پل گوگن در مقالهای در «مجله هنر آزاد» (Essais d'art Libre) در سال ۱۸۹۴ در مورد ون گوگ و اتاقی که او در «خانهی زرد» خود در آرل برایش آماده کرده بود، نوشت:
Vincent van Gogh
The Bedroom, 1888
Shoes, 1888
The Yellow House, 1888
Gauguin's Chair, 1888
@fallennest
در اتاق زردم، یک نقاشی کوچک از طبیعت بیجان، و این یک بنفش رنگ. دو کفش بزرگ، از شکلافتاده و کهنه. کفشهای وینسنت، همان کفشهایی که یک روز صبح که هنوز نو بودند، آنها را به پا کرد و سفر پیادهاش را شروع کرد. از هلند به بلژیک. کشیش جوان تازه مدرسهی الهیات را تمام کرده بود تا مثل پدرش کشیش شود. کشیش جوان به معادن رفت تا برادرانش را ببیند. آنها همان طور بودند که در انجیل نقل شده بود؛ کارگرانی ساده و ستمکشیده، تا بزرگان به رفاه برسند!
برخلاف اطلاعاتی که استادانش به او داده بودند، همان استادان عاقل هلندی، وینسنت به مسیحی فکر میکرد که فقرا را دوست داشت و روحش پر از ایثار و جملات تسکیندهنده بود: برای ضعفا باید با بزرگان جنگید. البته وینسنت از همان وقت دیگر دیوانه شده بود.
Vincent van Gogh
The Bedroom, 1888
Shoes, 1888
The Yellow House, 1888
Gauguin's Chair, 1888
@fallennest
Love in Portofino
Dalida
I found my love in Portofino
Perchè nei sogni credo ancor
Lo strano gioco del destino
A Portofino m'ha preso il cuor
Nel dolce incanto del mattino
Il mare ti ha portato a me
Socchiudo gli occhi
E a me vicino
A Portofino
Rivedo te
Ricordo un angolo di cielo
Dove ti stavo ad aspettar
Ricordo il volto tanto amato
E la tua bocca da baciar
I found my love in Portofino
Quei baci più non scorderò
Non è più triste il mio cammino
A Portofino I found my love
Il y avait à Portofino
Un vieux clocher qui s'ennuyait
De ne sonner que les matines
Quand Portofino
Se réveillait
Mais après cette nuit divine
On l'entendit sonner un jour
Même jusqu'aux villes voisines
De Portofino
Pour notre amour
Je vois le marié qui m'emporte
Vers le petit chalet de bois
Dont il me fait franchir la porte
En me portant entre ses bras
A chaque fois qu'à Portofino
Le vieux clocher sonne là-haut
Il chante notre mariage
Vers les nuages
A Portofino
I found my love
I found my love
@fallennest
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Max Ernst
The Virgin Spanking the Christ Child before Three Witnesses: Andre Breton, Paul Eluard, and the Painter, 1926
@fallennest
The Virgin Spanking the Christ Child before Three Witnesses: Andre Breton, Paul Eluard, and the Painter, 1926
@fallennest
❤2😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشته: در فیلم «مصائب مسیح»، شیطان برای تمسخر مسیح، یک فرزند ترسناک رو بغل کرده که نماد این هست که حتی شیطان هم از فرزند خودش مراقبت میکنه در حالی که خدا اجازه میده پسرش زجر بکشه.
The Passion of the Christ, 2004
Directed by: Mel Gibson
@fallennest
The Passion of the Christ, 2004
Directed by: Mel Gibson
@fallennest
😱4❤3😢3🕊2
دیوانه در قفس خزید
سالوادور دالی و موچهخوار شخصیاش (!) در خیابانهای پاریس در سال 1969 @fallennest
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالوادور دالی و مورچهخوار شخصیاش!
سوررئالیست مشهور اسپانیایی، سالوادور دالی به حیوانات مختلفی از جمله کرگدن، فیل، زرافه، یوزپلنگ و به خصوص مورچهخوار علاقهمند بود. او در سال 1971 در ایالات متحده به برنامه تلویزیونی دیک کوت شو (The Dick Cavet) رفت و به محض ورود بر روی صحنه، شگفتی میزبان و مهمانان برنامه و تماشاچیان را برانگیخت؛ او همراه با خود یک «مورچهخوار» آورده بود! رفتار خشن دالی با این حیوان کمیاب و البته پرتاب کردنش بر روی پاهای دیگر مهمان مشهور برنامه، لیلیان گیش (Lillian Gish)، چندان به مذاق آمریکاییها خوش نیامد و عدهای از آنها سالوادور دالی، یکی از مشهورترین هنرمندان زنده آن روزگار را مورد انتقاد قرار دادند.@fallennest
ویدیویی که در این پست میبینید مربوط به لحظهی ورود دالی به استودیوی دیک کوت شو است.
😐8❤3🥰2
طبیعت بیجان!
تصویر دیدهنشدهای از پیکر بیجان اگون شیله در روز مرگش؛ ۳۱ اکتبر ۱۹۱۸
Martha Fein
Egon Schiele on His Deathbed, 1918
@fallennest
تصویر دیدهنشدهای از پیکر بیجان اگون شیله در روز مرگش؛ ۳۱ اکتبر ۱۹۱۸
Martha Fein
Egon Schiele on His Deathbed, 1918
@fallennest
❤11😢3🕊3💔2😱1