📝آیا «نا» در معرفی شهید صدر حق مطلب را ادا کرده؟
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹خانم برادران شمایی کلی از زندگی شخصی، علمی و سیاسی این عالم بزرگ را در کتابش به تصویر کشیده، اما در مقابل این سوال که «آیا «نا» در معرفی شهید صدر حق مطلب را ادا کرده است؟» می توان با قطعیت یک «نه بزرگ» گذاشت.
🔹دو اشکال اساسی این زندگینامه داستانی را دچار ضعف های متعدد کرده است. اول اینکه اثر با شتابزدگی نوشته و منتشر شده است. اشکالی که برای فهمیدنش حتی لازم نیست کتاب را شروع کرد بلکه نویسنده در همان پیشگفتار به طور غیرمستقیم اعتراف میکند برای نوشتن این اثر اطلاعات محدودی در اختیار داشته است. دومین اشکال کتاب سفارشی بودن اثر است. «نا» منتشر شده توسط پژوهشگاه تخصصی شهید صدر است. موسسهای که برای تحقیق و ترویج آثار و نظریات شهید صدر بنا نهاده شده است. گویا مسئولان موسسه در میانه راه متوجه شدهاند برای معرفی این شهید به جامعه هیچ بیوگرافی سادهای در بازار موجود نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹خانم برادران شمایی کلی از زندگی شخصی، علمی و سیاسی این عالم بزرگ را در کتابش به تصویر کشیده، اما در مقابل این سوال که «آیا «نا» در معرفی شهید صدر حق مطلب را ادا کرده است؟» می توان با قطعیت یک «نه بزرگ» گذاشت.
🔹دو اشکال اساسی این زندگینامه داستانی را دچار ضعف های متعدد کرده است. اول اینکه اثر با شتابزدگی نوشته و منتشر شده است. اشکالی که برای فهمیدنش حتی لازم نیست کتاب را شروع کرد بلکه نویسنده در همان پیشگفتار به طور غیرمستقیم اعتراف میکند برای نوشتن این اثر اطلاعات محدودی در اختیار داشته است. دومین اشکال کتاب سفارشی بودن اثر است. «نا» منتشر شده توسط پژوهشگاه تخصصی شهید صدر است. موسسهای که برای تحقیق و ترویج آثار و نظریات شهید صدر بنا نهاده شده است. گویا مسئولان موسسه در میانه راه متوجه شدهاند برای معرفی این شهید به جامعه هیچ بیوگرافی سادهای در بازار موجود نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پچپچههایی که آدم نمیشنود
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«برفهای کلیمانجارو» روایت حسرت است، حسرت انسانی که هیچگاه به آن چیزهایی که میخواسته نرسیده و حالا در مواجههای مستقیم با مرگ، مرگی که از زبان هری میخوانیم: «خوبیش اینه که درد نداره، آدم از همین موضوع میفهمه که شروع شده»، به مرور روزهایی میپردازد که بازگشتی برایشان نیست.
🔹ترجمه گلشیری از «برفهای کلیمانجارو» از میان دو ترجمه دیگر مطلوبتر است و کلمات و جملات انتخاب شده به خوبی نثر همینگوی را نشان میدهند، نثری که در «پیرمرد و دریا» (با ترجمه مرحوم نجف دریابندری) یا «این ناقوس مرگ کیست؟ (با ترجمه مهدی غبرایی) و همچنین ترجمه «داشتن و نداشتن» (با ترجمه احمد کساییپور) برندگی و در عین حال موزون بودن را میتوان از آنها پیدا کرد. موجز بودن در آثار همینگوی یک خصیصه زبانی است که او خیلی زود خواننده را سراغ اصل موضوع میبرد و با سود بردن از ایجاز در نثر، درخشش بینظیری در میان داستاننویسان قرن بیستم دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«برفهای کلیمانجارو» روایت حسرت است، حسرت انسانی که هیچگاه به آن چیزهایی که میخواسته نرسیده و حالا در مواجههای مستقیم با مرگ، مرگی که از زبان هری میخوانیم: «خوبیش اینه که درد نداره، آدم از همین موضوع میفهمه که شروع شده»، به مرور روزهایی میپردازد که بازگشتی برایشان نیست.
🔹ترجمه گلشیری از «برفهای کلیمانجارو» از میان دو ترجمه دیگر مطلوبتر است و کلمات و جملات انتخاب شده به خوبی نثر همینگوی را نشان میدهند، نثری که در «پیرمرد و دریا» (با ترجمه مرحوم نجف دریابندری) یا «این ناقوس مرگ کیست؟ (با ترجمه مهدی غبرایی) و همچنین ترجمه «داشتن و نداشتن» (با ترجمه احمد کساییپور) برندگی و در عین حال موزون بودن را میتوان از آنها پیدا کرد. موجز بودن در آثار همینگوی یک خصیصه زبانی است که او خیلی زود خواننده را سراغ اصل موضوع میبرد و با سود بردن از ایجاز در نثر، درخشش بینظیری در میان داستاننویسان قرن بیستم دارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این عاشقانه تمامی ندارد!
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹نسرین و بهمن عاشق هم میشوند. بهمن پسردایی نسرین است و آنها در سنین پایین با هم ازدواج میکنند. هنوز وسایل خانهشان را نچیدهاند که شعلههای جنگ تحمیلی گریبان شهر را میگیرد و آبادان را کمکم تا مرحله سقوط پیش میبرد. نسرین دور از بهمن که دل از دفاع و وطن نمیکند روزگار سختی را میگذراند و اغلب بچههایش را دور از او به دنیا میآورد. دخترش ساجده یا همان «ساجی» که نام کتاب هم برگرفته از واست، عنوانی است که مادر، کودکش را صدا میزند. خیلی کوچک است که میمیرد و بعدتر پدرش بهمن هم شهید میشود. حالا این نسرین است که برای دلداری بچههایش میگوید بابا با ساجی، من با شما. آنها توی بهشت با هم خوشبخت زندگی میکنند و من اینجا با شما.
🔹با خواندن «ساجی» ما زندگی چند نسل را زندگی میکنیم، زنهایی که برای عشق ورزیدن آفریده شدهاند، با عشق شروع میکنند، بارها شکست میخورند اما از عاشقی انصراف نمیدهند. آنها هرگز از عاشقی پشیمان نمیشوند، هرچند که همه زود میفهمند که حق با حافظ بوده، عشق اولش آسان نموده اما...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹نسرین و بهمن عاشق هم میشوند. بهمن پسردایی نسرین است و آنها در سنین پایین با هم ازدواج میکنند. هنوز وسایل خانهشان را نچیدهاند که شعلههای جنگ تحمیلی گریبان شهر را میگیرد و آبادان را کمکم تا مرحله سقوط پیش میبرد. نسرین دور از بهمن که دل از دفاع و وطن نمیکند روزگار سختی را میگذراند و اغلب بچههایش را دور از او به دنیا میآورد. دخترش ساجده یا همان «ساجی» که نام کتاب هم برگرفته از واست، عنوانی است که مادر، کودکش را صدا میزند. خیلی کوچک است که میمیرد و بعدتر پدرش بهمن هم شهید میشود. حالا این نسرین است که برای دلداری بچههایش میگوید بابا با ساجی، من با شما. آنها توی بهشت با هم خوشبخت زندگی میکنند و من اینجا با شما.
🔹با خواندن «ساجی» ما زندگی چند نسل را زندگی میکنیم، زنهایی که برای عشق ورزیدن آفریده شدهاند، با عشق شروع میکنند، بارها شکست میخورند اما از عاشقی انصراف نمیدهند. آنها هرگز از عاشقی پشیمان نمیشوند، هرچند که همه زود میفهمند که حق با حافظ بوده، عشق اولش آسان نموده اما...
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان پرسشها
🖌#احمدرضا_حجارزاده نوشت:
🔹«باز هم سوالی دارید؟» کتابی فوقالعاده جذاب برای کودکانی است که میخواهند بدانند چهطور وقتی اصلاً انتظارش را نداریم، یک فکر عالی به ذهنمان میرسد، یا چگونه بعضی وقتها، واژهها از جایی نامعلوم پیدایشان میشود و از ما میخواهند آنها را بنویسیم؟!
🔹ماری لوییز گِی، که نویسنده و تصویرگر معتبر و شناختهشده کانادایی است، با آفرینش داستانی در دلِ داستانِ خود، شیوه نگارش داستانی مخصوص بچهها را برای آنها با زبانی ساده و تصویری تشریح میکند و البته این ترفند وقتی بامزهتر میشود که در داستانِ درونِ داستان نیز داستانِ دیگری توسط یک غول بزرگِ مهربان و خجالتی برای یک هیولای گرسنه ترسناک خوانده میشود اما چون غولِ خجالتی با گفتنِ واژه «پایان» داستان را در جایی که بچهها انتظار ندارند تمام میکند، بچهها خود دستبهکار میشوند تا داستان دیگری بنویسند. از اینرو، بر واژه «پایان» در پایانِ کتاب خط میکِشند و جای آن مینویسند «شروع»!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمدرضا_حجارزاده نوشت:
🔹«باز هم سوالی دارید؟» کتابی فوقالعاده جذاب برای کودکانی است که میخواهند بدانند چهطور وقتی اصلاً انتظارش را نداریم، یک فکر عالی به ذهنمان میرسد، یا چگونه بعضی وقتها، واژهها از جایی نامعلوم پیدایشان میشود و از ما میخواهند آنها را بنویسیم؟!
🔹ماری لوییز گِی، که نویسنده و تصویرگر معتبر و شناختهشده کانادایی است، با آفرینش داستانی در دلِ داستانِ خود، شیوه نگارش داستانی مخصوص بچهها را برای آنها با زبانی ساده و تصویری تشریح میکند و البته این ترفند وقتی بامزهتر میشود که در داستانِ درونِ داستان نیز داستانِ دیگری توسط یک غول بزرگِ مهربان و خجالتی برای یک هیولای گرسنه ترسناک خوانده میشود اما چون غولِ خجالتی با گفتنِ واژه «پایان» داستان را در جایی که بچهها انتظار ندارند تمام میکند، بچهها خود دستبهکار میشوند تا داستان دیگری بنویسند. از اینرو، بر واژه «پایان» در پایانِ کتاب خط میکِشند و جای آن مینویسند «شروع»!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به جرم ایرانی بودن
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ماموران اطلاعاتی آلمان به تکاپوی یافتن عوامل حادثه رستوران میکونوس افتادهاند. هیچ سرنخی در دست نیست، به جز اینکه کشته شدگان، همگی از معارضان نظام جمهوری اسلامی ایران بودهاند، اما سازمان جاسوسی خارجی انگلیس، اطلاعات بیشتری دراختیار دارد. MI6 – آدرس و مشخصات دو تن از عوامل قتل رهبران کرد را در اختیار مقامات اطلاعاتی آلمان، قرار میدهد. عباس رحیل و یوسف امین، دو تبعه جوان لبنانی هستند که همان شب توسط ماموران آلمانی بازداشت میشوند. یوسف که جوانتر از عباس است، بلافاصله پس از دستگیری آدرس یک ایرانی مقیم برلین را به عنوان همدست خود در این اقدام در اختیار ماموران آلمانی قرار میدهد، مردی که سه روز بعد او نیز بازداشت میشود؛ کاظم دارابی…
🔹کاظم دارابی برای نویسنده «نقاشی قهوهخانه» مجرم محسوب نمیشد به نظر میرسد دارابی در مظان اتهام است و محسن کاظمی در پی کشف حقیقت با او به گفتوگو نشسته است. دارابی خود در جایگاه پژوهشگر به دنبال پاسخی عمیقتر و بنیادیتر برای این پرسش است؛ چه شد که من در چنین وضعیتی گرفتار آمدم؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹ماموران اطلاعاتی آلمان به تکاپوی یافتن عوامل حادثه رستوران میکونوس افتادهاند. هیچ سرنخی در دست نیست، به جز اینکه کشته شدگان، همگی از معارضان نظام جمهوری اسلامی ایران بودهاند، اما سازمان جاسوسی خارجی انگلیس، اطلاعات بیشتری دراختیار دارد. MI6 – آدرس و مشخصات دو تن از عوامل قتل رهبران کرد را در اختیار مقامات اطلاعاتی آلمان، قرار میدهد. عباس رحیل و یوسف امین، دو تبعه جوان لبنانی هستند که همان شب توسط ماموران آلمانی بازداشت میشوند. یوسف که جوانتر از عباس است، بلافاصله پس از دستگیری آدرس یک ایرانی مقیم برلین را به عنوان همدست خود در این اقدام در اختیار ماموران آلمانی قرار میدهد، مردی که سه روز بعد او نیز بازداشت میشود؛ کاظم دارابی…
🔹کاظم دارابی برای نویسنده «نقاشی قهوهخانه» مجرم محسوب نمیشد به نظر میرسد دارابی در مظان اتهام است و محسن کاظمی در پی کشف حقیقت با او به گفتوگو نشسته است. دارابی خود در جایگاه پژوهشگر به دنبال پاسخی عمیقتر و بنیادیتر برای این پرسش است؛ چه شد که من در چنین وضعیتی گرفتار آمدم؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان مغایرت
🖌#نفیسه_کاخانی نوشت:
🔹خانواده تارا در دامنه کوه و به دور از تمدن معمول شهری آمریکا زندگی میکنند. آنها روزگار خود را از طریق اوراق کردن ماشینآلات و انبار کردن یونجه سپری میکنند و پدر خانواده همگی فرزندان خود را ولو با سن کم، جهت گذران امورات زندگی به کار وا میدارد، اما این تنها قسمت سخت زندگی تارا نیست. خانواده او همواره نگران وقوع آخرالزمان هستند و به صورت مداوم مانور آمادگی برای شرایط اضطراری آینده برگزار میکنند. آنها در دورههای متناوب، غذای زیادی ذخیره و سعی میکنند بیاموزند چگونه در دنیای بیرون بدون امکانات دوام بیاورند.
🔹«دختر تحصیلکرده» برخلاف آنچه که در برخی رسانهها گزارش میشود، شاید روایت شوریدن علیه سنتها نباشد، بلکه روایت تعلیق و تجربه است. تجربه دنیاهایی که هر چند توسط دیگران تاریک و سیاه معرفی شده اما جسارت پا گذاشتن به آن از آدمی موجودی دیگر میسازد و در عین حال جسارت روبهرو شدن و در آغوش کشیدن گذشته را هر چند سخت و ناخوشایند، ممکن میسازد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_کاخانی نوشت:
🔹خانواده تارا در دامنه کوه و به دور از تمدن معمول شهری آمریکا زندگی میکنند. آنها روزگار خود را از طریق اوراق کردن ماشینآلات و انبار کردن یونجه سپری میکنند و پدر خانواده همگی فرزندان خود را ولو با سن کم، جهت گذران امورات زندگی به کار وا میدارد، اما این تنها قسمت سخت زندگی تارا نیست. خانواده او همواره نگران وقوع آخرالزمان هستند و به صورت مداوم مانور آمادگی برای شرایط اضطراری آینده برگزار میکنند. آنها در دورههای متناوب، غذای زیادی ذخیره و سعی میکنند بیاموزند چگونه در دنیای بیرون بدون امکانات دوام بیاورند.
🔹«دختر تحصیلکرده» برخلاف آنچه که در برخی رسانهها گزارش میشود، شاید روایت شوریدن علیه سنتها نباشد، بلکه روایت تعلیق و تجربه است. تجربه دنیاهایی که هر چند توسط دیگران تاریک و سیاه معرفی شده اما جسارت پا گذاشتن به آن از آدمی موجودی دیگر میسازد و در عین حال جسارت روبهرو شدن و در آغوش کشیدن گذشته را هر چند سخت و ناخوشایند، ممکن میسازد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چی فکر میکردیم، چی شد!
🖌#مهدی_خانعلی_زاده نوشت:
🔹برگمن تو کتاب «آرمانشهری برای واقعگرایان» ، نگاهی چالشی – همون چیزی که پستمدرنها بهش میگن شالودهشکنی – به مسالهی باورهای اقتصادی و سیاسی جهان تو شرایط فعلی داره و خیلی از این باورها رو با مثالهای دقیق و آزماشهای علمی، هم زیر سوال میبره و هم براشون پیشنهاد جایگزین میده.
🔹یکی از دوستداشتنیترین بخشهای این کتاب، جاییه که دربارهی اقداماتی که باید برای ساختن یه آرمانشهر یا اتوپیای جدید تو همین قرن اخیر انجام بشه، حرف میزنه. نویسنده مدعیه که درسته خیلی از چیزهایی که تو قرن پیش برای ما رویا بود، حالا محقق شده و در واقع ما داریم تو آرمانشهری زندگی میکنیم که صد سال پیش مردم به دنبالش بودن اما اگه بخواهیم درجا بزنیم و به جلو نریم، تو باتلاقِ واقعیتِ فعلی – یعنی نابرابری، فقر، عدم توزیع مناسب دسترسیهای بهداشتی و غیره – گیر میکنیم و این اصلا مطلوب نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_خانعلی_زاده نوشت:
🔹برگمن تو کتاب «آرمانشهری برای واقعگرایان» ، نگاهی چالشی – همون چیزی که پستمدرنها بهش میگن شالودهشکنی – به مسالهی باورهای اقتصادی و سیاسی جهان تو شرایط فعلی داره و خیلی از این باورها رو با مثالهای دقیق و آزماشهای علمی، هم زیر سوال میبره و هم براشون پیشنهاد جایگزین میده.
🔹یکی از دوستداشتنیترین بخشهای این کتاب، جاییه که دربارهی اقداماتی که باید برای ساختن یه آرمانشهر یا اتوپیای جدید تو همین قرن اخیر انجام بشه، حرف میزنه. نویسنده مدعیه که درسته خیلی از چیزهایی که تو قرن پیش برای ما رویا بود، حالا محقق شده و در واقع ما داریم تو آرمانشهری زندگی میکنیم که صد سال پیش مردم به دنبالش بودن اما اگه بخواهیم درجا بزنیم و به جلو نریم، تو باتلاقِ واقعیتِ فعلی – یعنی نابرابری، فقر، عدم توزیع مناسب دسترسیهای بهداشتی و غیره – گیر میکنیم و این اصلا مطلوب نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ارزشها در قربانگاه منافع
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹برشکن یک رسم کهنه و ریشهدار در بین کشاورزان استان چهارمحال و بختیاری بود. کشاورزان هر منطقه برای درو محصولاتشان یک روز در سال را مشخص میکردند تا همگی به یک اندازه برداشت کنند. در واقع برشکن تلاشی بود برای جلوگیری از تضییع حق دیگر کشاورزان. این سنت حدود ۲۰۰ سال در کشاورزی این استان رواج داشته است.
🔹در نظام ارزشی که انسان قدر و قیمتش با میزان دارایی و یا نفوذش در طبقه هیئت حاکمه سنجیده شود، صحبت از اخلاق و ارزشهای اخلاقی شوخی به نظر میرسد. در این جامعه به محض غلبه غضب و یا طمع، فرد دست به رفتارهایی میزند که عواقبش گاهی به قیمت جان و زندگی فردی دیگر تمام میشود. مانند مرگ بختی و همسرش در برشکن.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹برشکن یک رسم کهنه و ریشهدار در بین کشاورزان استان چهارمحال و بختیاری بود. کشاورزان هر منطقه برای درو محصولاتشان یک روز در سال را مشخص میکردند تا همگی به یک اندازه برداشت کنند. در واقع برشکن تلاشی بود برای جلوگیری از تضییع حق دیگر کشاورزان. این سنت حدود ۲۰۰ سال در کشاورزی این استان رواج داشته است.
🔹در نظام ارزشی که انسان قدر و قیمتش با میزان دارایی و یا نفوذش در طبقه هیئت حاکمه سنجیده شود، صحبت از اخلاق و ارزشهای اخلاقی شوخی به نظر میرسد. در این جامعه به محض غلبه غضب و یا طمع، فرد دست به رفتارهایی میزند که عواقبش گاهی به قیمت جان و زندگی فردی دیگر تمام میشود. مانند مرگ بختی و همسرش در برشکن.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خاطرات یواشکی
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹در کتاب «استیو جایز غلط کرد با تو» طی ۱۷ فصل جذاب و خوشخوان به بهانه آشنایی با ۱۷ سرتیتر مربوط به اکوسیستم استارتاپی، با واقعیت شغلی کپیرایتربودن در ایران آشنا خواهید شد و این میتواند به شما کمک کند که خودتان را وصلهای ناجور یا عنصری ناتوان در این فضا نبینید و متوجه شوید بیشتر جاهای این فضا آسمان همین رنگی است!
🔹کارمندانی که با هزار و یک امید و خلاقیت و ایده، به هدف ایجاد تحول در دنیا، پا به این اکوسیستم میگذارند و خیلی زود متوجه میشوند که این ویترینی که مدیران و مشاوران تبلیغاتی استارتاپها (حتی معروفترینهای آنها) برای مخاطبین و مردم آماده کردهاند، آنی نیست که در واقعیت اتفاق میافتد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹در کتاب «استیو جایز غلط کرد با تو» طی ۱۷ فصل جذاب و خوشخوان به بهانه آشنایی با ۱۷ سرتیتر مربوط به اکوسیستم استارتاپی، با واقعیت شغلی کپیرایتربودن در ایران آشنا خواهید شد و این میتواند به شما کمک کند که خودتان را وصلهای ناجور یا عنصری ناتوان در این فضا نبینید و متوجه شوید بیشتر جاهای این فضا آسمان همین رنگی است!
🔹کارمندانی که با هزار و یک امید و خلاقیت و ایده، به هدف ایجاد تحول در دنیا، پا به این اکوسیستم میگذارند و خیلی زود متوجه میشوند که این ویترینی که مدیران و مشاوران تبلیغاتی استارتاپها (حتی معروفترینهای آنها) برای مخاطبین و مردم آماده کردهاند، آنی نیست که در واقعیت اتفاق میافتد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اینجا خبری از قهرمانهای بزنبهادر نیست
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹دنیای «بنیاد»ها در آیندهای بسیار بسیار دور شکل میگیرد. دورهای که آدمها سفرهایی به طول قطر کهکشان میروند و به جای «کلاشنیکف» با «شکافنده» یکدیگر را روانهی دیار باقی میکنند.
🔹در دنیای «بنیاد»ها مثل دنیای خودمان و مثل قبایل وحشی چندهزار سال قبل هنوز هم وقتی گیر میکنند و به مشکلاتی بزرگتر از شعورشان بر میخورند به خشونت متوصل میشوند. خشونت هم خشونت است دیگر، حالا چه با گرز و تبر، چه با مسلسل و بمب افکن چه با سفینهی جنگی و «شکافنده». همین است که باید «بنیاد»ها را خواند. «آسیموف» حرفهایی در این کتاب در مورد چگونگی کنترل جامعه، نظارت، هدایت افکار عمومی و ساخت باورها و ایدئولوژیها میزند که بعید میدانم هیچ دولت و مملکتی اجازه چاپ اثرش را در فضایی واقع گرایانه و به اصطلاح «رئال» میداد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹دنیای «بنیاد»ها در آیندهای بسیار بسیار دور شکل میگیرد. دورهای که آدمها سفرهایی به طول قطر کهکشان میروند و به جای «کلاشنیکف» با «شکافنده» یکدیگر را روانهی دیار باقی میکنند.
🔹در دنیای «بنیاد»ها مثل دنیای خودمان و مثل قبایل وحشی چندهزار سال قبل هنوز هم وقتی گیر میکنند و به مشکلاتی بزرگتر از شعورشان بر میخورند به خشونت متوصل میشوند. خشونت هم خشونت است دیگر، حالا چه با گرز و تبر، چه با مسلسل و بمب افکن چه با سفینهی جنگی و «شکافنده». همین است که باید «بنیاد»ها را خواند. «آسیموف» حرفهایی در این کتاب در مورد چگونگی کنترل جامعه، نظارت، هدایت افکار عمومی و ساخت باورها و ایدئولوژیها میزند که بعید میدانم هیچ دولت و مملکتی اجازه چاپ اثرش را در فضایی واقع گرایانه و به اصطلاح «رئال» میداد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝به صرف کتاب و شکلات
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹پدر مثل همیشه نظر ما بچهها را نیز جویا شد و من که به تازگی یک کتاب در مورد غدیر به نام «سفری که پر ماجرا شد» خوانده و از خواندنش بسیار لذت برده بودم، پیشنهاد دادم که برای بچههای فامیل تهیه کنیم و روی بستههای شکلات و شیرینی یکجلد کتاب هم هدیه بدهیم. پدر همان موقع از پیشنهادم استقبال کرد و پدربزرگ هم قرار شد هزینه خرید کتابها را برعهده بگیرد.
🔹«از مکه خداحافظی میکنیم. مردم با فریادهای اللهاکبر با کعبه خداحافظی میکنند. رسول خدا جلوتر از همه، روی شترش، آرام نشسته است. علی بنابیطالب هم پشت سرش حرکت میکند. میشود دیدشان. کمکم آنقدر شلوغ میشود که دیگر چیزی پیدا نیست. همه پشت سر هم حرکت میکنند. الان سه روز است که در راه بازگشت به مدینه هستیم. سه روز است که با خانه خدا خداحافظی کردهایم. همه امیدوارند سال آینده دوباره به زیارت خانه خدا بیایند، اما به قول حنیف، همه غصه دارند؛ چون میدانند این آخرین سفر حج شان در کنار پیامبر است.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹پدر مثل همیشه نظر ما بچهها را نیز جویا شد و من که به تازگی یک کتاب در مورد غدیر به نام «سفری که پر ماجرا شد» خوانده و از خواندنش بسیار لذت برده بودم، پیشنهاد دادم که برای بچههای فامیل تهیه کنیم و روی بستههای شکلات و شیرینی یکجلد کتاب هم هدیه بدهیم. پدر همان موقع از پیشنهادم استقبال کرد و پدربزرگ هم قرار شد هزینه خرید کتابها را برعهده بگیرد.
🔹«از مکه خداحافظی میکنیم. مردم با فریادهای اللهاکبر با کعبه خداحافظی میکنند. رسول خدا جلوتر از همه، روی شترش، آرام نشسته است. علی بنابیطالب هم پشت سرش حرکت میکند. میشود دیدشان. کمکم آنقدر شلوغ میشود که دیگر چیزی پیدا نیست. همه پشت سر هم حرکت میکنند. الان سه روز است که در راه بازگشت به مدینه هستیم. سه روز است که با خانه خدا خداحافظی کردهایم. همه امیدوارند سال آینده دوباره به زیارت خانه خدا بیایند، اما به قول حنیف، همه غصه دارند؛ چون میدانند این آخرین سفر حج شان در کنار پیامبر است.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝در ستایش زندگی
🖌#آزاده_جهان_احمدی:
🔹کتاب «ساجی» میتوانست یک روایت معمولی از یک زندگی معمولی در زمانه جنگ باشد. روایت یک زندگی هفت ساله که با توجه به اقتضاء آن زمان، شرایط و محدودیتهایی داشت. اما «ساجی» یک روایت خوب از منظر یک زن جوان خرمشهری است. روایتی دقیق، گرم، جذاب و مملو از جذابیت…
🔹«ساجی» یک فرصت و شانس بزرگ با تکیه بر نثر روان و جزئیات، روایتگر از دسترفتن و بازگشتن خرمشهر است. روایتگر شکستن و بزرگ شدنهای مکرر زنی خرمشهری است که با تکیه بر ایمان و عشق ستون زندگی شد.کتاب «ساجی» در ستایش زندگی است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانیم.
🖌#آزاده_جهان_احمدی:
🔹کتاب «ساجی» میتوانست یک روایت معمولی از یک زندگی معمولی در زمانه جنگ باشد. روایت یک زندگی هفت ساله که با توجه به اقتضاء آن زمان، شرایط و محدودیتهایی داشت. اما «ساجی» یک روایت خوب از منظر یک زن جوان خرمشهری است. روایتی دقیق، گرم، جذاب و مملو از جذابیت…
🔹«ساجی» یک فرصت و شانس بزرگ با تکیه بر نثر روان و جزئیات، روایتگر از دسترفتن و بازگشتن خرمشهر است. روایتگر شکستن و بزرگ شدنهای مکرر زنی خرمشهری است که با تکیه بر ایمان و عشق ستون زندگی شد.کتاب «ساجی» در ستایش زندگی است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانیم.
📝تماشای در هم تنیدگی جهان در قامت کلمات
🖌#مصطفی_فرهنگی نوشت:
🔹«در نبش خیابان وژیرار، هنگامی که از کنار ساختمانهای مدرسه میگذشتند، آقای تیبو که در طی راه با پسرش سخنی نگفته بود ناگهان ایستاد:
-آنتوان، این دفعه دیگر نه، این دفعه دیگر از حد گذراندهاند!
پسر جوان جواب نداد. مدرسه بسته بود. یکشنبه بود و ساعت نه شب. دربانی لای دریچه را باز کرد. آنتوان با فریاد گفت: -میدانید برادرم کجاست؟»
🔹یک شروع طوفانی و پرتنش که همین اول کار، بیآنکه خوانندۀ کتاب بداند قضیه چیست و از چه قرار است ناخواسته دلش هُرّی میریزد و قلبش به تپش میافتد که «ای وای! برادر آنتوان کجاست؟» و این در حالی است که تو هنوز نه میدانی آنتوان کیست؟ نه میدانی اسم برادرش چیست؟ باباش کیست؟ اصلا اینها چه کارهاند؟ سن و سالشان چقدر است؟… کاری به هیچ چیز نداری. فقط نگرانی که برادر آنتوان کجاست و همین باعث میشود که حالاحالاها نتوانی این کتاب قطور و سنگین را زمین بگذاری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مصطفی_فرهنگی نوشت:
🔹«در نبش خیابان وژیرار، هنگامی که از کنار ساختمانهای مدرسه میگذشتند، آقای تیبو که در طی راه با پسرش سخنی نگفته بود ناگهان ایستاد:
-آنتوان، این دفعه دیگر نه، این دفعه دیگر از حد گذراندهاند!
پسر جوان جواب نداد. مدرسه بسته بود. یکشنبه بود و ساعت نه شب. دربانی لای دریچه را باز کرد. آنتوان با فریاد گفت: -میدانید برادرم کجاست؟»
🔹یک شروع طوفانی و پرتنش که همین اول کار، بیآنکه خوانندۀ کتاب بداند قضیه چیست و از چه قرار است ناخواسته دلش هُرّی میریزد و قلبش به تپش میافتد که «ای وای! برادر آنتوان کجاست؟» و این در حالی است که تو هنوز نه میدانی آنتوان کیست؟ نه میدانی اسم برادرش چیست؟ باباش کیست؟ اصلا اینها چه کارهاند؟ سن و سالشان چقدر است؟… کاری به هیچ چیز نداری. فقط نگرانی که برادر آنتوان کجاست و همین باعث میشود که حالاحالاها نتوانی این کتاب قطور و سنگین را زمین بگذاری.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کودتای داستانی!
🖌#فاطمه_قربان_نیا نوشت:
🔹پس از کودتای بیست و هشت مرداد با توجه به فضای دیکتاتوری و اختناق و فشار آن روزگار، شاعران و نویسندگان به نماد، نشانه و تمثیل برای بیان مقصود خود روی آوردند. نفوذ استعمار، استبداد حاکمان، یاس از اصلاح مملکت، شکست جنبش و انقلاب ملی و حبس و کشتار مخالفان از مهمترین دغدغههایی بود که اهالی قلم به آن میپرداختند. نویسندگان و شاعران سرخورده از کودتا و بازداشت دکتر مصدق روح ناآرام و پریشان خود را در قالب نمادها و سمبلهایی از اسطوره و افسانه به زیور طبع آراستهاند.
🔹آنطور که باید ادبیات درباره این واقعه حرف زیادی نزده که باید سراغ ریشههای این مسئله رفت که آیا دست کودتاگران در این موضوع دخیل بوده یا ناشی از غفلت اهل قلم بوده است. اتفاقی که اگر در هر جای دیگر از دنیا روی داده بود آثار ادبی بسیاری از دل آن خارج میشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_قربان_نیا نوشت:
🔹پس از کودتای بیست و هشت مرداد با توجه به فضای دیکتاتوری و اختناق و فشار آن روزگار، شاعران و نویسندگان به نماد، نشانه و تمثیل برای بیان مقصود خود روی آوردند. نفوذ استعمار، استبداد حاکمان، یاس از اصلاح مملکت، شکست جنبش و انقلاب ملی و حبس و کشتار مخالفان از مهمترین دغدغههایی بود که اهالی قلم به آن میپرداختند. نویسندگان و شاعران سرخورده از کودتا و بازداشت دکتر مصدق روح ناآرام و پریشان خود را در قالب نمادها و سمبلهایی از اسطوره و افسانه به زیور طبع آراستهاند.
🔹آنطور که باید ادبیات درباره این واقعه حرف زیادی نزده که باید سراغ ریشههای این مسئله رفت که آیا دست کودتاگران در این موضوع دخیل بوده یا ناشی از غفلت اهل قلم بوده است. اتفاقی که اگر در هر جای دیگر از دنیا روی داده بود آثار ادبی بسیاری از دل آن خارج میشد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آرمان از بین رفتنی نیست
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹باوجود اینکه روی جلد «تراژدی تنهایی» ذکر شده است زندگینامه سیاسی، نویسنده فقط به بعد سیاسی زندگی دکتر مصدق نپرداخته است. زندگی شخصی مصدق به عنوان یک اشرافزاده ایرانی، پسر بزرگ نجمالسلطنه، همسر زهرا ضیاءالسلطنه و پدر فرزندانش هم در این کتاب به تصویر کشیده میشود که اتفاقا به خواننده درک صحیحتری از مصدق در قامت یک سیاستمدار میدهد.
🔹کتاب به این نکته اذعان دارد با وجود اینکه مصدق در جریان کودتا یکی از مقصرین است و کارنامه روشنی ندارد ـ مانند تمام سیاستمداران جهان ـ اما چون آرمانی داشت و برای آن آرمان تلاش کرد و حتی درستتر جنگید، باوجود سالها سانسور رژیم پهلوی نسبت به او و حقایق کودتا و بیمهریهای سالهای اخیر نامش در ذهن مردم باقی مانده است، چرا که آرمان از بین رفتنی نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹باوجود اینکه روی جلد «تراژدی تنهایی» ذکر شده است زندگینامه سیاسی، نویسنده فقط به بعد سیاسی زندگی دکتر مصدق نپرداخته است. زندگی شخصی مصدق به عنوان یک اشرافزاده ایرانی، پسر بزرگ نجمالسلطنه، همسر زهرا ضیاءالسلطنه و پدر فرزندانش هم در این کتاب به تصویر کشیده میشود که اتفاقا به خواننده درک صحیحتری از مصدق در قامت یک سیاستمدار میدهد.
🔹کتاب به این نکته اذعان دارد با وجود اینکه مصدق در جریان کودتا یکی از مقصرین است و کارنامه روشنی ندارد ـ مانند تمام سیاستمداران جهان ـ اما چون آرمانی داشت و برای آن آرمان تلاش کرد و حتی درستتر جنگید، باوجود سالها سانسور رژیم پهلوی نسبت به او و حقایق کودتا و بیمهریهای سالهای اخیر نامش در ذهن مردم باقی مانده است، چرا که آرمان از بین رفتنی نیست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این چهره زنانه جنگ است
🖌#احسان_آبنوس نوشت:
🔹«نسرین باقرزاده» راوی کتاب «ساجی» روایتی تکاندهنده از زندگی در روزهای جنگ را بدون روتوش با تمام خوشیها و غمهایش برایمان بازگو کرده، او حتی از خوشی یک بستنی پِتی خوردن هم مخاطبش و بهتر است بگوییم تاریخ را محروم نکرده چه رسد به اینکه وقتی از خاطرات خوش لب کارون با صدای آقاسی یاد میکند، ولی از آن سو توقع دارد وقتی پای غم و غصههایش به ماجرا باز میشود هم با او باشیم.
🔹روایت این کتاب را باید از نابترین روایتهای زنانه از جنگ دانست، روایتی جزئی همراه با شادابی و امید به زندگی، که اصلیترین خصوصیت زنانگی نیز هست. «ساجی» کتابی رو به بالا است، هیچ افولی ندارد، همواره بالارونده و پیشرو است و این ویژگی راوی این کتاب است، راوی صادقی که تلاش میکند خودش باشد و تلاشی برای اینکه طور دیگری باشد، نمیکند؛ آنطور که مرسوم روایتهای غالب از جنگ است.
«ساجی» روایتی چسبناک از زندگی است، چسبناک مثل خود زندگی!
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_آبنوس نوشت:
🔹«نسرین باقرزاده» راوی کتاب «ساجی» روایتی تکاندهنده از زندگی در روزهای جنگ را بدون روتوش با تمام خوشیها و غمهایش برایمان بازگو کرده، او حتی از خوشی یک بستنی پِتی خوردن هم مخاطبش و بهتر است بگوییم تاریخ را محروم نکرده چه رسد به اینکه وقتی از خاطرات خوش لب کارون با صدای آقاسی یاد میکند، ولی از آن سو توقع دارد وقتی پای غم و غصههایش به ماجرا باز میشود هم با او باشیم.
🔹روایت این کتاب را باید از نابترین روایتهای زنانه از جنگ دانست، روایتی جزئی همراه با شادابی و امید به زندگی، که اصلیترین خصوصیت زنانگی نیز هست. «ساجی» کتابی رو به بالا است، هیچ افولی ندارد، همواره بالارونده و پیشرو است و این ویژگی راوی این کتاب است، راوی صادقی که تلاش میکند خودش باشد و تلاشی برای اینکه طور دیگری باشد، نمیکند؛ آنطور که مرسوم روایتهای غالب از جنگ است.
«ساجی» روایتی چسبناک از زندگی است، چسبناک مثل خود زندگی!
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با خاطر آسوده انتخاب کنید
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «یک مشت نخودچی» که حاصل داستانهای کوتاه و خواندنی از نویسندگان جوان و مطرح کشوری از کارگاه داستان و رمان «ضامن آهو»ست، مملو از خاطرات شیرین و دلنشین به روایت کودکانی است که به نحوی مورد عنایت و مهربانی آقا علی ابن موسی الرضا(ع) قرار گرفتهاند. این کتاب شامل هفده داستان کوتاه با عناوینی هم چون «کاروانی از قصر»، «شیرینتر از نیشکر»، «طلوع طهورا»، «آرزویی برای آرمین»، «قرار است او بیاید» و «یک مشت نخودچی» است. این کتاب با نثری روان و داستانهایی کوتاه و جذاب، از آن دست کتابهایی است که والدین، در زمینه شناخت و افزایش آگاهی دینی نوجوانان با خاطری آسوده میتوانند آن را تهیه و در اختیار دلبندشان قرار دهند.
🔹«صدای به هم خوردن دروازده آهنی حیاط حرف بچهها را قطع میکند. طولی نمیکشد که مادر به اتاق بر میگردد.
ــ زهرا بجنب مادر… تا ظهر نشده باید این چند رج را تمام کنیم.
زهرا از فرصت استفاده میکند و میگوید: «مامان! مشهد رفتنمان چه می شود؟ با این وضعی که برای باغ پیش آمده یعنی دیگر هیچ جوری نمیتوانیم برویم مشهد؟»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «یک مشت نخودچی» که حاصل داستانهای کوتاه و خواندنی از نویسندگان جوان و مطرح کشوری از کارگاه داستان و رمان «ضامن آهو»ست، مملو از خاطرات شیرین و دلنشین به روایت کودکانی است که به نحوی مورد عنایت و مهربانی آقا علی ابن موسی الرضا(ع) قرار گرفتهاند. این کتاب شامل هفده داستان کوتاه با عناوینی هم چون «کاروانی از قصر»، «شیرینتر از نیشکر»، «طلوع طهورا»، «آرزویی برای آرمین»، «قرار است او بیاید» و «یک مشت نخودچی» است. این کتاب با نثری روان و داستانهایی کوتاه و جذاب، از آن دست کتابهایی است که والدین، در زمینه شناخت و افزایش آگاهی دینی نوجوانان با خاطری آسوده میتوانند آن را تهیه و در اختیار دلبندشان قرار دهند.
🔹«صدای به هم خوردن دروازده آهنی حیاط حرف بچهها را قطع میکند. طولی نمیکشد که مادر به اتاق بر میگردد.
ــ زهرا بجنب مادر… تا ظهر نشده باید این چند رج را تمام کنیم.
زهرا از فرصت استفاده میکند و میگوید: «مامان! مشهد رفتنمان چه می شود؟ با این وضعی که برای باغ پیش آمده یعنی دیگر هیچ جوری نمیتوانیم برویم مشهد؟»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید
📝بچه هیئتیِ به تمام معنا
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹آشپزخونه هیئت، گوشه حیاط خونه بابا اینا بود و این یعنی هیئت دهه اول محرم برای ما از یه روز قبل شروع میشد. از اون موقعی که بابا با یه گونی سیب زمینی و یه شقه گوشت و یه بغل پیاز میاومد خونه و از همون دم در، بلند صدا میزد: «حاج خانم! شام فردا شب قیمه است. یه زنگ بزن تیم رو هماهنگ کن که تا صبح فردا همه چیز ردیف باشه» و قندی بود که بعد شنیدن این جمله بابا تو دل ما آب میشد.
🔹هر شب آخر هیئت، سفره شام که جمع میشد، هیجان شروع میشد! بزرگترا مینشستن برای شام فردا سبزی خرد میکردن یا سر و دُم لوبیا میچیدن، دخترا و پسرای نوجوون هم سر اینکه کی ظرفا رو بشوره با هم رقابت میکردن. اونا تو مردونه از بزرگترا خواهش میکردن و و ماها تو زنونه از مامانا. معمولا هم یه شب در میون، نوبت بین ما و پسرها تقسیم میشد. اگه کوچکترین تجربهای از ظرف شستن دورهمی داشته باشید، حتما متوجه میشید چرا سرش دعوا بود!
🔹متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹آشپزخونه هیئت، گوشه حیاط خونه بابا اینا بود و این یعنی هیئت دهه اول محرم برای ما از یه روز قبل شروع میشد. از اون موقعی که بابا با یه گونی سیب زمینی و یه شقه گوشت و یه بغل پیاز میاومد خونه و از همون دم در، بلند صدا میزد: «حاج خانم! شام فردا شب قیمه است. یه زنگ بزن تیم رو هماهنگ کن که تا صبح فردا همه چیز ردیف باشه» و قندی بود که بعد شنیدن این جمله بابا تو دل ما آب میشد.
🔹هر شب آخر هیئت، سفره شام که جمع میشد، هیجان شروع میشد! بزرگترا مینشستن برای شام فردا سبزی خرد میکردن یا سر و دُم لوبیا میچیدن، دخترا و پسرای نوجوون هم سر اینکه کی ظرفا رو بشوره با هم رقابت میکردن. اونا تو مردونه از بزرگترا خواهش میکردن و و ماها تو زنونه از مامانا. معمولا هم یه شب در میون، نوبت بین ما و پسرها تقسیم میشد. اگه کوچکترین تجربهای از ظرف شستن دورهمی داشته باشید، حتما متوجه میشید چرا سرش دعوا بود!
🔹متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝اندوه شیرین!
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹داستان «شیر نشو» داستان پسریست در سالهای جنگ هشت ساله تحمیلی که از بد روزگار و ظلمِ ظالم باید کمی زودتر بزرگ شود و باید با زمانه جبار هم بجنگد. پسر داستان ما البته یک شخصیت تمام عیار است و تقریبا با همه وجوه وجودیش خوب و صد البته بدون اضافه و اطناب آشنا میشویم.
🔹داستان از روی دیگری هم به موضوع عزای حضرت پرداخته که برای من بسیار شیرین و خوشایند بود و آن اینکه بین تمام این انواع رفته سراغ تعزیه. تعزیهای که خیلی شریف است. تعزیهای که سینه به سینه به ما رسیده و متاسفانه این روزها با دوران افولش روبهرو هستیم. رکودی که حتی وجودش را دارد تهدید میکند و ممکن است خدای نکرده این صورت عزاداری را محو کند. این از همان کارهای خوب آدم حسابیهاست که میروند به جایش تلاش و کوشش میکنند و آقای «قیصری» هم واقعا به جا و صحیح قلم زده و کار کرده برای دستگاه امام «حسین» علیه السلام.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹داستان «شیر نشو» داستان پسریست در سالهای جنگ هشت ساله تحمیلی که از بد روزگار و ظلمِ ظالم باید کمی زودتر بزرگ شود و باید با زمانه جبار هم بجنگد. پسر داستان ما البته یک شخصیت تمام عیار است و تقریبا با همه وجوه وجودیش خوب و صد البته بدون اضافه و اطناب آشنا میشویم.
🔹داستان از روی دیگری هم به موضوع عزای حضرت پرداخته که برای من بسیار شیرین و خوشایند بود و آن اینکه بین تمام این انواع رفته سراغ تعزیه. تعزیهای که خیلی شریف است. تعزیهای که سینه به سینه به ما رسیده و متاسفانه این روزها با دوران افولش روبهرو هستیم. رکودی که حتی وجودش را دارد تهدید میکند و ممکن است خدای نکرده این صورت عزاداری را محو کند. این از همان کارهای خوب آدم حسابیهاست که میروند به جایش تلاش و کوشش میکنند و آقای «قیصری» هم واقعا به جا و صحیح قلم زده و کار کرده برای دستگاه امام «حسین» علیه السلام.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بازآفرینی حماسه در دنیای رو به ویرانی
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹کتاب «حسینِ علی» درود خداوند بر او مقتلی معاصر است به زبان کهن و این تضاد میان معاصر و کهن، نه نقص کتاب که حُسن آن است و راهیست بر آنچه که قرار است از محتوا حاصل شود. راهی که قرار است از اجتماع تضادهای میان دیروز و امروز به وحدت در مفهوم دست یابد. مولف در زمانه سلاح هستهای از جنگ به وسیله اسب و شمشیر سخن میگوید و مخاطب را مجذوب و تا انتها با خود همراه میکند. درواقع او علتالعلل مبارزه را به مخاطب معرفی میکند که عصر و زمانه نمیشناسد و بمب و شمشیر در آن توفیری ندارند.
🔹کتاب «حسینِ علی» در این سالها کمتر دیده شده است حال آنکه دنیای رو به ویرانی امروز نیاز به بازآفرینی و بازخوانی حماسههایش دارد. بلکه انسان امروز، به مدد شناخت انسانهایی که تنها به خاطر انتخابهایشان در تاریخ ماندگار شدند، در راستای نجات جهان چراغ خود را برافروزد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹کتاب «حسینِ علی» درود خداوند بر او مقتلی معاصر است به زبان کهن و این تضاد میان معاصر و کهن، نه نقص کتاب که حُسن آن است و راهیست بر آنچه که قرار است از محتوا حاصل شود. راهی که قرار است از اجتماع تضادهای میان دیروز و امروز به وحدت در مفهوم دست یابد. مولف در زمانه سلاح هستهای از جنگ به وسیله اسب و شمشیر سخن میگوید و مخاطب را مجذوب و تا انتها با خود همراه میکند. درواقع او علتالعلل مبارزه را به مخاطب معرفی میکند که عصر و زمانه نمیشناسد و بمب و شمشیر در آن توفیری ندارند.
🔹کتاب «حسینِ علی» در این سالها کمتر دیده شده است حال آنکه دنیای رو به ویرانی امروز نیاز به بازآفرینی و بازخوانی حماسههایش دارد. بلکه انسان امروز، به مدد شناخت انسانهایی که تنها به خاطر انتخابهایشان در تاریخ ماندگار شدند، در راستای نجات جهان چراغ خود را برافروزد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آن ریسمانگسسته
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹سالها گذشته بود و او از هر چیزی که او را به ایران پیوند میداد، فرار کرده بود. اسمش را خلاصه کرده بود و خودش را سانی معرفی میکرد. با هیچ هموطنی روبهرو نمیشد. حتی سالها بود که ایران نرفته بود. وقایع تلخی منجر به خروجش از ایران شده بودند و دوست نداشت آنها را بهیاد بیاورد. برای کسی تعریف نکرده بود و برای خودش هم یادآوریشان نمیکرد. فقط با لجاجتی منظم، خود را درباره آن وقایع عصبانی نگاه میداشت. انرژیِ پیشرفتنش در زندگی، همین خشم بود.
🔹وقتی به خود آمد که دید در راه اتاق پیرزن است. پیرزنی ایرانی. بسیار فرتوت. بیش از ۸۰ساله. با موهای حنابسته که ریشه سفید هم نداشت.
پیرزنی که هنوز حتی به او نگفته بودند پسرش تقریبا دیگر زنده نیست. پشت در اتاق پیرزن که ایستاده بود، شنیده بود پیرزن روضه علیاکبر میخواند. مثل مادربزرگ خودش. که سالها پیش، برای پسر جوانش، جوانِ ناکامازدنیارفتهاش، سالها و سالها روضه علیاکبر زمزمه میکرد و و میگریست.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.