فرنی
2 subscribers
23 photos
5 videos
Download Telegram
روحمان پاره‌پاره بود اما وقتی کنار هم بودیم زخم‌هایمان کمی کمتر درد می‌کرد.
سال ها بعد
که مشتی خاک از سرزمینت شدی
باران که می‌زند بویی به مشام خواهد رسید؛
کاش بوی عشق به وطن بلند شود
نه خیانت و ذلت...
شادی را به گور خواهند برد
آنان که رنج را در ما آفریدند
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار، چگونه هر تکه ام به گوشه ای از این اتاق افتاد و صبح بی آنکه همراهی داشته باشم؛ خود را جمع کردم و ادامه دادم
با دین یا بدون دین، انسان‌های خوب کارهای خوب می‌کنند و انسان‌های بد، کارهای بد. اما برای اینکه انسان بخواهد با ظاهر خوب کارهای بد کند، قطعا به دین نیاز دارد.
در این روزگار آغشته به خون، چگونه تاب آوردی؟ از دردی به درد دیگر پناه می‌برم؛ درد جدید مُسکِن درد قبلی می‌شود تا زمانی که درد جدید تری از راه برسد..
و این چرخه ادامه دارد تا زمانی که دیگر روحم تاب نیاورد:)
هیچ فریادی در جنگ بلندتَر از سکوتِ بازماندگان نیست.
پیر گشت دل ما، اگرچه آغاز جوانیست.
He looked at me and said
"Do you know what your suffering is from?
You think too much about what you shouldn’t."
تا کنون قلب هایمان برای معشوقه های خودمان تنگ می‌شد، کی فکرش را می‌کرد برای معشوقه‌ی دختری گریه کنیم که دیگر او را نمی‌بیند....
Who knows how hard I have tried to keep my soul beautiful when the world was full of suffering?
انقدر امیدها به قلبت خیانت کرده‌اند که هرگاه به شادی کوچکی می‌رسی، چشم انتظار اندوه پس از آن می‌مانی.
گرچه انسان در آن لحظات سخت دوام می‌آورد، اما بعدها هر اتفاق ساده‌اى برايش بهانه‌ای برای گریه‌هاى طولانى مى‌شود.
با غم آنهایی که برایمان جان داده اند چه باید کرد؟