Vidmate_191288514_1498199990118.webm
10.2 MB
استاد شجریان
در دانشکده هنر
بنال بلبل اگر با
منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم
و کار ما زاریست
در آن چمن که نسیمی
وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن
نافههای تاتاریست
🍃🍂🍃🍂🍃
https://t.me/KELKE_KHIYAL
در دانشکده هنر
بنال بلبل اگر با
منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم
و کار ما زاریست
در آن چمن که نسیمی
وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن
نافههای تاتاریست
🍃🍂🍃🍂🍃
https://t.me/KELKE_KHIYAL
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ساز_و_آواز، گلهای تازه ش ۱۲۶ تلویزیون ملی _سال 54
صدای بانو #مرضیه
تار نوازی استاد #محمدرضا لطفی
در این خاک در این خاک
در این مزرعه پاک
بجز مهر به جز عشق
دگر تخم نکاریم
@kelke_khiyal
صدای بانو #مرضیه
تار نوازی استاد #محمدرضا لطفی
در این خاک در این خاک
در این مزرعه پاک
بجز مهر به جز عشق
دگر تخم نکاریم
@kelke_khiyal
Vidmate_-1682918565_1498753013641.3gp
32.5 MB
گلهای تازه برنامه ش 97
استاد شجریان حبیب اله بدیعی منصور صارمی، جهانگیر ملک
غزل : سعدی
گوینده : فخری نیکزاد
در آن نفس که بمیرم
در آرزوی باشم
بدان امید دهم جان...
@kelke_khiyal
استاد شجریان حبیب اله بدیعی منصور صارمی، جهانگیر ملک
غزل : سعدی
گوینده : فخری نیکزاد
در آن نفس که بمیرم
در آرزوی باشم
بدان امید دهم جان...
@kelke_khiyal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرضیه ترانه قهر بیجا
شاعر : بهادر یگانه
آهنگساز : جواد لشگری
قهر کنی گر تو
ز من، من نکنم
ناز کنی گر تو
به من، من نکنم
بروی گر ز برم
باز نیایی چه کنم
گره از مشکل من
گر نگشایی چه کنم
@kelke_khiyal
شاعر : بهادر یگانه
آهنگساز : جواد لشگری
قهر کنی گر تو
ز من، من نکنم
ناز کنی گر تو
به من، من نکنم
بروی گر ز برم
باز نیایی چه کنم
گره از مشکل من
گر نگشایی چه کنم
@kelke_khiyal
Forwarded from آواها و نواها
Audio
من طربم طرب منم
زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان
شیوه کند برای من
#مهدیه_محمدخانی
✅ ⚜ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂
https://t.me/AVAHA
زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان
شیوه کند برای من
#مهدیه_محمدخانی
✅ ⚜ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂
https://t.me/AVAHA
_D9_85_D8_B1_D8_B6_DB_8C_D9_87__.mp4
11 MB
بانوی آواز و ترانه های
اصیل ایرانی مرضیه
باز سودازده ام جام بیار
باده از دست گل اندام بیار
در کوی دل نشستم
گفتم به دل چه داری
برخواست و از سر ناز
گفتا که بی قراری...
@kelke_khiyal
اصیل ایرانی مرضیه
باز سودازده ام جام بیار
باده از دست گل اندام بیار
در کوی دل نشستم
گفتم به دل چه داری
برخواست و از سر ناز
گفتا که بی قراری...
@kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "' (🌿 )
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم میرزاخانی نخست ایرانی برنده مدال فیلدز سال۹۳مدال ریاضیات
پرارزش ترین بخش زندگی لحظه ای هست که میگویی آها! ذوق کشف و فهمیدن چیزی جدید احساس ایستادن بر بالای یک بلندی و رسیدن به...
@kelke_khiyal
پرارزش ترین بخش زندگی لحظه ای هست که میگویی آها! ذوق کشف و فهمیدن چیزی جدید احساس ایستادن بر بالای یک بلندی و رسیدن به...
@kelke_khiyal
_D8_B1_D9_82_D8_B5__D9_82_D8_A7_.mp4
18.8 MB
در میان مردمی با
این مصیبت ها صبور...
باز هم رقص و پایکوبی شوق به فردایی بهتر را در ما زنده نگه میدارد و پایه های دگمیت و فرهنگ اندوهخواری را می لرزاند...
رقص قاسم آبادی
گروه رقص نومد
@kelke_khiyal
این مصیبت ها صبور...
باز هم رقص و پایکوبی شوق به فردایی بهتر را در ما زنده نگه میدارد و پایه های دگمیت و فرهنگ اندوهخواری را می لرزاند...
رقص قاسم آبادی
گروه رقص نومد
@kelke_khiyal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف"نامدگان و رفتگان"
💠 نوای مانای استاد شجریان
💠 آهنگ : استاد لطفی
💠 شعر : سایه
💠 دستگاه : سه گاه
💠 کنسرت جانِ جان
💠 جشن هنر طوس - تیر 55
💠💠💠
مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙️
@kelke_khiyal
💠 نوای مانای استاد شجریان
💠 آهنگ : استاد لطفی
💠 شعر : سایه
💠 دستگاه : سه گاه
💠 کنسرت جانِ جان
💠 جشن هنر طوس - تیر 55
💠💠💠
مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙️
@kelke_khiyal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
28 تیر زادروز غزلبانوی
غزل پارسی سیمین بهبهانی
بررسی تاثیر شاعر بر ادبیات فارسی در گفتوگو با دکتر کریمی حکاک ارزنده و پربار در راستای شناخت سیمین که به راستی نیمای غزلش نام نهاده اند.
@kelke_khiyal
غزل پارسی سیمین بهبهانی
بررسی تاثیر شاعر بر ادبیات فارسی در گفتوگو با دکتر کریمی حکاک ارزنده و پربار در راستای شناخت سیمین که به راستی نیمای غزلش نام نهاده اند.
@kelke_khiyal
کتاب نمیخوانیم زیرا وحشت داریم باورهایمان که قرنهاست به ما چسبیدهاند، متزلزل شوند!
🍃🍂🍃🍂🍃
در مجله فرهنگی هنری کلک خیال به ما بپیوندید ↙️
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
🍃🍂🍃🍂🍃
در مجله فرهنگی هنری کلک خیال به ما بپیوندید ↙️
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قد بلند-قطعه محلی #شیرازی
کاری از گروه «هونیاک»
بازیگران : صدف خانم - آقا فرهاد
کارگردان : Mor Studio
گریم و طراحی لباس : Beniz
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙️
https://t.me/KELKE_KHIYAL
کاری از گروه «هونیاک»
بازیگران : صدف خانم - آقا فرهاد
کارگردان : Mor Studio
گریم و طراحی لباس : Beniz
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙️
https://t.me/KELKE_KHIYAL
Forwarded from آواها و نواها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف ضربی «پای لنگ» ( بی کلام )
آلبوم «معمای هستی» ساختهی استادان لطفی» و «حسن کسائی».
نوازندگان :
مهرنوش ذوالفقاری (سنتور)
مهرنام رستگاری (کمانچه)
سمانه گلکار (تمبک)
@AVAHA
آلبوم «معمای هستی» ساختهی استادان لطفی» و «حسن کسائی».
نوازندگان :
مهرنوش ذوالفقاری (سنتور)
مهرنام رستگاری (کمانچه)
سمانه گلکار (تمبک)
@AVAHA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد شاملو در یادروز درگذشت
همه لرزش دل و دستم
از آن بود که عشق پناهی گردد...
آی عشق آی عشق...
🍂🍃🍂🍃
به ما بپیوندید در مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
همه لرزش دل و دستم
از آن بود که عشق پناهی گردد...
آی عشق آی عشق...
🍂🍃🍂🍃
به ما بپیوندید در مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
Forwarded from آواها و نواها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵اجرای خصوصی : ترانه قدیمی
"رفتم در میخانه"
💠نوای مانای استاد شجریان
💠پیانو رامین ذوالفنون
💠۱۳۶۹ - منزل جلال ذوالفنون
💠💠💠
🎶
🎶
آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙️
@AVAHA
"رفتم در میخانه"
💠نوای مانای استاد شجریان
💠پیانو رامین ذوالفنون
💠۱۳۶۹ - منزل جلال ذوالفنون
💠💠💠
🎶
🎶
آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙️
@AVAHA
مجله فرهنگی،
هنری کلک خیال
🌿 🌹 🌿
ما به روی دوستان
از بوستان آسوده ایم
گر بهار آید و گر
باد خزان آسوده ایم
سروبالایی که مقصودست
اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد
در جهان آسوده ایم
گر به صحرا دیگران
از بهر عشرت می روند
ما به خلوت با تو
ای آرام جان آسوده ایم
هر چه از دنیا و عقبی
راحت و آسایش ست
گر تو با ما خوش درآیی
ما از آن آسوده ایم
برق نوروزی گر آتش
می زند در شاخسار
ور گل افشان می کند
در بوستان آسوده ایم
باغبان را گو اگر در
گلستان آلاله ایست
دیگری را ده که ما
با دلستان آسوده ایم
گر سیاست می کند
سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت می کند
پیر و جوان آسوده ایم
موج اگر کشتی برآرد
تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد
ما بر کران آسوده ایم
رنج ها بردیم و
آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم
این زمان آسوده ایم
سعدیا سرمایه داران
از خلل ترسند و ما
گر برآید بانگ دزد
از کاروان آسوده ایم
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری
کلک خیال
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
هنری کلک خیال
🌿 🌹 🌿
ما به روی دوستان
از بوستان آسوده ایم
گر بهار آید و گر
باد خزان آسوده ایم
سروبالایی که مقصودست
اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد
در جهان آسوده ایم
گر به صحرا دیگران
از بهر عشرت می روند
ما به خلوت با تو
ای آرام جان آسوده ایم
هر چه از دنیا و عقبی
راحت و آسایش ست
گر تو با ما خوش درآیی
ما از آن آسوده ایم
برق نوروزی گر آتش
می زند در شاخسار
ور گل افشان می کند
در بوستان آسوده ایم
باغبان را گو اگر در
گلستان آلاله ایست
دیگری را ده که ما
با دلستان آسوده ایم
گر سیاست می کند
سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت می کند
پیر و جوان آسوده ایم
موج اگر کشتی برآرد
تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد
ما بر کران آسوده ایم
رنج ها بردیم و
آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم
این زمان آسوده ایم
سعدیا سرمایه داران
از خلل ترسند و ما
گر برآید بانگ دزد
از کاروان آسوده ایم
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری
کلک خیال
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
Telegram
"' سخن آشنا "'
They believed that they would break the barriers and reach the frontiers of liberation...
تابستان از راه رسیده است....
رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی.
یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش می گذشت.
تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند...پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت.
پایه ی پیاده روی کردن های بی هدف و یخمک خوردن در خیابان!
تو خودت را داری و میتوانی بی وقفه لذت ببری از زندگی.
خوشحالی بودنت را وابسته ندان به افرادی که نیستند.
از بودن با آدم هایی که هستند و تو را دوست دارند لذت ببر!
تابستان ،فصل شل و ول بودن است!
وا بده از غم و غصه هایت...
خورشید آنقدر رقصیده که داغ کرده!
تو چرا نشسته ای؟!
شاید و باشد این تابستان،
فصل بازگشت به روزهای خوبت باشد.
#علی_سلطانی
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری
کلک خیال
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی.
یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش می گذشت.
تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند...پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت.
پایه ی پیاده روی کردن های بی هدف و یخمک خوردن در خیابان!
تو خودت را داری و میتوانی بی وقفه لذت ببری از زندگی.
خوشحالی بودنت را وابسته ندان به افرادی که نیستند.
از بودن با آدم هایی که هستند و تو را دوست دارند لذت ببر!
تابستان ،فصل شل و ول بودن است!
وا بده از غم و غصه هایت...
خورشید آنقدر رقصیده که داغ کرده!
تو چرا نشسته ای؟!
شاید و باشد این تابستان،
فصل بازگشت به روزهای خوبت باشد.
#علی_سلطانی
🍂🍃🍂🍃
مجله فرهنگی هنری
کلک خیال
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
Telegram
"' سخن آشنا "'
They believed that they would break the barriers and reach the frontiers of liberation...
♦️ اسیر نامداری، «آزاده» نمیشود! ♦️
تیتر این نوشته، یک جابجایی کلامی با استفاده از نام مجری صداوسیماست ولی قصدم از این یادداشت، فقط شخص او نیست. تمام کسانی مثل اوست که «اسیر موقعیت خود» شدهاند! و دیگر نمیتوانند «آزاد و آزاده» باشند. کسانی که البته «ژن خوب پررویی» و «رانت مرغوب وقاحت» هم دارند و برای حفظ موقعیت خود، به دوربین نگاه میکنند و سفید را «سیاه» جلوه میدهند! پدیدهای که «میر محصور» درباره آن گفته بود!
🔹 سادهاش این است: مثل هزاران خانم ایرانی، یک زن در سوئیس کشف حجاب کرده. پیچیده اینجاست که او یک خانم معمولی ایرانی نیست! او یک مجری صدا و سیماست که «افتخار میکند که چادری است!» و سالهاست که از این چادر؛ نان میخورد و نان دیگر زنان را میبُرد و آنان را مقابل دوربین، بازجویی میکند!
🔹 اشتباه خانم مجری این نیست که در یک تفرجگاه و پارک عمومی در خارج از کشور، در میان «هزاران محارم خودش» مشغول نوشیدن شربت سکنجبین است! یا اینکه برای لحظهای (به درازای چندین دقیقه)، روسری و چادر از سرش افتاده و غیر از عابران پارک، هیچ نامحرم دیگری در آنجا نبوده! اینها واقعاً حریم شخصی افراد است. او میتواند دوغ هم بنوشد.
🔹 مشکل، دروغ گفتن وقیحانهی او در همان پارک و این بار با «چادر!» درباره این اتفاقهاست!
مشکل وقاحت اوست، آن هم ساعتی بعد که فیلم و عکسش موجب سئوال"برخی از دوستان!" میشود و او مجبور شده به خیلی از آن «عزیزان!» تلفنی توضیح بدهد!
آنجا که ساعتی بعد از تفرج و تفریح در سایهسار آزادی، به طور معجزهواری، مجدداً «چادر به سر» جلوی یک دوربین دیگر مینشیند و «به دوربین زُل میزند» و احمقانهترین توجیهات را برای بینندگان عزیز! تعریف میکند! این خانم مجری، همان خانم چادری وقیحی است که مونا برزویی را به خاطر نوع حجابش، در برابر دوربین «بازجویی» و تحقیر کرده، و حالا «معصومانه» از مردم میخواهد به «حریم خصوصی!» او احترام بگذارند.
🔹 او نه بخاطر انتخاب شخصی چادر یا بیحجابی، بلکه به خاطر اینکه تمام این سالها «نان چادر» را خورده و دیگران را به خاطر «بیحجابی» قضاوت کرده، در "تور قضاوت مردم" صید شده و مستحق سرزنش آنهاست. اما میخواهد که او را قضاوت نکنند. حرف درستی میزند، اما نه درباره خودش، که دیگران را قضاوت کرده و چادرش را به رخ میکشید!
🔹 او شاید به آه دل شکستهی یکی از همان زنان، در مقابل یک دوربین دیگری که این بار «واقعیت» او را ضبط کرد، رسوا شد. رسوا به این معنی که از پرده سیاه نفاق و چادر بیرون آمده بود ولی نمیدانست این، بازی روزگار است.
«نردبان این جهان ما و منی است؛ عاقبت این نردبان افتادنی است!»
🔹 تمام شد! کارکرد تبلیغاتی این مجری، برای تاجران پارچه سیاه چینی و برای چادرفروشان، «تمام» شد!
صداوسیمای جمهوری اسلامی البته حق ندارد او را «ممنوعالکار» کند. چون آنجا، همه شبیه به ایشان، ریاکار، دورو و متظاهرند! پس وصلهی ناجور نیست!
به هرحال آن نانی که ایشان از این چادر میخورد، در تنور رسوایی سوخت! حالا مانده انتخاب شخصی او، که آیا همچنان در زیر «چادر نفاق»، آن شربت سکنجبین یا دوغش را بنوشد؟ و یا واقعاً تصمیم بگیرد به این نفاق تهوعآور پایان دهد و آزاده زندگی کند.
او البته با توضیحات کودکانهای که درباره «محارم در پارک و آن چندلحظهی بدون حجاب!» داد، نشان داد قصد ندارد از زیر سایهی دروغ به سمت رهایی برود.
آزادگی هم البته، نعمتی نیست که به هر کسی برسد!
➖ پینوشت: مادر مرحومهی من لحظهای بدون چادر بیرون نمیرفت، اما هیچکدام از دختران خودش را مجبور به پوشیدن چادر نکرد.
آن نوع «دینداری آسانگیر و صادقانه» و آن آزادگی در کجای این سالها گم شد، که چادریهای حالای ما، این «اسیران نام و نامداری» شدهاند؟!
«بابک داد»
🍂🍃🍂🍃
به ما بپیوندید در مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
تیتر این نوشته، یک جابجایی کلامی با استفاده از نام مجری صداوسیماست ولی قصدم از این یادداشت، فقط شخص او نیست. تمام کسانی مثل اوست که «اسیر موقعیت خود» شدهاند! و دیگر نمیتوانند «آزاد و آزاده» باشند. کسانی که البته «ژن خوب پررویی» و «رانت مرغوب وقاحت» هم دارند و برای حفظ موقعیت خود، به دوربین نگاه میکنند و سفید را «سیاه» جلوه میدهند! پدیدهای که «میر محصور» درباره آن گفته بود!
🔹 سادهاش این است: مثل هزاران خانم ایرانی، یک زن در سوئیس کشف حجاب کرده. پیچیده اینجاست که او یک خانم معمولی ایرانی نیست! او یک مجری صدا و سیماست که «افتخار میکند که چادری است!» و سالهاست که از این چادر؛ نان میخورد و نان دیگر زنان را میبُرد و آنان را مقابل دوربین، بازجویی میکند!
🔹 اشتباه خانم مجری این نیست که در یک تفرجگاه و پارک عمومی در خارج از کشور، در میان «هزاران محارم خودش» مشغول نوشیدن شربت سکنجبین است! یا اینکه برای لحظهای (به درازای چندین دقیقه)، روسری و چادر از سرش افتاده و غیر از عابران پارک، هیچ نامحرم دیگری در آنجا نبوده! اینها واقعاً حریم شخصی افراد است. او میتواند دوغ هم بنوشد.
🔹 مشکل، دروغ گفتن وقیحانهی او در همان پارک و این بار با «چادر!» درباره این اتفاقهاست!
مشکل وقاحت اوست، آن هم ساعتی بعد که فیلم و عکسش موجب سئوال"برخی از دوستان!" میشود و او مجبور شده به خیلی از آن «عزیزان!» تلفنی توضیح بدهد!
آنجا که ساعتی بعد از تفرج و تفریح در سایهسار آزادی، به طور معجزهواری، مجدداً «چادر به سر» جلوی یک دوربین دیگر مینشیند و «به دوربین زُل میزند» و احمقانهترین توجیهات را برای بینندگان عزیز! تعریف میکند! این خانم مجری، همان خانم چادری وقیحی است که مونا برزویی را به خاطر نوع حجابش، در برابر دوربین «بازجویی» و تحقیر کرده، و حالا «معصومانه» از مردم میخواهد به «حریم خصوصی!» او احترام بگذارند.
🔹 او نه بخاطر انتخاب شخصی چادر یا بیحجابی، بلکه به خاطر اینکه تمام این سالها «نان چادر» را خورده و دیگران را به خاطر «بیحجابی» قضاوت کرده، در "تور قضاوت مردم" صید شده و مستحق سرزنش آنهاست. اما میخواهد که او را قضاوت نکنند. حرف درستی میزند، اما نه درباره خودش، که دیگران را قضاوت کرده و چادرش را به رخ میکشید!
🔹 او شاید به آه دل شکستهی یکی از همان زنان، در مقابل یک دوربین دیگری که این بار «واقعیت» او را ضبط کرد، رسوا شد. رسوا به این معنی که از پرده سیاه نفاق و چادر بیرون آمده بود ولی نمیدانست این، بازی روزگار است.
«نردبان این جهان ما و منی است؛ عاقبت این نردبان افتادنی است!»
🔹 تمام شد! کارکرد تبلیغاتی این مجری، برای تاجران پارچه سیاه چینی و برای چادرفروشان، «تمام» شد!
صداوسیمای جمهوری اسلامی البته حق ندارد او را «ممنوعالکار» کند. چون آنجا، همه شبیه به ایشان، ریاکار، دورو و متظاهرند! پس وصلهی ناجور نیست!
به هرحال آن نانی که ایشان از این چادر میخورد، در تنور رسوایی سوخت! حالا مانده انتخاب شخصی او، که آیا همچنان در زیر «چادر نفاق»، آن شربت سکنجبین یا دوغش را بنوشد؟ و یا واقعاً تصمیم بگیرد به این نفاق تهوعآور پایان دهد و آزاده زندگی کند.
او البته با توضیحات کودکانهای که درباره «محارم در پارک و آن چندلحظهی بدون حجاب!» داد، نشان داد قصد ندارد از زیر سایهی دروغ به سمت رهایی برود.
آزادگی هم البته، نعمتی نیست که به هر کسی برسد!
➖ پینوشت: مادر مرحومهی من لحظهای بدون چادر بیرون نمیرفت، اما هیچکدام از دختران خودش را مجبور به پوشیدن چادر نکرد.
آن نوع «دینداری آسانگیر و صادقانه» و آن آزادگی در کجای این سالها گم شد، که چادریهای حالای ما، این «اسیران نام و نامداری» شدهاند؟!
«بابک داد»
🍂🍃🍂🍃
به ما بپیوندید در مجله فرهنگی هنری کلک خیال ↙
https://t.me/joinchat/AAAAADvxlGkPqoRhKCSNrA
Telegram
"' سخن آشنا "'
They believed that they would break the barriers and reach the frontiers of liberation...


