سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد
مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشد
در برکه ی تنهایی تو ، نیمه شبی سرد
جز زورق مهتاب فریبنده نباشد
سخت است که عمری بدوی، لحظه دیدار
آن دم که رسیدی، نفسی مانده نباشد
در گوشه ای از نصف جهان، خاطره ای دور
رودی که دگر جاری و زاینده نباشد
سخت است که با بغض بخندی که نبینند
در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشد
با عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس
سهم تو فقط لقمه ی ته مانده نباشد
سخت است که بازی بخوری از همه دنیا
نقش تو به جز مهره ی بازنده نباشد
دل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر
یک سایه ی موهوم ، که بارنده نباشد
سخت است دم چوبه ی اعدام ، ببخشی
آن قاتل احساس ، که شرمنده نباشد
برگشت کند پست، تمام غزلت را
در آدرس شعر تو ، گیرنده نباشد
سخت است که دلتنگ شوی چاره نباشد
ای کاش به این حال کسی، زنده نباشد...
@Farsi_Dari
مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشد
در برکه ی تنهایی تو ، نیمه شبی سرد
جز زورق مهتاب فریبنده نباشد
سخت است که عمری بدوی، لحظه دیدار
آن دم که رسیدی، نفسی مانده نباشد
در گوشه ای از نصف جهان، خاطره ای دور
رودی که دگر جاری و زاینده نباشد
سخت است که با بغض بخندی که نبینند
در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشد
با عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس
سهم تو فقط لقمه ی ته مانده نباشد
سخت است که بازی بخوری از همه دنیا
نقش تو به جز مهره ی بازنده نباشد
دل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر
یک سایه ی موهوم ، که بارنده نباشد
سخت است دم چوبه ی اعدام ، ببخشی
آن قاتل احساس ، که شرمنده نباشد
برگشت کند پست، تمام غزلت را
در آدرس شعر تو ، گیرنده نباشد
سخت است که دلتنگ شوی چاره نباشد
ای کاش به این حال کسی، زنده نباشد...
#علیرضا_عرفان
@Farsi_Dari
آنقدر دیر آمدی تا دفترم را باد برد
واژه های تازه و شعر ترم را باد برد
منتظر بودم بیایی بوسه بارانت کنم دیر کردی بوسه ی شیرین ترم را باد برد
می نوشتم تا سحر در وصف چشمانت چه سود در نگاهت سوختم خاکسترم را باد برد
گرمی آغوش تو یعنی سراسر بوی عشق تا که محتاجش شدم زد بسترم را باد برد
با سپاهی مقتدر میخواستم فتحت کنم یک نظر کردی امیر لشکرم را باد برد
در قمار عاشقی مغلوب چشمانت شدم باختم در نرد عشق و ششدرم را باد برد
ای خیال انگیز تر از هرم رقصان بر سراب در هجومت پندهای مادرم را باد برد
یک سبد یاقوت سرخی ، پس نمیدانم چرا ؟ خواب دیدم گوهر انگشترم را باد برد
من همان فانوس عشقم بی تو سوسو میزنم
در نبودت نیمه ی شعله ورم را باد برد
#رامین_خطیری
@farsi_Dari
واژه های تازه و شعر ترم را باد برد
منتظر بودم بیایی بوسه بارانت کنم دیر کردی بوسه ی شیرین ترم را باد برد
می نوشتم تا سحر در وصف چشمانت چه سود در نگاهت سوختم خاکسترم را باد برد
گرمی آغوش تو یعنی سراسر بوی عشق تا که محتاجش شدم زد بسترم را باد برد
با سپاهی مقتدر میخواستم فتحت کنم یک نظر کردی امیر لشکرم را باد برد
در قمار عاشقی مغلوب چشمانت شدم باختم در نرد عشق و ششدرم را باد برد
ای خیال انگیز تر از هرم رقصان بر سراب در هجومت پندهای مادرم را باد برد
یک سبد یاقوت سرخی ، پس نمیدانم چرا ؟ خواب دیدم گوهر انگشترم را باد برد
من همان فانوس عشقم بی تو سوسو میزنم
در نبودت نیمه ی شعله ورم را باد برد
#رامین_خطیری
@farsi_Dari
تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
#مولانا
@Farsi_Dari
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
#مولانا
@Farsi_Dari
آنکَس کـه تورا دارد از عیش چـه کم دارد
وانکَس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
گفتم بـه نـگار مـــن کز جور ، مـرا مشکن
گفتا به صدف مانی ، کو دُر به شکم دارد
#_مولانا
@Farsi_Dari
وانکَس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
گفتم بـه نـگار مـــن کز جور ، مـرا مشکن
گفتا به صدف مانی ، کو دُر به شکم دارد
#_مولانا
@Farsi_Dari
🤍
نگاهِ بیصدایت را ، صدای خندههایت را
و روی دلربایت را، چه زیبا دوست میدارم
به گرمیِ بوسههایت را، بهارِ آن صدایت را
تمنا از خدایت را چه زیبا دوست میدارم
دو چشمانِ سیاهت را، حدیثِ آشنایت را
پراز سوزِ ثنایت را، چه زیبا دوست میدارم
خطوطِ شعرِ نابت را، قسم در آن وفایت را
و قلبِ با صفایت را، چه زیبا دوست میدارم
نسیمِ عطرِ مویت را، دلِ بیتابِ کویت را
غزلها باشعرهایت را،چه زیبا دوست میدارم
غمِ شیرینِ هجرت را، امیدِ صبحِ وصلت را
دعا و آن سخایت را، چه زیبا دوست میدارم
نگاهِ گرمِ رویت را، تبسم های نازت را
سکوت دلگشایت را، چه زیبا دوست میدارم
@Farsi_Dari
نگاهِ بیصدایت را ، صدای خندههایت را
و روی دلربایت را، چه زیبا دوست میدارم
به گرمیِ بوسههایت را، بهارِ آن صدایت را
تمنا از خدایت را چه زیبا دوست میدارم
دو چشمانِ سیاهت را، حدیثِ آشنایت را
پراز سوزِ ثنایت را، چه زیبا دوست میدارم
خطوطِ شعرِ نابت را، قسم در آن وفایت را
و قلبِ با صفایت را، چه زیبا دوست میدارم
نسیمِ عطرِ مویت را، دلِ بیتابِ کویت را
غزلها باشعرهایت را،چه زیبا دوست میدارم
غمِ شیرینِ هجرت را، امیدِ صبحِ وصلت را
دعا و آن سخایت را، چه زیبا دوست میدارم
نگاهِ گرمِ رویت را، تبسم های نازت را
سکوت دلگشایت را، چه زیبا دوست میدارم
#ثریا_شجاعی
@Farsi_Dari
#اتش_اشتیاق_درنگاهت
من هلاکِ خندههایت یار، باور میکنی؟
تو ولی با شعر جانم را منور میکنی
در نگاهت آتشی داری به رنگ اشتیاق
با همان آتش دلم را سخت، پرپر میکنی
سایهات بر جانِ من ، آرامشی. بیانتهاست
با حضورت لحظهها را، نورِ محشر میکنی
درسکوتِ لحظههایم،عشق چون رودی روان
با صدایِ نازنینت، حال خوش تر میکنی
در دلِ شبهای تارم، یادِ تو روشنترین
با نگاهت دشت را، بیتاب اختر. میکنی
هر نفس با شوقِ دیدارت دلم لبریزِ عشق
با حضورِ سایه سارت، دل چو گوهر میکنی
در هوایِ چشمِ مستت، شعر میروید مدام
با غزلهایِ دلت، جان را معطر میکنی
من ثریایم دلم عاشق. که گفتم رازِ دل
بی نگاهت درد را در من مکرر می کنی
💔
@Farsi_Dari
من هلاکِ خندههایت یار، باور میکنی؟
تو ولی با شعر جانم را منور میکنی
در نگاهت آتشی داری به رنگ اشتیاق
با همان آتش دلم را سخت، پرپر میکنی
سایهات بر جانِ من ، آرامشی. بیانتهاست
با حضورت لحظهها را، نورِ محشر میکنی
درسکوتِ لحظههایم،عشق چون رودی روان
با صدایِ نازنینت، حال خوش تر میکنی
در دلِ شبهای تارم، یادِ تو روشنترین
با نگاهت دشت را، بیتاب اختر. میکنی
هر نفس با شوقِ دیدارت دلم لبریزِ عشق
با حضورِ سایه سارت، دل چو گوهر میکنی
در هوایِ چشمِ مستت، شعر میروید مدام
با غزلهایِ دلت، جان را معطر میکنی
من ثریایم دلم عاشق. که گفتم رازِ دل
بی نگاهت درد را در من مکرر می کنی
#ثریا_شجاعی
💔
@Farsi_Dari
❤1
با تو در برف..مهم نیست خیابان باشد
یا جنون باشد و یک عمر بیابان باشد
چه کسی گفته زمستان خدا زیبا نیست؟
دوست دارم همه ی سال زمستان باشد
ره به جایی نبرد فکر فرار از باران
نیست چتری که به اندازه ی باران باشد
تا تو با ناز نخندی چه کسی خواهد دید ؟
سی و دو دانه ی برفی که درخشان باشد
می نویسی به تن برف سئوالت را،کاش
پاسخ مسئله یک واژه ی آسان باشد-
خواندمش:"تا به ابد عاشق من می مانی؟"
:دوستت دارم اگر قیمت آن،جان باشد
تا کمی گرم شود شعر و تو سرما نخوری
دفتر شعر مرا نیز بسوزان..باشد ؟
❤️
@Farsi_Dari
یا جنون باشد و یک عمر بیابان باشد
چه کسی گفته زمستان خدا زیبا نیست؟
دوست دارم همه ی سال زمستان باشد
ره به جایی نبرد فکر فرار از باران
نیست چتری که به اندازه ی باران باشد
تا تو با ناز نخندی چه کسی خواهد دید ؟
سی و دو دانه ی برفی که درخشان باشد
می نویسی به تن برف سئوالت را،کاش
پاسخ مسئله یک واژه ی آسان باشد-
خواندمش:"تا به ابد عاشق من می مانی؟"
:دوستت دارم اگر قیمت آن،جان باشد
تا کمی گرم شود شعر و تو سرما نخوری
دفتر شعر مرا نیز بسوزان..باشد ؟
محمد شریف
❤️
@Farsi_Dari
لب هاى تولب نيست! عذابي ست الهى بايد كه عذابي بچشم كاه به كاهى ...
در لحظه ديدار تو، كفتم كه بعيد است چشمان تو من را نكشاند به تباهى
لب هاى تو ناياب تر از آب حيات است تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهى
اين كار خدا بوده كه يكباره بيفتد در تنگ بلور شب من، مثل توماهى ...
اي شاخه نبات غزل حافظ شيراز !
معشوقه ى مايى جه بخواهى، جه نخواهى !
ميثم قاسمى
در لحظه ديدار تو، كفتم كه بعيد است چشمان تو من را نكشاند به تباهى
لب هاى تو ناياب تر از آب حيات است تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهى
اين كار خدا بوده كه يكباره بيفتد در تنگ بلور شب من، مثل توماهى ...
اي شاخه نبات غزل حافظ شيراز !
معشوقه ى مايى جه بخواهى، جه نخواهى !
ميثم قاسمى
🌴🍃
تو را چون روز های اولین دیدار می خواهم
تو را ای شهرزاد قصه ها بسیار می خواهم
شبیه مرد معتاد که لای پنجه های خود
نخ سیگار میخواهد رخ دلدار می خواهم
همیشه در قرار مان تو را با روسری دیدم
کمی شُل کن بدون روسری اینبار می خواهم
اگرچه دیر میفهمیدم که قدرِ دوستم داری
بگو که دوستم داری بگو اقرار می خواهم
هر از گاهی که با موی پریشان دیدم ات گفتم
دلا این صحنه را تکرار در تکرار می خواهم
تو باشی و کمی باران و ساحل، نور مهتابی
شبی را در کنارت تا سحر بیدار می خواهم
✍️باعث حفیظی
@Farsi_Dari
تو را چون روز های اولین دیدار می خواهم
تو را ای شهرزاد قصه ها بسیار می خواهم
شبیه مرد معتاد که لای پنجه های خود
نخ سیگار میخواهد رخ دلدار می خواهم
همیشه در قرار مان تو را با روسری دیدم
کمی شُل کن بدون روسری اینبار می خواهم
اگرچه دیر میفهمیدم که قدرِ دوستم داری
بگو که دوستم داری بگو اقرار می خواهم
هر از گاهی که با موی پریشان دیدم ات گفتم
دلا این صحنه را تکرار در تکرار می خواهم
تو باشی و کمی باران و ساحل، نور مهتابی
شبی را در کنارت تا سحر بیدار می خواهم
✍️باعث حفیظی
@Farsi_Dari
🤍🫀
فرصتی شد که دگر سوی خدا برگردی
به همان حال خوش اهل دعا برگردی
آسمان منتظر زمزمه های من و توست
تا از این پیلهی تکرار رها برگردی
خانه اش خلوت عشق است بگو بسمالله
تا به آن خلوت سرشار صفا برگردی
حیف باشد که در این فصل شکوفایی دل
تشنه لب باشی و از آب بقا برگردی
سحری خیره به در بغض گلو را بشکن
نکند بی خبر از ذکرِ خدا برگردی
پشت در منتظر نالهی العفو تو است
تا از این راه پر از جرم و خطا برگردی
خالق نور در این ماه تو را میخواند
سعی کن پاک به آغوش خدا برگردی
@Farsi_Dari
فرصتی شد که دگر سوی خدا برگردی
به همان حال خوش اهل دعا برگردی
آسمان منتظر زمزمه های من و توست
تا از این پیلهی تکرار رها برگردی
خانه اش خلوت عشق است بگو بسمالله
تا به آن خلوت سرشار صفا برگردی
حیف باشد که در این فصل شکوفایی دل
تشنه لب باشی و از آب بقا برگردی
سحری خیره به در بغض گلو را بشکن
نکند بی خبر از ذکرِ خدا برگردی
پشت در منتظر نالهی العفو تو است
تا از این راه پر از جرم و خطا برگردی
خالق نور در این ماه تو را میخواند
سعی کن پاک به آغوش خدا برگردی
✍️ محمد ابراهیم ابراهیمی
@Farsi_Dari
👏1