انتشارات فرهنگ آرش
204 subscribers
1.44K photos
20 videos
4 files
40 links
ناشر ادبيات جهان با گرايش به ادبيات معاصر فرانسه.
اخبار انتشارات فرهنگ آرش و ديگر خبرهاي معتبر فرهنگي را در اين كانال بخوانيد.
تلفن ٠٩١٢٥٥٧٨٩٧٠
Download Telegram
در سال هزارونهصد و هفتاد و سه میلادی رمانی عجیب و به شدت پیشگویانه در فرانسه منتشر شد که خیلی زود در صدر کتابهای پرفروش قرار گرفت و به چندین زبان ترجمه شد ( اردوگاه قدیسان) نوشته ژان راسپای، نویسنده این کتاب پیش از آن به عنوان سفرنامه نویس و رمان نویسی صاحب فضل و ممتاز شناخته شده بود.ایده این رمان زمانی به ذهن مولف رسید که در خانه اش در سواحل مدیترانه نشسته بود، به گفته خودش آن روز صبح زود رویایی ترسناک دید: یک میلیون آدم مفلوک و فقیر، درهم شکسته و غالبا بیمار به همراه کودکان گرسنه آماده بودند تا از چندین کشتی پیاده شوند.این گروه شوم درصدد بودند تا به سوی شهرهای فرانسه و دیگر شهرهای قاره اروپا سرازیر شوند .رمانی که ژان راسپای چندی بعد با الهام از کابوس خود نوشت و هجده ماه صرف نگارش آن کرد، فرانسه و اروپائی را به تصویر می کشد غرق شده در امواج گسترده مهاجران جهان سومی.فصل نخست کتاب که بسیار درخشان است با استاد پیر و بافرهنگی آغاز می شود که در خانه اش در سواحل جنوب فرانسه نشسته و مشغول گوش دادن موسیقی موتسارت است در حالی که قشون مهاجران گرسنه به سمت منزل او در حرکت هستند.در این لحظه مرد جوانی ( از مهاجران )وارد خانه او می شود و به استاد می گوید: پیرمرد مفلوک دیگر کارت تمام است، حالا بزن به چاک چرا که ما می خواهیم جامعه جدیدی بسازیم و شما فرانسوی ها و اروپایی ها هم باید به فکر جای تازه ای برای خود باشید.اهمیت این رمان زیبا که به لطف یکی از دوستان خوبم متن فرانسه آن به دستم رسید در این است که پنجاه سال پیش بلایی که امروز بر سر اروپا واروپائیان آمده را پیشگویی کرده است

Jean Raspail (French pronunciation: [ʒɑ̃ ʁaspaj], 5 July 1925 – 13 June 2020
با خبر شدم دیدیه دکواین نویسنده با سابقه فرانسوی و برنده جایزه ادبی گنکور سال ۱۹۷۷ امروز در هشتاد و یک سالگی درگذشت. او از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ریاست آکادمی گنکور را بر عهده داشت و همچنین در حوزه سینما و فیلمنامه نویسی فعال بود. مشهورترین رمان دکواین ( جان لانفر) نام دارد که سرگذشت سرخ پوستی از قبیله شاین است که در نیویورک شیشه های آسمانخراش ها را می شوید.
درباره ی جمله ای از یانکلوویچ
آثار رومنا بوجاروفسکا ( بوژارفسکا) نویسنده اهل مقدونیه شمالی یکی از پرفروش ترین های ادبیات خارجی در کتابفروشی های فرانسه است.او کتاب‌هایش را به زبان مقدونیه ای می نویسد ( با خط سیریلیک) و مترجمان فرانسوی و انگلیسی کتاب‌های او را بدون زبان واسط و از اصل ترجمه می کنند. طرح جلد دو رمان مشهور او را گذاشتم.
سال ۱۳۸۴ من در انتشارات مروارید، دبیر تحریریه بودم. این کتاب را زنده یاد شهروز رشید برایم فرستاد. با چه وسواسی آن را ترجمه کرده بود و هر چقدر از زیبایی و لطافت آن بگویم کم است. پشت جلد کتاب را هم از یکی از مصاحبه های داریوش شایگان انتخاب کردم و الغرض، مروارید این شاهکار را خراب کرد و نتوانست درست توزیع کند و دیگر تجدید چاپ نشد. چند سال بعد نشر ثالث ترجمه دیگری از این کتاب با نام خاکستر گرم به چاپ رساند که با وجود دهان پرکن بودن نام مترجمش، ترجمه متوسطی است.
در سرزمین لوتافاگی ها
اولیس
یکی از جذاب ترین بخش های کتاب اودیسه ی هومر زمانی است که اولیس در سفر دور و دراز خود به ایتاکا و پس از سرگردانی های بسیار به جایی می رسد که به سرزمین (لوتافاگی ها) یا نیلوفرخواران مشهور است.در این ناحیه به مهمانان تازه وارد معجونی نوشانده می شود
که پس از آن فرد میهمان تمام گذشته خود را به فراموشی می سپرد و آرزو می کند تا همیشه در وطن جدید خود بماند. هرچند اولیس که مصمم است به زادگاه خود و نزد همسر وفادارش پنه لوپه بازگردد از نوشیدن این معجون جادویی اجتناب می کند اما نکته جالب و هوشمندانه ای که در کتاب هومر به زیبایی طرح و آنالیز می شود یعنی مفهوم (نوستالوژی) یا همان غم غربت به مثابه ی یکی از درونمایه های مهم ادبیات جهان طی دست کم سه هزار سال بارها و بارها توسط رمان نویسان بزرگ و جامعه شناسان و فلاسفه مورد توجه بوده است.انسان مهاجر از هیچ چیز به اندازه ی نوستالوژی، محنت زده نمی شود و به شهادت بسیاری از افراد که این تجربه ی دردناک را از سر گذرانده اند زمان زیادی لازم است تا غم غربت و احساس های تند عاطفی انسان مهاجر در وطن جدیدش کم رنگ شود.چند سال پیش که اودیسه هومر را می خواندم وقتی به این قسمت داستان رسیدم، درنگ کردم و برایم بسیار جالب بود و امروز مطمئنم که رمان نویسان و شاعران بزرگ که هومر قطعا یکی از آن هاست در تشریح و واکاوی روان انسان و آلام ازلی و ابدی اش تا چه حد استادانه عمل کرده اند.
در حق بعضی از بهترین رمان نویسان جهان در ایران ظلم شده است: ترجمه های ضعیف و طرح جلد های ابتدایی و ناشرانی که نتوانستند کتاب را به درستی توزیع و تبلیغ کنند همگی دست به دست هم داده تا برای مثال نویسنده و روزنامه نگار برجسته ای چون آرتورو پرز ریورته با وجود چاپ دو کتاب از او به فارسی همچنان در بین کتاب دوستان ایرانی بسیار گمنام و ناشناس باشد. او که متولد سال هزارو نهصدو پنجاه‌ و یک در مادرید است در جوانی به عنوان خبرنگار و گزارشگر تلویزیون اسپانیا به بسیاری از مناطق جنگی جهان سفر کرد و در حساس ترین برهه های سیاسی حاضر و ناظر بود. از جنگ داخلی لبنان تا جنگهای خونین الجزایر دهه نود، از اریتره تا سودان و چاد و.... او در لحظه ی انقلاب رومانی و سقوط چائوشسکو از بخارست برای تلویزیون اسپانیا گزارش تهیه می کرد و همچنین در جنگ اول خلیج فارس حضور داشت .در سال دوهزار و سه به عضویت آکادمی سلطنتی اسپانیا درآمد و جالب این که رمان های او به بیش از چهل زبان ترجمه شده است.به تازگی رمان استاد شمشیر باز او را یک نفس خواندم، اثر زیبا و جذابی بود و ترجمه هم تا حدی قابل قبول بود، هر چند می توانست بهتر و روان تر باشد. اما از طرح جلد بد و صفحه آرایی ابتدایی کتاب اجازه بدهید صحبتی نکنم. این رمان که بستر تاریخی آن اسپانیای قرن نوزدهم است زندگی یک استاد پیر شمشیربازی را به تصویر می کشد که تلاش می کند شمشیربازی را به عنوان یک فن دفاعی شرافتمندانه در برابر سلاح های آتشین زنده نگه دارد. او که همواره سعی می کند خود را از رخدادهای سیاسی ملتهب کشورش دور نگه دارد، ناخودآگاه پایش به مهلکه ای خوفناک کشیده می شود و روزی زنی اغواگر برای آموختن فنون شمشیربازی به سراغش می آید و .... نویسنده عناصر رمان نوآر را با حوادث تاریخی اسپانیایی که در آستانه انقلاب است درآمیخته و اثری خواندنی خلق کرده است. کتاب بعدی او را که باشگاه دوما نام دارد پیدا نکردم ولی خواندم که ترجمه خوبی ندارد. امیدوارم دیگر آثار آرتورو پرز ریورته توسط مترجمان شایسته به فارسی ترجمه شود.
درباره املی نوتومب نویسنده دوست داشتنی
ژان استاروبینسکی اگر زنده بود امروز یکصد ساله میشد اما اجل مهلتش نداد و در ماه مارس سال دوهزار و نوزده چشم از جهان فرو بست یادداشت کوتاهی آن زمان درباره او نوشته بودم که مجددا به انگیزه صدمین زادروز این مرد فرزانه، آن را باز نشر میکنم‌

ژان استاروبینسکی، پزشک، منتقد ادبی و مورخ نامدار تاریخ اندیشه ها، در چهار مارس دوهزار و نوزده در سن نودونه سالگی در زادگاهش شهر مورژ کشور سوئیس درگذشت.او که در تمام عمر پزشکی بالینی ( مشخصا روانپزشکی) و نقد ادبی را توامان دنبال میکرد،شخصیتی استثنایی بود که انسان دوستی و مهمان نوازی را به شهادت دوستان نزدیکش، در خود نهادینه کرده بود.استاروبینسکی تخصصی ژرف در تاریخ قرن هجدهم فرانسه داشت، دیدرو، ولتر و از همه مهمتر ژان ژاک روسو را بسیار خوب می شناخت.در سال هزارونهصد و پنجاه و هفت کتاب ( ژان ژاک روسو، شفافیت و مانع) را منتشر کرد که هنوز مهمترین کتاب او محسوب می شود.در این کتاب استاروبینسکی زندگی شخصی و آثار ژان ژاک روسو را در تحقیقی همزمان بررسی کرده و نشان داده است که زندگی خصوصی پرتلاطم روسو در پیوندی تنگاتنگ با کتابهایش است و نمی توان این دو را از هم منفک کرد.ژان استاروبینسکی در سال هزارونهصدو پنجاه و چهار با چشم پزشکی سرشناس به نام ( ژاکلین سرمان) ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند است.از مهمترین کتابهای این نویسنده و پزشک نامدار می توان به: چشم زنده، اختراع آزادی و گزارش انتقادی اشاره کرد.استاروبینسکی در کنار ژرژ پوله و مارسل رمون از پایه گذاران مکتب ادبی ژنو محسوب می گردد، این گروه سعی داشتند در تحقیقات ادبی خود از پدیدارشناسی و ساختارگرایان بهره ببرند و این حوزه ها را بهم نزدیک کنند.پافشاری ژان استاروبینسکی بر نقاط مشترک تاریخ پزشکی و نقد ادبی او را در میان متفکران قرن بیستم شخصیتی استثنایی کرده است و این در حالی است که با شرمساری فراوان و با وجود شهرت جهانی استاروبینسکی، تا امروز هیچ کتاب و حتی یک مقاله از او و درباره او به زبان فارسی وجود ندارد.و نکته آخر این که ژان استاروبینسکی در سال دوهزار و ده میلادی، کتابخانه شخصی خود را که مشتمل بر چهل هزار عنوان کتاب بود را به کتابخانه ملی سوئیس اهدا کرد