها صرفِ فراموش کردن چیزی می‌کند که قرار نبوده فراموش شود. انگار نشسته باشد کنار رودخانه و با دو دستش بخواهد جلوی آب را بگیرد. خسته می‌شود، دست‌هایش درد می‌گیرند، اما آب، راه خودش را پیدا می‌کند. خاطره‌ها هم همین‌طورند. آن‌ها برای ماندن ساخته شده‌اند، نه برای حذف شدن.

▪️ما از درد فرار می‌کنیم، نه از خاطره. از لرزیدن صدا هنگام گفتن یک اسم، از بغضی که بی‌خبر میان یک عصر معمولی سبز می‌شود، از خیابانی که هنوز بوی کسی را می‌دهد که سال‌هاست رفته است. وگرنه مگر می‌شود از خودِ زندگی فرار کرد؟ مگر می‌شود تکه‌ای از گذشته را برید و وانمود کرد که هیچ‌وقت وجود نداشته است؟

▪️بعضی‌ها فکر می‌کنند خوب شدن یعنی دیگر چیزی به یاد نیاوری. اما مگر مادری، تولد فرزندش را فراموش می‌کند؟ مگر کسی که عزیزی را از دست داده، می‌تواند جای خالی او را از حافظه‌اش پاک کند؟ آدم‌ها فراموش نمی‌کنند؛ فقط یاد می‌گیرند با جای خالی‌ها زندگی کنند.

▪️درد، در حقیقت، اصرارِ زندگی برای دیده شدن است. زخمی که نادیده گرفته می‌شود، آرام نمی‌گیرد. درست مثل کودکی که هرچه بیشتر نادیده‌اش بگیری، بلندتر صدایت می‌زند. شاید به همین خاطر است که بعضی غم‌ها، سال‌ها بعد، از پشت یک آهنگ قدیمی یا بوی یک عطر آشنا، دوباره سر برمی‌آورند؛ نه برای اینکه ما را بشکنند، بلکه برای اینکه بالاخره دیده شوند.

▪️زمان، برخلاف چیزی که می‌گویند، درمانگر نیست. زمان فقط می‌گذرد. این ما هستیم که یا در کنار خاطره‌ها پیر می‌شویم، یا با آن‌ها آشتی می‌کنیم. و آشتی، چیز عجیبی است. یعنی هنوز بتوانی به گذشته نگاه کنی، اما دیگر لازم نباشد چشم‌هایت را ببندی.

▪️رهایی، شاید شبیه عبور از کنار خانه‌ای قدیمی باشد. خانه‌ای که روزگاری همه دنیایت در آن خلاصه می‌شد. می‌ایستی، نگاهی می‌اندازی، لبخندی محو روی صورتت می‌نشیند و بعد، آرام به راهت ادامه می‌دهی. نه برای اینکه آن خانه بی‌اهمیت شده، بلکه چون دیگر زندانیِ دیوارهایش نیستی.

▪️بعضی زخم‌ها هیچ‌وقت محو نمی‌شوند؛ فقط از سوزش می‌افتند. مثل جای بخیه‌ای روی تن که هنوز هست، اما دیگر درد ندارد. نگاهش می‌کنی و به جای ناله، داستانی به یادت می‌آید؛ داستان آدمی که روزی شکست، گریه کرد، زمین خورد، اما همان‌جا نماند.

▪️شاید شفای واقعی، نه در پاک کردن رد انگشتِ خاطره، که در همین باشد؛ در اینکه بتوانی گذشته را به یاد بیاوری و قلبت دیگر از جا کنده نشود. اینکه نام‌ها هنوز نام باشند، تصویرها هنوز تصویر، اما درد، بار و بندیلش را جمع کرده باشد و بی‌صدا رفته باشد.

▪️و شاید بزرگ شدن، چیزی جز این نباشد؛ اینکه یاد بگیری بعضی چیزها قرار نیست از یادت بروند. قرار است دیگر تو را از پا نیندازند.

#اتاق_درمان ۱۰

❤️ https://ble.ir/filsofak
👏42👍2