فلسفه اخلاق
7.41K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📍دیالکتیک عشق؛ تنش‌هایی که عشق را زنده نگه می‌دارند
🖋 #مصطفی_سلیمانی


🔹دیالکتیک یعنی نگاه کردن به چیزها از زاویه‌ی تضادهای درونی‌شان. به جای دیدن جهان به صورت سیاه و سفید یا خوب و بد، می‌گوییم هر چیزی در درون خود کشمکشی دارد که همین کشمکش باعث حرکت و رشدش می‌شود. مثل این که یک دانه برای درخت شدن باید پوسته‌اش بشکافد. هگل، فیلسوف آلمانی، این روش را نظام‌مند کرد: اول یک وضعیت هست (تز)، بعد چیزی مقابلش می‌آید (آنتی‌تز)، و در نهایت از ترکیب این دو، چیزی تازه و بهتر زاده می‌شود (سنتز). این چرخه هیچ‌گاه تمام نمی‌شود.

🔹حالا عشق دیالکتیکی یعنی چه؟ یعنی عشق را نه یک حس شیرین و آرام، بلکه یک رابطه‌ی زنده و پرتحرک ببینیم که در آن دو نیروی متضاد همیشه در کشمکش‌اند: می‌خواهم نزدیک باشم، اما آزادی‌ام را هم از دست ندهم؛ می‌خواهم تو مال من باشی، اما خودت هم باشی. این تنش‌ها عشق را نابود نمی‌کنند، بلکه آن را عمیق‌تر و واقعی‌تر می‌کنند. عشق واقعی جایی شکل می‌گیرد که این دو قطب را نه حذف کنیم، نه یکی را بر دیگری غالب کنیم، بلکه در تعادل پویا نگه داریم.

🔹از دید روان‌شناسی، اریک فروم می‌گوید عشق یک هنر است؛ مثل باغبانی که باید هر روز آب بدهد، هرس کند و مراقبت کند. اما همین مراقبت یک پارادوکس دارد: عاشق هم می‌خواهد دیگری را «داشته باشد» و هم «آزاد بگذارد». اگر فقط داشته باشی، رابطه خفه‌کننده می‌شود؛ اگر فقط رها کنی، از هم می‌پاشد. عشق سالم یعنی زندگی در این وسط، در این تنش مداوم.

🔹جان بولبی، روان‌شناس دلبستگی، این را از کودکی توضیح می‌دهد. بچه هم به مادرش می‌چسبد (برای امنیت) و هم می‌خواهد برود و دنیا را کشف کند (برای استقلال). این دو نیاز در بزرگسالی هم در عشق تکرار می‌شوند. شریک خوب کسی نیست که این تنش را «حل» کند، بلکه کسی است که با آن زندگی کند و آن را مدیریت کند.

🔹از دید فلسفی، پلاتون می‌گوید عشق مثل نردبانی است که از زیبایی بدن شروع می‌شود و به زیبایی روح و در نهایت به حقیقت می‌رسد. هر پله، پله‌ی قبلی را نفی می‌کند اما آن را هم در خود نگه می‌دارد. هگل می‌گوید در عشق، «من» و «تو» با هم می‌جنگند تا یکدیگر را بشناسند؛ نتیجه نه نابودی یکی، بلکه تولد یک «ما»ی تازه است. مارتین بوبر هم می‌گوید عشق واقعی وقتی است که دیگری را نه مثل یک شیء، بلکه مثل یک «تو»ی زنده ببینیم، اما حتی در این دیدن، فاصله و راز باید بماند.

🔹پس دیالکتیک عشق، یعنی بپذیریم که عشق بدون دعوا، بدون دلخوری، بدون فاصله گرفتن و دوباره نزدیک شدن، وجود ندارد. عشق یک میدان بازی است، نه یک باغ گل بدون خار. عاشق واقعی کسی نیست که بگوید «ما هیچ مشکلی نداریم»، بلکه کسی است که بگوید «ما با هم مشکل داریم، اما با هم حلش می‌کنیم». اینجاست که تنش به تعالی تبدیل می‌شود: نه فقط من، نه فقط تو، بلکه یک پیوند تازه که هر دو را در بر می‌گیرد و از هر دو بزرگ‌تر است.

❤️ @filsofak
14🔥7🥰2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ديالِكْتيك، از درخشان‌ترين ايده‌هاى فلسفى

▫️ترجمه و صدا: ايمان فانى

❤️ @filsofak
2👏1
🎬 ده نوع شروع قدرتمند در داستان کوتاه
#مصطفی_سلیمانی


🎯 اهمیت آغاز در داستان کوتاه
آغازِ یک داستان کوتاه، در حکم «نقطه‌ی انفجار» جهان روایت است؛ جایی که از دلِ سکوت، هستی داستان زاده می‌شود. در محدودۀ فشرده‌ی داستان کوتاه، نویسنده فرصتی برای مقدمه‌چینی ندارد، پس هر واژه در سطر نخست باید حامل بار زمان، فضا و شخصیت باشد. شروعِ قوی، نه صرفاً جلب توجه مخاطب، بلکه تعیین‌کنندۀ منطق درونی و لحن اثر است؛ همان جایی‌ست که زاویه‌دید، ریتم و کشمکش اصلی در نطفه شکل می‌گیرد. داستان کوتاه اگر در خط اولش نتواند کنجکاوی، اضطراب یا وعده‌ی معنا ایجاد کند، در ادامه هرگز به عمق نمی‌رسد. آغاز خوب مثل درِ نیمه‌بازِ خانه‌ای‌ست که خواننده را دعوت می‌کند، اما همه‌چیز را نشان نمی‌دهد؛ فقط نوری از درون می‌تاباند تا او بخواهد وارد شود.

1️⃣ شروع با کنش (از وسط ماجرا)
«گلوله هنوز از بدنش بیرون نیامده بود که در زدند.»
🔹 پرتاب مستقیم به دل حادثه.
📚 نمونه‌ی واقعی:
«زن گفت: ‘بچه مرده.’» (ارنست همینگوی، تپه‌هایی چون فیل‌های سفید)
در همان خط اول بحران عاطفی آغاز می‌شود.

2️⃣ شروع با راز یا ابهام
«مادرم هرگز آن اتاق را باز نکرد، حتی وقتی خانه را فروختیم.»
🔹 رازی پنهان که ذهن را درگیر می‌کند.
📚 نمونه:
«سال‌ها بعد، جلوی جوخه‌ی اعدام، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا باید به یاد می‌آورد روزی را که پدرش او را برای نخستین بار برد تا یخ ببیند.» (گابریل گارسیا مارکز، صد سال تنهایی)
آغاز با رازی تاریخی و حس پیش‌گویی.

3️⃣ شروع با تصویر قوی و شاعرانه
«باران روی شیشه می‌رقصید و بچه در گهواره لبخند می‌زد، انگار با آسمان حرف می‌زد.»
🔹 فضاسازی تصویری و شاعرانه.
📚 نمونه:
«باران بر چترِ سیاهِ پیرمرد می‌بارید، اما او هنوز به قبر خیره بود.» (ویلیام ترور، بازگشت)
تصویر به‌تنهایی بار احساسی داستان را حمل می‌کند.

4️⃣ شروع با صدا (لحن منحصربه‌فرد راوی)
«من هیچ‌وقت نمی‌خواستم دزد بشم، فقط می‌خواستم کمی دیرتر برسم سرِ کار.»
🔹 شخصیت از لحنش زاده می‌شود.
📚 نمونه:
«اسمم سلمان است، اما همه صدام می‌زنن سلی.» (هوشنگ گلشیری، معصوم پنجم)
لحن بومی و شخصی، راوی را در همان خط اول به ما می‌شناساند.

5️⃣ شروع با تضاد یا تناقض
«روزِ تشییعش، بیش‌تر از هر وقتِ دیگر می‌خندیدم.»
🔹 تضاد احساسی = کشمکش درونی.
📚 نمونه:
«در روزی روشن و آفتابی که باید شاد می‌بودم، مادرم را دفن کردم.» (آلبر کامو، بیگانه)
تضاد میان روشنایی و مرگ، لحن فلسفی داستان را تعیین می‌کند.

6️⃣ شروع با گفت‌وگو
ـ «تو که گفتی برنمی‌گردی!»
ـ «گفتم، اما اون هنوز خوابم میاد توی رؤیا.»
🔹 گفت‌وگو به‌جای مقدمه، تعلیق می‌سازد.
📚 نمونه:
«ـ می‌دونی امروز چه روزیه؟
ـ نه.
ـ سالگرد مرگ باباته.» (ریموند کارور، وقتی از عشق حرف می‌زنیم)
تنش پنهان از همان سطر اول آغاز می‌شود.

7️⃣ شروع با شوک یا خبر عجیب
«امروز فهمیدم همسایه‌ی طبقه‌ی بالا سه ساله مرده و هنوز اجاره می‌دهد.»
🔹 شوک باعث توقف و توجه می‌شود.
📚 نمونه:
«صبح روزی که مرد، کسی باور نکرد چون هنوز برای همه لبخند می‌زد.» (صادق چوبک، چرا دریا طوفانی شد؟)
مرگ در تضاد با لبخند، ذهن را تکان می‌دهد.

8️⃣ شروع با اعتراف یا رازی شخصی
«من آخرین کسی‌ام که او را زنده دید.»
🔹 صمیمیت و رازآلودی توأمان.
📚 نمونه:
«من قاتل مادرم بودم.» (احمد محمود، دریا هنوز آرام است)
اعتراف، دروازه‌ای به دوزخ روانی شخصیت است.

9️⃣ شروع با زمان یا مکان خاص اما معنی‌دار
«تابستانی بود که پدر رفت و زنبورها روی میز ناهارخوری لانه ساختند.»
🔹 فضا در خدمت معنا.
📚 نمونه:
«آن سال، زمستان زودتر از همیشه آمد.» (چخوف، بانو با سگ ملوس)
فضا به‌صورت استعاره‌ای از درون شخصیت عمل می‌کند.

🔟 شروع با جمله‌ی متناقض در زمان یا منطق
«آن روز که مُرد، تازه فهمیدم زنده‌ام.»
🔹 ذهن را شوکه و وادار به تأمل می‌کند.
📚 نمونه:
«اول مرده بودم، بعد عاشق شدم.» (ژان‌پُل سارتر، دیوار)
چرخش ذهنی از نخستین خط، جهان فلسفی اثر را معرفی می‌کند.

🌑 اهمیت پایان در داستان کوتاه
پایانِ داستان کوتاه، نقطه‌ی سکون نیست؛ لحظه‌ی گشایش در ادراک خواننده است. همان‌قدر که آغاز باید «در» را باز کند، پایان باید «معنا» را روشن کند، بی‌آن‌که توضیح دهد. پایانِ خوب، تمام درهای داستان را نمی‌بندد، بلکه در ذهن خواننده روزنی باز می‌گذارد تا روایت در درون او ادامه یابد. در این فرم فشرده، آخرین جمله معمولاً کارِ چند فصل رمان را می‌کند؛ باید درخشش نهایی معنا، یا شوک آخرِ ادراک را منتقل کند. گاه سکوت، گاه تضاد یا یک تصویر ساده، همان نقطه‌ی رهایی است که داستان را از سطح حادثه به سطح تأمل می‌برد. پایانِ موفق، نه نقطۀ خاتمه، بلکه ضربان آخرِ جانِ روایت است؛ لحظه‌ای که خواننده نفس می‌کشد و می‌فهمد چیزی در او تغییر کرده است.

🆔 @anjoman_moozh
4👍2🔥1
سرمایه‌گذارِ مولّد یا ثروتمند مخرّب؟
(نگاهی اخلاقی به دو راه متفاوت)
🖋 #مصطفی_سلیمانی


🔻در جهان امروز، بسیاری «سرمایه‌گذار» و «ثروتمند» را یکی می‌دانند، اما این دو، از پایه با هم فرق دارند.
سرمایه‌گذار، پولش را صرف ساختن چیزی مفید می‌کند؛ کارخانه می‌سازد، کارگاه راه می‌اندازد، شغل ایجاد می‌کند و چرخ اقتصاد را می‌چرخاند. مثل کسی که ثروتش را به زمین پیچ و مهره می‌زند تا چیزی بسازد.
اما ثروتمند، اغلب فقط پول جمع می‌کند؛ خانه و زمین می‌خرد، طلا می‌پاشد یا پولش را در بانک نگه می‌دارد، بدون اینکه به تولید فکر کند. این یادداشت، با نگاهی اخلاقی، می‌گوید چرا سرمایه‌گذاری سازنده نه تنها بهتر است، بلکه از نظر اخلاقی، وظیفه هر انسان مسئولیت‌پذیر است.

🔹ثروتمند معمولی کیست؟ کسی که پول زیاد دارد، اما این پول خوابیده است. شاید از ارث، واسطه‌گری یا شانس به دست آمده باشد. او ویلا می‌سازد، ماشین گران می‌خرد و زندگی لوکس دارد، اما جامعه از ثروتش سودی نمی‌برد.
از نظر اخلاقی، این کار ناپسند است. چرا؟ چون ثروت وقتی فقط برای خودت باشد، به دیگران آسیب می‌زند. در کشوری مثل ایران، با تورم بالا و بیکاری زیاد، چنین ثروتمندی فقر دیگران را بیشتر می‌کند. پولش قیمت خانه را بالا می‌برد، جوانان نمی‌توانند ازدواج کنند یا خانه بخرند.
قرآن داستان قارون را می‌گوید: ثروتش چنان زیاد بود که کلید گنجینه‌اش را چند مرد زورمند حمل می‌کردند، اما مغرور شد و به فقرا کمک نکرد. سرانجام، زمین او را بلعید. این هشدار است که ثروت بدون بخشش و فایده برای جامعه، نفرین می‌شود.

🔹حالا سرمایه‌گذار واقعی چطور؟ او پولش را خطر می‌کند تا چیزی بسازد. مثلاً کارخانه‌ای راه می‌اندازد که صدها نفر کار کنند، یا در کشاورزی نوین سرمایه‌گذاری می‌کند تا غذا بیشتر تولید شود. این کار، اخلاقی است. چرا؟ چون ارزش جدید می‌آفریند. شغل می‌سازد، مردم را امیدوار می‌کند و کشور را قوی‌تر. در اسلام، به این می‌گویند «صدقه جاریه»؛ کاری که ثوابش همیشه جاری است، مثل چشمه‌ای که همه از آن آب می‌خورند. امام علی(ع) می‌فرماید: «پول یا حفظ می‌شود یا نابود.» سرمایه‌گذاری، راه حفظ اخلاقی پول است. کسی که سرمایه‌گذاری می‌کند، خودخواه نیست؛ منافع خودش را با منافع جامعه گره می‌زند.

🔹از نظر اخلاقی، اندوختن ثروت بدون تولید، مثل بخل و حرص است. چنین کسی از درد دیگران بی‌خبر است. اما سرمایه‌گذار، درد جامعه را می‌بیند و درمان می‌کند. در ایران امروز، با مشکلات زیاد مثل بیکاری جوانان و کارخانه‌های تعطیل، ما به سرمایه‌گذاران واقعی نیاز داریم. کسی که در انرژی خورشیدی سرمایه‌گذاری کند، هم محیط زیست را نجات می‌دهد، هم برق ارزان تولید می‌کند. یا در آموزش آنلاین، تا بچه‌های روستا درس بخوانند. این کارها، نه تنها پول بیشتر می‌آورد، بلکه وجدان را آرام می‌کند.

🔹البته موانع زیاد است: تحریم‌ها، قوانین پیچیده و ترس از ضرر. بسیاری ثروتمندان به جای تولید، به خرید دلار یا خانه روی می‌آورند که تورم را بیشتر می‌کند. این، از نظر اخلاقی، خیانت به کشور است. ما باید ثروتمندان را تشویق کنیم که پولشان را به کار بیندازند. حتی با پول کم، می‌شود در صندوق‌های سرمایه‌گذاری شرکت کرد یا کسب‌وکار کوچک حمایت کرد.

🔹در پایان، انتخاب با ماست: ثروتمند باشیم و فقط برای خودمان زندگی کنیم، یا سرمایه‌گذار شویم و برای همه فایده داشته باشیم؟
اخلاق به ما می‌گوید دومی درست است. ثروت واقعی، ثروتی است که دیگران هم از آن بهره ببرند. بیایید پیچ و مهره‌های بیشتری به زمین بکوبیم تا جامعه‌ای عادلانه‌تر بسازیم. این نه تنها وظیفه اقتصادی، بلکه فرمان اخلاقی و دینی ماست. اگر ثروت داریم، آن را زنده کنیم؛ اگر نداریم، دیگران را به این راه دعوت کنیم. آینده ایران، به دست سرمایه‌گذاران اخلاق‌مدار است.

❤️ @filsofak
5👍3👏3🔥1
📍تاریکیِ شرم؛ زیستگاهی برای قدرتِ پنهان
#مصطفی_سلیمانی

🔻شرم، آن هیولای خاموش درون، بیشترین قدرتش را در سکوت مطلق می‌یابد. در خلوت ذهن، چون ریشه‌ای در اعماق خاکِ تاریکی می‌دواند، بی‌صدا می‌روید و جان انسان را در بر می‌گیرد. شرم در پنهان‌کاری زنده است؛ در جایی که نگاه و زبان خاموش‌اند، او فرمان‌روایی می‌کند. اما همین‌که نامش را بر زبان می‌آوریم، همین‌که درباره‌اش سخن می‌گوییم، فرو می‌ریزد. شرم در روشنایی می‌میرد. این رازِ روان انسان است: شرم، احساسی صرف نیست، مکانیسمی دفاعی است که از آشکارگی می‌ترسد و از افشا شدن تغذیه نمی‌کند، بلکه از پنهان ماندن جان می‌گیرد.

🔹کارل یونگ، شرم را بخشی از «سایه» می‌دانست؛ آن بخش طردشده‌ی وجود که جامعه یا خود ما آن را ناپذیرفتنی قلمداد می‌کنیم. سایه، محل انبارِ چیزهایی است که از آن‌ها می‌ترسیم و شرم، نگهبان دروازه‌ی آن است. او نمی‌گذارد این بخش‌های خاموش از پستو بیرون بیایند، چون می‌ترسد با دیده شدن، ما را نابود کنند.
برنه براون، روان‌شناس معاصر، در پژوهش‌هایش بر آسیب‌پذیری تأکید می‌کند و می‌گوید شرم بر خلاف گناه، نه بر عمل، بلکه بر هویت حمله می‌برد. گناه می‌گوید: «کاری بد کرده‌ام»، اما شرم می‌گوید: «من بد هستم». همین جمله کافی است تا انسان از جهان و از دیگران کناره بگیرد، درون خویش فروبپاشد و در تاریکیِ بی‌زبان، فرو رود.

🔹تاریکی، زیستگاه طبیعی شرم است؛ جایی که هیچ شاهدی وجود ندارد. ذهن، در تاریکی، تبدیل به غاری می‌شود که شرم در آن داستان‌های ترسناک می‌سازد: «اگر دیگران بفهمند، طردم می‌کنند...». و چون نوری بر این داستان‌ها نمی‌تابد، به‌تدریج به «حقیقت» بدل می‌شوند.
فروید شرم را با سرکوب پیوند می‌داد؛ انرژی سرکوب‌شده‌ای که در ناخودآگاه می‌ماند و در قالب اضطراب یا افسردگی سر برمی‌آورد. تحقیقات جدید در روان‌پزشکی نیز نشان می‌دهد شرم مزمن، از ریشه‌های اصلی افسردگی و اضطراب اجتماعی است. شرم، با پنهان ماندن، چرخه‌ای می‌سازد که خود را تغذیه می‌کند: هرچه بیشتر مخفی شود، نیرومندتر می‌گردد.

🔹در فلسفه نیز، شرم جایگاهی ژرف دارد.
نیچه، آن را محصول «اخلاق بردگان» می‌دانست؛ جایی که ضعیفان با شرم، قویان را مهار می‌کنند. اما در سطح فردی، شرم، به‌مراتب پیچیده‌تر است.
ژان پل سارتر در هستی و نیستی می‌گوید: شرم، زاده‌ی نگاه دیگری است؛ زمانی که خود را از دید دیگری می‌بینیم و در آینه‌ی قضاوت او، کوچک می‌شویم. اما در تاریکی، این «دیگری» ناپدید نمی‌شود، بلکه به درون ما پناه می‌برد و بدل می‌شود به صدایی درونی، قاضی‌ای بی‌خواب که همواره ما را محاکمه می‌کند.
هایدگر از زاویه‌ای دیگر، شرم را نشانه‌ی گریز از «وجود اصیل» می‌داند؛ انسان غیراصیل، از ترسِ آشکار شدن خویشتن راستین، به تاریکی پناه می‌برد تا میان جمع حل شود و خویش را از چشم جهان پنهان کند.

🔹اما همان‌گونه که شرم در تاریکی می‌بالد، در روشنایی فرو می‌پاشد. لحظه‌ای که درباره‌اش سخن می‌گوییم، لحظه‌ای که ضعف‌هایمان را با دیگری در میان می‌گذاریم، شرم نفسش را از دست می‌دهد. براون می‌گوید: «شرم نمی‌تواند در حضور همدلی دوام بیاورد.» گفتن، شنیده شدن و درک شدن، طلسم شرم را می‌شکند. انسان درمی‌یابد که تنها نیست، که دیگران نیز در همین تاریکی زیسته‌اند. همین آگاهی، شرم را از هیولایی پنهان به تجربه‌ای انسانی بدل می‌کند.
اگزیستانسیالیست‌ها این را نوعی آزادی می‌دانند: پذیرش شرم، یعنی پذیرفتن خویشتن، با تمام سایه‌ها و زخم‌ها.

🔹کامو در افسانه سیزیف از پذیرش پوچی سخن می‌گوید. شرم نیز گونه‌ای پوچی است، پوچیِ هویتِ ردشده. اما شورش در برابر این پوچی، همان لحظه‌ای است که لب می‌گشاییم و می‌گوییم: «من هم شرم دارم». این جمله، آغاز روشنایی است.

🔹در نهایت، تاریکی خانه‌ی شرم است، اما انسان موجودی زبانی است. زبان، چراغی است که تاریکی را می‌شکافد و هیولا را به سایه بدل می‌کند. هر بار که از نقص‌ها، اشتباه‌ها یا ضعف‌هایمان سخن می‌گوییم، شرم اندکی کوچک‌تر می‌شود و ما اندکی آزادتر. این نه تنها یک روش درمانی، بلکه یک کنش فلسفی است: زیستن در صداقت، نه در پنهان‌کاری.

🔹بیایید شرم را به نور بکشیم. سخن بگوییم، بنویسیم، بشنویم. زیرا در روشنایی، شرم دیگر هیولا نیست، تنها سایه‌ای است بر دیوار، که با نخستین تابش فهم، محو می‌شود؛ و ما، کامل‌تر، آرام‌تر و انسانی‌تر از همیشه باقی می‌مانیم.

❤️ @filsofak
12👏2👍1🤩1
#فیلم_خوب_ببینیم

🔹نام فیلم: صراط
محصول ۲۰۲۵ مشترک اسپانیا و فرانسه
🔸برای چه کسانی جذابه؟
علاقه‌مندان سینمای تجربی، مستقل، مرموز
🔹فیلم جایزه ویژه هیئت‌داوران امسال جشنواره کن را هم برده است.

#مصطفی_سلیمانی
#معرفی_فیلم

❤️ @filsofak
👍21👏1🤩1
فلسفه اخلاق
#فیلم_خوب_ببینیم 🔹نام فیلم: صراط محصول ۲۰۲۵ مشترک اسپانیا و فرانسه 🔸برای چه کسانی جذابه؟ علاقه‌مندان سینمای تجربی، مستقل، مرموز 🔹فیلم جایزه ویژه هیئت‌داوران امسال جشنواره کن را هم برده است. #مصطفی_سلیمانی #معرفی_فیلم ❤️ @filsofak
یادداشتی بر فیلم «صراط» (۲۰۲۵)
🔹Film title: Sirat (The Path)
🔸Director: Oliver Laxe
🔹Production: Spain–France, 2025

📍صراط: پلی میان زمین و آسمان
🖋 #مصطفی_سلیمانی


🔻فیلم «صراط» (۲۰۲۵)، تازه‌ترین اثر اولیور لاکس، تجربه‌ای عرفانی و روانی در دل صحرای مراکش است؛ سفری که مرز میان سینما، ایمان و فلسفه را درهم می‌شکند. این محصول مشترک اسپانیا و فرانسه، برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت‌داوران کن، روایتی شاعرانه از پدری است که در جست‌وجوی دختر گمشده‌اش، از میان بهشت و جهنم درونی عبور می‌کند.

🔹️لوئیس (سرجی لوپز) همراه پسرش استبان (برونو نونز) در پی یافتن مارینا، به عمق صحرا می‌رود. آغاز فیلم، در مهمانی پرشور کوه‌های اطلس، بهشتی از موسیقی و رهایی را می‌سازد، اما این بهشت به‌زودی فرو می‌پاشد و جهنم مین‌ها، طبیعت خشن و مرگ بر جای آن می‌نشیند. لاکس، که خود به اسلام گرویده، از مفهوم قرآنی صراط(پلی باریک‌تر از مو و تیزتر از شمشیر) به‌عنوان استعاره‌ی مرکزی بهره می‌گیرد: مسیری که انسان را از توهمات مدرن به مواجهه با حقیقت الهی می‌کشاند.

🔹️از نگاه دینی، فیلم بازتابی از عرفان اسلامی است؛ جایی که صحرا، نه فقط مکانی طبیعی، بلکه عرصه‌ی «هجرت نفس» می‌شود. فیلمبرداری ۱۶ میلی‌متری مائورو هرسه نور بی‌امان بیابان را به نوری قدسی بدل می‌کند: یادآور جهان تارکوفسکی؛ و موسیقی کاندینگ ری از ریتم‌های الکترونیک به نغمه‌هایی شبیه دعا می‌رسد. در این جهان، تماشاگر چون زائری است که در سکوت تصویرها، معنای توحید را جست‌وجو می‌کند.

🔹️از منظر روان‌شناختی، «صراط» داستان فروپاشی و باززایی انسان است. اندوه لوئیس در سکوت بدنش آشکار می‌شود، و استبان در مسیر سفر به بلوغی تلخ می‌رسد. مهمانی آغازین، نشئه‌ای برای فرار از اضطراب وجودی است، اما صحرا همه‌ی نقاب‌ها را می‌سوزاند. در دل این ویرانی، تنها همدلی معنا می‌یابد؛ مرهمی در برابر تنهایی بشر.

🔹️از زاویه‌ی فلسفی، فیلم به جهان پوچ کامو و سارتر اشاره دارد، اما در نهایت، اخلاق کی‌یرکگوریِ ایمان را پیش می‌نهد: جهشی میان امید و جنون. لاکس، با درهم‌آمیزی نیچه و دلوز، از مهربانی به‌عنوان آخرین پناه انسان سخن می‌گوید.

در پایان، «صراط» بیش از یک فیلم است؛ آیینی بصری برای درکِ عبور. راهی باریک میان زمین و آسمان، که همچون خود زندگی، هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد.

#معرفی_فیلم
#تحلیل_فیلم

امتیاز من:
💫⭐️⭐️⭐️ از ۵

❤️ @filsofak
8👍1👏1🤩1
📍سوگِ مبهم
[سوگِ سقط جنین یا سوگِ مادر شدن؟!]
🖋 #مصطفی_سلیمانی


🔹️در عمق تجربه‌های انسانی، گاه کشف‌هایی پدیدار می‌شود که دردهای نهفته را آشکار می‌سازد. یکی از این کشف‌ها، درک ماهیت پیچیده سوگ پس از سقط جنین است. سوگ، به عنوان فرآیندی روان‌شناختی، معمولاً با از دست دادن فردی واقعی پیوند دارد؛ اما در سقط جنین، این سوگ به موجودی تعلق می‌گیرد که هرگز زاده نشده است. پژوهش‌های روان‌شناسی بالینی، این نوع سوگ را «سوگ مبهم» می‌نامند، زیرا فاقد آیین‌های اجتماعی مانند مراسم تدفین است و جامعه آن را به رسمیت نمی‌شناسد. این عدم تأیید اجتماعی، شدت درد را چندین برابر می‌کند.

🔹️در لایه‌های عمیق‌تر ناخودآگاه، این سوگ فراتر از جنین از دست‌رفته است. بر پایه نظریه‌های روان‌کاوی فروید و دیدگاه‌های بعدی لاکان، سوگ سقط جنین در حقیقت سوگ «مادر شدن» است. زن نه تنها یک فرزند بالقوه را از دست می‌دهد، بلکه فرصتی برای تجربه نقش مادری، پیوند عاطفی و دگرگونی هویتی را نیز از کف می‌دهد. مطالعات منتشرشده در مجله روان‌شناسی بالینی نشان می‌دهد که بسیاری از زنان پس از سقط، احساس «ناتمام بودن» می‌کنند؛ گویی بخشی از هویت آینده‌شان نابود شده است. این سوگ لایه‌دار، مراحل انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش را دربرمی‌گیرد، اما با پیچیدگی بیشتری همراه است، زیرا جنین «نامرئی» باقی می‌ماند.

🔹️یکی از جنبه‌های دردناک‌تر، بروز خشم است. خشم نه تنها به خود فرد، بلکه به شریک عاطفی جهت‌گیری می‌کند. در سقط‌های عمدی خارج از چارچوب ازدواج، زن ممکن است شریک را عامل اصلی یا مشوق تصمیم بداند. این خشم، ریشه در احساس خیانت و از دست دادن کنترل دارد. تحقیقات روان‌شناسی زوجین جان گاتمن تأکید می‌کند که چنین خشم‌هایی می‌تواند روابط را به مرز فروپاشی برساند، مگر با مشاوره زوجین پردازش شود.

🔹️خشم همچنین به عوامل خارجی گسترش می‌یابد: دوستان، خانواده یا مشاورانی که سقط را گزینه‌ای «منطقی» پیشنهاد کرده‌اند. در نهایت، این خشم به سطح فرهنگی می‌رسد: فرهنگی محدودکننده که مادر بودن را به شرایط خاصی مانند ازدواج رسمی یا وضعیت اقتصادی مشروط می‌کند. در جوامع سنتی مانند ایران، فشارهای فرهنگی و قانونی، سقط خارج از ازدواج را تابو کرده است. گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که این محدودیت‌ها به سقط‌های ناایمن و عواقب روان‌شناختی بلندمدت منجر می‌شود.

🔹️از منظر جامعه‌شناسی، دیدگاه‌های فمینیستی جودیت باتلر در باب «هویت جنسیتی انجام‌شدنی» توضیح می‌دهد که مادر بودن، بخشی از عملکرد هویتی زنان است. وقتی فرهنگ این عملکرد را محدود کند، زنان بخشی از خود را از دست می‌دهند. آمارها حاکی از آن است که بیش از ۴۰ درصد زنان پس از سقط، علائم افسردگی شدید را تجربه می‌کنند و این نرخ در جوامع محدودکننده بالاتر است.

🔹️این سوگ، همچون داستانی که فردوسی توصیف کرده، «پر آب چشم» است؛ پر از اشک‌هایی که در خلوت ریخته می‌شود. اما شناخت آن، نخستین گام به سوی التیام است. مشاوره روان‌شناختی، گروه‌های حمایتی و بازنگری فرهنگی می‌تواند یاری‌رسان باشد. زنان نباید این درد را تنها تحمل کنند؛ سوگ سقط، حقی است که باید به رسمیت شناخته شود.

🔹️در نهایت، این کشف دردناک یادآوری می‌کند که مادر بودن، فراتر از زیست‌شناسی، تجربه‌ای وجودی است. از دست دادن آن، زخمی عمیق بر روح می‌زند، اما با پردازش صحیح، می‌تواند به رشد پس از آسیب منجر شود. امید است جامعه‌ای بسازیم که هیچ زنی به سبب محدودیت‌ها، فرصت مادر شدن را از دست ندهد.

❤️ @filsofak
8🔥2👌2
📍کاهش بازی‌های گروهی و افزایش ADHD
🖋 #مصطفی_سلیمانی

🔻در دنیای امروز، اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی به رایج‌ترین تشخیص روان‌پزشکی تبدیل شده. آمارها نشان می‌دهند شیوع آن در برخی کشورها از ۵٪ به بیش از ۱۰٪ رسیده. این افزایش ریشه در سبک زندگی مدرن دارد؛ به‌ویژه کاهش بازی‌های دورهمی و آزادانه کودکان.

🔹بازی گروهی، ضرورتی زیستی برای رشد مغز است. انرژی را تخلیه می‌کند، مهارت‌های اجتماعی می‌آموزد و تمرکز، کنترل تکانه و تنظیم هیجان را تقویت می‌نماید. کودکان گذشته ساعت‌ها در کوچه بازی می‌کردند؛ قوانین را خود می‌ساختند و شکست را تجربه می‌کردند. این فرآیند دوپامین را متعادل می‌کرد. اما حالا پای صفحه‌نمایش‌ها اسیرند؛ تحریک لحظه‌ای بدون پایداری.

🔹مطالعات ثابت کرده‌اند کودکانی که بازی آزاد در طبیعت دارند، علائم ADHD کمتری نشان می‌دهند. زندگی شهری با آپارتمان‌های تنگ، کلاس‌های فشرده و ترس از خیابان، آن‌ها را از تعامل واقعی محروم کرده. نتیجه: مغز تکامل‌یافته برای طبیعت، حالا در قفس دیجیتال گرفتار است؛ توجه پراکنده، تکانشگری فزاینده.

🔹از نگاه فلسفی، این بحران مدرنیته است. آلن بدیو آن را محصول «جامعه کنترل ریسک» می‌داند که رفتار پرانرژی طبیعی را بیمار می‌خواند.
ارسطو علل چهارگانه می‌دید: مادی (کمبود تحریک اجتماعی)، صوری (تشخیص بیمارگونه)، فاعلی (سبک زندگی مدرن)، غایی (کنترل از طریق دارو). اسپینوزا می‌گفت تشخیص ناکافی، انسان را از قدرت طبیعی‌اش محروم می‌کند.

🔹مدرنیته ما را منفعل کرده. بازی دورهمی تجلی آزادی وجودی است؛ جایی که کودک خود را می‌سازد و جهان را معنادار می‌یابد. فوکو این را «حکومت‌داری زیستی» می‌نامد: کنترل بدن و ذهن برای نظام آموزشی/اقتصادی. کودکان پرانرژی که روزی مزیت بقا بودند، حالا «بیمار»اند چون با صندلی‌نشینی سازگار نیستند.

🔹بازی‌درمانی گروهی علائم را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهد. فلسفه می‌پرسد: آیا کودک حق بازی آزاد ندارد؟ جامعه‌ای که بازی را سرکوب می‌کند، خود بیمار نیست؟ بازگشت به کوچه‌ها نه تنها درمان روان‌شناختی، که انقلابی فلسفی است.

🔸اگر بازی‌های دورهمی را احیا نکنیم، نسل‌هایی بی‌قرار و بیگانه خواهیم داشت. روان‌شناسی می‌گوید بازی درمان است، فلسفه می‌گوید بازی آزادی است. زمان آن رسیده کوچه‌ها را به کودکان بسپاریم و صفحه‌ها را خاموش کنیم؛ تا انسانیت را باز یابیم.

❤️ @filsofak
6👏3👍1
#فیلم_خوب_ببینیم

🔹نام فیلم: مادران جوان
🔹️محصول ۲۰۲۵ فرانسه
ساخته برادران داردِن
🔹️برای چه کسانی جذابه؟
علاقه‌مندان سینمای اجتماعی، آن‌چه سینمای متعهد نام گرفته، فیلم‌های انتقادی اروپایی
و صد البته سبک واقع‌گرایانه سینمای برادران داردن.

#مصطفی_سلیمانی
#معرفی_فیلم

❤️ @filsofak
👍42
فلسفه اخلاق
#فیلم_خوب_ببینیم 🔹نام فیلم: مادران جوان 🔹️محصول ۲۰۲۵ فرانسه ساخته برادران داردِن 🔹️برای چه کسانی جذابه؟ علاقه‌مندان سینمای اجتماعی، آن‌چه سینمای متعهد نام گرفته، فیلم‌های انتقادی اروپایی و صد البته سبک واقع‌گرایانه سینمای برادران داردن. #مصطفی_سلیمانی …
یادداشتی روان‌شناختی بر فیلم «مادران جوان» (۲۰۲۵)
🔹Film title: Young Mothers (Jeunes Mères)
🔸Directors: Jean-Pierre & Luc Dardenne
🔹Production: France–Belgium


📍تولدِ دوباره در آینه‌ی دیگری
🖋 #مصطفی_سلیمانی

🔻برادران داردن بار دیگر به حاشیه‌های خاموش جامعه بازمی‌گردند؛ جایی که آدمی، در تلاش برای بازسازی خویشتن، میان شرم و امید در نوسان است. در فیلم «مادران جوان»، این دو کارگردان بلژیکی، به زندگی گروهی از دختران نوجوان می‌پردازند که در آستانه‌ی کودکی و بزرگسالی، ناگهان با تجربه‌ی مادری روبه‌رو می‌شوند. سینمای داردن‌ها همواره به دنبال نشان دادن کرامت انسانی در دل فقر و آسیب است، اما در این فیلم، مسئله فراتر از معیشت است: مسئله‌ی تولد روانی انسان در لحظه‌ای نابه‌هنگام.

🔹️بحران هویت و نقش‌پذیری زودرس

از نگاه روان‌شناسی رشد، دوران نوجوانی زمان ساختن «من» و تجربه‌ی هویت مستقل است. اما در این فیلم، دختران پیش از آنکه فرصت شکل دادن به خویشتن را بیابند، ناگزیر می‌شوند نقش مادری را بپذیرند. در نتیجه، میان «کودکیِ درونی» و «مادریِ بیرونی» تعارضی شکل می‌گیرد؛ گویی هر یک در تلاش‌اند فرزندی را در آغوش بگیرند، در حالی که هنوز خود در جست‌وجوی آغوشی امن‌اند.
فیلم در سکوت‌های طولانی و نگاه‌های معلق، این بحران دوگانه را به تصویر می‌کشد: هویت در میانه‌ی میل به آزادی و بار مسئولیت.

🔹️شرم و مکانیسم‌های دفاعی

شرم، احساسی مرکزی در جهان فیلم است. جامعه این دختران را حامل «خطا» می‌داند، و همین نگاه، آنان را از درون فرو می‌پاشد. از منظر روان‌کاوی، شرم نوعی گسست در «آینه‌ی دیگری» است؛ زمانی که سوژه، تصویری سالم از خود را در نگاه دیگران نمی‌یابد. هر یک از دختران با سازوکارهای متفاوتی از این احساس دفاع می‌کنند: یکی از کودک فاصله می‌گیرد، دیگری با خنده و شوخی می‌گریزد، و سومی نوزاد را همچون سنگری عاطفی در آغوش می‌فشارد. داردن‌ها بدون گفت‌وگوهای توضیحی، این سازوکارهای دفاعی را تنها با میزانسن و تماس‌های بدنی بازنمایی می‌کنند.

🔹️مادری به مثابه درمان

در بطن رنج، رگه‌هایی از ترمیم روانی نیز جریان دارد. نوزادان در این فیلم، نه نشانه‌ی سقوط، بلکه امکانِ شفا هستند. تماس پوست با پوست، لالایی‌ها و لحظات سکوت، تداعی‌گر آن چیزی است که دونالد وینیکات آن را «مادر به اندازه‌ی کافی خوب» می‌نامد؛ مادری که کامل نیست، اما حضور دارد.
فیلم نشان می‌دهد که چگونه مادر شدن، در معنای روانی آن، می‌تواند به بازسازی خودِ زخمی منجر شود. دختران، در آغوش نوزادانشان، بار دیگر خود را تجربه می‌کنند.

🔹️پیوند و هم‌زیستی درمان‌گر

جمع مادران جوان در فیلم، کارکردی مشابه گروه‌درمانی دارد. در غیاب پدران و خانواده‌های حمایتی، آنان مادرِ یکدیگر می‌شوند. هر گفت‌وگو، هر خنده، شکلی از «هم‌زیستی شفابخش» است که یادآور نظریه‌ی یالوم درباره‌ی درمان از طریق بازشناسی رنج مشترک است. در دنیایی که از آن‌ها روی برگردانده، این هم‌بستگی زنانه تبدیل به تنها مأمنِ روانی‌شان می‌شود.

🔹️از گناه تا پذیرش

فیلم بدون داوری اخلاقی، از مسیر گناه به پذیرش می‌رسد. دختران یاد می‌گیرند گذشته را در آغوش بگیرند، نه پنهان کنند. این همان نقطه‌ی تولد دوباره است: لحظه‌ای که سوژه، خود را با تمام زخم‌هایش می‌پذیرد. داردن‌ها، با نگاهی انسانی و دوربینی بی‌هیاهو، نشان می‌دهند که مادری، بیش از آن‌که ادامه‌ی زیست باشد، تولدی درونی است.

🔹«مادران جوان» اثری است درباره‌ی باززاییِ روان در دل شکست. در جهان داردن‌ها، واقع‌گرایی هرگز سرد و بی‌جان نیست؛ چون در عمق واقعیت، همواره رگه‌ای از امید و امکان رشد نهفته است. فیلم ما را دعوت می‌کند تا نگاهی بی‌قضاوت‌تر به دیگری بیندازیم، زیرا گاهی نجات، در همان نگاهی آغاز می‌شود که شرم را نمی‌بیند، بلکه انسان را می‌بیند.

#معرفی_فیلم
#تحلیل_فیلم

امتیاز من:
⭐️⭐️⭐️ از ۵

❤️ @filsofak
7👍4
📍بدون سانسور، با لایه
(نوشتن از عمق زیست واقعی در ایران دوقطبی
)
🖋 #مصطفی_سلیمانی


📍سوال دوستان:

استاد سلام.
مسئلةٌ:
من بالشخصه یک مشکل پیدا کردم.
اگر در روایت یا داستان، اشاره‌ای گذرا به مذهب، تشیع، هیئت و جنگ، چنگی مختصر بزنم و وام بگیرم، حتی به غلط یا طنز...
قطعا می‌گن سفارشی می‌نویسی و گل درشت.
بیشتر این افراد جوانند و هیجانی و ترجیحا روشنفکر. یا مذهبی‌هایی که روشنفکر شدن و از اون طرف بام افتادن. و در نهایت سیفون را روی بنده می‌کشند. و درک می‌کنم داخل ایران دو‌جبهه شده انگار.
اما این‌ها جماعت روشنفکر هستند که می‌گن: انگار وصلی؟!
آیا باید خودمان را سانسور کنیم؟
مگر قطعه‌ای از ما در کارمان باقی نمی‌‌ماند؟ از زیستِ پرقصه‌ی ما؟
میشه لطفا یه توضیحی بدین من از سردرگمی دربیام؟

جهان سپاس/مریم الماسی
🔹️پاسخ:
سلام مریم عزیز،
کاملاً درک می‌کنم این سردرگمی‌ات رو. انگار داری توی یه میدان مین قدم می‌زنی: یه طرفش جماعت روشنفکر نشسته که هر اشاره‌ای به مذهب، هیئت، عاشورا، جنگ یا حتی یه یا حسین طنزآمیز رو می‌زنن به تخته‌ی سفارشی‌نویسیِ ولایی و گل درشت، اون طرفش هم مذهبی‌های تندرو که اگه یه ذره فاصله بگیری یا نقد کنی، می‌گن ضدیت با ارزش‌ها. وسطش هم تو موندی که آیا باید خودت رو سانسور کنی یا نه.

یه چیزی رو صاف و پوست‌کنده بگم؟
نه، نباید خودت رو سانسور کنی. اما باید هوشمند بنویسی.

سانسور یعنی بریدن تکه‌ای از وجودت. یعنی حذف کردن اون چیزی که واقعاً زیستی، دیدی، شنیدی، خندیدی، گریه کردی. اون هیئت‌های شب‌های محرم، اون نوحه‌هایی که مادربزرگت زیر لب زمزمه می‌کرد، اون عکس‌های شهدا توی خونه‌ی فامیل، اون شوخی‌های تلخ سربازی، اون دعای کمیل‌های زیرزمینی توی دوران دانشجویی... این‌ها قطعه‌های واقعی تو هستن. حذفشون یعنی داستان‌ات می‌شه یه چیز به‌روز و خنثی و مورد تأیید اینستاگرام، اما دیگه مال تو نیست.

🔹️حالا چرا اینقدر حساسیت زیاده؟
چون ایران الان دقیقاً دو جبهه‌ی سیاه‌وسفید شده:
- جبهه‌ی اول: کسایی که هر اشاره‌ای به سنت/مذهب/انقلاب رو مساوی می‌دونن با حکومتی بودن. اینا معمولاً جوون‌ترن، خارج‌نشین‌ترن یا توی فضای مجازی فیلترشون شکسته و حالا هر چیزی که بوی داخل بده رو پس می‌زنن. براشون مدرن بودن یعنی کاملاً قطع ارتباط با ریشه‌ها.
- جبهه‌ی دوم: کسایی که هر نقد یا فاصله‌ای رو می‌زنن به ضد انقلاب. اینا هم همینقدر بسته‌ان.

هر دو طرف تنبل فکری دارن. نمی‌خوان زحمت بکشن بفهمن تو داری از زیست واقعی‌ات حرف می‌زنی، نه از خط رسمی.

🔹️پس چیکار کنیم؟
۱. بنویس، اما با لایه.
به جای اینکه مستقیم بگی رفتم هیئت و حالم خوب شد، نشون بده. با جزییات حسی. بوی اسپند، صدای زنجیر، عرق زیر پیراهن، پسرعمه‌ای که داره با گوشی فیلم می‌گیره و همزمان اشک می‌ریزه، خانم مسنی که داره زیر لب فحش به مسئولین می‌ده که چرا صندلی نیست... اینا واقعی‌ان. اینا سفارشی نیستن. اینا زندگی‌ان.

۲. طنز رو نگه دار، اما تلخ‌ترش کن.
اگه می‌خوای مسخره کنی، مسخره کن همه‌چیز رو. نه فقط هیئت، بلکه روشنفکرای اینستاگرامی رو هم که با فیلترشکن میرن لایو نقد حکومت اما خودشون توی بهترین کافه‌های استانبول نشسته‌ان. اینجوری دیگه نمی‌تونن بگن وصلی به فلان جا.

۳. مخاطبت رو انتخاب کن.
همه قرار نیست دوستت داشته باشن. بنویس برای اون ۱۰٪ خواننده‌ای که واقعاً می‌خوان بفهمن. همونایی که خودشون هم توی این دوگانگی گیر کردن و دنبال یه صدای واقعی‌ان. بقیه؟ بذار سیفون بکشن. مهم نیست.

۴. یادت باشه: بزرگ‌ترین نویسنده‌های ما همین کار رو کردن.
- صادق هدایت؟ مذهب رو مسخره کرد، شد ضد ایرانی.
- بهرام بیضایی؟ اسطوره و سنت رو آورد توی کارش، شد سنتی.
- کیارستمی؟ نه این ور نه اون ور، شد مبهم.
همه‌شون نوشتن و سیفون کشیده شد، ولی موندن.

تو هم همین کار رو بکن.
بنویس اون چیزی که واقعاً دیدی و حس کردی.
حتی اگه غلط باشه. حتی اگه طنز باشه. حتی اگه یه عده عصبانی بشن.

چون اگه سانسور کنی، دیگه چیزی از خودت نمی‌مونه.
و اون موقع واقعاً سفارشی نوشتی؛ سفارشی برای خوشایند جماعت.

🔹️نوشتن یعنی جنگیدن با سانسور، چه سانسور حکومتی، چه سانسور روشنفکری.
تو فقط باید انتخاب کنی کدوم طرف می‌خوای وایسی: طرف خودت، یا طرف سیفون‌کش‌ها؟

حالا برو بنویس. بدون ترس.
ما اینجاییم که بخونیمت. همونجوری که هستی.😊🌹

#پرسش‌وپاسخ

🆔 @anjoman_moozh
9🔥2
📍سوگ رفاقت
(بحران هویت و دلبستگی در جدایی دوستان)
🖋 #مصطفی_سلیمانی


🔻سوگ رفاقت، یکی از پیچیده‌ترین و نادیده‌گرفته‌شده‌ترین تجربه‌های عاطفی انسان است. در روان‌شناسی، سوگ معمولاً با از دست دادن عزیزان از راه مرگ پیوند می‌خورد، اما جدایی از دوست صمیمی؛ چه به سبب خیانت، دوری، دگرگونی یا پایان طبیعی پیوند؛ می‌تواند سوگی ژرف‌تر و پایدارتر پدید آورد. این سوگ، نه تنها از دست دادن یک رابطه، بلکه از دست دادن بخشی از هویت فردی را به همراه دارد، زیرا رفاقت حقیقی، آینه‌ای برای خودشناسی است.

🔹️از دیدگاه روان‌شناسی تحولی، رفاقت در دوران کودکی و نوجوانی، پایه‌ای برای شکل‌گیری هویت می‌سازد. اریک اریکسون، روان‌شناس نامدار، در نظریه‌ی مراحل رشد روانی/اجتماعی، برجسته می‌کند که در مرحله‌ی نوجوانی، روابط دوستانه کمک می‌کنند تا فرد «هویت در برابر سردرگمی نقش» را حل کند. دوست، کسی است که بدون قید و شرط می‌پذیرد و اجازه می‌دهد فرد جنبه‌های پنهان خود را کشف کند. وقتی این پیوند گسسته می‌شود، فرد با بحران هویت روبه‌رو می‌گردد: «من بدون او کیستم؟» این بحران، اغلب به احساس پوچی و از خودبیگانگی می‌انجامد، که در روان‌شناسی به آن «خلأ وجودی» می‌گویند.

🔹️در مدل سوگ الیزابت کوبلر-راس، پنج مرحله‌ی انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش وجود دارد. اما سوگ رفاقت، اغلب در مرحله‌ی انکار گیر می‌کند، زیرا جامعه آن را «سوگ واقعی» نمی‌داند. برخلاف مرگ که با مراسم و همدردی همراه است، جدایی دوست را با عبارت‌هایی مانند «دوست که کم نیست» یا «گذشت می‌کند» کم‌اهمیت جلوه می‌دهیم. این انکار اجتماعی، درد را تشدید می‌کند و به «سوگ محرومیت‌زده» می‌انجامد؛ اصطلاحی که کنت دوکا، روان‌شناس سوگ، برای توصیف سوگ‌هایی به کار برد که جامعه به رسمیت نمی‌شناسد. در نتیجه، فرد احساس شرم می‌کند از گریه برای دوست، و این شرم، افسردگی را ژرف‌تر می‌سازد.

🔹️از منظر دلبستگی، جان بولبی و مری اینزورث نشان دادند که سبک‌های دلبستگی کودکی (ایمن، مضطرب، اجتنابی) در روابط بزرگسالی تکرار می‌شوند. رفاقت‌های عمیق، اغلب بر پایه‌ی دلبستگی ایمن بنا می‌شوند، جایی که دوست به عنوان «پایگاه امن» عمل می‌کند. جدایی، سامانه دلبستگی را فعال می‌کند و واکنش‌هایی همانند از دست دادن والد در کودکی پدید می‌آورد: اعتراض (خشم و کوشش برای بازگرداندن)، ناامیدی (افسردگی) و در نهایت، جدایی (پذیرش اجباری).
اما در سوگ رفاقت، چون دوست زنده است، امکان «بازگشت» وجود دارد، که این امید کاذب، فرآیند سوگ را پیچیده‌تر می‌کند. فرد ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها در چرخه‌ی وسواس فکری گرفتار شود، بررسی شبکه‌های اجتماعی یا خیال‌پردازی دیدار دوباره.

🔹️ژرف‌تر، سوگ رفاقت با مفهوم «خود چندگانه» در روان‌شناسی اجتماعی پیوند دارد.
ویلیام جیمز، فیلسوف/روان‌شناس، خود را به سه بخش مادی، اجتماعی و معنوی بخش کرد. خود اجتماعی، از روابطمان شکل می‌گیرد؛ هر دوست، یک «خود ممکن» است که در کنار او تجربه می‌کنیم. از دست دادن دوست، به معنای مرگ یکی از این خودهای ممکن است. این خسارت، می‌تواند به اختلالاتی مانند افسردگی مزمن، اضطراب اجتماعی یا حتی اختلال استرس پس از جدایی (همانند سندروم استرس پس از ضربه) بینجامد. پژوهش‌های تازه در علوم اعصاب نشان می‌دهد که درد عاطفی جدایی، همان نواحی مغز (قشر پیش‌پیشانی و بادامه) را فعال می‌کند که درد جسمانی فعال می‌کند؛ به همین سبب، سوگ رفاقت واقعاً «درد» دارد.

🔹️اما این ژرفا، تنها ویرانی نیست؛ فرصتی برای رشد پس از ضربه است.
کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی، باور داشت که رویارویی با سایه‌ی خود (جنبه‌های تاریک) در روابط، راهی برای یکپارچگی روان است. سوگ رفاقت، ما را وادار می‌کند تا وابستگی‌های ناسالم را ببینیم و به سوی خودکفایی عاطفی گام برداریم. در درمان‌های شناختی/رفتاری، تکنیک‌هایی مانند بازسازی شناختی کمک می‌کنند تا فرد خاطرات را از نو تفسیر کند: نه به عنوان شکست، بلکه درس.

🔹️در نهایت، عمق روان‌شناسی سوگ رفاقت در این نهفته است که نشان می‌دهد انسان، موجودی رابطه‌محور است، اما شکننده. این سوگ، دعوتی است به پذیرش گذرا بودن پیوندها و ساختن هویتی مستقل. کسانی که از این ژرفا عبور می‌کنند، نه تنها التیام می‌یابند، بلکه رفاقت‌های اصیل‌تری می‌سازند؛ رفاقت‌هایی که بر پایه‌ی آزادی و احترام متقابل استوارند، نه نیاز و ترس از تنهایی. سوگ رفاقت، پایان یک فصل نیست؛ آغاز خودشناسی ژرف‌تر است.

❤️ @filsofak
👏96👌2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 وقتی احترام، فاصله‌ها را از میان برداشت

🔹در مراسم نماز میّت، وقتی عالم اهل سنت برای احترام به شیعیان، دست‌هایش را به نشانه همراهی گشود، لحظه‌ای کم‌نظیر از وحدت اسلامی رقم خورد.

❤️ @filsofak
27👏9👍3🤩1
📍تنهایی، قاتل خاموش
🖋 #مصطفی_سلیمانی

🔻بر پایه پژوهش‌های علمی معتبر، قوی‌ترین سپر در برابر افسردگی، خودکشی و مرگ نورونی، پشتیبانی اجتماعی است. نه پول، نه دارو، نه حتی ورزش؛ بلکه پیوندهای انسانی واقعی. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آنچه انسان را از پرتگاه مرگ نجات می‌دهد، بسامد تماس‌ها و پشتیبانی‌هاست، نه طول مدت آن‌ها. یک پیام کوتاه روزانه، یک زنگ پنج دقیقه‌ای، یک دیدار گذرا؛ این‌ها معجزه می‌کنند. اما نبود این تماس‌ها، تنهایی را به قاتلی بی‌صدا تبدیل می‌کند.

🔹بدن شما بدون غذا می‌میرد، مغز شما بدون ارتباط اجتماعی هم همین‌طور. پژوهش‌های طولی روی هزاران نفر ثابت کرده‌اند که افرادی با شبکه اجتماعی پربسامد، پنجاه درصد کمتر به افسردگی شدید دچار می‌شوند. در پژوهشی که بیش از هشتاد سال طول کشید، مشخص شد خوشبختی و سلامت روانی مستقیماً به تعداد تعاملات روزانه بستگی دارد. حتی در میان بیماران فراموشی، کسانی که هر هفته چند بار با عزیزان حرف می‌زنند، مرگ نورونی کندتری دارند. تنهایی اما، هورمون استرس را بالا می‌برد، دستگاه ایمنی را نابود می‌کند و مغز را به سمت خودویرانگری می‌راند.

🔹چرا بسامد مهم‌تر از مدت است؟ چون مغز انسان برای بقا به سیگنال‌های مداوم «من تنها نیستم» نیاز دارد. یک تماس طولانی ماهانه کافی نیست؛ مغز آن را فراموش می‌کند. اما یک «حالت چطوره؟» هر روز، مانند قطره‌های آب به گیاه، جان می‌دهد. پژوهشگران می‌گویند تنهایی معادل کشیدن پانزده نخ سیگار در روز است؛ قاتلی که دیده نمی‌شود، اما آمار خودکشی را در کشورهای منزوی مانند ژاپن یا کره جنوبی به اوج می‌رساند.

🔹در ایران خودمان، با فرهنگ مهمان‌نوازی غنی، چرا این‌قدر تنهایی شایع شده؟ شهرنشینی، مهاجرت، شبکه‌های مجازی که تماس واقعی را جایگزین لایک کرده‌اند. جوانان در آپارتمان‌های کوچک، سالمندان در خانه‌های خالی؛ همه قربانی انزوا. آمار وزارت بهداشت نشان می‌دهد نرخ افسردگی در شهرهای بزرگ دو برابر روستاهاست، جایی که هنوز همسایه‌ها روزانه سر می‌زنند.

🔹راه‌حل عملی: از امروز شروع کنید. یک فهرست پنج نفره بسازید؛ خانواده، دوست، همکار. هر روز به یکی پیام بدهید یا زنگ بزنید. نه برای حرف طولانی، فقط برای «یادتم هستی». گروه‌های محلی راه بیندازید: پیاده‌روی هفتگی، چای‌خوری ماهانه. در محل کار، فرهنگ «سلام روزانه» را جا بیندازید. برای سالمندان، برنامه بازدید منظم خانواده را اجباری کنید. مدارس هم باید آموزش دهند: دوستی واقعی چگونه ساخته می‌شود.

🔹یادتان باشد، تنهایی نه ضعف شخصی، بلکه همه‌گیری جهانی است. سازمان بهداشت جهانی آن را بحران قرن نامیده. اما ما قدرت تغییر داریم. یک تماس، یک لبخند، یک دست دادن؛ این‌ها واکسن رایگان علیه مرگ روانی هستند.

🔹اگر احساس انز وا می‌کنید، امروز اولین گام را بردارید. به کسی زنگ بزنید که ماه‌هاست ندیده‌اید. بگویید: «دلم برات تنگ شده.» این جمله کوچک، می‌تواند زندگی را نجات دهد. تنهایی می‌کشد، اما ارتباط، زنده می‌کند.

❤️ @filsofak
22👏2
📍درد هویت‌ساز
#مصطفی_سلیمانی


🔻در عمق تجربه انسانی، درد گاهی فراتر از یک حس ناخوشایند جسمانی یا روانی می‌رود و به ستون فقرات هویت فرد تبدیل می‌شود. این درد، که ممکن است ریشه در شکست‌های گذشته، از دست دادن عزیزان، یا زخم‌های کودکی داشته باشد، نه تنها مانع زندگی نیست، بلکه به شکلی پارادوکسیکال، زندگی را سامان می‌دهد.
آدام فیلیپس، روان‌کاو برجسته، به زیبایی این واقعیت را بیان می‌کند:
ما گمان می‌بریم که آرزوی رهایی از رنج داریم، اما در ناخودآگاه، به آن وابستگی عمیقی پیدا کرده‌ایم. این وابستگی، نه از سر ضعف، بلکه از نیاز به معنا و ثبات ناشی می‌شود.

🔹چرا درد به هویت ما گره می‌خورد؟
نخست، درد معنا می‌آفریند. در جهانی پر از بی‌معنایی، رنج مداوم به فرد اجازه می‌دهد تا داستانی منسجم از خود بسازد. برای نمونه، کسی که سال‌ها با افسردگی دست و پنجه نرم کرده، ممکن است خود را «قربانی سرنوشت» یا «جنگجوی تنها» تعریف کند. این تعریف، هرچند تلخ، به او حس پیوستگی می‌دهد. بدون آن، زندگی به پراکندگی تهدیدآمیز تبدیل می‌شود.
دوم، درد نگهدارنده است. آن مانند چسبی نامرئی عمل می‌کند که تکه‌های پراکنده وجود را به هم متصل می‌کند. عادت به رنج، نوعی امنیت کاذب ایجاد می‌کند؛ زیرا تغییر، ناشناخته و پرخطر به نظر می‌رسد.
سوم، گاهی عشقی پنهان به درد شکل می‌گیرد. این عشق، نه مازوخیستی، بلکه ناشی از همذات‌پنداری عمیق است. درد، همراه وفادار شده و رها کردنش، خیانت به خود تلقی می‌گردد.

🔹هنگامی که به عنوان روان‌شناس، به مراجع پیشنهاد می‌دهم رنجش را رها کند، این پیشنهاد فراتر از یک تکنیک درمانی است. در واقع، از او می‌خواهم بخشی از هویتش را واگذار کند. این واگذاری، تهدیدی وجودی به شمار می‌رود. هویت، همچون ساختمانی است که بر پایه درد بنا شده؛ برداشتن ستون اصلی، خطر فروپاشی کل سازه را به همراه دارد. مراجع ممکن است مقاومت کند، نه به دلیل لجبازی، بلکه از ترس خلأیی که پس از آن پدیدار می‌شود. این مقاومت، دفاع طبیعی در برابر از دست دادن خود است. در فرآیند درمان، باید این تهدید را به رسمیت بشناسیم و به جای فشار برای رهایی فوری، به کاوش در لایه‌های هویتی بپردازیم. پرسش‌هایی همچون «بدون این درد، چه کسی خواهی بود؟» یا «چه معنایی جایگزین آن خواهد شد؟» می‌تواند پلی به سوی بازسازی هویت باشد.

🔹چالش اصلی تغییر، نه دستیابی به سلامت جسمانی یا روانی، بلکه مواجهه با آزادی هولناک پس از ناپدید شدن درد است. این آزادی، همچون دریایی بی‌کران، فرصت‌های بی‌شماری ارائه می‌دهد، اما همزمان، فرد را با پوچی و مسئولیت مطلق روبه‌رو می‌کند. بدون درد به عنوان لنگر، فرد باید خود را از نو تعریف کند، انتخاب‌های تازه‌ای کند و با عدم قطعیت زندگی کند. این فرآیند، نیازمند شجاعت عمیقی است. بسیاری از مراجعان، در آستانه این آزادی، عقب‌نشینی می‌کنند؛ زیرا درد آشنا، هرچند ویرانگر، قابل پیش‌بینی است. در مقابل، آزادی، پر از ناشناخته‌هاست.

🔹درمانگر باید این پارادوکس را هدایت کند. ابتدا، با همدلی، وابستگی به درد را تأیید کند تا مراجع احساس دیده شدن کند. سپس، به تدریج، جایگزین‌هایی برای معنا پیشنهاد دهد: روابط نو، خلاقیت، یا اهداف شخصی. این جایگزینی، نه تحمیل، بلکه کشف مشترک است. در نهایت، رهایی از درد، نه پایان هویت، بلکه تحول آن است. هویت جدید، انعطاف‌پذیرتر و غنی‌تر خواهد بود، اما این تحول، همیشه با ترس همراه است.

🔸در نهایت، درد هویت‌ساز، یادآوری می‌کند که انسان موجودی پیچیده است. رنج، دشمن نیست؛ گاهی معلم و نگهبان است. درک این واقعیت، کلید درمان واقعی است: نه حذف درد، بلکه ادغام آن در داستانی بزرگ‌تر از رشد و آزادی.

❤️ @filsofak
8👏2🔥1
📍زخمِ پنهانِ فریادهای والد
✍️ #مصطفی_سلیمانی


🔻در زندگی روزمرهٔ والدین، فریاد زدن بر سر فرزندان گاهی به عنوان واکنشی ناگهانی ظاهر می‌شود. بسیاری از ما گمان می‌کنیم این فریادها ناشی از لجاجت کودک، نافرمانی او یا تکرار مداوم اشتباهاتش است. اما بررسی عمیق‌تر نشان می‌دهد که ریشهٔ اصلی این رفتار اغلب در خود ما نهفته است. خستگی‌های انباشته‌شده، فشارهای روانی سنگین، و احساس بی‌پناهی در لحظاتی که کسی درک‌مان نمی‌کند، ظرفیت درونی‌مان را لبریز می‌کند. در چنین شرایطی، خشم و درماندگی که راهی برای مدیریت‌شان نمی‌شناسیم، بر ضعیف‌ترین فرد نزدیک، یعنی کودک، فرو می‌ریزد. این چرخهٔ ناخواسته پس از هر فریاد، با موجی از گناه همراه می‌شود: «نمی‌خواستم این‌گونه شود، اما دوباره کنترل خود را از دست دادم.» این اعتراف درونی، گواهی بر عمق مشکل است.

🔹️هیچ والدی آرزوی فریاد زدن ندارد. در آن لحظهٔ بحرانی، صرفاً گزینهٔ دیگری برای واکنش نمی‌شناسد. با این حال، پیامدهای این رفتار فراتر از لحظه می‌رود و زخم‌های پایداری بر جای می‌گذارد. وقتی بر سر کودکی کوچک فریاد می‌زنیم، او از ما می‌ترسد و امنیت عاطفی‌اش خدشه‌دار می‌شود. اما در برابر نوجوانی که در آستانهٔ استقلال است، فریاد زدن او را دور می‌کند. نوجوان کم‌کم در خود فرو می‌رود، سکوت را برمی‌گزیند و ارتباطش با والدین گسسته می‌شود. این فاصلهٔ تدریجی، جایگاه والد را در زندگی فرزند تضعیف می‌کند و پلی که باید استوار باشد، فرو می‌پاشد.

🔹️یکی از جنبه‌های تلخ‌تر، الگوبرداری فرزندان از ماست. هر فریاد ما، درسی ناخواسته می‌دهد: وقتی خشمگینیم، باید صدا را بالا ببریم؛ وقتی سخن‌مان شنیده نمی‌شود، فریاد راه‌حل است. این الگو نه تنها رفتار فعلی کودک را شکل می‌دهد، بلکه زخم‌هایی برای آیندهٔ او و نسل‌های پس از او ایجاد می‌کند. چرخهٔ خشونت کلامی این‌گونه ادامه می‌یابد و جامعه‌ای پر از تنش‌های پنهان می‌سازد.

🔹️با وجود این، کمال‌گرایی نباید هدف باشد. والدین کامل وجود ندارند؛ آنچه اهمیت دارد، رشد آگاهانه است. فرزندان از اشتباهات گاه‌به‌گاه والدین آسیب نمی‌بینند، بلکه تکرار مداوم و توجیه آن اشتباهات است که زخم‌های عمیق وارد می‌کند. آگاهی از این مکانیسم، نخستین گام برای تغییر است.
باید ریشه‌های خشم خود را بشناسیم:
آیا خستگی روزانه، فشارهای کاری یا احساس تنهایی سبب آن است؟
مدیریت احساسات نیازمند تمرین است. تنفس عمیق در لحظهٔ بحران، فاصله گرفتن موقت از موقعیت، یا بیان آرام نیازها، جایگزین‌های مؤثری هستند. برای نمونه، به جای فریاد، می‌توان گفت: «الان خیلی خسته‌ام و نیاز به کمک دارم.» این رویکرد نه تنها خشم را کنترل می‌کند، بلکه الگویی سالم برای فرزند می‌سازد.

🔹️علاوه بر این، تقویت ارتباط عاطفی پیشگیرانه عمل می‌کند. زمان‌های اختصاصی برای گفت‌وگو، گوش دادن فعال به فرزند، و ابراز محبت روزانه، ظرفیت تحمل را افزایش می‌دهد. والدین می‌توانند از ابزارهایی مانند یادداشت‌برداری روزانه از احساسات خود بهره ببرند تا الگوهای تکراری را شناسایی کنند. در موارد شدید، مشاورهٔ تخصصی با روان‌شناسان کودک و خانواده، راهگشاست. این متخصصان تکنیک‌هایی برای مدیریت استرس و تقویت صبر ارائه می‌دهند.

🔹️و در آخر، فریاد زدن نه تنها کودک را زخمی می‌کند، بلکه والد را نیز در چرخهٔ گناه و خستگی گرفتار می‌سازد. با انتخاب آگاهی و تمرین مداوم، می‌توان این چرخه را شکست و خانه‌ای ساخت بر پایهٔ درک متقابل. فرزندان ما شایستهٔ والدینی هستند که رشد می‌کنند، نه آن‌هایی که در توجیه اشتباهات باقی می‌مانند. این مسیر، هرچند چالش‌برانگیز، به نسل‌هایی سالم‌تر منجر می‌شود و میراثی از آرامش به جای زخم برجای می‌گذارد.

#فرزندپروری
#تربیت_فرزند

❤️ @filsofak
11👍3👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
چقدر پیش میاد براتون...
وقت‌هایی که می‌دونید باید قدمی بردارید
ولی فلج می‌شید، می‌ترسید و خودتون رو
به چیزهای دیگه مشغول می‌کنید؟


یه راهکار داریم براش از پیترسون
ساده، سرراست، سریع و کاملاً عملی...

❤️ @filsofak
11👍4🙏2🥰1
📍عصاره‌ی روان‌کاوی فروید
✍️ #مصطفی_سلیمانی


🔻زیگموند فروید روانکاوی را پایه گذاشت. او می‌گفت مشکلات روانی از کشمکش دو نیروی درونی می‌آیند.

نیروی اول: خواسته‌ای پنهان در ناخودآگاه که می‌خواهد بیرون بیاید.
نیروی دوم: نیرویی که این خواسته را سرکوب می‌کند.

🔹️بخش منطقی شخصیت (به نام «من») میانجی می‌شود. من اجازه می‌دهد خواسته بیرون بیاید، اما شکل آن را تغییر می‌دهد تا جامعه بپذیرد. این شکل تغییرکرده را «نشانه» می‌نامیم.

🔹️جهان بیرون خواسته‌های خام را قبول نمی‌کند. دنیای درون اصرار دارد آن‌ها دیده شوند. من برای حل این مشکل، خواسته را دگرگون می‌کند. گاهی این دگرگونی در بدن ظاهر می‌شود (مثل درد بدون علت پزشکی). گاهی در روان به شکل اضطراب، وسواس، ترس شدید یا هیجان غیرعادی درمی‌آید.

🔹️نشانه‌ها در واقع جانشین خواسته‌ها، آرزوها و خاطره‌های سرکوب‌شده هستند. این خواسته‌ها به ناخودآگاه رانده شده‌اند، اما فشار می‌آورند تا بیرون بیایند. فهم معنای نشانه یعنی پیدا کردن همان خواسته پنهان.

🔹️مثال ملموس: فرض کنید زنی جوان همیشه دست‌هایش را بیش از حد می‌شوید (وسواس شستشو). او فکر می‌کند فقط عادت تمیزی است، اما روانکاو کشف می‌کند این نشانه از حس گناه کودکی می‌آید. در پنج سالگی، برادر کوچکش را هل داده و او زخمی شده بود. مادر شدید تنبیه کرد و گفت: «تو کثیف و بدجنسی!» کودک خشم و گناه را سرکوب کرد. حالا ناخودآگاه می‌گوید: «من کثیفم و باید پاک شوم.» شستن دست‌ها، جایگزین پاک کردن آن گناه پنهان است.

🔹️فروید اول از روش «تخلیه هیجانی» استفاده می‌کرد: خاطره‌های سرکوب‌شده را پیدا می‌کرد و به بیمار نشان می‌داد تا بار روانی کم شود.

بعداً دید معمولاً یک خاطره نیست، بلکه زنجیره‌ای از خاطره‌ها و احساسات به هم وصل است. پس روش «تداعی آزاد» را ساخت. بیمار دراز می‌کشد و هر چه به ذهنش می‌رسد می‌گوید. روانکاو پشت سر او می‌نشیند و گوش می‌دهد. در حرف‌های بیمار، شکاف‌هایی باز می‌شود. روانکاو ترتیب این حرف‌ها را پیدا می‌کند و به گذشته برمی‌گردد.

🔹️مثال ملموس: مردی از ترس آسانسور رنج می‌برد (هراس). در تداعی آزاد می‌گوید: «آسانسور... تاریک... گیر کردن... کودکی... پدرم مرا در انباری قفل کرد.» روانکاو می‌پرسد: «چه حسی داشتی؟» بیمار: «ترس... خشم... می‌خواستم فریاد بزنم اما پدر گفت ساکت باش!» این خاطره، حس رها شدن و خشم سرکوب‌شده را بیدار می‌کند. آسانسور حالا نماد همان انباری تاریک است. ترس آسانسور، جایگزین ترس واقعی از خشم به پدر شده.

🔹️احساسات منفی (مثل خشم، ترس، حسرت) اگر سرکوب شوند، به نشانه تبدیل می‌شوند. نیروی سرکوب را «مقاومت» می‌گویند. این مقاومت مانع می‌شود احساسات به آگاهی برسند. مقاومت گاهی ضعیف است، گاهی قوی. تصویر غلطی از واقعیت می‌سازد.

🔹️مثال ملموس: همان مرد هراس‌دار، ابتدا می‌گوید: «پدرم مهربان بود، تنبیه لازم بود.» این مقاومت است؛ نمی‌خواهد خشم را بپذیرد. روانکاو با کاوش تدریجی کمک می‌کند بیمار بگوید: «در واقع از پدر متنفر بودم.» با پذیرش خشم، ترس آسانسور کم می‌شود.

🔹️روانکاو به بیمار کمک می‌کند مقاومت را بشناسد. مثلاً اگر بیمار از محبت به خانواده حرف نمی‌زند، کاوش این سکوت می‌تواند ترس‌های عمیق کودکی را نشان دهد.

درمان روانکاوی فقط نشانه را درمان نمی‌کند. معنای نشانه و مقاومت بیمار در برابر گفتن احساسات را بررسی می‌کند. این کار به بیمار کمک می‌کند دوباره با احساساتش روبه‌رو شود، سرکوب‌ها را کم کند و بهبود یابد.

🌱روانکاوی فروید می‌گوید: رنج روانی اغلب از تعارض‌های حل‌نشده می‌آید. آگاهی از این تعارض‌ها، راه رهایی است.

#برای_روان‌نشناسان
#اتاق_درمان

❤️ @filsofak
6👍2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️رقص؛ تاریخ و فلسفهٔ رقص

▫️به‌نظر می‌رسد رقص نهایت سبک‌سری است.
چگونه این امر به یک ضرورت انسانی تبدیل شد؟


❤️ @filsofak
2👍2👏1