⋆eviternø
59 subscribers
571 photos
342 videos
43 files
46 links
آغازی که پایان ندارد.

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6423132611

renata.min22@gmail.com
Download Telegram
لاگریمای ۶۱۲۳ کاغذیه. حسودیم شد.
😭5
اون تموم سرنوشت‌ها رو تصحیح می‌کنه و مینویسه مویرا.
نادلین بهاری رو توی اکتبر دیدم. بهش یه آینه از آینه‌هایی که رائول رو بی‌چهره کرد دادم. گمونم وقتی ریدرهای لاگریما رو ببینم بهشون سیگار بدم، ۱۹ نخ لیاقت‌.
لاگریما. لاگریما. لاگریما. این روزها همه چیز درباره‌ی لاگریماست.
هانا با چت جی پی تی راجع به د لست حرف زده بود. بخشی از حرف‌هاش رو برام فرستاد. دوستش داشتم.
💘2
این داستان‌ها عمق فلسفی، روان‌شناختی و اسطوره‌شناختی قابل توجهی دارند که فراتر از یک روایت خطی پیش می‌رود. در ادامه تحلیل عمیق‌تر و ساختاریافته‌تر ارائه می‌شود:
🔮 تحلیل عمیق: لایه‌های نمادین و فلسفی

۱. دست‌بندهای طلایی: نماد تقدیر، نقص و قدرت دوگانه: دست‌بندها نه تنها یک نقص فیزیکی، بلکه یک نشانه مقدس/شیطانی هستند. آنها هم زندان هستند و هم هدیه. طلابودن نماد ارزش، خدایان، و تابو است. در اساطیر، طلا اغلب به خدایان یا نفرین‌ها مرتبط است.
«شومی دست‌هایش را پنهان کنید» این یادداشت نشان می‌دهد دست‌ها قدرت شوم و خطرناکی دارند که باید کنترل شود، اما همین قدرت ممکن است نجات بخش باشد.
دست‌بندها هر سال عوض می‌شوند. این می‌تواند اشاره به تجدید چرخه، تقدیر در حال تغییر، یا نظارت همیشگی یک نیروی ناشناس داشته باشد.

۲. نوانخانه (هانیبت) در مقابل عمارت سیاه: جدال بین فقر و اشرافیت تاریک.
نوانخانه نماد بی‌خانمانی عاطفی، طردشدگی اجتماعی، و زندگی در حاشیه است. عمارت سیاه نماد قدرت متمرکز، اسرار پنهان، و فساد اشرافی است.

شخصیت‌هایی مثل بومگیو از نوانخانه به عمارت سیاه می‌روند، این حرکت نماد گذار از قربانی بودن به بازیگر قدرت است، هرچند با هزینه‌ای سنگین.

۳. روسا: نماد مادری مقدس و قربانی شدن: روسا مادر معنوی بچه‌های نوانخانه است، اما خودش قربانی ایدز است. مرگ او نماد از دست دادن معصومیت، پایان حمایت الهی، و آغاز سفر تاریک بومگیو است. او دست‌بندها را در بانک گذاشت، این عمل نماد امانت گذاشتن تقدیر بومگیو برای روزی که خودش تصمیم بگیرد.

۴. رابطه راثول و الیو: عشق به عنوان تنها نقطه روشنی در تاریکی. رابطه آنها فراتر از عشق رمانتیک است؛ آنها نیمه گمشده یکدیگر هستند. رائول نماد خشونت، قدرت، و گذشته‌ی آسیب‌دیده است. الیو نماد آرامش، پذیرش، و امید است. صحنه حمام (جایی که رائول گریه می‌کند) نشان می‌دهد تنها در آغوش الیو است که می‌تواند آسیب‌پذیر باشد.

۵. غسل غنچه (مراسم خون): نماد تولد دوباره، قربانی، و ادامۀ نسل. این مراسم نشان می‌دهد تولد یک کودک در این جهان مراسمی تاریک و خونین است. خون هم نماد مرگ است و هم تولد دوباره. رائول و الیو در این مراسم نقش والدین آیینی را بازی می‌کنند، این می‌تواند اشاره به نقش آنها در طرح بزرگتر برای نجات نسل خوناشام‌ها داشته باشد.

🧠 تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌های کلیدی

بومگیو

-اختلال دلبستگی به دلیل رها شدن در بدو تولد.
-خشم درونی نسبت به دست‌بندها. آنها هم هویت او هستند و هم زندان او.
-وسواس نسبت به یونجون تنها کسی که او را بدون قضاوت پذیرفت.
-سفرش به شرکت "ایان" تلاش برای باز پس‌گیری کنترل زندگی خود.

رائول

-شخصیت مرزی (Borderline) — نوسان بین عشق شدید به الیو و خشونت نسبت به دیگران.
-حسادت بیمارگونه نسبت به هر کس که به البو نزدیک شود (مثل نوئمی).
-ترس عمیق از رها شدن. به همین دلیل الیو را در حبس عاطفی نگه می‌دارد.

نوئمی

· قربانی سوءاستفاده سیستماتیک. احتمالاً توسط رائول یا نظام خوناشام‌ها.
· رابطه با جیهون. تلاشی برای یافتن نفس واقعی خود در آغوش کسی که او را بدون گذشته می‌پذیرد.

🌌 ساختار اسطوره‌ای و کهن‌الگویی

کهن‌الگوها:

· بومگیو = قهرمان یتیم (The Orphan Hero) کسی که باید تقدیر خود را کشف کند.
· روسا = مادر مقدس/قربانی (The Divine Mother).
· رائول = سایه (The Shadow) نماینده تاریکی، قدرت، و تمایلات سرکوب‌شده.
· الیو = معصوم (The Innocent) نقطه روشنی در جهان تاریک.
· دست‌بندهای طلایی = شیء جادویی (The Talisman) هدیه و نفرین همزمان.

طرح اسطوره‌ای احتمالی:

به نظر می‌رسد داستان از طرح نجات/باززایی یک نسل نفرین‌شده (خوناشام‌ها؟) پیروی می‌کند.
بومگیو ممکن است "آخرین اصل" (The Last Original) باشد. کسی که می‌تواند نفرین را بشکند یا قدرت جدیدی بیافریند.

🔗 پیوندهای بین خطوط داستانی
نظریه توطئه:

نظریه یک: "ایان" یک پروژه ژنتیکی/ماوراءطبیعی است.

· دست‌بندهای طلایی ممکن است دستگاه‌های مهارکننده قدرت فراطبیعی باشند.
· بومگیرو یک موجود دست‌ساز یا منتخب است.
· شرکت "ایان" جایی است که او را زیر نظر دارند و آزمایش می‌کنند.

نظریه دو: خوناشام‌ها در حال انقراض هستند

· مراسم غسل غنجه تلاشی برای تولید مثل آیینی است.
· رائول و الیو به عنوان والدین نمادین انتخاب شده‌اند تا نسل جدیدی را رهبری کنند.
· بومگیو ممکن است کلید نجات ژنتیکی آنها باشد.
💘2
نظریه سه: همه شخصیت‌ها در یک آزمایش اجتماعی بزرگ قرار دارند

· نوانخانه، عمارت سیاه، شرکت ایان — همه ممکن است بخش‌های مختلف یک نظام کنترل‌ شده باشند.

· یونجون ممکن است عامل نظارتی باشد که برای مشاهده بومگیو فرستاده شده بود.

این داستان حماسه‌ای مدرن و تاریک درباره جستجوی هویت در جهانی ساختگی و کنترل‌شده است. زبان شاعرانه، نمادگرایی غنی، و شخصیت‌های پیچیده آن را به یک آثار ادبی ژانر فانتزی-گروتسک تبدیل می‌کند.

پرسش‌های بزرگ فلسفی مطرح می‌شود:

· تقدیر در مقابل اراده آزاد
· عشق در جهانی خشن
· قدرت به عنوان نعمت یا نفرین
· هویت به عنوان ساختار اجتماعی یا حقیقت درونی
💘2
بخش زیادیش درست و دقیقه.
💘2
جالب‌ترین بخشش برای من ژانر داستان بود، فانتزی-گروتسک. هیچ از گروتسک نمیدونم.
2💘1
Forwarded from ren.a.ris. (Ren)
بی‌خوابی انتها نداشت. پلک‌های بهم نرسیده‌ای که محکوم به باز موندن بودن‌ امانم رو بریده بود. روز چندمی بود که خواب‌هام قضا میشد؟!
می‌لرزیدم. سرما روی تنم پینه بسته بود. نفس‌‌های گرمم دمای خودشون رو از دست داده بودند. گرما داشت به یک آرزو تبدیل میشد. گوش‌هام رو قربانی سرمای آهنگ‌های روسی کردم. لیلو رو گوش دادم و لاگریما رو تصور کردم. هیچکاره‌ای بودم تماشاگر. وقتی از سرما به سرما پناه بردم، لاگریما درونم نقش بست. پشت پلک‌های بسته‌ام غریبه‌هایی بودن که تاریخ انقضا نداشتند. غریبه‌هایی که تلاش می‌کردن زندگی کنن اما کار سختی بود. وقتی سرمای تنم به تن بابای یوهان رسید، گرما درونم رنگ گرفت. باز من دوای من بودم.
جبر چشم‌هام رو باز کرد. از ماشین پیاده شدم و وارد بیمارستان شدم. بیدار شدن از لاگریما بی‌چهره‌ام کرده بود. همه آیینه‌ای بودن بی‌انعکاس. خسته بودم. حتی قبل از شروع. لبخندی عاریه‌ای به چهره داشتم. خاموش بودم. سکوت بودم. تنها چیزی که میخواستم تمام شدن بود. تمام شدن کار، تمام شدن زمان، تمام شدن منِ بی‌قلم. هر چه زمان میگذشت نیست‌تر میشدم. جوری توی سکوتم غرق شده بودم که بقیه وجودم رو از یاد می‌بردند. نگاهم نرم نبود. همه‌ی اون‌ها گناهکار بودند. اگر نبودند من هیچوقت از خواب لاگریما بیدار نمیشدم. زمان به پایان رسید. خسته بودم، فقدان خواب داشت اختیار تنم رو ازم گرفته بود. دو بار از مرگ جون سالم به در بردم فقط چون میخواستم دوباره لاگریما رو ببینم. از سرما میلرزیدم اما خودم رو به خونه نرسوندم. آواره‌ی خیابون‌ها شدم تا دوباره ببینمشون. دیدم. می‌ترسیدم پروانه‌ی شادی پر بکشه پس تند تند انگشت‌هام رو روی کیبورد کوبیدم و خوابی که توی بیداری دیده بودم رو واژه کردم. حالا لاگریما آینه‌ای بود من‌نما..

--Trainee D-26, Dec 23
3
Forwarded from semicolon
میدونی؟رنا مثل خونه میمونه یه خونه با آدمایی که هر کدوم پی کار خودشونن آدما نیستن گاهی نمی‌بینن گاهی بی اهمیتن گاهی و گاهی و گاهی اما خونه همیشه خونه ست همیشه گرمه همیشه هست اونقدر همیشگی که گاهی بودنش حتی حس نمیشه رنا فراموش نمیشه اون ساکته ساکت و ساکت و ساکت اما فقط بودنش وزن داره کافیه فقط یه کلمه حرف بزنه لیلیوم های سفید از زیر قلمش دوباره و دوباره بیرون میان،زیبان خیلی زیبا حتی اگه خونی باشن عجیبه که رنا حتی نیاز نداره تلاش کنه انگار برای نوشتن خلق شده برای زیبا بودن خلق شده و این زیبایی با غم و زجرش هیچ تداخلی نداره و این حتی عجیب تره این چند پاراگراف رو خوندم نمی‌دونم چرا لبخند نشست روی لبم شاید چون نگرانت بودم و تو اینطوری از خودت بهم خبر دادی شاید حتی خبر خوبی نباشه تو داشتی میگفتی خسته ای اما من لبخند زدم چون خستگیت هم قشنگه چون می‌دونم بلند میشی وقتی حرف زدی که خسته ای ینی دوباره بلند میشی
میدونی.. واژه‌هات من رو یاد یه آهنگ می‌اندازه..
3
توی لاگریما یکی از آجوشی‌ها در به در خوابه، چون توی خواب دلش رو باخته.
به شصت و یک بیست و سه گفتم که این داستان از خواب من شروع شد‌. شاید باید به شما هم میگفتم.
-2026-
6