نمیخواهم در مقابل زندگی تسلیم شوم و مانند تمام کسانی که در زمان و مکان اشتباهی به دنیا آمدهاند به دنیای پیرامون خود محدود شوم؛ روح ناسازگار من ترجیح میدهد همهچیز را رها کند و در رویای دوردست خویش حل شود.
همه چیز را به همه کس نمیتوان گفت؛
شاید بهتر باشد بعضی دردهای شریف و خصوصی همچنان پنهان بمانند.
شاید بهتر باشد بعضی دردهای شریف و خصوصی همچنان پنهان بمانند.
Forwarded from در کمال خونسردی
I'm at a point in my life where the little things that used to bother me or were so important are now so insignificant. Much bigger things are valuable and important to me, and I think that's what growing up is all abt.
Forwarded from در کمال خونسردی
What makes you happy doesn't have to make sense; be weird.
Forwarded from در کمال خونسردی
That night and the nights that followed, I barely slept.
And I realized that sorrow which does not kill a person,
takes other forms
that are worse than death.
And I realized that sorrow which does not kill a person,
takes other forms
that are worse than death.
Forwarded from در کمال خونسردی
تحمل می کنی
بدون اینکه کسی متوجه شود،
که در باران دردها هنوز ایستاده ای..
بدون اینکه کسی متوجه شود،
که در باران دردها هنوز ایستاده ای..
Forwarded from در کمال خونسردی
بعضیها از دور شبیه یک شاهکار ادبی به نظر میرسند، اما وقتی به وسطهای داستان میرسی، میفهمی فقط یک مشت کاغذِ کاهیِ متعفن هستند که با رنگ و لعابِ دروغ، وقت و احساست را دزدیدهاند.
Forwarded from در کمال خونسردی
Life has taught me not to make definitive judgments about anything, because everything changes over time—people, their opinions, their personalities, and their behaviors.
Forwarded from در کمال خونسردی
من او را طوری نگاه میکردم
انگار آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود.
انگار آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود.
Forwarded from در کمال خونسردی
من خیلی وقته قبول کردم انسانها ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی قراره بابتش ناراحت نشم.
Forwarded from در کمال خونسردی
روحمان پارهپاره بود اما وقتی کنار هم بودیم زخمهایمان کمی کمتر درد میکرد.
Forwarded from در کمال خونسردی
سال ها بعد
که مشتی خاک از سرزمینت شدی
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید؛
کاش بوی عشق به وطن بلند شود
نه خیانت و ذلت...
که مشتی خاک از سرزمینت شدی
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید؛
کاش بوی عشق به وطن بلند شود
نه خیانت و ذلت...
Forwarded from در کمال خونسردی
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار، چگونه هر تکه ام به گوشه ای از این اتاق افتاد و صبح بی آنکه همراهی داشته باشم؛ خود را جمع کردم و ادامه دادم
Forwarded from در کمال خونسردی
با دین یا بدون دین، انسانهای خوب کارهای خوب میکنند و انسانهای بد، کارهای بد. اما برای اینکه انسان بخواهد با ظاهر خوب کارهای بد کند، قطعا به دین نیاز دارد.
Forwarded from در کمال خونسردی
در این روزگار آغشته به خون، چگونه تاب آوردی؟ از دردی به درد دیگر پناه میبرم؛ درد جدید مُسکِن درد قبلی میشود تا زمانی که درد جدید تری از راه برسد..
و این چرخه ادامه دارد تا زمانی که دیگر روحم تاب نیاورد:)
و این چرخه ادامه دارد تا زمانی که دیگر روحم تاب نیاورد:)