This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رزق شخص بطفل ، فقام اثنان من رجال الدين بالأذان والإقامة في أذن الطفل ، ومن ثم أخذوا الطفل إلى آية الله ناصري للتبرك منه، ولم يخبروه ان هذا الطفل تمت الإقامة و الأذان له، فطلبوا منه ان يقرا له الأذان و هو قبل .
وعندما اخذ الطفل و نظرة له قال لهم : هذا الطفل تم له الأذان، لماذا تزعجوا الطفل بهذا الفعل !
يقول حديث القدسي : عبدي أطعني تكن مثلي، تقل للشيء كن فيكون.
@Fatimaa_1990
وعندما اخذ الطفل و نظرة له قال لهم : هذا الطفل تم له الأذان، لماذا تزعجوا الطفل بهذا الفعل !
يقول حديث القدسي : عبدي أطعني تكن مثلي، تقل للشيء كن فيكون.
@Fatimaa_1990
👍6❤5😁1
غيرت لونَ الماء ...زادَ تبَحّرا
مذ كانَ عيناً لاتُصَدّقُ ما ترى
تا آمدی آب هم آب و رنگ گرفت و عمیق تر شد
آنگاه که چون دو چشم حیران آنچه می دید را باور نمی کرد
مذ كانَ نزفاً لا يُحسُّ جراحَهُ
فبدى يُحسُّكَ ماءهُ فتطهرا
آنگاه که آب هم زخمی بود و آلوده به خون خویش
تا اینکه لمسش کردی و احساست کرد و پاک شد
واصفرَّ وجه الماء حين سكبتُهُ
و رسمتَ وجهك في رؤاه لیُبصرا
و رنگ از رخ فرات پرید لحظه ای که جرعه را برگرداندی
و صورت خود را برموج هایش منعکس کردی تا خود را در آینه ات ببیند
للماء دمعٌ... بات يغسِلُ ذنبَهُ
للماء خدٌّ... في هواك تَعفَّرا
حالا دیگر آب هم اشکی دارد که با آن گناه خویش را می شوید
و گونه ای دارد که در هوای تو تر می شود
فمحوتَ لونَ العذب من وجناتِهِ
وأرادَ لوناً ...واقتَرَحتَ الأحمرا
نه گوارائی در سینه داشت و نه رنگی بر گونه ها
پس فرات رنگ تو را گرفت..که سرخی خونت را به او بخشیدی
و فتحتَ جفنكَ حيثُ طاحَ النهرُ
ضج الدمع ُو انتفضَ السراب على العرا
و پلک گشودی آب های جهان سرازیر شدند و
اشک ها باریدند و صحرا در پی سرابش می دوید
لا لست ترحلُ بل أتيتَ من الأمامِ
تديرُ تاریخَ الطفوف ِالى الورا
نه تو نمی رفتی ....بلکه از روبرو می آمدی
تا تاریخ کربلا را به عقب برگردانی
أينَ الیمینُ ...به المنیةُ اجفلت
أينَ الیسارُ بها الطریقُ تعثّرا
کجاست بازوی راست تو...نکند مرگ از دیدنش به خود لرزیده؟
گوئی راه را می بینم که در پای بازوی چپ ات بر صورت افتاده است
عمَّ المياهِ! أخَ الدماءِ! كفيلَ حزنِ الكونِ
قُم! و انصر حسينَكَ خنصرا
ای عموی آبها و برادر خونها و کفیل اندوه کائنات
برخیز!و بار دیگر با دستانت حسین را یاری کن!
عباسُ! رمحُ الوقتِ مشتعلٌ هناكَ
كانّهُ صوتٌ يُريدُكَ منحرا
یا ابالفضل!نیزه ی تقدیر را می بینی که چگونه شعله ور است و
انگار فریاد برنخاسته ای ست که تو را چون گلوی خویش می خواند
عباسُ!...لا ...يكفي...فأنتَ مقطّعٌ
كصُراخِ زينبَ في العراء تجذّرا
یا ابالفضل!...آه...نه ..کافی ست دیگر که تو تکه تکه شده ای
تکه تکه همچون فریاد زینب که در تمام کربلا در حالِ ریشه دواندن است
- الشاعر مرتضی #حيدري_آل_كثير
مذ كانَ عيناً لاتُصَدّقُ ما ترى
تا آمدی آب هم آب و رنگ گرفت و عمیق تر شد
آنگاه که چون دو چشم حیران آنچه می دید را باور نمی کرد
مذ كانَ نزفاً لا يُحسُّ جراحَهُ
فبدى يُحسُّكَ ماءهُ فتطهرا
آنگاه که آب هم زخمی بود و آلوده به خون خویش
تا اینکه لمسش کردی و احساست کرد و پاک شد
واصفرَّ وجه الماء حين سكبتُهُ
و رسمتَ وجهك في رؤاه لیُبصرا
و رنگ از رخ فرات پرید لحظه ای که جرعه را برگرداندی
و صورت خود را برموج هایش منعکس کردی تا خود را در آینه ات ببیند
للماء دمعٌ... بات يغسِلُ ذنبَهُ
للماء خدٌّ... في هواك تَعفَّرا
حالا دیگر آب هم اشکی دارد که با آن گناه خویش را می شوید
و گونه ای دارد که در هوای تو تر می شود
فمحوتَ لونَ العذب من وجناتِهِ
وأرادَ لوناً ...واقتَرَحتَ الأحمرا
نه گوارائی در سینه داشت و نه رنگی بر گونه ها
پس فرات رنگ تو را گرفت..که سرخی خونت را به او بخشیدی
و فتحتَ جفنكَ حيثُ طاحَ النهرُ
ضج الدمع ُو انتفضَ السراب على العرا
و پلک گشودی آب های جهان سرازیر شدند و
اشک ها باریدند و صحرا در پی سرابش می دوید
لا لست ترحلُ بل أتيتَ من الأمامِ
تديرُ تاریخَ الطفوف ِالى الورا
نه تو نمی رفتی ....بلکه از روبرو می آمدی
تا تاریخ کربلا را به عقب برگردانی
أينَ الیمینُ ...به المنیةُ اجفلت
أينَ الیسارُ بها الطریقُ تعثّرا
کجاست بازوی راست تو...نکند مرگ از دیدنش به خود لرزیده؟
گوئی راه را می بینم که در پای بازوی چپ ات بر صورت افتاده است
عمَّ المياهِ! أخَ الدماءِ! كفيلَ حزنِ الكونِ
قُم! و انصر حسينَكَ خنصرا
ای عموی آبها و برادر خونها و کفیل اندوه کائنات
برخیز!و بار دیگر با دستانت حسین را یاری کن!
عباسُ! رمحُ الوقتِ مشتعلٌ هناكَ
كانّهُ صوتٌ يُريدُكَ منحرا
یا ابالفضل!نیزه ی تقدیر را می بینی که چگونه شعله ور است و
انگار فریاد برنخاسته ای ست که تو را چون گلوی خویش می خواند
عباسُ!...لا ...يكفي...فأنتَ مقطّعٌ
كصُراخِ زينبَ في العراء تجذّرا
یا ابالفضل!...آه...نه ..کافی ست دیگر که تو تکه تکه شده ای
تکه تکه همچون فریاد زینب که در تمام کربلا در حالِ ریشه دواندن است
- الشاعر مرتضی #حيدري_آل_كثير
❤4😢4😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
إزالة الغبار عن المضجع الشريف للإمام الرّضا (ع) خلال زيارة الإمام الخامنئي إلى مشهد المقدّسة
@Fatimaa_1990
@Fatimaa_1990
❤11😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1😁1😢1
❤6😁1
😢3❤2😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سالوا سماحة الشيخ عليرضا بناهيان إذا قمت بدعوة شخص واحد إلى كربلاء من أي مكان في العالم ، فمن سيكون؟
قال: قد تتفاجأ ، ولكن إذا قمت بدعوة شخص ما إلى كربلاء ، فسيكون هذا الشخص هو السيد جيبسون ،سمعت منذ سنوات أنه تعرّف على حياة الإمام الحسين
@Fatimaa_1990
قال: قد تتفاجأ ، ولكن إذا قمت بدعوة شخص ما إلى كربلاء ، فسيكون هذا الشخص هو السيد جيبسون ،سمعت منذ سنوات أنه تعرّف على حياة الإمام الحسين
@Fatimaa_1990
❤2👍1😁1
إذا تواصلت مع أيّ شخص عبر الهاتف أو وسائل التواصل الاجتماعي ولم يردّ عليك، فنقاوة النفس تعني أن لا تنزعج (ولا تزعل وتأخذ على خاطرك) عندما تجد أن جملة "متصل الآن" مكتوبة.
أذكركم بأن القرآن الكريم تحدث عما هو قريب من هذا المطلب، قائلاً:
{ فَإِن لَّمۡ تَجِدُوا۟ فِیهَاۤ أَحَدࣰا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ یُؤۡذَنَ لكم وَإِن قِیلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُوا۟ فَٱرۡجِعُوا۟ۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡۚ وَٱللهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِیمࣱ } [سُورَةُ النُّورِ: ٢٨]، فزكاتكم بقبول الوضع كما هو، وأن تحمل أخاك على محملٍ حسن.
@Fatimaa_1990
أذكركم بأن القرآن الكريم تحدث عما هو قريب من هذا المطلب، قائلاً:
{ فَإِن لَّمۡ تَجِدُوا۟ فِیهَاۤ أَحَدࣰا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ یُؤۡذَنَ لكم وَإِن قِیلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُوا۟ فَٱرۡجِعُوا۟ۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡۚ وَٱللهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِیمࣱ } [سُورَةُ النُّورِ: ٢٨]، فزكاتكم بقبول الوضع كما هو، وأن تحمل أخاك على محملٍ حسن.
@Fatimaa_1990
👍12😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الجنود الذين لم يركعوا أمام أي قوة على الأرض،قد ركعوا أمام زوار الحسين ؛
فيلم شمع لأحذية زوار الحسيني من قبل شرطي ايراني على حدود مهران
@Fatimaa_1990
فيلم شمع لأحذية زوار الحسيني من قبل شرطي ايراني على حدود مهران
@Fatimaa_1990
❤11👍1