𝐓𝐀𝐄𝐉𝐈𝐍
Photo
جین وسط گالری هنری قدم میزد، جایی که نورهای سفید روی دیوارهای خاکستری پخش شده بود و هر تابلو مثل چشمهایی که از تو دلش نگاه میکرد، میدرخشید. نفسش سنگین بود، دستهاش کمی میلرزید، اما نگاهش دنبال مردی بود که همه میگفتن تهیونگه؛ کسی که توانایی تغییر مسیر زندگی یه نفر رو داشت.
تهیونگ کنار یکی از تابلوها ایستاده بود، دستها روی سینهاش، نگاهش به نقاشی بود، اما شعلهی کنجکاوی در چشمش، جین رو پیدا کرد. وقتی نگاهش به جین افتاد، یه حس غیرمنتظره رو تجربه کرد؛ انگار داشت یه کتاب باز میکرد و هر خطش رو میخوند.
جین آهی کشید و گفت:
«آقا… من…»
تهیونگ یه قدم جلوتر آمد و با لحنی که سنگین و دقیق بود گفت:
«تو هنوز خودت رو معرفی نکردی، اما میخوام بدونم چه چیزی تو رو به اینجا کشونده؟ فقط استعداد، یا چیز دیگهای هم داری؟»
جین نفس عمیقی کشید، با دستهای کمی لرزان، اما صدای پرقدرتی که پیدا کرد، گفت:
«میخوام که دیده بشم… نه فقط کارم، خودم. میخوام چیزی بسازم که مردم وقتی نگاهش میکنن، توقف کنن و فکر کنن.»
تهیونگ کمی خم شد و با نگاه نافذش پرسید:
«متوقف بشن؟ و بعدش چی؟ کاری که میسازی فقط دیده میشه، یا حسش میکنن؟ فرقش همینه.»
جین سرشو تکون داد، قلبش تند میزد:
«میخوام حسش کنن… نه اینکه فقط نگاهش کنن. میخوام توش زندگی ببینن، درد، امید، شور… همه چیز.»
تهیونگ لبخند کوتاهی زد، اما سنگینی نگاهش هنوز پابرجا بود:
«حسش کردن… این کار سادهای نیست. بیشتر آدمها حتی نمیفهمن چه چیزی رو دارن نگاه میکنن، پسر. ولی تو… شاید بتونی.»
جین با جرأت گفت:
«پس کمکم کن… بهم یاد بده.»
تهیونگ دستاشو در هم گره کرد، کمی عقب رفت و گفت:
«یاد دادن؟ راه یاد دادن من مثل آموزش نوشتن روی شنهاست. من میتونم مسیرت رو روشن کنم، اما باید قدمهاش رو خودت برداری. اگر آماده باشی، شعلهای که داری میتونه بسوزونه همهی شکها و ترسها رو.»
جین نگاهش رو محکم دوخت به تهیونگ:
«آمادهام… آمادهام که بسازم، آمادهام که بسوزونم ترسها رو و نشون بدم که میتونم.»
تهیونگ لبخندش کمی عمیقتر شد، اما هنوز سنگین و کنترلشده بود:
«پس شروع کنیم. ببینم وقتی فشار واقعی شروع شد، چی کار میکنی. وقتی ساعتها بدون استراحت کار میکنی، وقتی همه فکر میکنن نمیتونی، و وقتی کسی بهت نگاه میکنه که همه چیزو میدونه، اون وقت… میتونی ادامه بدی؟»
جین نفسش رو بیرون داد، نگاهش ثابت بود:
«ادامه میدم. حتی اگه سخت باشه، حتی اگه زمین بخورم… بلند میشم.»
تهیونگ به سمت در حرکت کرد و گفت:
«خیلی خوب… ولی بدون، مسیر فقط با حرف و حس خوب ساخته نمیشه. باید هر حرکتت فکر شده باشه و هر تصمیمت دقیق. اگه اشتباه کنی، نه کسی بهت کمک میکنه، نه فرصتی دوباره داری.»
جین قدمی جلو رفت، نگاهش ثابت بود و گفت:
«پس بذار شروع کنیم. میخوام نشون بدم که میتونم.»
سکوتی سنگین بینشون نشست، فقط صدای ضربان قلب جین و صدای نورهای گالری شنیده میشد. تهیونگ کمی خم شد و با آرامش گفت:
«پس بیا… و ببینیم شعلهی تو چقدر میتونه دنیای اطرافش رو روشن کنه.»
#taejin #scenario #Nabi
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
تهیونگ کنار یکی از تابلوها ایستاده بود، دستها روی سینهاش، نگاهش به نقاشی بود، اما شعلهی کنجکاوی در چشمش، جین رو پیدا کرد. وقتی نگاهش به جین افتاد، یه حس غیرمنتظره رو تجربه کرد؛ انگار داشت یه کتاب باز میکرد و هر خطش رو میخوند.
جین آهی کشید و گفت:
«آقا… من…»
تهیونگ یه قدم جلوتر آمد و با لحنی که سنگین و دقیق بود گفت:
«تو هنوز خودت رو معرفی نکردی، اما میخوام بدونم چه چیزی تو رو به اینجا کشونده؟ فقط استعداد، یا چیز دیگهای هم داری؟»
جین نفس عمیقی کشید، با دستهای کمی لرزان، اما صدای پرقدرتی که پیدا کرد، گفت:
«میخوام که دیده بشم… نه فقط کارم، خودم. میخوام چیزی بسازم که مردم وقتی نگاهش میکنن، توقف کنن و فکر کنن.»
تهیونگ کمی خم شد و با نگاه نافذش پرسید:
«متوقف بشن؟ و بعدش چی؟ کاری که میسازی فقط دیده میشه، یا حسش میکنن؟ فرقش همینه.»
جین سرشو تکون داد، قلبش تند میزد:
«میخوام حسش کنن… نه اینکه فقط نگاهش کنن. میخوام توش زندگی ببینن، درد، امید، شور… همه چیز.»
تهیونگ لبخند کوتاهی زد، اما سنگینی نگاهش هنوز پابرجا بود:
«حسش کردن… این کار سادهای نیست. بیشتر آدمها حتی نمیفهمن چه چیزی رو دارن نگاه میکنن، پسر. ولی تو… شاید بتونی.»
جین با جرأت گفت:
«پس کمکم کن… بهم یاد بده.»
تهیونگ دستاشو در هم گره کرد، کمی عقب رفت و گفت:
«یاد دادن؟ راه یاد دادن من مثل آموزش نوشتن روی شنهاست. من میتونم مسیرت رو روشن کنم، اما باید قدمهاش رو خودت برداری. اگر آماده باشی، شعلهای که داری میتونه بسوزونه همهی شکها و ترسها رو.»
جین نگاهش رو محکم دوخت به تهیونگ:
«آمادهام… آمادهام که بسازم، آمادهام که بسوزونم ترسها رو و نشون بدم که میتونم.»
تهیونگ لبخندش کمی عمیقتر شد، اما هنوز سنگین و کنترلشده بود:
«پس شروع کنیم. ببینم وقتی فشار واقعی شروع شد، چی کار میکنی. وقتی ساعتها بدون استراحت کار میکنی، وقتی همه فکر میکنن نمیتونی، و وقتی کسی بهت نگاه میکنه که همه چیزو میدونه، اون وقت… میتونی ادامه بدی؟»
جین نفسش رو بیرون داد، نگاهش ثابت بود:
«ادامه میدم. حتی اگه سخت باشه، حتی اگه زمین بخورم… بلند میشم.»
تهیونگ به سمت در حرکت کرد و گفت:
«خیلی خوب… ولی بدون، مسیر فقط با حرف و حس خوب ساخته نمیشه. باید هر حرکتت فکر شده باشه و هر تصمیمت دقیق. اگه اشتباه کنی، نه کسی بهت کمک میکنه، نه فرصتی دوباره داری.»
جین قدمی جلو رفت، نگاهش ثابت بود و گفت:
«پس بذار شروع کنیم. میخوام نشون بدم که میتونم.»
سکوتی سنگین بینشون نشست، فقط صدای ضربان قلب جین و صدای نورهای گالری شنیده میشد. تهیونگ کمی خم شد و با آرامش گفت:
«پس بیا… و ببینیم شعلهی تو چقدر میتونه دنیای اطرافش رو روشن کنه.»
#taejin #scenario #Nabi
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
❤🔥33😭1
𝐓𝐀𝐄𝐉𝐈𝐍
جین وسط گالری هنری قدم میزد، جایی که نورهای سفید روی دیوارهای خاکستری پخش شده بود و هر تابلو مثل چشمهایی که از تو دلش نگاه میکرد، میدرخشید. نفسش سنگین بود، دستهاش کمی میلرزید، اما نگاهش دنبال مردی بود که همه میگفتن تهیونگه؛ کسی که توانایی تغییر مسیر…
به مناسبت تولد تهیونگ دو دقیقه مونده از روزش سناریو گذاشتیم✨
بازخوردا خوب باشن وانشات و فیکشن هم تو راهه
نظر یا انتقادی داشتین حتما تو کامنتا بنویسین♡
بازخوردا خوب باشن وانشات و فیکشن هم تو راهه
نظر یا انتقادی داشتین حتما تو کامنتا بنویسین♡
❤20😭1
مهمترین رایگیریای که درحال برگزاریه همین رای گیریه:
https://global.prizm.co.kr/story/gda25
اگه رای ندادین حتما با هرچندتا اکانت که دارین رای بدین فقط چند روز باقی مونده و باید اختلاف رو با رتبه دوم بیشتر کنیم.
اگه فرصت داشتین حتما با روش نقطهگذاری هم رای بدین.
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
https://global.prizm.co.kr/story/gda25
اگه رای ندادین حتما با هرچندتا اکانت که دارین رای بدین فقط چند روز باقی مونده و باید اختلاف رو با رتبه دوم بیشتر کنیم.
اگه فرصت داشتین حتما با روش نقطهگذاری هم رای بدین.
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
❤14🍓3🫡2😭1
آموزش رای گیری
به جین کلی رای بدید❤️🔥
بیاید اینبارو حداقل ناامیدش نکنیم
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
به جین کلی رای بدید❤️🔥
بیاید اینبارو حداقل ناامیدش نکنیم
ᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔᚔ
𝕵𝖔𝖎𝖓 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑 :@evenbts
👌7🫡4😭2
این مدت به خاطر یه سری شرایطی که هممون ازش خبر داریم فعالیت چنل کمتر شده..
فقط هرکجایی که هستین مواظب خودتون باشین🙏🏻
به امید روزهای بهتر 🕊
فقط هرکجایی که هستین مواظب خودتون باشین🙏🏻
به امید روزهای بهتر 🕊
👍9❤🔥3🕊1
🤔1