«باطلِ اباطیل، واعظ میگوید، باطلِ اباطیل! همهچیز باطل است.»
(جامعه - فصل ۱، آیه ۲)
زمین دیگر برایم جذابیتی ندارد. از آن خسته شدهام. روزبهروز لذتِ کمتری به من میبخشد. من تنها تا زمانی در آن میمانم که برای آموختنِ محبت کردن و پرداختنِ سهمی در بهای رستگاری، نیاز به ماندن دارم؛ اما زمین دیگر چون گذشته مرا مجذوبِ خود نمیسازد. دریافتهام که عبور کردن و پیش رفتن به نفعِ من است. و این یک نشانهی مهم است.
من با تغییرِ فصلهای زندگی آشنایم؛ عشقهایش را تجربه کردهام و با طلوعِ هر یک از آنها شادمان شدهام. اما اکنون، در جستجوی فصلهای دیگری هستم؛ در پیِ عشقی دیگر، و سپیدهدمی دیگر.
من آنقدر در این پاییندست زیستهام که به این باور برسم ما برای زمین آفریده نشدهایم؛ که زمین بهشتِ ما نیست، و تنها بهعنوانِ یک دورهی آمادهسازیِ عظیم برای چیزی دیگر به ما خدمت کرده است. فراتر از همهچیز، زمین بذرهایِ بسیار آشنایِ زوال و فنا را در درونِ خود میپرورد، و با گذشتِ سالها، آن را بیش از پیش ملالآور مییابم؛ در حالی که روحم با اطمینان، نگاهِ خویش را به سوی آن یگانهای میدوزد که همواره قدرتِ مسحور کردن را دارد؛ آن یگانهی بیهمتا، حقیقی، و تا ابد تازه:
خداوند.
نگاهِ شما امروز به کدام سو دوخته شده است؛ به زمینِ فانی یا ابدیتِ تازه؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7😭1
این هفته به تماشای فیلمی تأملبرانگیز مینشینیم که داستان زندگی یکی از محبوبترین قدیسان تاریخ معاصر کلیسا را روایت میکند: قدیسه ترزِ لیزیو، که به ترزِ کودکِ عیسی نیز شهرت دارد.
این اثر زیبا، مسیر زندگی دختر جوانی را به تصویر میکشد که با وجود سن کم، عشقی عمیق و پرشور به خداوند در قلب داشت. ترز در پانزده سالگی با اصرار فراوان وارد صومعهی کارملیها شد و اگرچه عمر کوتاهی داشت و در بیستوچهار سالگی بر اثر بیماری سل از دنیا رفت، اما میراثی بینظیر برای تمام دورانها به جا گذاشت. او به جای جستجوی کارهای بزرگ و خارقالعاده، مکتبی روحانی به نام راه کوچک را زیست؛ راهی که بر انجام کارهای ساده و روزمره با عشقی عظیم و فداکارانه استوار است. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه زندگی پنهان، همراه با رنج و بیسروصدای او در پشت دیوارهای صومعه، توانست به نوری الهامبخش برای میلیونها نفر در سراسر جهان تبدیل شود.
داستان زندگی قدیسه ترز، پادزهری آرامبخش برای دنیای امروز است؛ دنیایی که اغلب، ارزش انسانها را با دستاوردهای بزرگ، شهرت و دیده شدن میسنجد. او به ما میآموزد که برای رسیدن به تقدس و خشنود ساختن قلب خداوند، نیازی به انجام کارهای پیچیده یا قهرمانانه نداریم.
ترز به ما نشان میدهد که هر لبخند کوچک، هر گذشتِ ساده در خانواده، تحملِ صبورانهی سختیها و هر کارِ معمولیِ روزانه، اگر با عشقی خالص به خدا انجام شود، ارزشی ابدی و دگرگونکننده دارد. این فیلم از ما میپرسد:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
ای عیسایِ جان، ای پروردگارِ مهرگستر، به یُمنِ قلبِ مطهّرِ مریمِ عذرا، اینک جانِ خویش را در یگانگی با آن فدیهی یکتا و جاودان که تو از بهرِ آمرزشِ خطایای من و تمامیِ خطاهای این گیتی، به پیشگاهِ پدرِ ازلی پیشکش نمودی، به تو عرضه میدارم.
با نورِ یقین آگاهم که تمامیِ برکات و فیضهای آن قربانیِ ابدی بر فرازِ چوبهی صلیب،در هر آیینِ مقدّسِ نان و شراب، برای ما تجلّی نموده و در دسترسِ جانهای مشتاق قرار میگیرد.
از این رو، در این هنگامه، روحِ خود را با تمامیِ آن خوانهای آسمانی که در پهنهی عالم برپا میگردد، همنوا و یگانه میگردانم.
ای سَروَرِ بینهایت رحیم، از تو عاجزانه میجویم که از هر یک از این ضیافتهای نور،جرعهای از آن خونِ پاک و جانبخشِ خویش را بر این کمترین و بر تمامیِ آنان که در پرتوِ مِهرت یادشان میکنم، نثار فرمایی؛
تا وجودِ ما را از هر آلایش مرهم نهی، به نورِ قُدّوس خویش مُصفّا سازی، و جانهایمان را به وصالِ حضرتِ خود عروج دهی.
آمین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
پس از ورود به کانال یوتیوب، اگر ویدیو را نمیبینید:
🌹منتظر حضور شما هستیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
زمانی بود که دانشآموزانِ مدرسهای، در میانِ دیگر جملاتِ معروفِ کلاسیک، این عبارت را از حفظ میکردند: Ceterum censeo Carthaginem esse delendam. این فریادِ از سرِ استیصال در سنای جمهوریِ روم در قرن دوم پیش از میلاد بود که خواستارِ فتحِ کارتاژ (در تونس امروزی) میشد
و افزون بر این، من میگویم که کارتاژ باید ویران شود.
سناتور کاتو بزرگ تمامِ سخنرانیهایش را با همین جمله به پایان میبرد؛ تا جایی که این موضوع به یک شوخیِ داخلی تبدیل شد و دیگر سناتورها نیز آن را مانند یک آیینِ تکراری همراه با او همخوانی میکردند.
چرچیل میگفت که یک فردِ متعصب کسی است که نمیتواند نظرش را تغییر دهد و نمیخواهد موضوعِ بحث را هم عوض کند. در رمانِ دیوید کاپرفیلد، آقای دیک که فردی سادهدل بود، وسواسِ عجیبی به نوشتن دربارهی سرِ پادشاه چارلز داشت، و از آن زمان عبارتِ سرِ پادشاه چارلز به کنایهای برای انواعِ وسواسهای فکری و تکبعدی (مونومانیا) تبدیل شده است. اما کاتو یک متعصبِ بیهوده نبود و وسواسِ او در نهایت به ثمر نشست؛ هرچند حدود سه سال پس از مرگِ او بود که کارتاژ (قلبِ امپراتوریِ شمال آفریقا) واقعاً ویران شد و روزها در آتش سوخت.
مطالعاتِ گوناگون دربارهی کلیدهای موفقیت در کارهای مختلف، بر این نکته اتفاق نظر دارند که تعهدِ مداوم به یک هدف امری حیاتی است. توماس ادیسون برای یافتنِ مادهی مناسب برای لامپِ رشتهای بارها آزمایش کرد و سرانجام تنها پس از امتحان کردنِ صدها مادهی دیگر (از جمله موی انسان)، به ویژگیهای رشتهی کربنی پی برد. آیا او وسواس داشت؟ خودش به این کار پشتکار و چسبیدن به هدف میگفت و معتقد بود که نبوغ، ۱ درصد الهام و ۹۹ درصد عرقریختن است. همانطور که در یک ترانهی محلی میخوانیم:
چشمانت را به جایزه (هدف) بدوز.
در سطحی بسیار والاتر، نجاتدهندهی ما میفرماید:
نخست در پی پادشاهی خدا و پارسایی او باشید، که اینها همه نیز به شما داده خواهد شد.
(متی ۶: ۳۳)
کسانی هستند که میخواهند با برچسب زدنِ وسواس به یک مسئلهی خاص، صدایِ حامیانِ حقِ حیات (مخالفان سقط جنین) را خفه کنند. کمتر کسی جرأت میکند چنین حرفی را دربارهی جنبشِ لغوِ بردهداری یا مبارزه با کارِ کودکان بزند؛ با وجود اینکه آن اهدافِ ارزشمند نیز سهمِ خود را از افرادِ متعصب و تکبعدی داشتند. اما حقیقت این است که بردگان و کودکان، پیش از هر چیز باید به دنیا بیایند تا بتوان از حقوقشان دفاع کرد؛ بنابراین، محافظت از حیاتِ انسان از لحظهی لقاح، باید در صدرِ تمامِ اهدافِ بشردوستانه قرار گیرد.
پاپ ژان پل دوم، زمانی در مصاحبهای با ویتوریو مسوری (روزنامهنگارِ محترم) شرکت کرد. مسوری از او پرسید که آیا شاید در موعظههای بیوقفهاش علیه سقط جنین دچارِ وسواس شده است؟ پدرِ مقدس پاسخ داد:
قانونی کردنِ پایان دادن به بارداری، چیزی نیست جز مجوزی که با تأییدِ یک قانونِ رسمی به یک بزرگسال داده میشود تا جانِ کودکانی را بگیرد که هنوز به دنیا نیامدهاند و بنابراین از دفاعِ از خود عاجزند. تصورِ وضعیتی ناعادلانهتر از این دشوار است؛ و بسیار سخت است که در چنین موضوعی از "وسواس" سخن بگوییم، جایی که ما با یک فرمانِ بنیادینِ هر وجدانِ بیداری روبهرو هستیم:
دفاع از حقِ حیاتِ یک انسانِ بیگناه و بیدفاع.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
به نام پدر، پسر، و روحالقدس.
ای شبانِ نیکو و ای منزلگاهِ امنِ جانهای طوفانزده،
اکنون که یکشنبهی مقدس به پایان میرسد و جهان در سکوتِ شب فرو میرود، تمامِ خستگیها، دلهرههای معیشتی و اضطرابِ شنیدههای امروز را در پای صلیبِ تو رها میکنم. تو را شکر میگویم که در کشاکشِ افکارِ پریشان، نورِ قیامِ تو تکیهگاهِ روانِ من بود.
پدرِ آسمانی، با دلی عریان در محضرت زانو میزنم. اگر در مواجهه با اخبارِ تلخِ این روزها، غبارِ ناامیدی بر چشمانم نشست و قدرتِ مطلقِ تو را از یاد بردم، یا در تنگناهای مالی با بیصبری عزیزی را رنجاندم، مرا در اقیانوسِ بخشایشِ خود بپذیر. جانم را در زلالِ خونِ پاکِ یگانه پسرت شستشو ده تا عاری از هر غبار و ترسی، برای آغازِ هفتهی کاریِ پیشِ رو آماده شوم.
خداوندا، در این ساعاتِ خاموشی، حصارِ امنیتِ خود را بر گِردِ مرزهای ایران برافراز. زبانههای جنگ را خاموش کن تا هیچ قلبی با صدای وحشت از خواب نپرد. به دردهای نهانِ آنانی که امشب از شرمساریِ فقر، اجارهبهای سنگین و غصهی نانِ فردا بیدارند، پایانی معجزهآسا ببخش و درهای رحمتت را به رویشان بگشای. بر بالینِ تمامیِ مهاجرانی که با کولهباری از دلتنگی سر بر بالش میگذارند، حاضر شو و خوابی آرام، سرشار از صلح و دور از کابوسِ اخبارِ ناگوار به آنان عطا فرما.
ای مادرِ پر از فیض، مریمِ عذرا، ردای محافظتت را بر سرِ ما و تمامیِ بیپناهان بکش تا شب را بیگزند سپری کنیم و فردا، با قلبی پرامید و استوار در نورِ پروردگار چشم بگشاییم.
در نامِ قدوسِ عیسی مسیح میطلبم.
آمین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5🙏1
Audio
آشنایی کوتاه با ساختار بخشهای مختلف برنامه امروز.
روز خود را با آرامش و این دعای پُربرکت آغاز کنید.
شنیدن کلام زنده خداوند و تعمق در پیامهای مقدس او.
تأملی دلنشین و کاربردی بر قرائت امروزِ انجیل مقدس.
داستانهای شیرین و آموزندهی کودکانه به زبانی ساده.
آشنایی با مقدسین تاریخ کلیسا.
آشنایی گامبهگام با مبانی و زیباییهای ایمان کاتولیک.
شنیدن بخشهایی از این کتاب برای بنای روحانی و استحکام ایمان مسیحی.
در فواصل میان بخشهای برنامه، با پخش سرودهای الهامبخش پرستشی، دلها را به سوی خداوند بلند میکنیم.
در کنار نام هر بخش، زمان دقیق شروع آن درج شده است. شما میتوانید با لمس یا کلیک بر روی این زمانها، مستقیماً به بخش دلخواه خود منتقل شده و آن را بشنوید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥2❤1
روزنامه.pdf
2.8 MB
📰 روزنامه فارسی کاتولیک
🗓 امروز ۷ اوت ۲۰۲۶
🔵 با ما همراه باشید در روزنامهی امروز؛ شامل:
✝️ قرائت روزانه
🕯 تعمق روزانه
🔗 برای همراهی با ما و دسترسی به محتوای بیشتر:
💬 @farsicatholic
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2🔥1
به نام پدر، پسر، و روحالقدس.
ای سرچشمهی حیات و ای فاتحِ ابدی بر مرگ،
در بامدادِ این دوشنبه و در آغاز هفتهی کاری، همگام با کلیسای جهانی، جشنِ تجليل صليب مقدس را گرامی میداریم؛ نمادی که از ابزارِ شکنجه، به تختِ پادشاهی و چشمهی نجاتِ بشریت بدل شد. در کلامِ زلالت میخوانیم:
و همانگونه که موسی آن مار را در بیابان برافراشت، پسر انسان نیز باید برافراشته شود، تا هر که به او ایمان آوَرَد حیات جاویدان داشته باشد.
پروردگارا، در این روزگار که زهرِ فقر، تورمِ طاقتفرسا و اخبارِ هولناکِ درگیریها در خاورمیانه، جان و روانِ ملتِ ما را در ایران میگزد و مجروح میسازد، چشمانِ خستهی خود را به سوی صلیبِ برافراشتهی تو بلند میکنیم. بگذار قدرتِ این صلیب، یگانه پادزهرِ ناامیدیهای ما باشد و سایهی پرصلابتش، پناهگاهِ جانهای طوفانزدهی ما گردد.
ای عیسای مصلوب، به حرمتِ رنجهایی که بر چوبِ صلیب کشیدی، نگاهِ پرمهرت را بر پدران و مادرانی بتابان که امروز با باری از دغدغههای معیشتی به سوی محل کار میروند. تو که از دلِ تاریکترین دردها، نورِ نجات را بیرون آوردی، از دلِ این تنگناهای اقتصادی، برکتی آسمانی برای سفرههای زحمتکشانِ این خاک مهیا ساز. با اقتدارِ صلیبت، دستِ جنگافروزان را کوتاه کن و صلح را بر آسمانِ میهن ما حاکم گردان.
ای روحالقدس، ای تسلیبخش، بر قلبِ همزبانانم در دیاسپورا که در غربت با چشمانتظاری اخبارِ وطن را دنبال میکنند، بوز. به روانِ ناآرامشان ثبات ببخش تا امروز در سایهی صلیب، بازتابی از محبت و فداکاری برای اطرافیانشان باشند.
ای مریمِ پاک، تو که با استقامتی شگرف در پای صلیبِ فرزندت ایستادی، در این روزِ مبارک، دستِ لرزانِ ما را بگیر و شفاعتت را راهنمای قدمهای ما ساز تا در برابرِ تاریکیهای زمانه استوار بمانیم.
آمین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🙏1
امروز، کلیسا یکی از عمیقترین و پرشکوهترین اعیادِ خود را جشن میگیرد:
شاید در نگاه اول، جشن گرفتنِ یک ابزارِ شکنجه و اعدام، عجیب و حتی متناقض به نظر برسد؛ اما در قلبِ ایمانِ مسیحی، صلیب نمادِ شکست نیست، بلکه تاجوتختِ باشکوهِ پادشاهی است که با عشقِ خود، جهان را فتح کرد.
با الهام از اندیشههای ژرفِ پاپ بندیکت شانزدهم، درمییابیم که صلیب، رادیکالترین و عمیقترین تجلیِ محبتِ خداست. پاپ بندیکت همواره به ما یادآوری میکرد که در صلیبِ مسیح، ابزارِ مرگ به درختِ حیات تبدیل میشود. در تاریکترین نقطهی تاریخ، جایی که شرارت، خشونت و نفرتِ بشری به اوجِ خود رسید، خداوند با عشقی بینهایت به اعماقِ این تاریکی نزول کرد و آن را برای همیشه دگرگون ساخت.
صلیب به ما نشان میدهد که پروردگار ما، خدایی دوردست و بیتفاوت به رنجهای انسانی نیست؛ بلکه خدایی است که دردِ ما را در آغوش میکشد و آن را از درون شفا میبخشد.
کلام خدا این حقیقتِ نجاتبخش را چنین زیبا بیان میکند:
و همانگونه که موسی مار را در بیابان برافراشت، پسر انسان نیز باید برافراشته شود، تا هر که به او ایمان آوَرَد، حیات جاویدان داشته باشد.
(یوحنا ۳: ۱۴-۱۵)
نگاه کردن به صلیبِ برافراشته، به معنایِ نگاه کردن به امید است. صلیب به ما میآموزد که رنجها، بیماریها، از دست دادنها و تاریکیهای زندگیِ ما، نقطهی پایان نیستند. هنگامی که دردهایمان را با صلیبِ مسیح متحد میکنیم، آنها دیگر بیمعنا و ویرانگر نخواهند بود؛ بلکه به دریچهای برای ورودِ نور، فیض و رستاخیز تبدیل میشوند.
در این روز مبارک، بیایید چشمانِ خود را به سوی صلیبِ نجاتبخشِ او بلند کنیم؛ نه با ترس یا ناامیدی، بلکه با قلبی سرشار از شکرگزاری برای عشقی که حتی مرگ نیز نتوانست آن را متوقف سازد.
صلیبِ او، تنها لنگرِ نجات و امیدِ استوارِ ما در میانِ طوفانهای این جهان است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🙏2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب همراه با اسقف رمزی به بررسی و تعمق بر کلام خداوند خواهیم پرداخت! 📖
📢 برای محتوای بیشتر در تلگرام ما را دنبال کنید:
👉 @farsicatholic
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
⚰️حدود ۲۴۶ – حدود ۳۲۹ میلادی.
چنین گفته میشد که هلنا دختری متواضع از یک مهمانخانهدار بود. او همچنین به همسریِ قانونیِ کنستانتیوس کلوروس درآمد، که بعدها به مقامِ ژنرالی در ارتشِ روم نائل گشت. آنان با یکدیگر صاحبِ پسری به نامِ کنستانتین شدند. با این حال، هنگامی که کنستانتیوس به قدرت رسید، هلنا را ترک گفت و به دلایلِ سیاسی تجدیدِ فراش نمود. هلنایِ رهاشده، کانونِ حیاتِ خویش را بر فرزندش متمرکز ساخت. هنگامی که کنستانتین به مقامِ امپراتوری دست یافت، شیفتهی آیینِ مسیحیت گشت و به آزار و اذیتِ مسیحیان پایان بخشید. او همچنین در پیِ مادر خویش فرستاد تا در رم به وی بپیوندد.
هلنا با شور و اشتیاق مسیحیت را در آغوش کشید و غسلِ تعمید یافت. او به عنوانِ مادرِ محبوبِ امپراتور، سخاوتمندانه و شخصاً در هر کجا که قدم مینهاد، صدقه میداد. وی همچنین بانیِ بنای برخی از نخستین کلیساها در رم گردید. در سالیانِ پایانیِ عمر، بهرغمِ کهولتِ سن، هلنا به زیارتِ سرزمینِ مقدس شتافت؛ سفری که بس دراز و طاقتفرسا بود. بنا بر روایات و سنت، هلنا صلیبِ حقیقیِ عیسی را در اورشلیم کشف نمود. او زمانی به صحتِ این صلیبِ حقیقی یقین یافت که جذامیای پس از لمسِ آن، شفا یافت. سرسپردگی و پارساییِ عظیمِ هلنا همچنین او را رهنمون ساخت تا چندین مکانِ مقدس را مرمت نماید و دستکم دو کلیسا بنا نهد، از جمله کلیسای مهد در بیتلحم. او اندکی پس از زیارتِ خویش چشم از جهان فروبست.
هنگامی که کنستانتیوس او را ترک گفت، هلنا میتوانست اجازه دهد که تلخکامی، روحِ او را مسموم سازد. در عوض، او کانونِ توجهِ زندگیِ خویش را نخست به سوی فرزندش و در سالیانِ بعد به تمامی به سوی مسیح معطوف داشت. نمونهی او میتواند در زمانهای که طعمِ خیانت را میچشیم، ما را دلگرمی بخشد. در چنین لحظاتی، ما میتوانیم شفای خویش را در مسیح بیابیم.
ای قدیس هلنا! مرا یاری فرما تا نگاهِ خویش را بر مسیح متمرکز سازم، و قدرتِ صلیبِ او را در زندگیِ روزمرهام کشف نمایم. آمین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7
دربارهی ویژگیهای یک دغدغهمندی و غیرتِ اصیل.
فرزندم، داستانِ آن شهرِ غرور را بشنو که در آن، بیعدالتیهای بزرگی در حقِ انسانها روا میداشتند. سه مردِ دغدغهمند تصمیم گرفتند جلوی این ظلم را بگیرند.
اولی آدمِ تندخو و عجولی بود؛ کارش را با حمله کردن و افشاگری علیه ظالمترین و قدرتمندترین فردِ شهر شروع کرد. نتیجه چه شد؟ آن خطاکار خشمگینتر شد و ظلم و تکبرش را به توان رساند.
مردِ دوم به میدان آمد؛ او بسیار سربهزیر و صلحجو بود، اما در برخورد با آدمهای مغرور، چنان با ترس و احتیاط عقبنشینی میکرد که گویی آنها از دسترفتهاند و هیچ امیدی به اصلاحشان نیست. مغرورها که ترسِ او را دیدند، مسخرهاش کردند و با خیالِ راحتتری به انحرافاتشان ادامه دادند.
سپس دانشمندترین فردِ آن سه نفر جلو آمد و گفت: این کارِ من است!
او رو به آدمهای متکبر ایستاد و یک سخنرانیِ بسیار علمی، فصیح و آتشین ایراد کرد؛ اما هیچکس به حرفش گوش نداد! برعکس، توهم و تکبرِ آنها بیشتر شد؛ یکی از ظالمان جلو آمد و با یک سخنرانیِ متکبرانهی دیگر، دانشِ خودش را به رخ کشید. تودهی مردمِ ناآگاه هم او را تشویق کردند و به این نتیجه رسیدند که گناهِ بزرگ کردن، چقدر کارِ باشکوهی است!
اما در این میان، مردِ چهارمی بود؛ انسانی دلسوز و بافضیلت که روزگاری خودش هم گرفتارِ تکبر بود. او با درکِ درستِ ماجرا، تشخیص داد که غرور در واقع یک بیماریِ مهلک است که برادرانش را مبتلا کرده. پس با قلبی شکسته و فروتن برایشان دعا کرد. او به جای سخنرانی و حمله، با رفتارِ زیبایش و با خدماتِ ارزشمندی که به همان آدمهای مغرور ارائه داد، جلوی بسیاری از بدیها را گرفت و در شهر به عنوان یک شهروندِ عالی شناخته شد. آرامآرام، با مهربانی و درایتی بینظیر، قلبِ آدمهای مغرور را تسخیر کرد. کار به جایی رسید که خطاکارانِ شهر، فقط به خاطرِ اینکه دلِ این دوستِ وفادار را نشکنند، از ظلمهایشان دست کشیدند. پس از آن، وقتی ذهنشان آرام و آماده شد، زیباییِ فضیلت، منطقِ فرمانهای الهی و حقانیتِ مسیرِ کلیسا را با تمامِ وجود درک کردند. آنها در نهایت تسلیمِ نور شدند. به تو میگویم که از آن روز به بعد، گناهانِ شهر به شدت کاهش یافت و حتی فاسدترین آدمها هم دیگر جرأت نمیکردند مثلِ گذشته در برابرِ خدا دروغ بگویند.
اما داستان به اینجا ختم نمیشود. در همان شهر، دیندارانِ دیگری هم بودند. آنها وقتی میدیدند یک آدمِ مغرور به تازگی مسیرش را تغییر داده (توبه کرده) اما هنوز نشانههایی از فروتنیِ قهرمانانه و بینقص در او نیست، در ملأ عام تحقیرش میکردند. با خودشان میگفتند:
بیایید گذشتهی سیاهش را مثل چماق بر سرش بکوبیم تا کسی جرأت نکند مسیرِ حق را منحرف کند!
آنها بارها این کار را کردند، بدون اینکه هیچ قدمِ مثبتی برای کمک به آن انسانِ خطاکار بردارند. آنها برای اینکه مبادا کسی فریب بخورد ، خودشان در دامِ خطاهای بزرگتری افتادند. در واقع، برای اینکه مثلاً از فروتنیِ آدمهای ساده محافظت کنند، همان خطاکارانِ تازهبرگشته را دوباره به آغوشِ شرارت هل دادند!
کسی که یک خطاکارِ کهنهکار را به مسیرِ نور برمیگرداند، بسیار بیشتر از کسی که صد کودکِ بیگناه را در پاکیشان نگه میدارد، کار کرده است. کسی که یک ظالم را تغییر میدهد، خدمتِ بزرگتری به حقیقت کرده است تا کسی که فقط دلش خوش است که در بحثها، مچِ صد معلمِ دروغگو را خوابانده است! آن دیندارانِ بیخرد که مدام به دنبالِ مچگیری و یادآوریِ گذشتهی آدمها بودند، نهتنها نتوانستند جلوی آسیبها را بگیرند، بلکه حتی یک آدمِ مغرور را هم تغییر ندادند.
فرزندم، فرمولِ کار این است:
در برابرِ بیماریِ غرور، باید داروی فروتنیِ اصیل را تجویز کنی؛ در برابرِ نفرت، لطافت و فداکاریِ عشقی الهی را؛ و در برابرِ فریب، تدبیر و خرد را. و آنجا که برای مبارزه به قدرتِ یک شیر نیاز داری، باید حتماً آن را با شیرینیِ عسل ترکیب کنی تا قلبها را جذب کند. کارِ نیک به حرفِ زیاد یا تقلاهای پرهیاهو نیست؛ بلکه در داشتنِ عشقی بیکران و یادگیریِ هنرِ کار کردن با قلبی فروتن خلاصه میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
او خود را فروتن ساخت و با مطیع بودن تا به مرگ، حتی مرگ بر روی صلیب، فرمان بُرد! به همین دلیل، خدا او را بسیار سرافراز کرد و نامی به او بخشید که برتر از هر نامِ دیگری است.
(فیلیپیان - فصل ۲، آیات ۸-۹)
هر بار که روزنامهای را با تمام داستانهایش از جنگ، قتل، آدمربایی، شکنجه، ضربوشتم و بیشمار فجایعِ دیگری که به بیماری و مرگ میانجامند باز میکنیم، با این وسوسه روبهرو میشویم که باور کنیم در نهایت، مرگ پیروز است. اما بارها و بارها مرگِ عیسی، آن قدوسِ یگانه، ما را فرامیخواند تا زندگی را انتخاب کنیم. چالشِ بزرگِ زندگیِ مسیحی این است که حتی در کوچکترین و بهظاهر بیاهمیتترین جزئیات، به زندگی آری بگوییم.
در هر لحظه انتخابی برای انجام دادن وجود دارد: انتخابِ له یا علیه زندگی. آیا انتخاب میکنم که دربارهی یک شخص با نگاهی بخشایشگرانه بیندیشم یا اتهامزننده؟ آیا انتخاب میکنم کلامی حاکی از پذیرش بر زبان بیاورم یا کلامی حاکی از طرد کردن؟ آیا انتخاب میکنم دستِ یاری دراز کنم یا خودداری ورزم، سهیم شوم یا احتکار کنم، تسلیمِ [ارادهی خدا] شوم یا [به خواستههایم] بچسبم، صدمه بزنم یا شفا بخشم؟ حتی عمیقترین احساساتِ قلبِ ما نیز تابعِ چنین انتخابهایی هستند. من میتوانم انتخاب کنم که کینهتوز باشم یا شکرگزار، ناامید باشم یا امیدوار، غمگین باشم یا شاد، خشمگین باشم یا در آرامش.
مسیحْ عیسی به جهان آمد تا گناهکاران را نجات بخشد، که من در میانِ آنان بدترینم. اما درست به همین دلیل، مورد رحمتِ بیشتری قرار گرفتم.
(اول تیموتائوس - فصل ۱، آیه ۱۵)
در انتخابهای امروزتان، آیا سفیرِ زندگی خواهید بود یا تاریکی؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1🤩1
دعای زنده
«زمانی که نزاکتِ ظاهری، برای تعدیلِ تعصباتِ خشک، عبارتِ "من ایمان دارم" را به "آدم احساس میکند" تغییر داد.»
مونسینیور رونالد ناکس (۱۸۸۸-۱۹۵۷)، حتی پیش از آنکه از کلیسای انگلیکن به کلیسای کاتولیک بگرود، این سخن را بر زبان آورد. طنزِ گزندهی او متوجهِ کسانی بود که میخواستند آموزههای محکمِ دینی را تا حدِ یک اظهارنظر و احساسِ شخصی تقلیل دهند و آن را رقیق کنند. این نوع تفکرِ آشفته که اغلب در نقابِ روشنفکری یا لیبرالیسم پنهان میشود، همان چیزی بود که جان هنری نیومن میگفت تمامِ عمرش را صرفِ مبارزه با آن کرده است. منطقِ این دو نفر، در نهایت به پاپ بندیکت شانزدهم میرسد؛ کسی که این سوءبرداشت و سوءاستفاده از حقیقت را دیکتاتوریِ نسبیگرایی نامیده است.
وقتی مردم دربارهی یک کتابِ روحانیِ خوب برای مطالعه میپرسند، من با اشتیاق هر نوشتهای از ناکس توصیه میکنم. سبکِ او منحصربهفرد است؛ سبکی که در عینِ سادگی و قابلفهم بودن، بهطرزِ شگفتانگیزی عمیق است و با طنزی درخشان درآمیخته است. او در جوانی بهعنوانِ شوخطبعترین مردِ انگلستان شناخته میشد. او از اعماقِ آگاهیِ مسیحیاش میگفت:
تنها انسان است که کرامت دارد؛ بنابراین، تنها انسان است که میتواند شوخطبع و بامزه باشد.
بیشترِ نوشتههای ناکس جنبهی شبانی داشت: برخی برای دانشجویان آکسفورد (جایی که او کشیشِ کاتولیکِ دانشگاه بود) نوشته میشد، برخی در کلیساهای محلی یا مراسمهای رسمی موعظه میشد، و برخی در قالبِ سخنرانیهایی برای دخترانِ دانشآموز در طولِ جنگ جهانی دوم ارائه میشد. او در جایگاهِ یک پژوهشگرِ متونِ کلاسیک، یک نابغه بود و کلِ عهد جدید را ترجمه کرد. او به احتمالِ زیاد بهترین واعظِ قرن بیستم بود. تقریباً هر نوشتهای از او حاویِ یک بینشِ بدیع و اصیل است و او را بهزیبایی بهعنوانِ یک هنرمندِ بیبدیلِ ادبیاتِ انگلیسی به تصویر میکشد. او در رادیو بسیار محبوب بود و در کنارِ کارهایش، نقدهای ادبیِ جذاب و رمانهای کارآگاهی نیز مینوشت!
ایولین وو ، یک زندگینامهی تحسینآمیز دربارهی او نوشت. همچنین خواهرزادهاش، پنهلوپه فیتزجرالد، در سال ۱۹۷۷ کتابی دربارهی ناکس و برادرانِ برجستهاش که هر کدام در حوزهی خودشان نابغه بودند به نگارش درآورد.
اگرچه او از جی. کی. چسترتون تودارتر بود، اما این دو دوستانِ صمیمیِ یکدیگر بودند. خطبهای که ناکس پس از مرگِ قهرمانش (چسترتون) در سال ۱۹۳۶ در کلیسای جامع وستمینستر ایراد کرد، در واقع توصیفِ دقیقی از خودِ ناکس نیز هست:
او چشمانِ یک هنرمند را داشت که میتوانست ناگهان در یک شیءِ کاملاً آشنا، ارزشِ جدیدی را ببیند؛ او شهودِ یک شاعر را داشت که میتوانست ناگهان در پیشپاافتادهترین عبارات، ثروتی از معانی و امکاناتِ جدید را کشف کند. به گمانِ من، برجستهترین ویژگیِ نوشتههای او همین موهبتِ روشن کردنِ چیزهای معمولی و یافتنِ نمادی از ابدیت در میانِ چیزهای پیشپاافتاده است.
یکی از دلایلی که از ناکس نام میبرم این است که او نمایندهی ثروتِ عظیمی از نبوغِ روحانی است که در نسلِ گذشته نادیده گرفته شده است. همانطور که انجیل میفرماید، نورِ کسانی چون ناکس نباید زیرِ کاسه پنهان بماند، بلکه باید بر چراغدان قرار گیرد تا به تمامِ خانه روشنایی بخشد؛ و این یعنی نورِ او باید در هر کلیسای محلی، که خانهی خودِ خداست، بتابد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در این قسمت از مجموعه جدید قهرمانان ایمان ، با هم به کوهستانهای آرام لبنان سفر میکنیم تا با زندگی شگفتانگیز و سراسر روحانی قدیس شاربل آشنا شویم.
قدیس شاربل الگوی بینظیری از رها کردن دنیا و پیوستن کامل به خداوند است. او راهبی مارونی بود که سالهای طولانی از عمر خود را در انزوای کامل، روزه و دعای بیوقفه در دیرِ اَنایا گذراند.
او نشان داد که چگونه با دوری از هیاهو و شلوغیهای روزمره، میتوان به عمیقترین سطح از آرامش و ارتباط با پروردگار دست یافت.
محور اصلی زندگی و خلوتنشینی او، عشق بینهایت به مسیح در مراسم عشای ربانی بود.
پس از درگذشت او، نور عجیبی از مقبرهاش ساطع شد و تا به امروز، هزاران معجزه شفا در سراسر جهان به شفاعت این زاهد متواضع لبنانی ثبت شده است.
امّا تو چون دعا میکنی، به خلوتگاه خود رو، در را ببند و پدر خود را که در نهان است، عبادت کن. آنگاه پدرِ نهانبینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.
تماشای این ویدیو، دعوتی است برای یافتن لحظاتی از سکوت و تجربه حضور خدا در زندگی پرمشغله امروزی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏 منتظر حضورتان هستیم!
📢 برای محتوای بیشتر در تلگرام ما را دنبال کنید:
👉 @farsicatholic
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
به نام پدر، پسر، و روحالقدس.
ای لنگرگاهِ امنِ جانها و ای پادشاهِ مصلوبِ صلح،
اکنون که آفتابِ این دوشنبه رخت بربسته و پردهی تاریکی بر جهان کشیده شده است، تمامیِ خستگیها، تقلاهای نخستین روزِ هفته و اضطرابِ شنیدههای امروز را در پای صلیبِ برافراشتهی تو بر زمین میگذارم. تو را شکر میگویم که در کشاکشِ اخبارِ نگرانکننده و دوندگیهای طاقتفرسا، سایهی صلیبت پناهگاهِ روانِ خستهی من بود.
پدرِ مهربان، با قلبی عریان در پیشگاهت زانو میزنم. اگر امروز سنگینیِ مشکلاتِ اقتصادی و هراسِ آینده، باعث شد نگاه از شکوهِ نجاتبخشِ تو برگیرم، یا با بیصبری باعثِ رنجشِ عزیزی شدم، مرا در اقیانوسِ رحمتت بپذیر. جانم را در زلالِ خونی که از صلیبِ مقدست جاری شد، تطهیر کن تا از هر غبار و ترسی رها شوم.
خداوندا، در این سکوتِ شبانگاهی، بازوانِ گشودهات بر صلیب را چون حصاری از امنیت بر گِردِ مرزهای ایران برافراز. زبانههای کینه و جنگ را در منطقه خاموش کن تا صلح بر خانههای مردمم سایه افکند. به دردهای پنهانِ آنانی که امشب به خاطر بدهی، شرمساریِ فقر و غصهی نانِ فردا بیدارند، التیام بخش و درهای برکت را به روی آنان بگشای. بر بالینِ تمامی هموطنانم در غربت که با دلتنگی سر بر بالش میگذارند، حاضر شو و خوابی آرام، سرشار از یقین و تهی از کابوس به آنان هدیه کن.
ای مادرِ پر از فیض، مریمِ عذرا، تو که مادرِ دردمندان هستی، ردای محافظتت را بر سرِ ما بکش تا شب را بیگزند سپری کنیم و فردا را در نورِ امیدِ پروردگار چشم بگشاییم.
آمین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1