Forwarded from ડꪑⅈꪶꫀ :) (𝓈𝓂𝒾𝓁𝑒 :))
«آری...
جدیدا توهم میزنم، تورو توی چهرهی دیگهای میبینم. این چیز بدیه؟
گاهی به این فکر میکنم اگه توهم نباشه چی؟
ولی این غیر ممکنه...این چیزیه که قلبم دلش میخوادتش.
و من؟ دیگه نمیدونم.
دیگه نمیدونم. احساس میکنم کم آوردم.
شاید باید بیخیال بشم و دست از نامه نوشتن برات بردارم.
شاید همهچیز یه حس بچگانهای بود که باید تمام میشد، ولی نمیتونم.
این عادتیه که خودم باعثشم...
مقصر اصلی خودمم.
ولی آری، به پاکیه چشمهات قسم، فراموشت نمیکنم. قدری برام ارزشمندی که توهم دیدنت هم دست از سرم برنمیداره.»
عشق پاک و خالصانه دقیقا همینه
عشقی که بعد گذشت سالها هنوز همینقدر پابرجاست
هنوز مثل روز اول
جوری که هنوزم براش نامه مینویسه هرچند که فکر میکنه دیگه پیشش نیست و قرار نیست هیچ وقت بخونتشون ولی بازم مینویسه :)
فکر میکنه داره به عشق پاکش ظلم میکنه بی خبر از اینکه توهم نزده و گل یاسش دقیقا کنار خودش تو اون همون قصر نفس میکشه :)
همون کسی که برای دومین بار عاشقش شده و اونم متقابلاً عاشقشه
بی صبرانه منتظر روزی ام که پوند بفهمه پووین همون آری عه
#HisAri
⋮ 𝖥𝗂𝖼𝖵𝖾𝗋𝗌𝖾 <𝟑 𝖯𝖯.ᐟ
Photo
#GameOn
you’ll spread your legs for me and I’ll finger you. How about it?
#OneShot
#Au
→TapTap
𐔌 FicVerse .ᐟ ꒱
#HisAri
فردی که فراموش کرده، اینطوری به نظر میرسه؟𝖯𝖺𝗋𝗍 44
شکسته و داغون، با چشمهای خیس و فردی که خودش رو در آغوش گرفته؟
𐔌 FicVerse .ᐟ ꒱
#Forbiddenprince
سالها بود که دو پادشاهی درگیر جنگ بودند. جنگی قدیمی که از نسلهای قبل به آنها رسیده بود و هیچکس نمیدانست بالاخره قرار است چه زمانی تمام شود.Full Part
در میان این دشمنی، دو شاهزاده قرار داشتند؛
پوند ناراویت، شاهزادهی سیام و پووین تانگساکیون شاهزادهی برمه.
دو شاهزاده ای که از یکدیگر متنفرند، اما هیچکدام نمیدانستند که سرنوشت قرار است همهچیز را تغییر دهد.
تغییری که دیگر نمیتوانستند فقط دشمن یکدیگر باشند.
@ppForbiddenprince_bot
𐔌 FicVerse .ᐟ ꒱
خب خب، تا الان کل کارهام مال خودم بوده اما این یکی، فیکشن فول پارت یکی از ریدرامه، نظراتتونو دریغ نکنید، بات ناشناسش هم هست و یا توی کامنتا جوابتونو میده💘
⋮ 𝖥𝗂𝖼𝖵𝖾𝗋𝗌𝖾 <𝟑 𝖯𝖯.ᐟ
#Room9 #OneShot «گفتم نرو...نمیشه؟» →TapTap 𐔌 FicVerse .ᐟ ꒱
حوصلم سررفت بیشتر بخونید و نظر بدید ریاکتاشم که کمه