اظهارات بیخودی
52 subscribers
1.6K photos
179 videos
9 files
440 links
Download Telegram
شاید خداحافظی نقطه عطف زندگیمون باشه.
کسی چه میدونه
🗿1
شاید علت تمام نرسیدن‌ها همین بود که باید روزگار به ما حالی میکرد که راه را اشتباه آمده‌ایم.
💔1
Forwarded from سِرار (.)
سِرار
Photo
ما دیشب یه دور هممون زاییدیم تو سکوت...
ممنون
اینکه نمیتونم دیگه از صداهای تو مغزم بنویسم، نمیتونم برای دوستام تعریف کنم از چی ناراحتم، اینکه ترجیح میدم فقط خودم درگیر بحران فعلی زندگیم باشم، مال کدوم پلن و مرحله زندگیه؟
💔2
نیازمند گوش شنوا و چشم بینا و دهان گویا...
1
واقعا این روزا کدرم.
تاریکم.
یه چاه عمیقم که اگه بیایی بالاسرش و صدا بزنی، انعکاس میکنه و میپچه...
کافه‌ی سید رو واقعا دوس دارم.
ترجیح میدم اگه جایی طولانی بمونم اینجا باشه، با یه پاکت مارلبرو قرمز.
اظهارات بیخودی
واقعا این روزا کدرم. تاریکم. یه چاه عمیقم که اگه بیایی بالاسرش و صدا بزنی، انعکاس میکنه و میپچه...
تاحالا شده وقتی میخوای عکس بگیری حس کنی اون یکی دستت اضافه ست؟

جیب اینجور وقتا به داد میرسه
👍1
Forwarded from مارکوپوریو
یه حسی شبیه ۱۵ تا ۱۷ ام دی ماه دارم.
انگار می‌دونم میخواد یه اتفاقی بیفته ولی نمیتونم ثابت کنم.
دیشب اینجا(بجنورد) دوستان کم عقل چس دغدغه انقلابی برنامه چیده بودند تو تجمعات شبانه‌شون از ورود خانم‌های بی‌حجاب ممانعت به عمل بیارند و اجازه تردد به میدون شهر رو ندند.
حالا برا شب اول نتیجه چیشد؟ دعوا و فحش کاری 🤌
🗿3
خلاصه که بوی اغتشاشات فصلnام میاد.
کمربندای خود را ببندید
🗿1
ولی من زخمهامو بهت نشون داده بودم...
1
ازینکه میشینم برا دوستای نزدیکم تعریف میکنم و یهو میبینم دارم خیلی اضافه توضیح میدم و اصلا اینهمه توضیح لزومی نداره احساس بدی میگیرم.
اصلا چرا میگم.
خدا وقتی بخواد به یکی بگه دوستت دارم بهش رفیق خوب میده.

تو برا من خونه‌ای. فقط رفیق نیستی، مادر دوم منی، جعبه سیاه من که بدون قضاوت منو میبینه، نصیحتم میکنه، دلگرمی بهم میده.
تو برا من خونه‌ای یه آغوش که همیشه تو روزهای سخت بهش پناه آوردم تا زخم‌هامو خوب کنه.
برام بمونی🤍
3💔1
فلوکستینم داره تمام تلاششو میکنه منو بلوکستینه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک عدد نون خامه‌ای سنگین وزن
این تنها عکسی بود که از این دیدار سه هفته ازت گرفتم، لحظه‌ی آخر.
درست وقتی که نگران به جای نشستنم تو اتوبوس فکر میکردی که مبادا بغل مردی بشینم و معذب شم. غمگین بودی که حالا دختر خونده‌ات داره از آغوش گرمت میره و دیگه اون شبهای پر از حرف و چای و تخمه و درد و دل تا اطلاع ثانوی و دیدار مجدد جمع شد.
زخم‌های تنمو مرهم گذاشتی و من رو راهی جاده‌ی زندگی کردی تا فراز و نشیب روزگار رو ادامه بدم و نترسم از پا پس کشیدن.
تویی که با تموم غم‌ها و زخم‌های تنت منو محکم بغل کردی تا لحظه‌ای فکر نکنم تنهام.
این عکس تاره، درست مثل آخرین تصویری که ازت از توی اتوبوس با چشم‌های پر از اشکم داشتم نگاهت میکردم و قربون صدقه‌ی مادرانگی‌‌ای که در حقم کردی میرفتم.
😭1