شعر های باران خورده
24 subscribers
13 photos
بر، هیچ نشستیم و بر ، هیچ براندیم ،
در، هیچ بماندیم و از این،هیچ بریدیم
Download Telegram
Forwarded from کاف
شازده کوچولو:
هر کی دوستت داره بر می‌گرده؟
روباه:
نه !
هر کی پشیمون میشه برمی‌گرده،
هر کی دوستت داره می‌مونه...


1991 @kafiha
غصه هایت را
به برگ های درختان آویزان کن
چند روز دیگر
میریزد!
از إحسيِّن صايِن:
"و ما شب را
به دلتنگیِ کسانی بیداریم؛
که جز ما،
همه‌چیز را دوست داشتند!
Forwarded from کاف
خوندن کتاب کسی دیگه که توش خط کشیده خیلی جالبه.
انگار دو نفره دارین کتاب میخونین. بهت میگه کجای متن براش جذاب بوده. سعی میکنی از لای اون کلمات خاصی که خط کشیده فکرشو بخونی. بیشتر بشناسیش.
دوست داشتم.

💬 Daed.eSKai
Silverfox @Kafiha
خانه ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب.
انکار نکن!
گیلان را خوانده‌ام
می‌فهمم
بدنت زیر باران
بیشتر از دوش حمام
آب را خوشحال کرده است.
آیا آن دختری که دوست داشتم
و ترک گفتنش را دشوار می‌دانستم،شاداست؟
و آیا از گریستن شب هنگام در بستر خسته شده است؟
حرف هایم نه
اما انگار صدایم تمام شده بود....
_آصلی اردوغان
قو‌ ها رفته‌اند.
رودخانه هنوز به یاد دارد
که چقدر سیپد بودند.
پس از آنها با تمام وجودش می‌کوشد.
شکل‌هاشان را
در تکه ابری می‌یابد.
می‌بینی؟مثل ستاره پخش‌مان کرده‌اند
توی این صفحه سیاه که هرکدام‌مان جایی برای خودمان سو‌سو بزنیم که مثلا ستاره هستیم.
_عباس معروفی
او که دردهایم را در آغوش گرفته بود
بعد ها آغوشی پر از درد
در من جا گذاشت.
-تورگوت اویار
اشک در چشمانم پر شد
به گمانم
تو در شبا‌هنگام
جایی در درونم باریدی.
-جمال ثریا
خانه‌ات
آباد
ای
ویرانی
سبز
عزیز
من
-مهدی اخوان ثالث
به پاتم بسوزم تو شعمم نمیشی،تو حوای دنیای آدم نمیشی.
تو باغبان صدایت بودی
و خنده‌ات
دسته‌ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می‌کنند.
_غلامرضا بروسان
Forwarded from کاف
نزدیکم به تو
مثل اسفند به فروردین؛
دوری از من
مثل فروردین تا اسفند…

Artikal @Kafiha
من را برای خود نگاه داشته بود
گه گاهی از ویترینِ عروسک هایش بیرونم می آورد
تا با من بازی کند . . .

یک روز عاشقی دلخسته بود
روزی مُنزَجُر از تلاطم
روزی دگر تلافیِ همه ی نداشته هایش را
از من می سِتاند

نمی دانم چرا از میانِ آن همه عروسک تنها با من اینگونه بود؟
مرا در آغوش می گرفت
فشارم می داد
جوری که حتی نفسِ نداشته ام در می آمد!
نمی دانستم که از شوق مرا اینگونه می فِشارد یا انتهای نفرت؟!

عذابم می داد
اما من خود
بازیچه اش بودنم را
دوست داشتم !

👤محسن محمودنیا
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟کجارفت؟چرا بود؟چرا نیست؟
شهریار
من
از
اونجایی
که
تو
فکر
میکنی
میتونی
بهم
برگردی،
خیلی
وقته
رفتم.