Forwarded from اتاق درمان
۵
📍همدلی، قلب تپنده رواندرمانی
(چرا تأثیرپذیری روانشناس نه تنها مجاز، بلکه ضروری است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 من روانشناسم و سالهاست که هر هفته با دهها انسانِ دردمند روبهرو میشوم. گاهی مراجعی میپرسد: «شما واقعاً تحت تأثیر داستانهای ما قرار نمیگیرید؟» این پرسش، مثل آینهای است که مرا وامیدارد به عمق رابطه درمانی نگاه کنم. از نگاه من به عنوان روانشناس، تأثیرپذیری نه یک ضعف حرفهای، بلکه شرط اصلی درمان موفق است. اگر قرار باشد مثل سنگ بنشینم و فقط تکنیک اجرا کنم، دیگر رواندرمانگر نیستم؛ فقط یک تکنسین رفتار یا شناختدرمانگر مکانیکیام.
▪️ از دیدگاه مراجع، این پرسش اغلب از ترسِ دیده نشدن میآید. او میخواهد بداند آیا دردش واقعاً به دل کسی نشسته یا فقط یک پرونده دیگر است. وقتی میبیند که چشمان درمانگر کمی مرطوب شده، یا صدایش برای لحظهای لرزیده، یا حتی سکوتش سنگینتر از همیشه است، احساس میکند «من دیده شدم». این لحظه، لحظهای جادویی در درمان است؛ لحظهای که اعتماد عمیق شکل میگیرد. مراجع میفهمد که تنها نیست و کسی دردش را نه فقط شنیده، بلکه حس کرده است.
▪️ روانشناس حرفهای یاد میگیرد که این تأثیرپذیری را مدیریت کند، نه سرکوب. ما گریه نمیکنیم تا مراجع را غرق کنیم، خشمگین نمیشویم تا او را بترسانیم، اما اجازه میدهیم احساساتمان جریان داشته باشند. این جریان کنترلشده، به مراجع نشان میدهد که احساس کردن امن است. او که سالها دردش را پنهان کرده، حالا میبیند کسی بدون فروپاشی، درد را تحمل میکند. این الگو، خودش بخشی از درمان است؛ آموزش غیرمستقیمِ تحمل هیجان.
▪️ از نگاه مراجع، وقتی درمانگر بیتفاوت است، احساس طردشدگی میکند. یکی از مراجعانم میگفت: «قبلاً پیش روانپزشکی میرفتم که فقط دارو مینوشت و سرش در پرونده بود. احساس میکردم برایش یک شمارهام. اما اینجا، وقتی شما گاهی مکث میکنید و میگویید “این خیلی سخت بوده براتون”، انگار کسی بالأخره بار این سنگینی را با من تقسیم کرده». این تقسیم بار، همان چیزی است که درمان را از مشاوره معمولی جدا میکند.
▪️ البته مرز مهم است. روانشناس نباید چنان تحت تأثیر قرار گیرد که خودش نیاز به درمان پیدا کند یا مراجع را با احساسات خودش پر کند. ما آموزش میبینیم که درد مراجع را در خودمان حس کنیم، اما آن را مال خود نکنیم. این تعادل ظریف، مثل راه رفتن روی طناب است؛ یک طرفش بیتفاوتی سرد و طرف دیگرش غرق شدن در احساسات. بهترین درمانگران، آنهایی هستند که این طناب را با مهارت طی میکنند و گاهی به مراجع انرژی میدهند تا او هم جرأت کند قدم بردارد.
▪️ در نهایت، از نگاه هر دو طرفِ رابطهی درمانی، تأثیرپذیری نشانه سلامت روان است. مراجع وقتی میبیند درمانگرش انسان است و درد را حس میکند، جرأت میکند خودش هم انسان بماند و دردش را پنهان نکند. درمانگر هم وقتی اجازه میدهد داستانهای مراجعان بر او اثر بگذارند، از کرختی حرفهای در امان میماند و هر روز با انگیزه بیشتری به اتاق درمان میآید. این چرخه همدلی، همان چیزی است که زخمها را التیام میبخشد؛ نه فقط زخم مراجع، بلکه زخم درمانگر و در مقیاس بزرگتر، زخم جامعه.
#روانشناسی
#همدلی_درمانی
#رابطه_درمانی
#انسانیت_در_درمان
#تأثیرپذیری_حرفهای
❤️☘ @DarmanRoom
📍همدلی، قلب تپنده رواندرمانی
(چرا تأثیرپذیری روانشناس نه تنها مجاز، بلکه ضروری است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 من روانشناسم و سالهاست که هر هفته با دهها انسانِ دردمند روبهرو میشوم. گاهی مراجعی میپرسد: «شما واقعاً تحت تأثیر داستانهای ما قرار نمیگیرید؟» این پرسش، مثل آینهای است که مرا وامیدارد به عمق رابطه درمانی نگاه کنم. از نگاه من به عنوان روانشناس، تأثیرپذیری نه یک ضعف حرفهای، بلکه شرط اصلی درمان موفق است. اگر قرار باشد مثل سنگ بنشینم و فقط تکنیک اجرا کنم، دیگر رواندرمانگر نیستم؛ فقط یک تکنسین رفتار یا شناختدرمانگر مکانیکیام.
▪️ از دیدگاه مراجع، این پرسش اغلب از ترسِ دیده نشدن میآید. او میخواهد بداند آیا دردش واقعاً به دل کسی نشسته یا فقط یک پرونده دیگر است. وقتی میبیند که چشمان درمانگر کمی مرطوب شده، یا صدایش برای لحظهای لرزیده، یا حتی سکوتش سنگینتر از همیشه است، احساس میکند «من دیده شدم». این لحظه، لحظهای جادویی در درمان است؛ لحظهای که اعتماد عمیق شکل میگیرد. مراجع میفهمد که تنها نیست و کسی دردش را نه فقط شنیده، بلکه حس کرده است.
▪️ روانشناس حرفهای یاد میگیرد که این تأثیرپذیری را مدیریت کند، نه سرکوب. ما گریه نمیکنیم تا مراجع را غرق کنیم، خشمگین نمیشویم تا او را بترسانیم، اما اجازه میدهیم احساساتمان جریان داشته باشند. این جریان کنترلشده، به مراجع نشان میدهد که احساس کردن امن است. او که سالها دردش را پنهان کرده، حالا میبیند کسی بدون فروپاشی، درد را تحمل میکند. این الگو، خودش بخشی از درمان است؛ آموزش غیرمستقیمِ تحمل هیجان.
▪️ از نگاه مراجع، وقتی درمانگر بیتفاوت است، احساس طردشدگی میکند. یکی از مراجعانم میگفت: «قبلاً پیش روانپزشکی میرفتم که فقط دارو مینوشت و سرش در پرونده بود. احساس میکردم برایش یک شمارهام. اما اینجا، وقتی شما گاهی مکث میکنید و میگویید “این خیلی سخت بوده براتون”، انگار کسی بالأخره بار این سنگینی را با من تقسیم کرده». این تقسیم بار، همان چیزی است که درمان را از مشاوره معمولی جدا میکند.
▪️ البته مرز مهم است. روانشناس نباید چنان تحت تأثیر قرار گیرد که خودش نیاز به درمان پیدا کند یا مراجع را با احساسات خودش پر کند. ما آموزش میبینیم که درد مراجع را در خودمان حس کنیم، اما آن را مال خود نکنیم. این تعادل ظریف، مثل راه رفتن روی طناب است؛ یک طرفش بیتفاوتی سرد و طرف دیگرش غرق شدن در احساسات. بهترین درمانگران، آنهایی هستند که این طناب را با مهارت طی میکنند و گاهی به مراجع انرژی میدهند تا او هم جرأت کند قدم بردارد.
▪️ در نهایت، از نگاه هر دو طرفِ رابطهی درمانی، تأثیرپذیری نشانه سلامت روان است. مراجع وقتی میبیند درمانگرش انسان است و درد را حس میکند، جرأت میکند خودش هم انسان بماند و دردش را پنهان نکند. درمانگر هم وقتی اجازه میدهد داستانهای مراجعان بر او اثر بگذارند، از کرختی حرفهای در امان میماند و هر روز با انگیزه بیشتری به اتاق درمان میآید. این چرخه همدلی، همان چیزی است که زخمها را التیام میبخشد؛ نه فقط زخم مراجع، بلکه زخم درمانگر و در مقیاس بزرگتر، زخم جامعه.
#روانشناسی
#همدلی_درمانی
#رابطه_درمانی
#انسانیت_در_درمان
#تأثیرپذیری_حرفهای
❤️☘ @DarmanRoom
❤7👏2👍1
Forwarded from اتاق درمان
۶
📍مضطربها به دو دسته تقسیم میشوند
(برخی به دل ترس میزنند، برخی از آن دوری میکنند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 انسانهای مضطرب در برابر ترسهایشان دو واکنش اصلی و کاملاً متفاوت نشان میدهند. یکی به سمت منبع اضطراب هجوم میبرد، دیگری با احتیاط از آن فاصله میگیرد. این تفاوت اساسی، ریشه بسیاری از سوءتفاهمها و ناکامیها در روابط و توصیههای روزمره است. ما معمولاً تصور میکنیم روشی که برای خودمان مؤثر بوده، برای همه جواب میدهد، اما گاهی همان روش برای فرد مقابل مثل داروی اشتباه عمل میکند.
▪️ دسته اول، مضطربهای تنوعطلب هستند. این افراد ترس را فرصتی برای رشد میبینند و مستقیم به جان آن میافتند. رویکردشان را «تسلطجویی» مینامند. مثلاً کسی که از سخنرانی در جمع وحشت دارد، خودش را در موقعیتهای سختتر قرار میدهد: سخنران عمومی میشود، کلاس فن بیان تدریس میکند یا حتی مجری تلویزیون میگردد. فرد مضطرب از ارتفاع، کوهنوردی حرفهای را شروع میکند. آنها با غوطهور شدن در ترس، احساس کنترل و قدرت پیدا میکنند و اغلب موفقیتهای درخشانی به دست میآورند که از بیرون بسیار الهامبخش به نظر میرسد.
▪️ دسته دوم، مضطربهای غیرتنوعطلب هستند. این افراد وقتی ترس سراغشان میآید، به طور غریزی عقب میکشند و محیطی امن برای خود میسازند. کسی که از جمع میترسد، شغلی انتخاب میکند که تماس انسانی کمی داشته باشد یا فقط با دوستان نزدیک و قابل اعتماد معاشرت میکند. فرد مضطرب از ارتفاع، حتی به پشتبام ساختمانهای بلند هم نمیرود. این رفتار از ترسو بودن نیست؛ نوعی مدیریت عاقلانه انرژی روانی است. آنها به خوبی میدانند که رویارویی اجباری فقط اضطرابشان را تشدید میکند و حالشان را بدتر.
▪️ بزرگترین چالش وقتی رخ میدهد که این دو دسته بخواهند به هم کمک کنند. بهویژه دسته اول که موفقیتهایشان مشهود است، با اطمینان به دسته دوم میگویند: «فقط برو تو دل ترست، من همینطوری درمان شدم!» اما این توصیه برای دسته دوم مثل پرت کردن کسی که شنا بلد نیست به وسط دریای طوفانی است. هر تلاش برای تقلید، با شکست و سرزنش خود همراه میشود و اضطراب عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، دسته دوم گاهی دسته اول را بیفکر یا خودآزار میخوانند، بدون آنکه متوجه شوند آن روش برای شخصیت آنها کاملاً طبیعی و حیاتی است.
▪️ هیچیک از این دو راه بر دیگری برتری ندارد. هر کدام با یک تیپ شخصیتی خاص هماهنگ است. اصرار بر اینکه همه باید مثل ما رفتار کنند، فقط درد و فاصله ایجاد میکند. ما در قالب روانی خودمان زندانی هستیم و این زندان، بخشی جداییناپذیر از وجودمان است.
▪️ تنها راه مؤثر، پذیرش این تفاوتهاست. به جای دادن نسخه واحد، باید گوش کنیم و ببینیم طرف مقابل با چه روشی با ترسش کنار میآید. گاهی باید کسی را به چالش بزرگتر تشویق کنیم، گاهی باید کمک کنیم دیوارهای امنتری دور خودش بکشد. در این پذیرش است که هم خودمان آرام میگیریم و هم به دیگران آرامش واقعی میبخشیم.
#اضطراب #ترس #شخصیت #تسلط_جویی #اجتناب #پذیرش_خود
❤️☘ @DarmanRoom
📍مضطربها به دو دسته تقسیم میشوند
(برخی به دل ترس میزنند، برخی از آن دوری میکنند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 انسانهای مضطرب در برابر ترسهایشان دو واکنش اصلی و کاملاً متفاوت نشان میدهند. یکی به سمت منبع اضطراب هجوم میبرد، دیگری با احتیاط از آن فاصله میگیرد. این تفاوت اساسی، ریشه بسیاری از سوءتفاهمها و ناکامیها در روابط و توصیههای روزمره است. ما معمولاً تصور میکنیم روشی که برای خودمان مؤثر بوده، برای همه جواب میدهد، اما گاهی همان روش برای فرد مقابل مثل داروی اشتباه عمل میکند.
▪️ دسته اول، مضطربهای تنوعطلب هستند. این افراد ترس را فرصتی برای رشد میبینند و مستقیم به جان آن میافتند. رویکردشان را «تسلطجویی» مینامند. مثلاً کسی که از سخنرانی در جمع وحشت دارد، خودش را در موقعیتهای سختتر قرار میدهد: سخنران عمومی میشود، کلاس فن بیان تدریس میکند یا حتی مجری تلویزیون میگردد. فرد مضطرب از ارتفاع، کوهنوردی حرفهای را شروع میکند. آنها با غوطهور شدن در ترس، احساس کنترل و قدرت پیدا میکنند و اغلب موفقیتهای درخشانی به دست میآورند که از بیرون بسیار الهامبخش به نظر میرسد.
▪️ دسته دوم، مضطربهای غیرتنوعطلب هستند. این افراد وقتی ترس سراغشان میآید، به طور غریزی عقب میکشند و محیطی امن برای خود میسازند. کسی که از جمع میترسد، شغلی انتخاب میکند که تماس انسانی کمی داشته باشد یا فقط با دوستان نزدیک و قابل اعتماد معاشرت میکند. فرد مضطرب از ارتفاع، حتی به پشتبام ساختمانهای بلند هم نمیرود. این رفتار از ترسو بودن نیست؛ نوعی مدیریت عاقلانه انرژی روانی است. آنها به خوبی میدانند که رویارویی اجباری فقط اضطرابشان را تشدید میکند و حالشان را بدتر.
▪️ بزرگترین چالش وقتی رخ میدهد که این دو دسته بخواهند به هم کمک کنند. بهویژه دسته اول که موفقیتهایشان مشهود است، با اطمینان به دسته دوم میگویند: «فقط برو تو دل ترست، من همینطوری درمان شدم!» اما این توصیه برای دسته دوم مثل پرت کردن کسی که شنا بلد نیست به وسط دریای طوفانی است. هر تلاش برای تقلید، با شکست و سرزنش خود همراه میشود و اضطراب عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، دسته دوم گاهی دسته اول را بیفکر یا خودآزار میخوانند، بدون آنکه متوجه شوند آن روش برای شخصیت آنها کاملاً طبیعی و حیاتی است.
▪️ هیچیک از این دو راه بر دیگری برتری ندارد. هر کدام با یک تیپ شخصیتی خاص هماهنگ است. اصرار بر اینکه همه باید مثل ما رفتار کنند، فقط درد و فاصله ایجاد میکند. ما در قالب روانی خودمان زندانی هستیم و این زندان، بخشی جداییناپذیر از وجودمان است.
▪️ تنها راه مؤثر، پذیرش این تفاوتهاست. به جای دادن نسخه واحد، باید گوش کنیم و ببینیم طرف مقابل با چه روشی با ترسش کنار میآید. گاهی باید کسی را به چالش بزرگتر تشویق کنیم، گاهی باید کمک کنیم دیوارهای امنتری دور خودش بکشد. در این پذیرش است که هم خودمان آرام میگیریم و هم به دیگران آرامش واقعی میبخشیم.
#اضطراب #ترس #شخصیت #تسلط_جویی #اجتناب #پذیرش_خود
❤️☘ @DarmanRoom
❤9👏7👍1🔥1
📍زشتها هم حق زندگی دارند
(مرز باریک میان زیبایی و اخلاق)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تاریخ بشر پر از نمونههایی است که زشتی ظاهری، بهانهای برای طرد یا نابودی شده. چرا کشتن سوسک «قهرمانانه» است؟ چرا سوسک در ذهن جمعی ما زشت تلقی میشود، مزاحم و کثیف فرض میشود، فاقد فریب و ارزش روایی است؟ این قضاوتها نشان میدهد که اخلاق ما اغلب کمتر بر پایه اصول جهانشمول و بیشتر بر سلیقه زیباییشناختی استوار است.
▪️ اگر زیبایی را از اخلاق جدا کنیم، پرسشهای سختی پیش میآید. آیا موجودی که ظاهرش برای ما ناخوشایند است، حق کمتری برای زندگی دارد؟ چرا پروانه «شرورانه» است کشتنش؟ پروانه زیباست، بیآزار است، نماد دگرگونی، لطافت و زندگی است. این دوگانگی آشکار میکند که بسیاری از تصمیمهای اخلاقی ما، در حقیقت واکنش به جذابیت ظاهری است.
▪️ وقتی پروانه را میکشیم، حتی اگر از نظر زیستی همان «کشتن یک حشره» باشد، ذهن ما آن را نابودی زیبایی میبیند؛ جنایتی علیه معنا و لطافت زندگی. این احساس، فراتر از منطق زیستشناختی عمل میکند و پروانه را به موجودی مقدس و دستنیافتنی تبدیل میکند. در مقابل، کشتن سوسک نه تنها گناه نیست، بلکه عملی قهرمانانه و ضروری جلوه میکند.
▪️ این دوگانگی آشکار میکند که اخلاق انسانی اغلب بیشتر شبیه سلیقه شخصی است تا قانون پایدار و جهانشمول. آنچه خوشایند چشم ماست، شایسته حفاظت میشود و آنچه ناخوشایند است، شایسته حذف. زشتی نه یک ویژگی خنثی، بلکه نقصی اخلاقی پنداشته میشود که رفعش را موجه و حتی واجب میسازد.
▪️ در دنیای امروز که رسانهها استانداردهای زیبایی را دیکته میکنند، این وابستگی اخلاق به ظاهر خطرناکتر شده است. جامعهای که زشتی را تحمل نمیکند و آن را حذف میکند، آیا اخلاقی است؟ یا این حذف تنها پوششی برای ترسها و تعصبات درونی ماست؟ پذیرش زشتی، آزمون واقعی بلوغ اخلاقی به شمار میرود.
▪️ اندیشههای فلسفی نیز به این موضوع پرداختهاند. برخی زیبایی را برتر از اخلاق میدانند و برخی بر استقلال اخلاق از سلیقه تأکید دارند. پرسش مشترک این است: آیا میتوان اخلاقی ساخت که از سلطه زیبایی آزاد باشد؟ اخلاقی که حق حیات را نه بر پایه ظاهر، بلکه بر پایه ذات حیات بشناسد. تنها در چنین اخلاقی است که زشتها نیز حق زندگی مییابند، همانگونه که زیباها.
▪️ در نهایت، زشتی بخشی از تنوع زندگی است. اخلاق حقیقی باید فراگیر باشد و فراتر از سلیقه گام بردارد. وقتی زشتی را هم در دایره ارزشهای خود جای دهیم، سوسک را به اندازه پروانه محترم شماریم، اخلاقمان انسانیتر و عادلانهتر خواهد شد.
#زشتی_و_اخلاق
#زیبایی_یا_نیکی
#حق_حیات
#پروانه_و_سوسک
#اخلاق_فراگیر
☘❤️ @filsofak
(مرز باریک میان زیبایی و اخلاق)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تاریخ بشر پر از نمونههایی است که زشتی ظاهری، بهانهای برای طرد یا نابودی شده. چرا کشتن سوسک «قهرمانانه» است؟ چرا سوسک در ذهن جمعی ما زشت تلقی میشود، مزاحم و کثیف فرض میشود، فاقد فریب و ارزش روایی است؟ این قضاوتها نشان میدهد که اخلاق ما اغلب کمتر بر پایه اصول جهانشمول و بیشتر بر سلیقه زیباییشناختی استوار است.
▪️ اگر زیبایی را از اخلاق جدا کنیم، پرسشهای سختی پیش میآید. آیا موجودی که ظاهرش برای ما ناخوشایند است، حق کمتری برای زندگی دارد؟ چرا پروانه «شرورانه» است کشتنش؟ پروانه زیباست، بیآزار است، نماد دگرگونی، لطافت و زندگی است. این دوگانگی آشکار میکند که بسیاری از تصمیمهای اخلاقی ما، در حقیقت واکنش به جذابیت ظاهری است.
▪️ در طبیعت، پروانهها با بالهای رنگارنگ نماد زیباییاند و سوسکها با ظاهری تیره نماد زشتی. اما هر دو موجود زندهاند و در چرخه حیات نقش دارند. با این حال، یکی را با افتخار میکشیم و دیگری را با اکراه. این تفاوت در رفتار ما، اخلاق را به چالش میکشد: آیا ارزش یک جان واقعاً به ظاهرش بستگی دارد؟
▪️ وقتی پروانه را میکشیم، حتی اگر از نظر زیستی همان «کشتن یک حشره» باشد، ذهن ما آن را نابودی زیبایی میبیند؛ جنایتی علیه معنا و لطافت زندگی. این احساس، فراتر از منطق زیستشناختی عمل میکند و پروانه را به موجودی مقدس و دستنیافتنی تبدیل میکند. در مقابل، کشتن سوسک نه تنها گناه نیست، بلکه عملی قهرمانانه و ضروری جلوه میکند.
▪️ این دوگانگی آشکار میکند که اخلاق انسانی اغلب بیشتر شبیه سلیقه شخصی است تا قانون پایدار و جهانشمول. آنچه خوشایند چشم ماست، شایسته حفاظت میشود و آنچه ناخوشایند است، شایسته حذف. زشتی نه یک ویژگی خنثی، بلکه نقصی اخلاقی پنداشته میشود که رفعش را موجه و حتی واجب میسازد.
▪️ در دنیای امروز که رسانهها استانداردهای زیبایی را دیکته میکنند، این وابستگی اخلاق به ظاهر خطرناکتر شده است. جامعهای که زشتی را تحمل نمیکند و آن را حذف میکند، آیا اخلاقی است؟ یا این حذف تنها پوششی برای ترسها و تعصبات درونی ماست؟ پذیرش زشتی، آزمون واقعی بلوغ اخلاقی به شمار میرود.
▪️ اندیشههای فلسفی نیز به این موضوع پرداختهاند. برخی زیبایی را برتر از اخلاق میدانند و برخی بر استقلال اخلاق از سلیقه تأکید دارند. پرسش مشترک این است: آیا میتوان اخلاقی ساخت که از سلطه زیبایی آزاد باشد؟ اخلاقی که حق حیات را نه بر پایه ظاهر، بلکه بر پایه ذات حیات بشناسد. تنها در چنین اخلاقی است که زشتها نیز حق زندگی مییابند، همانگونه که زیباها.
▪️ در نهایت، زشتی بخشی از تنوع زندگی است. اخلاق حقیقی باید فراگیر باشد و فراتر از سلیقه گام بردارد. وقتی زشتی را هم در دایره ارزشهای خود جای دهیم، سوسک را به اندازه پروانه محترم شماریم، اخلاقمان انسانیتر و عادلانهتر خواهد شد.
#زشتی_و_اخلاق
#زیبایی_یا_نیکی
#حق_حیات
#پروانه_و_سوسک
#اخلاق_فراگیر
☘❤️ @filsofak
❤7👏4👍1🔥1
📍غم، خدا را کوچک میکند
(شادی روح را باز میکند و خداوند را بزرگتر نشان میدهد)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حضرت علی(ع) میفرماید: «شادی، انبساط روح میآورد و غم، انقباض روح». وقتی دل شاد است، روح گشاده میشود، دنیا وسیعتر به نظر میرسد و خداوند نیز در نگاه انسان بزرگ و بخشنده میآید. اما وقتی غم بر دل چنگ میاندازد، روح تنگ میشود، افق دید محدود میگردد و خدا در چشم انسان کوچک و سختگیر مینماید.
▪️ هرچه آدمها غمگینتر، خدایشان منقبضتر. کسی که دلش پر از اندوه است، ناخودآگاه خدایی میسازد که بیشتر حساب میکشد تا میبخشد، بیشتر خشم میگیرد تا مهر میورزد. این تصویر از تنگنای دل غمگین برمیخیزد، نه از آیات قرآن و کلام اهلبیت. غم همچون پردهای تاریک بر آینه دل میافتد و چهره خداوند را کدر و خشن نشان میدهد.
▪️ شادی اما دل را فراخ میکند. انسان شاد، نعمتها را میبیند، از زندگی لذت میبرد و جهان را پر از زیبایی میداند. همین گشادگی دل، خدا را نیز مهربانتر و نزدیکتر میکند. خدایش رحمان و رحیم است، خدایی که آسمان و زمین را از نشانههای لطف پر کرده است. دلی که از غم آزاد شده، وسعت رحمت الهی را بهتر حس میکند.
▪️ در تاریخ میبینیم که جامعههای گرفتار جنگ، فقر و ستم، اغلب خدایی خشن و انتقامجو را پرستش کردهاند. عبادتشان از ترس بوده، نه از عشق. اما در روزگارانی که شادی و امید حاکم بوده، خداوند همیشه مهربانتر و بخشندهتر تصویر شده است. این تفاوت از حال دل انسانها میآید، نه از خود دین.
▪️ اگر میخواهیم خدایی بزرگ و بخشنده داشته باشیم، باید دل خود را از غم رها کنیم. شادی نه تنها مجاز است، بلکه وظیفهای دینی است. پیامبر(ص) فرمود: «تبسمک فی وجه أخیک صدقة». لبخند به روی برادرت صدقه است. این کلام نشان میدهد که پخش کردن شادی خودش عبادت است. وقتی دلهایمان را باز کنیم، خداوند نیز در نگاه ما گشادهتر و مهربانتر خواهد شد.
▪️ باشد که دلهایمان همیشه شاد باشد تا خدایی بزرگ و مهربان را در هر لحظه زندگی حس کنیم.
#شادی_دل
#خدای_بزرگ
#گشادگی_روح
#حضرت_علی
#مهربانی_خدا
☘❤️ @filsofak
(شادی روح را باز میکند و خداوند را بزرگتر نشان میدهد)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حضرت علی(ع) میفرماید: «شادی، انبساط روح میآورد و غم، انقباض روح». وقتی دل شاد است، روح گشاده میشود، دنیا وسیعتر به نظر میرسد و خداوند نیز در نگاه انسان بزرگ و بخشنده میآید. اما وقتی غم بر دل چنگ میاندازد، روح تنگ میشود، افق دید محدود میگردد و خدا در چشم انسان کوچک و سختگیر مینماید.
▪️ هرچه آدمها غمگینتر، خدایشان منقبضتر. کسی که دلش پر از اندوه است، ناخودآگاه خدایی میسازد که بیشتر حساب میکشد تا میبخشد، بیشتر خشم میگیرد تا مهر میورزد. این تصویر از تنگنای دل غمگین برمیخیزد، نه از آیات قرآن و کلام اهلبیت. غم همچون پردهای تاریک بر آینه دل میافتد و چهره خداوند را کدر و خشن نشان میدهد.
▪️ شادی اما دل را فراخ میکند. انسان شاد، نعمتها را میبیند، از زندگی لذت میبرد و جهان را پر از زیبایی میداند. همین گشادگی دل، خدا را نیز مهربانتر و نزدیکتر میکند. خدایش رحمان و رحیم است، خدایی که آسمان و زمین را از نشانههای لطف پر کرده است. دلی که از غم آزاد شده، وسعت رحمت الهی را بهتر حس میکند.
▪️ در تاریخ میبینیم که جامعههای گرفتار جنگ، فقر و ستم، اغلب خدایی خشن و انتقامجو را پرستش کردهاند. عبادتشان از ترس بوده، نه از عشق. اما در روزگارانی که شادی و امید حاکم بوده، خداوند همیشه مهربانتر و بخشندهتر تصویر شده است. این تفاوت از حال دل انسانها میآید، نه از خود دین.
▪️ امروز هم همین قانون در زندگی ما جاری است. وقتی غم اقتصادی یا خانوادگی بر جامعه سنگینی میکند، صدای خدایی سختگیر بلند میشود. اما همین مردم اگر لحظهای شادی و امید را بچشند، ناگهان خدا مهربانتر میشود، دعاها عاشقانهتر میگردد و نماز از سر شوق خوانده میشود. شادی، راهی است به سوی رحمت بیپایان خداوند.
▪️ اگر میخواهیم خدایی بزرگ و بخشنده داشته باشیم، باید دل خود را از غم رها کنیم. شادی نه تنها مجاز است، بلکه وظیفهای دینی است. پیامبر(ص) فرمود: «تبسمک فی وجه أخیک صدقة». لبخند به روی برادرت صدقه است. این کلام نشان میدهد که پخش کردن شادی خودش عبادت است. وقتی دلهایمان را باز کنیم، خداوند نیز در نگاه ما گشادهتر و مهربانتر خواهد شد.
▪️ باشد که دلهایمان همیشه شاد باشد تا خدایی بزرگ و مهربان را در هر لحظه زندگی حس کنیم.
#شادی_دل
#خدای_بزرگ
#گشادگی_روح
#حضرت_علی
#مهربانی_خدا
☘❤️ @filsofak
❤18👏3👍2😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺روانشناسی سیاسی
🔻دکتر آذرخش مکری
آنچه به عنوان امر اخلاقی تأیید یا رد میکنیم، ممکنه بازی باشه که دیگری بزرگ به ما القا کرده است.
☘❤️ @filsofak
🔻دکتر آذرخش مکری
آنچه به عنوان امر اخلاقی تأیید یا رد میکنیم، ممکنه بازی باشه که دیگری بزرگ به ما القا کرده است.
☘❤️ @filsofak
👍6👏2
📍خدایی که فقط مال توست
(چرا نمیتوانی خدای دیگری را کپی کنی؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 هر انسانی، خدایی منحصربهفرد در ذهن خود میسازد. این خدا، آینهای دقیق از ژنتیک او، نحوهی تربیتش، ویژگیهای سرشتی، الگوی شخصیت، شرایط روانی و جسمی، محل زندگی، فرهنگ حاکم بر او، الگوهای سیاسی که در آن بزرگ شده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، سطح هوش و شناخت، و مهمتر از همه، میزان بینش و خودآگاهیاش است. هیچ دو نفری نمیتوانند دقیقاً خدای یکسانی داشته باشند، حتی اگر در یک خانه و با یک کتاب مقدس بزرگ شده باشند.
▪️ وقتی کودکی در خانوادهای مذهبی متولد میشود، نخستین تصویر از خدا را از لحن پدر و مادر، از ترسها و امیدهایشان، از داستانهایی که شبها برایش میخوانند، میگیرد. بعدها مدرسه، دوستان، رسانهها، کتابها و تجربههای شخصی، لایه به لایه بر این تصویر میافزایند یا از آن میکاهند. یک نفر خدا را مهربان و بخشنده میبیند چون در کودکی محبت بیحد دیده؛ دیگری همان خدا را خشمگین و مجازاتکننده میپندارد چون با تنبیه و ترس بزرگ شده است. این تفاوتها ریشه در ساختار زیستی و روانی دارند و قابل انتقال کامل نیستند.
▪️ تقلید در توحید، یعنی تلاش برای اینکه خدای خود را با خدای دیگری یکی کنیم که بیفایده و حتی خطرناک است. وقتی کسی سعی میکند باورهای مذهبی پدر، مادر، استاد، یا حتی یک شخصیت محبوب را عیناً بپذیرد، در واقع دارد خود واقعیاش را سرکوب میکند. این تقلید، نه تنها به شناخت حقیقی خدا نمیرساند، بلکه فرد را به یک پوستهی توخالی تبدیل میکند که کلمات را تکرار میکند اما هیچ ارتباط زندهای با آن مفهوم ندارد. توحید حقیقی، از دل تجربهی شخصی و آگاهی عمیق برمیخیزد، نه از کپیبرداری.
▪️ تاریخ پر است از نمونههایی که تقلید کورکورانه در امور دینی، به فاجعه منجر شده است. گروههایی که خدای یکی را به همه تحمیل کردهاند، در نهایت جنگ و خونریزی به بار آوردهاند. زیرا هر کس خدای خودش را دارد و وقتی کسی بخواهد خدای خودش را بر دیگری غالب کند، در واقع دارد هویت و هستی او را انکار میکند. توحید اصیل، پذیرش این تنوع است؛ فهم اینکه راه رسیدن به حقیقت واحد، از هزاران مسیر متفاوت میگذرد.
▪️ بنابراین، بهترین راه برای نزدیک شدن به خدا، سفر درونی است. باید ژنتیک، تربیت، فرهنگ و همهی لایههای وجود خود را شناخت، نقاط کور را دید، ترسها و آرزوهای پنهان را آشکار کرد و سپس با آگاهی کامل، تصویری شخصی و صادقانه از خداوند ساخت. این تصویر ممکن است با تصویر دیگران تفاوت داشته باشد، اما همین تفاوت است که آن را زنده و معتبر میکند. تقلید، مرگ توحید شخصی است.
▪️ در نهایت، ممنوعیت تقلید در توحید، دعوتی به آزادی و مسئولیت است. آزادی اینکه خودت باشی و مسئولیت اینکه خدایت را خودت بسازی. این مسیر سختتر است، اما تنها مسیری است که به حقیقت میرسد.
#خدای_شخصی
#ممنوعیت_تقلید
#توحید_اصیل
#خودآگاهی_دینی
#سفر_درونی
☘❤️ @filsofak
(چرا نمیتوانی خدای دیگری را کپی کنی؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 هر انسانی، خدایی منحصربهفرد در ذهن خود میسازد. این خدا، آینهای دقیق از ژنتیک او، نحوهی تربیتش، ویژگیهای سرشتی، الگوی شخصیت، شرایط روانی و جسمی، محل زندگی، فرهنگ حاکم بر او، الگوهای سیاسی که در آن بزرگ شده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، سطح هوش و شناخت، و مهمتر از همه، میزان بینش و خودآگاهیاش است. هیچ دو نفری نمیتوانند دقیقاً خدای یکسانی داشته باشند، حتی اگر در یک خانه و با یک کتاب مقدس بزرگ شده باشند.
▪️ وقتی کودکی در خانوادهای مذهبی متولد میشود، نخستین تصویر از خدا را از لحن پدر و مادر، از ترسها و امیدهایشان، از داستانهایی که شبها برایش میخوانند، میگیرد. بعدها مدرسه، دوستان، رسانهها، کتابها و تجربههای شخصی، لایه به لایه بر این تصویر میافزایند یا از آن میکاهند. یک نفر خدا را مهربان و بخشنده میبیند چون در کودکی محبت بیحد دیده؛ دیگری همان خدا را خشمگین و مجازاتکننده میپندارد چون با تنبیه و ترس بزرگ شده است. این تفاوتها ریشه در ساختار زیستی و روانی دارند و قابل انتقال کامل نیستند.
▪️ تقلید در توحید، یعنی تلاش برای اینکه خدای خود را با خدای دیگری یکی کنیم که بیفایده و حتی خطرناک است. وقتی کسی سعی میکند باورهای مذهبی پدر، مادر، استاد، یا حتی یک شخصیت محبوب را عیناً بپذیرد، در واقع دارد خود واقعیاش را سرکوب میکند. این تقلید، نه تنها به شناخت حقیقی خدا نمیرساند، بلکه فرد را به یک پوستهی توخالی تبدیل میکند که کلمات را تکرار میکند اما هیچ ارتباط زندهای با آن مفهوم ندارد. توحید حقیقی، از دل تجربهی شخصی و آگاهی عمیق برمیخیزد، نه از کپیبرداری.
▪️ تاریخ پر است از نمونههایی که تقلید کورکورانه در امور دینی، به فاجعه منجر شده است. گروههایی که خدای یکی را به همه تحمیل کردهاند، در نهایت جنگ و خونریزی به بار آوردهاند. زیرا هر کس خدای خودش را دارد و وقتی کسی بخواهد خدای خودش را بر دیگری غالب کند، در واقع دارد هویت و هستی او را انکار میکند. توحید اصیل، پذیرش این تنوع است؛ فهم اینکه راه رسیدن به حقیقت واحد، از هزاران مسیر متفاوت میگذرد.
▪️ بنابراین، بهترین راه برای نزدیک شدن به خدا، سفر درونی است. باید ژنتیک، تربیت، فرهنگ و همهی لایههای وجود خود را شناخت، نقاط کور را دید، ترسها و آرزوهای پنهان را آشکار کرد و سپس با آگاهی کامل، تصویری شخصی و صادقانه از خداوند ساخت. این تصویر ممکن است با تصویر دیگران تفاوت داشته باشد، اما همین تفاوت است که آن را زنده و معتبر میکند. تقلید، مرگ توحید شخصی است.
▪️ در نهایت، ممنوعیت تقلید در توحید، دعوتی به آزادی و مسئولیت است. آزادی اینکه خودت باشی و مسئولیت اینکه خدایت را خودت بسازی. این مسیر سختتر است، اما تنها مسیری است که به حقیقت میرسد.
#خدای_شخصی
#ممنوعیت_تقلید
#توحید_اصیل
#خودآگاهی_دینی
#سفر_درونی
☘❤️ @filsofak
❤9👏6👍1
Forwarded from معنای زندگی
📍زندگی در حال و غوطهوری در معنا
(زندگی را در آب بیاموزیم)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تا به حال دیدهاید کسی در میان امواج دریا، در عمق استخر یا زیر باران شدید، به معنای زندگی بیندیشد؟ معمولاً چنین لحظههایی، ذهن را از هر فکر سنگینی خالی میکنند. بدن با آب یکی میشود، نفسها منظم، ضربان قلب آرام و جهان بیرون محو. در آن حالت، پرسشهای بزرگ فلسفی جایی ندارند. آدمی فقط «هست» و این بودن، خودش پاسخ است.
▪️ اما همین تجربه ساده شنا، درس عمیقی درباره زیستن دارد. وقتی در آب غوطهور میشویم، نمیتوانیم همزمان به گذشته حسرت بخوریم یا به آینده نگران باشیم. آب ما را وادار میکند در لحظه حضور داشته باشیم. هر حرکت دست و پا، هر نفس عمیق، بخشی از یک جریان پیوسته است. مقاومت بیمعنی است؛ باید با آب همراه شد، نه علیه آن جنگید. زندگی هم همینگونه است: وقتی سعی میکنیم آن را با فکرهای سنگین کنترل کنیم، خسته و درمانده میشویم.
▪️ بیرون از آب، همه چیز تغییر میکند. حوله به دست، کنار استخر مینشینیم و ناگهان پرسشها هجوم میآورند: چرا اینجا هستم؟ هدفم چیست؟ آیا این همه تلاش ارزشش را دارد؟ هوا سرد است، بدن خیس میلرزد و ذهن دوباره پر از تردید میشود. انگار معنا فقط در عمق آب پایدار بود و با بیرون آمدن، تبخیر شد. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از ما در زندگی روزمره تجربه میکنیم: در جریان کار، عشق، خلاقیت یا حتی مراقبه، احساس اتصال و معنا داریم، اما به محض توقف و تأمل، پوچی سراغمان میآید.
▪️ شاید راز در این باشد که زندگی را نباید «حل» کنیم، بلکه باید «زیست» کنیم. فیلسوفان بزرگ هم به این اشاره کردهاند: یکی میگفت زندگی مانند رقص است، نه معما. دیگری معتقد بود معنا در عمل نهفته، نه در اندیشه درباره عمل. شنا این حقیقت را به زیباترین شکل نشان میدهد. در آب، ما نمیپرسیم «چرا شنا میکنم؟»، فقط شنا میکنیم و از آن لذت میبریم. همین لذت، خودش معنا میآفریند.
▪️ بیرون از آب، پوچی میآید چون ذهن دوباره شروع به قضاوت میکند. اما اگر یاد بگیریم همان حس غوطهوری را به ساحل بیاوریم، زندگی دیگر خالی به نظر نمیرسد. کافی است گاهی چشمانمان را ببندیم، نفس عمیق بکشیم و خود را دوباره در آن جریان بیپایان تصور کنیم. آنجا، معنا نه در پاسخ به پرسشها، بلکه در خود زیستن نهفته است.
▪️ شنا کردن، سادهترین و در عین حال عمیقترین استعاره زندگی است. ما را به یاد میآورد که بهترین لحظات، لحظههایی هستند که فکر نمیکنیم، فقط هستیم. پس دفعه بعد که به استخر یا دریا رفتید، به این بیندیشید: شاید معنای زندگی همین باشد؛ غوطهور شدن، همراه شدن، جریان داشتن.
#غوطه_وری
#معنای_زندگی
#زندگی_در_جریان
#شنا_و_فلسفه
#لحظه_زیستن
☘❤️ @The_meaningoflife
(زندگی را در آب بیاموزیم)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تا به حال دیدهاید کسی در میان امواج دریا، در عمق استخر یا زیر باران شدید، به معنای زندگی بیندیشد؟ معمولاً چنین لحظههایی، ذهن را از هر فکر سنگینی خالی میکنند. بدن با آب یکی میشود، نفسها منظم، ضربان قلب آرام و جهان بیرون محو. در آن حالت، پرسشهای بزرگ فلسفی جایی ندارند. آدمی فقط «هست» و این بودن، خودش پاسخ است.
▪️ اما همین تجربه ساده شنا، درس عمیقی درباره زیستن دارد. وقتی در آب غوطهور میشویم، نمیتوانیم همزمان به گذشته حسرت بخوریم یا به آینده نگران باشیم. آب ما را وادار میکند در لحظه حضور داشته باشیم. هر حرکت دست و پا، هر نفس عمیق، بخشی از یک جریان پیوسته است. مقاومت بیمعنی است؛ باید با آب همراه شد، نه علیه آن جنگید. زندگی هم همینگونه است: وقتی سعی میکنیم آن را با فکرهای سنگین کنترل کنیم، خسته و درمانده میشویم.
▪️ بیرون از آب، همه چیز تغییر میکند. حوله به دست، کنار استخر مینشینیم و ناگهان پرسشها هجوم میآورند: چرا اینجا هستم؟ هدفم چیست؟ آیا این همه تلاش ارزشش را دارد؟ هوا سرد است، بدن خیس میلرزد و ذهن دوباره پر از تردید میشود. انگار معنا فقط در عمق آب پایدار بود و با بیرون آمدن، تبخیر شد. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از ما در زندگی روزمره تجربه میکنیم: در جریان کار، عشق، خلاقیت یا حتی مراقبه، احساس اتصال و معنا داریم، اما به محض توقف و تأمل، پوچی سراغمان میآید.
▪️ شاید راز در این باشد که زندگی را نباید «حل» کنیم، بلکه باید «زیست» کنیم. فیلسوفان بزرگ هم به این اشاره کردهاند: یکی میگفت زندگی مانند رقص است، نه معما. دیگری معتقد بود معنا در عمل نهفته، نه در اندیشه درباره عمل. شنا این حقیقت را به زیباترین شکل نشان میدهد. در آب، ما نمیپرسیم «چرا شنا میکنم؟»، فقط شنا میکنیم و از آن لذت میبریم. همین لذت، خودش معنا میآفریند.
▪️ پس شاید بهتر باشد کمتر بیرون بیاییم و بیشتر غوطهور بمانیم. نه به معنای فرار از مسئولیتها، بلکه به معنای زیستن کامل در هر لحظه. وقتی کار میکنیم، کامل کار کنیم. وقتی عشق میورزیم، کامل عشق بورزیم. وقتی استراحت میکنیم، کامل استراحت کنیم. بدون اینکه مدام از خود بپرسیم «آیا این کافی است؟». آب به ما یاد میدهد که جریان داشتن، خودش کافی است.
▪️ بیرون از آب، پوچی میآید چون ذهن دوباره شروع به قضاوت میکند. اما اگر یاد بگیریم همان حس غوطهوری را به ساحل بیاوریم، زندگی دیگر خالی به نظر نمیرسد. کافی است گاهی چشمانمان را ببندیم، نفس عمیق بکشیم و خود را دوباره در آن جریان بیپایان تصور کنیم. آنجا، معنا نه در پاسخ به پرسشها، بلکه در خود زیستن نهفته است.
▪️ شنا کردن، سادهترین و در عین حال عمیقترین استعاره زندگی است. ما را به یاد میآورد که بهترین لحظات، لحظههایی هستند که فکر نمیکنیم، فقط هستیم. پس دفعه بعد که به استخر یا دریا رفتید، به این بیندیشید: شاید معنای زندگی همین باشد؛ غوطهور شدن، همراه شدن، جریان داشتن.
#غوطه_وری
#معنای_زندگی
#زندگی_در_جریان
#شنا_و_فلسفه
#لحظه_زیستن
☘❤️ @The_meaningoflife
Telegram
✔ معنای زندگی
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
.
☘کانال دیگرم: (فلسفه اخلاق)🎵
@filsofak
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
.
☘کانال دیگرم: (فلسفه اخلاق)🎵
@filsofak
❤9👏3
📍روی سنگ قبر #بوکوفسکی فقط دو کلمه حک شده:
"Don't try!"(!تلاش نکن)
🔻منظورش این نیست که هیچ کاری نکنی
بلکه مقصود اینه اگه کاری از درون تو نمیجوشه
-نوشتن، عشق ورزیدن یا هرچی-
برای انجامش زور نزن؛
بذار خودش اتفاق بیفته!
🔹️گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
☘❤️ @filsofak
"Don't try!"(!تلاش نکن)
🔻منظورش این نیست که هیچ کاری نکنی
بلکه مقصود اینه اگه کاری از درون تو نمیجوشه
-نوشتن، عشق ورزیدن یا هرچی-
برای انجامش زور نزن؛
بذار خودش اتفاق بیفته!
🔹️گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
☘❤️ @filsofak
👏7❤2👍1🔥1😢1
Forwarded from اتاق درمان
۷
📍رنج طبیعی یا بیماری روانی؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻نانسی مکویلیامز:
بسیاری از دردهای روحی، پاسخهای قابل فهم به زندگی غیرقابل تحملاند.
▪️ زندگی مدرن پر از فشار است. از دست دادن عزیزان، شکست در روابط، مشکلات مالی، فشار کار و حتی تنهایی در میان جمعیت، همه اینها میتوانند روح انسان را آزرده کنند. وقتی فردی در چنین شرایطی قرار میگیرد، واکنشهایی مانند غمگینی عمیق یا بیانگیزگی بروز میکند. این واکنشها نه نشانه ضعف یا بیماری، بلکه تلاش طبیعی ذهن برای مقابله با سختیهاست. مانند بدن که با تب به عفونت پاسخ میدهد، روح نیز با رنج به فشارهای بیرونی واکنش نشان میدهد.
▪️ جامعه ما اغلب رنج را با بیماری یکی میداند و سریع به سمت دارو و درمانهای پزشکی میرود. اما اگر رنج پاسخی به زندگی سخت باشد، درمان واقعی در تغییر شرایط زندگی نهفته است. حمایت اجتماعی، روابط گرم، فرصتهای برابر و احساس امنیت، میتوانند این رنجها را کاهش دهند. رواندرمانی هم در این میان نقش کلیدی دارد؛ نه برای سرکوب علائم، بلکه برای فهم ریشهها و یافتن راههای سازگاری.
▪️ بسیاری از افراد که به کلینیکهای روانشناسی مراجعه میکنند، داستانهایی از زندگی پرمشقت دارند: کودکی پر از خشونت، روابط سمی، یا فشارهای اقتصادی بیپایان. وقتی این داستانها شنیده میشود، رنج آنها قابل درک میگردد. اینجا است که همدلی درمانگر اهمیت پیدا میکند. فهمیدن اینکه «تو دیوانه نیستی، فقط زندگی سختی داشتی»، خود نخستین گام بهبود است.
▪️ البته همه رنجها طبیعی نیستند. برخی اختلالات روانی واقعی وجود دارند که ریشه زیستی یا ژنتیکی دارند و نیاز به درمان تخصصی دارند. اما تمایز میان این دو ضروری است. برچسب زدن بیش از حد به رنجهای طبیعی به عنوان بیماری، میتواند فرد را از مسئولیت تغییر زندگیاش دور کند و او را به قربانی دائمی تبدیل نماید.
▪️ در نهایت، پذیرش رنج به عنوان بخشی از تجربه انسانی، میتواند آزادیبخش باشد. وقتی بدانیم بسیاری از دردهایمان پاسخ به دنیای اطراف است، انگیزه پیدا میکنیم تا جهان را بهتر کنیم. برای خودمان و دیگران. این دیدگاه نه تنها فرد را قویتر میسازد، بلکه جامعهای همدلتر میآفریند.
#رنج_طبیعی
#بیماری_روانی
#نانسی_مک_ویلیامز
#روانکاوی_مدرن
#همدلی_درمانگر
❤️☘ @DarmanRoom
📍رنج طبیعی یا بیماری روانی؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻نانسی مکویلیامز:
بسیاری از دردهای روحی، پاسخهای قابل فهم به زندگی غیرقابل تحملاند.
▪️ در دنیای امروز، بسیاری از مردم با دردهای روحی دست و پنجه نرم میکنند. افسردگی، اضطراب، احساس پوچی و خستگی مداوم، علائمی هستند که زندگی روزمره را سخت میسازند. اما آیا همه این رنجها نشانه بیماری روانی هستند؟ نانسی مکویلیامز، روانکاو برجسته، میگوید: «بسیاری از رنجها بیماری نیستند؛ پاسخهای قابل فهمیاند به زندگی غیرقابل تحمل.» این سخن، دریچهای تازه به درک دردهای انسانی میگشاید.
▪️ زندگی مدرن پر از فشار است. از دست دادن عزیزان، شکست در روابط، مشکلات مالی، فشار کار و حتی تنهایی در میان جمعیت، همه اینها میتوانند روح انسان را آزرده کنند. وقتی فردی در چنین شرایطی قرار میگیرد، واکنشهایی مانند غمگینی عمیق یا بیانگیزگی بروز میکند. این واکنشها نه نشانه ضعف یا بیماری، بلکه تلاش طبیعی ذهن برای مقابله با سختیهاست. مانند بدن که با تب به عفونت پاسخ میدهد، روح نیز با رنج به فشارهای بیرونی واکنش نشان میدهد.
▪️ جامعه ما اغلب رنج را با بیماری یکی میداند و سریع به سمت دارو و درمانهای پزشکی میرود. اما اگر رنج پاسخی به زندگی سخت باشد، درمان واقعی در تغییر شرایط زندگی نهفته است. حمایت اجتماعی، روابط گرم، فرصتهای برابر و احساس امنیت، میتوانند این رنجها را کاهش دهند. رواندرمانی هم در این میان نقش کلیدی دارد؛ نه برای سرکوب علائم، بلکه برای فهم ریشهها و یافتن راههای سازگاری.
▪️ بسیاری از افراد که به کلینیکهای روانشناسی مراجعه میکنند، داستانهایی از زندگی پرمشقت دارند: کودکی پر از خشونت، روابط سمی، یا فشارهای اقتصادی بیپایان. وقتی این داستانها شنیده میشود، رنج آنها قابل درک میگردد. اینجا است که همدلی درمانگر اهمیت پیدا میکند. فهمیدن اینکه «تو دیوانه نیستی، فقط زندگی سختی داشتی»، خود نخستین گام بهبود است.
▪️ البته همه رنجها طبیعی نیستند. برخی اختلالات روانی واقعی وجود دارند که ریشه زیستی یا ژنتیکی دارند و نیاز به درمان تخصصی دارند. اما تمایز میان این دو ضروری است. برچسب زدن بیش از حد به رنجهای طبیعی به عنوان بیماری، میتواند فرد را از مسئولیت تغییر زندگیاش دور کند و او را به قربانی دائمی تبدیل نماید.
▪️ در نهایت، پذیرش رنج به عنوان بخشی از تجربه انسانی، میتواند آزادیبخش باشد. وقتی بدانیم بسیاری از دردهایمان پاسخ به دنیای اطراف است، انگیزه پیدا میکنیم تا جهان را بهتر کنیم. برای خودمان و دیگران. این دیدگاه نه تنها فرد را قویتر میسازد، بلکه جامعهای همدلتر میآفریند.
#رنج_طبیعی
#بیماری_روانی
#نانسی_مک_ویلیامز
#روانکاوی_مدرن
#همدلی_درمانگر
❤️☘ @DarmanRoom
👏4❤1👍1
Forwarded from اتاق درمان
۸
📍عاشقان زخمیپرور
(چرا کودکان مراقب، همیشه عاشق آدمهای شکسته میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در بسیاری از خانوادهها، کودکان به جای آنکه مورد مراقبت قرار گیرند، خود مراقب والدین میشوند. وقتی پدر یا مادر از نظر عاطفی شکننده، افسرده یا پرخاشگر است، کودک کوچک ناخودآگاه مسئولیت آرام کردن او را بر عهده میگیرد. لبخند میزند تا جو خانه بهتر شود، سکوت میکند تا کسی عصبانی نشود، یا حتی دروغ میگوید تا کسی احساس گناه نکند. این نقش، نه انتخاب کودک است و نه بازی کوتاهمدت؛ بلکه هویت او میشود.
▪️ این کودکان زودتر از همسنوسالانشان بزرگ میشوند. یاد میگیرند که عشق را با نجات دادن برابر بدانند. اگر بتوانند کسی را خوشحال کنند، احساس ارزشمندی میکنند. اگر نتوانند، خود را مقصر میدانند. این الگو مانند یک برنامه درونی در ذهنشان ثبت میشود: «اگر من کافی باشم، دیگران خوب میشوند». این باور، پایهای میشود برای روابط آینده.
▪️ فرد نجاتدهنده مدام تلاش میکند، فداکاری میکند، حد و مرزها را فراموش میکند و در نهایت خسته و سرخورده میماند. شریک آسیبدیده ممکن است بهبود نیابد یا حتی از این مراقبت سوءاستفاده کند. نتیجه؟ همان احساس ناکافی بودن کودکی دوباره زنده میشود. فرد فکر میکند «باز هم نتوانستم». در حالی که مشکل هرگز او نبوده؛ مشکل الگویی بوده که از کودکی در او کاشته شده.
▪️ این الگو یک آسیب روانی شناختهشده است. روانشناسان آن را «والدینی کردن شریک» یا «سندرم نجاتدهنده» مینامند. ریشهاش در وابستگی عاطفی ناسالم کودکی است. البته این مسأله قابل شناختن و قابل تغییر است. وقتی فرد متوجه شود که عشق واقعی به معنای نجات دادن دیگری نیست، بلکه به معنای همراهی دو فرد سالم است، میتواند الگو را بشکند.
▪️ شکستن این چرخه نیاز به آگاهی، گاهی درمان و حتماً تمرین حد و مرز دارد. فرد باید یاد بگیرد که ارزشش به میزان نجات دادن دیگران بستگی ندارد. باید بپذیرد که نمیتواند همه را درست کند و این وظیفه او هم نیست. عشق سالم وقتی شکل میگیرد که دو نفر کنار هم رشد کنند، نه اینکه یکی دیگری را روی دوش بکشد.
▪️ اگر شما هم در روابطتان مدام نقش مراقب را بازی میکنید و شریکانی انتخاب میکنید که انگار نیاز به تعمیر دارند، لحظهای مکث کنید. شاید این انتخابها تصادفی نباشند. شاید بازتاب همان کودک درون باشند که هنوز منتظر است بالاخره کسی او را ببیند و مراقبش باشد. حالا وقت آن است که خودتان آن مراقب باشید.
#چرخه_نجات_دهنده
#کودکی_آسیب_دیده
#روابط_سمی
#مراقبت_اجباری
#درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
📍عاشقان زخمیپرور
(چرا کودکان مراقب، همیشه عاشق آدمهای شکسته میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در بسیاری از خانوادهها، کودکان به جای آنکه مورد مراقبت قرار گیرند، خود مراقب والدین میشوند. وقتی پدر یا مادر از نظر عاطفی شکننده، افسرده یا پرخاشگر است، کودک کوچک ناخودآگاه مسئولیت آرام کردن او را بر عهده میگیرد. لبخند میزند تا جو خانه بهتر شود، سکوت میکند تا کسی عصبانی نشود، یا حتی دروغ میگوید تا کسی احساس گناه نکند. این نقش، نه انتخاب کودک است و نه بازی کوتاهمدت؛ بلکه هویت او میشود.
▪️ این کودکان زودتر از همسنوسالانشان بزرگ میشوند. یاد میگیرند که عشق را با نجات دادن برابر بدانند. اگر بتوانند کسی را خوشحال کنند، احساس ارزشمندی میکنند. اگر نتوانند، خود را مقصر میدانند. این الگو مانند یک برنامه درونی در ذهنشان ثبت میشود: «اگر من کافی باشم، دیگران خوب میشوند». این باور، پایهای میشود برای روابط آینده.
▪️ سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ شده وارد روابط عاطفی میشود، ناخودآگاه به سمت افرادی کشیده میشود که زخمی، نیازمند یا آشفته به نظر میرسند. چرا؟ چون آن چهره آشنا است. همان چهرهای که در کودکی هر روز میدید. ذهن میگوید: «این بار میتوانم درستش کنم». این بار شاید بتوانم کسی را نجات دهم و در نهایت خودم را هم نجات یافته احساس کنم. اما واقعیت تلخ است: اغلب این روابط تکرار همان چرخه قدیمی میشوند.
▪️ فرد نجاتدهنده مدام تلاش میکند، فداکاری میکند، حد و مرزها را فراموش میکند و در نهایت خسته و سرخورده میماند. شریک آسیبدیده ممکن است بهبود نیابد یا حتی از این مراقبت سوءاستفاده کند. نتیجه؟ همان احساس ناکافی بودن کودکی دوباره زنده میشود. فرد فکر میکند «باز هم نتوانستم». در حالی که مشکل هرگز او نبوده؛ مشکل الگویی بوده که از کودکی در او کاشته شده.
▪️ این الگو یک آسیب روانی شناختهشده است. روانشناسان آن را «والدینی کردن شریک» یا «سندرم نجاتدهنده» مینامند. ریشهاش در وابستگی عاطفی ناسالم کودکی است. البته این مسأله قابل شناختن و قابل تغییر است. وقتی فرد متوجه شود که عشق واقعی به معنای نجات دادن دیگری نیست، بلکه به معنای همراهی دو فرد سالم است، میتواند الگو را بشکند.
▪️ شکستن این چرخه نیاز به آگاهی، گاهی درمان و حتماً تمرین حد و مرز دارد. فرد باید یاد بگیرد که ارزشش به میزان نجات دادن دیگران بستگی ندارد. باید بپذیرد که نمیتواند همه را درست کند و این وظیفه او هم نیست. عشق سالم وقتی شکل میگیرد که دو نفر کنار هم رشد کنند، نه اینکه یکی دیگری را روی دوش بکشد.
▪️ اگر شما هم در روابطتان مدام نقش مراقب را بازی میکنید و شریکانی انتخاب میکنید که انگار نیاز به تعمیر دارند، لحظهای مکث کنید. شاید این انتخابها تصادفی نباشند. شاید بازتاب همان کودک درون باشند که هنوز منتظر است بالاخره کسی او را ببیند و مراقبش باشد. حالا وقت آن است که خودتان آن مراقب باشید.
#چرخه_نجات_دهنده
#کودکی_آسیب_دیده
#روابط_سمی
#مراقبت_اجباری
#درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
👍5❤3
Forwarded from تربیت هوشمند فرزند
۱۲
📍کپیبرداریهای پنهان فرزندان از پدر
(رفتارهایی که بچهها مستقیم از پدر یاد میگیرند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
کودکان، به ویژه پسران، پدر را نخستین الگوی مردانگی میبینند. از همان سالهای نخست زندگی، نگاهشان به رفتارهای او دوخته میشود. نحوه حرف زدن، راه رفتن، نشستن و حتی نحوه برخورد با مشکلات، همه مانند فیلمی آهسته در ذهن کودک ضبط میشود. این تقلید آگاهانه نیست؛ مغز کودک برای بقا و یادگیری، رفتارهای والدین را به سرعت جذب میکند. پدر اغلب نماد قدرت، اقتدار و چگونگی مواجهه با جهان بیرون است.
یکی از برجستهترین رفتارهایی که کودکان از پدر کپی میکنند، شیوه ابراز خشم است. اگر پدر با فریاد، کوبیدن در یا مشت گرهکرده عصبانیتش را نشان دهد، کودک همان الگو را میآموزد. برعکس، پدری که در لحظه خشم نفس عمیق میکشد، سکوت میکند یا با آرامش حرف میزند، به فرزندش میآموزد که خشم را میتوان مهار کرد. سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ میشود، در موقعیتهای تنشزا ناخودآگاه همان واکنش پدر را تکرار میکند.
نحوه برخورد با زنان و همسر نیز عمیقاً منتقل میشود. پدری که به مادر احترام میگذارد، در کارهای خانه کمک میکند، با مهربانی حرف میزند و گوش میدهد، به فرزندش میآموزد که رابطه برابر و محترمانه چگونه است. اما پدری که دستور میدهد، تحقیر میکند یا بیتوجه است، همان نگاه را به فرزند منتقل میکند. دختران از این رفتار میآموزند که چه انتظاری از مردان داشته باشند و پسران میآموزند که چگونه با زنان برخورد کنند.
عادتهای روزمره هم بیصدا کپی میشوند. نحوه رانندگی، ترتیب چیدن میز غذا، نوع لباس پوشیدن، حتی نحوه دست دادن و سلام کردن. اگر پدر همیشه دیر میرسد، کودک هم ممکن است بینظمی را عادی بداند. اگر پدر کتاب میخواند یا ورزش میکند، احتمال اینکه فرزند هم به آن عادتها روی بیاورد بسیار بالاست. این انتقال چنان طبیعی است که اغلب خود پدر هم متوجه تأثیرش نمیشود.
رفتارهای مالی پدر نیز نقش مهمی دارد. پدری که با دقت بودجه را مدیریت میکند، پسانداز دارد و پول را بیهوده خرج نمیکند، به فرزندش مسئولیتپذیری مالی میآموزد. در مقابل، ولخرجی، قرض گرفتن مداوم یا پنهان کردن هزینهها، الگویی از بیثباتی مالی میسازد که ممکن است تا بزرگسالی همراه فرزند بماند.
شاید مهمترین میراث، نحوه ابراز محبت باشد. پدری که به ندرت بغل میکند، نمیگوید دوستت دارم و محبتش را فقط از طریق تأمین مالی نشان میدهد، به فرزندش میآموزد که ابراز احساسات ضعف است. اما پدری که آغوش میکند، تعریف میکند و حضور عاطفی دارد، به کودک اجازه میدهد که بعدها خودش هم بتواند عشق را آزادانه نشان دهد.
این تقلیدها تا زمانی که آگاهی نباشد، ناخودآگاه ادامه مییابند. بسیاری از بزرگسالان سالها بعد متوجه میشوند که عبارتی که میگویند، حرکتی که میکنند یا حتی لحن صدایشان دقیقاً شبیه پدر است. خوشبختانه، با شناخت این الگوها میتوان آنها را نگه داشت یا تغییر داد. پدر بودن یعنی دانستن اینکه هر رفتار کوچک، ممکن است سالها در وجود فرزند زنده بماند.
#الگوی_پدری
#میراث_رفتاری
#تربیت_فرزند
#تقلید_کودکان
#روانشناسی_خانواده
☘❤️ @tarbiat_mind
📍کپیبرداریهای پنهان فرزندان از پدر
(رفتارهایی که بچهها مستقیم از پدر یاد میگیرند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
۱. الگوی مردانگی و رفتارهای پایه:
کودکان، به ویژه پسران، پدر را نخستین الگوی مردانگی میبینند. از همان سالهای نخست زندگی، نگاهشان به رفتارهای او دوخته میشود. نحوه حرف زدن، راه رفتن، نشستن و حتی نحوه برخورد با مشکلات، همه مانند فیلمی آهسته در ذهن کودک ضبط میشود. این تقلید آگاهانه نیست؛ مغز کودک برای بقا و یادگیری، رفتارهای والدین را به سرعت جذب میکند. پدر اغلب نماد قدرت، اقتدار و چگونگی مواجهه با جهان بیرون است.
۲. مدیریت خشم و واکنشهای عاطفی:
یکی از برجستهترین رفتارهایی که کودکان از پدر کپی میکنند، شیوه ابراز خشم است. اگر پدر با فریاد، کوبیدن در یا مشت گرهکرده عصبانیتش را نشان دهد، کودک همان الگو را میآموزد. برعکس، پدری که در لحظه خشم نفس عمیق میکشد، سکوت میکند یا با آرامش حرف میزند، به فرزندش میآموزد که خشم را میتوان مهار کرد. سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ میشود، در موقعیتهای تنشزا ناخودآگاه همان واکنش پدر را تکرار میکند.
۳. برخورد با زنان و روابط خانوادگی:
نحوه برخورد با زنان و همسر نیز عمیقاً منتقل میشود. پدری که به مادر احترام میگذارد، در کارهای خانه کمک میکند، با مهربانی حرف میزند و گوش میدهد، به فرزندش میآموزد که رابطه برابر و محترمانه چگونه است. اما پدری که دستور میدهد، تحقیر میکند یا بیتوجه است، همان نگاه را به فرزند منتقل میکند. دختران از این رفتار میآموزند که چه انتظاری از مردان داشته باشند و پسران میآموزند که چگونه با زنان برخورد کنند.
۴. عادتهای روزمره و سبک زندگی:
عادتهای روزمره هم بیصدا کپی میشوند. نحوه رانندگی، ترتیب چیدن میز غذا، نوع لباس پوشیدن، حتی نحوه دست دادن و سلام کردن. اگر پدر همیشه دیر میرسد، کودک هم ممکن است بینظمی را عادی بداند. اگر پدر کتاب میخواند یا ورزش میکند، احتمال اینکه فرزند هم به آن عادتها روی بیاورد بسیار بالاست. این انتقال چنان طبیعی است که اغلب خود پدر هم متوجه تأثیرش نمیشود.
۵. رفتارهای مالی و مسئولیتپذیری:
رفتارهای مالی پدر نیز نقش مهمی دارد. پدری که با دقت بودجه را مدیریت میکند، پسانداز دارد و پول را بیهوده خرج نمیکند، به فرزندش مسئولیتپذیری مالی میآموزد. در مقابل، ولخرجی، قرض گرفتن مداوم یا پنهان کردن هزینهها، الگویی از بیثباتی مالی میسازد که ممکن است تا بزرگسالی همراه فرزند بماند.
۶. ابراز محبت و صمیمیت عاطفی:
شاید مهمترین میراث، نحوه ابراز محبت باشد. پدری که به ندرت بغل میکند، نمیگوید دوستت دارم و محبتش را فقط از طریق تأمین مالی نشان میدهد، به فرزندش میآموزد که ابراز احساسات ضعف است. اما پدری که آغوش میکند، تعریف میکند و حضور عاطفی دارد، به کودک اجازه میدهد که بعدها خودش هم بتواند عشق را آزادانه نشان دهد.
۷. آگاهی و امکان تغییر الگوها:
این تقلیدها تا زمانی که آگاهی نباشد، ناخودآگاه ادامه مییابند. بسیاری از بزرگسالان سالها بعد متوجه میشوند که عبارتی که میگویند، حرکتی که میکنند یا حتی لحن صدایشان دقیقاً شبیه پدر است. خوشبختانه، با شناخت این الگوها میتوان آنها را نگه داشت یا تغییر داد. پدر بودن یعنی دانستن اینکه هر رفتار کوچک، ممکن است سالها در وجود فرزند زنده بماند.
#الگوی_پدری
#میراث_رفتاری
#تربیت_فرزند
#تقلید_کودکان
#روانشناسی_خانواده
☘❤️ @tarbiat_mind
❤7👏3👍1
📍گفتگو با متعصبانِ دُگم
(راهکارهایی عملی برای بحث آرام و مؤثر با افراد سرسخت در باورها)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 گفتگو با افرادی که به شدت به عقاید خود چسبیدهاند و هر مخالفتی را تهدید میبینند، یکی از دشوارترین چالشهای روابط انسانی است. این افراد باورهایشان را همچون دژی استوار میپندارند و تغییر آن برایشان تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، میتوان با آنها سخن گفت بدون اینکه بحث به نزاع کشیده شود. رمز موفقیت، درک ریشههای تعصب است؛ تعصب اغلب از ترس، تجربیات تلخ گذشته یا نیاز به احساس امنیت برمیخیزد. بنابراین، هدف نباید تغییر ناگهانی باور آنها باشد، بلکه باید پلی برای ارتباط انسانی بنا کنیم.
▪️ نخستین گام، کنترل احساسات خود است. وقتی کسی با صدای بلند و لحن تند عقیدهاش را دفاع میکند، غریزه ما واکنش تند نشان دادن است. اما خشم فقط شعله را بزرگتر میکند. نفس عمیق بکشید، آرام بمانید و به خود یادآوری کنید که حفظ خونسردی، کلید پیروزی در چنین گفتگویی است. اگر جو سنگین شد، مکث کنید و بگویید: «بگذار کمی فکر کنم.» این جمله ساده، فضا را آرام میکند و نشان میدهد که شما به موضوع اهمیت میدهید.
▪️ گوش سپردن واقعی و فعال، سلاح قدرتمندی است. افراد متعصب معمولاً احساس میکنند کسی حرفشان را جدی نمیگیرد. پس ابتدا به دقت به آنها گوش دهید. سؤالاتی باز بپرسید مانند: «چرا این باور برایت اینقدر مهم است؟» یا «چه تجربهای تو را به این نتیجه رسانده؟» این سؤالات، فرد را به توضیح بیشتر تشویق میکند و حس احترام در او ایجاد مینماید. از جملاتی مانند «کاملاً اشتباه میکنی» پرهیز کنید، زیرا دیوار دفاعی را بالا میبرد؛ به جای آن بگویید: «دیدگاه جالبی داری، بیشتر توضیح میدهی؟»
▪️ به جای حمله مستقیم، از مثالهای واقعی و روایتهای شخصی بهره بگیرید. باورهای متعصبانه اغلب ریشه عاطفی دارند و به استدلالهای خشک منطقی مقاوماند. پس آمار و ارقام پیچیده را کنار بگذارید و داستان بگویید. مثلاً اگر موضوع سیاسی است، بگویید: «یادم میآید در کشوری دیگر وقتی سیاستی مشابه اجرا شد، چنین نتایجی به دنبال داشت.» این روش غیرمستقیم است و اجازه میدهد فرد بدون احساس شکست، به فکر فرو رود.
▪️ رعایت مرزها ضروری است. همه گفتگوها ارزش ادامه دادن ندارند. اگر طرف مقابل به توهین روی آورد یا حرفش را بیپایان تکرار کرد، بهتر است بحث را پایان دهید. بگویید: «به نظرت احترام میگذارم، ولی فکر میکنم بهتر است موضوع را عوض کنیم.» این کار نه تنها سلامت روان خودتان را حفظ میکند، بلکه نشان میدهد که رابطه انسانی مهمتر از پیروزی در بحث است.
▪️ همدلی را تمرین کنید. تلاش کنید جهان را از دریچه چشم آنها ببینید. حتی اگر کاملاً مخالفید، بگویید: «میفهمم چرا اینگونه فکر میکنی، چون...» این جمله کوچک، معجزه میکند و دیوارهای دفاعی را فرو میریزد. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد که همدلی، احتمال بازنگری در باورها را به طور چشمگیری افزایش میدهد، زیرا فرد احساس امنیت میکند.
▪️ زمان و مکان مناسب را انتخاب کنید. بحث در لحظههای پرهیجان یا پس از رویدادهای جنجالی معمولاً بیثمر است. صبر کنید تا آرامش برقرار شود. همچنین، گفتگو در فضای خصوصی بهتر از جمع عمومی است، جایی که فرد مجبور نیست برای حفظ آبرو، عقیدهاش را با شدت بیشتری دفاع کند.
▪️ اگر میخواهید تأثیر بگذارید، از روش سؤالهای پیدرپی استفاده کنید: «اگر چنین اتفاقی بیفتد، نظرت چه خواهد بود؟» این شیوه فرد را به تأمل وامیدارد بدون اینکه احساس کند به او چیزی تحمیل میشود. همچنین، نقاط مشترک را برجسته کنید: «هر دوی ما آرزوی جامعهای بهتر داریم، فقط راهحلهایمان متفاوت است.»
▪️ در پایان، به یاد داشته باشید که تغییر باور یکشبه رخ نمیدهد. گاهی بهترین دستاورد، کاشتن دانه تردید در ذهن طرف مقابل است. اگر گفتگو به بنبست رسید، ناامید نشوید؛ شاید ماهها یا سالها بعد نتیجه بدهد. تمرین مداوم این مهارتها، شما را در همه روابط انسانی توانمندتر میسازد.
▪️ به طور خلاصه، گفتگو با افراد سرسخت نیازمند صبر، خرد و راهبرد است. با تمرکز بر پیوند انسانی به جای پیروزی، میتوان حتی محکمترین دیوارهای ذهنی را ترک برداشت و راهی برای درک متقابل گشود.
#گفتگو_مؤثر #متعصبان_دگم #بحث_آرام #همدلی_در_گفتگو #تغییر_باورها
☘❤️ @filsofak
(راهکارهایی عملی برای بحث آرام و مؤثر با افراد سرسخت در باورها)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 گفتگو با افرادی که به شدت به عقاید خود چسبیدهاند و هر مخالفتی را تهدید میبینند، یکی از دشوارترین چالشهای روابط انسانی است. این افراد باورهایشان را همچون دژی استوار میپندارند و تغییر آن برایشان تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، میتوان با آنها سخن گفت بدون اینکه بحث به نزاع کشیده شود. رمز موفقیت، درک ریشههای تعصب است؛ تعصب اغلب از ترس، تجربیات تلخ گذشته یا نیاز به احساس امنیت برمیخیزد. بنابراین، هدف نباید تغییر ناگهانی باور آنها باشد، بلکه باید پلی برای ارتباط انسانی بنا کنیم.
▪️ نخستین گام، کنترل احساسات خود است. وقتی کسی با صدای بلند و لحن تند عقیدهاش را دفاع میکند، غریزه ما واکنش تند نشان دادن است. اما خشم فقط شعله را بزرگتر میکند. نفس عمیق بکشید، آرام بمانید و به خود یادآوری کنید که حفظ خونسردی، کلید پیروزی در چنین گفتگویی است. اگر جو سنگین شد، مکث کنید و بگویید: «بگذار کمی فکر کنم.» این جمله ساده، فضا را آرام میکند و نشان میدهد که شما به موضوع اهمیت میدهید.
▪️ گوش سپردن واقعی و فعال، سلاح قدرتمندی است. افراد متعصب معمولاً احساس میکنند کسی حرفشان را جدی نمیگیرد. پس ابتدا به دقت به آنها گوش دهید. سؤالاتی باز بپرسید مانند: «چرا این باور برایت اینقدر مهم است؟» یا «چه تجربهای تو را به این نتیجه رسانده؟» این سؤالات، فرد را به توضیح بیشتر تشویق میکند و حس احترام در او ایجاد مینماید. از جملاتی مانند «کاملاً اشتباه میکنی» پرهیز کنید، زیرا دیوار دفاعی را بالا میبرد؛ به جای آن بگویید: «دیدگاه جالبی داری، بیشتر توضیح میدهی؟»
▪️ به جای حمله مستقیم، از مثالهای واقعی و روایتهای شخصی بهره بگیرید. باورهای متعصبانه اغلب ریشه عاطفی دارند و به استدلالهای خشک منطقی مقاوماند. پس آمار و ارقام پیچیده را کنار بگذارید و داستان بگویید. مثلاً اگر موضوع سیاسی است، بگویید: «یادم میآید در کشوری دیگر وقتی سیاستی مشابه اجرا شد، چنین نتایجی به دنبال داشت.» این روش غیرمستقیم است و اجازه میدهد فرد بدون احساس شکست، به فکر فرو رود.
▪️ رعایت مرزها ضروری است. همه گفتگوها ارزش ادامه دادن ندارند. اگر طرف مقابل به توهین روی آورد یا حرفش را بیپایان تکرار کرد، بهتر است بحث را پایان دهید. بگویید: «به نظرت احترام میگذارم، ولی فکر میکنم بهتر است موضوع را عوض کنیم.» این کار نه تنها سلامت روان خودتان را حفظ میکند، بلکه نشان میدهد که رابطه انسانی مهمتر از پیروزی در بحث است.
▪️ همدلی را تمرین کنید. تلاش کنید جهان را از دریچه چشم آنها ببینید. حتی اگر کاملاً مخالفید، بگویید: «میفهمم چرا اینگونه فکر میکنی، چون...» این جمله کوچک، معجزه میکند و دیوارهای دفاعی را فرو میریزد. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد که همدلی، احتمال بازنگری در باورها را به طور چشمگیری افزایش میدهد، زیرا فرد احساس امنیت میکند.
▪️ زمان و مکان مناسب را انتخاب کنید. بحث در لحظههای پرهیجان یا پس از رویدادهای جنجالی معمولاً بیثمر است. صبر کنید تا آرامش برقرار شود. همچنین، گفتگو در فضای خصوصی بهتر از جمع عمومی است، جایی که فرد مجبور نیست برای حفظ آبرو، عقیدهاش را با شدت بیشتری دفاع کند.
▪️ اگر میخواهید تأثیر بگذارید، از روش سؤالهای پیدرپی استفاده کنید: «اگر چنین اتفاقی بیفتد، نظرت چه خواهد بود؟» این شیوه فرد را به تأمل وامیدارد بدون اینکه احساس کند به او چیزی تحمیل میشود. همچنین، نقاط مشترک را برجسته کنید: «هر دوی ما آرزوی جامعهای بهتر داریم، فقط راهحلهایمان متفاوت است.»
▪️ در پایان، به یاد داشته باشید که تغییر باور یکشبه رخ نمیدهد. گاهی بهترین دستاورد، کاشتن دانه تردید در ذهن طرف مقابل است. اگر گفتگو به بنبست رسید، ناامید نشوید؛ شاید ماهها یا سالها بعد نتیجه بدهد. تمرین مداوم این مهارتها، شما را در همه روابط انسانی توانمندتر میسازد.
▪️ به طور خلاصه، گفتگو با افراد سرسخت نیازمند صبر، خرد و راهبرد است. با تمرکز بر پیوند انسانی به جای پیروزی، میتوان حتی محکمترین دیوارهای ذهنی را ترک برداشت و راهی برای درک متقابل گشود.
#گفتگو_مؤثر #متعصبان_دگم #بحث_آرام #همدلی_در_گفتگو #تغییر_باورها
☘❤️ @filsofak
👏9❤4🔥1
📍درد پنهان کودکان بیگناه
(ترومای مشترک، همدلی متعادل)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
▪️ کودکان، حساسترین اعضای جامعهاند و تروما میتواند آیندهشان را برای همیشه تغییر دهد. از دیدگاه روانشناسی کودک، مواجهه با خشونت و ناامنی، به اضطراب مزمن، افسردگی، استرس پس از سانحه، پرخاشگری و انزوای عاطفی منجر میشود. این آسیبها بر روح و شخصیت در حال رشد کودک اثر عمیق میگذارند و ممکن است نسلها ادامه یابند. کودک، کودک است؛ چه در غزه و چه در ایران. آسیب به هر کودکی، در هر شرایطی، به شدت محکوم است و نباید تحت تأثیر جغرافیا یا ایدئولوژی نادیده گرفته شود. همدلی واقعی مرز نمیشناسد، اما تعادل در توجه به دردهای نزدیک و دور، نشانهای از سلامت روانی است.
▪️ در غزه، کودکان زیر بمباران و ویرانی رنجی جانکاه میبرند. گزارشها نشان میدهند درصدِ زیادی علائم شدید عاطفی مانند ترس دائمی، ناامیدی، کابوس و تمایل به مرگ دارند. روانشناسان از شیوع تشنج، شبادراری و پرخاشگری غیرقابل کنترل سخن میگویند. این تروما، کودکی را از آنان ربوده و وحشت را جایگزین شادی کرده است. آسیب به کودکان غزه، شایسته محکومیت جهانی است.
▪️ در ایران نیز کودکان از تنشهای اجتماعی، اعتراضات، فشارهای اقتصادی و جو ناآرام خانوادهها آسیب میبینند. اخبار منفی، تغییرات والدین و حس ناامنی، به اضطراب شدید، کابوس و انزوا منجر میشود. این ترومای فراگیر، سلامت روانی نسل آینده را تهدید میکند و میتواند به افسردگی مزمن تبدیل شود. کودک، کودک است و آسیب به او در فضای پرتنش اجتماعی، به همان اندازه محکوم و دلخراش است.
▪️ حمایت پایدار از کودکان، وظیفهای اخلاقی و انسانی است. سیاستهای ملی برای مشاوره روانشناختی و آموزش والدین ضروری است. مظلومیت هیچ کودکی نباید فراموش شود، اما توجه برابر به دردهای نزدیکتر، همدلی را اصیلتر و جامعه را سالمتر میکند.
#کودکان_بیگناه
#ترومای_کودکی
#مظلومیت_کودکان
#همدلی_اصیل
#حمایت_روانی_کودک
☘❤️ @filsofak
(ترومای مشترک، همدلی متعادل)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
▪️ کودکان، حساسترین اعضای جامعهاند و تروما میتواند آیندهشان را برای همیشه تغییر دهد. از دیدگاه روانشناسی کودک، مواجهه با خشونت و ناامنی، به اضطراب مزمن، افسردگی، استرس پس از سانحه، پرخاشگری و انزوای عاطفی منجر میشود. این آسیبها بر روح و شخصیت در حال رشد کودک اثر عمیق میگذارند و ممکن است نسلها ادامه یابند. کودک، کودک است؛ چه در غزه و چه در ایران. آسیب به هر کودکی، در هر شرایطی، به شدت محکوم است و نباید تحت تأثیر جغرافیا یا ایدئولوژی نادیده گرفته شود. همدلی واقعی مرز نمیشناسد، اما تعادل در توجه به دردهای نزدیک و دور، نشانهای از سلامت روانی است.
▪️ در غزه، کودکان زیر بمباران و ویرانی رنجی جانکاه میبرند. گزارشها نشان میدهند درصدِ زیادی علائم شدید عاطفی مانند ترس دائمی، ناامیدی، کابوس و تمایل به مرگ دارند. روانشناسان از شیوع تشنج، شبادراری و پرخاشگری غیرقابل کنترل سخن میگویند. این تروما، کودکی را از آنان ربوده و وحشت را جایگزین شادی کرده است. آسیب به کودکان غزه، شایسته محکومیت جهانی است.
▪️ در ایران نیز کودکان از تنشهای اجتماعی، اعتراضات، فشارهای اقتصادی و جو ناآرام خانوادهها آسیب میبینند. اخبار منفی، تغییرات والدین و حس ناامنی، به اضطراب شدید، کابوس و انزوا منجر میشود. این ترومای فراگیر، سلامت روانی نسل آینده را تهدید میکند و میتواند به افسردگی مزمن تبدیل شود. کودک، کودک است و آسیب به او در فضای پرتنش اجتماعی، به همان اندازه محکوم و دلخراش است.
▪️ چرا برخی تنها مظلومیت کودکان غزه را برجسته میکنند و از رنج کودکان ایران چشم میپوشند؟ این همدلی گزینشی، نشانهای از تأثیرات ایدئولوژیک است. اگر از درد کودکان غزه متأثر میشویم و استوری و پست میگذاریم، باید از درد کودکان سرزمین خودمان نیز بگوییم؛ نه برای انکار رنج دیگران، بلکه برای حفظ تعادل و صداقت در همدلی.
▪️ حمایت پایدار از کودکان، وظیفهای اخلاقی و انسانی است. سیاستهای ملی برای مشاوره روانشناختی و آموزش والدین ضروری است. مظلومیت هیچ کودکی نباید فراموش شود، اما توجه برابر به دردهای نزدیکتر، همدلی را اصیلتر و جامعه را سالمتر میکند.
#کودکان_بیگناه
#ترومای_کودکی
#مظلومیت_کودکان
#همدلی_اصیل
#حمایت_روانی_کودک
☘❤️ @filsofak
❤5😢3👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی دوستت دارم ولی با نظرت مخالفم.
◾اعتراض زن به تصمیمِ دولت در برابر شوهر پلیسش
امیدوارم روزی به این پختگی در ارتباط با یکدیگر برسیم و نیاز نباشد که برای رد نظری که دوستش نداریم(برگ پاییزیِ شناور بر روی آب)، آب(شخصیت فرد روبرویی) را گِل کنیم.
☘❤️ @filsofak
👌9❤8👍2👏2