پل گوگن در مقالهای در «مجله هنر آزاد» (Essais d'art Libre) در سال ۱۸۹۴ در مورد ون گوگ نوشت:
آه، بله... این وینسنت خوب، این نقاش هلندی، رنگ زرد را دوست داشت. اشعههای آفتاب روحش را گرم میبخشید، از هوای مهآلود هراس داشت. نیازمند گرما بود.@fallennest
زمانی هر دوی ما در آرل بودیم و هر دومان دیوانه و در جنگی دائمی برای بهدست آوردن رنگهای زیبا. من عاشق قرمز بودم، کجا میشود یک رنگ شنگرف حسابی پیدا کرد؟ او با قلممویش زردترین زرد را بر دیوار میکشید، و ناگهان بنفش:
من روح پاک هستم
من روحالقدس هستم
❤2
پل گوگن در مقالهای در «مجله هنر آزاد» (Essais d'art Libre) در سال ۱۸۹۴ در مورد ون گوگ نوشت:
در اتاق زردم، یک نقاشی کوچک از طبیعت بیجان، و این یک بنفش رنگ. دو کفش بزرگ، از شکل افتاده و کهنه. کفشهای وینسنت، همان کفشهایی که یک روز صبح که هنوز نو بودند، آنها را به پا کرد و سفر پیادهاش را شروع کرد.@fallennest
از هلند به بلژیک. کشیش جوان تازه مدرسه الهیات را تمام کرده بود تا مثل پدرش کشیش شود. کشیش جوان به معادن رفت تا برادرانش را ببیند. آنها همانطور بودند که در انجیل نقل شده بود: کارگرانی ساده و ستمکشیده تا بزرگان به رفاه برسند.
برخلاف اطلاعاتی که استادانش به او داده بودند، همان استادان عاقل هلندی، وینسنت به مسیحی فکر میکرد که فقرا را دوست داشت و روحش پر از ایثار و جملات تسکیندهنده بود: برای ضعفا باید با بزرگان جنگید. البته وینسنت از همان وقت دیگر دیوانه شده بود.
پل گوگن در مقالهای در «مجله هنر آزاد» (Essais d'art Libre) در سال ۱۸۹۴ از واگنر نقل کرده است:
من به روز محشر اعتقاد دارم. تمام کسانی که در این دنیا جرئت کردهاند در هنر نجیب و والا تقلب کنند متهم خواهند شد و به بدترین مجازاتها خواهند رسید، و همچنین کسانی که هنر را با احساسات پستشان آلوده کردهاند و با طَمَعی حقیر در جهت لذت مادی تنزل دادهاند.@fallennest
پل گوگن در مقالهای در «مجله هنر آزاد» (Essais d'art Libre) در سال ۱۸۹۴ از یکی از دوستانش نقل کرده است:
@fallennest
اگر ده دقیقه با یک احمق در جایی باشی، یک قرن از دست میدهی.
@fallennest
جوزف گوبلز یکی از آثار هنری بهغارترفته از ایتالیا در جریان جنگ جهانی دوم را به هیتلر پیشکش میکند
@fallennest
@fallennest
عکس یادگاری آدولف هیتلر با سازهی موردعلاقهاش در پاریس، برج ایفل، در ۲۳ جون ۱۹۴۰
برای مشاهدهی این عکس به صورت کامل، روی آن کلیک کنید.
@fallennest
برای مشاهدهی این عکس به صورت کامل، روی آن کلیک کنید.
@fallennest
بازدید هیتلر از نمایشگاه «هنر منحط» در درسدن در سال ۱۹۳۵
هیتلر در مورد آثار هنرمندانی که بر آنها برچسب «هنر منحط» زده بود در سال ۱۹۳۵ گفت:
@fallennest
هیتلر در مورد آثار هنرمندانی که بر آنها برچسب «هنر منحط» زده بود در سال ۱۹۳۵ گفت:
آثار «احمقها، دروغگوها یا جنایتکارانی که جایشان در تیمارستانها یا زندانهاست.»
@fallennest
در مونیخ، در سال ۱۹۳۷ نمایشگاه «هنر منحط» برگزار و همزمان، «نمایشگاه بزرگ هنر آلمان» نیز برپا شد. در زیر، بخشی از سخنرانی هیتلر در مراسم افتتاحیهی «نمایشگاه بزرگ هنر آلمان» را بخوانید.
هنر، از یک طرف، به عنوان یک تجربهی اشتراکی بینالمللی تعریف میشد، که به این ترتیب هرگونه فهم رابطهی سازنده با یک گروه قومی را نابود میکرد. از طرف دیگر، بر رابطهی آن با زمان تاکید گذاشته میشد، یعنی آنکه دیگر هیچ هنری مربوط به ملتها یا حتی نژادها وجود نداشت، مگر فقط یک هنرِ متعلق به زمانها [...]. مطابق چنین نظریهای، هنر و فعالیتهای هنری در واقع با کارهای دستی خیاطخانههای مدرن و صنایع مدساز ما همکاسه میشود. و مطمئنا از این گفته پیروی میکند که هر سال یک چیز تازه: یک روز امپرسیونیسم، بعد فوتوریسم، کوبیسم، شاید حتی دادائیسم، و غیره. و نتیجهی بدترش این است که حتی برای جنونآمیزترین و احمقانهترین مزخرفاتِ هیولایی، باید هزاران عنوان و برچسب برای آنها پیدا شود، و در واقع هم پیدا شده است.
اگر به یک معنا این کارها چنین حزنآور نبود، فهرست کردن همهی این شعارها و کلیشههایی که به وسیلهشان این به اصطلاح «ابتکارات هنری» و محصولات مزخرفشان تشریح و توصیف میشود، میتوانست خیلی خندهدار باشد...
فوتوریسم، امپرسیونیسم، و غیره، هیچ ارتباطی به ملت آلمان ندارد. چون این مفاهیم نه کهنه است نه مدرن، بلکه فقط بیانِ الکن بیهنرانهی کسانی است که خداوند از موهبت قریحهی هنری حقیقی محرومشان کرده و به جایش استعداد وراجی و فریبکاری داده است.
بنابراین، حالا، در همین ساعت، اعتراف میکنم که به این تصمیم نهایی تغییرناپذیر رسیدهام تا خانه را پاک کنم، همانطور که در عرصهی آشفتگی اصول اخلاقیشان، علفزارها را آبی میبینند، آسمانها را سبز، ابرها را زرد گوگردی، و از این قبیل، یا به قول خودشان، آنها را اینطوری تجربه کردهاند. من در اینجا نمیخواهم وارد این بحث شوم که آیا این اشخاص واقعا اینطور میبینند یا احساس میکنند یا نه. اما، به نام ملت آلمان، میخواهم جلوی این بدبختهای فلکزده را بگیرم که کاملا واضح است دچار یک بیماری چشمی هستند. شدیدا سعی میکنند این محصولات ناشی از نفهمیشان را به عصری تحمیل کنند که ما در آن زندگی میکنیم، یا حتی میخواهند آنها را به عنوان «هنر» قالب کنند.
نه، اینجا فقط دو امکان وجود دارد: یا این به اصطلاح «نقاشان» واقعا چیزها را اینطوری میبینند و بنابراین به آنچه نشان میدهند اعتقاد دارند؛ پس ما باید نقص بیناییشان را معاینه کنیم تا ببینیم این اشکال ناشی از عیب فنی است یا ارثی. در مورد اول، این بدبختها فقط قابل ترحم هستند؛ در مورد دوم، باید مورد توجه دقیق وزارت داخلی رایش قرار گیرند تا به این مسئله بپردازند که آیا حداقل میتوان مراقب توارث بیشتر چنین فقدان کارایی و وحشتناک چشمها بود یا نه. از طرف دیگر، اگر اینها خودشان به واقعیتِ اینجور برداشتها اعتقاد ندارند، اما میکوشند تا به دلایل دیگر ملت را با این حقهبازیها آزار بدهند، آن وقت رسیدگی به این اقدام برعهدهی قوانین کیفری است.@fallennest