Forwarded from کاف
شازده کوچولو:
هر کی دوستت داره بر میگرده؟
روباه:
نه !
هر کی پشیمون میشه برمیگرده،
هر کی دوستت داره میمونه...
1991 @kafiha
هر کی دوستت داره بر میگرده؟
روباه:
نه !
هر کی پشیمون میشه برمیگرده،
هر کی دوستت داره میمونه...
1991 @kafiha
از إحسيِّن صايِن:
"و ما شب را
به دلتنگیِ کسانی بیداریم؛
که جز ما،
همهچیز را دوست داشتند!
"و ما شب را
به دلتنگیِ کسانی بیداریم؛
که جز ما،
همهچیز را دوست داشتند!
Forwarded from کاف
خوندن کتاب کسی دیگه که توش خط کشیده خیلی جالبه.
انگار دو نفره دارین کتاب میخونین. بهت میگه کجای متن براش جذاب بوده. سعی میکنی از لای اون کلمات خاصی که خط کشیده فکرشو بخونی. بیشتر بشناسیش.
دوست داشتم.
💬 Daed.eSKai
Silverfox @Kafiha
انگار دو نفره دارین کتاب میخونین. بهت میگه کجای متن براش جذاب بوده. سعی میکنی از لای اون کلمات خاصی که خط کشیده فکرشو بخونی. بیشتر بشناسیش.
دوست داشتم.
💬 Daed.eSKai
Silverfox @Kafiha
انکار نکن!
گیلان را خواندهام
میفهمم
بدنت زیر باران
بیشتر از دوش حمام
آب را خوشحال کرده است.
گیلان را خواندهام
میفهمم
بدنت زیر باران
بیشتر از دوش حمام
آب را خوشحال کرده است.
آیا آن دختری که دوست داشتم
و ترک گفتنش را دشوار میدانستم،شاداست؟
و آیا از گریستن شب هنگام در بستر خسته شده است؟
و ترک گفتنش را دشوار میدانستم،شاداست؟
و آیا از گریستن شب هنگام در بستر خسته شده است؟
قو ها رفتهاند.
رودخانه هنوز به یاد دارد
که چقدر سیپد بودند.
پس از آنها با تمام وجودش میکوشد.
شکلهاشان را
در تکه ابری مییابد.
رودخانه هنوز به یاد دارد
که چقدر سیپد بودند.
پس از آنها با تمام وجودش میکوشد.
شکلهاشان را
در تکه ابری مییابد.
میبینی؟مثل ستاره پخشمان کردهاند
توی این صفحه سیاه که هرکداممان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا ستاره هستیم.
_عباس معروفی
توی این صفحه سیاه که هرکداممان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا ستاره هستیم.
_عباس معروفی
او که دردهایم را در آغوش گرفته بود
بعد ها آغوشی پر از درد
در من جا گذاشت.
-تورگوت اویار
بعد ها آغوشی پر از درد
در من جا گذاشت.
-تورگوت اویار
اشک در چشمانم پر شد
به گمانم
تو در شباهنگام
جایی در درونم باریدی.
-جمال ثریا
به گمانم
تو در شباهنگام
جایی در درونم باریدی.
-جمال ثریا
تو باغبان صدایت بودی
و خندهات
دستهی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز میکنند.
_غلامرضا بروسان
و خندهات
دستهی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز میکنند.
_غلامرضا بروسان
Forwarded from کاف
من را برای خود نگاه داشته بود
گه گاهی از ویترینِ عروسک هایش بیرونم می آورد
تا با من بازی کند . . .
یک روز عاشقی دلخسته بود
روزی مُنزَجُر از تلاطم
روزی دگر تلافیِ همه ی نداشته هایش را
از من می سِتاند
نمی دانم چرا از میانِ آن همه عروسک تنها با من اینگونه بود؟
مرا در آغوش می گرفت
فشارم می داد
جوری که حتی نفسِ نداشته ام در می آمد!
نمی دانستم که از شوق مرا اینگونه می فِشارد یا انتهای نفرت؟!
عذابم می داد
اما من خود
بازیچه اش بودنم را
دوست داشتم !
👤محسن محمودنیا
گه گاهی از ویترینِ عروسک هایش بیرونم می آورد
تا با من بازی کند . . .
یک روز عاشقی دلخسته بود
روزی مُنزَجُر از تلاطم
روزی دگر تلافیِ همه ی نداشته هایش را
از من می سِتاند
نمی دانم چرا از میانِ آن همه عروسک تنها با من اینگونه بود؟
مرا در آغوش می گرفت
فشارم می داد
جوری که حتی نفسِ نداشته ام در می آمد!
نمی دانستم که از شوق مرا اینگونه می فِشارد یا انتهای نفرت؟!
عذابم می داد
اما من خود
بازیچه اش بودنم را
دوست داشتم !
👤محسن محمودنیا