📝آن ریسمانگسسته
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ساندویچ نان و سُس با تِم وحشت!
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹شروع کتاب «گورشاه» جذاب و خوب است و دلتان میخواهد چیزهایی که در مسیر کتاب پیش میآید را کشف کنید و ارتباطی بین آنها برقرار کنید و همین سبب میشود تا بخواهید کتاب را ادامه دهید ولی از یک جایی به بعد حجم تعلیق در کتاب به قدری بالا میرود که احساس میکنید فقط تعلیق است و چیز دیگری نیست! مثل این که بروید ساندویچی، چیزی که جلوی شما بگذارند یک گاز سوسیس یا کالباس داشته باشد و باقیِ نان خالی با دریایی از سُس باشد!
🔹دیالوگنویسی اتفاق ویژه این اثر است، کاری که گلشیری به خوبی توانسته انجام دهد و بار بخش زیادی از کتاب را با این ترفند جلو برده و از آن استفاده کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹شروع کتاب «گورشاه» جذاب و خوب است و دلتان میخواهد چیزهایی که در مسیر کتاب پیش میآید را کشف کنید و ارتباطی بین آنها برقرار کنید و همین سبب میشود تا بخواهید کتاب را ادامه دهید ولی از یک جایی به بعد حجم تعلیق در کتاب به قدری بالا میرود که احساس میکنید فقط تعلیق است و چیز دیگری نیست! مثل این که بروید ساندویچی، چیزی که جلوی شما بگذارند یک گاز سوسیس یا کالباس داشته باشد و باقیِ نان خالی با دریایی از سُس باشد!
🔹دیالوگنویسی اتفاق ویژه این اثر است، کاری که گلشیری به خوبی توانسته انجام دهد و بار بخش زیادی از کتاب را با این ترفند جلو برده و از آن استفاده کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝لجنی که گریزی از آن نیست
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹«خشم در هارلم» اثر هارد بویلدی است که عناصر ادبی آن بسیار مشهودند، اما هایمز عصاقورتدادگی خدایان این شاخه از ادبیات جنایی را ندارد و طنز قضیه او را به دانلد وستلیک نزدیکتر میکند.
🔹هایمز در لایههای داستاناش به خوبی فاجعهای که سیاهپوستان آمریکا با آن دستوپنجه نرم میکنند، بازتاب میدهد. به توصیف او از محله هارلم نگاه کنید. همهچیز سیاه و ابریست. انسانهایی که سقف آرزوهایشان از سیر کردن خود و عیشونوش گاهوبیگاه فراتر نمیرود و بهقول معروف، میدانند که قرار نیست چیزی شوند. برخلاف همنسلان خود، هایمز با داستانهایی عمیق و شاعرانه، به آثار رایت و الیسون رجوع کنید، مخالفتش با نابرابری را بیان نمیکند و این اعتراض را با کنایههایش نشان میدهد. او حقیقت هارلم را به خوانندهاش نشان میدهد و به او میگوید، ببین، این دقیقا همان لجنیست که ما راه گریزی از آن نداریم.
🔺متن کامل این یادداشت از اینجا بخوانید.
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹«خشم در هارلم» اثر هارد بویلدی است که عناصر ادبی آن بسیار مشهودند، اما هایمز عصاقورتدادگی خدایان این شاخه از ادبیات جنایی را ندارد و طنز قضیه او را به دانلد وستلیک نزدیکتر میکند.
🔹هایمز در لایههای داستاناش به خوبی فاجعهای که سیاهپوستان آمریکا با آن دستوپنجه نرم میکنند، بازتاب میدهد. به توصیف او از محله هارلم نگاه کنید. همهچیز سیاه و ابریست. انسانهایی که سقف آرزوهایشان از سیر کردن خود و عیشونوش گاهوبیگاه فراتر نمیرود و بهقول معروف، میدانند که قرار نیست چیزی شوند. برخلاف همنسلان خود، هایمز با داستانهایی عمیق و شاعرانه، به آثار رایت و الیسون رجوع کنید، مخالفتش با نابرابری را بیان نمیکند و این اعتراض را با کنایههایش نشان میدهد. او حقیقت هارلم را به خوانندهاش نشان میدهد و به او میگوید، ببین، این دقیقا همان لجنیست که ما راه گریزی از آن نداریم.
🔺متن کامل این یادداشت از اینجا بخوانید.
📝روایت طغیان و اندوه
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تو هم با من نبودی!
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹راوی کتاب «فرهاد و دوستان» یکی از شیفتگان فرهاد است. او به خودش اجازه میدهد دیگران را به هر شکل و شمایلی که دستش میرسد تخریب و تخطئه کند تا روایت خودش را اصیل جا بزند. او به بهانه اینکه دوستان فرهاد حق دارند فرهاد را روایت کنند فقط روایت شهیار قنبری را بازگو میکند، حتی اسفندیار منفردزاده هم حاضر نمیشود روایتی داشته باشد و راوی تلاش میکند از حرفهای قبلی منفردزاده بخشهایی را برای کتابش جدا کند، بخشهایی که در مسیر هدف کلی کتاب است.
🔹کتاب نتوانست گذری بر زندگی هنری فرهاد داشته باشد، بلکه بیشتر روایتی از فراز و فرودهای شهیار قنبری در مواجهه با خوانندهای به نام فرهاد است. اتفاقی که در تاریخنگاری کمسابقه و حتی بیسابقه نیست که راوی به اسم روایت تاریخ دست به روایتی یکجانبه از آن چیزی که در ذهن خود از تاریخ دارد بزند. در مجموع این کتاب یکی از معدود آثاری است که در این فضا در دسترس مخاطبان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹راوی کتاب «فرهاد و دوستان» یکی از شیفتگان فرهاد است. او به خودش اجازه میدهد دیگران را به هر شکل و شمایلی که دستش میرسد تخریب و تخطئه کند تا روایت خودش را اصیل جا بزند. او به بهانه اینکه دوستان فرهاد حق دارند فرهاد را روایت کنند فقط روایت شهیار قنبری را بازگو میکند، حتی اسفندیار منفردزاده هم حاضر نمیشود روایتی داشته باشد و راوی تلاش میکند از حرفهای قبلی منفردزاده بخشهایی را برای کتابش جدا کند، بخشهایی که در مسیر هدف کلی کتاب است.
🔹کتاب نتوانست گذری بر زندگی هنری فرهاد داشته باشد، بلکه بیشتر روایتی از فراز و فرودهای شهیار قنبری در مواجهه با خوانندهای به نام فرهاد است. اتفاقی که در تاریخنگاری کمسابقه و حتی بیسابقه نیست که راوی به اسم روایت تاریخ دست به روایتی یکجانبه از آن چیزی که در ذهن خود از تاریخ دارد بزند. در مجموع این کتاب یکی از معدود آثاری است که در این فضا در دسترس مخاطبان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ستیغ بدون کوه!
🖌#محمدکاظم_مزینانی نوشت:
🔹در این داستان ۱۵۴صفحهای، تنها یک شبه تمثیل دیدم و بس! فرشتههای سیمانی جلو هتل رامسر، که من هم کنارشان عکسی دارم به یادگار؛ و قوهای حوض رودبار، که هزاربار زیارتشان کردهام... اما این تمثیل گونهها را، رها کردهاید به امان خدا! چرا که اهل تمثیل نیستید. همان طور که با فانتزی، برو بیایی ندارید. پس میماند واقعگرایی؛ شما واقعگرا هستید؟ هم بله، هم خیر! پاهای شما در این داستان، بر زمین واقعگرایی قرار دارد و ندارد؛ بلاتشبیه، همچون ارواح، در هوا قدم میزنید بانو!
🔹اگر داستان، چیزی نباشد جز روایت شخصی و درونی نویسنده، تو برندهای! اما اگر داستان را گونهای ادبی، نوعی صناعتمندی و یا سحرآفرینی، بدانیم، چی؟… بیخیال! مگر چه مقدار از رمانها و داستانهای ادبیات محور، خوانده و دیده و پسندیده میشوند؟ دوست داری داستان و رمانِ فرازمانی و فرامکانی بنویسی؟ داستانی که خودت بنمایهاش نباشی؛ ستون و پایهاش نباشی… سوژه تاریخی چهطور؟ حس میکنم از پسش برمیآیی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمدکاظم_مزینانی نوشت:
🔹در این داستان ۱۵۴صفحهای، تنها یک شبه تمثیل دیدم و بس! فرشتههای سیمانی جلو هتل رامسر، که من هم کنارشان عکسی دارم به یادگار؛ و قوهای حوض رودبار، که هزاربار زیارتشان کردهام... اما این تمثیل گونهها را، رها کردهاید به امان خدا! چرا که اهل تمثیل نیستید. همان طور که با فانتزی، برو بیایی ندارید. پس میماند واقعگرایی؛ شما واقعگرا هستید؟ هم بله، هم خیر! پاهای شما در این داستان، بر زمین واقعگرایی قرار دارد و ندارد؛ بلاتشبیه، همچون ارواح، در هوا قدم میزنید بانو!
🔹اگر داستان، چیزی نباشد جز روایت شخصی و درونی نویسنده، تو برندهای! اما اگر داستان را گونهای ادبی، نوعی صناعتمندی و یا سحرآفرینی، بدانیم، چی؟… بیخیال! مگر چه مقدار از رمانها و داستانهای ادبیات محور، خوانده و دیده و پسندیده میشوند؟ دوست داری داستان و رمانِ فرازمانی و فرامکانی بنویسی؟ داستانی که خودت بنمایهاش نباشی؛ ستون و پایهاش نباشی… سوژه تاریخی چهطور؟ حس میکنم از پسش برمیآیی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝موسیقی منثور عاشورایی
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مراقب روباهها باشید
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹ماجرای اشغال تدریجی و مستکبرانه هند به دست انگلیسیها، چگونگی تفرقه انداختن برای محکم کردن جایگاه خود، چگونگی دامن زدن به آتش اختلافات قومی و مذهبی، تهدیدات غیرمتمدنانه میراث فرهنگی هند، اشغال و غارت زمینهای کشاورزی و آواره کردن کشاورزان هندی، از بین بردن کامل صنعت در هند و کشتار خونین و چندباره مردم هند از جمله مسائلی هستند که در جلد هشتم مجوعه «سرگذشت استعمار»، به نام «به دنبال کادی» درباره آنها میخوانیم.
🔹شاید در ابتدا این گونه به نظر برسد که کثرت اسامی میتواند باعث ایجاد کمی سردرگمی برای نوجوانها شود اما بد نیست بدانید که همین آشنا شدن ضمنی بچهها با اسامی افراد و اتفاقات تاثیرگذار تاریخی نکته مثبتیست که در آینده حتما برایشان سودمند است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹ماجرای اشغال تدریجی و مستکبرانه هند به دست انگلیسیها، چگونگی تفرقه انداختن برای محکم کردن جایگاه خود، چگونگی دامن زدن به آتش اختلافات قومی و مذهبی، تهدیدات غیرمتمدنانه میراث فرهنگی هند، اشغال و غارت زمینهای کشاورزی و آواره کردن کشاورزان هندی، از بین بردن کامل صنعت در هند و کشتار خونین و چندباره مردم هند از جمله مسائلی هستند که در جلد هشتم مجوعه «سرگذشت استعمار»، به نام «به دنبال کادی» درباره آنها میخوانیم.
🔹شاید در ابتدا این گونه به نظر برسد که کثرت اسامی میتواند باعث ایجاد کمی سردرگمی برای نوجوانها شود اما بد نیست بدانید که همین آشنا شدن ضمنی بچهها با اسامی افراد و اتفاقات تاثیرگذار تاریخی نکته مثبتیست که در آینده حتما برایشان سودمند است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پیچیده و امیدبخش
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ایوب نوجوانی است که به همراه چهار نفر از دوستانش جلیل، شریف، فریدون و نادر در شهر کوچکی که نامعلوم است با سرخوشی، دوران نوجوانی را سپری میکند. او و دوستانش از جنگ، فقط جنگزدهایی را میبینند که در حاشیه رودخانه، چادر زدهاند و در آنجا زندگی میکنند. جنگزدهها و زندگی آنها، برای اتوب و دوستانش نوعی سرگرمی است، اما بعد از بمباران این شهر، همه چیز عوض میشود و حالا آنها، جنگ را به شكل ملموسی درک میکنند. کم کم زمزمه رفتن به جبهه در بین این گروه، قوت میگیرد و همگی به جز نادر که پیری پدرش را بهانه میکند، به جبهه میروند.
🔹طرح داستان «شب ایوب» ساختاری مدرن دارد و فرمی نسبتا پیچیده که قرار است، روحیات درونی راوی را بازتاب دهد. مسیری که از سرخوشی نوجوانی آغاز میشود و در مسیری درونی و پر تلاطم، به ناامیدی و سپس به امید ختم میشود؛ امیدِ قهرمانی که حالا کور شده است و یا به قول خودش، چشمانش را تخلیه کردهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ایوب نوجوانی است که به همراه چهار نفر از دوستانش جلیل، شریف، فریدون و نادر در شهر کوچکی که نامعلوم است با سرخوشی، دوران نوجوانی را سپری میکند. او و دوستانش از جنگ، فقط جنگزدهایی را میبینند که در حاشیه رودخانه، چادر زدهاند و در آنجا زندگی میکنند. جنگزدهها و زندگی آنها، برای اتوب و دوستانش نوعی سرگرمی است، اما بعد از بمباران این شهر، همه چیز عوض میشود و حالا آنها، جنگ را به شكل ملموسی درک میکنند. کم کم زمزمه رفتن به جبهه در بین این گروه، قوت میگیرد و همگی به جز نادر که پیری پدرش را بهانه میکند، به جبهه میروند.
🔹طرح داستان «شب ایوب» ساختاری مدرن دارد و فرمی نسبتا پیچیده که قرار است، روحیات درونی راوی را بازتاب دهد. مسیری که از سرخوشی نوجوانی آغاز میشود و در مسیری درونی و پر تلاطم، به ناامیدی و سپس به امید ختم میشود؛ امیدِ قهرمانی که حالا کور شده است و یا به قول خودش، چشمانش را تخلیه کردهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مافیای کتاب!
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹تبادل بر خلاف اسم سادهاش، پیچیدگیهای خاص خودش را داشت. پیش از هر چیزی باید به هر طریقی که بود اسم کسی که کتاب محبوبمان را به امانت گرفته، از زیر زبان کتابدار بیرون میکشیدیم. سپس وقت آن میرسید که برای رسیدن به مقصود، شیوههای نوین بازاریابی را به کار بگیریم! همطبقه بودن کتابها سختی کار را کم میکرد اما راضی کردن طرف مقابل به اینکه کتابش را با کتاب ما مبادله کند نه هیچکسِ دیگر، همچنان دشوار بود.
🔹راستش را بخواهید به نظر من اگر تنها یک گروه مافیا در عالم وجود داشته باشد که نه تنها نباید با آن مبارزه کرد بلکه لایق این است که تا حد امکان زیر پر و بالش را بگیرند و توجه همه را به آن جلب کنند، گروه مافیای کتابخانههای مدارس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹تبادل بر خلاف اسم سادهاش، پیچیدگیهای خاص خودش را داشت. پیش از هر چیزی باید به هر طریقی که بود اسم کسی که کتاب محبوبمان را به امانت گرفته، از زیر زبان کتابدار بیرون میکشیدیم. سپس وقت آن میرسید که برای رسیدن به مقصود، شیوههای نوین بازاریابی را به کار بگیریم! همطبقه بودن کتابها سختی کار را کم میکرد اما راضی کردن طرف مقابل به اینکه کتابش را با کتاب ما مبادله کند نه هیچکسِ دیگر، همچنان دشوار بود.
🔹راستش را بخواهید به نظر من اگر تنها یک گروه مافیا در عالم وجود داشته باشد که نه تنها نباید با آن مبارزه کرد بلکه لایق این است که تا حد امکان زیر پر و بالش را بگیرند و توجه همه را به آن جلب کنند، گروه مافیای کتابخانههای مدارس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواندن یا کار کردن با ماشین دیزل؟
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«شهرهای گمشده» طول و عرض جغرافیایی وسیعی را دربرمیگیرد. اتفاقات کتاب مثل فیلمهای جاسوسی در شهرهای مختلفی رخ میدهد. از بمبئی تا سفارت آفریقای جنوبی، تا مصر، تا نیویورک. نویسنده با جغرافیای داستانش آشناست و به قول خودش نیویورک را توریستی توصیف نکرده است. ماجراهایی که در دل داستان رخ میدهد را میشناسد. اطلاعاتی که از سرویسهای امنیتی میدهد یا ماجراهایی که از جنگ سوریه بازگو میکند واقعی مینماید که گویای تحقیق مفصل روی موضوع است.
🔹یک دختر ایرانی که در شهر نیویورک برای ویکی لیکس «پادویی» میکند. او قرار است آمار یک روحانی شیعه مجهول الهویه را دربیاورد و یک مرد آمریکایی معروف به «پیشگو» که اتفاقات خاورمیانه را برای دولت آمریکا تحلیل میکند، و ناگهان زندگیاش با کلیسای علم مسیحی و فرزندی ناخواسته درگیر میشود. جنگ سوریه، مذاکرات برجام، حملات تروریستی تندروها و ماجراهای سال هشتادوهشت؛ اگرچه سوژه اصلی داستان نیستند ولی در سرنوشت تمام آدمهای داستان دخیل هستند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«شهرهای گمشده» طول و عرض جغرافیایی وسیعی را دربرمیگیرد. اتفاقات کتاب مثل فیلمهای جاسوسی در شهرهای مختلفی رخ میدهد. از بمبئی تا سفارت آفریقای جنوبی، تا مصر، تا نیویورک. نویسنده با جغرافیای داستانش آشناست و به قول خودش نیویورک را توریستی توصیف نکرده است. ماجراهایی که در دل داستان رخ میدهد را میشناسد. اطلاعاتی که از سرویسهای امنیتی میدهد یا ماجراهایی که از جنگ سوریه بازگو میکند واقعی مینماید که گویای تحقیق مفصل روی موضوع است.
🔹یک دختر ایرانی که در شهر نیویورک برای ویکی لیکس «پادویی» میکند. او قرار است آمار یک روحانی شیعه مجهول الهویه را دربیاورد و یک مرد آمریکایی معروف به «پیشگو» که اتفاقات خاورمیانه را برای دولت آمریکا تحلیل میکند، و ناگهان زندگیاش با کلیسای علم مسیحی و فرزندی ناخواسته درگیر میشود. جنگ سوریه، مذاکرات برجام، حملات تروریستی تندروها و ماجراهای سال هشتادوهشت؛ اگرچه سوژه اصلی داستان نیستند ولی در سرنوشت تمام آدمهای داستان دخیل هستند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آتشبازیهای یک پیامبر
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قصه در «برادران کارامازوف» فرق دارد؛ در این رمان اصل بر این است که داستایوفسکی پای دین را هم وسط بکشد و روح به شدت مومن خود را نشان دهد. اگرچه شاید هدفش پدیدارسازی روح خود نباشد اما او رمانهایش را زیست میکند و واقعگرایانه مینویسد بنابراین خودش در تمام نوشتههایش حاضر است. داستان دینی او از تفکر مذهبیاش نشات میگیرد. بیآنکه خواسته باشد تظاهر به دینینویسی کند. در «برادران کارامازوف» هم گزارههای داستانی و هم انسانها در تعامل گناه و رنج، پرداخته میشوند. زیرا برای رنج ارتباط مستقیمی با گناه قائل است. پس راه رستگاری را تحمل رنج و زدوده شدن گناه بر اساس رنجی که انسان میبرد، میداند.
🔹کولیا فریاد زد: «کارامازوف، آیا چنانکه مذهب به ما میگوید، راست است که ما همگی از میان مردگان برخواهیم خاست و زنده خواهیم شد و باز یکدیگر را، ایلیا و دیگران، همه را خواهیم دید؟»
«آری، بیتردید ما باز برخواهیم خاست. بیتردید یکدیگر را خواهیم دید و شادمانه به یکدیگر خواهیم گفت که چه بر ما رفته است… خب، حالا بیا بگذار دست به دست هم برویم.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قصه در «برادران کارامازوف» فرق دارد؛ در این رمان اصل بر این است که داستایوفسکی پای دین را هم وسط بکشد و روح به شدت مومن خود را نشان دهد. اگرچه شاید هدفش پدیدارسازی روح خود نباشد اما او رمانهایش را زیست میکند و واقعگرایانه مینویسد بنابراین خودش در تمام نوشتههایش حاضر است. داستان دینی او از تفکر مذهبیاش نشات میگیرد. بیآنکه خواسته باشد تظاهر به دینینویسی کند. در «برادران کارامازوف» هم گزارههای داستانی و هم انسانها در تعامل گناه و رنج، پرداخته میشوند. زیرا برای رنج ارتباط مستقیمی با گناه قائل است. پس راه رستگاری را تحمل رنج و زدوده شدن گناه بر اساس رنجی که انسان میبرد، میداند.
🔹کولیا فریاد زد: «کارامازوف، آیا چنانکه مذهب به ما میگوید، راست است که ما همگی از میان مردگان برخواهیم خاست و زنده خواهیم شد و باز یکدیگر را، ایلیا و دیگران، همه را خواهیم دید؟»
«آری، بیتردید ما باز برخواهیم خاست. بیتردید یکدیگر را خواهیم دید و شادمانه به یکدیگر خواهیم گفت که چه بر ما رفته است… خب، حالا بیا بگذار دست به دست هم برویم.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝از توکیو تا دروازه غار
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«کونیکو یامامورا» که در یک خانواده مقید و متعصب به بودا بزرگ شده، یکباره به اسلام و تشیع رو میآورد و طبیعتاً با مخالفتهای خانواده مواجه میشود. انسان به هر دین و آیینی که باشد، برای تغییر رویه و گرایش به یک دین دیگر با مخالف اطرافیان روبهرو خواهد شد.
🔹 کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به دو بخش تقسیم میشود؛ ژاپن و ایران که هر کدام در جایگاه خودشان جای بحث و صحبت دارند؛ اینطور در نظر بگیرید که اگر ژاپن و موقعیتهای مختلف مانند جنگ جهانی و بمب اتمی نبود، روحیه مبارزه در این دختر نهادینه نمیشد و تقدیر او در ایران و در جوار سفره انقلاب امامخمینی(ره) رقم نمیخورد و به بلوغ فکریانقلابی نمیرسید. اگر دست تقدیر، دست او را نمیگرفت و کیلومترها دورتر از وطنش، نتیجه صبر و توکلش را در تربیت یک شهید قرار نمیداد؛ جایگاه فعلی در دنیا و قطعاً در آخرت را نداشت و یگانه مادر شهید ژاپنی نمیشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«کونیکو یامامورا» که در یک خانواده مقید و متعصب به بودا بزرگ شده، یکباره به اسلام و تشیع رو میآورد و طبیعتاً با مخالفتهای خانواده مواجه میشود. انسان به هر دین و آیینی که باشد، برای تغییر رویه و گرایش به یک دین دیگر با مخالف اطرافیان روبهرو خواهد شد.
🔹 کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به دو بخش تقسیم میشود؛ ژاپن و ایران که هر کدام در جایگاه خودشان جای بحث و صحبت دارند؛ اینطور در نظر بگیرید که اگر ژاپن و موقعیتهای مختلف مانند جنگ جهانی و بمب اتمی نبود، روحیه مبارزه در این دختر نهادینه نمیشد و تقدیر او در ایران و در جوار سفره انقلاب امامخمینی(ره) رقم نمیخورد و به بلوغ فکریانقلابی نمیرسید. اگر دست تقدیر، دست او را نمیگرفت و کیلومترها دورتر از وطنش، نتیجه صبر و توکلش را در تربیت یک شهید قرار نمیداد؛ جایگاه فعلی در دنیا و قطعاً در آخرت را نداشت و یگانه مادر شهید ژاپنی نمیشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رقاصها جوانترند!
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من میترسیدم و برای بازگشت به آن زندگی گذشته، خودم را با مطالعه فلسفه، بمباران میکردم. یادم است که با کلی ذوق «بدایه الحکمه» را خریدم و مشغول خواندن جلد اولش شدم. حالم بد شد و برای چند روز در بستر افتادم. پزشکها تشخیص نمیدانند که چه مرگم است. هرازچندگاهی که حالم خوب میشد، مشغول خواندن میشدم و آن جان کمی که گرفته بودم را از دست میدادم و حالیام نبود که چه بلایی دارد بر سرم میآید.
🔹زمانی که فرمهای رایج جوانی در جامعه را تکرار میکنیم، قرار نیست درونمان هم جوان شود. جوانی یعنی آدم در حال رقص باشد. حتی در اندوه و رنج، رقص هرکسی در زندگیاش متفاوت است. هرچقدر رقاصتر باشی، جوانتری. این تعریف رقص را خودمان در زندگی پیدا میکنیم. رقص، سلوک است.
🔹متن کامل این جستار را از اینجا بخوانید.
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من میترسیدم و برای بازگشت به آن زندگی گذشته، خودم را با مطالعه فلسفه، بمباران میکردم. یادم است که با کلی ذوق «بدایه الحکمه» را خریدم و مشغول خواندن جلد اولش شدم. حالم بد شد و برای چند روز در بستر افتادم. پزشکها تشخیص نمیدانند که چه مرگم است. هرازچندگاهی که حالم خوب میشد، مشغول خواندن میشدم و آن جان کمی که گرفته بودم را از دست میدادم و حالیام نبود که چه بلایی دارد بر سرم میآید.
🔹زمانی که فرمهای رایج جوانی در جامعه را تکرار میکنیم، قرار نیست درونمان هم جوان شود. جوانی یعنی آدم در حال رقص باشد. حتی در اندوه و رنج، رقص هرکسی در زندگیاش متفاوت است. هرچقدر رقاصتر باشی، جوانتری. این تعریف رقص را خودمان در زندگی پیدا میکنیم. رقص، سلوک است.
🔹متن کامل این جستار را از اینجا بخوانید.
👏1
📝قصه نامربوط یک گله کرگدن!
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹 «نیلوفر تک فرزند خانواده است که مادرش بیماری لوپوس گرفته و قرار است که برای ادامه درمانش به خارج از کشور برود. مادر نیلوفر دلش میخواهد که فرزند دیگری داشته باشند برای همین اصرار میکند به ادامه درمانش آن هم در خارج از کشور. خلاصه تصمیم میگیرند که دخترشان نیلوفر را چند ماهی به خالهاش بسپارند و قرار بر این میشود که نیلوفر برای چند ماه به خانه خاله و عمویش اسبابکشی کند. سهیل، آرمان و ایمان پسرخالههای نیلوفر هستند که مایل به این اسبابکشی نیستند و تلاش فراوانی میکنند تا نیلوفر را از این اسبابکشی منصرف کنند. اما به دلیل اینکه پدر و مادر نیلوفر و سهیل و برادرهایش خواهر و برادر هستند، موفق به این کار نمیشوند.»
🔹مامان که معلوم بود حواسش نصفهنیمه به من است وسط خواندن کتاب، گفت: «جدی داشتم به این فکر میکردم که چقدر عنوان کتاب با داستان کتاب متفاوته. بده ببینم کتاب رو؟»
🔹متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹 «نیلوفر تک فرزند خانواده است که مادرش بیماری لوپوس گرفته و قرار است که برای ادامه درمانش به خارج از کشور برود. مادر نیلوفر دلش میخواهد که فرزند دیگری داشته باشند برای همین اصرار میکند به ادامه درمانش آن هم در خارج از کشور. خلاصه تصمیم میگیرند که دخترشان نیلوفر را چند ماهی به خالهاش بسپارند و قرار بر این میشود که نیلوفر برای چند ماه به خانه خاله و عمویش اسبابکشی کند. سهیل، آرمان و ایمان پسرخالههای نیلوفر هستند که مایل به این اسبابکشی نیستند و تلاش فراوانی میکنند تا نیلوفر را از این اسبابکشی منصرف کنند. اما به دلیل اینکه پدر و مادر نیلوفر و سهیل و برادرهایش خواهر و برادر هستند، موفق به این کار نمیشوند.»
🔹مامان که معلوم بود حواسش نصفهنیمه به من است وسط خواندن کتاب، گفت: «جدی داشتم به این فکر میکردم که چقدر عنوان کتاب با داستان کتاب متفاوته. بده ببینم کتاب رو؟»
🔹متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قدر این مرتبه نشناختهای…
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹موید در کتاب «حسین علی» در قالب ۱۲۸ فصل کوتاه به روایت واقعه عاشورا پرداخته است. کتاب از حرکت امام از مدینه آغاز میشود و با شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) به پایان میرسد. این اثر در مقایسه با کتابهای دیگر در این زمینه دارای ویژگیهای منحصر بهفرد زیادی است.
🔹«حسینِ علی» مقتل است نه کتاب استدلال بر علم و اختیار و عصمت امام علیهالسلام. اما با این حال نویسنده مباحثی کلامی از این دست را هم پیچیده در ادبیاتی فاخر عرضه کرده است. به عنوان نمونه در صفحه ۵۱، بند دوم چنین میخوانیم؛ «… همه آنچه از ایشان دیده شد، از نبرد و کوشش و کشتن و کشته شدن و گاه گوشهنشستن و گاه خاموشی پیشهساختن، همه از سر گردننهادن و فرمانبرداری بود. آنان با داشتن توان گزینش بود که انجام دادن فرمان را برمیگزیدند.»
#کتاب_ماه
🔹متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹موید در کتاب «حسین علی» در قالب ۱۲۸ فصل کوتاه به روایت واقعه عاشورا پرداخته است. کتاب از حرکت امام از مدینه آغاز میشود و با شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) به پایان میرسد. این اثر در مقایسه با کتابهای دیگر در این زمینه دارای ویژگیهای منحصر بهفرد زیادی است.
🔹«حسینِ علی» مقتل است نه کتاب استدلال بر علم و اختیار و عصمت امام علیهالسلام. اما با این حال نویسنده مباحثی کلامی از این دست را هم پیچیده در ادبیاتی فاخر عرضه کرده است. به عنوان نمونه در صفحه ۵۱، بند دوم چنین میخوانیم؛ «… همه آنچه از ایشان دیده شد، از نبرد و کوشش و کشتن و کشته شدن و گاه گوشهنشستن و گاه خاموشی پیشهساختن، همه از سر گردننهادن و فرمانبرداری بود. آنان با داشتن توان گزینش بود که انجام دادن فرمان را برمیگزیدند.»
#کتاب_ماه
🔹متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جمهوریت آلمانی، مبتنی بر جهان یونانی، زیر سایه آمریکا!
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹«ملتی از هم پاشیدهتر از ملت آلمان به تصور من درنمیآید. تو پیشهور میبینی، ولی انسان نه، اندیشمند، اما انسان نه، کشیش، اما انسان نه، آقا و بنده میبینی. و جوان و پیر هم، اما انسان هیچ. آیا این همه شباهتی به میدان جنگ ندارد که در آن دست و پا و همهی اندامها تکهتکه از هم جدا افتادهاند و در همان حال خون ریختهی جان در خاک فرو میرود؟»
🔹هلدرلین افق را گشوده نمیبیند و در غم آیندهای بدون روح یونانی، میسوزد. البته آلمان در قرن نوزده، همان راهی را رفت که هگل بدان توجه داشت. حتی بعدها هم که علیه جهان هگلی شوریدند، بر مسیری رفتند که همچنان متافیزیک دایرمدار آن بود. آنقدر رفتند تا به شکستهای بزرگ دو جنگ جهانی رسیدند. پس از آن، زیر سایه آمریکا، شدهاند همان آلمانی که هُلدرلین میدید؛ هیچ نیست مگر کار و پول و منفعت اقتصادی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹«ملتی از هم پاشیدهتر از ملت آلمان به تصور من درنمیآید. تو پیشهور میبینی، ولی انسان نه، اندیشمند، اما انسان نه، کشیش، اما انسان نه، آقا و بنده میبینی. و جوان و پیر هم، اما انسان هیچ. آیا این همه شباهتی به میدان جنگ ندارد که در آن دست و پا و همهی اندامها تکهتکه از هم جدا افتادهاند و در همان حال خون ریختهی جان در خاک فرو میرود؟»
🔹هلدرلین افق را گشوده نمیبیند و در غم آیندهای بدون روح یونانی، میسوزد. البته آلمان در قرن نوزده، همان راهی را رفت که هگل بدان توجه داشت. حتی بعدها هم که علیه جهان هگلی شوریدند، بر مسیری رفتند که همچنان متافیزیک دایرمدار آن بود. آنقدر رفتند تا به شکستهای بزرگ دو جنگ جهانی رسیدند. پس از آن، زیر سایه آمریکا، شدهاند همان آلمانی که هُلدرلین میدید؛ هیچ نیست مگر کار و پول و منفعت اقتصادی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نوجوانها را با «زنان کوچک» آشنا کنید
🖌#هدی_برهانی نوشت:
🔹«لوئیزا می آلکوت» در قرن نوزده میلادی، داستانی را روایت کرد که رنجها و آسانیها را به صورت توأمان در بر داشت. قصه خانوادهای که روزگاری در مکنت و راحتی در کنار یکدیگر به خرمی و شادی زندگی میکردند اما تقدیر آنها را اسیر ناملایمات میکند. داستان «زنان کوچک» با الهام از زندگی شخصی نویسنده و سه خواهر دیگرش، یکی از باورپذیرترین روایتها، از سختیهای دوران جنگ و زندگی در سایه آن را ارائه میکند.
🔹داستان بیشتر حول محور مادر و دختران این خانواده و به طور خاص یکی از این چهار خواهر، یعنی جوزفین، فرزند دوم، میگذرد. جوزفین یا همان جو ــ که در داستان بیشتر اینگونه خطاب میشود ــ دختری سرزنده، خیالپرداز و قوی است که به تازگی در آستانه جوانی قرار گرفته است. یکی از آن شخصیتهای نابی که نوجوانهای همه دورهها با آن احساس نزدیکی میکنند. شخصیت جو، دوستداشتنی جسور و کلهخراب است و میتواند نظر هرخوانندهای را به خود جلب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#هدی_برهانی نوشت:
🔹«لوئیزا می آلکوت» در قرن نوزده میلادی، داستانی را روایت کرد که رنجها و آسانیها را به صورت توأمان در بر داشت. قصه خانوادهای که روزگاری در مکنت و راحتی در کنار یکدیگر به خرمی و شادی زندگی میکردند اما تقدیر آنها را اسیر ناملایمات میکند. داستان «زنان کوچک» با الهام از زندگی شخصی نویسنده و سه خواهر دیگرش، یکی از باورپذیرترین روایتها، از سختیهای دوران جنگ و زندگی در سایه آن را ارائه میکند.
🔹داستان بیشتر حول محور مادر و دختران این خانواده و به طور خاص یکی از این چهار خواهر، یعنی جوزفین، فرزند دوم، میگذرد. جوزفین یا همان جو ــ که در داستان بیشتر اینگونه خطاب میشود ــ دختری سرزنده، خیالپرداز و قوی است که به تازگی در آستانه جوانی قرار گرفته است. یکی از آن شخصیتهای نابی که نوجوانهای همه دورهها با آن احساس نزدیکی میکنند. شخصیت جو، دوستداشتنی جسور و کلهخراب است و میتواند نظر هرخوانندهای را به خود جلب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مثبت هیژده…
🖌#سمیه_سادات-حسینی نوشت:
🔹پسرک نوجوانی از بالای پلهبرقی پرت شد روی پلهها. مثل فیلمها، اول در اثر شتابِ هلدادهشدنش، افتاد روی پله ششم. بعد چندبار تاب خورد و به دیوارههای پله برخورد کرد و همینطور افتاد پایینتر تا گرمبی جلوی پای او خورد زمین. لباس سراپا مشکی تنش بود و زنجیر نقرهای رنگی از یقهاش افتاده بود بیرون. دور گردنی که ملیحه با وحشت متوجه شد زاویهای غیرعادی دارد!
🔹ملیحه آرام از پاساژ زد بیرون. شب شده بود. کفشهای پاشنهبلندش را درآورد. کفشهایی که میخواست ببرد برای مادرش. کفشهایی برای پاهایی که سیزدهسال بود پس از فلجشدن مادرش توی کارخانهای که با بیبی کبری در آن کار میکرد، راه نرفته بودند. مادرش هرگز این کفشها را نمیپوشید. حتما کفشهای کهنه خودش را ترجیح میداد. لحظهای ایستاد، کفشها را آورد بالا، روی پنجه پاهای لختش بلند شد و کفشها را انداخت توی سطلهای بزرگ خاکستریرنگ شهرداری. بعد کفشهای کهنه خودش را از کیفش درآورد و توی تاریکی نشست لب جدول و آنها را پوشید. بعد رفت سمت ایستگاه اتوبوس تا آخرین اتوبوس شب را از دست ندهد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات-حسینی نوشت:
🔹پسرک نوجوانی از بالای پلهبرقی پرت شد روی پلهها. مثل فیلمها، اول در اثر شتابِ هلدادهشدنش، افتاد روی پله ششم. بعد چندبار تاب خورد و به دیوارههای پله برخورد کرد و همینطور افتاد پایینتر تا گرمبی جلوی پای او خورد زمین. لباس سراپا مشکی تنش بود و زنجیر نقرهای رنگی از یقهاش افتاده بود بیرون. دور گردنی که ملیحه با وحشت متوجه شد زاویهای غیرعادی دارد!
🔹ملیحه آرام از پاساژ زد بیرون. شب شده بود. کفشهای پاشنهبلندش را درآورد. کفشهایی که میخواست ببرد برای مادرش. کفشهایی برای پاهایی که سیزدهسال بود پس از فلجشدن مادرش توی کارخانهای که با بیبی کبری در آن کار میکرد، راه نرفته بودند. مادرش هرگز این کفشها را نمیپوشید. حتما کفشهای کهنه خودش را ترجیح میداد. لحظهای ایستاد، کفشها را آورد بالا، روی پنجه پاهای لختش بلند شد و کفشها را انداخت توی سطلهای بزرگ خاکستریرنگ شهرداری. بعد کفشهای کهنه خودش را از کیفش درآورد و توی تاریکی نشست لب جدول و آنها را پوشید. بعد رفت سمت ایستگاه اتوبوس تا آخرین اتوبوس شب را از دست ندهد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝هدیه ژنرال پینوشه به بشریت چه بود؟
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹دیکتاتور شیلی، پینوشه، در دوران حکومت خود (از۱۱سپتامبر ۱۹۷۳ تا ۱ مارس ۱۹۹۰) بیش از ۴۰۰۰ نفر را قربانی قدرتطلبی و استبداد خود کرد. از این میان، ۱۰۰۲ تن هیچ تاریخ مرگی ندارند و ناپدیدشدگانی هستند که خانوادهشان هنوز نتوانستند آنان را به خاک بسپارند. «هر روز صبح وقتی وکلا و قضات به دادگستری میرسند اعتصابیون آنجا حاضرند، طبل میزنند، علامتهای توبیخآمیزی را که به دو زبان نوشته شده تکانتکان میدهند، با ماسک و لباس مبدل نمایش اجرا میکنند و روی پیراهنهای سفیدشان سس کچاپ میریزند، جنایات ژنرال را برای چشمهای ولگرد و همیشه گرسنه تلویزیونها بازسازی میکنند.»
🔹کتاب به شکلِ مستندگونهای روند فروپاشی حکومت پینوشه و محاکمه او را دنبال میکند. در میان جلساتِ دادگاه حاضر میشود، از مردمی سخن میگوید که به آنها ستم شده و از شکنجهها، اعدامها و سرکوبهای مختلفی که به دستور پینوشه عملی شدهاند یاد میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹دیکتاتور شیلی، پینوشه، در دوران حکومت خود (از۱۱سپتامبر ۱۹۷۳ تا ۱ مارس ۱۹۹۰) بیش از ۴۰۰۰ نفر را قربانی قدرتطلبی و استبداد خود کرد. از این میان، ۱۰۰۲ تن هیچ تاریخ مرگی ندارند و ناپدیدشدگانی هستند که خانوادهشان هنوز نتوانستند آنان را به خاک بسپارند. «هر روز صبح وقتی وکلا و قضات به دادگستری میرسند اعتصابیون آنجا حاضرند، طبل میزنند، علامتهای توبیخآمیزی را که به دو زبان نوشته شده تکانتکان میدهند، با ماسک و لباس مبدل نمایش اجرا میکنند و روی پیراهنهای سفیدشان سس کچاپ میریزند، جنایات ژنرال را برای چشمهای ولگرد و همیشه گرسنه تلویزیونها بازسازی میکنند.»
🔹کتاب به شکلِ مستندگونهای روند فروپاشی حکومت پینوشه و محاکمه او را دنبال میکند. در میان جلساتِ دادگاه حاضر میشود، از مردمی سخن میگوید که به آنها ستم شده و از شکنجهها، اعدامها و سرکوبهای مختلفی که به دستور پینوشه عملی شدهاند یاد میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جاده تاریخ را با داستان کوتاه کنید
🖌#یونس_فردوس نوشت:
🔹حمله متفقین به کشور و اشغال آن، یکی از بدترین خبرهایی است که طی یک قرن اخیر میتوان از آن یاد کرد. اتفاقی که در خاطره جمعی ایرانیان مانده و تا سالها پس از آن حس تحقیر عمومی از خاطره افراد پاک نشد. روزهایی که ارتش اصطلاحا تجهیز شده نتوانست در برابر نیروهای متجاوز مقاومت کند و خیلی زود کار به تسلیم و پراکنده شدن نیروهای ارتش در پادگانها کشیده شد. منصور انوری با آگاهی از همین حس تحقیر عمومی و تخلیه پادگانها و سرخوردگی ناشی از تجاوز دشمن و تسلط بر شهرها و راهها توسط قوای بیگانه، دست به نوشتن رمانی در این فضا زده است. رمان چندین جلدی «جاده جنگ» اثری است که از روز سوم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی آغاز میشود.
🔹انوری در این اثرش بیش از نیمقرن تاریخ معاصر را روایت کرده و تلاش کرده با جذابیتهای داستانی، خواننده را به دنبال کردن ماجراهای کتابش ترغیب کند. او با خلق فضاهای روستایی و طبیعی دست خوانندهاش را گرفته و به دل طبیعت خراسان میبرد. طبیعتی که هر خوانندهای را مدهوش میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#یونس_فردوس نوشت:
🔹حمله متفقین به کشور و اشغال آن، یکی از بدترین خبرهایی است که طی یک قرن اخیر میتوان از آن یاد کرد. اتفاقی که در خاطره جمعی ایرانیان مانده و تا سالها پس از آن حس تحقیر عمومی از خاطره افراد پاک نشد. روزهایی که ارتش اصطلاحا تجهیز شده نتوانست در برابر نیروهای متجاوز مقاومت کند و خیلی زود کار به تسلیم و پراکنده شدن نیروهای ارتش در پادگانها کشیده شد. منصور انوری با آگاهی از همین حس تحقیر عمومی و تخلیه پادگانها و سرخوردگی ناشی از تجاوز دشمن و تسلط بر شهرها و راهها توسط قوای بیگانه، دست به نوشتن رمانی در این فضا زده است. رمان چندین جلدی «جاده جنگ» اثری است که از روز سوم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی آغاز میشود.
🔹انوری در این اثرش بیش از نیمقرن تاریخ معاصر را روایت کرده و تلاش کرده با جذابیتهای داستانی، خواننده را به دنبال کردن ماجراهای کتابش ترغیب کند. او با خلق فضاهای روستایی و طبیعی دست خوانندهاش را گرفته و به دل طبیعت خراسان میبرد. طبیعتی که هر خوانندهای را مدهوش میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.