Forwarded from فارسی شیروان
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست ؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست ؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
❤3
Forwarded from فارسی شیروان
سلام
مطالب زیر برای امتحان فارسی پیش و عمومی کافیه
مطالب زیر برای امتحان فارسی پیش و عمومی کافیه
Forwarded from فارسی شیروان
به نام خدا
یادداشت برداری فائزه ارکانی منفرد از مطالب درست نویسی
درس فارسی عمومی
استاد :دکترقادری مقدم
آزمایشات:این واژه فارسی است با (الف)(ت)عربی جمع بسته نمی
شود.باید با "ها"جمع بسته شود: ازمایش ها
احسن/احسنت:احسن به معنی (زیباترین) و صفت تفضیلی است
احسنت به معنی (افرین)
نباید به جای هم به کارببریم
اخبارها: اخبار جمع خبر است و نیاز به جمع مجدد ندارد.
استاد:با (الف)(نون)جمع بسته می شود استادان نه اساتید
استعفا:این کلمه با فعل کردن به کار می رود نه دادن .باید بگوییم استعفا کرد نه داد
اینجانب/ ،اینجانبه: این ترکیب مصطلح فارسی زبان هاست.به کار بردن اینجانبه غلط است.
بازرسین :این واژه فارسی است و نباید با (ی)(ن)جمع بشود باید بگوییم بازرسان
باغات: باغ با (ها)جمع شود چون باغ یک کلمه فارسی است
بستگی دارد: این ترکیب گرته برداری از انگلیسی است به جای آن " تا ببینیم "یا "تا خدا چه خواهد"
بلیط: املای صحیح آن بلیت است
جمع باگان:هنگام جمع با (الف)(نون) اگر اسم به (ه ) غیر ملفوظ ختم شود ه حذف می شود وباگان جمع بسته می شود مانندبرده : برده میشه بردگان
جمع با ها:ها مخصوص غیر جاندار است برخی معتقد ند باید جانداران با (الف)(نون)جمع بسته شود
مانند:پسران _مومنان
تکمیل نقایص یا تکمیل نواقص: هر دوی این ترکیب اشتباه است زیرا کسی عیب را تکمیل نمیکند بلکه ان را رفع میکند پس بهتر است بگوییم رفع نقایص یا رفع نواقص
تهویه هوا:تهویه به معنای عوض کردن هوا است بنابر این به کاربردن هوا همراه تهویه حشو است
جمع با الف_ت:این جمع متعلق به عربی است
1( هراسمی که عربی باشد و به حرف (ه)ی غیر ملفوظ ختم شود پس از حذف (ه)غیر ملفوظ با الف_ت جمع بسته میشود.
مثال:مقدمه=مقدمات ثمره=ثمرات
_پس از جمع با الف_ت تلفظ برخی کلمات تغییر میکند
مانند:نغمه=نَغَمات لحظه=لحظات
_بسیاری از کلمات مختوم به" های" غیر ملفوظ با الف_ت جمع بسته نمی شوند
مانند:قاعده =قوه
بها دادن :بها به معنی قیمت است بها دادن یعنی قیمت را پرداخت کردن پس به کار بردن آن به معنی اهمیت دادن اشتباه است.به جای بها دادن از ارزش گذاشتن .استفاده کنیم یا قدر شناختن
بهاء:روشنی نباید برای قیمت به کارببریم.
تقدیر:درلغت یعنی اندازه گرفتن و سرنوشت وقضاوقدر
پس به کار بردن ان به جای قدر دانی اشتباه است یعنی نمی توانیم از واژه تقدیر نامه استفاده کنیم بلکه باید بگوییم تشویق نامه
سَفته یاسُفته:تلفظ درستش سُفته است
دستورات:دستور کلمه فارسی است و جمع آن می شود دستورها
دکترا با الف ،دکتری با ی: هر دو کلمه به یک معنی است جز اینکه دکترا واژه فرانسوی است و دکتری واژه فرانسوی +ی اسم ساز است _دکتری از دکترا بهتر است قواعد را پذیرفته است.
کنکاش:این کلمه ترکی است به معنی مشورت
ولی مردم به غلط در معنای کندو کاو و کاووش به کار می برند
کاندید،کاندیدا:درزبان فرانسوی کاندید یعنی احمق و ساده دل است
کاندیدا به معنای نامزد که بهتر است به جای آن نامزدی و یا داوطلبی به کار برود
_فوق الذکر:ترکیبی غلط است در زبان عربی و متون معتبر اصلا نیامده است بهتر است به جای آن از پیش گفته ویا مذکور استفاده شود
والده ی مکرمه:از به کار بردن این ترکییات باید پرهیز شود زیرا در فارسی در مونث و مذکربودن صفت با موصوف مطابقت نمیکند .در عربی است که صفت با موصوف مطابقت میکند یعنی هرگاه اسم مونث بود یا جمع غیر جاندار صفت ان تای تانیث میگیرد
مبارکباد ومبارک باد
مبارک باد: مرکب از صفت+فعل است که در دو کلمه نوشته میشود اگر سرهم نوشته شودمبارکباد اسم مرکب است به معنای تبریک
مثمر ثمر:حشو قبیح است_به معنی سودبخش،مفید
مَقام،مُقام:مَقام یعنی درجه و محل اقامت
_مُقام یعنی اقامت کردن
ناهار،نهار:ناهار با الف (غذایی که در روز می خورند) نهار(یعنی روز) بدون الف
هست،است:بعضی ها بین این دوکلمه فرق قائل اند .هست(یعنی وجود دارد)است (فقط رابط اسنادی است)
ماست موجود است غلط
ماست هست/ماست وجود دارد.
به یک فروشنده آقا نیازمندیم غلط(کژتابی)
به یک آقای فروشنده نیاز است.درست
همیشه تاریخ:ترکیب بی معنایی است و غلط است
ناجی و منجی:ناجی اسم فاعل مجرد است _استعمال ان به جای منجی صحیح نیست
ناجی(کسی که خودش رانجات میدهد) منجی (کسی که بقیه را نجات میدهد)
دانشجو:
فائزه ارکانی منفرد
استاد:اقای دکتر قادری مقدم
@golbotehayeadabeparsi1
یادداشت برداری فائزه ارکانی منفرد از مطالب درست نویسی
درس فارسی عمومی
استاد :دکترقادری مقدم
آزمایشات:این واژه فارسی است با (الف)(ت)عربی جمع بسته نمی
شود.باید با "ها"جمع بسته شود: ازمایش ها
احسن/احسنت:احسن به معنی (زیباترین) و صفت تفضیلی است
احسنت به معنی (افرین)
نباید به جای هم به کارببریم
اخبارها: اخبار جمع خبر است و نیاز به جمع مجدد ندارد.
استاد:با (الف)(نون)جمع بسته می شود استادان نه اساتید
استعفا:این کلمه با فعل کردن به کار می رود نه دادن .باید بگوییم استعفا کرد نه داد
اینجانب/ ،اینجانبه: این ترکیب مصطلح فارسی زبان هاست.به کار بردن اینجانبه غلط است.
بازرسین :این واژه فارسی است و نباید با (ی)(ن)جمع بشود باید بگوییم بازرسان
باغات: باغ با (ها)جمع شود چون باغ یک کلمه فارسی است
بستگی دارد: این ترکیب گرته برداری از انگلیسی است به جای آن " تا ببینیم "یا "تا خدا چه خواهد"
بلیط: املای صحیح آن بلیت است
جمع باگان:هنگام جمع با (الف)(نون) اگر اسم به (ه ) غیر ملفوظ ختم شود ه حذف می شود وباگان جمع بسته می شود مانندبرده : برده میشه بردگان
جمع با ها:ها مخصوص غیر جاندار است برخی معتقد ند باید جانداران با (الف)(نون)جمع بسته شود
مانند:پسران _مومنان
تکمیل نقایص یا تکمیل نواقص: هر دوی این ترکیب اشتباه است زیرا کسی عیب را تکمیل نمیکند بلکه ان را رفع میکند پس بهتر است بگوییم رفع نقایص یا رفع نواقص
تهویه هوا:تهویه به معنای عوض کردن هوا است بنابر این به کاربردن هوا همراه تهویه حشو است
جمع با الف_ت:این جمع متعلق به عربی است
1( هراسمی که عربی باشد و به حرف (ه)ی غیر ملفوظ ختم شود پس از حذف (ه)غیر ملفوظ با الف_ت جمع بسته میشود.
مثال:مقدمه=مقدمات ثمره=ثمرات
_پس از جمع با الف_ت تلفظ برخی کلمات تغییر میکند
مانند:نغمه=نَغَمات لحظه=لحظات
_بسیاری از کلمات مختوم به" های" غیر ملفوظ با الف_ت جمع بسته نمی شوند
مانند:قاعده =قوه
بها دادن :بها به معنی قیمت است بها دادن یعنی قیمت را پرداخت کردن پس به کار بردن آن به معنی اهمیت دادن اشتباه است.به جای بها دادن از ارزش گذاشتن .استفاده کنیم یا قدر شناختن
بهاء:روشنی نباید برای قیمت به کارببریم.
تقدیر:درلغت یعنی اندازه گرفتن و سرنوشت وقضاوقدر
پس به کار بردن ان به جای قدر دانی اشتباه است یعنی نمی توانیم از واژه تقدیر نامه استفاده کنیم بلکه باید بگوییم تشویق نامه
سَفته یاسُفته:تلفظ درستش سُفته است
دستورات:دستور کلمه فارسی است و جمع آن می شود دستورها
دکترا با الف ،دکتری با ی: هر دو کلمه به یک معنی است جز اینکه دکترا واژه فرانسوی است و دکتری واژه فرانسوی +ی اسم ساز است _دکتری از دکترا بهتر است قواعد را پذیرفته است.
کنکاش:این کلمه ترکی است به معنی مشورت
ولی مردم به غلط در معنای کندو کاو و کاووش به کار می برند
کاندید،کاندیدا:درزبان فرانسوی کاندید یعنی احمق و ساده دل است
کاندیدا به معنای نامزد که بهتر است به جای آن نامزدی و یا داوطلبی به کار برود
_فوق الذکر:ترکیبی غلط است در زبان عربی و متون معتبر اصلا نیامده است بهتر است به جای آن از پیش گفته ویا مذکور استفاده شود
والده ی مکرمه:از به کار بردن این ترکییات باید پرهیز شود زیرا در فارسی در مونث و مذکربودن صفت با موصوف مطابقت نمیکند .در عربی است که صفت با موصوف مطابقت میکند یعنی هرگاه اسم مونث بود یا جمع غیر جاندار صفت ان تای تانیث میگیرد
مبارکباد ومبارک باد
مبارک باد: مرکب از صفت+فعل است که در دو کلمه نوشته میشود اگر سرهم نوشته شودمبارکباد اسم مرکب است به معنای تبریک
مثمر ثمر:حشو قبیح است_به معنی سودبخش،مفید
مَقام،مُقام:مَقام یعنی درجه و محل اقامت
_مُقام یعنی اقامت کردن
ناهار،نهار:ناهار با الف (غذایی که در روز می خورند) نهار(یعنی روز) بدون الف
هست،است:بعضی ها بین این دوکلمه فرق قائل اند .هست(یعنی وجود دارد)است (فقط رابط اسنادی است)
ماست موجود است غلط
ماست هست/ماست وجود دارد.
به یک فروشنده آقا نیازمندیم غلط(کژتابی)
به یک آقای فروشنده نیاز است.درست
همیشه تاریخ:ترکیب بی معنایی است و غلط است
ناجی و منجی:ناجی اسم فاعل مجرد است _استعمال ان به جای منجی صحیح نیست
ناجی(کسی که خودش رانجات میدهد) منجی (کسی که بقیه را نجات میدهد)
دانشجو:
فائزه ارکانی منفرد
استاد:اقای دکتر قادری مقدم
@golbotehayeadabeparsi1
❤1
Forwarded from Nrgs Jmli
عطار
مرحبا ای هدهد هادی شده/در حقیقت پیک هر وادی شده
افرین ای هدهد راهبر که در راه حقیقت قاصد هر دره و دشت پر سنگلاخ هستی.
هدهد در سه معنی 1- پرندهي موسوم به شانه به سر 2- سالك 3- روح
ای به سر حد سبا سیر تو خوش/با سلیمان منطق الطیر تو خوش
گذار تو به سرزمین ملک سبا زیبا بودوگفت و گویت با حضرت سلیمان نیکو بود.
سليمان نماد انسان کامل و در معناي 1- دومين پادشاه و پيامبر بني اسراييل2- وليّ خدا 3- پير
صاحب سر سلیمان آمدی/از تفاخر تا جور زان آمدی
محرم راز حضرت سلیمان شدی به سبب افتخار به این همنشینی خدا به تو تاج عطا کرده است.
دیو را در بند و زندان باز دار/تا سلیمان را تو باشی راز دار
نفست را زندانی کن تا بتوانی با حضرت سلیمان همراز شوی
ديو در معناي 1- موجود كژ رفتار افسانهاي 2- نفس
دیو را وقتی که در زندان کنی/با سلیمان قصد شاد روان کنی
زمانی که توانستی نفست را مهار کنی محرم راز حضرت سلیمان می شوی.
خه خه ای موسیچه موسی صفت/خیز موسیقار زن در معرفت
خوشا ای کاکلی موسه مانند برخیز و در راه معرفت سرودی سر کنی
موسيجه:1- يكي از گونههاي قمري يا فاخته2- سالك3- روح
گردد از جان مرد موسیقی شناس/لحن موسیقی خلقت را سپاس
مرد موسیقی شناس با تمام وجود آوای موسیقی آفرینش را
می ستاید.
همچو موسی دیده ای آتش ز دور/لاجرم موسیچه ای به کوه طور
مانند حضرت موسی آتش را از دور دید ه ای؟به همین دلیل پرنده کوچکی در کوه طور شده ای.
موسي:1- پيامبر بني اسراييل2- وليّ خدا3- پير
هم ز فرعون بهیمی دور شو/هم به میقات آی و مرغ طور شو
هم از نفس حیوانی خود دور شو و هم به وعده گاه دیدار الهی بیا و مانند موسی باش.
فرعون:1- فرمانرواي مصر در عصر موسي2- نفس
پس کلام بی زفان و بی خروش/فهم کن بی عقل بشنو نی به گوش
وحی الهی که کلامی بی زبان و بی صداست بدون عقل ظاهری و فهم ظاهری بفهم و با گوش باطن بشنو.
مرحبا ای طوطی طوبی نشین/حله در پوشیده طوقی آتشین
آفرین به تو ای مرغ بهشتی که لباس حریر بهشتیان(حله) را پوشیده ای و یک گردنبند آتشین بر گردن داری.
طوطي: 1- پرندهي مشهور و سخنگو2- سالك3- روح
طوق آتش از برای دوزخیست/حله از بهر بهشتی و سخیست
این گردنبند سرخ آتشی برای جهنم است اما حله برای بهشتیان است
چون خلیل آن کس که ازنمرود رست/خوش تواندکرد بر آتش نشست
هرکسی که نفسش را رها کرد آتش بر او گلستان می شود.
خلیل نماد انسان کامل و نمرود نماد نفس ظالم
خليل : 1- ابراهيم جدّ اعلاي بني اسراييل2- وليّ خدا3- پير
سر بزن نمرود را همچون قلم/چون خلیل الله در آتش نه قدم
همانند قلم نمرود نفس خود را نابود کن تا مانند حضرت ابراهیم آتش بر تو گلستان شود.
نمرود: 1- پادشاه بابــِل در عصر ابراهيم2- نفس 3- شيطان
چون شدی از وحشت نمرود پاک/حله پوش از آتشین طوقت چه باک
وقتی از نفس پاک شدی لباس اهل بهشت را بپوش و ترس از گردنبند اتشین دوزخی نداشته باش.
نرگس جمالی
استاد قادری مقدم
مرحبا ای هدهد هادی شده/در حقیقت پیک هر وادی شده
افرین ای هدهد راهبر که در راه حقیقت قاصد هر دره و دشت پر سنگلاخ هستی.
هدهد در سه معنی 1- پرندهي موسوم به شانه به سر 2- سالك 3- روح
ای به سر حد سبا سیر تو خوش/با سلیمان منطق الطیر تو خوش
گذار تو به سرزمین ملک سبا زیبا بودوگفت و گویت با حضرت سلیمان نیکو بود.
سليمان نماد انسان کامل و در معناي 1- دومين پادشاه و پيامبر بني اسراييل2- وليّ خدا 3- پير
صاحب سر سلیمان آمدی/از تفاخر تا جور زان آمدی
محرم راز حضرت سلیمان شدی به سبب افتخار به این همنشینی خدا به تو تاج عطا کرده است.
دیو را در بند و زندان باز دار/تا سلیمان را تو باشی راز دار
نفست را زندانی کن تا بتوانی با حضرت سلیمان همراز شوی
ديو در معناي 1- موجود كژ رفتار افسانهاي 2- نفس
دیو را وقتی که در زندان کنی/با سلیمان قصد شاد روان کنی
زمانی که توانستی نفست را مهار کنی محرم راز حضرت سلیمان می شوی.
خه خه ای موسیچه موسی صفت/خیز موسیقار زن در معرفت
خوشا ای کاکلی موسه مانند برخیز و در راه معرفت سرودی سر کنی
موسيجه:1- يكي از گونههاي قمري يا فاخته2- سالك3- روح
گردد از جان مرد موسیقی شناس/لحن موسیقی خلقت را سپاس
مرد موسیقی شناس با تمام وجود آوای موسیقی آفرینش را
می ستاید.
همچو موسی دیده ای آتش ز دور/لاجرم موسیچه ای به کوه طور
مانند حضرت موسی آتش را از دور دید ه ای؟به همین دلیل پرنده کوچکی در کوه طور شده ای.
موسي:1- پيامبر بني اسراييل2- وليّ خدا3- پير
هم ز فرعون بهیمی دور شو/هم به میقات آی و مرغ طور شو
هم از نفس حیوانی خود دور شو و هم به وعده گاه دیدار الهی بیا و مانند موسی باش.
فرعون:1- فرمانرواي مصر در عصر موسي2- نفس
پس کلام بی زفان و بی خروش/فهم کن بی عقل بشنو نی به گوش
وحی الهی که کلامی بی زبان و بی صداست بدون عقل ظاهری و فهم ظاهری بفهم و با گوش باطن بشنو.
مرحبا ای طوطی طوبی نشین/حله در پوشیده طوقی آتشین
آفرین به تو ای مرغ بهشتی که لباس حریر بهشتیان(حله) را پوشیده ای و یک گردنبند آتشین بر گردن داری.
طوطي: 1- پرندهي مشهور و سخنگو2- سالك3- روح
طوق آتش از برای دوزخیست/حله از بهر بهشتی و سخیست
این گردنبند سرخ آتشی برای جهنم است اما حله برای بهشتیان است
چون خلیل آن کس که ازنمرود رست/خوش تواندکرد بر آتش نشست
هرکسی که نفسش را رها کرد آتش بر او گلستان می شود.
خلیل نماد انسان کامل و نمرود نماد نفس ظالم
خليل : 1- ابراهيم جدّ اعلاي بني اسراييل2- وليّ خدا3- پير
سر بزن نمرود را همچون قلم/چون خلیل الله در آتش نه قدم
همانند قلم نمرود نفس خود را نابود کن تا مانند حضرت ابراهیم آتش بر تو گلستان شود.
نمرود: 1- پادشاه بابــِل در عصر ابراهيم2- نفس 3- شيطان
چون شدی از وحشت نمرود پاک/حله پوش از آتشین طوقت چه باک
وقتی از نفس پاک شدی لباس اهل بهشت را بپوش و ترس از گردنبند اتشین دوزخی نداشته باش.
نرگس جمالی
استاد قادری مقدم
❤1
Forwarded from فارسی شیروان
سلام یادداشت های دانشجویان
البته یکسری اشتباهات دریادداشت هاهست دقت کنید مثل آثارعطار مختارنامه رباعی است وتذکره الاولیانثرکه اشتباه یادداشت شده و...
۱۶سوال تستی ۱۲نمره یک نامه ۳نمره
۵ نمره هم فعالیت کلاسی
البته یکسری اشتباهات دریادداشت هاهست دقت کنید مثل آثارعطار مختارنامه رباعی است وتذکره الاولیانثرکه اشتباه یادداشت شده و...
۱۶سوال تستی ۱۲نمره یک نامه ۳نمره
۵ نمره هم فعالیت کلاسی
Forwarded from فارسی شیروان
هان! ای دلِ عبرتبین! از دیده عِبَر کن! هان!
ایوانِ مدائن را آیینهٔ عبرت دان!
یکره ز لبِ دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دُوُم دجله بر خاکِ مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجلهٔ خون گویی
کز گرمیِ خونابش آتش چِکَد از مژگان
بینی که لبِ دجله چون کف به دهان آرد؟
گویی ز تَفِ آهش لب آبله زد چندان
از آتشِ حسرت بین بریان جگرِ دجله
خود آب شنیدهستی کآتش کُنَدش بریان
گر دجله درآمیزد بادِ لب و سوزِ دل
نیمی شود افسرده، نیمی شود آتشدان
تا سلسلهٔ ایوان بگسست مدائن را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گهگه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوشِ دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو
پندِ سرِ دندانه بشنو ز بُنِ دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر ما نِه و اشکی دو سه هم بِفْشان
از نوحهٔ جغدالحق ماییم به دردِ سر
از دیده گلابی کن، دردِ سرِ ما بنشان
آری! چه عجب داری؟ کاندر چمنِ گیتی
جغد است پیِ بلبل؛ نوحهست پیِ الحان
ما بارگهِ دادیم این رفت ستم بر ما
بر قصرِ ستمکاران تا خود چه رسد خِذلان
گویی که نگون کردهست ایوانِ فلکوش را
حکمِ فلکِ گردان؟ یا حکمِ فلکگردان؟
بر دیدهٔ من خندی کاینجا ز چه میگرید؟
خندند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
نی زالِ مدائن کم از پیرزنِ کوفه
نه حجرهٔ تنگِ این کمتر ز تنورِ آن
دانی چه؟ مدائن را با کوفه برابر نه!
از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان
این است همان ایوان کز نقشِ رخِ مردم
خاکِ درِ او بودی دیوارِ نگارستان
این است همان درگه کاو را ز شهان بودی
دیلم مَلِکِ بابِل، هندو شهِ ترکستان
این است همان صفّه کز هیبتِ او بردی
بر شیرِ فلک حمله شیرِ تنِ شادروان
پندار همان عهد است، از دیدهٔ فکرت بین!
در سلسلهٔ درگه، در کوکبهٔ میدان
از اسب پیاده شو، بر نَطعِ زمین رُخ نِه
زیرِ پیِ پیلش بین شهمات شده نُعمان
نی! نی! که چو نُعمان بین پیلافکنِ شاهان را
پیلانِ شب و روزش کُشته به پیِ دوران
ای بس شهِ پیلافکن کافکنْد به شهپیلی
شطرنجیِ تقدیرش در ماتگهِ حِرمان
مست است زمین زیرا خوردهست بهجای می
در کاسِ سرِ هُرمُز، خونِ دلِ نُوشِروان
بس پند که بود آنگه بر تاجِ سرش پیدا
صد پندِ نو است اکنون در مغزِ سرش پنهان
کسری و ترنجِ زر، پرویز و به زرّین
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر خوانی زرّینتره گستردی
کردی ز بساطِ زر، زرّینتره را بستان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک؟
ز ایشان شکمِ خاک است آبستنِ جاویدان
خونِ دلِ شیرین است آن می که دهد رَزبُن
ز آب و گِلِ پرویز است آن خُم که نهد دهقان
خاقانی ازین درگه دریوزهٔ عبرت کن
تا از درِ تو زینپس دریوزه کند خاقان
گر زادِ رهِ مکه تحفهست به هر شهری
تو زادِ مدائن بَر تحفه ز پیِ شروان
اِخوان که زِ راه آیند، آرند رهآوردی
این قطعه رهآورد است از بهرِ دلِ اِخوان
ایوانِ مدائن را آیینهٔ عبرت دان!
یکره ز لبِ دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دُوُم دجله بر خاکِ مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجلهٔ خون گویی
کز گرمیِ خونابش آتش چِکَد از مژگان
بینی که لبِ دجله چون کف به دهان آرد؟
گویی ز تَفِ آهش لب آبله زد چندان
از آتشِ حسرت بین بریان جگرِ دجله
خود آب شنیدهستی کآتش کُنَدش بریان
گر دجله درآمیزد بادِ لب و سوزِ دل
نیمی شود افسرده، نیمی شود آتشدان
تا سلسلهٔ ایوان بگسست مدائن را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گهگه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوشِ دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو
پندِ سرِ دندانه بشنو ز بُنِ دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر ما نِه و اشکی دو سه هم بِفْشان
از نوحهٔ جغدالحق ماییم به دردِ سر
از دیده گلابی کن، دردِ سرِ ما بنشان
آری! چه عجب داری؟ کاندر چمنِ گیتی
جغد است پیِ بلبل؛ نوحهست پیِ الحان
ما بارگهِ دادیم این رفت ستم بر ما
بر قصرِ ستمکاران تا خود چه رسد خِذلان
گویی که نگون کردهست ایوانِ فلکوش را
حکمِ فلکِ گردان؟ یا حکمِ فلکگردان؟
بر دیدهٔ من خندی کاینجا ز چه میگرید؟
خندند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
نی زالِ مدائن کم از پیرزنِ کوفه
نه حجرهٔ تنگِ این کمتر ز تنورِ آن
دانی چه؟ مدائن را با کوفه برابر نه!
از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان
این است همان ایوان کز نقشِ رخِ مردم
خاکِ درِ او بودی دیوارِ نگارستان
این است همان درگه کاو را ز شهان بودی
دیلم مَلِکِ بابِل، هندو شهِ ترکستان
این است همان صفّه کز هیبتِ او بردی
بر شیرِ فلک حمله شیرِ تنِ شادروان
پندار همان عهد است، از دیدهٔ فکرت بین!
در سلسلهٔ درگه، در کوکبهٔ میدان
از اسب پیاده شو، بر نَطعِ زمین رُخ نِه
زیرِ پیِ پیلش بین شهمات شده نُعمان
نی! نی! که چو نُعمان بین پیلافکنِ شاهان را
پیلانِ شب و روزش کُشته به پیِ دوران
ای بس شهِ پیلافکن کافکنْد به شهپیلی
شطرنجیِ تقدیرش در ماتگهِ حِرمان
مست است زمین زیرا خوردهست بهجای می
در کاسِ سرِ هُرمُز، خونِ دلِ نُوشِروان
بس پند که بود آنگه بر تاجِ سرش پیدا
صد پندِ نو است اکنون در مغزِ سرش پنهان
کسری و ترنجِ زر، پرویز و به زرّین
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر خوانی زرّینتره گستردی
کردی ز بساطِ زر، زرّینتره را بستان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک؟
ز ایشان شکمِ خاک است آبستنِ جاویدان
خونِ دلِ شیرین است آن می که دهد رَزبُن
ز آب و گِلِ پرویز است آن خُم که نهد دهقان
خاقانی ازین درگه دریوزهٔ عبرت کن
تا از درِ تو زینپس دریوزه کند خاقان
گر زادِ رهِ مکه تحفهست به هر شهری
تو زادِ مدائن بَر تحفه ز پیِ شروان
اِخوان که زِ راه آیند، آرند رهآوردی
این قطعه رهآورد است از بهرِ دلِ اِخوان
Forwarded from فارسی شیروان
یادداشت برداری های خانم عطیه صابری
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
معنی:
من تا این دیدار،(باشمس) هیچ تفاوتی با مُرده نداشتم. با آمدنِ عشق، یک بخت، اقبال و سعادت جاوید پیدا کردم.
(انسان دو بال دارد: بال عشق. بال( علم و فقه و شریعت)ایمان. مولانا قبل از دیدار با شمس، تک بُعدی رشد کرده بود. شمس با عرضه کردنِ عشق به وی، او را کامل کرد. مولانا از این، بعنوان دولت عشق نام برده است و در جای جایِ مثنوی و غزلیات شمس، از تولد دوباره ی انسان میگوید. انسان میتواند دارای دو تولد باشد. تولد جسمانی و روحانی. اگر میخواهیم به کمال برسیم، باید تولد روحانی نیز داشته باشیم یعنی عادات و افکار کهنه ی خود را جدید کنیم.
____________________
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
معنی:
وقتی کمال روحانی را بدست آورده و به عشق زنده شوید، تعلقات مادی برای شما بی ارزش شده و چشمانتان از مادیات سیر میشود. آنجاست که انسان، تابندگیِ زهره را بدست می اورد و پر نور میشود.
("ایمان" و "عشق" باعث میشوند انسان سیر شود. مولانا ایمان داشت اما عشق نه. سیر کنندگی که در عرفان عاشقانه هست باعث میشود که عارف دیگر هیچ چیز بجز عشق را نپذیرد.)
____________________
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
معنی:
"دیوانه" در عرفان به معنی "عاشق" است. وقتی مولانا از شمس میخواهد که اسرار را برایش باز کند، شمس میگوید کسی میتواند اسرار را بدست آورد که محرم این خانه یعنی عاشق باشد. تو اینگونه نیستی.
من رفتم و کاملا یک دیوانه ی زنجیری (سلسله بندنده) شدم و تا نهایت و اوج این عشق را رفتم.
____________________
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
معنی:
شمس به من گفت: تو عشق نداری. از جنسی کسانی که قرار است به کمال برسند نیستی و نقص داری.
من این عشق را بدست اوردم و با کسبِ عشق، به طربناکی رسیدم.
____________________
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
معنی:
"کشته" به معنی "تسلیم" است. شمس به من گفت تو طرب را بدست اورده ای. حالا باید تسلیم هم بشوی.
من همانند مرده که در برابر مرده شور تسلیم است، من هم در برابر معشوق تسلیم شدم.
(در عرفان، سالک در برابر عارف باید مطیع محض باشد تا پیر بتواند با دمِ مسیحاییِ خویش، وجود سالک را دوباره زنده کند. ما نمیتوانیم بطور همزمان هم تسلیم باشیم و هم ادعای من بودن داشته باشیم.) مرگ اختیاری هم که درسنایی اشاره شد "موتوا قبل ان تموتوا "به همین موضوع اشاره دارد.
____________________
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
معنی:
شمس گفت تو اهلِ فلسفه،کلام،فقه و ... هستی (علوم ظاهری)که باید آنها را هم کنار بگذاری. من هر آنچه را که مدنظر وی بود، ترک کردم.
(هول: اتباع
اتباع در دستور، کلمه ای است که بر وزنِ کلمه ی قبل از خود می آید و مهمل است.)
____________________
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
معنی:
شمس گفت: تو همانند شمعی هستی که شاگردانت دور تو حلقه میزنند. تو در میان آنها محبوب/مشهور هستی و این محبوبیت را باید ترک کنی.
من این محبوبیت/شهرت را هم ترک کردم چون به عقیده ی شمس، محبوبیت/شهرت، انسان را از رسیدن به مقصود باز میدارد.
____________________
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
معنی:
شمس به من گفت: تو سر و رهبر وپیشواو رهرو هستی که باید اینها را هم ترک کنی.
من هم هر کاری که او گف را انجام دادم.
____________________
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
معنی:
شمس گفت: تو دارای مال و ثروت(تعلقات مادی ) هستی پس من به تو بال و پر نمیدهم(تو را حمایت نمیکنم).
من به این امید که او مرا بال و پر دهد و حمایتم کند، از تمام چیزهایی که فکر میکردم به نوعی پشتوانه ی من هستند، دست کشیدم.
____________________
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
معنی:
دولت نو = عشق
شمس گف: ناراحت و آزرده خاطر مباش لازم نیست خودت را به زحمت بیندازی حال که عشق بدست آوردی من از راه لطف و کرم به سوی تو آمده ام.
____________________
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
معنی:
عشق به من گفت: از پیش ما نرو و نقل مکان نکن
گفتم بله. از اینجا نمیروم. پس در پیشگاه عشق، برای خودم مسکن گزیدم و در آنجا اتراق کرده ام. من مقیمِ حریمِ حرم عشق شده ام.
____________________
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
معنی:
من تا این دیدار،(باشمس) هیچ تفاوتی با مُرده نداشتم. با آمدنِ عشق، یک بخت، اقبال و سعادت جاوید پیدا کردم.
(انسان دو بال دارد: بال عشق. بال( علم و فقه و شریعت)ایمان. مولانا قبل از دیدار با شمس، تک بُعدی رشد کرده بود. شمس با عرضه کردنِ عشق به وی، او را کامل کرد. مولانا از این، بعنوان دولت عشق نام برده است و در جای جایِ مثنوی و غزلیات شمس، از تولد دوباره ی انسان میگوید. انسان میتواند دارای دو تولد باشد. تولد جسمانی و روحانی. اگر میخواهیم به کمال برسیم، باید تولد روحانی نیز داشته باشیم یعنی عادات و افکار کهنه ی خود را جدید کنیم.
____________________
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
معنی:
وقتی کمال روحانی را بدست آورده و به عشق زنده شوید، تعلقات مادی برای شما بی ارزش شده و چشمانتان از مادیات سیر میشود. آنجاست که انسان، تابندگیِ زهره را بدست می اورد و پر نور میشود.
("ایمان" و "عشق" باعث میشوند انسان سیر شود. مولانا ایمان داشت اما عشق نه. سیر کنندگی که در عرفان عاشقانه هست باعث میشود که عارف دیگر هیچ چیز بجز عشق را نپذیرد.)
____________________
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
معنی:
"دیوانه" در عرفان به معنی "عاشق" است. وقتی مولانا از شمس میخواهد که اسرار را برایش باز کند، شمس میگوید کسی میتواند اسرار را بدست آورد که محرم این خانه یعنی عاشق باشد. تو اینگونه نیستی.
من رفتم و کاملا یک دیوانه ی زنجیری (سلسله بندنده) شدم و تا نهایت و اوج این عشق را رفتم.
____________________
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
معنی:
شمس به من گفت: تو عشق نداری. از جنسی کسانی که قرار است به کمال برسند نیستی و نقص داری.
من این عشق را بدست اوردم و با کسبِ عشق، به طربناکی رسیدم.
____________________
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
معنی:
"کشته" به معنی "تسلیم" است. شمس به من گفت تو طرب را بدست اورده ای. حالا باید تسلیم هم بشوی.
من همانند مرده که در برابر مرده شور تسلیم است، من هم در برابر معشوق تسلیم شدم.
(در عرفان، سالک در برابر عارف باید مطیع محض باشد تا پیر بتواند با دمِ مسیحاییِ خویش، وجود سالک را دوباره زنده کند. ما نمیتوانیم بطور همزمان هم تسلیم باشیم و هم ادعای من بودن داشته باشیم.) مرگ اختیاری هم که درسنایی اشاره شد "موتوا قبل ان تموتوا "به همین موضوع اشاره دارد.
____________________
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
معنی:
شمس گفت تو اهلِ فلسفه،کلام،فقه و ... هستی (علوم ظاهری)که باید آنها را هم کنار بگذاری. من هر آنچه را که مدنظر وی بود، ترک کردم.
(هول: اتباع
اتباع در دستور، کلمه ای است که بر وزنِ کلمه ی قبل از خود می آید و مهمل است.)
____________________
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
معنی:
شمس گفت: تو همانند شمعی هستی که شاگردانت دور تو حلقه میزنند. تو در میان آنها محبوب/مشهور هستی و این محبوبیت را باید ترک کنی.
من این محبوبیت/شهرت را هم ترک کردم چون به عقیده ی شمس، محبوبیت/شهرت، انسان را از رسیدن به مقصود باز میدارد.
____________________
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
معنی:
شمس به من گفت: تو سر و رهبر وپیشواو رهرو هستی که باید اینها را هم ترک کنی.
من هم هر کاری که او گف را انجام دادم.
____________________
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
معنی:
شمس گفت: تو دارای مال و ثروت(تعلقات مادی ) هستی پس من به تو بال و پر نمیدهم(تو را حمایت نمیکنم).
من به این امید که او مرا بال و پر دهد و حمایتم کند، از تمام چیزهایی که فکر میکردم به نوعی پشتوانه ی من هستند، دست کشیدم.
____________________
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
معنی:
دولت نو = عشق
شمس گف: ناراحت و آزرده خاطر مباش لازم نیست خودت را به زحمت بیندازی حال که عشق بدست آوردی من از راه لطف و کرم به سوی تو آمده ام.
____________________
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
معنی:
عشق به من گفت: از پیش ما نرو و نقل مکان نکن
گفتم بله. از اینجا نمیروم. پس در پیشگاه عشق، برای خودم مسکن گزیدم و در آنجا اتراق کرده ام. من مقیمِ حریمِ حرم عشق شده ام.
____________________
❤9
Forwarded from Dr.qaderimoqadam
🔺اطلاعیه دانشگاه آزاد اسلامی پیرامون تغییر زمانبندی امتحانات
🔸اطلاعیه دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص تغییر زمانبندی امتحانات پایانی نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴ دانشگاه آزاد اسلامی اعلام شد.
به اطلاع دانشجویان محترم میرساند:
به منظور اعطای فرصت بیشتر جهت آمادگی برای شرکت در امتحانات پایانی نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴، در خصوص زمانبندی برگزاری امتحانات مقرر شد:
امتحانات از روز شنبه ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴، مطابق برنامهریزی قبلی، برگزار خواهد شد.
امتحانات روزهای ۱۶ تا ۱۹ دی ماه به ترتیب در تاریخهای ۷ تا ۱۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ انجام خواهد پذیرفت.
این تغییر به منظور فراهم آوردن شرایط مطلوبتر برای شما عزیزان در نظر گرفته شده است.
همچنین نحوه برگزاری امتحانات متعاقبا اعلام خواهد شد.
بیشتر بخوانید👇👇👇
iau.ir/fa/news/5457
🔵 روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي
🆔️کانال های رسمی دانشگاه آزاد اسلامی را دنبال کنید👇👇
|سروش |ایتا |بله |ای گپ |گپ |روبیکا |ویراستی |ویسگون |تلگرام |ایکس |اینستاگرام |تردز |یوتیوب |آپارات |لینکدین
🔸اطلاعیه دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص تغییر زمانبندی امتحانات پایانی نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴ دانشگاه آزاد اسلامی اعلام شد.
به اطلاع دانشجویان محترم میرساند:
به منظور اعطای فرصت بیشتر جهت آمادگی برای شرکت در امتحانات پایانی نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴، در خصوص زمانبندی برگزاری امتحانات مقرر شد:
امتحانات از روز شنبه ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴، مطابق برنامهریزی قبلی، برگزار خواهد شد.
امتحانات روزهای ۱۶ تا ۱۹ دی ماه به ترتیب در تاریخهای ۷ تا ۱۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ انجام خواهد پذیرفت.
این تغییر به منظور فراهم آوردن شرایط مطلوبتر برای شما عزیزان در نظر گرفته شده است.
همچنین نحوه برگزاری امتحانات متعاقبا اعلام خواهد شد.
بیشتر بخوانید👇👇👇
iau.ir/fa/news/5457
🔵 روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي
🆔️کانال های رسمی دانشگاه آزاد اسلامی را دنبال کنید👇👇
|سروش |ایتا |بله |ای گپ |گپ |روبیکا |ویراستی |ویسگون |تلگرام |ایکس |اینستاگرام |تردز |یوتیوب |آپارات |لینکدین
❤2
فارسی شیروان pinned «🔺اطلاعیه دانشگاه آزاد اسلامی پیرامون تغییر زمانبندی امتحانات 🔸اطلاعیه دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص تغییر زمانبندی امتحانات پایانی نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴ دانشگاه آزاد اسلامی اعلام شد. به اطلاع دانشجویان محترم میرساند: به منظور اعطای فرصت بیشتر جهت آمادگی…»
📌به اطلاع میرساند؛
همانند سایر استانها
⭕️کلیه کلاسهای نظری چه برای پزشکی و چه غیر پزشکی تا آخر سال غیرحضوری
🌀کلاسهای عملی هم از بعد عید نوروز
همانند سایر استانها
⭕️کلیه کلاسهای نظری چه برای پزشکی و چه غیر پزشکی تا آخر سال غیرحضوری
🌀کلاسهای عملی هم از بعد عید نوروز
فارسی شیروان pinned «📌به اطلاع میرساند؛ همانند سایر استانها ⭕️کلیه کلاسهای نظری چه برای پزشکی و چه غیر پزشکی تا آخر سال غیرحضوری 🌀کلاسهای عملی هم از بعد عید نوروز»
Forwarded from پادا پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه آزاد (zeinaB)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM