شعر شنیدنیست
42 subscribers
1 photo
1 file
37 links
برای شعر شنیدن...

@Hooman_FFe
Download Telegram
مرهم زخم های از خنجرت بشکفته ام هم تو
شوکرانت را بنوشانی به لبهایم
چه خونخوار بوسه ای از هر دو چشمت کشورم را سمت تسلیمی خود خواند
چه تصمیمی
چه راهی جز رها بودن درون حس مرگی نرم در تنپوشه ای از هر طرف غرق نفسهایت
نجوم کهکشان چشمهای تو
تمامم را به خود محصور کرده
مرا با خود ببر
اینجا نه جای زندگی بی تو
نه جای بی تو تا یک دم فرو بردن
جهان تنها به لبخند تو می‌ارزد؛
و من دلتنگ آن تنگی آغوشم
و دستانی که تن تیزی من را شکل ابریشم بخواباند
بلبخند و تمام زخمهایم را دوا کن
جهان تنها به لبخند تو می ارزد.
2:40
99/2/24
#شعرشنیدنیست #هومن_بهادری
تو را که در سینه ام پنهان کردم
با خودم گفتم : زندگی میشود
کمی بلندتر از زیر لب؛
لای در
مرگ نگاهمان میکرد :
تجسم آوای فشار گلو به خفگی
من جانِ کندنی میکَنَم
تو
بلوغ سبز و زهرآلوده آوازخوانی
که نفس از من میگیری و
گام رویشان میگذاری و
میروی تا به هلال شب دست بکشی.

04:26 اوقاتم
5/بهمن/1400
#هومنانه
👌1👀1
👌3
از
گاو که یونجه
تا
شما که گوشت
من برایتان صرفاً قصابی لاغرم
دیروز زنم فریاد میزد:
خانه‌مان گاوداری کوچکیست
پسرم گوساله ای که همیشه گرسنه و من
کندترین چاقو ته کشو
زنم فریاد میزد
چاقو تیز کنم
که قبل از سلاخی
همه چیز آماده خونریزی
و هر گلو آماده‌ست
(دست و پا بزن تا عمر از تنت بزند بیرون)
کشتن بوی غذای تازه میدهد
زنم، دست پخت محشری دارد
پس دستش را برای نهار
لبخند شیرینی میزند گوساله
با دستهای خونیم بغلش میکنم
صورتش را لمس
نفس هاش را تنفس
دستش را
که هنوز طاقت چاقو ندارد اما همچنان نگهش داشته
به گردنم میبرد
لبخند شیرینی میزند گوساله
02:30
1401/6/28
#هومنانه
گلوله های فرو رفته در تن این عکس
بدنت را کشته است
من، شاعر کپشن های مرده‌ات هستم
تا آخرین محتوا حاوی غم نان و درد جان
رنجی که بر نیمه انسانیم فشار می‌آورد

و پوسیدن عاشقانه‌ای این مابین در جریان

گفتم : آنچنان که فکر میکنی هم بد نیست
جسدت تکان نخورد
خندیدیم و لایک کردیم
باور کردیم خانه‌مان همین اتاق
خانواده بیرون گلوله خورد
خون ریخت روی زمین، قاب را پر کرد
یکنفر کامنت گذاشت : عالی بود
بعد چندتا گل و قلب نارنجی


1402/02/17
02:05
#هومنانه
👌2👀1
چشمم را از کاسه الکل درمی‌آورم
سر بکشم
از روی میز مردنت دست میکشی
و رنگ رگهات روی لب میخندی
-سلام
یکی از پنجره اندوهم را تماشا میکند
کسی که طبیعتاً چارچوب‌ تنش از من سالم تر و
قصه های مادرش به یاد و
سهم ارث پدریش
صدای باران وقتی که صدای آخرین خاطره‌ست؛
پیش‌بینی شده بودم میمیرم
اما اندوهِ پیش تو زندگی کردن سنگین‌تر
که لای طعم‌ آغوش
قفسی در سینه‌ام از پرنده خالی میشود.
-سلام
کلنجار با خودم رفتم قلبم را قورت بدهم
مرد بودنم تحت تأثیر شکست خوردن‌هام
توی گلو بغض کرد
بین بوسیدن ماندم چطور گریه کنم
نفهمی دارم از عشق می‌افتم
(بوی الکل تنها دلیل گریه نکردن)
به پنجره بستگی دارد
باز اندوهی برای تماشا داشته باشم
یا به مردن بپردازم

#هومنانه
👌2👀1
شعر شنیدنیست
<unknown> – Hoomananeh - be panjere bastegi darad
با تشکر بسیار از "کاردلی"
👀2