📝کودتای داستانی!
🖌#فاطمه_قربان_نیا نوشت:
🔹پس از کودتای بیست و هشت مرداد با توجه به فضای دیکتاتوری و اختناق و فشار آن روزگار، شاعران و نویسندگان به نماد، نشانه و تمثیل برای بیان مقصود خود روی آوردند. نفوذ استعمار، استبداد حاکمان، یاس از اصلاح مملکت، شکست جنبش و انقلاب ملی و حبس و کشتار مخالفان از مهمترین دغدغههایی بود که اهالی قلم به آن میپرداختند. نویسندگان و شاعران سرخورده از کودتا و بازداشت دکتر مصدق روح ناآرام و پریشان خود را در قالب نمادها و سمبلهایی از اسطوره و افسانه به زیور طبع آراستهاند.
🔹آنطور که باید ادبیات درباره این واقعه حرف زیادی نزده که باید سراغ ریشههای این مسئله رفت که آیا دست کودتاگران در این موضوع دخیل بوده یا ناشی از غفلت اهل قلم بوده است. اتفاقی که اگر در هر جای دیگر از دنیا روی داده بود آثار ادبی بسیاری از دل آن خارج میشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_قربان_نیا نوشت:
🔹پس از کودتای بیست و هشت مرداد با توجه به فضای دیکتاتوری و اختناق و فشار آن روزگار، شاعران و نویسندگان به نماد، نشانه و تمثیل برای بیان مقصود خود روی آوردند. نفوذ استعمار، استبداد حاکمان، یاس از اصلاح مملکت، شکست جنبش و انقلاب ملی و حبس و کشتار مخالفان از مهمترین دغدغههایی بود که اهالی قلم به آن میپرداختند. نویسندگان و شاعران سرخورده از کودتا و بازداشت دکتر مصدق روح ناآرام و پریشان خود را در قالب نمادها و سمبلهایی از اسطوره و افسانه به زیور طبع آراستهاند.
🔹آنطور که باید ادبیات درباره این واقعه حرف زیادی نزده که باید سراغ ریشههای این مسئله رفت که آیا دست کودتاگران در این موضوع دخیل بوده یا ناشی از غفلت اهل قلم بوده است. اتفاقی که اگر در هر جای دیگر از دنیا روی داده بود آثار ادبی بسیاری از دل آن خارج میشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آرمان از بین رفتنی نیست
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹باوجود اینکه روی جلد «تراژدی تنهایی» ذکر شده است زندگینامه سیاسی، نویسنده فقط به بعد سیاسی زندگی دکتر مصدق نپرداخته است. زندگی شخصی مصدق به عنوان یک اشرافزاده ایرانی، پسر بزرگ نجمالسلطنه، همسر زهرا ضیاءالسلطنه و پدر فرزندانش هم در این کتاب به تصویر کشیده میشود که اتفاقا به خواننده درک صحیحتری از مصدق در قامت یک سیاستمدار میدهد.
🔹کتاب به این نکته اذعان دارد با وجود اینکه مصدق در جریان کودتا یکی از مقصرین است و کارنامه روشنی ندارد ـ مانند تمام سیاستمداران جهان ـ اما چون آرمانی داشت و برای آن آرمان تلاش کرد و حتی درستتر جنگید، باوجود سالها سانسور رژیم پهلوی نسبت به او و حقایق کودتا و بیمهریهای سالهای اخیر نامش در ذهن مردم باقی مانده است، چرا که آرمان از بین رفتنی نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹باوجود اینکه روی جلد «تراژدی تنهایی» ذکر شده است زندگینامه سیاسی، نویسنده فقط به بعد سیاسی زندگی دکتر مصدق نپرداخته است. زندگی شخصی مصدق به عنوان یک اشرافزاده ایرانی، پسر بزرگ نجمالسلطنه، همسر زهرا ضیاءالسلطنه و پدر فرزندانش هم در این کتاب به تصویر کشیده میشود که اتفاقا به خواننده درک صحیحتری از مصدق در قامت یک سیاستمدار میدهد.
🔹کتاب به این نکته اذعان دارد با وجود اینکه مصدق در جریان کودتا یکی از مقصرین است و کارنامه روشنی ندارد ـ مانند تمام سیاستمداران جهان ـ اما چون آرمانی داشت و برای آن آرمان تلاش کرد و حتی درستتر جنگید، باوجود سالها سانسور رژیم پهلوی نسبت به او و حقایق کودتا و بیمهریهای سالهای اخیر نامش در ذهن مردم باقی مانده است، چرا که آرمان از بین رفتنی نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این چهره زنانه جنگ است
🖌#احسان_آبنوس نوشت:
🔹«نسرین باقرزاده» راوی کتاب «ساجی» روایتی تکاندهنده از زندگی در روزهای جنگ را بدون روتوش با تمام خوشیها و غمهایش برایمان بازگو کرده، او حتی از خوشی یک بستنی پِتی خوردن هم مخاطبش و بهتر است بگوییم تاریخ را محروم نکرده چه رسد به اینکه وقتی از خاطرات خوش لب کارون با صدای آقاسی یاد میکند، ولی از آن سو توقع دارد وقتی پای غم و غصههایش به ماجرا باز میشود هم با او باشیم.
🔹روایت این کتاب را باید از نابترین روایتهای زنانه از جنگ دانست، روایتی جزئی همراه با شادابی و امید به زندگی، که اصلیترین خصوصیت زنانگی نیز هست. «ساجی» کتابی رو به بالا است، هیچ افولی ندارد، همواره بالارونده و پیشرو است و این ویژگی راوی این کتاب است، راوی صادقی که تلاش میکند خودش باشد و تلاشی برای اینکه طور دیگری باشد، نمیکند؛ آنطور که مرسوم روایتهای غالب از جنگ است.
«ساجی» روایتی چسبناک از زندگی است، چسبناک مثل خود زندگی!
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_آبنوس نوشت:
🔹«نسرین باقرزاده» راوی کتاب «ساجی» روایتی تکاندهنده از زندگی در روزهای جنگ را بدون روتوش با تمام خوشیها و غمهایش برایمان بازگو کرده، او حتی از خوشی یک بستنی پِتی خوردن هم مخاطبش و بهتر است بگوییم تاریخ را محروم نکرده چه رسد به اینکه وقتی از خاطرات خوش لب کارون با صدای آقاسی یاد میکند، ولی از آن سو توقع دارد وقتی پای غم و غصههایش به ماجرا باز میشود هم با او باشیم.
🔹روایت این کتاب را باید از نابترین روایتهای زنانه از جنگ دانست، روایتی جزئی همراه با شادابی و امید به زندگی، که اصلیترین خصوصیت زنانگی نیز هست. «ساجی» کتابی رو به بالا است، هیچ افولی ندارد، همواره بالارونده و پیشرو است و این ویژگی راوی این کتاب است، راوی صادقی که تلاش میکند خودش باشد و تلاشی برای اینکه طور دیگری باشد، نمیکند؛ آنطور که مرسوم روایتهای غالب از جنگ است.
«ساجی» روایتی چسبناک از زندگی است، چسبناک مثل خود زندگی!
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با خاطر آسوده انتخاب کنید
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «یک مشت نخودچی» که حاصل داستانهای کوتاه و خواندنی از نویسندگان جوان و مطرح کشوری از کارگاه داستان و رمان «ضامن آهو»ست، مملو از خاطرات شیرین و دلنشین به روایت کودکانی است که به نحوی مورد عنایت و مهربانی آقا علی ابن موسی الرضا(ع) قرار گرفتهاند. این کتاب شامل هفده داستان کوتاه با عناوینی هم چون «کاروانی از قصر»، «شیرینتر از نیشکر»، «طلوع طهورا»، «آرزویی برای آرمین»، «قرار است او بیاید» و «یک مشت نخودچی» است. این کتاب با نثری روان و داستانهایی کوتاه و جذاب، از آن دست کتابهایی است که والدین، در زمینه شناخت و افزایش آگاهی دینی نوجوانان با خاطری آسوده میتوانند آن را تهیه و در اختیار دلبندشان قرار دهند.
🔹«صدای به هم خوردن دروازده آهنی حیاط حرف بچهها را قطع میکند. طولی نمیکشد که مادر به اتاق بر میگردد.
ــ زهرا بجنب مادر… تا ظهر نشده باید این چند رج را تمام کنیم.
زهرا از فرصت استفاده میکند و میگوید: «مامان! مشهد رفتنمان چه می شود؟ با این وضعی که برای باغ پیش آمده یعنی دیگر هیچ جوری نمیتوانیم برویم مشهد؟»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «یک مشت نخودچی» که حاصل داستانهای کوتاه و خواندنی از نویسندگان جوان و مطرح کشوری از کارگاه داستان و رمان «ضامن آهو»ست، مملو از خاطرات شیرین و دلنشین به روایت کودکانی است که به نحوی مورد عنایت و مهربانی آقا علی ابن موسی الرضا(ع) قرار گرفتهاند. این کتاب شامل هفده داستان کوتاه با عناوینی هم چون «کاروانی از قصر»، «شیرینتر از نیشکر»، «طلوع طهورا»، «آرزویی برای آرمین»، «قرار است او بیاید» و «یک مشت نخودچی» است. این کتاب با نثری روان و داستانهایی کوتاه و جذاب، از آن دست کتابهایی است که والدین، در زمینه شناخت و افزایش آگاهی دینی نوجوانان با خاطری آسوده میتوانند آن را تهیه و در اختیار دلبندشان قرار دهند.
🔹«صدای به هم خوردن دروازده آهنی حیاط حرف بچهها را قطع میکند. طولی نمیکشد که مادر به اتاق بر میگردد.
ــ زهرا بجنب مادر… تا ظهر نشده باید این چند رج را تمام کنیم.
زهرا از فرصت استفاده میکند و میگوید: «مامان! مشهد رفتنمان چه می شود؟ با این وضعی که برای باغ پیش آمده یعنی دیگر هیچ جوری نمیتوانیم برویم مشهد؟»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید
📝بچه هیئتیِ به تمام معنا
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹آشپزخونه هیئت، گوشه حیاط خونه بابا اینا بود و این یعنی هیئت دهه اول محرم برای ما از یه روز قبل شروع میشد. از اون موقعی که بابا با یه گونی سیب زمینی و یه شقه گوشت و یه بغل پیاز میاومد خونه و از همون دم در، بلند صدا میزد: «حاج خانم! شام فردا شب قیمه است. یه زنگ بزن تیم رو هماهنگ کن که تا صبح فردا همه چیز ردیف باشه» و قندی بود که بعد شنیدن این جمله بابا تو دل ما آب میشد.
🔹هر شب آخر هیئت، سفره شام که جمع میشد، هیجان شروع میشد! بزرگترا مینشستن برای شام فردا سبزی خرد میکردن یا سر و دُم لوبیا میچیدن، دخترا و پسرای نوجوون هم سر اینکه کی ظرفا رو بشوره با هم رقابت میکردن. اونا تو مردونه از بزرگترا خواهش میکردن و و ماها تو زنونه از مامانا. معمولا هم یه شب در میون، نوبت بین ما و پسرها تقسیم میشد. اگه کوچکترین تجربهای از ظرف شستن دورهمی داشته باشید، حتما متوجه میشید چرا سرش دعوا بود!
🔹متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹آشپزخونه هیئت، گوشه حیاط خونه بابا اینا بود و این یعنی هیئت دهه اول محرم برای ما از یه روز قبل شروع میشد. از اون موقعی که بابا با یه گونی سیب زمینی و یه شقه گوشت و یه بغل پیاز میاومد خونه و از همون دم در، بلند صدا میزد: «حاج خانم! شام فردا شب قیمه است. یه زنگ بزن تیم رو هماهنگ کن که تا صبح فردا همه چیز ردیف باشه» و قندی بود که بعد شنیدن این جمله بابا تو دل ما آب میشد.
🔹هر شب آخر هیئت، سفره شام که جمع میشد، هیجان شروع میشد! بزرگترا مینشستن برای شام فردا سبزی خرد میکردن یا سر و دُم لوبیا میچیدن، دخترا و پسرای نوجوون هم سر اینکه کی ظرفا رو بشوره با هم رقابت میکردن. اونا تو مردونه از بزرگترا خواهش میکردن و و ماها تو زنونه از مامانا. معمولا هم یه شب در میون، نوبت بین ما و پسرها تقسیم میشد. اگه کوچکترین تجربهای از ظرف شستن دورهمی داشته باشید، حتما متوجه میشید چرا سرش دعوا بود!
🔹متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝اندوه شیرین!
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹داستان «شیر نشو» داستان پسریست در سالهای جنگ هشت ساله تحمیلی که از بد روزگار و ظلمِ ظالم باید کمی زودتر بزرگ شود و باید با زمانه جبار هم بجنگد. پسر داستان ما البته یک شخصیت تمام عیار است و تقریبا با همه وجوه وجودیش خوب و صد البته بدون اضافه و اطناب آشنا میشویم.
🔹داستان از روی دیگری هم به موضوع عزای حضرت پرداخته که برای من بسیار شیرین و خوشایند بود و آن اینکه بین تمام این انواع رفته سراغ تعزیه. تعزیهای که خیلی شریف است. تعزیهای که سینه به سینه به ما رسیده و متاسفانه این روزها با دوران افولش روبهرو هستیم. رکودی که حتی وجودش را دارد تهدید میکند و ممکن است خدای نکرده این صورت عزاداری را محو کند. این از همان کارهای خوب آدم حسابیهاست که میروند به جایش تلاش و کوشش میکنند و آقای «قیصری» هم واقعا به جا و صحیح قلم زده و کار کرده برای دستگاه امام «حسین» علیه السلام.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹داستان «شیر نشو» داستان پسریست در سالهای جنگ هشت ساله تحمیلی که از بد روزگار و ظلمِ ظالم باید کمی زودتر بزرگ شود و باید با زمانه جبار هم بجنگد. پسر داستان ما البته یک شخصیت تمام عیار است و تقریبا با همه وجوه وجودیش خوب و صد البته بدون اضافه و اطناب آشنا میشویم.
🔹داستان از روی دیگری هم به موضوع عزای حضرت پرداخته که برای من بسیار شیرین و خوشایند بود و آن اینکه بین تمام این انواع رفته سراغ تعزیه. تعزیهای که خیلی شریف است. تعزیهای که سینه به سینه به ما رسیده و متاسفانه این روزها با دوران افولش روبهرو هستیم. رکودی که حتی وجودش را دارد تهدید میکند و ممکن است خدای نکرده این صورت عزاداری را محو کند. این از همان کارهای خوب آدم حسابیهاست که میروند به جایش تلاش و کوشش میکنند و آقای «قیصری» هم واقعا به جا و صحیح قلم زده و کار کرده برای دستگاه امام «حسین» علیه السلام.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بازآفرینی حماسه در دنیای رو به ویرانی
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹کتاب «حسینِ علی» درود خداوند بر او مقتلی معاصر است به زبان کهن و این تضاد میان معاصر و کهن، نه نقص کتاب که حُسن آن است و راهیست بر آنچه که قرار است از محتوا حاصل شود. راهی که قرار است از اجتماع تضادهای میان دیروز و امروز به وحدت در مفهوم دست یابد. مولف در زمانه سلاح هستهای از جنگ به وسیله اسب و شمشیر سخن میگوید و مخاطب را مجذوب و تا انتها با خود همراه میکند. درواقع او علتالعلل مبارزه را به مخاطب معرفی میکند که عصر و زمانه نمیشناسد و بمب و شمشیر در آن توفیری ندارند.
🔹کتاب «حسینِ علی» در این سالها کمتر دیده شده است حال آنکه دنیای رو به ویرانی امروز نیاز به بازآفرینی و بازخوانی حماسههایش دارد. بلکه انسان امروز، به مدد شناخت انسانهایی که تنها به خاطر انتخابهایشان در تاریخ ماندگار شدند، در راستای نجات جهان چراغ خود را برافروزد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹کتاب «حسینِ علی» درود خداوند بر او مقتلی معاصر است به زبان کهن و این تضاد میان معاصر و کهن، نه نقص کتاب که حُسن آن است و راهیست بر آنچه که قرار است از محتوا حاصل شود. راهی که قرار است از اجتماع تضادهای میان دیروز و امروز به وحدت در مفهوم دست یابد. مولف در زمانه سلاح هستهای از جنگ به وسیله اسب و شمشیر سخن میگوید و مخاطب را مجذوب و تا انتها با خود همراه میکند. درواقع او علتالعلل مبارزه را به مخاطب معرفی میکند که عصر و زمانه نمیشناسد و بمب و شمشیر در آن توفیری ندارند.
🔹کتاب «حسینِ علی» در این سالها کمتر دیده شده است حال آنکه دنیای رو به ویرانی امروز نیاز به بازآفرینی و بازخوانی حماسههایش دارد. بلکه انسان امروز، به مدد شناخت انسانهایی که تنها به خاطر انتخابهایشان در تاریخ ماندگار شدند، در راستای نجات جهان چراغ خود را برافروزد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آن ریسمانگسسته
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ساندویچ نان و سُس با تِم وحشت!
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹شروع کتاب «گورشاه» جذاب و خوب است و دلتان میخواهد چیزهایی که در مسیر کتاب پیش میآید را کشف کنید و ارتباطی بین آنها برقرار کنید و همین سبب میشود تا بخواهید کتاب را ادامه دهید ولی از یک جایی به بعد حجم تعلیق در کتاب به قدری بالا میرود که احساس میکنید فقط تعلیق است و چیز دیگری نیست! مثل این که بروید ساندویچی، چیزی که جلوی شما بگذارند یک گاز سوسیس یا کالباس داشته باشد و باقیِ نان خالی با دریایی از سُس باشد!
🔹دیالوگنویسی اتفاق ویژه این اثر است، کاری که گلشیری به خوبی توانسته انجام دهد و بار بخش زیادی از کتاب را با این ترفند جلو برده و از آن استفاده کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹شروع کتاب «گورشاه» جذاب و خوب است و دلتان میخواهد چیزهایی که در مسیر کتاب پیش میآید را کشف کنید و ارتباطی بین آنها برقرار کنید و همین سبب میشود تا بخواهید کتاب را ادامه دهید ولی از یک جایی به بعد حجم تعلیق در کتاب به قدری بالا میرود که احساس میکنید فقط تعلیق است و چیز دیگری نیست! مثل این که بروید ساندویچی، چیزی که جلوی شما بگذارند یک گاز سوسیس یا کالباس داشته باشد و باقیِ نان خالی با دریایی از سُس باشد!
🔹دیالوگنویسی اتفاق ویژه این اثر است، کاری که گلشیری به خوبی توانسته انجام دهد و بار بخش زیادی از کتاب را با این ترفند جلو برده و از آن استفاده کرده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝لجنی که گریزی از آن نیست
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹«خشم در هارلم» اثر هارد بویلدی است که عناصر ادبی آن بسیار مشهودند، اما هایمز عصاقورتدادگی خدایان این شاخه از ادبیات جنایی را ندارد و طنز قضیه او را به دانلد وستلیک نزدیکتر میکند.
🔹هایمز در لایههای داستاناش به خوبی فاجعهای که سیاهپوستان آمریکا با آن دستوپنجه نرم میکنند، بازتاب میدهد. به توصیف او از محله هارلم نگاه کنید. همهچیز سیاه و ابریست. انسانهایی که سقف آرزوهایشان از سیر کردن خود و عیشونوش گاهوبیگاه فراتر نمیرود و بهقول معروف، میدانند که قرار نیست چیزی شوند. برخلاف همنسلان خود، هایمز با داستانهایی عمیق و شاعرانه، به آثار رایت و الیسون رجوع کنید، مخالفتش با نابرابری را بیان نمیکند و این اعتراض را با کنایههایش نشان میدهد. او حقیقت هارلم را به خوانندهاش نشان میدهد و به او میگوید، ببین، این دقیقا همان لجنیست که ما راه گریزی از آن نداریم.
🔺متن کامل این یادداشت از اینجا بخوانید.
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹«خشم در هارلم» اثر هارد بویلدی است که عناصر ادبی آن بسیار مشهودند، اما هایمز عصاقورتدادگی خدایان این شاخه از ادبیات جنایی را ندارد و طنز قضیه او را به دانلد وستلیک نزدیکتر میکند.
🔹هایمز در لایههای داستاناش به خوبی فاجعهای که سیاهپوستان آمریکا با آن دستوپنجه نرم میکنند، بازتاب میدهد. به توصیف او از محله هارلم نگاه کنید. همهچیز سیاه و ابریست. انسانهایی که سقف آرزوهایشان از سیر کردن خود و عیشونوش گاهوبیگاه فراتر نمیرود و بهقول معروف، میدانند که قرار نیست چیزی شوند. برخلاف همنسلان خود، هایمز با داستانهایی عمیق و شاعرانه، به آثار رایت و الیسون رجوع کنید، مخالفتش با نابرابری را بیان نمیکند و این اعتراض را با کنایههایش نشان میدهد. او حقیقت هارلم را به خوانندهاش نشان میدهد و به او میگوید، ببین، این دقیقا همان لجنیست که ما راه گریزی از آن نداریم.
🔺متن کامل این یادداشت از اینجا بخوانید.
📝روایت طغیان و اندوه
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹اولین داستان مجموعه یکی از بهترینهاست، نوشته غاده السمان. در این داستان زنی که پدر عرب و مادر فرانسوی دارد، بهرغم مخالفتها به مردی هموطن پدرش دلبسته شده و در نهایت با او ازدواج میکند. اما در طول زندگی، وقتی با ارزشهای مردسالار جامعه پدری مواجه میشود، میفهمد نگاه همسری که صرفا از او توقع اطاعت دارد برایش قابل درک نیست. این شکاف فرهنگی، در نهایت موجب میشود که ورد زبان همسرش «بنویس من مرد عربی هستم» (همان شعر محمود درویش) را به این صورت بازخوانی کند که: «بنویس من زن عرب نیستم!»
🔹زن عرب در این مجموعه داستان معشوق نیست، و اگر هم مثل شخصیت داستان «همسال بهشت» موهبت معشوق بودن از سوی همسرش را تجربه میکند، مختار نیست. او موظف است حالا که انتخاب شده معشوق باشد، زنهایی که فردایشان، امروزشان و دیروزشان را مردان اطرافشان رقم میزنند، مردانی که در داستان نویسنده کویتی فاطمه یوسف العلی با نام «سومی… آه» دقیقتر تماشایشان میکنیم، مردانی که دل در گرو هر چیزی دارند جز زنانشان.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تو هم با من نبودی!
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹راوی کتاب «فرهاد و دوستان» یکی از شیفتگان فرهاد است. او به خودش اجازه میدهد دیگران را به هر شکل و شمایلی که دستش میرسد تخریب و تخطئه کند تا روایت خودش را اصیل جا بزند. او به بهانه اینکه دوستان فرهاد حق دارند فرهاد را روایت کنند فقط روایت شهیار قنبری را بازگو میکند، حتی اسفندیار منفردزاده هم حاضر نمیشود روایتی داشته باشد و راوی تلاش میکند از حرفهای قبلی منفردزاده بخشهایی را برای کتابش جدا کند، بخشهایی که در مسیر هدف کلی کتاب است.
🔹کتاب نتوانست گذری بر زندگی هنری فرهاد داشته باشد، بلکه بیشتر روایتی از فراز و فرودهای شهیار قنبری در مواجهه با خوانندهای به نام فرهاد است. اتفاقی که در تاریخنگاری کمسابقه و حتی بیسابقه نیست که راوی به اسم روایت تاریخ دست به روایتی یکجانبه از آن چیزی که در ذهن خود از تاریخ دارد بزند. در مجموع این کتاب یکی از معدود آثاری است که در این فضا در دسترس مخاطبان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹راوی کتاب «فرهاد و دوستان» یکی از شیفتگان فرهاد است. او به خودش اجازه میدهد دیگران را به هر شکل و شمایلی که دستش میرسد تخریب و تخطئه کند تا روایت خودش را اصیل جا بزند. او به بهانه اینکه دوستان فرهاد حق دارند فرهاد را روایت کنند فقط روایت شهیار قنبری را بازگو میکند، حتی اسفندیار منفردزاده هم حاضر نمیشود روایتی داشته باشد و راوی تلاش میکند از حرفهای قبلی منفردزاده بخشهایی را برای کتابش جدا کند، بخشهایی که در مسیر هدف کلی کتاب است.
🔹کتاب نتوانست گذری بر زندگی هنری فرهاد داشته باشد، بلکه بیشتر روایتی از فراز و فرودهای شهیار قنبری در مواجهه با خوانندهای به نام فرهاد است. اتفاقی که در تاریخنگاری کمسابقه و حتی بیسابقه نیست که راوی به اسم روایت تاریخ دست به روایتی یکجانبه از آن چیزی که در ذهن خود از تاریخ دارد بزند. در مجموع این کتاب یکی از معدود آثاری است که در این فضا در دسترس مخاطبان است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ستیغ بدون کوه!
🖌#محمدکاظم_مزینانی نوشت:
🔹در این داستان ۱۵۴صفحهای، تنها یک شبه تمثیل دیدم و بس! فرشتههای سیمانی جلو هتل رامسر، که من هم کنارشان عکسی دارم به یادگار؛ و قوهای حوض رودبار، که هزاربار زیارتشان کردهام... اما این تمثیل گونهها را، رها کردهاید به امان خدا! چرا که اهل تمثیل نیستید. همان طور که با فانتزی، برو بیایی ندارید. پس میماند واقعگرایی؛ شما واقعگرا هستید؟ هم بله، هم خیر! پاهای شما در این داستان، بر زمین واقعگرایی قرار دارد و ندارد؛ بلاتشبیه، همچون ارواح، در هوا قدم میزنید بانو!
🔹اگر داستان، چیزی نباشد جز روایت شخصی و درونی نویسنده، تو برندهای! اما اگر داستان را گونهای ادبی، نوعی صناعتمندی و یا سحرآفرینی، بدانیم، چی؟… بیخیال! مگر چه مقدار از رمانها و داستانهای ادبیات محور، خوانده و دیده و پسندیده میشوند؟ دوست داری داستان و رمانِ فرازمانی و فرامکانی بنویسی؟ داستانی که خودت بنمایهاش نباشی؛ ستون و پایهاش نباشی… سوژه تاریخی چهطور؟ حس میکنم از پسش برمیآیی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمدکاظم_مزینانی نوشت:
🔹در این داستان ۱۵۴صفحهای، تنها یک شبه تمثیل دیدم و بس! فرشتههای سیمانی جلو هتل رامسر، که من هم کنارشان عکسی دارم به یادگار؛ و قوهای حوض رودبار، که هزاربار زیارتشان کردهام... اما این تمثیل گونهها را، رها کردهاید به امان خدا! چرا که اهل تمثیل نیستید. همان طور که با فانتزی، برو بیایی ندارید. پس میماند واقعگرایی؛ شما واقعگرا هستید؟ هم بله، هم خیر! پاهای شما در این داستان، بر زمین واقعگرایی قرار دارد و ندارد؛ بلاتشبیه، همچون ارواح، در هوا قدم میزنید بانو!
🔹اگر داستان، چیزی نباشد جز روایت شخصی و درونی نویسنده، تو برندهای! اما اگر داستان را گونهای ادبی، نوعی صناعتمندی و یا سحرآفرینی، بدانیم، چی؟… بیخیال! مگر چه مقدار از رمانها و داستانهای ادبیات محور، خوانده و دیده و پسندیده میشوند؟ دوست داری داستان و رمانِ فرازمانی و فرامکانی بنویسی؟ داستانی که خودت بنمایهاش نباشی؛ ستون و پایهاش نباشی… سوژه تاریخی چهطور؟ حس میکنم از پسش برمیآیی.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝موسیقی منثور عاشورایی
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹«حسین علی» با نثری خاص و مسجع درباره وقایع کربلا نوشته شده است، آهنگ عبارات مخاطب را پی خود میکشاند و جان کلمات هم از دیگرسو به آسانی او را با خود همراه میکند و به هرسو که باید، میکشاند. نثر کتاب میگوید با نویسندهای روبهرو هستیم که شعر و کلمه را خوب میداند و ویژگی دوم هم میتواند به دلایل متعددی از جمله نوشتن اثر توسط نویسنده با اعتقاد قلبی اشاره کرد، چراکه هر اثری اگر تکهای از وجود نویسنده را در خود نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند دیگران را پی خود بکشاند.
🔹«در فریبکاری خویش، به فریب باش و در تلاش خویش، تلاش کن و همه توان خود را به پا دار! سوگند به الله یادمان نخواهی سترد و وحیمان نخواهی میراند و ننگ از تو زدوده نخواهد گردید و زشتی تو پوشیده نخواهد ماند و مگر پندار تو جز کژی است؟ و روزگار تو جز شماری است؟ و گروه تو جز پراکندگی است؟»
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مراقب روباهها باشید
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹ماجرای اشغال تدریجی و مستکبرانه هند به دست انگلیسیها، چگونگی تفرقه انداختن برای محکم کردن جایگاه خود، چگونگی دامن زدن به آتش اختلافات قومی و مذهبی، تهدیدات غیرمتمدنانه میراث فرهنگی هند، اشغال و غارت زمینهای کشاورزی و آواره کردن کشاورزان هندی، از بین بردن کامل صنعت در هند و کشتار خونین و چندباره مردم هند از جمله مسائلی هستند که در جلد هشتم مجوعه «سرگذشت استعمار»، به نام «به دنبال کادی» درباره آنها میخوانیم.
🔹شاید در ابتدا این گونه به نظر برسد که کثرت اسامی میتواند باعث ایجاد کمی سردرگمی برای نوجوانها شود اما بد نیست بدانید که همین آشنا شدن ضمنی بچهها با اسامی افراد و اتفاقات تاثیرگذار تاریخی نکته مثبتیست که در آینده حتما برایشان سودمند است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹ماجرای اشغال تدریجی و مستکبرانه هند به دست انگلیسیها، چگونگی تفرقه انداختن برای محکم کردن جایگاه خود، چگونگی دامن زدن به آتش اختلافات قومی و مذهبی، تهدیدات غیرمتمدنانه میراث فرهنگی هند، اشغال و غارت زمینهای کشاورزی و آواره کردن کشاورزان هندی، از بین بردن کامل صنعت در هند و کشتار خونین و چندباره مردم هند از جمله مسائلی هستند که در جلد هشتم مجوعه «سرگذشت استعمار»، به نام «به دنبال کادی» درباره آنها میخوانیم.
🔹شاید در ابتدا این گونه به نظر برسد که کثرت اسامی میتواند باعث ایجاد کمی سردرگمی برای نوجوانها شود اما بد نیست بدانید که همین آشنا شدن ضمنی بچهها با اسامی افراد و اتفاقات تاثیرگذار تاریخی نکته مثبتیست که در آینده حتما برایشان سودمند است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پیچیده و امیدبخش
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ایوب نوجوانی است که به همراه چهار نفر از دوستانش جلیل، شریف، فریدون و نادر در شهر کوچکی که نامعلوم است با سرخوشی، دوران نوجوانی را سپری میکند. او و دوستانش از جنگ، فقط جنگزدهایی را میبینند که در حاشیه رودخانه، چادر زدهاند و در آنجا زندگی میکنند. جنگزدهها و زندگی آنها، برای اتوب و دوستانش نوعی سرگرمی است، اما بعد از بمباران این شهر، همه چیز عوض میشود و حالا آنها، جنگ را به شكل ملموسی درک میکنند. کم کم زمزمه رفتن به جبهه در بین این گروه، قوت میگیرد و همگی به جز نادر که پیری پدرش را بهانه میکند، به جبهه میروند.
🔹طرح داستان «شب ایوب» ساختاری مدرن دارد و فرمی نسبتا پیچیده که قرار است، روحیات درونی راوی را بازتاب دهد. مسیری که از سرخوشی نوجوانی آغاز میشود و در مسیری درونی و پر تلاطم، به ناامیدی و سپس به امید ختم میشود؛ امیدِ قهرمانی که حالا کور شده است و یا به قول خودش، چشمانش را تخلیه کردهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ایوب نوجوانی است که به همراه چهار نفر از دوستانش جلیل، شریف، فریدون و نادر در شهر کوچکی که نامعلوم است با سرخوشی، دوران نوجوانی را سپری میکند. او و دوستانش از جنگ، فقط جنگزدهایی را میبینند که در حاشیه رودخانه، چادر زدهاند و در آنجا زندگی میکنند. جنگزدهها و زندگی آنها، برای اتوب و دوستانش نوعی سرگرمی است، اما بعد از بمباران این شهر، همه چیز عوض میشود و حالا آنها، جنگ را به شكل ملموسی درک میکنند. کم کم زمزمه رفتن به جبهه در بین این گروه، قوت میگیرد و همگی به جز نادر که پیری پدرش را بهانه میکند، به جبهه میروند.
🔹طرح داستان «شب ایوب» ساختاری مدرن دارد و فرمی نسبتا پیچیده که قرار است، روحیات درونی راوی را بازتاب دهد. مسیری که از سرخوشی نوجوانی آغاز میشود و در مسیری درونی و پر تلاطم، به ناامیدی و سپس به امید ختم میشود؛ امیدِ قهرمانی که حالا کور شده است و یا به قول خودش، چشمانش را تخلیه کردهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مافیای کتاب!
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹تبادل بر خلاف اسم سادهاش، پیچیدگیهای خاص خودش را داشت. پیش از هر چیزی باید به هر طریقی که بود اسم کسی که کتاب محبوبمان را به امانت گرفته، از زیر زبان کتابدار بیرون میکشیدیم. سپس وقت آن میرسید که برای رسیدن به مقصود، شیوههای نوین بازاریابی را به کار بگیریم! همطبقه بودن کتابها سختی کار را کم میکرد اما راضی کردن طرف مقابل به اینکه کتابش را با کتاب ما مبادله کند نه هیچکسِ دیگر، همچنان دشوار بود.
🔹راستش را بخواهید به نظر من اگر تنها یک گروه مافیا در عالم وجود داشته باشد که نه تنها نباید با آن مبارزه کرد بلکه لایق این است که تا حد امکان زیر پر و بالش را بگیرند و توجه همه را به آن جلب کنند، گروه مافیای کتابخانههای مدارس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹تبادل بر خلاف اسم سادهاش، پیچیدگیهای خاص خودش را داشت. پیش از هر چیزی باید به هر طریقی که بود اسم کسی که کتاب محبوبمان را به امانت گرفته، از زیر زبان کتابدار بیرون میکشیدیم. سپس وقت آن میرسید که برای رسیدن به مقصود، شیوههای نوین بازاریابی را به کار بگیریم! همطبقه بودن کتابها سختی کار را کم میکرد اما راضی کردن طرف مقابل به اینکه کتابش را با کتاب ما مبادله کند نه هیچکسِ دیگر، همچنان دشوار بود.
🔹راستش را بخواهید به نظر من اگر تنها یک گروه مافیا در عالم وجود داشته باشد که نه تنها نباید با آن مبارزه کرد بلکه لایق این است که تا حد امکان زیر پر و بالش را بگیرند و توجه همه را به آن جلب کنند، گروه مافیای کتابخانههای مدارس است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواندن یا کار کردن با ماشین دیزل؟
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«شهرهای گمشده» طول و عرض جغرافیایی وسیعی را دربرمیگیرد. اتفاقات کتاب مثل فیلمهای جاسوسی در شهرهای مختلفی رخ میدهد. از بمبئی تا سفارت آفریقای جنوبی، تا مصر، تا نیویورک. نویسنده با جغرافیای داستانش آشناست و به قول خودش نیویورک را توریستی توصیف نکرده است. ماجراهایی که در دل داستان رخ میدهد را میشناسد. اطلاعاتی که از سرویسهای امنیتی میدهد یا ماجراهایی که از جنگ سوریه بازگو میکند واقعی مینماید که گویای تحقیق مفصل روی موضوع است.
🔹یک دختر ایرانی که در شهر نیویورک برای ویکی لیکس «پادویی» میکند. او قرار است آمار یک روحانی شیعه مجهول الهویه را دربیاورد و یک مرد آمریکایی معروف به «پیشگو» که اتفاقات خاورمیانه را برای دولت آمریکا تحلیل میکند، و ناگهان زندگیاش با کلیسای علم مسیحی و فرزندی ناخواسته درگیر میشود. جنگ سوریه، مذاکرات برجام، حملات تروریستی تندروها و ماجراهای سال هشتادوهشت؛ اگرچه سوژه اصلی داستان نیستند ولی در سرنوشت تمام آدمهای داستان دخیل هستند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«شهرهای گمشده» طول و عرض جغرافیایی وسیعی را دربرمیگیرد. اتفاقات کتاب مثل فیلمهای جاسوسی در شهرهای مختلفی رخ میدهد. از بمبئی تا سفارت آفریقای جنوبی، تا مصر، تا نیویورک. نویسنده با جغرافیای داستانش آشناست و به قول خودش نیویورک را توریستی توصیف نکرده است. ماجراهایی که در دل داستان رخ میدهد را میشناسد. اطلاعاتی که از سرویسهای امنیتی میدهد یا ماجراهایی که از جنگ سوریه بازگو میکند واقعی مینماید که گویای تحقیق مفصل روی موضوع است.
🔹یک دختر ایرانی که در شهر نیویورک برای ویکی لیکس «پادویی» میکند. او قرار است آمار یک روحانی شیعه مجهول الهویه را دربیاورد و یک مرد آمریکایی معروف به «پیشگو» که اتفاقات خاورمیانه را برای دولت آمریکا تحلیل میکند، و ناگهان زندگیاش با کلیسای علم مسیحی و فرزندی ناخواسته درگیر میشود. جنگ سوریه، مذاکرات برجام، حملات تروریستی تندروها و ماجراهای سال هشتادوهشت؛ اگرچه سوژه اصلی داستان نیستند ولی در سرنوشت تمام آدمهای داستان دخیل هستند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آتشبازیهای یک پیامبر
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قصه در «برادران کارامازوف» فرق دارد؛ در این رمان اصل بر این است که داستایوفسکی پای دین را هم وسط بکشد و روح به شدت مومن خود را نشان دهد. اگرچه شاید هدفش پدیدارسازی روح خود نباشد اما او رمانهایش را زیست میکند و واقعگرایانه مینویسد بنابراین خودش در تمام نوشتههایش حاضر است. داستان دینی او از تفکر مذهبیاش نشات میگیرد. بیآنکه خواسته باشد تظاهر به دینینویسی کند. در «برادران کارامازوف» هم گزارههای داستانی و هم انسانها در تعامل گناه و رنج، پرداخته میشوند. زیرا برای رنج ارتباط مستقیمی با گناه قائل است. پس راه رستگاری را تحمل رنج و زدوده شدن گناه بر اساس رنجی که انسان میبرد، میداند.
🔹کولیا فریاد زد: «کارامازوف، آیا چنانکه مذهب به ما میگوید، راست است که ما همگی از میان مردگان برخواهیم خاست و زنده خواهیم شد و باز یکدیگر را، ایلیا و دیگران، همه را خواهیم دید؟»
«آری، بیتردید ما باز برخواهیم خاست. بیتردید یکدیگر را خواهیم دید و شادمانه به یکدیگر خواهیم گفت که چه بر ما رفته است… خب، حالا بیا بگذار دست به دست هم برویم.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قصه در «برادران کارامازوف» فرق دارد؛ در این رمان اصل بر این است که داستایوفسکی پای دین را هم وسط بکشد و روح به شدت مومن خود را نشان دهد. اگرچه شاید هدفش پدیدارسازی روح خود نباشد اما او رمانهایش را زیست میکند و واقعگرایانه مینویسد بنابراین خودش در تمام نوشتههایش حاضر است. داستان دینی او از تفکر مذهبیاش نشات میگیرد. بیآنکه خواسته باشد تظاهر به دینینویسی کند. در «برادران کارامازوف» هم گزارههای داستانی و هم انسانها در تعامل گناه و رنج، پرداخته میشوند. زیرا برای رنج ارتباط مستقیمی با گناه قائل است. پس راه رستگاری را تحمل رنج و زدوده شدن گناه بر اساس رنجی که انسان میبرد، میداند.
🔹کولیا فریاد زد: «کارامازوف، آیا چنانکه مذهب به ما میگوید، راست است که ما همگی از میان مردگان برخواهیم خاست و زنده خواهیم شد و باز یکدیگر را، ایلیا و دیگران، همه را خواهیم دید؟»
«آری، بیتردید ما باز برخواهیم خاست. بیتردید یکدیگر را خواهیم دید و شادمانه به یکدیگر خواهیم گفت که چه بر ما رفته است… خب، حالا بیا بگذار دست به دست هم برویم.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝از توکیو تا دروازه غار
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«کونیکو یامامورا» که در یک خانواده مقید و متعصب به بودا بزرگ شده، یکباره به اسلام و تشیع رو میآورد و طبیعتاً با مخالفتهای خانواده مواجه میشود. انسان به هر دین و آیینی که باشد، برای تغییر رویه و گرایش به یک دین دیگر با مخالف اطرافیان روبهرو خواهد شد.
🔹 کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به دو بخش تقسیم میشود؛ ژاپن و ایران که هر کدام در جایگاه خودشان جای بحث و صحبت دارند؛ اینطور در نظر بگیرید که اگر ژاپن و موقعیتهای مختلف مانند جنگ جهانی و بمب اتمی نبود، روحیه مبارزه در این دختر نهادینه نمیشد و تقدیر او در ایران و در جوار سفره انقلاب امامخمینی(ره) رقم نمیخورد و به بلوغ فکریانقلابی نمیرسید. اگر دست تقدیر، دست او را نمیگرفت و کیلومترها دورتر از وطنش، نتیجه صبر و توکلش را در تربیت یک شهید قرار نمیداد؛ جایگاه فعلی در دنیا و قطعاً در آخرت را نداشت و یگانه مادر شهید ژاپنی نمیشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«کونیکو یامامورا» که در یک خانواده مقید و متعصب به بودا بزرگ شده، یکباره به اسلام و تشیع رو میآورد و طبیعتاً با مخالفتهای خانواده مواجه میشود. انسان به هر دین و آیینی که باشد، برای تغییر رویه و گرایش به یک دین دیگر با مخالف اطرافیان روبهرو خواهد شد.
🔹 کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به دو بخش تقسیم میشود؛ ژاپن و ایران که هر کدام در جایگاه خودشان جای بحث و صحبت دارند؛ اینطور در نظر بگیرید که اگر ژاپن و موقعیتهای مختلف مانند جنگ جهانی و بمب اتمی نبود، روحیه مبارزه در این دختر نهادینه نمیشد و تقدیر او در ایران و در جوار سفره انقلاب امامخمینی(ره) رقم نمیخورد و به بلوغ فکریانقلابی نمیرسید. اگر دست تقدیر، دست او را نمیگرفت و کیلومترها دورتر از وطنش، نتیجه صبر و توکلش را در تربیت یک شهید قرار نمیداد؛ جایگاه فعلی در دنیا و قطعاً در آخرت را نداشت و یگانه مادر شهید ژاپنی نمیشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝رقاصها جوانترند!
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من میترسیدم و برای بازگشت به آن زندگی گذشته، خودم را با مطالعه فلسفه، بمباران میکردم. یادم است که با کلی ذوق «بدایه الحکمه» را خریدم و مشغول خواندن جلد اولش شدم. حالم بد شد و برای چند روز در بستر افتادم. پزشکها تشخیص نمیدانند که چه مرگم است. هرازچندگاهی که حالم خوب میشد، مشغول خواندن میشدم و آن جان کمی که گرفته بودم را از دست میدادم و حالیام نبود که چه بلایی دارد بر سرم میآید.
🔹زمانی که فرمهای رایج جوانی در جامعه را تکرار میکنیم، قرار نیست درونمان هم جوان شود. جوانی یعنی آدم در حال رقص باشد. حتی در اندوه و رنج، رقص هرکسی در زندگیاش متفاوت است. هرچقدر رقاصتر باشی، جوانتری. این تعریف رقص را خودمان در زندگی پیدا میکنیم. رقص، سلوک است.
🔹متن کامل این جستار را از اینجا بخوانید.
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من میترسیدم و برای بازگشت به آن زندگی گذشته، خودم را با مطالعه فلسفه، بمباران میکردم. یادم است که با کلی ذوق «بدایه الحکمه» را خریدم و مشغول خواندن جلد اولش شدم. حالم بد شد و برای چند روز در بستر افتادم. پزشکها تشخیص نمیدانند که چه مرگم است. هرازچندگاهی که حالم خوب میشد، مشغول خواندن میشدم و آن جان کمی که گرفته بودم را از دست میدادم و حالیام نبود که چه بلایی دارد بر سرم میآید.
🔹زمانی که فرمهای رایج جوانی در جامعه را تکرار میکنیم، قرار نیست درونمان هم جوان شود. جوانی یعنی آدم در حال رقص باشد. حتی در اندوه و رنج، رقص هرکسی در زندگیاش متفاوت است. هرچقدر رقاصتر باشی، جوانتری. این تعریف رقص را خودمان در زندگی پیدا میکنیم. رقص، سلوک است.
🔹متن کامل این جستار را از اینجا بخوانید.
👏1