فازِ سوّم
ONEDAM – Del Tanha
چون چند دقیقه بعد اینکه توی ماشینش پلی شد، اشکام ریخت.
سلام.قول داده بودم که بنویسم پس مینویسم.
جلد دومِ "آتشِبدوندود" هم رو به اتمامه. هی میخونم و به خودم میگم چقدر عمرم کمه و کتاب نخونده دارم،انگار عادتمه که در هر حالتی به خودم بقبولونم یه چیزی کافی نیست،مثل عمرِ من.
القصه که عشقِ عجیب و غریبِ گالان و سولماز که آتیشِ این داستان بود دیگه توی جلد دوم خیلی چیزی ازش نمونده. نمیدونم..شاید عشقِ توی دنیای انسان های درگیر عشق هم همینطور باشه. شاید یه روزی همون گدازه های بلند و هولناک تبدیل بشه به یه دود ملایم که از خاکستر بلند میشه و به رهگذر ها اگر از روابط علی و معلولی چیزی بدونن،میگه که یه زمانی اینجا آتیشی بلند بوده. اصلا چی دارم میگم؟ من و چه به حرف زدن راجع به عشق؟ من که عاشق خوبی نیستم. عاشق مطیعه،حال دلش خوشه چه با وصل و چه هجرون،عاشق مجذوب و مقلوبه. چیزی که منِ سرکِش و باریبههرجهت نیستم. ولی خب الحق که خوش معشوقی دارم. خیلی بهش میگما..خیلی.
با اینکه عاشق خوبی نیستم ولی خب هیچ وقت منو پس نمیزنه. همش بهش میگم نکنه ازم خسته شی؟ ولی زود میگم نه بابا فکر نکنم.. آخه هر چی من عاشقی بلد نیستم اون بلده،خیلیم بلده.معلومه که خسته نشده و نمیشه. ولی من زیاد رها شدم قبلا،بدعادت شدم.
همش میگم نکنه تو هم..؟ زبونم لال..؟ شاید..؟
بسه.با فکرش میمیرم.
جلد دومِ "آتشِبدوندود" هم رو به اتمامه. هی میخونم و به خودم میگم چقدر عمرم کمه و کتاب نخونده دارم،انگار عادتمه که در هر حالتی به خودم بقبولونم یه چیزی کافی نیست،مثل عمرِ من.
القصه که عشقِ عجیب و غریبِ گالان و سولماز که آتیشِ این داستان بود دیگه توی جلد دوم خیلی چیزی ازش نمونده. نمیدونم..شاید عشقِ توی دنیای انسان های درگیر عشق هم همینطور باشه. شاید یه روزی همون گدازه های بلند و هولناک تبدیل بشه به یه دود ملایم که از خاکستر بلند میشه و به رهگذر ها اگر از روابط علی و معلولی چیزی بدونن،میگه که یه زمانی اینجا آتیشی بلند بوده. اصلا چی دارم میگم؟ من و چه به حرف زدن راجع به عشق؟ من که عاشق خوبی نیستم. عاشق مطیعه،حال دلش خوشه چه با وصل و چه هجرون،عاشق مجذوب و مقلوبه. چیزی که منِ سرکِش و باریبههرجهت نیستم. ولی خب الحق که خوش معشوقی دارم. خیلی بهش میگما..خیلی.
با اینکه عاشق خوبی نیستم ولی خب هیچ وقت منو پس نمیزنه. همش بهش میگم نکنه ازم خسته شی؟ ولی زود میگم نه بابا فکر نکنم.. آخه هر چی من عاشقی بلد نیستم اون بلده،خیلیم بلده.معلومه که خسته نشده و نمیشه. ولی من زیاد رها شدم قبلا،بدعادت شدم.
همش میگم نکنه تو هم..؟ زبونم لال..؟ شاید..؟
بسه.با فکرش میمیرم.
Forwarded from فآش (ᶠᵃᵗⁱᵐᵃ)
بخش سوم - زمینه (حالو دنیا انقده نامردی در حقّمون کرد)
حاج محمود کریمی
Forwarded from فآش (ᶠᵃᵗⁱᵐᵃ)
فآش
حاج محمود کریمی – بخش سوم - زمینه (حالو دنیا انقده نامردی در حقّمون کرد)
ها علیاصغر، غربتِ بابا حسینت مارِ هم بیچاره کِرد..
به امرِ هیچ مسئولی به خیابان نیامدیم که با امرِ مسئولی به خانه برگردیم. علیالاصول "اون میگه کِی ماها میریم به خونه"
توییتر مارو هم داشته باشید دیگه.
https://x.com/im_faash1
https://x.com/im_faash1
X (formerly Twitter)
فآش؛🎒 (@im_faash1) on X
معاوِنَک؛
ولی من به کرمِ شما امید دارم. شاید اون روزی که دیگه همه درها بسته شد، از کرم منت بگذاری و پایین نامه رو امضا کنی و مثل آقازادهات،خونِ ما رو برای برادر بخری. خلاصه که پدرِ" اهلیمنالعسل" به کامِ ما هم عسل بذار.
Forwarded from فآش (ᶠᵃᵗⁱᵐᵃ)
بخش پنجم - واحد (میگیرم از چشمام اشکارو)
حاج محمود کریمی
جوونیمونمثلِجوونت،
فقطبرای«تو»طینشد.
کاشحداقلمثلِجوونت
پیشِخودتببریمون.
«حسینجان»
فقطبرای«تو»طینشد.
کاشحداقلمثلِجوونت
پیشِخودتببریمون.
«حسینجان»